این جز این فضای اعتباری نیست این تو سراب داره زندگی میکنه اینی که در سوره نور فمود مرزین کفر و اعمال هم که سرابن بقیعه این تو سراب زندگی میکنه فتهسله که اون بیان نورانی سینا نستار زمان لاله یه بیان خوبیست اما از او میشه و دیگر راهی مثلا ارائه کرد که تخصصا این جریان خارج باشد نتخصیصن الحمدلله رب العالم اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عدی الفرجه بسم الله الرحمن الرحیم سلام خداوند بر حضرت محمد مصطفى و خاندان پاکشن سلام شنوندگان گرامی وقت شما به خیل توجه شما رو به چند خبر کتا از رادیو معارف جلب می کنم محاون امور جوانان وزارت برزشت و جوانان از امزای تفاهم نامه برای تأسیس بانک مجازی جوانان ایران به منظور حل ساختاری مشکل دریافت وام ازدواج خبر داد چهارمین رویداد ملی ایران جان فارس ایران از 19 تا 25 مهرماه به میزبانی استان فارس در حال برگذاریست در نخستین روز پیش سبتنام حج تمتوه 1405 بیش از پنج هزار نفر آمادگی خود را برای تشرف اعلام کردند بیست و دومین اجلاس بین المللی تجریل از خادمان و پیرغلامان حسینی در مشهد برگزار خواهد شد دومین همایش بین المللی متعلقات تطبیقی اخلاق در اسلام و مسیحیت پس از دو سال تلاش علمی و پجوهشی بیست و چهارمه مهر در قوم برگزار می شود چهل و هشتمین دوره که مسابقات قرآن از بیست و ششم مهماه در استان کردستان آغاز می شود بیش از چهار سد و پنجاه برگزیده قرآنی خوهر و برادر در ده رشته قرآنی در این مسابقات به رقابت خواهند پرداخت حجتور اسلام والمسلمین مهدی علی زاده مدیر حوزه های علمیه ی خوهران سراسر کشور شد و در حالی که جنبش مقاومت اسلامی هماست و رژیم سهیونستی با میانجیگری مصر، قطر و ترکیه به توافق آتش بست در غزه دستیافتند شمار کلی شهدائی این منطقه تا این لحظه به 67.869 نفر رسید سپاس از همراهی شما، وقت به خیر و خدا نگهدار از شیدائی ما بزشتیم از شده آن رفتیم به سمت صبح شورنگیز فردان بسم الله الرحمن الرحیم خدایا نامت شکوه و زیبایی هر سخن و یادت رمز دوام و بغاس با نام و یادت آغاز میکنیم سلام شنواندگان ارجمند همراهان گرامی شبکه رادیوی معرف شبتون به خیلی ساعت 22 و دو دقیقه است و دوشنبه شب 21 مهر ماه 20 رویستانی خدمتون رسیدیم و از این دقایق وقش سوام برامه ها رو انشالله تقدم شما میکنیم تا ساعت 6 صبح فردا من رضا هدایت فر به اتفاق همکاران هم تقیید کنند آقای سید عبالغاسم قزنفری صدا بردار آقای علی مرزاییان و همانگی پشت های شاروخ نظری با افتخار در خدمت شما شنوندگان عزیز هستیم سامانه پیامکی رادیو معرف 3553 هست و شماره تلفن های ارتباطی 329-10-551 و 552 و پیش شماره 025 که از طریق این پلای ارتباطی پذیرای پیشنهاد ها و انتقادات شما عزیزان هستیم امیدوارم که در بخش سوه براموها در این سفر شبانه فرصت همراهی من و دوستانم رو داشته باشید و این براموها رضایت خاطرتون رو جلب بکنیم حکایت آزادگی رو بعد از اعلام تقدیم شما میکنیم پس از اون کتاب شب ساعت 23.11 شب مستند پنجره پخش میشه 23.20 دقیقه حجره خاطرات زندگی و خاطرات علما و 23.40 دقیقه هم زیارت آل یاسین رو زمزمه خواهیم کرد با نوای جنابای مهدی حیدرزاده و ساعت 