این یه قضو من افسارهم به مردان با ایمان بگو غیرت داشته باشید چشمتونو کنترل کنید به ناموس مردم چشم ندوزید و یه فضو فرو جهوم دامنتونو هم حفظ کنید افتتونو حفظ کنید این پاکیزه است این سبک زندگی اسلامیه اگر چشم انسان حوص باز بشه چشم چرانی بکنه خب بعد میفرماید و قل المؤمنات یقزوز نمین ابساره نه به خانما هم بگو نگاهشون رو کنترول کنن و یحفظ نفرو جهون نه و دامنشون رو حفظ کنن ولی از رب نه به خموره نه علاجیو بهه نه این روسری ها رو بیندازن روی گردن و سینه و این قسمت ها پوشش بدن ولی از رب نه به خموره نه علاجیو بهه نه این روسری ها رو بیندازن زینت هاشون رو یعنی موازه زینت رو آشکار نکنن خب ببینید اگر ما مثلا باید امر معروف کنیم نهی از منکر کنیم مثلا با پدیده بدهجابی یا بهجابی به لحاظ فرهنگی به لحاظ امر مرهون نهی از منکر و جهات مختلف مثلا مردم حکومت با این پدیدهی که دشمن دامن میزنه یه مقابله علمی یه مقابله معصر از هر گذار داشته باشین خب به همین نسبت باید با افرادی که مردای بلحوستی که احیانا مزاهمت بر نوامیس مردم ایجاد میکنن با اونم باید برخورد بشه و اون مهمتره چون اول اون آمده حضرت موسا گفت خانم شما دختر خانم از اقه برکت کن راه نمایی کن دلنی دلینی علت سریق و انا من قوم لا ننظر و الا اعجاز نسا یا ادبار نسا ما مردمی هستیم که به اندام نامهرم ولو از پشت سر به قیافه ناموس مردم نگاه نمی کنیم بعد که آمدن این دختر خانم به پدرش بیشنات کر گفت یا عبت استعجره این خیر من استعجرتل قویی الامین گفت پدر اگر دنبال زهران کارگری یک عجیری یک خادمی میگشتی کسی که خدمت بکنه اگر میخوای کسی رو استخدام کنی این جوون رو استخدام کن چون هم قوییست هم امینه خدا کنه مدیریت های کشور ما در خرد و کلانش در دست کسانی باشه که دو بیجگیر دارن هم قوی هم یعنی توانمند توانا بر انجام کار هم امانتدار دیگه توی پست و مسئولیت خیانت نمی کنن این خیر من استعجرتل قویی الامین شایب از دخترش سآل کرد که شما قوتش رو برام نقل کردی که یک تنه سطل آبی دلوی که دیگران چند نفره می کشیدن یک تنه کشید و آب داد پس منو او آدم قبیل جوان قبیل امین بودنشو از کجا فهمیدی؟ او قصه بینرارو گفت و وقتی می آمدیم ایشون گفت شما از اقعه برکت کن چون ما مردمی هستیم به ناموس مردم نگاه نمی کنیم پس منو ایشو آدم امینیه و وقتی در نگاهش امانت رو رایت می کنه دستشم امینه زبانشم امینه رفتارشم مدیریتشم اماندارانه هست جایگاه هجاب در سبک زندگی اسلامی یعنی اهمیتش به صلاح اهمیتی مسئله فیلی مهمه حالا این آیه شریفهی که من تلاوت کردم اول عرضم آیه پنجونوه سوره احزاب رو گوش کنید یا ایوهن نبی ای رسول ما ای پیانبر قل لعزواجی که و بناتی که و نسائل مؤمنین ای پیغمبر بگو به همسرانت به دخترانت و سپس به زنان مؤمنین به خانمها و بانوان جامعه اسلامی یعنی اول از خودت شروع کن اول همسران خودت رو دختران خودت رو مراقبت کن ای پیغمبر باید از خودت شروع کنی این که گایی گفته بشه فرزند فلان مدیر ندارم چجوریه نوی فلانی چجوریه یعنی باید اول مدیران