یعنی ما به اموال در حقیقت استاد سمدیه و استاد خاشی ملا عبدالله بودیم خاشی عمدل عبدالله رو اینقدر دیخونده بودم اون عبارات ملا سعد رو دیگه حفظ کرده بودم و در مدتی هم که در اونجا بودم چه در محسه مهدویه که همون مسجد کاسف روشان بوده چه در محسه مصطوفی در اونجا تقریبا به اموال استاد رسیم هنوز ملبس نشده بودم چون به داخل سال دومسته من و طلبگی من بوده دیگه طبعا دومسته من و طلبگی گرچه به من گفته بودن که شما حالا در لومه میخوانید دو اینها ملبس بشید دو اینها ولی من توجیه نبودم که ملبس شما خودمو لایقه ملبس شدن نمیدیدم چون برای لباس یه اعتقاد خاصی قائل بودم لباس رو بعد دیگه مشهد گرفتیم در سالی که بعدا ارز میکنم شاید حلوز مقای مرعشی نجفی با نگاه و اعتقادی روی که نسبت به ایشان داشتن دقیقت محضر ایشان رفتیم و ملبس شده بود دوران تحصیل خاطر انگیزترین دوران زندگی هر طلبه و دانشجو و دانش آموز است دوران بهرگیری از معلمانی با رفتارها و منشهای مختلف آیت الله رمزانی از خاطرات شش سال اول تحصیل و جدیت خود در علم آموزی و کار می گوید یه معلمی داشتم که اصر اول ما بود به نام آقای عدبی ما دوتا دانش آموز بودیم که نفر اول و دوم بودیم او همیشه نفر اول بود به نام آقای مسعود شهنه خیلی هم علاقه من نمیشونو ببینم که الان چون در چه وضیعتی هستم و من نفر دوم بودم اینقدر معدب بود اینقدر معدب بود او در من خیلی اثر گذاشت یعنی به لحاظ اخلاقی و به لحاظ عدب با اینکه بچه بودم شیش هفت ساله بیشتر نبودم دیگه اینو نکته ایست که خاطرم هست البته خاطرات اون شیش سال اول نازمی داشتیم خیلی تن بود و از اون طرف معلمینی داشتیم اونها خوش اخلاق بودن و اینها اونا را خیلی ریزش خاطرم نیست ولی یه نازم خیلی تندی داشتیم اسمش هم خاطرم هست چون تند بودد و اونها دیگه اسمش نمی کنه اونا دیگه هم فوت کردن چون اون وقت هم سنش اصلا چل سال بودد و اونا و قطعا الان دیگه اونا در حیات نیستن نکته دومی که تو مسیر زندگیم بود این بود که به صورت جد جدی بودیم به یک چیز هم قانع نبودم یعنی تنبوه در کارم زیاد بوده این تنبوه در طول زمان کدکی راه نمائی متوسطه در مسیر کار در همه بخش های زندگیم بوده یعنی به یک کار قانع نبودم البته خب اون وقتا خیلی بیرون جای سالمی نبود دیگه من اهل بیرون نبودم یعنی الان معروف است تو بین اقوام ما و خانواده های ما وقتا میرفتن جوان های مثلا افرادی که ده ساله بودن نه ساله بودن میرفتن قهوه خانه و این ها من یک بارم قهوه خانه نرفتم یک بار حتی یعنی اصلا تو اون مسیرها نبودم ولی خونه کار میکردم یعنی به غیر از درس و بحث و تحصیل اونها هم تو خونه برای مادرم کار میکردم برای مادرم کار میکردم به صورت جدی کار میکردن و حتی بچه های بعد از من والده اینم مثلا اون دو تا اخبیه ها رو اصلا با این که از در سنی خیلی با من به اصطلاح فاصله زیادی نداشتن مثلا یکیش پنجا بود یکی مثلا چله هشت بود اینها ما بزرگش کردیم یعنی این کارها رو خودمون انجامیم احساس مدیریت میکردن یعنی خیال میکردم یک نوع مدیریت ذاتی در من وجود داره بعدها فهمیدم و یعنی مدیریت میکردم میخواستم کار رو جمع بکنم اگر مثلا دعوایی بود میخواستم کار رو جمع بکنم گاهیم حالتا خودمم ناراحت میشدم برای اونها عصبی میشدم