و معطلی نخواهد داشت کسی که از تلاش خودش بدون تکیه بر حرام ها بدون تجاوز به حق دیگران اقدام میکنه نظر الله الهی به رحمه خدا به نظر رحمت به اون نگاه میکنه ثم لایو از زبو او عذاب و رنج رو نخواهد برد و کسی که از این راه راه صحیح استفاده کنه و از طریق هرس و نظراندازی به دیگران و تجاوز به حدود دیگران استفاده نکنه بلکه به تلاش پاک خودش تکیه کنه درهای بهش برای او باز میشه من اکلا من کد یدهی حلالند درهای بهش بروی او باز میشه بهش میگن داخل شو من ایهاشا از هر کدوم که دلت میخواد و کسی که این کارو بکنه در درجات انبیا قرار میگیره کی اون روز دلش نمیخواد که بره ببینه موسا کی بود یوسف کی بوده اینقدر در ازش تعریف میکردن اون کسی رو راه میدن که میگن این آدمی بوده تکیه بر حلال میکرده این میتونه بره یوسف رو ببینه ولی وقتی کسی بی اعتناب بوده بی توجه بوده فقط باید حسرت بکشه و باید اونجا فقط نگاه کنه که ادهی هستن که دارن میرن از این درها وارد میشن و با انسانهای بزرگ و متعالی ملاقات میکنن و او فقط در کنار آدمهای پستی که دوست داشتنی نیستن باید بمونه وقت شما به خیل شما همچنان شرمنده راژیو معارف صدای فضیلت و فطرت هستید دوستان عزیز استان فارس یکی از استانهای زیبای کشور عزیزمونه که از 19 هم تا 25 همه مهرما در پویش و تره ملی ایران جان تلاش میکنیم با اون بیشتر عشنا بشیم خطه با شکوه و منحصر به فرد دارای جازبه های گردشگری مختلف و ظرفیت های متنوع کشاورزی، دامداری، سنتی و سلامت محور و با مردمی خونگرم و مهربان استان فارس دارای شهرها و روستهای زیبایی و گنجینهی غنی از آثار تاریخی و شگفتیهای طبیعته باقه ارم شیراز، تخت جمشید، شهر باستانی بیشاپور، رستای لایزنگان، رستای تنگ براغ و دریاچه مهاردو بخشی از این جازبه های دیدنیه همینطور آرامگاه حافظ و سعدی دوتن از ناماوران عدویات ایران در رستان فارس قرار داره که همیشه مورد توجه بسیاری از گردشکران هستن شیراز با وجود مرقد احمد ابن موسیٰ علیه السلام ملقب به شاه جراق یکی از مقاصد مهم زیارتی در کشور هم به شمار میره خداسه که اگه تا حالا به استان فارس نرفتین و دوست دارین دیدنی های این استان رو ببینین این روزا فرصت خوبیه که با این جازبه ها آشنا بشین امیدوارم که از این فرصت به بهترین شکل استفاده بفرمایید خیلی متشکرم که در این روبط کاری در کنار بنده سید سعید و حسینی و همکاران بزرگوارم آقایان سید احمد محمودی تیه کننده رزا رزایی صدا بردار و روح الله محسنی همهانگی پخش بودید و هستید و انشالله همچنان شنونده ی رادیو معارف بمونید برنامه متنوی رو تا این لحظه تقدیم تون کردیم و البته برنامه های ما تا ساعت 14 هم در این نوبت ادامه خواهد داشت تاستانی های دیگه شنونده ی حکایت آزادگی خواهید بود و بعد از اون هم سیزده و پنجه و پنج دقیقه در برنامه پیام ولایت برگزیده ی بیانات مقام معظم رحبری مددزل هلالی رو به گوش جان خواهیم شنید بله همونطور که ارز کردم وقت مرور خاطرات آزادگان سرفرازمونه همون عزیزانی که در کلام مقام معظم رهبری مددز الهلالی در بارشون این طور می خونیم که اصرای ما از آن کسانی هستند که نامشان در تاریخ انقلاب ایران جاودانه خواهد ماند این که اسلام می فرماید ولله الازت و ولرسوله وللمؤمنین یک وجه از اززت مؤمنین همین است مؤمن در سخت ترین شرایط هم احساس می کند عزیز است و احساس زلت نمی کند و خودش را نسبت به دشمن خار احساس نمی کند چون اقتدار معنوی و درونی خودش