مرشو جایی رفت میرون مرشو جایی رفت میرون باشه دیگه آقای عملیات پشا محمد بلند شد دوزگیر و کارن نخه نقطه اتصالا رو سر جای خودش وز کرد و به در اتاق نست علی گفت یالا بچه ها بجنبید همه برید توی ایوون همه همه توی ایوون جمع شد ساختمون قرغ سبید شب سردید یهون اجفور اطسه بلند کرد همه از جا پریده یه دفعه در اتاق باز شد و یه نفر نعرکشان پرید همزمان صدای محیب آجیر خطر از کل ساختمون برم شد من و علی و تقی و محمد طبق نقشه قبلی به طرف در هم بکرد احتابی اتاق روشن شد ولی بلا فاصله یه رایتبار بلوله به طرف محتابی شلید شد و محتابی منفجد شد تقی فریاد زد ایر میرش جایی نیست بگیر که اومد میرش جایی نیست صدای برخورده مشت تقیی به صورت شخص محاجم بلند شد صدای شلیکو بگیر و ببند از همه جا بلند شد محمد فریاد زد نه دارید فرار کنه نه دارید بچه ها فرار کنه بگیریدش رویدم بیرون چه واویلای شده بیرون از اتاقا آدم بود که هراسون و پا به رهنه بیرون بیرون چند نفر ریخته بودن سر دو نفر را کتر کش می زدن گیت شده بودم که چه خبر شده از پله ها پایین دردیدم یه نفر جلوتر از من می ده هام گیر کرد به یه چیزی و پرد شدم افتادم برد سرش محکم خورد به دیوان برگشت و با گنداغ اسلحهش کوبید تو سرم همه جا سیاه شد و معمولیت من تو این عملیات نتموم بیهوش شدم آسمون ناشتگی روشن میشه و سرم هنوز گیج میرفت همه ی بچه ها جلوی ساختمون استاده بودن و به فرمانده چشم دفته بودن همیشه اینطوری نیست که شانس بیارید اگه مسخر بازی بچه های دسته یک و اون آجیرکچی و سر و صدا نبود الان دشمن همه ی ما رو قتله هم کرده بود بله بد جوری شانسه بودی اون شب بوامل زد انقلاب قرار گذاشته بودن توی تاریکی شب ما رو قافلگیر و قتل آمد اما شیطنت ما بچه های دست یک باعث شد نخشه زد انقلاب ناکام دسته ما به خاطر اون شروخکاری و دوزگیری تشفیق شد و ما رو فرستادن زیارت امام رزید اما تا رفتیم مشهد و برگشتیم میر شجایی حرس میخورد که چرا اون شب بدخواب شد و رفته توی حسینیه لشکر و توفیق نداشته توی اون عملیات شبانه شرکت کنه از غندانمک رادیو معارف با شماییم اولین برنامه سبک جدید همون چقدر خوابالو شد همشن تخصیل اوناییه که صبح جمعه به جای کوه رفتن و وایسادن تو صف نونسنگک چسبیدن به رخت خواب حالا که صحبت از خوابه اینم بگم یه جایی توی یکی از این کانالای مجازی نوشته بود خواب چقدر برای بدن خاصیت داره چقدر فایده داره مخصوصا خواب صبح جمعه نوشته بود تا 92 درصد احتمال موفقیت شما رو توی هفته زیاد میکنه 92 درست این بابا یا نمیدونه موفقیت چیه یا حساب کتاب بلد نیست از درست سردرده میاره نکه ندونه خوب میدونه اینو نمیدونه که ما هم میدونیم همه یا این دروغ و دونگاش برای اینه که معجون معجزگر خواب صبح جمعش رو بفروشه کتاب تنزی که امروز میخواییم براتون معرفی کنیم اموانش اینه خشتمال محمد سعید احمدزاده در کتاب خشتمال داستان تنزه یه خونواده شیرازی رو روایت میکنه که در حوالی دهی شهرز زندگی میکنن داستان این کتاب از زبان اسمایل پسر کوچیک خانواده روایت میشه اسمایل به همراه پدر و مادر ناتنی سندگی میکنه لحجه شیرین شیرازی کتاب بر جذابیت اون اضافه کرده قراره