طرف معاملشون خود خداونده چقدر خوبه که همه ما به این مقام برسیم که هر لحظه و در هر مکان خداوند رو طرف معاملی خودمون و حاضر و نازر بر کارها مون ببینیم و بدونیم بسیار خوب به ساعت دوازده و سی دقیقه رسیدیم و نوبت میرسه به پخش برنامه بربال سخن که امروز این برنامه اختصاص داره به سخنرانی حجتون اسلام و المسلمین حامد کاشانی موضوعی که ایشون برای سخنرانیشون انتخاب کردن اینه احتمام اهل بیت علیه مستلام به معرفی امیر المؤمنین مولا علی علیه السلام خیمه روی این پنج رکم استواره باید به همه کدید که خدا از اون نظرش رو برگرد استواره بر بال سخن موسیقی و الهمن تقبه المتحر من العیب المنزه من الرائب اخی رسول الله و کاشف الكرب عن وجهه الذي كان سیفا لنبوته و آیتا لرسالته و یدن لبعثه و تاجا لرأسه و مفتاحا لظفره امیر المؤمنین صلوات الله علیه صلواتیتی بفرد ارزه عدب به پیشگاه مقدس و منور حضرت بقیت الله الاعظم روحی و ارواح و منسباه و فداه و عجل الله تعالی فرجه و شریف سلوات دیگری محبت کنیم اللهم صلی اللہ علیه و سلم محمد و آل محمد و عجل فرشت موضوع من احتمام اهل بیت رسول خدا به بیان و معرفی امیر المومنین صلوات الله علیه بود و مباحثی رو عرض میکنم از شیوه حضرت حادی سلام الله علیه برای معرفی امیر المومنین عزیزان قیاس کردن و نسبت سنجیه بین امیر المومنین و افراد آدی جسارته شاید حتی توحینه من مثال بزنم به یکی بگن تو رو از شن و ماسه بیشتر دوست داریم میگه این چه قیاسیه بیعدبیه آقا جان قیاس امیر المومنین سلوات الله علیه با قیر بیعدبیه بله من گره این که بگیم امیر المومنین قیر از رسول اکرم که خاتم انبیاز افزل از انبیاءه این جسارت نیست چون یه سنخیتی هست بگیم امیر المومنین سلوات الله علیه افضل از ملائکه است این جسارت نیست چون اسمت دارن ملائکه در مرتبه خودشون یک نوع سنخیتی هست اما بگن امیر المؤمنین از کاشانی باسوادتره نعوذ بالله این اصلا جسارت به امیر المؤمنینه سنخیتی نیست امیر المؤمنین رو با غیرمحسون قیاس کردن جسارته اما اگر حکمتی اختضا کنه اگر یه مانع فهمی وجود داشته باشه گاهی مجبورن این کارو بکنن چون جامعه اسلامی معرفتشون رو مثل امروز که با حمله سایبری حکمی کنن معرفت ادهی رو حک کردن و اینها بعضی از منافقان را تا سرحد نبوت بالا پنداشتن امه ما علیهم صلوات الله و پیغمبر اکرم صلی اللہ علیه و سلم مجبور شدن گاهی مسئله تفضیل تفضیل یعنی نسبت سنجیه که چه کسی افضله چه که برتره بین امیر المومنین و بعضی از اصحاب پیغمبر ایجاد کنن دقیق فرمودین نسبت سنجیه بین امیر المومنین و دیگران جسارت و توحینه مگر این که قرز اقلای حکیمانه یه مانع فهم وجود داشته باشه که همه ما مجبور شدن این کارو بکنن اینو برای چی عرض کردم؟ اینو برای این عرض کردم که اگر بگن امیر المونین برترین اصحاب پیغمبره این اگر مانع نباشه این جسارت گفتنش این که خیلی روشنه که مانع فهمی بود گرفتاری بود مجبور شدیم اون وقت این کارو میکنیم امام حادی صلوات الله علیه از این دست زیاد انجام دادن دوتا شویه که شو عرض میکنم ببینین مثلا یه جایی میفرماد که یا امیر المومنین در همین زیارت قدیریه که در مفاتی شریفم هست یا امیر المومنین آمن تب الله و هم مشرکون زیارت راجب امیر المومنینه تو ایمانو بردی به خدا اونا مشرک بودن اونا کین؟ جلوتر معلوم میشه اول شدن ممکنه فکر کنه بطبرستان بودپرستان که محل بحث نبودن جلوتر معلوم میشه بودپرستان نیستن و صدقتا بالحق و هم مکذبون تو حق رو تصدیق کردی اونا تکذیب کردن و جاحتا تو جنگیدی و هم مهجمون اونا فرار کردن و اینم کلام رسول خداست مسلمین همه فرق تقریبا نقل کردن فرمود فردا پرچم رو به دست کسی میدم که کررار هست ولی فررار نیست مثل اونای دیگه این کرراره کررار کیه؟ این هم سیقه مبالغ هست دائمان صف میداره و حمله میکنه جلو میره اقبگرد و نکول نداره حالا تعبیر امام حادی چیست؟ من برای که تعبیر امام حادی صلوات الله علیه رو بیان کنم اول قصتشو بگم شما اگر بخواید در این حرم متحر بگن آقا میخواییم برای مثلا فرض بفرمایید دارالقرآن حرم متحر یه مسئول انتخاب کنیم چیو انتخاب میکنن؟ آیا کسی که سه بار آزمون قراعت قرآن داده از رونه میتونه بخونه رو مسئول دارالقرآن میکنن؟ دارالتحفیز داریم کسی که سوره توحید و حفظ نیست مسئول دار و تحفیزش میکنن کسی که هر وقت جنگ به سمت خطر رفته فرار کرده رو فرمانده میدان میکنن ناغانه میکنن تو حالت عادی اتفاق نمیوفته مگر این که یه حمله ایزائی باشه یعنی میخواد حقیقت بعضی روشن بشه رضا امیر المومنین صلوات الله علیه چشم مبارکش درد میکنه بیماره پیغمبر اکرام کسی رو میفرسته میدان وقتی میفرسته میدان هنوز نرسیده دستش به در قلعه خیبر نخورده لم یل بستو میگه نرسیده هنوز دست نزده فرار کردن پیغمبر فرمود فردا پرچم رو دسته یه مرد میدم که خدا و رسول رو دوست داره و آبروی خدا رسول رو نمیبره کرارن غیر فرارن کرار هست فرار نیست شیوه اهل بیت بسیار اوقات اون شکلیه اثبات فضیلت برای امیر المومنین سل به همون فضیلت برای اون دیگران فردا که امیر المومنی خواست بره میدان سید همیری یه قصیده باییه داره کاش یه روزی این قصیده و شرحی که سید مرتزا بهش نوشته بشه به حل مباحثه طلبه ها اونجا میگه امیر المومنی که رفت سمت قلعه خیبر او چی کار کرد او پرچمو پایین گرفت کسی نبینه میگه نخیر یحتز و فی یمنا یدی متعرضن للموته میگه امیر المومنی هم پرچمو بالا گرفت هم میچرخون تکون میداد یعنی اینجاست نقطه اصلی حمله فرار نمیکن از کسی بلکه متعرفن للموته یعنی به سمت مرگ میدوید چون یا شهید میشه یا پیروز امام حادیث علباط الله علیه در زیارت قدیریه که عرض کردن بخونید ماجرای خیبر رو تو نیم خط میگه میفرماد و یوم خیبر او اظهر الله خبر المنافقین روز خیبر خدا آبروی منافقان را برد شکست منافقان را آشکار کرد یعنی فتح خیبر برد برد برای اسلام بود دو برد بردی در برابر یهود که حالا یه جمله عرض خواهم کرد یه برد هم در برابر افشاگری و آبروریزی از بعضی از رؤسای منافقین هم این طرف را افشا کرد هم اون طرف را شکست این یه نمونه نمونه دوم این نمونه دوم یه قدری توجه لازم داره هم رابطه پیغمبر امیر المومنین درش پیداست هم اوضاع معلومه هم سره روایت منکشف میشه شرح روایت در خود قصه پیداست هم شیوه امیر المومنین برای این که به اردوگاه مسلمین روحیه بده یه