را حفظ کرده و از دست نداده است بله عزیزان سالهای مجاهدت خاموش و دشوار آزادگان عزیز ما در اصارتگاه های اراق از دوره های فراموش نشدنی تاریخ پرشکوه ماست و وظیفه ماست که همیشه این تاریخ رو مرور بکنیم و البته قدردان مجاهدت های این عزیزان هم باشیم زمن مرخصی از حضور شما و خداحافظی و با تقریم این برنامه به شهده آزاده دعوت می کنم حکایت آزادگی رو بشنوید در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران با چوبای جبه مهمات می زدن نه پتو خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفت خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لرزه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذروبیت برد شد حکایت آزادگی آقابت همه ظلمت سر آمد یوسف از غیر زندان بر آمد یوسف از غیر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد مردی از تبار لاله ها به درک ارتفاع عشق میرسد واجه های داغ را بیا برید چارق و اصای من پجاست راه را چگونه میتوان نرفت آشقی قریبه نیست کربلای پنج به گوش میرسد ای بقیه خدا به داد عشقهای سرخ ما برس بسم الله الرحمن الرحیم از مانشون به اصارت دشمند در اومدن بریم و از زبان خودشون روایت این حکایت اقتدار و ایستادگی رو بشنبیم گذشت فردا صبحش تمام بچه ها با اینکه هوا خیلی گرم بود اونجا یه لباس هایی بود پیرن بود یشمی رنگ این گرم کماننده بود که بچه ها به پاس صودواری تمام از همین نوع پیرن ها رو پوشیده بودن که موقعی که رفتیم سر آمار چون لباس همه باید یک دست زرد میبود موقعی که نگاه کردم دیدن تمام بچه ها لباس های تیره پوشیدن ولی خب نگه بانو جرات نمی کردن حرف بزنن چون اونها از روحی و احساسات بچه ها یه مقدار متله شده بودن تو اون مدت که بچه ها اگر بخوان کاری رو بکنن میکنن این هم اردگاه خیلی سوتوکور بود اصلا صدایی از اردگاه بلند نمی شد ما سببا محضرت امام دزمان لعنی ها رو مخفیانه گرفتیم که بچه ها قرآن خوندن بعد از قرآن مقالب و روحانی هم داشتیم دو صحبت کرد از زندگی نام حضرت امام مقداری بعدش نوه خونی و سینزنی انویته به صورت مخفیانه تا هفته همه حضرت امام فرارستید یه درگیری پیش اومده بود توی بند رو برویه ما به همه خاطر اومدن و ماهرم بردن بیرون موسیقی و اونجا بچه ها خیلی آزادتر بودن تو ملحق چون همیشه صبح و زور و عصر و اینها نمازیمات برقرار بود توی ملحق و این که یه روز یه افترشون اومد و موقعی که نمازیمات رو دید دستور داد مارو بردن قله خیلی دیوارهای بلندی داشت و اونم جز به همه موردگاهی 18 بود ولی قله مانند بود به شما فرامد قله کمارو بردن تو قلعه تو قلعه اتاقای خیلی کچی که داشت و تفکیک شده بود بچه ها تعدادشون کمتر بودن پلو هم شیش نفره ده نفره پونزه نفره خب اونجا بچه های اردگاه 18 رو بچه های ما تغذیر میکردن از لازه مسائل مذهبی هاینها اینکه نشریه میدادن برای خود اردگاه 18 که حدود چهارزار نفر تو اردگاه 18 بودن همشون هم اکثران سرباز بودن تعداد بسیجی خیلی کم بود توشون ما به خاطر اینکه ارتباط با اونا برقرار کنیم شده بودیم مسئول دیک با دیک میرفتیم غذا میابردیم از اونجا چون آشبستخونه توی اردگاه 18 بود نامه میبردیم میابردیم یا کار دیگر رو از طریق دیک انجام میدادیم یه روز رفتیم از صبح و شب نشستیم دوست درست کرده بودیم همه را بسته بندی کردیم وشن خوش کردیم بسته بندی کردیم قرار شد ما بذاریم تو دیگه خالی برسیم آشبازخونه صبح زود که اونا بردارن و بعدا