بون من اینه همینو انفاق بکنه عمل کرد به آیه بلند شد اومد خدمت پیغمبر گفت یا رسول الله من میخوام به این آیه عمل کنه مماتوه بون من این باقه من اینو خیلی دوست دارم همینو میخوام بدم که حضرت فرمان اشکال نداره منتها به بستگانت بده اول از فامیل حالا میگم اینم بله هر کدوم از مایی مماتوه بونی داریم یه وقتی قضای خوبی برای امام سجاد نوشتن جگر بوده جگر گسفندشون دوست داشت بعد مدتی خادم یا جگر گسفندی گرفت و کباب کرد و آورد خدمت امام سجاد فقیری آمد آقا فهمون همینو بهش بدید گفتن آقا چیزا دیگه هم تو خونه هست حالا اینو شما خیلی دوست داری ما بعد مدتی برای شما درست کردیم فهمون اتفاقا خدا میگه همین که دوست داری بده این مما توهبون شما چیه؟ الان ما گسفند بگوشیم اول کدوم قسمت شو خودمون بر میداریم کدوم قسمت شو به فقیر میدیم مهمه اینم نکته ششم گفتم ده تا نکته راجب انفاق من دارم از قرآنم دارم میگم انفاق باید با اخلاس باشه این یک عذیت توش نباشه دو منت توش نباشه سه بد اخلاقی گدا و سائل رو تحمل کنی این چهار اعتدال و میان روی توش باشه این پنج از چیزی که انسان دوست داره باید بده این شش هفتم حلال باشه پاکیزه باشه قرآن کریم میفرماید یا ایوها لذین آمنو انفقو من تیبات ما کسبتو حالا یکی اختلاس کنه بیاد سهم امامم بده به مرجع تقلید مال مردم رو بخوره گران فروشه کنه بیادی مسجد هم باش بسازه ما داشتیم کسایی که انفاق میکردن شنیدید دیگه اون طرف انار میدوزید نانم میدوزید در خونه فقر ها میبرد امام صادق علیه السلام به شما برد چه کاریه تو میکنی؟ اون انفاقی که ثواب داره از مال خودته نه از مال مردم الان بعضی ها تو جامعه متاسفانه این طورن بایی بیرحمی میکنه یرانفروشی میکنه اموالی کست میکنه خب ده درصد چند میگه باش روزه میخانیم جلسه میگیریم عرض میکنم دوتا فرشم به این مسجد میدیم آقا تو ببین از کجا این سروتو پیدا کردی حق کیو خوردی کارخانه داره کارگرشو حقشو نمیده او وقت مجلس روزه هم میگیره به مسجدم کمک میکنه به فقرها هم کمک میکنه اول وظیفه تو نقل این کارگر رو بدی کمه این نگذاری یه قیمت روی کالا میاره بالا قیمت رو میبره بالا یا کمه اون کالا میذاره ملیاردی سود میکنه خب برای ست ملیونش هم میگه میدین مثلا وجوهات این وجوهات از کجا اومده از جایی که مال مردم توشه پاکیزه باید باشه انفاق باید پاکیزه باشه امیر المومنین خرما میچید امام صادق باقی خرما داشت میچید خودش با کارگراش میدادن در خونه فقران اینم نکته هفتم نکته هشتم توی انفاق اینو همش از قرآن دارم میگم نکته هشتم اولویت سنجیست ما تو انفاق باید اولویتهای جامعه رو ببینیم گدا پروری هم نکنیم تمبل پروری نکنیم ادهی رو عادت ندیم به این که کار نکنن تلاش نکنن این خیلی مهمه سیره معصومین ما نشون میده یه کسی آمد خدمت امام ساده بار بر بود یعنی با دستش گاری میبرد یا بار میبرد اومد گفت آقا دستم درد میکند یا نمیتونم کار کنم آقا نفهم خب پس بیا این سد دینا رو بگید یا نمیخواد کار کنی فرمود بارو بذار رو سرد با دستت هواشو بگیر سرد که سالمه که سر قدیم این طور بود از یه با سر بار می بردن یا با دوشش فرمود بذار روی سرد دستت درد میکنه خب با دستت نگیر نه فرمود برو باشه ما از این به بعد یه مایانه برادن قد می روزیم به حسابت نه خیلی مهمه که تو جامعه نکته هشتم این استش که اولویت سنجی اولویت سنجی معناهش اینه که ما بیدیم آقا مثلا الان تو وقف الان اولویت های جامعه تو وقف چیه؟ خب برای امام حسین خیلی ها وقف میکنن الان اکثر وقف کشور مال امام حسین خیلی هم خوبه الحمدلله امام حسین سرش شلوقه شما جاهای مختلفی روزه براش وقف میکنن مقازه وقف میکنن اما ما چقدر وقف برای آموزش قرآن داریم یکی از این وقف کنه این مؤسسه رو برای آموزش قرآن چقدر وقف برای ودیعه یه مسکن داریم یکی بگیره من پنج ملیارد میذارم بانگ اینایی که میخواد خونه رهن کنن ست ملیون وان بگیرن مایی پونسد تومن یه تومن بیارن بده وقف مستودی توی بانگ بذارن یعنی الان اولویت ها یکیش مسکنه یکیش ازدواجه فرزند آوریست اینا مهمه یکی از اون اولویت ها بستگانه قرآن می فرمد اول انفاق رو از زلقربا شروع کنید خیشاوندانت تو خاله داری امو داری دایی داری امه داری معلومه به اون فقیر اونور شهر نمی رسه اینا رو اول تأمین کن زلقربا و آت زلقربا حقه اینم نکته هشتم دو تا نکته دیگه مون یه سلوات یه نهایت کنین نکته نهوم اینست که در انفاق بدانید بر میگرده مال شمام نیست خدا داده خودشم جاش میذاره حالا یه جا میفرماید ده برابر من جا ابل حسنه فلهو عشر امثاله ها جاش پر میشه شک نکنید شما خودتون امتحان کردید یه چیز رو رد کردید یه روز نشده جاش بهتر از اون اومدید من جا عبل حسنه فلهو عشر امثاله تو بعضی از آیات میگه نه بی حساب خداوند جایگزین میکنه انفقومه ما جعلكم مستخلفی نفی اینو بدانید این انفاقی که میکنید از شما نیست مال خداست شما که از شکرم مادرت نیوردی که هر چی داری شما خدا بد داده پس از اونی که خدا بد داده بده بدون جاشم پر میشه اینم نکته نهوم و آخرین نکتهی که ده همین نکتهی که از تو همین آیه 271 استفاده کردیم انفاق هر چی مخفی تر باشه ثوابش بیشتره اصولاً عبادتهای مخفی ثوابش بیشتره مثلا روزه چرا انقدر ثواب داره چون مخفیه چون روزه نخوردن و نیاشامیدنه کی میفهمه کی روزه از کی روزه نیست این عبادت مخفیه لذا ثوابش خیلی نماز شب ثوابش خیلیه چرا چون مخفیه غالبا هم تنهایت خونه میخونه خدا میگه یک نور چشمی برای نماز شب خونه گذاشتم انفاق مخفی هم اینطوره امام صادق گایی پول میداد به بعض یا میگو بده به فلان فامیل ما نگو من دادم این خیلی مهمه ما الان این آدم هایی که بینام و گمنام خدمت میکنن تعدادشون هم کم نیست الحمدلله خیر تو کشور ما زیاده همه جانه میخواد تابلو کنه ببینن اسمشو اصلا نمیدونن این مدرسه رو این ساخته نمیدونن این خدمت رو این کرده این افراد خدا بیشتر دوستشون داره آیش هم الان خوندم فرمود اشکال نداره آشکار انفاق کنید انتوب دوستدقات فن ماهیه اما اگه مخفی بدید خدا بیشتر خوشش میاد بیشتر عجر میبرید این دوتا آیهی که مورد بحث قرار دادیم آیه دویست و هفتاد و دویست و هفتادویه که بقره خب همینجا عرض میکنیم در جامعه ما افرادی هستن که دستشون به دهانشون میرسه کنارشون هم فامیل وستگان همسایگانی هستن که گرفتارند اونایی که تواندارند کمک کنند بار بردارند میمانه براشون یک کسی آمد پیش رسول خدا عرض کرده آقا خیلی از مرگ میترسم حضرت امود وضعیت چطوره؟ گفت خیلی خوبه همه چیز دارم درهم دینار گاف گسفند سرودمند بود آقا فرمودن چیزی فرستادی برای پس از مرگت یعنی انفاقی کردی صدقی گفت نه آقا فرمود برا همینه که از مرگ میترسی اگر چیزی فرست داده بودی شما اگر معشت خونه داشته باشی که نمیترسی تو ماشین میشینی اونجا پیادشی با تاکسی میگی من برای خونم چون اونجا جا داری آدم اینکه بلیت نداره جام نداره پولم نداره خب نگرانه تو خیابون های معشت میمونه نه جا داره نه پول داره نه اما وقتی وسیله داری خونم داری اگه شما چیز رو اونجا یه وقتی یک کسی می آمد خدمت امام صادق می رفت هر سال مکه می آمد خدمت امام صادق قبلش می آمد مدینه چند روز مهمان آقا می شد آقا هم پذیرایش می کرد بعد یک سال می خواست بره حج یه پولی داد به امام صادق گفت آقا این که نمی شه ما هر سال مزاهم شما بشیم یه خونه براماتون مدینه بخر که ما میخواییم بریم حج یه همین چند روزی که میخواییم بیاییم عمره بریم حج بریم بیاییم تو خونه خودمون دیگه مظاهم شما نشیم آقا فرمدن اختیارش با من گو اختیارش با شما من که مدینه رو نمیشناسم هر کجا دوست داشتی برامون بخر رفت رفت حج و برگشت و اومد خدمت آقا به آقا ارز کرده و خونه خلی دید فرمون بله کجا فرمون دیگه جایی خیلی خوب آقا سنده شاند بیاین سنده شاند نگاه کردید هازا مشترابهی جعفر ابن محمد صادق علیه السلام لفلان این خانه ایست که امام صادق برای فلانی خریده این خانه چهار تا دیوار داره هر خانه چهار تا دیوار داره دیگه الحد دل اول رسول الله دیوار اولش پیغمبر خدا عزیزت محمد صلی اللہ علیه دیوار دومش امیر المومنین دیوار سبومش امام حسن این چه خانه کجاست فرمود به من وکالت دادی منم پولو دادم به فقرها مستمندان به جاش یه خونه تو بهشت برات خریدم این سندش این کاغذشو بگی برو آقا میدونستی این دیگه امسال سال آخر عمرشه دیگه نمیاند همون سالم مرد این دیگه مدینه نمیاد خونه به دردش نمیخوره همون سالم از دنیا رفت دیگه هم نایمد مدینه خودش وسیعت کرد گفت این سند رو با من دفن کنید بذارید تو قبر من این خونه که امام صادق علیه السلام واقعا این طوره اینا اعتقاد میخواد باور میخواد این قصد رو شما هزار بار شنیدید خیلی از ما شنیدید که گسفن قربانی کردن و پیدادن بیرون ردن بیرون ردن بیرون یک کمیشم موند همسر پیغمبر گفت آقا یک کمی موند فرمود نه یک کمیش رفت اونایی که دادیم موند اگر این گسفند چل کلو بود سی و نه کلوشو انفاق کردیم اون موند چون خدا میگه انفاق میمونه و ما عند الله خیران و عبقا اما اینی که آبگوش کردیم و خوردیم این رفت تموم شد خیلی فرقه ها شما نگاه و نگاه کنید اون کسی که میگه این یک کلو گوش موند اون سی و نه کلو رفت با اون کسی که میگه نه این یک کلو رفت اون سی و نه کلو موند نگاه اسلام اینه میگه اون موند نه این او اینا یه مقداری اعتقاد میخواد باور میخواد چون باور های خیلی زعیف میشه انسان خب قایی بخل میورزه دست دیگران رو بگیریم خدا هم دست ما رو میگیره آمد پیش پیغمبر