زندگی آینه ی دانستن است بر سرات آسمان پیوستن است تا بیا بی امر هم قرآن بخواب راه رسم زندگی از آن بدان این کتاب پرشکوه زندگی است حاصل آیات قرآن بندگی زندگی یک دوره بی انتها انتهای راه دیدان خدا آشنای صادق این راه شد با حدیث زندگی همراه شد به نام خدا با سلام خدمت شما شنوندگان گرامی و با سلوات بر محمد و آل محمد از شما دوست میکنم با این بخش خبری همراه باشید مؤاون حج زیارت سازمان حج گفت در 48 ساعت اول یک پیشتبت نام حج تمتوه 1405 بیش از هفت هزار نفر پیشتبت نام خود را قطعی کردند رئیس مکس شورای اسلامی از اجرای تره کالا برگ به صورت واگزاری کالا از آبان خبر داد مردم گرگان امروز از پیکر تازه تفحص شده ی سردار شهید محمد حاشم سلطانی از فرمانده هان دوران دفاع مقدس استقبال کردند تره ملی سه شنبه های مهدوی به همه تصمان اوقاف در بقای متبرکه ی منتخب سراسر کشور برگزار می شود دبیر ستاد را فری مساجد کشور با بگان این که در حال حاضر حدود هشتاد هزار مسجد در کشور فعال است افسود طبق چشمنداز پنج ساله این تعداد تا بیست و شش هزار مسجد دیگر نیز افسایش خواهد یافت مدیر محسسه تربیج فرهنگ قرآن از شرکت حدود سه میلیون دانش آموز از چهل هزار مدرسه در تره درسهایی از قرآن حجرت الاسلام قراعتی خبر داد سبتنام سفر منوی عمره ویژه دانشگاهیان که از 13 همه مهر آغاز شده تا 25 همه مهما در سایت لبک ادامه دارد مدیر مرکز تخصصی آوای توحید از برگزاری هموگش ملی سالک توحیدی ویژه بزرگ داشت آگتولا حسنزاده یامولی در 24 همه مهر خبر داد برنامه پیشرفت و توزه ی ملل متحد اعلام کرد با سازی غزه حدود 70 ملیار دولار نیاز دارد و به مناسبت روز جهانی اصحای سفید پیج برنامه مهرمان باشیم رادیو معرف فردا با اجرای نابینایان میزبان شنوندگان خواهد بود شنوندگان گرامی سپاس کذارم از همراهیتان با این بخش و از حضور شما خداحافظی می کنم شب بخیر بسم الله الرحمن الرحیم و عبهی نستعین زندگی درک همین اکنون است زندگی پنجره باز به دنیای وجود تا که این پنجر بازست جهانی با ماست آسمان نور خدا عشق سعادت با ماست فرصت بازی این پنجر را در یابیم در نبندیم به نور در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم پرده از ساحت دل برگیریم روبه این پنجر با شوق سلامی بکنیم سلام شنوانده های عزیز مردم بزرگوار مخاطبان عزیز رادیو معارف شبتون به خیل باشه هر کجا حسید آرزو میکنم که سلامت و تندرست باشید خیلی خوشحالیم که با بخش دیگری از براموهای این رسانه دینی رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت سه شمبه شب 22 مهرما 21 رویستانی خدمتون هستیم و امیدوارم که با بخش ثبوت برامو همراهی بفرمایید براموهایی که از این دقائق و ثانیه ها آغاز میشه و تا ساعت شش صبح فردا چارشنبه 23 مهما خدمت شما عزیزان خواهیم بود و افتخار خدمت گذاری رو داریم شروع برامه های ما دقائق دیگه با حکایت آزادگیست ساعت 22 و 30 دقیقه کتاب شب رو میشنویم ادامه خانش کتاب من و کتاب با اجرای استاد ارجمن جنوبای بهروز رزوی و ساعت 23.11 شب برامه حافظیه رو میشنوید با بحثی در خصوص تفسیر و تعویل اشعار حافظ 23 و 20 دقیقه حجره خاطرات پخش میشه زندگی و خاطرات علما و 23 و 40 دقیقه زیارت آل یاسین رو زمزمه خواهیم کرد و ارزه سلام ارادت به ساحت مقدس احل بیت علیه موسلم و پس از اون کلام امام گذیده سخنان بنیانگزار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی رحمت الله علی پخش میشه ساعت 