مختلف جامعی مراقبت مبازبت از خانواده خودشون داشته باشن درسته یخر جلحی من المیت و یخر جلمیت من الحیم داریم گایی مرده از یک زندهی به دنیا میاد یعنی پدر نوح پیغمبر است پسر نوح میشه با بدان بنشست خاندان نبوتش و بنوتش گم شد پدر امامه پسر میشه جعفر کذاب در مقابل امام اسکری علیه السلام دیمی است ای همگاهی پیش میاد ولی کلیتا ای آیه میفرماید ای پیغمبر اول به همسرانت و دخترانت و از اینم همسر ارتباطش با مرد بشتر از دخترشه و دخترش ازدواج میکنه میره از خونه میره حالا دخترم پاره تن انسانه ولی همسر به همسرانت و دخترانت و سپس زنان مؤمنین بگو بگو که چی کار کنن یدنین علیه هن من جلابی به هنده آه بعضی ها میگن کجای قرآن گفته هجاب کجای اسلام به پوشش و اینا کار داره ای آیه پنجه و نوه سوری احزا ای پیغمبر به زنانت دخترانت و زنان مؤمنین بگو یودنین علیه نمن جلابی بینده جلابی جمه جلباب یا جلباب جلباب یعنی پوشش سراسری حالا بگی همین چادره یا یه پوششی مثل چادر که می پوشونه بدن رو این خانم ها همسران و دختران زنان مؤمنین اینا جلبابشونو بپوشن پوشش درست داشته باشن عرض کردم پوشش درست اختصاص به خانم ها نداره آیون هم نمیتونن با هر مودلی بیان تو جامعه ظاهر بشن از خونش میاد بیرون تو کوچه در ملعه آمه دیگه خب بگه من مردم دیگه هر جوری که خواستم بیام نه اونم نیست تو محیط اداره تو بازار همینطور بعد میفهمد زالک اطنا ان یو ارف نفلا یو اذین این موجب میشه اینا شناخته بشن به این که اینا اهل حیاین اهل افتن اهل هجابن اهل دیانتن و دیگه چشم هر بلحبس زعیف الامان بیمار دل به قول قرآن به اونا دخته نمیشه یه جای دیگه فهمود که فلا تخزعنه به قول فیت مالدی فی قلبی مرز اون که چشمچرانی میکنه بیمار دله قلبش مریضه ظالک ادنا ان یعرف این موجب میشه اینا شناخته بشن به این که اینا با ایمانن با دیانتن این نشانه دینداری و سبک زندگی اوناست یعنی عذیب نمیشه دیگه کسی جرعت نمی کنه به اینا متلک نگه کسی جرعت نمی کنه به اینا با چشم بد نگاه بکنه حرف نمربوطی بزنه یعنی خودی شخصیت و وقار و افتتی که در این پوشش مناسب ظهور پیدا کرده موجب میشه که کسی جراد نکنه به حریم اونا حرف نامربوطی بزنه ذالک اتنا ان یعرفن فلا یعذین و کان الله قفور الرحیما خدا بنی قوانین رو بر اساس آمرزش و رحمتش بر اساس رحمتش این قوانین رو خدا نازل کرده و تشریح کرده حالا یه تعریف برای نقش هجاب در سبک زندگی اسلامی جایگاه هجاب یه منع دومی هست دیگه وقتم اون شد اون منع دوم اینه که جایگاه هجاب در سبک زندگی اسلامی یعنی هجاب و پوشش مناسب زن و مرد در جامعه اسلامی چه نقشی دارد در تحقق سبک زندگی اسلامی او یکی قبلی او این بود که چه اهمیت چه درجی از اهمیت داره که عرض کردیم این حرف دوباره اینه که چه نقشی داره ما اگر بخواییم سبک زندگیمون اسلامی باشه رعایت هجاب توی تحقق و عملیاتی شدن این سبک زندگی اسلامی چه اثری و چه نقشی داره خب سبک زندگی اسلامی چیه سبک زندگی اسلامی رو قرآن می فهمه از زندگی پاکیزه حیات طیبه زندگی که توش آرامش باشه زندگی