و اونس با مجالس روزه در وجود شیعان ودیعی الهی است عشق و علاقهی که بنیان تفکر مذهبی آنان را سامان می دهد الان مثلا فکر میکنم شبهای محرم همیشه دوست داشتم که تو مسجد برم البته از اونجا خاطره های خوب هم دارم از مجمعهی که میابردن چون هر خونه یه مجمعهی میابردن قضا که بعد از مجلس مینشستن حالا اون قضاها رو پخش میکردن اصلا از اون مجمعه ما خاطره خیلی خوبی داشتم روحانی رو که میدیدم لذت میبردم و شاید اون وقت هیچ وقت فکرش نمی کردم که من مثل همین رو روحانی بشم و بیان بالای این منبر صحبت بکنم ولی انقدر اینها رو دوست می داشتم و انقدر حریمشون رو حفظ می کردم و در حقیقت یک نگاه ویژه نسبت به اونها داشتم تا اینکه همین دوره ها رو تیه کردیم به دویرستان که رسیدیم به دبیرستان که رسیدیم تو این محله های ما دوست از این بچه های مسجدی بودن و اینها با اینها اشنا شدیم رفتیم تو مسجد و اینها اونها چرا؟ اونها نه اینکه حالا اونها تو ما اثر بکنه شاید اثر متقابل داشتیم با من رفیق بودن این که هدایت بکنن ما رو که ما طلبگی بریم من فکر میکنم من تو این زمینه هل داده شدم یعنی هیچ که به من نگفت برو تلبیگی من خودم دنبالش رفتم و صفتم رفتم من حتی یادم هست یه مقدار که درس خونده بودم به شدت آشق قوم بودم که بیام قوم درس خونم رفتم این محصه رسول اکرام امتحان دادم من معدل دیپلومم پایین بوده حدود چارده بوده علت چنین بوده که من در اون یکی دو سال خیلی کارا میکردیم. کارای مسجد میکردیم، کارای خونه میکردیم و کمک میکردیم به پدر و اینها برای کارهای بد پدرم بعد از باغبانی دیگه وقتی که رشد آمدن دیگه اونجا کشاورزی میکردن به جار داشتیم و اینها. وقت نمیشد شبها نگهبانی میدادیم انجامان اسلامی رو درش بودیم پایگاه بودیم و اینها. امکانی این که اصلا از ذر زمانی وقت داشته باشیم که درس ها رو خوب بخونیم نمرات بالا بیاریم نداشتیم ولی ازا معدل دیپلوم همون حدود چارده بودن قوم اعلام کرده بود که برای تحسین معدل باید شونزده باشه اینجا محفظ نشدن حتی یه سری نامه هایی رو گرفته بودیم رفتن پیش مرموهای زیائی اسمشو نمیدونم شنیدید یعنی مرموهای دکتر زیائی مدیر و حوضه بودن یه جمله ای رو اون وقت به من گفتن گفت اگر از آهای خمینی هم شما خط بیارید طبق قاعد معدل شما باید شنزده بود من فقط معدلم چیز نبوده ولی بچه زرنگی بودم تو تحصیل اینا در این حال من کتاه نه آمدم یعنی در حقیقت موفق نشدن بیام اینجا و هیچ وقت خسته نشدن یک دفعه تصمیم گرفتم که حالا که اینجا نشد بعد از یک سال در اونجا تصمیم گفتم برم مشهد رفتیم مشهد دیگه اون اتفاقات مشهد روخ داد که الحمدلله خب اون چهار سال بسیار بسیار با برکت بود شاید سالی یک بار فقط می آمدم یک ماه رشد و غیره فقط درس می خوندیم در زندگی و تربیت هر انسان والده این نقش مهمی به احده دارند و نوع بینش و رفتار آنان اثر بسزایی در زندگی فرزندان دارد والدین آیت الله رمزانی شیفته اهل بیت علیه مسلم بودند و احتمام ویجهی به حضور در مسجد و عمل به احکام دینی داشتند آیت الله رمزانی از ویجهی های اخلاقی و رفتاری والدین خیش و تأثیر آن برخود میگوید من چند نکته رو درابطه و عباوی عرض بکنم این که یک مسلمان سنتی بودن معتقد بودن تو مجالس و محافل و مسجد و نماز و روزه و اینا بسیار احتمام میبردیدن و همون دوران هم ما در حقیقت نماز روزه رو به همون صورت به صورت سنتی از پدر و از والده این یاد گرفته بودیم سواد نداشتن امزای خودشون رو بلد بودن اما حساب کتاب رو دقیق بلد بودن از ما هم یعنی مثلا بعدها وقتی که مثلا ما تحصیلات هم کرده بودیم از اینا حساب کتابی مرسیم او از ما دقیق