اونها حرف گوش نمیکردن و اینا ولی تنوع در کار زیاده بود هم درس میخوندیم هم کار منزل انجام میدادیم و همه شما میدونید باقبانی باق چای لخرای این چای رو هم چیدن چای و هم این رو ببرن تو کارخانه کارخانهش هم تو فومن بودد اینا گاهی تو همین سن ساله مثلا دوازه سالگی سیزده سالگی تا این ایامی که به نظرم تو همین سنین من در اون محله بودم این کارها رو مثلا اونجا انجام میدادم این تنوع در کار بعدها تو ایام تحصیل هم نخش خودشو داشت یعنی اکتفای به عدبیات نمی کردن سر می کردن غیر عدبیات دست دیگه هم بیاموزن آیت الله رزا رمزانی در سال 1360 برای گذراندن سطوح آلی حوزه به مشهد رفت و از محضر علمای بزرگی مانند سید جواد فقیه سبزواری و سالهی خانساری بهر برد مدتی نیز در درس فلسفه سید جلال الدین آشتیانی شرکت کرد آیت الله رمزانی از زخت کوشی خود در دوران تلبهی می گوید ما هیچ پنشمه جمعه تعتیلی نداشتیم یعنی من خاطرم هست از ساعت که اگر این رو که دارم عرض می کنم از همون زمان مشهد که بودیم مشهد که بودیم اصلا روزهای پنشمه جمعه درسهای مثلا تفسیر داشتیم تفسیر مجموع بیان داشتیم تفسیر مجموع بیان کار می کردیم المحجت الویزارو اونجا میخوندیم و اینها شرح نظام رو که اصلا الان شرح نظام رو اون وقت هم هیچ به بمانه دروس عدبی نبوده اونها هم ولی خودم میرفتم این استادم ندیده بودم شرح نظام رو پیش استاد نخونده نوارهای محروم بوده علس افغانی رو گوش میکردم اینها ولی چون میفهمیدم عدبیات رو خوب یاد گرفته بودم میرفتم در حقیقت اینو درس میگفتم لذا تو مشهد دوتا شرح نظام بوده یکیشو بنده البته برای هشتنه نفر بیشتر نبودن و اینا ولی خب آیه حجت حاشمی خورستانی شاگردانه او بسیار زیاد برده او استاد فن بود ولی ما نه ما الان ادا شدن میابدیم چون علاق من بودیم و اینهایی دوست میداشیم مثلا این درس روی که میخونیم سریع به دیگری هم منتقل بکنیم این رو هم همیشه مثلا داشتیم لذا پنشمه جمعه ما چه در ایام تحصیلی که در رشد بودیم چه ایام تحصیلی رو که در مشهد بودیم چه ایام تحصیلی رو که در قوم بودیم داشتیم من حتی برخی از دروس اصفار رو روزهای پنشمه جمعه پیش مرحوم آقای اسکری خانده بودیم لذا یکی از نکاتی روی که باسم احساس میکنم شاید داران مثلا به درد بخورد و اینها اینه که انسان باید در حقیقت تلاشگر باشه اینه اگر به صورت جد تلاشگر باشه وقت به جد به نتیجه خواهد رسید یه استادی نمیشه گفت استاد اخلاقم بود پنج شیش بار بیشتر محضرشون نرسیدم ولی از اون پنج شیش بار خیلی استفاده کردم یزدی بوده فامیلشم نمیدانم اینها یه حدیثی رو برام خانده بود از این حدیث باید برداریم این حدودت آقایی هست که انسان بلاخره باید خیلی چیز را تحمل بکنه یکی از نکته هایی که من از غذا ارساد که به خاطر این احتمامی رو که به درس داشتم یعنی دوست داشتم که گاهی استاد بیشتر درس بگرد و اینها یک بار البته به استاد گفتن که اینها آسونه اگر محبت بکنین مثلا بیشتر بفرمایید و اینها خیلی به من تشر زد و که تو حق نداری این حرف رو بزنی و فلان و من قرمت شدم چون من آدم خجولی هم بودم اون وقت الان نمیدونم هستم یا نیستم ولی اون وقت آدم خجولی بودم وقت به این نتیجه نیست که بله اول ام زلت و آخر ام عزت اول ام زلت هست و آخرش هم عزت یعنی