گهبان زبان فارسی شوراک پاسداشت زبان فارسی معاونت صدا به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی سپاس از همراهی شما با راژیو معارف و برنامه های این رسانه دینی کم کم داریم پرونده و دفتر این نوبت کاری رو که نوبت اول روز شمبه 19 همه مهر ماه 1404 بود میبندیم من آرش داراوی هستم گوینده این نوبت در کنارم در کنار دوستان عزیزم تا یک کنندگی محترم سید محمد علی حسینیان صداوردار گرامی مهدی سلیمی و همه انگی پخش روحلا محسنی حاصل تلاشه همکارانمون رو در این نوبت برای شما عزیزان پخش کردیم امید به این که راضی بوده باشید از ما و از عمل کردیم و همکارانمون سی هزار پانسد و پنج و سه هم سامانه ارتباطی ما هست برای ارسال نظرات عرضشمندتون زمن خدافزی از شما دوت میکنم خاطرات مندگار رو بشنوید خاطرات فرماندهان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس یا علی مدد ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن خاطرات مندگار بسم الله الرحمن الرحیم موسیقی از فرمانده های لشکر همون تصوری را داریم که در فیلم های سینمایی دیده ایم اما فرمانده های سپاه اسلام امروز همه این نعیار ها را در هم ریختند حاج حسین را ببین او را از آستین خالی دست راستش بشناس جوانی خوش روح مهربان و سمیمی با اندامی نسمتا لاغر و سخت متباوزید در برنامه امروز خاطرات مندگار خاطراتی از سردار محمد باقر نیکخاه بحرامی و سرهنگ قاسم کریمی از روزهای نخستین دفاع مقدس هشت ساله تقدیم حضورتان می کنید ای لشکر صاحب زمان آماده باش ای لشکر صاحب زمان آماده باش پهر نوردی بی امان آماده باش ای جلده های عاشقی ای لاله های دینشان ای سرک های سد فراز و بی فرار این زمان با یاد مرآن مومین آماده باش آماده باش بحرش و کفایی دین آماده باش آماده باش هر شب می آیی سوی من با شادی و دستفشانی با بوگ نگاهت مستم یک چشم که می گردانی در رقص سمایی دیگر در جذبه و حالی دیگر میچرخی و میچرخم من در دایره هیرانی تو نور خدا را دیدی خرشید تر از خرشیدی در برکه دنیا مندم بر زورق سرگردانی ما آینهی در دستت خرشید به دیگر دستت با عشق شکوفا گشتی چون خاطری نورانی ای عشق اهورایی هان مجزوب ترینم گردان تا چون تو شکوفا باشم در شادی و دستفشانی هنگامه بیکاره هنگامه بیکاره یاران خدا آمد موسیقی بخش اول خاطرات سردار محمد باقر نیکخاه بحرامی مسئول تبلیغات جبه و جنگ قرارگاه کربلا از شروع جنگ تحمیلی بسم نارحمان و رحیم درست خاطرم هست روز سویه که شهری بر قبل از آغاز رسمی تجاوز سراسری ایراغ با اون بمباران فرودگاه ها و مراکز نظامی سنتی ایران چون بند دانشه بودم و عضو انجامنای اسلامی دانشه بودم دوبومین سمینار وحدت حوضه و دانشگاه را در تهران قرار بود اون روز در دانشگاه تهران در زمین چمن اون موقع کلان محل نماز جماعه هست برگزار بشه بنده در روابطومی انجامان اسلامی بودن و از بازه هم آقای یسربی که ایشون مسئول این وحدت وزدانشکا بودن با هم همه اینکه سمینار اولش در قمب و سمینار دوم در تهران بود ما در تقاطای شارع ولی اصبا طالقانی اونجا محل سابق جامعت و سابق بودی ساختمون از اونجا طلاب جمع شدن با دانشگاه به صورت راه پیمایی تا دانشگاه تهران بیان شروع مراسم راپیمایی تقریبا یک رو بی سیقه گذشته بود و ما رسیدیم جلی