گفت یا رسول الله من میخوام بهترین آدم رو کوره زمین باشم خیر و ناس خیر و ناس حضرت بموت خیر و ناس و ینف و ناس بهترین مردم که از دیگه نفعش به مردم بیشتر میرسه هرچی بیشتر مردم از تو استفاده کنن تو پیش خدا عزیز تری خدا خودش فرموده امام صادق فرمود شما دستتون به ما نمیرسه فرمود فلیس الموالینا شیعان ما پیروان ما رو کمک کنید مثل اینکه به ما کمک کردید انشاءالله خداوند به هممون توفیق خدمت رسانی به مردم رو انایت بفرماید خدایی آقابتمون رو ختمه بخیر کن در ظهور آقامون تعجیل بفرما بیماران جانبازان لباس آفیت بپوشان رهبر عظیم و شعنمون سلامت انایت بفرما اموات و گذشتگان و شهده و امام عزیز روحشون رو شاد بگردان سلامت انایت بفرما اللهم صلی على محمد و آل محمد عکل فرجت آل محمد آنچه امروز در برنامه بربال سخن شنیدید لقاتی قرآنی بود از آداب انفاق با سخنرانی حجتالستان و المسلمین دکتور ناصر رفیعی دریچهی به جهان روشنایی و معرفت جلوهی از جامعه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت ما چندست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن زهن من و خاطره خاطرین موشک و خنباره و جنگ و گریز خاطره زده کمین و کمین تشنگی و صفقه ویدارمین خاطرات مندگار بیا عاشقی را رعایت کنیم زیاران عاشق رعایت کنیم بسم الله الرحمن الرحیم شنواندگان عزیز سلام با برنامه خاطرات مندگار دقایقی مهمان شما هستیم از این که شما هم شنوانده این برنامه هستید سمیمانه سپاس گذاریم وقتی از این کانال ها که سنگرهای دشمن را به یک دیگر پیوند می داده است و زریب به فرمانده خواهی رسید به علم دار او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت چه می گویم چهره ریز نقش و خنده های دل می شینش نشانه بهتری است موازه باش آن همه متوازه است که او را در میان همراهانش گم می کنی اگر کسی او را نمی شناخت هرگز باور نمی کرد که با فرمانده لشکر مقدس امام حسین بوبروست ما اهل دنیا از فرمانده های لشکر همان تصوری را داریم که در فیلم های سینمایی دیده ایم اما فرمانده های سپاه اسلام امروز همه این نیارها را در هم ریختند حاج حسین را ببین او را از آستین خالی دست راستش بشناس جوانی خوش رو مهربان و سمیمی با اندامی نسبتا لاغر و سخت متوازه در برنامه امروز خاطرات مندگار خاطراتی از سردار محمد باقر نیکخاه بحرامی و سرهنگ قاسم کریمی از روزهای نخستین دفاع مقدس هشت ساله تقدیم حضورتا میکنیم ای لشکر صاحب زمان آماده باش پهر نبردی بی امان آماده باش ای جلمه های عاشقی ای لاله های بی نشان بی سرهای سد فراز و بی فرار این زمان با یاد قرآن مومین آماده باش بحرش و کفایی دین آماده باش هر شب می آیی سوی من با شادی و دستفشانی با بوگ نگاهت مستم یک چشم که می گردانی در رقص سمایی دیگر در جذبه و حالی دیگر میچرخی و میچرخم من در داگره هیرانی تو نور خدا را دیدی خرشید تر از خرشیدی در برکه دنیا مندم بر زورق سرگردانی ما آینهی در دستت خرشید به دیگر دستت با عشق شکوفا گشتی چون خاطرهی نورانی ای عشق اهورایی هن مجزوب ترینم گردان تا چون تو شکوفا باشم در شادی و دستفشانی موسیقی موسیقی موسیقی و از