اینطور فرمودن که من عقیده دارم و تأکید می کنم که حتما ماجراهای اصارت گفته شود، نوشته شود، به تصویر کشیده شود، کارهای هنری فاخر بر رویان انجام بگیرد. این معنایش حمایت از یک قشر یا دفاع از یک حادثه نیست این معنایش امزای کردن و محکم و قطعی کردن سند پیروزی ملت ایران است و این کار باید انجام بگیرد من از هنرمندان کشورمان و از مسئولان رسانه ها میخواهم که این کار را بکنند از حافظه ها کمک بگیرند بدون کم و زیاد بدون افرات و تفریت آنچه که واقع شده بگویید وقتی این با بیان هنری همراه شود در دلها و روحیه ها قوقا می کند بله ما همیشه قدردان نسل تلایی رزمندگان کشورمون هستیم در دوران هشت سالی دفاع مقدس کسانی که با جان خودشون با خدا معامله کردن و بدون هیچ چشم داشتی به سحنه نبرد رفتن اونجا حاضر شدن و خودشون رو در معرض گلوله های دشمن بعثی قرار دادن درود خدا بر همه این عزیزان و درود بر همه شما هایی که قدردان رزمندگان دوران دفاع مقدس هستید هم دوران دفاع مقدس هشت ساله و هم دوران دفاع مقدس دوازده روزه به لطف خدای متعال تا ثانیه های دیگر شنونده برنامه حکایت آزادگی خواهیم بود و با بخشی از خاطرات آزادگان سرفراز آشنا میشیم و در نهایت 13.55 دقیقه هم پیام ولایت رو تقدیمتون خواهیم کرد زمن درود و صدبات به روان پاک همه شهده برنامه حکایت آزادگی امروز رو تقدیم میکنیم به شهدانی که در دوران اصارت به شهادت رسیدند جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن مسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دو هفت پنجانون در منطقه قصر شیبی به اصارت نیروهای برسی دارم هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصراب وز شده در براد اصرای ایران با چوبای گره مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لذه افتخار بود اصلا از شهادت باکی نداشت از مذروبیت نداشت حکایت آزادگی آقبت عمر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یخوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد مردی از تبار لاله ها به درک ارتفاع عشق میرسد واجه های داغ را بیاورید چارق و اصای من پجاست راه را چگونه میتوان نرفت آشقی قریبه نیست کربلای پنج به گوش میرسد ای بقیه خدا ای بقیه خدا به داد عشقهای سرخ ما برست ازیزان شنونده سلام وقتتون به خیر و نیکی با برنامه یه حکایت آزادگی امروز هم در کنار شما ازیزان شنونده خواهیم بود به امید همراهی تک تک شما همراهان گرامی روایت امروز رو آزاده سرفراز کشورمون جناب آقای امیر اسکری برامون تعریف میکنند که در سال شست و پنج در منطقی شلمچه به اتفاق همرزمانشون به اصارت دشمند در اومدن بریم و از زبان خودشون روایت این حکایت اقتدار و اصدادگی رو بشنم جانب امیر اسکری هستم ازامی از تهران جمعی لشکر دهی سید و شهده هستم گردان علمهدی که در تاریخ دو یازده شست و پنج در منطقه شلمچه به اصارت نیراه بحثی در اومدم یه مقدار از بدر اصارتم نحوه چگونگی اصارتم رو خدمتون عرض میکنم این که ما سه روز در معاصره بودیم قبل از اصارت در این مدت سه روزی که ما در معاصره بودیم با تعداد خیلی کمی تونستیم در شب دوبون دو عدد از تانک های دشمن رو منهدم کنیم و یکیشو قنیمت بگیریم که اینم شاید واقعا موجزه بود این که بچه هایی که اون تانک رو منهدم کردن سنشون 18 سالشون هم نبود بچه هایی کمتر از 18 سال بودن که با نارنجک دنبال