سینما فلسطین که دفعتن اون صدای انفجار و بمباران فروتگاه تهران خب همه رو میخوب و حالت بحت و غیره چون آمادگی نبود و از همون لحظه اون صدای خلاسه یا این تو خانه جنگ به صدا در اومد این ذهن بنده هم محتوب شد به سمت مثلا جپ و اینا خود به خود که با دوستان قرار بداشتیم یک آموزش چند روز مختصر و یادم هست گروه گروه بچه ها میرفتن بنده هم به اطباق سه تا از دوستان جمعه شهید عباس تنوعی از دانشگیان دانشگیر شهید برشین و آقای حسین وزیری با یک اوتوبوس رفتیم به سمت احواز احواز که رسیدیم تو خیابونه برحال اونجا معروف کمپولوس خیابونه انقلاب سرای خورمشر اونجا که رسیدیم صدای خلاص این فجارات پس در همون اوتوبوس دیگه چلاتر نرم همونجا نگرداشت گفت و تا ده میشمارم هر کسی تیادش رو تیاد نشد دور میسنیم برمیگردیم این راز و نیازشم از صدق و صفا خیزم دشمندش افتامم از جذبه سیماتان یارب به شما هر در از عرش خدا آیم همچنان همراه شما هستیم از راژیوم عارف با برنامه خاطرات ماندگار و در این بخش یک روایت از دوران دفاع مقدس تقدیم شما عزیزان شنوانده می کنیم در پانزده همه خورداد 1363 مردم بانه به همراه تعدادی از رزمندگان اسلام اقدام به راه پیمایی در گرامی داشته یاد و خاطره شهده قیام پانزده خورداد سال 1342 می کنند در جرایان راه پیمایی مردم مورد هدف بمباران هواپیماهای اراقی قرار می گیرند و علاوه بر جمعی از رزمندگان اسلام سد و نوت نفر از احالی بانه در این مراسم به شهادت می رسند. روحان عاشق پرنده ترز مرغان هباری بخش دوم خاطرات سردار محمد باقر نیکاه بحرامی مسئول تبلیغات جبه و جنگ قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس رسیده من جا سریگردان بودیم چون شهر مواجه با بمباران شدید بود و اراق تقریبا رسیده بود تا نزدیک های پول نورد از پول نورد دوبهردان داشت و می کنید اونجا هم نزدیک ترین منطقه احوازه چون افتدای شهر این هاشیه شهرش از نورد میاد دوبهردان دوبهردان و نورد میاد به ملاشیه یک و دو و سه این بعد میاد سرای خوردم شهر اونجا هم داخل شهر می روید ما حدود نیم ساعت سرگردان بودیم چون شهر تخلیل شده بود تا یک سنگری سر کوچه از بچه های بسیج آدرست گرفتیم قرار ما بود بریم دانشگاه جندی شاپرون موقع چون ما از طرف انجامن های اسلامی دانشگاه ها بودیم خب نمایندگی انجامن اسلامی در خودستان انجامن اسلامی دانشگاه شهید شمران فعیلی جندی شاپرون موقع و یکی از نمایندگان اون دانشگاه هم در رنجمندهای اسلامی آقای کوهرامو که دو مال شما میگشتیم خلاصه رفتیم پیدا نکردیم اونجا رفتیم سراغ دوتا دوستان در رادیو احواز رادیو احواز اونجا بلا فاصله که دستیدیم هواپایی ایراغی شیرجا اومدن روی آنتنای رادیو و زده هوایی چون کنار پل نادری پل شهید سلمان فارسی کنار رادیو هم به هوایی پل هم اونجا رادیو کلن اتاق پخشش اینا هیچ کس نبود نوارو گذاشته بودن این وضعی چیزی بود یعنی تمامی نکه میگه خاطر هر کدوم این لحظاتیست که انسان مرور میکنه تاریخ خودش اونجا به هر حال با دوستان صحبت کردیم میبخواد انجام لازمه یه تعداد شما از طرف امتیاز برنامه سلامی بودیم با دانشان پیروخ ارتباطات و این بحثی که بود دانشان ما خیلی فقار بودن یعنی اول انقلاب بحث دانشکا شرکت در اینکار در جنگ همینطوری بود که ما گفتیم ما