تر جواب می داد یعنی حاضر جواب بود شما زرب هر عددی رو مثلا ازشون می خواستین شاید بخاطر به اصطلاح اون نوع کاری رو که داشتون در حقیقت اینو می فهمیدیم که معلوم بود استعداد خوبی داشت واقعا استعداد داشت برای تحصیل اما با توجه به شرائط زندگی و ماننده اینها زمینه تحصیل نبره پدرم نبره مادرم فراهم نبود و به همین جهت به کار باغوانی مشخور بودن حالا اون گذشته های پدر و مادر رو من خیلی نمیدانم زمان کودکیشون رو ولی شرائط تحصیل براشون فراهم نبود اما روحانی دوست بود چون در محلهی که ما زندگی میکردیم اون وقتا روحانیون که می آمدن برای منور هر شب خونه یکی از آیان می رفتن مثلا یه شب تو محرم دهه محرم چون جورد ماشین که نبود خیلی رفت آمد بکنن اونقدر وسیله رفت آمد وجود نداشت شاید توی یه محلی یه ماشین مثلا بوده که گاهی استرارن مثلا برای کارهای بیماری و مثلا معاننده اینها کاراشون انجام می دند ولذا روحانی وقتی که ده هم می اومد یک پونزه روز یک پونزه شب بود خونه آیامی بود خونه ما هم خوبگاهی می اومدن مرحومه شهید حبیب زاده شاید در حقیقت منزل ما آمده بود که هم پسرشون هم با ما مرتبط هست از فوزلا هستن من از همون وقت در حقیقت با این که طلبه نبودم کسی ما را هدایت نکرده و شاید پدرمادن هم اینطور نبود که هدایت بکنن که مثلا من به دست تلویگی برم ولی اینطور ادای این که مثلا چادر رو دوشن بگذارم و گاهی مثلا حالت صحبت بگیرم و اینو با این که هیچی ولد نبودیم دیگه درسونده هم از این حیث ارزد که اونها ارتباطشون با روحانیت بود و همین باعث شد که ما با روحانیت ارتباط برقرار کنیم به گونه ای که وقتی مثلا تو مسجد روحانی وارد می شود ما گمان ما این بود که اینها نائب پیغمبرن نائب مثلا امه معصومین هستن می اومدن همه احترام می کردن این جالبه بدانید وقتی که ما در همون وقت مثلا تو محرم می رفتیم مسجد مدده شروع می کرد به مددهی مثلا بسم الله یه به چهر خونده بود آقا وقتی که وارد می شدن همونجا دیگه منبر و تحویل آقا می دادن می گفتن که آقا وقت نداره باید بره در جایی دیگه همه هم براش بلند می شدن احترام می گذاشتن و اشون می رفت منبر اون مدده می گفت ما بد مددهی خودمون رو خواهیم داشت ما این احترام خاصیسته چهار دو روحانی بودن می اومدن اونجا خاطرم هست بالاتفاق احترام خاصی به این روحانیت ما هم به طبع این علاقه به روحانیت بوده چون پدر ما هم بلاخره یک مسلمان شیعی دوازده ما می بود والده ما هم همی تلاش و کوشش در کسب روزی حلال ویژگی انسانهای خدا جوست والدین بزرگوار آیت الله رمزانی در این ویژگی نیز ممتاز بودند یکی از ویژگی های مهمی که اینا داشتن سخت کوشی بود این که مال حلال رو به خونه بچه هاشون بیارن و اینها تلاش میکردن چون هم به اسطلاح کار باغبانی داشتن هم دامداری هم یعنی به طبع خب هفتشتو گاو و نمیدونم چه اونها به اسطلاح داشتن و اینها به همین جهت خرزی زندگیشون رو در می آوردن و چیز حلال می آوردن و اینها به همین صورت این رو میتونم ارز بکنم که ایکی از ویژگی های بارز هم والده ما هم والد ما اون احتمام تلاش و دلسوزی برای فرزندانشون این ویژگی هایی کنید چون اهل علم هم نبودن ولی این ویژگی ها رو داشتن با این که به اسطلاح اهل علم نبودن اما قصه زیاد میدانستن بگونه که ما گاهی از موقع برای شنیدن قصدشون از اون یک قرانهی که میخواستن بما بیدن یک قران یا دو قران بوده میخواستن بما بیدن ما میگذشتیم که قصدهای یک ساعته میدانستن بلد بودن الاخره منم بود پا منبر اینها خوب حرفا رو دراتو و انبیاه و قصدهای انبیاه و گاهی قصدهای شاهان رو بلد بودن حالا واقعا خودم هم نمیتونم از کجا