برای این خانواده مهمونای عزیزی بیان و اونا میخوان در مقابل این مهمونا حسابی آبروداری کنن این کتاب در سال نوود و هفت برنده یه عنوان رومان برگزیده یه جشباره یه کتاب کوچه شد مادر ناتنی اسمایل زنی پرتوقو، حسود و اهل چشم و همچشمیه او تلاش میکنه در خرید هر چیز جدیدی اول باشه تا اینطوری چشم همسایه ها رو از جا در بیاره دستور جدید مادر ناتنی اسمایل که اونو زنبابا صدا می کنه اینه که توی آشبازخونه یه پنجره کچید درست کنن تا از طریق اون با مهمونخونه در ارتباط باشه او اصرار داده که پدر اسمایل هرچه سریتر برای ساخت این پنجره اقدام کنه چون اگه معتل کنن ممکنه که از بین خمسایه ها یکی زودتر این کارو بکنه و دل زم بابا رو به سوزونه و اما در بخشی از رومان خشمال میخونیم زم بابا هم دیگه چیزی نگفت از همونجا وایستاد به سکیدن بابا یه ماه بابابا هر دونه وقت گفته بود تا بابا قبول کرده بود که بده یه دریچه توی دیوار آشپسخونه وراش در بیارن حالا هم عشقش می کشید که خودشو بندازه توش اصلا همونجا بگیره به خوابه خب دریچه خودش بود دیگه دلش می خواست کتاب خشمال به قلم شیوای محمد سعید احمدزاده است و انتشارات کتاب کوچه اونو در سال 1399 در 180 صفه چاب و منتشر کرده امیدواریم از خوندن این کتاب لذت ببرید صبح جمعتون به خیل و خوشی چند صفه خنده یکی از بخشای قند و نمکه و توی این بخش با کتابای تنز آشنا میشیم خب این که قند و نمک و اینطور با نشات و پرشتر و شور میشنوید نکنه بخوایید تو خونم همینطور برید بالا سر اونایی که قابن ها اونا دستشون به من نمیرسه آخر آخرش یکم قهر میزنن پهلو به پهلو میشن رو اندازو میکشن رو سرشون ولی شما ده همه دستشونید وشدانن یک کاری نکنید ما شرمنده بشیم ها از شوخی گذشته خب بعضی ها حق دارن واقعا کاروبارشون یه جوریه که توی هفته یه خواب سیر ندارن مثلا میوه فروش ها که برای خرید بار میوه نصف شب باید برن میدون اینم بگم بریم بخش بعدو بشنویم یه میوه فروش میگفت برای چی آدم ها بین میوه ها فرق میگذارن بهشون بگی هلو مثل گل میشکفن ولی بهشون بگی گلابی ناراحت میشن آقا میوه میوه هست دیگه آقا آقا هشوزه آقا شما کسی رو برای کاری که نکرده تنبیه میکنی آیا؟ نه هرگز خوبالو که این طور شد با خیال راحت میتونم بهتون بگم آقا ما مسئله ریاضیمون رو حل نکردیم آقا آقا چیزی به همون نگیده آقا تنبیه مون نکنیده بسر جان تو چرا از اول سال تا حاله هر روز دیر میایی مدرسه؟ آقا امادی من چی کار کنم آقا؟ آقا مقصد شمایید که هر روز قبل از اینکه من برسم مدرسه شما زنگو میزنید آقا زنگو نزنید دیگه ای باقا بزنید ما برسیم دیگه برگزان بله اقو میتونی بگی زلزل چه رخت های اتفاق میفته آه شاساسه بسونو برای که برف میاد اقو بعد زمین ساردش میشه اقو بعد چرا میکنه میلرزیدن اقو بله آره میلرز اقو بگو ببینم چرا درس خودتو حاضر نکردی؟ آقا، آقا، بر اینکه شما منو تنبی کنید بچه ها عبرت بگیرن و درسشونو حاضر کنن خیلی خوب، نسر جان بگو ببینم آخرین دندونی که در دهان انسان پیدا میشه کدام دندانه؟ آقای جاسی، دندان مسکوی خیلی خوب، عزیز جان جمعیت ایران چقدره؟ آقا، هشتاد میلیون و یک نفر آقا اون یه نفر هم داداش منه که همین امروز به دانیا اومده بله آقا الو، بفرمایید الو، آقای مدیر بله فسرم امروز نمیشونی بیان مدرسه شما کی هستی؟ من مادرم هستم دیه وانا داره ایدی خب شما، بله خود شما بله بله مود بگو ببینم کانال سویز کجاست آه کانال سویز آقا ما نمیدونیم آقا تیلویزیون ما همچی کانال را نمیگیره آه کانال سویز بسر جان عزیز من آقا چرا توی نوشتن انشا از پدرت کمک نمیگیری؟ آقا ای که از ده اون از دستش اومد دل خوردیه آه چرا؟ چون هفته قبل به انشاش نمره بدی دادی تشبیخش نکردی نیه خوشش نگمده قهر کرده دیگه اشنه می نویسه اگر تو الان بگی از مدرسه خوشم میاد این جمله دارای چه حالتیه؟ حالت استثنائیه جدیدی فرقیه؟ پسر جان فرقیه ببن بگو ببینم افراد تو دیویست تومن پول لشته باشی دیویست تومن برادرت بیاد پنجا تومن از تو بردنه چقدر پول برای تو می مونه؟ آقا، سی ست تومن سی ست تومن؟ آقا چی دار میشه بزرگ؟ آقا، انگود گریه میکنیم انگود گریه میکنیم تا پیدنم شد و پنجت تومن زیرم بیشتر روش بگیر به من پیده سی ست تومن آقا، کلیدی سی جوله یه دیگه، آقا مالیم بسلام، شاه آقا سگونه بر کفل سرکمت نچست؟ آقا، اینجازه خوب معلومه دیگه چه سوالی آخه شما از ما میپرسید؟ چارزانو بله بله چارزانو گذارم بله توضیح بده ببینیم سیب زمینی چطور به دست میاد؟ آقا از آسای با پرداخت مقداری پول بله پول بده شیم زمینی به دیدان آقا سعید دو تا حیوان دوزیس نام ببر ببینم آقا دوتا دوتا دوتا خور بقه بود داداشت بله حسد جان بمان بگو ببینم بزنبورهایی که توی تندو کار میکنن چی نیست؟ آقا میگرم نخسته نباشید خدا قوت پهلوان شیر مادر نون پدر حلاله تیار آقا بزن بگو ببینم قدیمی ترین حیوان دنیا کدام است آقا گوره خره چرا گوره خره؟ چون شیهاشه فیده رنگ لاداره آقا آقا رنگ رنگ ایه غلام؟ بله بله بگو ببینم بسر جان چرا رفته هستم غلطی؟ آقای جازه برای این که شما هنوز نرفته هستید خب نرفته هستیده مگه رفته هستید؟ از هیچ کدام از ما هم نرفته هستیم بابا خیلی خوب بسیار نمیخواد مرا درسته تا بخون نمیخواد ماشخه که بیار ببینم آقا ماشخه من ماشخه نفشتم الهی جمعتون پر از اطر گل قندانمک زندگیتون به تعادل مشتدی های همیشگی رادیو معارف میدونن برای ما شنونده ها و نظرهاشون خیلی مهمه مخصوصا وقتی یه قدم تازه برمیداریم و یه کار جدید یه برنامه جدید میسازیم احتمالا شما هم متوجه شدید از اوایل مهما به هممت مدیرها و برنامه سازای رادیو معارف برنامه ها یه جور دیگه شده یه تغییراتی کرده الانم اولین برنامه قند و نمک رو به سبک جدید دارید میشنوید که بنا داریم از این به بعد صبح جمعهاتون رو اینطوری پر کنیم فقط باید قول بدید باشید و بگید چی کار کنیم که این برنامه بهتر بشه یعنی یه جورایی هرچی فکرشو میکنم میبینم فقط جایی صدای شما اینجا خالیه نمیخواید ما رو مهمون اون صدای مخملی خودتون بکنید شماره بدم چشم 025-329-10551-329-10552 اگر هم خواستید پیامک بدید که دیگه نخوابید آقا پیامک بدید بحبه آقای جلالی خوش آمدی آقا بحبه بحبه بلویت آقا سلامون علیکم حال شما چطوری؟ علیکم سلام خوب هستین شما؟ زنده باشه آبو یکون دفعه خیاشورایی که آورده بودی خیلی چنگی به دل نمیزد آقا ولی عوضش پنیرای خوبی آوردم بذارم براد آزام نه نه بوی کاغا اومدم یه بسته مکارانی ببرم اونا پشت سرطه بردار آقا آرستی شیر آبمونم چکه میکنه میدونین دوروبر از کجا میتونم واشر بخرم خودم دارم بفرما از این خورما بخور خیراته این احمد آقا همسه بقلیمون هست این شون آورده تا من برم براد پیدا کنم بیارم خورما رو بیزن به بدن دستشون در نکنه خدا بیان مرزو پدرشون خیلی مرد خودی بود خدا رحمتش کنه بویوک آقا میدونی از کدوم واشه را میخوام ببین از اونا که چیزه آره میدونم اون هفته پسرت اومد گرفت آزا میدونم چی میخوایی ای بابا میبینی آبویوک هرچی نیخرین دو روزه خراب میشه جنس ها خیلی بد شده نه آقا از بس این بد شهاد با همه چی ور میرن ای بابا اینو آقا زلالی پیدا شده خدا خیلی بده دستت درد نکنه زنده باشی دیگه چی بذارم بخواده بفرما بوی که آقایی نماز کارت از این ترشیا نمیخواستی خیلی خوشمزده شده نا نه دیگه همینو شما لطف فرمایید حساب فرمایید و ما رفع زمانت کنیم باشه آقا زن رمز کارتتو ببین چهار تا یک قربان خیلی رمز سختیه ها باید آقا زن جسارت خیلی عوض میخوام ولی مطمئنی درست کارت کشیدیه نگاه میکنی بسه ببینم اینکم رو بزنم خب آره دیگه درسته یعنی میخوای بگی که این واشیرا از اون هفته تا الان انقدر گرون شدن؟ نه آقا آها یعنی پس شما میفرمایید که ماکرانیا انقدر شده آقا زلالی اگر میخوای خریداتو بذار تو کیسه پلاستیک بده من بوی کاغا دیگه چی کار میشه کرد دیگه دیروز خانومت اومد چند قلم جنس بود برق رفته بود گفت امروز که خودت اومدی حساب کنم مگه شما برق استراری نذاشتی بر این مغازه چرا داریم بلی فقط به یخت شال فریزر مغازه وصله آها حالا چی برده بود خانومم دیروز من میپرشی آقا دیگه چی کار میشه کرد بوی کاغا راستی میگم اگر کسی توی در همسایه دوست آشنا اگر دو چرخهی داشت خواست پفروشه یه ندا به من بده خبر کن منو اتفاقا دیروز همسایه طبق بالاییتون اینجا بود گفتش که یه دو چرخهی داره ازش یه پرسجو بخون آقا موسیقی جذابه که انگار طرف نشسته پای سامان پیومک منتظر ما عدد یک رو بفرستیم میلیارد میلیارد پول بریزه به حسابمون یا اون یکی طوری نوشته پکیج های تلایی تربیت فرزند که فکر کرده ما نمیدونیم پکیج نکته انحرافیشه یکی نیست بهش بگی آخه آدم حسابی پکیج با آتش و آب جوش سر و کار داره آخه برای چی باید تلایی باشه که بسوزه خلاصه که حواستون باشه گرفتار جاهایی مثل ما ایرانه و آدمهایی مثل مستاد و مشاورهاش نشید ما ایرانه که با این در اگر دربند درمانه درمانه ما ایرانه سلام و عدب و درود به شما دوستاران شعر و عدبیات مهر و مبدیات بله مهر و مبدیات اجازه بدید من معرفیتون کنم بعد اظهار فضل کنید آه فضلمون دست خودمون نیست که داره میرید داره میرید خیلی بله عرض میکردم در برنامه که ما ایرانه قرار هم سخن بشین با جناب مستاد تا براون از مهر و مبدیات بگن جناب مستاد تبهر خوری کم نزید دارن در مبدیات کوهن و نو اگر هر کسی استاد ایشون مستاده هر کسی شعر میگه ایشون مر میگه هر کسی در عدبیات سر آمده ایشون در مبدیات سر آمده ببینم مجری درسته ثابتر نداشتم ببخشید خیلی حرف میزنی خوب جلسه اول جناب مستاد خواستم دوستان با شما بیشتر آشنا بشم خیلی خوب شده جناب مستاد اصابم نداری حالا میگی خودم شروع کنم نه نه نه اجازه بدید من بپرس بپرس جانم بپرس سؤال من این از شما جناب مستاد در معر و مبدیات ما مهارت های زندگی کلو چند؟ بله آفرین آفرین سؤال بسیار نسنجیده یه و اتفاقا برای جوابش جای خوبی همه نسنجیده است جای خوبی اومده آره دیگه از تو که حرف احسابی در نمی آد بله بفرمی اول تو جواب منو بده مگه زندگی مهارت میخواد؟ بابر نکن بلیم زندگی بی کنیم دیگه محالت چی چی مثلا چجور نفس بکشیم یا چجور را بریم حرف بزنیم اینا رو که یاد گرفتی راستی چه حالته نه جناب مستاد منظور اینه که مثلا برا حل مسائل زندگی چی کار کنیم نه قربان مثلا پدرها روابط خودشون رو چطوری تو خونه با بچه ها تنظیم کنن خب بزننشون جناب مستاد شما قراره تو این بخش از مهر و مبدیات برامون بگیرید ببین پسر جان در مبدیات ما اصولا زندگی خودش کلو چند تا برسیم به مهارت ها عرابی به سخن عربابان سخن بله عرابی به سخن گفتن جهان براب نها دست و زندگی بروباد بروباد بله بله یعنی چی؟ یعنی قضی قضیه آب دزدیه این که امروز میگن جنگ جهانی سبون بر سر آبه ما از قدیم میدونستیم جدن؟ بله جانم همینجا نوشته جهان بر آب نهاد دست و زندگی برو باد یعنی جهان حالا هرکی بوده این جهان دستشو گذاشته روی آب جهان بر آب نهاد دست و اجا زندگی برو باد یعنی برای اینکه آب رو حفظ کنه زندگی اینو اونو میگیره همون آقا جهان بله ماجرا حیاتیه پس به نظر شما اینجا شاعر میگه زندگی با همه ی زیر و بمش فدای ی پیال آب آفری آفری اون وقتی زندگی مهارت میخواد همشو یه جا بده بره جانم بده بره جناب مستاد میشه من یه بار این شعر رو ببینم بله بله جانم این ره هاش جهان بر آب نهاد دست و زندگی برو باد جهان بر آب نهاد دست و زندگی برو باد چی شد؟ چی شد؟ یه بار دیگه بخون چرا اینجوری خونی؟ نمیشته جهان براب نهادست و زندگی برباد بروباد چیه؟ این طورم میشه خون میشه آره تازه این طورم میشه خون حقاک مستادی هستم دلت نشکنه من نمیدونم چرا بعضی از مدیرها و معلم ها اصرار دارن که بین این همه دانش آموز نخبه و درس خون ممکنه یه دانش آموز هم پیدا بشه که سرش به درس نباشه و بازی گوشه تنبالی کنه اصلا هم این طوریست ما یه همچین دانش آموزی نداریم پدر یه دانش آموز میگفت معلمه پسرم میگه مشکل از پسر منه که توی امتحانا قبول نمیشه این محاله گفتم چرا گفت خانومم مهندسی پزشکی خونده خودم هم دکتورا دارم مگه میشه مشکل از پسر من باشه اشکال حتما از مدیر و معلم و مدرسه است گفتم خب پارسال درسش چطور بود گفت متاسفانه پارسال هم معلم خوبی نداشت خب این معلومه همه با این بچه چپ افتادن که قبولش نکنن دیگه وگرنه باباش دکترها داده برپا بشین اون چیه چرا تنهایی تو بابا راستش باست باقی بچه ها گفتن ما عدبیاتمون مشکلی نداره کلاس تقبیتی احتیاج نداریم ای بابا خب من با یه نفر کلاس بگیرم آسرشو استاد مامانم مامانم مجبور کرد بیان اونجا بشینم دست دست این آبجی ماریم خیلی خوب شروع میکنیم کلاسو امروز میخواییم در باره رومان صحبت کنیم بچه ها کتاب های خوب باید بخونن کتاب های مفهوم دار که به دردشو مخواهید بخونن از کتاب هایی که من میذارم بخونم دیدید استاد خودتونم قبولی کردید بوچ بلاگری کار فرهنگی و خوبیه خب عزیزمان به شرطی که خودتم کتاب ها رو بخونید دیگه باباک جان اخو استاد همه چی تو نت هست دیگه چه کاریه خب اگه یه بقیه مثل الان نت نبود چی خب با یه خط دیگه وست میشم جامعه وست میکنم دیگه یه جوری وست میشم دیگه عزیزمان موسیقی دوستو تو سخه چی ازش در میاد؟ تو گلستان زیاده اینکه میگم کتاب بخون همینه تو گلستان فراوانه خب چی مثلا؟ خب اجازه بده خب ببین اینجا نوشته یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشکر به سختی داشتی چی؟ یعنی به لشکرش میگه سخت میگرفته پول درست و حسابی یعنی نمیدادی آره آفرین لاجرم دشمنی سب روی نهاد همه پوشت بدادند خوب همین دیگه تمام شد الان این شد داستان؟ بله دیگه چیز بدی هم نیست و میگم بذارم تو پیجم آره به این رو داستان میگن حکایت نه اینا کلاس نداره اینا ولی؟ آخا ببین ببین استاد بگم قصه تو سه خد تموم میشه که کسی نبیره کتاب بخره کتاب باید همچین زخیم باشه تو کتاب خونه به چشم بیاد تو به فکر کتاب خونه یه مردمی؟ آره دیگه دیگه ما بوک بلاگرا میگم که لیول کارمون از بقیه بالاتره فکر همه چیشا میکنیم خیلی خوب خیلی خوب بارا تو کلاس برو تو حیات میگم کلاس قاطی کرده من برو بمیاره کسی میاد بیارش سر کلاس من در صدا میکنم برای خب دایی چرا جوش میادیم باز میگه دایی خدا رو شکر یه پنجده دیگه باز شده که جوم صبحا کنارتون باشیم و سعی کنیم یه گلنم لبخند به روزتون بزنیم تا برای یک هفته کار و تلاش آماده تر بشید شما که نه ولی بعضی ها میگن مجری های صدا و سیما هم دلشون خوشه ها انگار از یه سیاره دیگه اومدن نمیدونن میوه و سبزی و نخود و لبیا کلو چنده میگن معلوم نیست کجا بودن که خبر ندارن توی بازار تلا و دولار چه خبره اینا حتما شوخی میکنن دیگه وگرنه خودشون هم میدونن قضای ما هم با همون سیبزمینی و پیازی درست میشه که اونا میخورن وانتی سر کوچه ما هم میور و به هم قیمتی میده که میبفروش محله اونا میده حالا شاید یک کمی عرضون تر ما هم میدونیم تو خیابونا چه خبره ولی دلیل نمیشه خودمونو دست کم بگیریم و به سختی های دنیا ببازیم با توکل به خدا با مدد اهل بیت علیه مصطلام با نشات و سرزندگی از لابلای همین سختی ها میگذاریم تا ایران سربلند فرد و مثل خیلی های دیگه به ما هم افتخار کنه روز و شبتون پر از خوشخبری خدا نگهدار موسیقی بریاها توفانزا سهراها گلوارا وطنم ایران ستاره ی دان شدی به تاله فخر و شرق شهید فرزانه ی ما پیال چون لال بکر همه خاکت و لال نشان اینی هنه من شده نام تو فخر جهان ای میان من به فدای رهت سر و جان ای میان من سر اگر برود تو به ما ای میان من وطنم از پرت و بدانش نور افشان شد نور افشان شد که شرف از خون در ایران گل باران شد گل باران شد همه جا پس از این تا ببین زی صلابتشان سر خسر و تنبی سامان شد گروه فقه و اندیشه ی رادیو معارف تقدیم می کنید قیام کنید آقای قاضی آقای قاضی آقای قاضی با موضوع نگاهی عبرت هموز به پرونده های قضایی آقای قاضی شنبه تا پنج شنبه ساعت سیزده و گه ده دنیا پرست دار اما برخی صداها به رنگ خدا به رنگ خدا برنامه ازانگاهی