جنگی بود بعد از جنگ اهود به نام جنگ احزاب این آقا مهمه وقتی سفین شد امیر المومنین فرمود انفرو الى بقیت الاحزاب ادامه احزاب این سفینه امار اومد وسط میدان رهبری هم حفظه الله اینو اشاره کردن اومد وسط میدان پشتر را نگاه کرد جلو را نگاه کرد اینا پرچمای کفار بود اینا هم پرچمای پیغمبر رهبری هم دارن فرمودن که جنگ امیر المومنین با معاویه جنگ اسلام با کفر توحید با شرک بود همان جنگ پیغمبر با ابو صوفیان بود که فرمانده دو طرف فقط عوض شده بود حضرت همین بقیه تل احزابه احزاب مهم بود که حضرت تعبیرشون از صفین ادامه احزابه کسان دیگری پسردائی معاویه محمد ابن عبی حزیفه یه روزی معاویه بهش گفت بابا تو پسردائی منی میدونی جز شهدائی را امیر المومنین محمد ابن حزیفه حاکم اول مصر در ماجراهای خلیفه ای ثبت اون آخران مصر رو گرفت یاران معاویه دسکیرش کردن پسردائی معاویه هست معاویه گفت تو پسردائی منی زیر پرشم علی سینه میزنی گفت معاویه من یاران او رو نگاه کردم کل و سوامن قوامن مهاجری و انصاری هرچی روزه بگیره، نماز شبخونه، آدم حسابیه، متقیه، مهاجر منحجران سیاد، کسی که از گناهان فرار کرده انساری، ناصران و یابران پیغمبرن در سپاه علی هستن و هرچ ناپاکزاده منافق بقیت الاحظاب در سپاه تو هستن تقصد مونده های احظاب رو جمع کردی بعد به من میگی که چرا من حمایت نمی کنی؟ جنگ احظاب جنگ مهم میه بعد از اهود تمام قوت بین المللش و ابو صوفیان جمع کرد تمام ملل بودپرستی و تمام یهود او برد پای سحنه انقدر جمعیت زیاد بود هم از نظر ادده و ادده مسلمین با اونا هیچ ربطی نداشتن مقابله منصفانهی نبود از طرفی مسلمین کفش که هیچ دنپایی نداشتن شمشیر که هیچ به اندازه همه چوب نداشتن تیر و کمان و نیزه هم طلبتون به اندازه همه مرکب نداشتن چه برسه به اصم گرست نبودن دائمان در حالی که سپاه احزاب همه تا دندون مسلح همه با نیزه و شمشیر همه روزی دو یا سه وعده کباب شطور میخوردن اینجور که نقو شده اینا تا دندون مسلح و لوجستیک مفصل جمعیت زیاد این طرف سپاه اسلام چیزی نداشت حکم بر اکرام در این شراعت برای اینکه مردم رو همراه کنه مشورت میخواست فرمایی چیگاه رو کنیم هرکی چیزی گفت سلمان گفت ما توان هماوردی نداریم یک به یک و یک به دو و یک به سه نیستیم غیر از اینکه چیزی هم نداریم با اینکه انرژی ما رو میگیره جاهایی که میتونیم دور مدینه رو اگه خندق بکنیم هفره بکنیم آب پر کنیم اینا ناگهان حجمه چند هزار نفری به ما نکنن برای این که خودمون محاصر نشیم تو مدینه یه گلوگاه های رو باید اجازه بدیم باز باشه که بتونیم بریم و بیاییم تمامه نیروه ها رو میذاریم اونجا رو بپان رعی و پسندیدن همه شروع کردن به حفر کردن خندق سپاه احزاب اومدن اینایی که الان مثلا مسابقات جهانی بکسه میگن یه نفر هشت مسابقه شکست نخورده داره قهرمان جهانه یک کسی از این خندق عبور کرد از همون نقطه هایی که گذاشته بودن برای اقتصال که مثلا شما حساب کنید دویست مبارزه شکست نخورده داشت کسی جرعت نمی کرد اصلا مقابلش قرار بگیره امیر المعانین در خسال شیخ صدوق این نقل هست می فرماد این اومد آبرو و مسلمین خودشون رو باخته بودن هم خوبا هم بدا الان توضیح