که توش ابتزال اخلاقی نباشه زندگی که توش خانواده جایگاه مهم می داشته باشه خانواده کانون محبت و صفا و سمیمیت و مبدت و عشق بین زن شوهر و والدین و اولاد باشه اینا صفق زندگی انسلامیست لتس کنو علیها و جعل بینکم مبدتن و رحمت رحمت باشه مبدت باشه آرامش باشه تو معمی نباشه استرس نباشه بحران نباشه ناامنی نباشد اگر جامعه توش ناامنیه استرسه بحرانه خانواده بنیانش متزلزل است اخلاق در اون جامعه رایت نمیشه در یک کلمه به قول قرآن ذالک از کاله هم نیست یعنی جامعه پاکیزه نیست به لحاظ اخلاقی این جامعه در سفر زندگی اسلامی وجود نداره چکار بکنیم اینا رایت بشه اینا تحقق پیدا بکنه خانواده استحکام پیدا بکنه یکی از عوامد مهمش رعایت هجاب اگر بنابراین زن و مرد با لباس مبتزل به تعبیر قرآن به شکل تبرج یعنی بزک کرده و بدون رعایت این پوشش مناسب در مرآب و منظر جامعه بازار دانشگاه مدرسه اداره ظهور پیدا بکنه این موجب میشه سبک زندگی اسلامی به خطر بیفته شما میدونید یکی از اوامل طلاق البته اوامل مختلفی داره ولی یکی از اوامل طلاق همین مسئله بدهجای بیهجابیه اثر داره آقا یکی از اواملی که کانون خانواده رو متزلزل میکنه همین قضیه است مرد چشم چرا نه هست باید چشمش ای طرف دراب دخته هست میاد خونه خودش نگاه میکنه مقایسه میکنه زندگی تلخ میشه باها نمیگیره پس ما اگه با هم سبک زندگی اسلامی داشته باشیم یعنی زندگی با این خصوصیاتی که عرض کردیم یکی از اوامل بسیار تأثیر گذار در این قضیه را آیت هجابه اینه که قرآن میفهم میاد در آیات سوره نور که سوره افتت است سوره حیا و افاف و هجاب و این ارزش های اسلامی است می فرماید که اگر شما این رایت کردید زالک از کالهم این خانواده های شما جامعه شما رو پاک و پاکیزه می کنه و سبک زندگی شما رو اسلامی و قرآنی می کنه خداییم فروردگارا به ما توفیق رایت مدل و سبک زندگی اسلامی قرآنی رو انایت بفرما زندگی های ما رو مورد رضای خودت و اولیات قرار بده فرج امام زمان اونو معجل و نزدیک بگردان قلب مقدس اون حضرت رو از ما رازی و خوشنود بفرما خداییاب خوهران و دختران ما هجاب فاطمی و زینبی و احل بیتی و مردان ما قیرت بیش از پیش هنایت بفرما شر دشمنان اسلام و ایران به خودشون برگردان شهده امام انواتمون قریغ رحمتت بفرما سحیونیستای جنایتکار دتمنش و هامیانشون رو زلیل و خار بری شکن بگردان خدمتگزاران به کشور و ملت و نظاممون خاص رحبر عزیزمون معید و منصور و محفوظ بدار ما و نسلمون آقابت به خیر بگردان برکت شروعات بر محمد و آل محمد در برنامه امروز بربال سخن موضوع جایگاه پوشش مناسب در سفک زندگی اسلامی را با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین مهدی شریعت تبار شنیدید اللهم صلی علی محمد و عجل فرجهم بربار سخن بود و سخنانی حجت الاسلام و المسلمین شریعتی تبار با موضوع جایگاه پوشش مناسب در سبک زندگی اسلامی که دوازده و سی دقیقه امروز یک شمبه یک بار دیگه از رادیو معرف براتون پخش قدر اما در ادامه با اعلام ساعت یک و چلو پنج دقیقه دوت میکنم با برامی خاطرات ماندگار