پاوزه هم آقای یسربی کنشون مسئول این وحده تازه دانشگاه بودن با هم همه هی کرده سمینار اولش در قمب و سمینار دوم در تهران بود ما در تقاطر جارای ولی اسبا طالقانی اونجا محل سابق جامعت و صادق بودی ساختمون از اونجا طلاب جمع شدن با دانشگاه به صورت راه پیمایی تا دانشگاه تهران بیان شروع مراسم راپیمایی تقریبا یک رو بی سیقه گذاشته بود و ما رسیدیم جلی سینما فلسطین که دفعتن اون صدای انفجار و بمباران فروتهای تهران خب همه رو میخوب و آلت بحت و غیره چون آمادگی نبود و از همون لحظه اون صدای خلاسه یا این تو خانه جنگ به صدا در اومد این ذهن بنده هم محتوب شد به سمت مثلا جپ و اینا خود به خود با دوستان فراری بذاشیم یک آموزش چند روزه مختصر و یادم هست گروه گروه بچه ها میرفتن بنده هم به اطفاق سه تا از دوستان جمعه شهید عباس تنوعی از دانشگاه شهید بشیم و آقای حسین وزیری با یک اوتوبوس رفتیم به سمت احواز احواز که رسیدیم تو خیابونه برحال اونجا معروف کمپولاس خیابونه انقلاب سرای خورلم شر اونجا که رسیدیم صدای خلاص این فجارات پس تره همون اوتوبوس دیگه چلاتر نرم همونجا نگرداشت گفت و تا ده میشمارم هر کسی پیاده شد پیاده نشد دور میسنیم برمیگردیم از هنجر تان صوت قرآن و داخی زد این راز و نیازشم از صدق و صفا خیزد رشمندش یفتامم از جذبه سیماتان یارب به شما هر در از عرش خدا آید همچنان همراه شما هستیم از رادیو معارف با برنامه ی خاطرات ماندگار و در این بخش یک روایت از دوران دفاع مقدس تقدیم شما عزیزان شنونده می کنیم در پانزده همه خورداد 1363 مردم بانه به همراه تعدادی از رزمندگان اسلام اقدام به راه پیمایی در گرامی داشته یاد و خاطره شهده قیام پانزده خورداد سال 1342 می کنند در جرایان راه پیمایی مردم مورد حدف بمباران هواپیماهای اراقی قرار می گیرند و علاوه بر جمعی از رزمندگان اسلام سد و نوت نفر از احالی بانه در این مراسم به شهادت می رسند. روحان عاشق پرنده تر زمار قانه هباری بخش دوم خاطرات سردار محمد باقر نیکاه بحرامی مسئول تبلیغات جبهه و جنگ قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس رسیدیم اونجا سرگردام بودیم چون شهر مواجه با بمباران شدید بود و اراق تقریبا رسیده بود تا نزدیک های پول نورد از پول نورد دوبهردان داشت و میکرد اونجا هم نزدیک ترین منطقه احوازه چون ابتدای شهر یعنی هاشیه شهرش از نورد میاد دوبهردان از نورد میاد به ملاشیه یک و دو و سه این بعد میاد سرای خوردم شهر اونجا هم داخل شهر میره ما حدود نیم ساعت سرگردان بودیم چون شهر تخلیل شده بود تا یک سنگری سر کوچه از بچه های بسیج آدرس کردیم قرار ما بود بریم دانشگاه جندی شاپرون موقع چون ما از طرف انجامن های اسلامی دانشگاه ها بودیم خب نمایندگی انجامن اسلامی در خودستان انجامن اسلامی دانشگاه شهید شمران فعیلی جندی شاپرون موقع و یکی از نمایندگان اون دانشگاه ها در انجامن های اسلامی آقای کوهراموت دو مال شما میگشتیم کلاسه رفتیم پیدا نکردیم اونجا رفتیم سراغ دوتا دوستان در رادیو احواز رادیو احواز اونجا بلا فاصله که دستیدیم هواپایی ایراغی شیرجا اومدن روی آنتنای رادیو و زده هوایی