توش خضا بدن دیگه که ما در آسرشگاه بودیم بیرون گذاشتیم اکی دوتا بچه دیگه داریدن دیگه بردارن برن نگه احبانه فهمید چون دیگه موقعی که از این بلند می کردن خیلی سنگیم بلند کرده بودند و یه احبان گفت بود که در دیگه برده در دیگه بردشته بودند دیده بودید یه چیزی روزنامه پیچه فکر کرده بود بوم بیچیدیه گفت بود درش بیاد در رو برده بودند واز کرده بودند روزنامه رو دیده بود همه اش محره گذاشتن اونجا تا افسرشون اومد بعدش قبل از اینکه افسر بیاد افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افتر افت ویکشون گفت برو کابل بردیگر بزنه میشین ها که بچه ها همه حجوم آوردن در در بردوگاه دو تا در بود که ما بین این دو تا در بودیم موقع که بچه ها حجوم آوردن نگه باد این یکی با من گفتش که بلش کنم اگر نه اینا میریزن اینجا درم میشکنن که گنم میزنه میشین ها وقتی که بچه هایی نرده در گرفتن تکون دادن بقیه اش من گفت دفعه آخرت باشه راحتی خوبی باشی و برو ای وطن خاک تو شده به چشم من تو تیار میهنم زمین تو به مهر و عشق براز اواقیان در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی توجه شما رو جلب میکنم به شنیدن یک داستان کتا علامه محمد تقیه جعفری از خاطرات خود در باره شهید نباب سفاوی میگوید هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی شب زندداری و زیارت را دوست داشتیم. در حوزه نجف در خدمت شیخ مرتزا طالقانی تلمز می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی صاحب القدیر می آموختیم. روزی شهید نبواب به من پیشنهاد کرد برای زیارت سه بومین پیشوای آلم تشریعو پای پیاده از نجف به کربلا برویم. پذیرفتم و در بعد از ظهر یکی از روزهای پایزی به راه افتادیم. هوا تقریبا تاریک شده بود که قدم به راه نجف کربلا گذاشتیم. هنوز چند کلومتری از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بادی نشین سر راه ما سبس شد و با صدای خشن فریاد ایست داد. در نور محتاب خنجر مرد عرب را به کمرش دیدم و سخت ترسیدم اما سید آرام بود مرد عرب تحدید کرد که هرچه با خود داریم به او تحویل بدهیم من در صدت بودم چون این کاری را بکنم که ناگهان شهید نباب با چالاکی هرچه تمام تر خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشید و نکه آن را با قدرت زیر چانه او گذاشت و گفت با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی ها بشوی. من از سرعت و شجاعت سید متحیر مانده و به آن دو زل زده بودم. مرد عرب ما را به چادرش دعوت کرد و سید بدون درنگ پذیرفت. من با حیرت گفتم چگونه دوت کسی را میپذیری که تا چند لحظه پیش میخواست مارا بکشد؟ سید گفت اینها عرب هستند و میهمان را عرج مینهند و کاری به ما ندارند. آن شب من و نبواب به چادر مرد عرب رفتیم. سید آرام خوابید اما من تا صبح بیدار بودم. می ترسیدم که مرد عرب بلایی سر ما بیا برد. سید نیمه شب برای نماز از خواب برخواست و با آوای ملکوتی به رازونیاز پرداخت. فردای آن روز آزم کربلا شدیم. خاطر یانشب در طول پنجاه سال گذشته پیوسته نوازشگر روح من بود است و وقتی شنیدم که او شهید شده بی اختیار در سوگش گریستم. مشربی بیریاب من بدهید جرعی کربلا به من بدهید شهرتان هرچه هست مال شما یک نفس روستا به من بدهید نکند انتظار بی جاییست که بگویم که جان به من بدهید جاده در گل نمی رود از پیش ایوه ناس پا به من بدهید قربتی زخناک و جامی زر حسن مجتبا به من بدهید من به پای شما نمی افتم