تانک کردن و خدم ای تانک در اونها فرار کرد از تانک و آنها تانک رو منحدم کردن و بعدش دوتا اسیر هم گرفته بودیم روز سه بام صبح که زدیم خط بشکنیم بعد از اینکه یه تدازی از بچه ها به شهادت رسیدن و مقداری هم مجروح شدن هشت نفری هم بودیم که برگشتیم اغب چون نه مهماتی داشتیم و نه سلایی که بتونیم اونجا در مقابل عراقی ها استقامت کنیم برگشتیم اغب همون جای اولمون بعد تا اصلی همون جا بودیم بچه ها خیلی گشنشون بود که خود من چون تیربارچی بودم رفتم با تیربارم از نفرهایی که اونجا بود خورما ریختم و موقعی که آوردم بچه ها چون یه دوتا اسیر داشتیم بچه ها گفتن که اول به این اسیرها خورما بده ما خورما ها را پوست میکندیم دهن این ها میگذاشتیم و بعد از مدتی چون از سمت چپ ما از اون بر رودخونه سمت ما تیره اندوزی می کردن ناچار شدیم اون دو تحصیل رو ول کنیم و خودمون برگردیم که اگر امکان داشته باشه یه خطی رو بشکنیم و به اقعی برگردیم همچنان با شما همراه استیم با برنامه حکایت آزادگی از شبکه رادیو یه معارف و در خدمت جناب آقای امیر اسکری از آزادگان سرفراز کشورمون بخش بعدی صحبتهای ایشون رو به اتفاق خواهیم شدید دمدم های قروب بود که هشت نفر دوره هم جمع شدیم و یه رایگیری کردیم که چیکار کنیم اینها که خب بعضی هم گفتن که اگر اصیل بشیم صد در صد ما را میکشن و نظر خود ما این بود که چون سمت چپ ما یه شدتی بود نظر خود ما این بود که یک تن درختی یه چوبی چیزی بندازیم اون هم صرفا به خاطر مجروحین که مجروحا رو رو طوب بذاریم و خودمونم از تو آب شنا کنیم و بعد گردیم اغفت حالا یا شهید می شدیم یا این که بر می گشتیم در همین هیم بود که عراویه ریخدن و ما رو معاصره کردن یه پنجا نفری بودن که ریخدن ده متری ما که اتما فرصت این که مبارزه کنیم با اونها نداشت بعد از اینکه اصیر شدیم دیگه هوا روبه تاریکی بود که همارو بردن دور یه گودالی خب از جام میرفتیم با آونده ها و تفنگی اینا میزدن که من خودم چون یکی از رفیقه هم شهید شده بود دنبال جنازه اون میگشتم اونجا چون تو جمعه ما نبود یه خونپالش هسته ایدانی خود بقیه دمون و من به مزید که در آسیشتم از سمت دست دست راستم ترکش خورد و موقع خونه از دست هم بیمد این ها نحوه اصارت همون که نمیدونستیم تو اصارت با انسان چی کار میکنه این ها تا حالا حصیب نشده بودیم بعدش دیدم دست یکی بانده فکر کردم میخواد رو زخم دست ما رو ببنده وقتی که رفتم به سمتش این ها این دست من از پشت به حالت این که دست بند میزنند بست و اینقدر محکم بسته بود که دست های من باد کرده بود بعد از چند دقیقه ای و بعد از اونجا شروع کردن بردن از لبه سنگرهای خودشون به نیراشون رشون میدادن که ما حسیر گرفتیم اینها که کلن هشت حسیر بودیم ما یک اودالی بود یک سرباز بود و مستوارشون بود پیر مرد بود اومد بیرون از توی گودلی و یه اصلایی مسلحی رو دوباره گلنگلنگ جشید و اومد سمت ما گفت اینجا دور بزنید یاد دارم اینکه بچه هم گفتش که اشعه دا به خونده میخوان ما همه را اینجا شهید کنن که حالا اون توان حالت گفتیم ما یه بار اشعه دا به خونده اومدیم دیگه دوبارهش دیگه چنان چه دیگه نیست که بخواییم بردیشن هر چی خدا بخواد همونه بعد از مدتی چند دقیقه بعدش یه دونه صدفانشون اومد ما رو راهنمایی کرد و نکشیدشون اینو احسیر امیرها ما رو بردن توی یک بهکرد مانندی بود و اونجا شروع کردن به بازجوی توی یه