میده هم خوبا خودشون رو باخته بودن هم بدا هم ترسوها خودشون رو باخته بودن هم خوبا حالا توضیح میده میفرماد این لحظه حساس خیلی دلشون میخواست خودشون رو پیغمبر نشون بدن از رد میفرماد کسی تمع نکرد اینجا خودشو به پیغمبر نشون بده کسی تمه نکرد اینجا یه گزارش کار بخواد برای پیغمبر بنویسه رزومه سازی کنه یا به شدت از اون میترسیدن یا اونایی هم که شاید شخصا نمیترسیدن خیلی ها مثل سلمان و عبوظر و مقداد اینجا هستن اونایی که از هبشه برگشتن هستن همشون حالتون بر نگشته بودن اینا دیدن اگه برن میدان شیش شیش خوردن نابودشون میکنه آبرو اسلام میره یعنی یه ده ترسیدن یه ده گفتن تو این هماوردی ما زایی میکنیم به عنوان نماینده اسلام نمیتونیم ما نماینده باشیم او شروع کرد به رجز خوندن ولقد به ححت منن نداع به مجمعن حلمن مبارز صدام گرفت انقدر فریاد زدن به هشت که میخواست بره پورال این که دوست داشت امیر صلوات الله علیه خیلی ها نقل کردن خود حضرتم نقل کرده فرماد پاهاشون اونجوری تو بقل گرفته بودن سرارو کرده بودن بین دو پا مثلا روشون جورت نمیکنن سر بلند کنن که این چشت تو چشت باشون نشه او هم شروع کرد بابا اگر شما دینم ندارید عرب که هستید قریزه که دارید شجاعت داشته باشید آبروتون رفت یه نفر به همه شخصیتش هم یه طوری بود تو جنگ های تنبتن گاهی یه نفر دو نفر ده نفر هزار نفر رو تکوم میدادن توی جنگ اینا هم که از دور تیراندازی نمیتونستن بکنن ببینیم مقابلش قرار میگرفتن قولی بود برای خودش هرچی صدا زد صدا از کسی در نی اومد آخر سر گفت میدونید آقا من سرم درد میکنه برای هزاهز هزاهز یعنی فتنه آشوب جنگ شهری من اصلا دلم میخواد دیویستا برزید سرم تکی نمیخواید بیاید ببین چه آبروی برد تکی نمیخواید بیاید دیویستایی بیاید ستایی بیاید هر چند تا دوست دارید من اصلا هزاهز دلم میخواد دلم تنگ شده برا هزاهز یعنی شروع پلوغ بشه من از یه طرف میزن و اون طرف میان بیرون دو سه بارمیر المحلین از جا جز پیغمه فراموش بشین علی جان این عبارت امام حادیه جاحته و هم محجمون تو جهاج کردی و اونا در رفته میفرمد علی جون بشین صف کن تا این که از رب میفرماد بار سبوم از جا جستم پیغمبر فرمود بله پیغمبر اکرم امامه بر سر من پیچید زنان مدینه زار زار گریه میکردن گفتن هفت شد علی جوون بود جوان خوی و داماد پیغمبر فاطمه فرزند خورتسال داره حیف شد میگه هنوز نرفته بودن به میدان شروع کردن زنان مدینه این در خساله زنان مدینه بواکن همه شروع کردن زار زار گریه کردن فقط زنان مدینه هم گریه نکردن آقا حضرت داشت به سمت میدان میرفت خیلی تو سپاه حضرت آدم های خوب هم حتی بودن پیغمبر دست به آسمان بلند کرد ارز کرد اللهم لا تذرنی فردن خدای منو تنها نگذار یعنی کس من اینه خیلی آبودن ولی علی نباشه من تنها هم ارز کرد اللهم لا تذرنی فردن و انت خیر الوارثین منو تنها نگذار منو بیوارث نگذار شروع کرد گریه کردن پیغمبر اگر قصه خندق این لحظاتشو ببینید شبیه میدان رفتن علی اکبر سلام اللهی در کربلاست یعنی پیغمبر هم گریه می کرد زنان مدین هم گریه می کردن حضرت رفت به سمت خندق شروع کرد رجز خوندن لا تأجلن نه خیلی شتاب نورد که الان اون کسی