تماس میگیریم اول جای خود مستقره بشه تعداد دیگه بیان اینجا بعد دنبال سپاه خوزستان میگشت ما های شمخانی اون موقع فرمانده سپاه خوزستان بودن رفتیم سپاه احواز چارشیر الان شهید بنده رو بردن به نام کشمده بزرگ بردیم اونجا تا تدارکات سپای احوازی گروه بردیم محصول تدارکات شاهای احمد بور بود که ایشون از بچه های انجامان اسلامی و دانشیان خارج از کشور بود از طریق ایشون به هر نحوی بود من مجموعه شما یک جهسهی خلاصه گرفتیم خب ما به دستوردنی جسم کلی خودش حیبت داشت این موقع اصلای خیلی کم بود دوتا برای سه نفر گرفتیم بعد گفتن شما بری سمت سوسنگرد نه برگ تردد داشتیم نه هم که بلد بودیم اومدیم سپاه روابطومیش سراخش نبودیم که از دوستانو گرفتیم ابتدا رفتیم چهار را بعدان چهاد چهاد همون موقع خاطرتون هست چهاد همه کاره بود نهاد انقلاب کار فرهنگی و غیره خلاصه اونجا تو گفتن بمونی در جهاد، جهاد و حالالان تو جه پاد فعاله و خلاصه ما رو معرفی کردن به برادر به نام آقای جعفر خلقانی ایشون از دانشگیان دانشگی جانی شاپور بودن و از بچه های مشهد و بچه های انقلابی خلاصه خیلی پرانگیزه ایشون از طریق همه انگیبا سپا یه روابطومی جاد کردن اون روابطومیه، سپا و جهاد این آرمشو من از اون وقت یکی هم یکی از خاطراتان کرد اول چهار سازندگی و سپاه که اون دعای لا اله اگر لا وحده اون را شده که الاخر رو کارهای زیاد میکنه این جمله این رو اول این سیدی که اونو چاب کردن این بود ما برای یادگاره نگرد داشتن چون خاطرات خوبی داریم رفتیم اونجا دیدیم که خب اونجا بچه های دیگری هم اومدن و مواهس زیادی تو جپه نیازمندی های فرهنگی هست رفروژه اوناست مطمی خوان بحثای مثلا شعار و دمال شعری که برحال تو جپه بخصو رجز اون حالت رجزخانی تو اول جنگ و اون سروت های انقلابی تو جپه خیلی کار بود داشته بیدن روحانی دمالش بودن وره جفت بحثای فرهنگی ما اون عبایل به این شکلی که الان هست نبود یعنی سازمان هم نداشت متفرقه بحث میشد ما به قصد کار فرهنگی نیبوده ولی روحیه فرهنگی داشت دیدن که برحال ولی با این وجود نیاز داشتن گفت ما میریم سوزنگی رفتون خلاصه قروب بود ترچی گشتیم وسیله گیر نه ایم خلاصه دوباره برگشتیم سپا نزدیک شب بودیم میگا میومدن پل احواز و پل معلق و اطمن دیدیم ولی خدایی بود نگرم داشتی بی بمبارو می زد می افتاد توی رودخونه این وران برشد موسیقی گرچه شروع می شود از نو دوباره ها می خواهم آسمان بشوم با ستاره ها شب روشن است روز مرا تیره می کنی دلگیرم از تمامی این استعاره ها می آی و نوشته در این کوچه های شهر نام تو را نسیم تو را با اشاره ها تابوت روبروی من و دل نوشته ها بیچار سهم من شد و سهم تو چاره ها بنویس زندگی قزل آشقانه است چیزی نمونده است به جز آرواره ها لبک ای مکبر من بانگ آخر است خاموش می شوند پس از این مناره ها دنبال خاطرات شهیدم نیامدم بوی بهشت میرسد از تک پاره ها موسیقی بخش پایانی خاطرات سردار محمد باقر نیکاه بحرامی مسئول تبلیغات جبه و جنگ قرارگاه کربلا در دوران دفاع مقدس رو تقدیم شما می کنید یک روز بعد یا دو روز بعدش به اتفاق یکی دیگه از دوستان از آنشان آمدن با ایشون یک پیکان رو برده بود با پیکان خودش پیکان سفید رنگی بود ما شروع کردیم بریم آدرس گرفتیم و برگ تردد اینام نبود خلاصه