آدم باید زلت پرسیدن رو متحمل بشه که به اسطلاح از باب این که حسن و سآل نصف الالم به مانندی اینها چی جوره که انسان نمیدانه و نمیفهمه و درک نمی کنه اونها رو سآل بکنه دوید و به همین جهه در صورت که این احتمام ما در این که اکتفا نکنیم به اون درسها بود بیشتر از اون لذا این رو هم خدمت رو ارز بکنم در ایام تحصیل هیچ وقت به درسهایی که در حوضه بود اختفا نکردیم هیچ وقت پایان قسمت دوم رسانه دینی رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت خیر لکم این کنتم مؤمنین فقیت الله خیر لکم این کنتم مؤمنین قیده الله خیر لکم این کنتم مؤمنین بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیه و آلیه سیم السلام علیکم یا داعی الله و ربانی آیات السلام علیکم یا باب الله و دیان دینه السلام علیکم یا خلیفه الله و ناصر حده السلام علیکم یا حجت الله و دلیل ارادت السلام علیکم یا تالی کتاب الله و ترجمان السلام علیکه في آناء لیلك و اطراف نهارك السلام علیکه يا بقیه الله في ارضه السلام علیکم یا میصاب الله الذي اخذه و بکده السلام علیکم یا بعد الله الذي دمنه السلام علیکم ایها العلم الممسوب و العلم المسبوب و الغوث و الرحمت الباسعة بعدا غیر مکذوب السلام علیکم حینا تقوم سلام علیکم حینا تقرأ و تبین السلام علیک حین تصلیم تغنوت السلام علیک حین تركع و تسجود السلام علیک حینا تهلل و تکبر السلام علیک حینا تحمد و تستغفر السلام علیک حینا تصبح و تمسیم السلام علیک فی اللیل اذا یغشان و النهار اذا تجلا السلام علیکم ایها الامام المعموم السلام علیکم ایها المقدم المعموم السلام علیک به جبام السلام اشهد که یا مولای انی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریکه لا و ان محمدان رب دهور و رسول لا حبیبا الا هما با اهل و اشهد که یا مولای ان علیان امیر المؤمنین حجته بل حسن الحجته بل حسین حجته و علی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته و جعفر بن محمد حجته و موسی بن جعفر حجته و علی بن موسى حجته و محمد بن علی حجته و علی بن محمد حجته و الحسن بن علی حجته و اشهد انکا حجت الله انتمو الابل و الاخر و ان رجعتكم هبون لا ریبا فيها يوم لا ينفع نفسان ایمانه لم تكن آمنت من قبله او کسبت في ایمانه خیره و اننا الموتا هق و اننا ناکرام و نکیران حام و اشهد اننا نشر هق بل بعسا هق و انصرات هقون بل مرصدا هقون بل میزان هقون و الحشره هقون و حصابه هقون و الجنة و النار ها بل بعدا بل بعیدا به موحاق یا مولا یا شغیا من خالفكم وسعدا من اطاكم فاشهد علامه اشهدت که علامه و اما ولی لبک بریء من غدوه فالهدر ما رزیتموه و الباطل ما از ختمو و المعروف ما امرتم به و المنکرم ما نهیتم عامن فنفسی مؤمنتم بالله وحده لا شریکن و برسولین و بأمیر المؤمنین و بکم یا مولای اولکن و آخرکن و نصرتی معدت لکن و مبدت خالصتون لکن آمین آمین ای دل اگر باشه ای در پی دل دار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش دل بر تو دائمان بر در دل حاضر است رو در دل برگشت حاضر و بیدار باش رو در دل برگشت حاضر و بیدار باش ای دل اگر ماشه بی دردی دل دار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش دیده جان روی او تا به نبینت ایان در طلب روی او روی به