پیره مردی که با ما بود و به مندس خالدی بود اول ایشون رو بردن داخل اتاق و شروع به صحبت کردن با ایشون ما بیرون نشسته بودیم بعدش در حالت با آب و غذا اینها چیزی نمیدونستیم یعنی آب چی میشه به عربی یا غذا سه روز هم بود گوشنه بودیم یه وقت یکی از این نگهبان ها عربی فسید صحبت میکرد اینها بعد شریفش میگفتیم گوشنه ایم اینها و با اون حالت ها نشونش میدیم که گوشنه ایم اینها اونم شیعه بود و شروع کرد سوره جمعه رو خوندم که یعنی منم مسلمون هستم اینها بعدش اسم ما رو پرسید ما اسمامونو گفتیم امیر حسن و سه محمود اینها اینها که اونجا بودیم اینها دو تا بودن خودشون هم خیلی از هم یه ترس و وحشت داشتن نگه بانوی خود عراقی ها یه در به این فلاکس ورداش آب کرد یکیه دره به همه من داد اونم با ترس و لرز و اینها بعد از اون که اون مندس خالدی را بردن بیرون دیگه از ماها بازوی نکردم اینجا سواره آیپامون کردم بردن اون بسره تا بسرم ده دقیقه الان یک روپ راه بود از اونجا که ما حسیر شدیم در این قسمت از برنامه یه حکایت آزادگی توجه شما رو جلب میکنیم به یک داستان کتا سی دقیقه نیمه شب بود که عملیات شروع شد با فریاد الله اکبر بچه های خدشکن خواب اراقی ها آشفته شد در حین عملیات مرتب مجروح می آوردند یک وقت متوجه شدم که از وسایل امدادی هیچ چیز باقی نمانده است می خواستم اسلاحه بردارم و بروم جلو که کمی فکر کردم دیدم مسلحت نیست اولی مجروح را که از ناهیه پا صدم دیده بود و خون ریزی شدیدی داشت با بستن کمربندم به پایش راه انداختم. چاره ای نبود. آستینهای بلوزم را با تیغ در آوردم و بعد پاچه های شلوارم را. به هر بدبختی بود به عنوان امدادگر زخمهای ادهی دیگر از مجروحین را بستم. نزدیک صبح بود. صبحی که برادر محمد کاوه فرمانده لشکر نیز شهید شد و کمبود نیرو برای حمل مجروحین بسیار بود. آخرین نفری را که زخمش را پانسمان کرده بودم به دوش گرفتم و تا رسیدن آمبولانس بردم. از آنجا رفتیم بهداری خط. شلوارم به شرطی کتاح تبدیل شده بود و پیراهنم هم بدون آستیم بود. یکی از برادران روحانی وقتی سروبزم را دید گفت این چه غیافه ایست برو لباس بگیر و اینها را عوض کن. هنوز حرفش تمام نشده مجروح همراه ما دستش را نشان داد و گفت پاچه شلوارش اینجاست بقیهش هم تن دیگران تازه متوجه شدم که چرا اینقدر در بین راه ما را تماشا می کردند حاجی به گریه افتاد و سر روی مرا بوسید و اوزر خواست موسیقی در ادامه برنامه حکایت آزادگی صحبتهای جناب آقای امیر اسکری رو میشنویم از آزادگان سرفراز کشورمون ایران بعد از این اونجام بازوی های فردی بود که میبردن هر کسی رو میبردن توی اتاقی و بازوی میکردم ازش من خودم موقع رفتم توی یه اتاقی بود یه دنها این افسران عالی رتبه این عراقی ها بودش نشسته بود بالای میجه ستا بقیه یا نقشه های نام پشتش خیلی بود کسی که ما رو برد تو آبادنی بود مترجم ما بود باور کنید یه تن درخت دستش بود اونجا بایستده بود ما هم چشم بست دست بست ما رو بردن اونجا نشوندن بعدش چشم رو نبای کردن گفتن که هر چی از سوال میکنیم درست جواب بده گفتون باش این که برگشت افسرش گفتش که نیرو هوایی ما قویه یا نیرو زمینی ما گفتم والا هر چقدر قوی باشه نیرو زمینی شما یا هوایی شما نیرو هواییتون قوی هست ولی پلافنده ما قوی تر از نیرو هوایی شما و نیرو زمینیاتون هم در مقابل با بستیزی های ما هیچه این خیلی ناراحت شد برش گویالا و گفت کروکی مال پدافنده تونو بدید گفتم ولی من چه مان؟ من دیروز اومده هموزم اصیر شدم گفت تو گفتی منم بابرکم گفت همینه میخوا بابرک موهای نکنه بعدش اون مردی که بالا سر ما بسته بود این یه احبانه یه تنه درفت دستش بود چنون زد تو این بازوی ما و پرچه دیم اون مرد ترچه میباشه اونو بابر نمیکردن اینها بعد یک مقداری که زد اینها گفتم ولی من چیزی رو نمیمونم میخواه علاکی براتون چیزی رو میکشم اینها بعد شروع کرد پرسیدن این که چند تا لشگر توی این عملیات شرکت داشتن یه جا کم ورده بودیم اسم گرهانه رو هم میگفتیم مثلا گردانه و تیپاینه رو هم جاز لشگره میشونیم که اونا البته باره تر از ما بودن بعدش میگفت مثلا این که لشگر نیست گفتم ولی لشگره بگو چه لشگر یه تازه تحسیب گفتم آره پایروز تحسیب شده خواهد سه ای چی از اونجا ما را بردن و یه شب هم تو بسره بودیم بعد از اون سواره اوتوبوس همون کردن بردن همون سمت بغداد که در حین رفتن به بغدادم دوتا از بچه های ما تو اوتوبوس از زورت تشنگی به شهادت رسیدن موسیقی حجت الاسلام و المسلمین نادم از راویان دفاع مقدس سلام و درود خدا به روان پاک همه شهدای عزیز هشت سال دفاع مقدس و سلام و درود خدا به شهده های زنده و یادگاران دفاع مقدس یعنی رزمندگان عزیزی که به یادگار موندن از اون دوران و شاهدان اینی هستن و همچنین به آزادگان سرف راست مردان مردی که وقتی از اونها سخن به میان میاد نباید به چشم یک اسیر در سیاه چار یا در سیم خاردار و زنجیر و چاردیواری های مخوف بعثی به اونها نگاه کنید بلکه باید به چشم یک آزاده به اونا نگاه کرد فسانی که در حقیقت آزادترین انسانهای عصر خودشون بودن هیچ وقت روحشون در بند هیچ زنجیری نرفت هرچه شکنجه شدن هرچه آزار دیدن در غربت در هجران در تاریکی گاهی در سلولهای انفرادی شراعتی بود که شما متوجه نمی شدید که افتاب طلوع می کنه یا خرشید قروب می کنه که ای صبح می شه که ای شب میشه نه ساعتی بود نه موبایلی بود نه تلفونی بود نه همراهی بود نه خبری از بیرون بود و در چنین شرائطی آزادگان عزیز ما ایستادند و شدن تجلی و مصداق آیات قرآن کریم این ها ایستادگی کردن نظر خداوند روح و رحمت و ریحان و ملائکه خودش رو بر این ها نازل کرد هیچگاه در طول ایام اصارت اینها احساس تنهایی نکردن که تو این تنهایی مثلا ما بگیم که کسانی بودن در دوران اصارت اینها از شدت جدایی و فراغ و تنهایی به فکر خودکشی افتادند یا مثلا دست از عرضش های خودشون برداشتند گاهی یک رزمنده حاضر بود ساعت ها شکنجه بشه و روزها در اصارت و سلول انفرادی به سر ببره اما کوچکترین توهین رو به اسلام و امام و رحبر و نظام خودش نکنه این نشان از صلابت رزمندگان عزیز داره و امروز چه زیبا زندگی و هماسه آزادگان سرفراز برای همه ما میتونه درسهای بلند و نورانی باشه تو زندگی روزمره به پایان برنامه یه حکایت آزادگی رسیدیم ازتون میخواییم که ما رو از نظرها و پیشناتهای خودتون باخبر کنید 329 10 551 و 2 با پیش شماره 025 و شماره پیامک 30553 تا سلامی دوباره و شنیدن یک خاطره دیگه از آزادگان سرفراز کشورمون در برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده مهربان می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار میهنم زمین تو به مهر و عشق پرست اقاقیام می دهد در رهد همه هستیم بمانی همیشه سر بلند و همیشه پرست فریاد شادی و آزادی قضی شهر