24 هم از آخرین رویدادهای ایران و سایر نقاط جهان با خبر خواهیم شد و انشالله بعد از اون به محضرتون خواهم آمد و ادامه پخش برامه ها رو انشالله عرض میکنم بریم سراغ برامه یه حکایت آزادگی که حدود 20 دقیقه پخش میشه خاطرات آزادگان سرفرازم موسیقی حکایت آزادگی آقبت عمر ظلمت سر آمد یوسف از غعر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد مردی از تبار لاله ها به درک ارتفاع عشق میرسد واجه های داق را بیا برید چارق و اصای من پجاست راه را چگونه میتوان نرفت آشقی قریبه نیست کربلای پنج به گوش میرسد ای بقیه خدا ای بقیه خدا به داد عشقهای سرخ ما برس موسیقی عزیزان شنونده سلام وقتتون به خیر و نیکی با برنامه یه حکایت آزادگی امروز هم در کنار شما عزیزان شنونده خواهیم بود به امید همراهی تک تک شما همراهان گرامی روایت امروز رو آزادگی سرفراز کشورمون جناب آقای امیر اسکری برامون تعریف میکنن که در سال شست و پنج در منطقی شلمچه به اتفاق همرزمانشون به اصارت دشمند در اومدن بریم و از زبان خودشون روایت این حکایت اقتدار و ایزدادگی رو بشنم جانب امیر اسکری هستم ازامی از تهران جمعی لشگر دهی سید و شاهده هستم گردان علمهدی که در تاریخ دوی یازده شس و پنج در منطقه شلمچه به اصارت نیرای بحثی در اومدم یه مقدار از بدر اصارتم نحوه چگونگی اصارتم رو خدمتون عرض میکنم این که ما سه روز در معاصره بودیم قبل از اصارت در این مدت سه روزی که ما در معاصره بودیم با تعداد خیلی کمی تونستیم در شب دوبون دو عدد از تانک های دشمن رو منحدم کنیم و یکی شب قنیمت بگیریم که اینم شاید واقعا موجزه بود این که بچه هایی که اون تانک رو منهدم کردن سنشون 18 سالشونم نبود بچه هایی کمتر از 18 سال بودن که با نارنجک دنبال تانک کردن و خدم ای تانک در اونها فرار کرد از تانک و اونها تانک رو منهدم کردن و بعدش دوتا اسیرم گرفته بودیم روزه سه بام صبح که زدیم خطو بشکونیم بعد از اینکه یه تدادی از بچه ها به شهادت رسیدن و مقداری هم مجبور شدن هشت نفری هم بودیم که برگشتیم اقب چون نه مهماتی داشتیم و نه سلایی که بتونیم اونجا در مقابل عراقی ها استقامت کنیم برگشتیم اقب اون جای اولمون بعد تا اصلی هم اونجا بودیم بچه ها خیلی گشنشون بود که خود من چون تیربارچی بودم رفتم با تیربارم از نفرهایی که اونجا بود خورما ریختم و موقعی که آوردم بچه ها چون دو تا اسیر داشتیم بچه ها گفتن که اول به این اسیرها خورما بده ما این خورما ها را پوست میکندیم دهن این ها میگذاشتیم و بعد از مدتی چون از سمت چپ ما از اون بر رسانه سمت ما تیراندوزی میکردن ناچار شدیم اون دو تأثیر رو ول کنیم و خودمون برگردیم که اگر امکان داشته باشه یه خطی رو بشکنیم و به اقعاد برگردیم موسیقی همچنان با شما همراه هستیم با برنامه حکایت آزادگی از شبکه رادیوگی معارف و در خدمت جناب آقای امیر اسکری از آزادگان سرفراز کشورمون. بخش بعدی صحبتهای ایشون رو به اتفاق خواهیم شدید. دمدم های قروب بود که هشت نفر دوره هم جمع شدیم و یه رایگیری کردیم که چیکار کنیم اینها که خب بعضی هم گفتن که اگر اصیر بشیم سد در سد ما رو میکشن و نظر خود ما این بود که یک چون سمت چپ ما یه شکتی بود