اینها قصه شاهان رو بلد بودن ولی مفصل به اسطلاع قصه گویی میکرده به پدر ما مادر ما نه قصه گویی خیلی نبودند ولی قصه گویی رو بلد بودن و میفهمیدن به درک میکردن یعنی نمیشه گفت حکیم بودن ولی آدم آقلی بودن یعنی وقتی که میخواستن تصمیم بگیرن عباد قضیه رو توجه میکردن گویا این که روزگار اینا رو پخته کرده بود گویا این که این چموخم روزگار و این مشکلات روزگار اینا رو پخته کرده بود و اینها وقتی که میخواستن تصمیم بگیرن تصمیمات درستی لاغل برای فرزندانشو میگردن قسمت به تحصیلات بچه هاشونم احتمام میبرد یعنی دوست داشتن بچه هاشون چون حالا خودشون زمینه های تحصیل رو نداشتن دوست داشتن بچه هاشون تحصیل کنند و در حقیقت مقدمات امر تحصیل رو برای بچه هاشون فرامی کردند این ریجیگه ها رو داشتند امام زمان علیه السلام یا باب الله و دیان دینه السلام علیکم یا خلیفه الله و ناصر حقه السلام علیکم یا هجه الله و دلیل ارادتیم السلام علیکم یا تالی کتاب الله و ترجمانا السلام علیکم فی آنائ لیلك و اطراف نهارك السلام علیکم یا بقیه الله فی ارزه السلام علیکم یا میساق الله الذي اخذه و بکده السلام علیکم یا وعد الله الذي زمنا شلم يا دغامون السلام عليك ایها العالم المنسوب والعلم المسبوب والقوس والرحمة الواسع وعدا غیر مجذوب حلا به حالات امام زمان السلام علیکم این تقود السلام علیکم این تقود السلام علیکم این تقرع و تبید السلام علیکم این تسلی و تقنود السلام علیکم این ترکع و تسجود السلام علیکم دین تهلل و تجبر السلام علیکم دین تحمد و تستغفر چقدر برا گناه من و شما دعا کرد آقاب السلام علیکم اینا تسبه و تمسید السلام علیکم فی الليل اذا یقشاب و النهار اذا تجلاب السلام علیکم ایوه المقدم المأمون السلام علیکم به جوام السلام اشهد که یا مولا انی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک لا و ان محمدا عبده و رسوله لا حبیب الا هو و اهله شهادت بدیم انشالله اون لحظه این که همه ما رو تنها گذاشتن اونجا هم بتونیم شهادت بدیم و اشهدو که یا مولای ان علیه امیر المؤمنین حجتو و الحسن هجته و الحسین هجته و علی ابن الحسین هجته و محمد ابن علی هجته و جعفر ابن محمد موسی ابن جافر و علی ابن موسی و محمد ابن علی و علی ابن محمد هجتون والحسن ابن علیه هجتون و اشهد انکه هجتون لاب انتم الانول و الاخر و ان راجعتكم هم لا ریب فيها یوم لاینفه نفس نیمانها لم تکن آمنت من قبل او کسبت فی ایمانها خیر و ان الموتا و ان ناکرن و نکیرن و اشهد و انن نشره و البعثه و انن سراته پیغمبر فرمود علی جان میستی کنار پل سران قیلل ناس جوزو به مردم میگن برید رد شید از پل سرات نگاه میکنید رد میشن به جهنم قل تو لجهنم آدالی و آدالک میگی این برا منه این برا توه بگو آقا جان ما از اونایی باشیم که تو برا خود دم پل سرات سوا میکنیم و انت سرات اهد و المرساده و المیزانه و الاشره و العصابه و الجنه و الناره و الوعد و الوید به مورد یا مولای شقی من خالف کن و سعد من اتا اکم فاشهد الام و اشهدتک علی و انا ولی لک بری من عدو فالحق ما رذیتمون و الباطل ما اسخدتمون و المعروف ما امرتم به و المنکرمان هی تو من فنفسی مؤمنتون بالله وحده لا شریف کلم و به رسولی و به امیر المؤمنین و بکم یا مولای اول کن و آخر کن و نسرتی مؤدتون لکن و مودتی خالصتون لکم آمینم آمین ای در یان جانم و جان از تو بی خبر از تو جهان پرست و بود جهان از تو بی خبر چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان در جان و درده ای دل و جان از تو بی خبر دل و جان از تو بی خبر ای در میان جانم و جان از تو بی خبر ای در میان جانم و جان از تو