عشق و خون قضی شهر لاله ها شهر غیرت و شرف بر زمین عاشق ملت ها نسبت به مسئله قضی حساسن مسئله اول دنیا از این مسئله نباید بگذاریم این مسئله از نگاه عمومی بینور بلالی منحوم دویا خارج بشه از این مسئله اول بودن خارج بشه اینجا سرزمین زیتون و سفر است خودکی خواب نان میبیند در آغوش مادری که لالایی هایش پامون شدند و لبخند نورسیدهی پشت مرز هایی که گرد ها ساختند پیر شدند برای زنده نگه داشتن دین و انسانی همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قضه هستیم اون یش ایران همدل ادامه دارده و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید از طریق شماره کارت 6037-99-822-707 خود دستوری ستاره چهارده مربع از دنیا دنیا پرستدام اما برخی صداها به رنگ خدا به رنگ خدا برنامه ازانگاهی مغرب با نگاهی به سبک زندگی مؤمنانه از نگاه نهجل براغه و صحیفه سجاریه به رنگ خدا هر روز ساعت هفته صدای قانون با موضوع بررسی پرونده های قضایی در راستای پیشگیری از وقوع جمعی صدای قانون یک شنبه و پنج شنبه ساعت بیست و سه رادیو معارف صدای فضیدت و فطرت تموز شما با شماره 162 واحد ارتباط با مخاطبان روابط عمومی سازمان صدا و سیما مکالمات شما زبد و در پایان از شما نظر خواهی قاید شد پاسخگوی ارتباطات مردمی روابط عمومی صدا و سیما نور دل اون خامنه ای رهبر باز نور دل اون خامنه ای رهبر باز مسئله معیشت مردم یکی از مهمترین مسائل کشوره باید ترتیبی داد همدور که حالا اشاره کردن آقای رئیس شمورم که مردم تعدادی حالا مثلا حدود ده کالایی اندکی کم در کالاهای اصاسی رو بتونن بدون دقدقه افضایش قیمت تهیه کنن یعنی اینجور نباشه که امروز یه قیمتی باشه فردا بخاطر تورم قیمت دوبروبر بشه یا مثل دو هر آقای چند نوع چند کالا رو حالا اسم کالا برگ رو دوستان میارن کسانی که اهل فنن کسانی که واردن تأیید میگرن چون خودم رودی ندارم تو این مسئله به نظرم باید دنبال کرد این کار رو و گفته میشه که زمینه به کارگیری کالا برگ های الکترونیکی زمینش هم موجود داره یعنی زیر ساختش الان موجوده و میشه میتواند از اون استفاده کرد که بتونن مثلا ترتیب اتخاذ بشه که مردم بتونن نزدیک به ده قلم کالا رو بدون دقدقه با قیمت ثابت تهیه کنن اومدیم به فروشگاه های سطح شهر یه سری بزنیم تا ببینیم روند توضیح و قیمت اقوام اصاسی که در عرضی میشه به مردم چطوره؟ روغن، برنج، قند، شکر، حبوبا توی فروشگاه زنجیره یاف میشه اینا قیمت های تنظیم آزاره که پسش روشته تنظیم بازداری هم بوده 16 تا تبت اون فاکتوری که الان به ما نشون دادن و فاکتورشون متبر هست دارن به فروش میرسون تا اونجا که میتونیم در کنار مردم باشیم حمایت کنیم اون چی که دستمون برمیاد به گفته یه مسئولان اتاق اصناف فروشگاه های زنجیری آماده ی خدمت فسانی به مردم هستن باید ما به موقع کاله های اصاسی رو تمنی کنیم میزان زخائر کاله ها نسبت به نصاب مورد نیاز باید همیشه ملاحظه بشه مخاطرات محتملی وجود داره ما همیشه همه این مخاطرات رو نمیتوانیم پیشبینی کنیم یه وقتی مشکلی پیش میاد کاری که الان میشه جنسی که الان میشه وارد کرد ممکنه در یک بره زمانی دیگه نشه وارد کرد باید این فکراری کرد این مخاطرات رو باید نظر گرم بنابراین وجود کاله های اصاسی در کشور باید کاملا اطمینان بخش باشه اگر به موقع کانه های اصاسی در کشور وجود داشته باشه این اثر مستقیم در صفره مردم داره