نظر خود ما این بود که یک تن درختی یک چوبی چیزی بندازیم اون هم صرفا به خاطر مجروحین که مجروح ها رو رو چوب بذاریم و خودمون هم از تو آب شنا کنیم و برگردیم اقل حالا یا شهید می شدیم یا این که بر می گشتیم در همین هیم بود که عراوی ها ریخدن و ما رو معاصره کردن یه پنجا نفری بودن که ریخدن ده متری ما که حتما فرصت این که مبارزه کنیم با اونها نداشت بعد از این که اصیر شدیم دیگه هوا رو به تاریکی بود که آن رو بردن دور یه گودلی خب ار جام میرفتیم با ونده ها و تفنگی اینا میزدن که من خودم چون یکی از رفیقام شهید شده بود دنبال جنازه اون میگشتم اونجا چون تو جمع ما نبود یه خونپالش هسته ایدانی خود بقیه لون و و من به مزگی درست گیشتم از سمت دست دست راستم ترکش کرد و موقع خونه دستم میمد اینها نهوه اصارت همونید که نمیدونستم تو اصارت با انسان چی کار میکنن اینها تا حالا حسیب نشده بودیم بعدش دیدم دست یکی بانده فکر کردم میخواد رو زخم دست ما رو ببنده وقتی که رفتم به سمتش اینها این دست من از پشت به حالت این که دست بند میزنن بست و اینقدر محکم بسته بود که دست های من باد کرده بود بعد از چند دقیقه و بعد از اونجا شروع کردن بردن از لبه سنگرهای خودشون به نیرهاشون نشون میدادن که ما حسیر گرفتیم اینها که کلن هشت حسیر بودیم ما یک گودالی بود یه دانه این سرباز بود و مستوارشون بود پیر مرد بود اومد بیرون از توی گودالی و یه اصلایی مسلحی رو دوباره گلنگلنگ جشید و اومد سمت ما گفت اینجا دور بزنید از این حالت باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بردن که باید بر اینجا یک دهکرده مانندی بود و اونجا شروع کردن به بازجوی یه پیره مردی که با ما بود اوه مندس خالدی بود اول اشونو بردن داخل اتاق و شروع به صحبت کردن با اشون ما بیرون نشسته بودیم بعدش در رویت با آب و غذا اینها چیزی نمیدونستیم یعنی آب چی میشه به عربی یا غذا سه روزم بود گوش نمیدونیم یکی از این نگهبان ها عربی فسید صحبت می کرد اینها بعد شریفش می گفتیم گشنه ایم اینها و با اون حالت ها نشونش می دیم که گشنه ایم اینها اونم شیعه بود و شروع کرد سوره جمعه رو خوندم که یعنی منم مسلمون هستم اینها بعدش اسم ما رو پرسید ما اسمامون رو گفتیم امیر حسن حسن محمود اینها اینها دوتا بودن خودشون هم خیلی از همگی ترس و وحشت داشتن نگه بانوی خود عربی ها یه در به این فلاکس و عربش آب کرد یکیه دره به همه من داد اونم با ترس و لرز و اینها بعد از اون که اون مندس خالدی رو آوردن بیرون دیگه از ماها بازوی نکردم اونجا سواره آیفامون کردن بردن اون بسره تا بسره هم ده دقیقه الان یک روب راه بود از اونجا که ما حسیر شدیم در این قسمت از برنامه یه حکایت آزادگی توجه شما رو جلب میکنیم به یک داستان کتا موسیقی سی دقیقه نیمه شب بود که عملیات شروع شد. با فریاد الله اکبر بچه های خدشکن خواب اراقی ها آشفته شد. در حین عملیات مرتب مجروح می آوردند. یک وقت متوجه شدم که از وسایل امدادی هیچ چیز باقی نمانده است. می خواستم اسلاحه بردارم و بروم جلو که کمی فکر کردم دیدم مسلحت نیست. اولی مجروح را که از ناهیه پا صدم دیده بود و خون ریزی شدیدی داشت با بستن کمربندم