بیخ MARC است تو جهان پرستو جهان است سو بیخ MARC چون پی‌برد ل others!". Feelings در جانو در بدی ،ِ ای دلو جا페 دار تعیدن bor sun مرزا لalu رجاfr جانو جاẽ - النار جاعه در ر ط implementation پا چهار فن ملا باه shipped ارهاب تب Ciao تبا نقش تو در خیال از تو بی نسیب نام تو بر زبان از تو بی خبر از تو خبر به نام نشانم خرق را فانگه همه همه به نام و نشان از تو بی خبر نقش تو در خیال و خیال از تو بی نسیم نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر از تو خبر به نام و نشان از هر راه همه همه به نام و نشان از تو بی خبر جویندگان گوهر دریای کنه تو در بادی یقین و گمان است و بیخبر چره و بیان تو چه کنم زن که تا عبر چره است و آجز است و بیان است و بیخبر چره است و آجز است و بیان است و بیخبر جز حلقه وست حلقه در گوش نکن این آتش انتظار خاموش نکن فرموده به یادتان همیشه هستم ای شیعه امام خود فراموش نکن با آرزوی تأجیل در فرج امام مهدی علیه السلام همچنان از رادیو معرف با شما همراه هستیم کلامی از حضرت امام خمینی رحمت الله علیه رو بشنوید بعد از اخبار ساعت 24 با شما همراه و همگام خواهیم بود ای که از کلام تو میوزد نسیمه اش آمدی و باق جان پر شد از شمیمه اش ایک از کلام تو میوزد نصیم اشت آمدی و باق جان پرشد از شمیم اشت آمدی و باق جان پرشد از شمیم اشت کلام امام سایبان اشت بود دست مهربان تو یک هماس بود و هست نام جاودان تو سایبان عشق و دست مهربان تو یک هماس بود و هست نام جاودان تو با تو عرق بسته ایم ای امام لاله ها رفته ایم و می رویم راه روشن تو را راه روشن تو را ما هم دانشگاه مون و هم مدارس علوم دینیمون هر کدوم از یک جهتی نوابس یاد داشت و نمی شد و نمی توانستند نوابس را رفت کنند. دانشکا از جهت این که اصلا اصاسش اگر هم بر این نبود که ایران را به دامن قدرت های بزرگ بیندازه کم کم اون قضیه کشیده شد و جوانهای عزیز ما را اون اشخاصی که مهمور بودند نهوی که اونها میخواستند تبلیغ و تربیت میکردند و بعدم میفرستادند به خارج و اونها روشون کار میکردند و بعدم که میامدند بسیارشون اصل با دیانت و کلی مخالف بودند و بسیارشون هم بودند که اگرم مخالف نبودند نمیتوانستند کاری انجام بدند در هر صورت دانشگاه وزش این بود مدارس علمی که ما حالا ازش روی همرفته تعبیر میکنیم به فیزیه اون از جهات دیگر ناقص بود اونجا را مستقیمن نیامدند مثل دانشگاه تصرف کنند و نتوانستند بکنند اونها با همه سختی ها در دوران رزاخان که سختی ها زیاد بود تحمل کردن و راه خودشون را ادامه دادن و زمان بعد هم همینطور لیکن ما محصول شده بودیم در یک کتاب ها و در یک عبارت خاصی کتاب ها از حس تعلیم و تعلوم قالبن از تهارت و تجارت و سلات قالبن تجاوز نمیکرد علوم قضایی و حدود و دیات اینها از علوم غریبه بود البته مشایخ نوشتن همه را مستقصان نوشتن لیکن در حوزه ها از باب این که این امور خارج بود از حیطه عمل اونها قضاوت دست اونها نبود حدود و دیات و قصاص اینها عملی نبود از این جهت اونها مورد بخص واقعی نمی شد و ما محسوس شده بودیم در کتاب ها در باب تعلیم و تعلیم به همون مقدار و از اون طرف در این حالی که خارجی ها و امال اونها تصرف مستقیم نداشتن در حوزه ها لاکه تبلیغات خاصی انجام گرفته بود در سالهای طولانی که باید حوضه ها از امور اجتماعی و سیاسی بکلی مبرره باشد و اسم سیاست را نمی توانستیم در حوضه های علمیه ببریم و امور و مسلمین و چیزهایی که مربوط به جامعه مسلمین است در حوضه ها بحثی ازش نبود شیبه اشتازگی تراوتون در مسیر پرست شکست فسون کوه بود و پرست قامتون کوه بود و پرست قامتون موسیقی