که باید به تو پاسخ بده داره میاد نمیخوام همشو بخونم تا اینجا گفتی خیلی حضاهز دلت میخواد شلوق پلوقی جنگ به هم ریخته شورش الان من میان ضربهی به تو میزنم به ضربتن تفنی و یبقی ذکرها اندل حذاهز من میان ضربهی به تو میزنم که هم تو رو بکشه هم هر وقت حذاهز شد شلوق خلوقی شد بگن یه وقتی جلوی علی ابن عبی طالب گندگوی نکنید این خاطره تقاظای حذاهز و دیویستای بیان دیگه بعد تو کسی جرعت نکنه به زبون بیاره هر وقت شلوق بلوغ شد بگن یه علیه هست که دست خداست میاد آبروتونو میبره حضرت مقابلش قرار گره دارن نگاه میکنن ابو تمام تایی شاعر اسر ایمه کولاک کرده اینجا میگن لحظه ای که شد اینطوری شد به هم که رسیدن با هم قدری هماوردی کردن زربه ای که عمر زد سپر حضرتو شکافت تیغ به سر مبارک امیر المومنین اصابت کرد خون فوران کرد سر و صورت حضرت قرق خون پیش لباس حضرت و سینه حضرت قرق خون ابو تمام تایی میگه سما للمنای الحمره حتی تکش شفت میگه اینا یه اون نگاه کردن گرد و غبار رفت بالا خون پاشید به آسمون خون پاشید به آسمون چه دیدن چه ندیدن دیدنستان خونه علیه اینا منتظر شهادت ازت بودن سمال المنای الحمره حتی تکشفت اما وقتی تکشفت گرد و غبار خابید دیدن اونی که ایستاد شمشیر به دست و سر شمشیرش قرغه به خونه امیر المومنینه عبارت ابو تمام یه کلاس درس عدبیاته میگه سمال المنای الحمره حتی تکشفت میگه وقتی خابید دیدن و اسیافهو حمرون عبارتو ببینید علی شمشیر بیشتر نداشت میگه و اسیافهو حمرون و ارماحهو حمرون دیدن تیرها نیزه ها و شمشیرهای علی قرغ به خونه چی شد؟ زربه که زد به سر مبارک امیر المومنین خون پاشید همون محل زخم بعدن ابن ملجن ملعون از همون جا حضرت رو شهید کرد اما تا زربر رو زد امیر المومن پاهای او رو زد و او زمین خورد برای این که مردنی بود سفیدرونش رو زده بود از زد زج نکشه خلاسش کرد عبارت ابو تمام اینه میگه سمال المنای الحمرهت تا تکش شفت یهو سرخی فضار دیدن خون پاشید وایسادن گردقوار خابید دیدن اون کسی که شمشیر سرخش به دستشه ولی به جا شمشیر میگه اسیاف شمشیرها چرا؟ میگه علی یه جوری جنگید که انده صد هزار شمشیر همزمان زدن به امرو برای همین شمشیر حضرت رو میگه و اسیافهو همرون و ارماحهو همرون خلاصه حضرت رو زمین زد حالا این قدرت که جذاب نیست خدا رحمت کنه صفی الدین هلی رو 1500 صفه دیوانشه ایس بیت برای امیر المومنین داره که یه بیتش میارزه به همه بهشت میگه این علی ابن عبی طالب با این قدرت رو دیدی خلقن یخجلن نسیم منال لطف منال عطفم داره در نسخه دیدن آقا این از نسیم سهر لطیفتر اخلاقش و بعثن تذوب منهل جبالو یا منهل جمادو ولی اگر حمله کنه کوه آب میشه این آقایی که کوه و آب میکنه از نسیم سهر لطیفتره حضرت اون لحظه ای که داشت بر میگشت دوتا نکترس کنم شما رو به خدا بسپرم اون لحظه ای که حضرت داشت بر میگشت از خندق پیغمبر دیدن تو سفاه اسلام گریه میکنه فهموند علی از صبح گرست نست اینقدر کباب شطر و فلانی به کار نبود همسرشم در خانه گرست نبود امیر المومنی لباس های این امر فقط زره رویش بیش از هزار سکه می ارزید ده سال حضرت می تونست خرچ کنه تو جنگ تنبتن هم غنیمت مال پیروز بود دست