چون کنار پل نادری پل شهید سلمان فارسی که اسم قبلش نادری کنار رادیو هم به هوایی پل هم اونجا خلاصه رادیو کلن اتاق پخشش اینا هیچ کس نبود نوار گذاشته بودن این وردن مثلا یه رو بیار و نمی ساعت نواران بعض اماه تعمیل شد صدای خلاصه انواج خالی بود خیلی وضعی چیزی بود این تمامی نکه میگه خاطر هر کدوم این لحظاتیست که انسان مرور میکنه تاریخ خودش اونجا به هر حال با دوستان صحبت کردیم اینجا لازمه یه تعداد شما از طرف امیدوار نارستانی بودیم با دانشان پیروخ اطمام ارتباطات و این بحثی که بود دانشان ما خیلی فقار بودن یعنی اول انقلاب بحث دانشکای شرکت در انقلاب در جنگ همینطوری بود شما گفتیم ما تماس میگیریم اول جای خود مستقر بشه تعداد دیگه بیان اینجا بعد دنبال سپاه خوزستان میگه اونجا تا تدارکات سپاه احواز رو گروه بردین مسئول تدارکات شاه های احمد هور بود که ایشون از بچه های انجامان اسلامی و دانشیان خارج از کشور بود از طریق ایشون به هر نحوه بود من مجملشون یادموند از طریق ایشون به هر نحوه بود من مجملشون یادموند از طریق ایشون به هر نحوه بود من مجملشون یادموند از طریق ایشون به هر نحوه بود من مجملشون یادموند این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. این برنامه باید برگرده بود. جسم کلید خودش حیوت داشت اون موقع اصله خیلی کم بود دوتا برای سه نفر گرفتیم بعد گفتن شما بری سمت سوسنگرد نه برگ تردد داشتیم نه هم که بلد بودیم اومدین سپاه روابطومی سراخش نبودی که از دوستانو گرفتیم ابتدا رفتین چهار را آبادان چهاد چهاد همون موقع قاطرتون هست خب چهاد همه کاره بود نهاد انقلاب و کار فرهنگی و غیره خلاصه اونجا تو گفتن بمونید در جهاد جهاد و حالالان تو جاپا فعال و خلاصه ما رو معرفه کردن به برادر به نام آقای جعفر خلقانی ایشون از دانشویان دانشوی جان شاپور بودن و از بچه های مشهد و و از بچه های انحلابی خلاصه خیلی پرهنگیزه ایشون از طریق همه انگیبا سپاه یه روابطومی ایجاد کرده بود این روابطومیه سپا و جهاد این آرمشو من از اون باقیه هم یکی از خاطراتان کرد اول جهاد سازندگی و سپا که اون دعای لا اله هنگن لا وحده همون رو شد که الاخر رو کارهای زیاده میکنه این جمعه این رو اولی سیدی که اونو چاب کردن این بود ما برای یادگار نگرد داشتم چون خاطرات خوده رفتیم اونجا دیدیم که خب اونجا بشای دیگری هم اومدن و مواهست زیادی تو جپه نیازمندی های فرهنگی هست رفروجه اوناست مطمی خوان بحثای مثلا شعار و دنبال شعری که برها تو جپه به خصوص رجز اون حالت رجزخانی تو اول جنگ و اون سروت های انقلابی تو جپه خیلی کار بود داشته بودن روحانی دنبالش بودن بره جپه بحثای فرهنگی اون عبایل به این شکلی که الان هست نبود یعنی سازمان هم نداشت متفرق بحث میشد ما به غست کار فرهنگی نیبوده ولی روحیه فرهنگ داشت دیدن که برحال ولی با این وجود نیاز داشتن گفت ما میریم سوزنگی رفتون خلاصه قروب بود ترچی کشتیم وسینه گیر نمیبن خلاصه دوباره برگشتیم سپا نزدیک شب بودیم میگا میومدن پل احواز و پل معلق و حتما دیدیم این خدایی بود نگرم داشته بود این بمبارو میزد میفتاد توی رودخونه این وران برش