دیوار باش ناهیت دل گرفت لشگر قلقای نفس پس تو اگر عاشقی عاشق حوشیار باش ای دل اگر عاشقی در پی دل دار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش نیست کسا گه که یار که به نمایت جماع لیک تو باری به نفس صاخته کار باش در ره او هرچه هست تا دل و جان نفق کن تو به یکی زنده ای از همه ای زار باش گردل و جان تو را در بغار زن دم از نو در فنا هم دم اطار باش شیده لگرم و شیفی در پی دل دار باش بر در دل روز و شب منتظر یار باش ارقستان مرزه سلام صدای رمحوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این صدا باید یک صدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرقی کند نشاط و معنویت ایمان و مقرفت دین و حکمت سدای فضیلت و فطرت رادیو معارف آمدی و باق جان پرشد از شمیمه اش ای که از کلام تو میوزد نصیمه اش آمدی و باق جان پرشد از شمیمه اش آمدی و باق جان پرشد از شمیمه اش کلام امام سایبان عشق بود دست مهربان تو یک هماس بود و هست نام جاودان تو سایبان عشق بود دست مهربان تو یک هماس بود و هست نام جاودان تو با تو اهد بسته ایم ای امام لاله ها رفته ایم و می رویم راه روشن تو راه این صحبتی که من الان برای شما می کنم ممکن است که بعد از دو ساعت دیگر در امریکا هم منعکس بشه و همینطور هر مطلبی که در ایران واقع می شد در همه دنیا پخش می شد یعنی یک کسی اگر صدا بکند به صدای عادی صدای او قبل از این که به آخر این مجلس برسد به امریکا رسیده است وعظ این طور شده دنیا کننه او همه مجتمع شده است در یک محصوره کوچکی از حیث جهاد ما امروز نمیتوانیم مثل سابق فکر کنیم ما سابق تبلیغاتمون محصوره به ایران بود گاهی اتفاق میفتاد که در یه جای دیگه میرفتند اما گاهی بود خیلی کم و تبلیغات اونقدری که برای خارج لازم است برای داخل کمتر از او لازم است شما میبینید که امروز همه تبلیغات دنیا برزد اسلام است با اسم زدیت با جمهوری اسلامی اصل اسلام را محکوم میکنند صورت اسلام را به صورت دیگری در آوردن که غیر واقعیت او است پیشتر احتیاج به زبان زبانهای خارجی نبود امروز احتیاج است به این یعنی جز برنامه تبلیغات مدارس باید زبان باشد زبانهای زنده دنیا اونهایی که در همه دنیا شایدتر است این باید یکی از چیزهایی باشد که در مدارس دینی ما که میخوان تبلیغ بکنند این امروز محل احتیاج است مثل دیروز نیست که ما صدامون از ایران بیرون نمی رفت امروز ما می توانیم در ایران باشیم و زبان دیگری همه جای دنیا را تبلیغ کنیم در همه جا مبلغ باشیم و علاوه بر اون امروز رفتن به همه جای دنیا یک عمر آسان آدی است که مبلغین انشاءالله باید تربیت بشن و خیزیه و دانشگاه ما باید یک دانشگاه و یک خیزیه باشد برای همه دنیا تبلیغ برای همه دنیا برای همه کشورهای آدم و به همدلله امروز اون بندهایی که به اقاید ما بسته شده بود رهاش شد امروز تمام قشنهای ملت مشغول تربیت و تعلیم هستن بانوان مشغول هستن الان بانوان جزئه طلاب علوم دینیه در قوم و در زایدی هستن و خودشون در هر جا هستن مشغول تربیت و تعلیم هستن و این یک عمریست که در این انقلاب تحقق پیدا کرد اون وقت همچنه محصور کرده بودن که برای بانوان هیچ حق قائل نبودن که حتی در یک مجمع ده نفری وارد بشند و مسئله علیه بگن و مسئله عقیدتی بگن موسیقی