به پایش راه انداختم. چاره ای نبود. آستینهای بلوزم را با تیغ در آوردم و بعد پاچه های شلوارم را. به هر بدبختی بود به عنوان امدادگر زخمهای ادهی دیگر از مجروحین را بستم. نزدیک صبح بود صبحی که برادر محمد کاوه فرمانده لشکر نیز شهید شد و کمبود نیرو برای حمل مجروحین بسیار بود آخرین نفری را که زخمش را پانسمان کرده بودم به دوش گرفتم و تا رسیدن آمبولانس بردم از آنجا رفتیم بهداری خط شلوارم به شرطی کتاح تبدیل شده بود و پیراهنم هم بدون آستین بود یکی از برادران روحانی وقتی سرووزم را دید گفت این چه غیافه ایست برو لباس بگیر و اینها را عوض کن هنوز حرفش تمام نشده مجروح همراه ما دستش را نشان داد و گفت پاچه شلوارش اینجاست بقیهش هم تن دیگران تازه متوجه شدم که چرا اینقدر در بین راه ما را تماشا می کردند حاجی به گریه افتاد و سر روی مرا بوسید و عذر خواست موسیقی در ادامه برنامه حکایت آزادگی صحبتهای جناب آقای امیر اسکری رو میشنویم از آزادگان سرفراز کشورمون ایران بعد از این اونجام بازوی های فردی بود که میبردن هر کسی رو میبردن توی اتاقی و بازوی میکردن ازش من خودم موقع رفتم توی یه اتاقی بود یه دنها این افزران عالی رتبه این عراقی ها بودش نشسته بود بالای میز ستا بقیه یا نقشه های نام پشتش خیلی بود کسی که ما را برد تو آبادنی بود مترجم ما بود باور کنه یه تن درخت دستش بود اونجا بایستده بود ما هم چشم بست دست بستی ما را بردن اونجا نشوندن بعدش چشم را نبای کردن گفتن که هر چی از سوال میکنیم درست جواب بده گفتیم باش این که برگشت افسرش گفتش که نیرو هوایی ما قویه یا نیرو زمینی ما گفتم والا هر چقدر قوی باشه نیروی زمینی شما یا هوایی شما نیرو هواییتون قویه هست ولی پلافنده ما قوی تر از نیرو هوایی شما و نیرو زمینیاتون هم در مقابل با بستیجی های ما هیچه این خیلی ناراحت شد برش بگو یالا و گفت کروکی پدافنداتونو بدید گفتم ولی من چه ماند من دیروز اومدم اون روزم عصیر شدم گفت تو گفتی منم بابرکم گفت همینه میخوا بابرک مهای نخواهی بعدش من دیگه بالا سر ما بسته بود دیگه احبانه یه تنه درخت دستش بود چنون زد تو این بازوی ما و پرچه دیگه اونو برد پرچه میگفتون اونا بابر نمیکردن اینها بعد یک مقداری که زد این رو گفتم ولی من چیزی رو نمیمونم میخواه علاکی براتون چیزی رو میکشم این رو بعد شروع کرد پرسیدن این که چند تا لشگر توی این عملیات شرکت داشتن یه جا کم آورده بودیم اسم گرهانه رو هم میگفتیم مثلا گردانه و تیپاینه رو هم جاز لشگره میشونیم که اونا حالا بارتر از ما بودن بعدشون گفت مثلا این که لشگر نیست گفتم ولی لشگره گفت چه لشگر یه تازه تحسیب گفتم آره پایروز تحسیب شده خدا سید چیم از اونجا ما را آبوردن و یه شب هم تو بسره بودیم بعد از اون سواره اوتوبوس همون کردم بردن همون سمت بغداد که در حین رفتن به بغدادم دوت از بچه های ما تو اوتوبوس از زور تشنگی به شهادت رسیدن موسیقی حجت الاسلام و المسلمین نادم از راویان دفاع مقدس سلام و درود خدا به روان پاک همه شهدای عزیز هیس سال دفاع مقدس و سلام و درود خدا به شهده زنده و یادگاران دفاع مقدس یعنی رزمندگان عزیزی که به یادگار موندن از اون دوران