دستهای مرا به من بدهید در ادامه برنامه حکایت آزادگی صحبتهای جناب آقای امیر اسکری رو می شنویم از آزادگان سرفراز کشورمون ایران روزی 23 و 22 بود که خبر تبادل و سرارو از طریق رادیو تیلیویزیون عرب اعلام کردن که میخوام مبادله بشن از 25 مرداد هر روزم مثلا هزار افر تبادل میشه این خواه رادیو تیلویزیون عراق اعلام کرده چون اصراشون میخوام وارد عراق بشن به ایچ اموان حق تیراندازی ندارن چه برای استقبال اون اسیراشون که میان توی عراق و به هر اموان دیگه هیچ کسی حق تیراندازی نداشت اینها یه دفعه دیدیم میگه این رهبان ها ریخدن بالا پشتگونا و شروع کردن تیره اندازی کردن با اونکه وقتی ها داشتن برفتن تو، این حسن آقا خدا رحمتش کنه ایشون خیلی آدم خونسردی بود همینطوری داشت سیگار میکشه، تو این کلیدر داشته راه میرفت اینا دیگه تیره هوایی نمیزدن، تیره ها رو میزدن صاف تو آسشگاه که حسن آقا یکی از این نگهبانان سمت این تیرندی کرده و چی خورده از پهلو این رفته و از شکم از داده بود بیرون افتاده بود اونجا که نه یه هم صدا داده هم حسن آقا افتاده اینه که بچه ها رفتن حسن آقا رو بلندش کردن خون زیاد از اینشون رفته بود بچه اصن آقا رو سردست گرفتن و سمت سیمخاردار تو محوطه می دویدن که نگهبانو از پشت سیمخاردار تا ترسیده بودن تا دم در آوردن که اصن آقا همینطوری که رو دست بلندش کردن سرش سمت آسمون بود و داشت زکر می گفت همون جا به شهادت رسید یه وقت افسرشون گفت یالله بری تو آسرشگاه گفتی می برش دکتر اینها گفت چه هشمینه اینو بریمش دکتر شما برید تو آسرشگاه شما ساکت باشید اینا ها بردنش بیمارستان آسن آقا رو و ما هم بستیم تو آسرشگاه اینا اومدن در از پشت بستن و در دستشویه و تمام اینا ها رو گلف زده بودن که مواد ما از دستشویه چیزی آبی استفاده کنیم تو این مدت سه روز بعد از این که بچه ها اومدن خوب گفتن آسن آقا به شهادت بسیده بچه ها خیلی ناراحت بودن از این که در روز اول توادل یه همچین کسی رو ما از دست داده بودیم خیلی ناراحت بودیم حجت الاسلام و المسلمین نادم از راویان دفاع مقدس همچنان که در همه اعمال عبادی یکی از واجبات و ارکان نیت هست تو زندگی روزمره هم به طور ذاتی و قهری ما برای هر کاری باید نیت کنیم، اراده کنیم، هدف گذاری کنیم و بدانیم که چه راهی و چه کاری رو انتخاب کردیم و دورندیشی کنیم که متوجه باشیم سرانجام این راه و این کار به کجا ختم میشه و این ترجمان روایت حضرت رسول صلی اللہ علیه و سلم هست که حضرت فرمودن ادا همم تبشیعن فتدب بر آقابته یعنی وقتی اراده میکنی یک کار رو انجام بدی به آقابتش هم فکر کن گاهی وقتا ما راهی رو موضوعی رو رفیقی رو رشتهی رو و شغلی رو انتخاب میکنیم کنیم که آخر به میراه میدیم و بندگی و دین و شرافت خودمون رو ممکنه که پای این راه ببازیم و بفروشیم در حالی که اگر ما دورندیشی کنیم کاری رو و راهی رو بریم که آقابتش ختمه به سعادته ختمه به موفقیته ختمه به لقاه همون کاری که شهدائی عزیز کردن شهدائی ما وقتی که آزم جپه ها میشدن میدانستن به کدام مسیر قدم گذاشتن قدم در راه جهاد گذاشتند همون راهی که وقتی اصرای عزیز ما آزادگان سرفراز به اصارت دشقیمان و حضب بست در آمدن میتونستن اون لحظه هایی که در حال اصارت و به اصارت رفتن هستن پناهنده بشمند میتونستن تصمیم بشن میتونستن خودکشی کنن اینها راهی رو انتخاب کردن با استقامت با فکر که آقابت اون سرفرازی بود اون موقعی که تو شکنجگاه های در اردوگاه تکریت و