گفتن امی کارت انجامان اسلامی نشون بدید بگید نشون ما رفتیم سرای سوسنگیر در دهباز رفت شدیم یه سه چار کلومتر که رد شدیم خلاصه سحنه جنگ شروع شد اون جاته احواز سوسنگرد رو اراق از سمت جنگر گنبوه و سمت دوبهردان جاته رو به شدت میکوید و اون موقع تجربه کم بود سنگر و یا گونی مثلا محافظ سنگر اینا نبود سنگر هم لشکر 92 اون یگان های مستقرش در اونجا پدافندیش در اصر اون حالا مقابلت قد اومدن اقب تو احتفاظ فولیاباد سمت راست جده احواز سنگر تو کناشو مستقر شده بود خودشون جلو یه خط شدن خط بعدشون این جده بود این چقدر اراق اومده بود چرا واقعا خاطراتون رو در انسان شد مثلا بعضی بود که اراق تا اونجا اومده بود همون هفته اول که عمله کردن خبالا جزوه واقعا امدادهای الهی که شعابرزا میره آب انداخته بودن این آب باطلاخ شده بود تانکا اراقی به گل نشسته بودن بعد از اون برم گروه شکارچی تانک اولین گروه شکارچی تانک به فرمانده شهید خیور اصلی یک فرماندان سپاهواز بود زده بودن تانک های اراقی ما فرداش اونجا رسیدیم یعنی یک سحنه عجیب بود برای اولین بار با یه سحنه آتر شده بود تانک های سخته و خلاسه سالمی که تو گل می کرده بود بعضی هاش اندون شوری می کشدن مواجه شدیم و یه تانکی هم اراق جلاتر از همه آورده بود نزدیک پل حمیدیه اونجا پیش روی کرده بود اون تانک هم زده بودن اونجا بود که الان شما به سمت سنگیرد برید مقابل اون یه ستونی گاد بودی درست شده و اموزن نوشته که آخرین حد پیش روی اراه راست خود اینا کلی ماجراها تو ابو همیزه اونجا درگیری شدیدی شده هفته اوله جنگی تدار بچه های خوزستان من جمعه احواز اینا شهید شده بودن جاشو نشون میدادن رفتیم اونجا جایی که شهر شده بودن کنسته خاطره بشنبیم از جناب سرهنگ قاسم کریمی از فرماندهان لشکر 77 خراسان در باره اولین مموریت در آغاز جنگ تحمیلی 8 ساله بسم الله الرحمن الرحیم سلام و درود به شنواندگان عزیز خاطرات ماندگار من سرهنگ قاسم کریمی هستم جمعی لشکر 77 سامو لمبه خراسان امروز افتخار پیدا کردم در حضورتون باشم به عنوان یک رزمنده خاطراتی که از اوائل جنگ دارم خدمتون ارز کنم سیویک شهریور پنج و نو که دشمن بحثی از زمین و هوا ایران رو مورد تجاوز قرار داد بنده به عنوان یک فرمانده کوچک نشکر هفتاده هفت در پادگان بیستون کرمانشا بودیم که به ما ابلاخ شد به سمت پل زهاب و قصر شیرین حرکت کنیم ما شبانه از پادگان بیستون حرکت کردیم با ماشین های چرا خاموش به سمت اسلام آباد قرب که حدودا ساعت پنج صبح بود که عبور میکردیم از شهر اسلام آباد و خارج شده بودیم این ستون نظامی ناگهان دو پروند هواپیمای دشمن که هواپیمای میک بودن بالا سر ما ظاهر شدن و قصد بمباران ستون نظامی رو داشتن که با پدافندی که ما همراه داشتیم و کلی سلاحای موجود ما هواپیمار دشمن رو متواری کردیم و جالب این که سه ماه بعد همون خلبانی که قصد بمباران رو داشت در منطقه گیلان قرب توسط همین گردان هواپیمار سقود کرد و خلبانی که دستگیر شد از روز اول جنگ یعنی ساعت پنج صبح اول مهره پنجه و نوح میگفت که من از یک ستون نظامی رو در روی محور اسلاموار به سمت قسیلین مشاهده کردم و بلا فاصله بعد از این که رفتم به پایگاه نشستم گزارش دادم به سرفرمندهی ارتش عراق که یک لشکر ایرانی داره به سمت قسیلین میاد