همراه باشید خاطرات فرماندهان و رزمندگان عزیز هشت سال دفاع مقدس ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن دهن من و خاطره خاطریز بوشک و خنباره و جنگ و گریز خاطره زده کمین و کمین تشنگی و صفه میدار مید خاطرات مندگار بیا آشقی را رعایت کنیم زیاران آشق رکایت کنیم بسم الله الرحمن الرحیم شنوندگان عزیز سلام از این که امروز هم توفیق پیدا کردیم با برنامه خاطرات مندگار لحظاتی را همراه شما باشیم و خاطرات دوران دفاع مقدس رو به اتفاق هم مرور کنیم خدای مهربان رو شاکریم در راه جزیری بواریم به یک سطون از رزمندگان برخوردیم آنها از کنار جادهی که با دو جدار خاک ریز پفازت می شود به سطون یک عبور می کردند یکی از رزمندگان اسلامی گفت داغا نشان کردیم و صدای دلنشین رزا را از پشت سرم شنیدم که فریاد زد برای خشدودی امام زمان سلوات و عطر خوش سلوات در بوستانهای بهشت پیچی فرمانده گردان که ایک معلم لاهی جانی بود میگفت یک سپاه دشمند در محاصره ماست و آنها همه سعیشان را گذاشتند تا محاصره را بشکلند و نمیتوانند میگفت باید قدرت اسلام را در این هنگام هادید و چه خوب میگفت و یاد می آورم که صحبتهای دل نشین اون چه خوب بر دل مشتاق رزا نشسته بود و توگوی رزا وجود خود را در حرفهای اون می آفد از آنجا دیگر تا وعدگاه ملاقات نخلستانهای هاشی قربی جزیره بواریم راهی نبود و اما در برنامه امروز خاطرات ماندگار همراه می شیم با خاطراتی از سردار محمد باقر نیکاه بحرامی و جانباز شهید سید مجتبا میرزایی موسیقی جسم من رفته است سربازی جسم من رفته روح تر باشد جسم من در خلیج گم شده است روح من در دل خزر باشد ناخدا رو سپید من کردی گرچه داق شهید دشوار است تازگی ها قرار شد مادر با تو یک روز همسفر باشد ماهی تشن آب می خواهد، تو از این آب گیر دلگیری، دلت از رودها به دریا رفت، بهترین است، در بدر باشد خبر خانه را نمی گیری، پسرت رفته است، دانشگاه، دخترت با حساب من باید چند سالی بزرگتر باشد به پدر افتخار خواهد کرد گرچه دلتنگ می شود گاهی به گذارید بندر آبی گاه گاهی عجیب تر باشد کاش آن روز آخری مادر آب پاشیده بود پشت سرش کاش یک هفته دیرتر برود کاش یک روز بیشتر باشد هیچ کس از احالی ساحل دل به دریا نمی زند دیگر با شما هاست آی آدم ها شاید این قوم خسته کر باشد حمله یاران زن و غربا کنیم روبه سوی زینب زهرا کنیم ای سلخ شکران باک و با وفا بیروان حضرت روح خدا خود هم دارد نوای الامان الاجل ای مهدی صاحب زمان بخش اول خاطرات سردار محمد باقر نیکخاه بحرامی مسئول تبلیغات جبه و جنگ قرارگاه کربلا از ورود به سوسنگیر و تشکیل واحد تبلیغات جبه و جنگ بسم الله الرحمن الرحیم یادم هست گروه گروه بچه ها می رفتن بنده هم به اطفاق ستا از دوستان جمعه شهید عباس تنوعی از دانشگاه دانشگاه شهید بشید و آقای حسین وزیری با یک اوتوموس رفتیم به سمت احواس گفتن شما بری سمت سوسنگرد داخل سوسنگرد رفتیم آشنا نبودیم با هشگست اینطورم نبود که بگیم مثلا تیفه فلان لشگره فلان خونه هایی که مردم هنوز بودن چون اراق دو سه بار حمله