نزد بعدن که برسیدن چرا فرمود گفته به من من آبروه این سفاه هم منو برهنه نکن در جنگ تنبتن همه وسال طرفو برمی داشتن لخت لخت می شد بعدها جسارت هم کردن تو این زمین آب احل به اما امیر المومنین به هیچی او دست نزد امیر المومنین ما آقاییه که امر ابن عبدود بدبخت مشرک مشرف موت تقاضا کنه به قول فرزن ما قالا قطع الا فی تشهده اینا جز تشهد نه به کسی نمیگن امیر المومنین نه به امر ابن عبدود نمیگن اما کلام پایانی حضرت دید خیلی مسلمین ترسیده بودن خیلی تحقیر شده بودن جلوی احزاب احزاب هم دیگه بعد از قتل عمر ابن عبد وعد انگیزه ی حمله رو از دست دادن گفتن کی دارن اینا چه تجهیزاتی دارن امرو زدن امرو که زدن اونها دیگه جرات نکردن حمله کنن وربتا علی یوم الخندق اون روزی که هیچ کس هر سوها و خوبان جرات نکرد از پیغمبر دفاع کنه معلومه که ضربتا علیین یهوم و الخندق افضل من عبادت سقلین نفس کشیدن حضرتم از عبادت سقلین بالاتره ولی در روز خندق همه اینو دیدن ضربت او اسلامو حفظ کرد همه دیدن حالا با اون آقایی و کرامت که دست نزد به لباسای او و خاهر امر مرد کرده میرول مومینو امر گفت مرد تو رو کشده دست به لباسای تو نزده حرمت تو حفظ کرده داشت بر میگه سمت مسلمین که اینا روحیشون رو باخته بودن اونم تحقیرشون کرده بود یه رجز خون برای روحی دادن به سپاه مسلمین چون وقتی داشت برمیگشت محاسن قرق خون سینه خونین از ضربه سر حضرت شروع کرد به رجز خوندن اول دوبه ایت فرمود که ضربه رو چگونه زدم و چجوری رو کشته شد بعد اینجوری فرمود انا علیون صاحب سمسامه من اون علی صاحب سیف الله هم و صاحب الحوض لدل قیامه همینجا نجاتتون دادم هم تطهیر و نجات شما در قیامت با منه اخو رسول الله ذل علامه من برادر پیغمبر برجسته آلم وجودم قد قال اذ امم منی امامه اون لحظه که داشتم میرفتم میدان امامه به سرم میپیچید که توضیح دادم اینجور به من گفت انت اخی و مدن الکرامه تو برادر من و مدن کرامتی و من لهو من بعدی الامامه امامت بعد از من با توه خب وقت گذشت خدایا به عظمت امیر المؤمنین به دستان قدر قدرت امیر المؤمنین ما مردممون نظاممون کشور رهبر عزیزمون رو در پناه امام زمان حفظ بفرما کشور ما رو به رهبری رهبر معظممون مهمترین لشکر نصرت امام زمان محیا بفرما تمام محبان امیر المومنین حاضران در جلسه دوستانشون محبانشون رفقاشون فرزندانشون همسرانشون کسوکارشون و همه محبان امیر المومنین در طول تاریخ جز در خانه این خودت و اهل بیت پیغمبرت به جای دیگری حواله نده ایمان راسخ مودت کامل معرفت کامل روزی همه ما بفرما مشکلات مردم ما کشور ما مشکلات مادی و معنوی حاجات مسلمین هر کسی در این حرم متحر با حاجتی امروز اومده خدای فوق تصورش به احترام امیر المومنین مستجاب بفرما آقابت امر ما خدمه به خیر بگردان هدیه پیشگاه حضرت وجد سلوات خدم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حامد کاشانی رو در برنامه بربال سخن شنیدید گروه فقه و اندیشه رادیو معارف تقدیمی کنید قیام کنید آقای قاضی آقای قاضی آقای قاضی با موضوع نگاهی عبرت هاموز به پرونده های قضایی آقای قاضی شنبه تا پنج شنبه ساعت سیزده و ده دقیقه دنیا پرستدام اما