نگفته نماند که روز قبل دشمن قسیلین رو گرفته بود و به سمت پلزه ها پیش روی میکرد من میخوام این مطلب و خدمت رو حس کنم که گاهن یک گردان در مقابل یک دشمن یک لشکر جلوه میکنه و همون گردانی که ما مثالا حرکت کردیم به سمت پل زحاب چون خدروهای زیادی داشتیم حدودن بالای صد دستگاه خدرو بودن این از نظر خلبان یک لشکر به نظر اومد و دشمن از پل زحابی که روز قبل تصرفش کرده بود اغب نشینی کرد و روی ارتفاعات کورموش و مشرف دشت زهاب مستقر شد و بسیار برای ما جالب بود که قبل از اینکه با دشمن درگیر بشیم دشمن شهر رو ترک کرد و به ارتفاعات اغب سلا اغب نشینی کرد و این خاطره رو من واقعا هیچوقت رو راموش نمی کنم که فرمانده گردان بنده سرهنگ شهید هبرانی این جمعه رو همیشه می فرمود که خدا چقدر به ما کمک کرد و این خلبان گزارشی که داد از وضعیت نیروهای ما دشمن رو چقدر به اشتباه انداخت و ترس اقبلی شینی کردن و ما بدون درگیری واردش در پول زهاب شدیم و در همون زمان هم از رادیو اعلام شد که پول زهاب از نیروهای دشمن پاکستاجی شد اما ما در منطقه قرب پول زهاب حد فاصل شهر پول زهاب و قسچیرین در ارتفاعات کورموش و سید تادق ما شدیدن با دشمن درگیر شدیم و خط پدافندی جبهه در اون رو ارتفاع تشکیل شد که تا سالیان سال خط پدافندی ما اونجا بود از این وقت باید برداریم موسیقی همیشه سایه اش بر سد ما تخفت محمد و عدی روح خدا نور دلگو خامنه ای رهبر با نور دلگون خامده ای رحمه ما یک وظیفه مهم امروز در کشور وجود داره و اون خیزش جدید علمی است ما چند سال قبل دیدیم که مسئله علم و پیگیری علم و عبور از مرزهای دانش و اینا مطرح شد استقبال شد دستگاه ها دنبال کردن دانشگاه ها دنبال کردن دانشمندان دنبال کردن و اثر کرد ما گفتن سرعت رشد علمی کشور چند مثلا پونزه برابر سیزه برابر آنها یادم نیست چارده برابر بیشتر از متوسط دنیا است خیلی مهمه سرعت پیشرفت اینقدر زیاد البته بنده همون وقت گفتم ما به این آمار مغرور نشیم ما چون خیلی عقبیم سرعتمون رو باید به همین کیفیت حفظ کنیم خب یک کمی افت کرد به این شکل حفظ نشون علم در دنیا تحولاتش خیلی سریعه میبینید دیگه شما خودتون همه علمید میبینید تحولات علمی دنیا چقدر سریعه ما یه خیزش جدید نیاز داریم یه حرکت جدید نیاز داریم ساعت 9.24 دقیقه جمعه ثبت مرداد به وقت ایران لحظه پرتاب مهواره ناهید دور شاهدین از پایگاه بسنوچتی روسیه با مهواره بر سایوس مدار محفظیت آمیزی که نخواستین حجور محواره مخابراتی ایرانی در فضا سوب می شود پیشدقت علمی کشور رو قدرتمند میکنه حدیثی رو کنندن مجری عزیزمون امروز الالمو سلطان سلطان یعنی اقتدار علم اقتدار است هر کسی که اون رو داشته باشه ساله ساله یعنی دست قدرتمند رو خواهد داشت هر کسی که اون رو نداشته باشه سیل علیه سیل علیه یعنی دست قدرتمندی بر سر اون خواهد آمد یعنی سیل دست خواهد این علم امروز شما این رو مشاهده میکنید امریکایی ها و اروپایی ها به خاطر علمی که تحصیل کردن توانستند همه دنیا رو تصرف کنند شما میدونید امریکا انگلیس پرنسه و بسیاری از کشورهای اروپایی حتی کشورهای کوچک سالهای متمادی بعضیشون قرنها توانستن کشورهایی رو تصرف کنن هستیهای اونا رو به باد بدن و نابودشون کنن اقتدار پیده کردن و ملت ها مسلط شدن بخاطر علم دنبالی