کرد به سوسنگرد هفته اول سوسنگرد رو گرفت بعد سه روز بود که نیره های از این رو آزاد کردن بخشای از شهر دست نیره ها بود رودخونه جاندارمیری سابق بود اون موقع خیلی محل تردد بود نزدیک بود به اراقی ها شدید میزدن وسط شهر سپاه بود و جهاد سازندگی بود خود فرمانداری خیلی همه جا شده بود محل خلاصت اتاق جنگ و این ها تمام ادارات های ما دنبال بچه های تهران میگشتیم چون هیچ کسو نمیشناختیم تا ما سپاه راهن تعدادی از بچه های سپاه راهن و سپاه جنوب تهران اومدن که جنوب تهران بعدن اون پایگاه عبوزر بود که الان همون عبوزر هست ناسر رفتیم گفتن که اینجا فرمانده شهید اسحاق عزیزیه اسحاق عزیزیه که از نیروهای مردمی بود که آرف مسک بود و خیلی شجاب و اسیار مثلا با تقواب و مردم دار که وقتی ما بخونیدیم قدر بلند کشیده ای هم داشت خیلی بارونی باز استقبال کرد و تو این گروهشون من جمله شهید نوری شهید نوری دستش امتحانیت خشن و توی کربلای پنج هم شهید شد این شهید نوری هم تو اونجا بود از شاید شاخصون حاج محمد بود و شاید دیگه بود و اصلا ما هم گفتیم که از تیران آمدیم خلاصه الان گفتن که فرق نداره از هر شاید آمدیم یه مقدار همزبانی و هممهالی ما هم خودم جنوب شهر بودیم ما هم خودمون رو جای کردیم داخل اون رو تیه کنیم بعد یه کم کم اومدیم تو فضای شهر سو سنگرد یه محچد جامعه داره نزدیک پله اونجا شده بود مثلا میادگاه رزمندگان که اونجا میومدن اطلاعات به قرار جفا شبا همدیگر رو بیدیدن و نماز جماعت رو بعد هر کسی مثلا گروهی می اومد یه کسی میخواد جایی بره اونجا اطلاعات میگره یه حالت اعظام نیروش ناسایی همدیگر یا پیوستن به گروه ها شده بود بعد اونجا بچه های مختلف بودن از مثلا کازرون اومدن بودن اون فرماندان اول جنگی همونجا یکی از فرماندان محبر همونجا بود شهید دیده بر بود فرماندی و محبر بود شهید حسین طبانا بود از بچه های تبریز بود که تو عملیات 26 دوازده که چند ماه بعد اتفاق افتاد شما تو فیلم را راجع کنید ببینید همین شهید اصحاق عزی فرمانده عملیات بود اون حسین طبانا بعد حسین بحرامی بود از بچه های دانشا و بچه های ساری بودن که ایشون بچه های مثل این حسین علامونه حسین علامونه بود که بعد خوبه ایزه این طیپ بچه ها بودن یعنی همه اینو از بچه های مهور و منجمول اونجا روحانی مزارگاری بود مهدوی که بعدا شهید شد امام جماعت این مسجد بود خلاص اونجا خیلی فعال بود خوشیدی تا بیدی ای شهید درده جا بیدی ای شهیدی در این بخش از برنامه خاطرات ماندگار حکایتی بشنوید از شهیدی که خبر شهادت خود را داد پاسداران محمود شاه رزایی حاج علی همزهی علی سلطانی عبدالله دانیال و علی رزا الله یاری پس از دو ماه ازوییت در سپاه در روز سی و یکم شهریور پنجا و نو در قصر شیرین به اصارت دشمن بأسی در می آیند غیر از الله یاری چهار نفر دیگر پس از انجام خدمت سربازی بلا فاصله پاستار شده بودند چند بار محاکمه می شوند. همه ی آنها ادعا می کنند که از سربازان لشکر بیست و یک همزه هستند. در محاکمه نهایی سؤالات نظامی پرسیده می شود. از جمعه نام