24 دوازده شب خبرهای ایران و سایر نقاط جهان پخش خواهد شد و پس از اون انشالله بازم با ادامه برامه هایی که خدمتون عرض خواهیم کرد در کدار شما خواهیم بود تا شش صبح فردا حکایت آزادگی برامیست که همینک تقدیم شما میشه حکایت آزادگان سرفرازم جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن مسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دو هفت پندرانون در منطقه قصر شیری به اصارت نیروهای بحثی دارم هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وز شده در مورد اصرای ایران اعمال نشد با چوبای گره مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لازه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذروبیت بچه ها حکامیت آزادگی آقابت هم رزلمت سر آمد یوسف از غر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد مردی از تبار لاله ها به درک ارتفاع عشق میرسد واجه های داق را بیا برید چارق و اصای من کجاست راه را چگونه میتوان نرفت آشقی قریبه نیست کربلای پنج به گوش میرسد ای بقیه خدا به داد عشقهای سرخ ما برس بسم الله الرحمن الرحیم شنواندگان عزیز سلام وقت شما به خیر و نیکی با برنامه یه حکایت آزادگی و بازخانی شرح زندگی یکی از آزادگان کشور عزیزمون در خدمت شما هستیم روایت امروز رو آزادگ سرفراز کشورمون جناب آقای امیر اسکری برامون تعریف میکنن که در سال 65 در منطقی شلمچه به اتفاق همرزمانشون به اصارت دشمند در اومدن. بریم و از زبان خودشون روایت این حکایت اقتدار و ایزدادگی رو بشنبیم. موسیقی همین نوع پیرانه ها رو پوشیده بودن چون موقعی که رفتیم سر آمار چون لباس همه باید یک دست زرد می بود موقعی که نگاه کردم دیدم تمام بچه ها لباس های تیره پوشیدن ولی خب نگه بانو جرات نمی کردن حرف بزنن چون اونها از روحی و احساسات بچه ها یه مقدار متعلق شده بودن تو اون مدت که بچه ها اگر بخوان کاری رو بکنن می کنن اینها اردگاه خیلی ستوکور بود اصلا صدایی از اردگاه بلند نمی شد ما سببا محضرت امام رضوان الله علیه مخفیانه گرفتیم که بچه ها قرآن خوندن بعد از قرآن مقالب و روحانی هم داشتیم در صحبت کرد از این بگی نام محضرت امام مقداری بعدش نوه خونی و سینی زنی انویت رسولت مخفیانه تا هفته همه محضرت امام فرارستید یه درگیری پیش اومده بود توی بند رو بروی ما به همه خاطر اومدن و ماهرم بردن بیرون موسیقی همچنان با شما همراه استیم با برنامه حکایت آزادگی از شبکه رادیوی معارف و در خدمت جناب آقای امیر اسکری از آزادگان سرفراز کشورمون. بخش بعدی صحبتهای ایشون رو به اتفاق خواهیم شدیم. یکی دو ماهی هم تو ملحق اردگاه 18 بودیم و اونجا بچه ها خیلی آزادتر بودن تو ملحق. ملحق. چون همیشه صبح و زور و عصر و اینها نمازیامات برقرار بود توی ملحق. و اینکه یه روز دیگه افزارشون اومد و موقعی که نمازیامات رو دید رسلو داد مارو بردن قله. خیلی دیوارهای بلندی داشت و آن هم جز در همه موردگاهی هیچده بود ولی قله مانند بود. بهش می گفتند قله کما رو بردن تو قله تو قله اتاقای خیلی کچی که داشت و تفکیک شده بود بچه ها تعدادشون کمتر بودن پلو هم 6 نفره 10 نفره 15 نفره خب اونجا بچه های اردگاه 18 رو بچه های ما تغذیه می کردن از لازه مسائل مذهبی های اینها اینکه نشریه می دادن برای خود اردگاه 18 که حدود چهار ازار نفر توی اردگاه 18 بودن همشون هم اکثران سرباز بودن تعداد بسیجی خیلی کم بود توشون ما به خاطر اینکه ارتباط با اونا برقرار کنیم شده