موسل و جه های دیگه اینها رو شکنجه های سخت می کردن گرسنگی بود، تشنگی بود، قربت بود، تنهایی بود، سلول های انفرادی بود اما آزادگان عزیز با توکل به خدا و اراده خودشون خواستن که استقامت کنن و می دونستن که سرانجام این کار و فرجام این استقامت پیروزیست و امروز پیروز سحنه ی روزگار آزادگان سرفرازند کسانی که امروز با سربلندی از اونها یاد میشه مردان مردی که هیچ که خودشون رو در یوغ زنجیرهای اصارت ندیدن روحشان آزاد، دلشان آزاد، قلبشان آزاد، در پهی محبوب بود و سربلند بیرون آمدن به پایان برنامه یه حکایت آزادگی رسیدیم از اتون میخواییم که ما رو از نظرها و پیشناتهای خودتون باخبر کنید 329-10-551-2 با پیش شماره 025 و شماره پیامک 30553 تا سلامی دوباره و شنیدن یک خاطره دیگه از آزادگان سرفراز کشورمون در برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده مهربان می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار موسیقی ایران روی موجه مهرمان صدای قضیت و فطرت گروه قرآن و احلویت راژیو معرف تقدیم می کند زندگی زیباست با موضوع پشکیل، تحکیم و تعالی خانواده و راهکارهای فرزند پروری زندگی زیباست شنبه تا پنج شنبه نه سی دقیقه سن یک قطر از دریا با موضوع شرح یک آیه در قالب نمایش هر روز ده و چهل و پنج دقیقه تنین و قرآن کریم همراه با ترجمه گفتاری نمایشی هر روز ساعت پانزده و چهل و پنج دقیقه راییو معارف صدای فضیلت و فطرت صدای فضیلت و فطرت تا پرتوبه اهل بی روشنگرد ما اسلام همیشه سایه اش بر سد ما پیامه بلاگت در خط محمد و علی روح خدا نور دلگون خامنه ای رهبر ما نور دلگون خامنه ای رهبر ما ما همه تلاشمون بنده بیشتر تلاشم هممتم در زمینه مسائل شیعه و سنی این مسائلی که وجود داره در کشور ناظره به این جهازه که ما عنوان امت اسلامی رو فراموش نکنیم من خواهش میکنم آقایون در نمازهای جمعه در اجتماعات بزرگی که تشکیل میشه در ارتباط با اناثر برجسته زبده احل سنت در بخشهای مختلف این عنوان امت اسلامی رو تکرار کنید کاری کنید که ما به حوش بیاییم بفهمیم که ما علاوه بریم صفت ایرانی بودن یک صفت بالاتر و مهمتری داریم با اون مسلمان بودن و عضو امت اسلامی بودن این یک نکته اصلیست احنا احنا من تار نبی احنا من حسن و حسینی احنا شوکل اجنبی احنا الوفایه نور دی سری احنا الوفایه نور دی سری اینم قهوه عربی خوزستان کجا تشریفو بردین؟ ترک قشقایی شیراز هم زبونمون از استانه؟ مزید کرمان شاخ ما هم اهل تسنان داریم هم تشریف داریم اشایریم شیش ماه سال خوزستانیم شیش ماه سال چارمال بختیاریم این وحدت به خاطر سفارش پیانبر عزیزمون حضرت محمد مصطفی بوده ما لور و کرد و شیعه و سنی همه با همیم وحدت اسلامی را به دوست داریم با اطاعت و همدلی میشه انشالله روی دشمن را کم کرده مسئله اصاسی بنده مسئله امت اسلامیست من سالهاست بر روی واجه امت اسلامی بالخصوص متعمدن تکیه بکنم که ما فراموش نکنیم که یک امتیم بله بعضی ایرانی هستیم بعضی عراقی هستیم بعضی شامی هستیم و غیر ذالک لیکن این مرز ها حقیقت امت اسلامی رو تغییر نمیده همه سعی دشمنان اسلام این بودست که ما رو نسبت به حوییت واحدهی که اسمش امت اسلامیست بی تفاوت کنن این نمیشه که من خودم رو مسلمان بدونم اما از رنجی که یک مسلمان در میانمار یا در قضه یا در هند یا در پلانجا می کشه خودم رو قابل بدونم این امکان نداره این خلاف تعالیم اسلامی و اصول اسلامی است ممکنه شما به این خلاف تعالیم اسلامی بردارید