فرمانده لشکر، تیپ، گردان و حتی گروهان. اراقی ها چارت تشکیلاتی همه لشگرهای ارتش را داشتند غیر از اللاهیاری بقیه آدرس همان گروهان و گردان را با ذکر نام فرمانده که چند ماه پیش ازوان بودن را اعلام می کنند و به عنوان سرباز شناخته می شوند ولی شخصیت علی رزا اللاهیاری لو می رود روز پانزده همه مهر همه ی اوسرا را در محووتی اردوگاخ جم می کنند و اعلام می کنند که همه ی پاسداران باید خود را معرفی کنند وگر نه اگر در محاکمه مشخص شود که کسی عضو سپاه است به اعدام محکوم می شود. اراقی ها آن روز علی رزا الله یاری را به جرم پاستار بودن در مقابل دیدگان سایر اوسرا از جمعه چهار تن از دوستان تیر بارام می کنند الله یاری شب قبل از شهادت خواب دخترش را می بیند که بارانی توند بر اون می بارید او بعد از نماز صبح خبر شهادت قریب الوقوع خود را به دوستانش می دهد بخش دوم خاطرات سردار محمد باقر نیکخاه بحرامی مسئول تبلیغات جبه و جنگ قرارگاه کربلا از تشکیل واحد تبلیغات جبه و جنگ خورنمشهر تقریبا اون عواست مقابلتی چه پنج روزه بود در آسانه سهوت بود و راها بسته بود چون ایراغ آمده بود ما میخواستیم آور بریم خورنمشهر به این منظور ما رو گفت بودن جمعه یاد آمد آقای علی پور بسیاری احواز بود و دانشاکه در خورنمشهر برای ساماندهی یه چیز شهری که خره جنگ بود زیاد سر و ساماندهی تحت این عنوان رو گفت بودن بیایید راستونشون را را بسته بود و این ور اومده بود بعد اراح اومده بود تا نور تقریبا مستقر شده بود و هنوزم به آبادان محاصله نکرده بود فعال ترین جپ اون وقت روزانه تک و پا تک و شبیه خون سو سنگر بود یعنی یه چیز عجیبی بود شهر ولوله بود از جاهای مختلف ایران که گفتم اونجود حسن اولیه تیپا بلشکرا داشته یعنی واقعا اون بچه هایی که بودن تقریبا حسن اولیه یگانهای سپا و محسن سپا اونجا بودن مثلا گفتم آی قلانپور مثلا آی عزیز جفری ایشون اونجا بود مثلا آی بشردوس که رئیس استاد و حوزین مهندگی اونجا بودن همینطور دیگران اکثر فرمانده هانی که بودن مثلا آی قاسم سلیمون آقای ناجنبی رودکیان پای اسفبرین زیاده اونجا مستقر بشن چپه فعالی بود حالت چپه های دیگرم بود یعنی مثلا چپه شوش همون وقت میبونن چپه شهده گمنام یعنی واقعا گمنام بود اصلا اسم کمتر ازش بود مجید بقایین ها اونجا بود اینو بری ما اینجا که خودمون بودیم کم کم موقعیت از اونجا افتادیم بعد پیغام داده بود احباس که برگردیمون روابطومی اونجا جلس است ما رفتیم اونجا بعد گفتن که شما خوبه که این بچه هایی که مدید بخش تبلیغات جپه موقع مستقل نبود تو این روابطومی اونجا که سپاورتش بود چپه شما را به نظر اداره کنیم ما برحال دیگه بعد یه هفته بحث رو گفتیم اون بحث همون افتاد نمیدونیم چجوری شد به این قسمت خود به خود بیدیم که این رسالت تبلیغی توی منطقه به این لازمه افراد شروع کردیم منطقه رو کل منطقه رو یه بازدید دستمون اومد بعد یه مدتی که اطلاعات برحال منطقه دستمون اومد خود بیدیم خب بچه ها موقع زهر میشه نه نمازخونهی هست موقع گروب میشه هر کسی به نقل با انگیزهی خود