بودیم مسئول دیک با دیک میرفتیم غذا میابردیم از اونجا چون آشبازخونه توی اردگاه 18 بود نامه میبردیم میابردیم یا کار دیگر رو از طریق دیک انجام میدادیم یه روز رفتیم از صبح و شب نشستیم دیوی سی ست تا موخ درست کرده بودیم همه را بستبندی کردیم وشن خوش کردیم بستبندی کردیم قرار شد ما بذاریم تو دیگه خالی و برسیم آشبازخونه صبح زود که اونا بردارن و بعدا توش خضا بدن دیگه که ما در آسشگاه بودیم بیرون گذاشتیم اکی دوتا بچه دیگه دویدن دیگه بردارن برن نگه احبانه فهمید چون دیگه موقعی که از این گلنمی کردن خیلی سنگیم گلن کرده بودن و یه احبان گفتید که در دیگه برده در دیگه برداشته بودن دیده بودید چیزی روزنامه پیچه فکر کرده بوم بی چیزیه گفتید درش بیاد در رو برده بودن واز کرده بودن روزنامه رو دیده بود همهش مهره گذاشتن اونجا تا افسرشون اومد بعدش قبل از اینکه افسر بیاد ما رو صدا کرد گفت کلیه مسئول دیگه بیان در اینکه افسرشون اومد صدا کرد گفت اینا چیه گفتیم مهر ما با این مهر نماز میخونیم اینها یک کمی مهر رو ورداشت رو پیشونی ما بوداشت به حالت مسقره وار در خندی دار گاله باشه برد افسر موقعی که رفت ما رو صدا کردن گفتن که چرا بدون از از ما مهر میخواستی ببری گفتیم والاد چیز عجیب بری بینید یه ذره گله مح درست کردیم بعد از این مقدار زردن این ها باز به ایکشون گو برو کاب بردیور بزنیم میشینا که بچه ها همه حجوم آوردن در درگ اردوگاه دو تا در بود که ما بین این دو تا در بودیم موقع که بچه ها حجوم آوردن نگه بودن یکی با من گفتش که بلش کنم اگر نه این ها میریزن اینجا درم میشکنن که گنم میزنه میشین و وقتی که بچه هایی نرده در گرفتن تکون دادن بگشت من گفت دفعه آخرت باشه بچه خود باشه یا برو ای وطن خاک تو شده به چشم من توتیان میهنم زمین تو به مهر و عشق پرست اواقیام در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی توجه شما رو جلب بکنم به شنیدن یک داستان کتا علامه محمد تقی جفری از خاطرات خود در باره شهید نبواب صفاوی می گوید هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعی شب زندداری و زیارت را دوست داشتیم در حوزه نجف در خدمت شیخ مرتزا طالقانی تلمز می کردیم و از علامه شیخ عبدالحسین امینی صاحب القدیر می آموختیم روزی شهید نبواب به من پیشنهاد کرد برای زیارت سبومین پیشوای آلم تشریعو پای پیاده از نجف به کربلا برقیم پذیرفتم و در بعد از ظهر یکی از روزهای پایزی به راه افتادیم هوا تقریبا تاریک شده بود که قدم به راه نجف کربلا گذاشتیم هنوز چند کلومتری از شهر دور نشده بودیم که مردی تنومند از اعراب بادی نشین سر راه ما سبس شد و با صدای خشن فریاد ایست داد. در نور محتاب خنجر مرد عرب را به کمرش دیدم و سخت ترسیدم. اما سید آرام بود. مرد عرب تحدید کرد که هر چه با خود داریم به او تحویل بدهیم من در صدت بودم چون این کاری را بکنم که ناگهان شهید نباب با چالاکی هر چه تمام تر خنجر مرد عرب را از کمرش بیرون کشید و نکه آن را با قدرت زیر چانه او گذاشت و گفت با خدا باش و از خدا بترس و دست از زشتی ها بشوی من از سرعت و شجاعت سید متحیر مانده و به آن دو زل زده بودم. مرد عرب ما را به چادرش دعوت کرد و سید بدون درنگ پذیرفت. من با حیرت گفتم چگونه دعوت کسی را میپذیری که تا چند لحظه ی پیش میخواست ما را بکشد؟ سید گفت اینها عرب هستند و میهمان را عرج مینهند و کاری به ما ندارند. آن شب من و نبواب به چادر مرد عرب رفتیم. سید آرام خوابید. اما من تا صبح بیدار بودم. می ترسیدم که مرد عرب بلایی سر ما بیا برد. سید نیمه شب برای نماز از خواب برخواست و با آوای ملکوتی به رازونیاز پرداخت. فردای آن روز آزم کربلا شدیم خاطر یانشب در طول پنجاه سال گذشته پیوسته نوازشگر روح من بوده است و وقتی شنیدم که او شهید شده بی اختیار در سوگش گریستم مشربی بی ریا به من بدهید جرعی کربلا به من بدهید شهرتان هرچه هست مال شما یک نفس روستا به من بدهید نکند انتظار بی جاییست که بگویم که جان به من بدهید جاده در گل نمی رود از پیش ایوه ناس پا به من بدهید قربتی زخناک و جامی زن حسن مجتبا به من بدهید من به پای شما نمی افتم دستهای مرا به من بدهید در ادامه برنامه حکایت آزادگی صحبتهای جناب آقای امیر اسکری رو می شنویم از آزادگان سرفراز کشورمون ایران از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه ا این ها دیگه تیره هوایی نمی زدند تیره ها رو می زدند صافت در آسیشگاه که حسن آقا یکی از این نگهبانان سمتی این تیرهندو کرده و چی خوده از پهلوی این رفته و از شیکه هم ازداده بود بیرون افتاده بود اونجا که اگه اون صدا دادن حسن آقا افتاده اینه که بچه ها رفتن حسن آقا رو بلندش کردن خون زیاد از اشون رفته بود بچه اصن آقا رو سردست گرفتن و سمت سیمخاردار تو محوطه میدوردن که نگهبانو از پشت سیمخاردار حتی ترسیده بودن تا دم در آوردن که اصن آقا همینطوری که رو دست بلندش کردن سرش تمت آسمون بود و داشت زکش میگفت همونجا به شهادت رسید یه وقت افسرشون گفت یالا بری تو آسرشگاه گفتیم میبریش دکتر اینها گفت چرش میده بریمش دکتر شما برید تو آسیشگاه شما ساکت باشید اینا ها بردنش بیمارستان آسان آقا رو و ما هم رفتیم تو آسیشگاه اینا ها اومدن در از پشت بستن و در دستشویه و تمام اینا ها رو گلف زده بودن که مواد ما از دستشویه چیزی آبی استفاده کنیم تو این مدت سه روز بعد از این که بچه ها اومدن خوب گفتن آسان آقا به شهادت بسیده بچه ها خیلی ناراحت بودن از این که در روز اول توادل یه همچین کسی رو ما از دست داده بودیم خیلی ناراحت بودیم حجت الاسلام و المسلمین نادم از راویان دفاع مقدس همچنان که در همه اعمال عبادی یکی از واجبات و ارکان نیت هست تو زندگی روزمره هم به طور ذاتی و قهری ما برای هر کاری باید نیت کنیم، اراده کنیم، هدف گذاری کنیم و بدانیم که چه راهی و چه کاری رو انتخاب کردیم و دورندیشی کنیم که متوجه باشیم سرانجام این راه و این کار به کجا ختم میشه و این ترجمان روایت حضرت رسول صلی اللہ علیه و سلم هست که حضرت فرمودن ادا همم تبشیعن فتدب بر آقبتن یعنی وقتی اراده میکنی یک کاری رو انجام بدی به آقبتش هم فکر کن گاهی وقتا ما راهی رو موضوعی رو رفیقی رو رشتهی رو و شغلی رو انتخاب میکنیم کنیم که آخر به میراه میریم و بندگی و دین و شرافت خودمون رو ممکنه که پای این راه ببازیم و بفروشیم در حالی که اگر ما دورندیشی کنیم کاری رو و راهی رو بریم که آقابتش ختمه به سعادته ختمه به معفقیته ختمه به لقاء همون کاری که شهدائی عزیز کردن شهدائی ما وقتی که آزم جپه ها می شدن می دانستن به کدام مسیر قدم گذاشتن قدم در راه جهاد گذاشتند. همون راهی که وقتی اصرای عزیز ما آزادگان سرفراز به اصارت دشقیمان و حضب بست در آمدن میتونستن اون لحظه هایی که در حال اصارت و به اصارت رفتن هستن پناهنده بشن. میتونستن تسلیم بشن. میتونستن خودکشی کنن اینها راهی رو انتخاب کردن با استقامت با فکر که آقابت اون سرفرازی بود اون