و شاهدان اینی هستن و همچنین به آزادگان سرف راست مردان مردی که وقتی از اونها سخن به میان میاد نباید به چشم یک اسیر در سیاه چار یا در سیم خاردار و زنجیر و چار دیواری های مخوف بعثی به اونها نگاه کنیم بلکه باید به چشم یک آزاده به اونا نگاه کرد تصانی که در حقیقت آزادترین انسانهای عصر خودشون بودن هیچ وقت روحشون در بند هیچ زنجیری نرفت هرچه شکنجه شدن هرچه آزار دیدن در غربت در هجران در تاریکی گاهی در سلولهای انفرادی شراعتی بود که شما متوجه نمی شدید که افتاب طلوع می کنه یا خرشید قروب می کنه که ای صبح می شه که شب میشه نه ساعتی بود نه موبایلی بود نه تلفونی بود نه همراهی بود نه خبری از بیرون بود و در چنین شراعتی آزادگان عزیز ما ایستادند و شدن تجلی و مصداق آیات قرآن کریم این ها ایستادگی کردن لذا خداوند روح و رحمت و ریحان و ملائکه خودشو بر اینها نازل کرد هیچگاه در طول ایام اصارت اینها احساس تنهایی نکردن که تو این تنهایی مثلا ما بگیم که کسانی بودن در دوران اصارت اینها از شدت جدایی و فراغ و تنهایی به فکر خودکشی افتادند یا مثلا دست از عرضش های خودشون برداشتند گاهی یک رزمنده حاضر بود ساعت ها شکنجه بشه و روزها در اصارت و سلول انفرادی به سر ببره اما کوچکترین توحین رو به اسلام و امام و رحبر و نظام خودش نکنه این نشان از سلابت رزمندگان عزیز داره و امروز چه زیبا زندگی و هماسه آزادگان سرفراز برای همه ما میتونه درسهای بلند و نورانی باشه تو زندگی روزمره به پایان برنامه یه حکایت و آزادگی رسیدیم ازتون میخواییم که ما رو از نظرها و پیشناتهای خودتون باخبر کنید 329 10 551 و 2 با پیش شماره 025 و شماره پیامک 30553 تا سلامی دوباره و شنیدن یک خاطره دیگه از آزادگان سرفراز کشورمون در برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده مهربان می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار میهنم زمین تو به مهر و عشق پرست اقاقیام می دهد در رهد همه هستیم بمانی همیشه سر بلند و همیشه پرست فریاد شادی و آزادی آزادی شبتون به خیلی عزیزان شنونده برامه حکایت آزادگی رو تقدم شما کردیم بیس دقیقه خاطرات آزادگان سرفراز کشورمون رو ساعت بیس و دوب و بیس و چهار دقیقه صدای ما رو از پخش رادیو معارف میشنوید رمزی ز راز عشق تیوست در صد زبان نگونجد صدای ظلف و خالت در هر خیال ناید اندیشه یه بسالت جز درگمان نگانجه موسیقی هرگز نشان نداده از کوی تا کسی را زیرا که راه کویت اندر نشان نگانجه آنجا کاش دانت یک دم حضور یابد دل در حساب ناید جان در میان نگانجد یارایی در زمین دل ها موسیقی درسته از اینجا از طریق رادیم عرف تقدیم حضورتون میشه انشالله تا ساعت 6 صبح فردا خدمتون هستیم نیمه شب شریب و افق قوم ساعت 23 و 12 دقیقه خواهد بود همطور که عرض کردم برامه کتاب شب رو انشالله لحظاتی دیگه متابقه جدول پخش برامه ها تقدیم شما میکنیم که خانش کتاب من و کتاب هست ساعت 23 مستند پنجره پخش میشه مستند شنیدنی که انشالله مورد توجهتون قرار بگیره اگر میخواید با زندگی و خاطرات علما و بزرگان بیشتر آشنا بشید برامه هجره خاطرات رو ساعت 23 و 20 دقیقه شنونده باشید و در دقایق پایانی روز دیگره