موقعی که تو شکنجگاه های بعثی و در اردوگاه تکریت و موسل و جاهای دیگه اینها رو شکنجهای سخت می کردن گرسنگی بود، تشنگی بود، قربت بود، تنهایی بود، سلول های انفرادی بود اما آزادگان عزیز با توکل به خدا و اراده خودشون خواستن که استقامت کنن و می دونستن که سرانجام این کار و فرجام این استقامت پیروزیست و امروز پیروز سحنه ی روزگاه آزادگان سرفرازند کسانی که امروز با سربلندی از اونها یاد میشه مردان مردی که هیچگاه خودشون رو در یوغ زنجیرهای اصارت ندیدن روحشان آزاد، دلشان آزاد، قلمشان آزاد، در پیه محبوب بود و سربلند بیرون آمدن به پایان برنامه ی حکایت و آزادگی رسیدیم ازتون میخواییم که ما رو از نظرها و پیشناتهای خودتون باخبر کنید 329 10 551 و 2 با پیش شماره 025 و شماره پیامک 30553 تا سلامی دوباره و شنیدن یک خاطره دیگه از آزادگان سرفراز کشورمون در برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده مهربان میسپاریم التماس دعا و خدا نگهدار رویاه خیسه کوچه های بی اقاقی رو خاطرات سرخ سنگر مونده واقی از خاطرات نخل های سبز بی سن تا گریه های گم شده در بغز سنگر قزه شهر اشکفون قزه شهر لاله ها شهر غیرت و شرح بر زمین آشنا ملت ها به صورت مسئله قزه حساسن مسئله اول دنیا است این مسئله نباید بگذاریم این مسئله از نگاه عمومی بینور بلالی و رومانومیا خارج بشه از این مسئله اول بودن خارج بشه اینجا سرزمین زیتون و سفر است خودکی خواب ناری میبیند در آغوش مادری که لالایی هایش خاموش شدن و لبخند نورسیدهی پشت مرزهایی که گردها ساخته اند پیر شد. برای زنده نگه داشتن دین و انسانیت همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم قضه هستیم. اون یش ایران همدل ادامه دارده. و شما عزیزان از این دو طریق میتوانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید. از طریق شماره کارت 6037-99-822-707 و یا خود دستوری ستاره چهارده مربع تشمه این جهان امروز دادلاه بزرگ بجدان است در اظهارات اهل سیاست مسئله مزاکره با امریکا زیاد مدرم شد نظرات مختلفی هم هست بعضی ها گفتم این رو مفید میدونن لازم میدونن بعضی ها مزر میدونن بعضی ها نظرات میانه تری دارن حرف ها مختلفه من اونچوره که تا حالا در این سالهای متمادی فهمیدم، دیدم، احساس کردم و تجربه کردم رو به ملد عزیزمون عرض می کنم مسئولین سیاسی و فعالان سیاسی هم خواهش می کنم میقردی تعمل کنن رو این حرف ها فکر کنن تعمل کنن و تضابط رو بر اساس آگاهی و اطلاع انجام بدن حرف من اینه که در حال حاضر با وضعیتی که وجود داره حالا ممکنه 20 سال دیگه 30 سال دیگه وضعیت دیگری وجود داشته باشه و با اون کار نداریم در وضع کنونی مداکره با دولت امریکا اولا هیچ کمکی به منافع ملی اما نمی کنه هیچ سودی برای ما نداره هیچ زرری را هم از ما دفع نخواهد کرد اولا این یعنی خاریست بدون سود بدون این که برای کشور فایدهی داشته باشه بدون این که زررج را دفع کنه از ما مطمئن چنین تأثیرون داشته باشه این اولا ثانیا به عکس زیانهای هم مترتبه برش یعنی سود که نداره هیچ مطلب دوباره اینست که مذاکره با امریکا در شرایط کنونی زررهای بزرگی برای کشور داره که شاید بشه بدگفت بعضی از این زررها جبران نپذیر هستند یه چینین زیانهایی هم داره موسیقی بخست پشت دا و علم کفاری مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر استجبار مرگ بر امریکا مرگ بر اسرائیل مرگ بر استجبار آداز فتنه های اسرائیلی از برجت خونش و همه