این نردمان افتادنیست خیان نکن وقتی تعرفت میکنه که برو بلا برو برا برو شما بزرگتر از این هاستی این نردمان برمگردنن اونی که بالاتره استخونهاش بیشتر مشکنه هر که بامش بیشتر برپش بیشتر هر که آشقتر بود دل ریشتر سر کشمه شاید گرفتن به پیل چون پر شد نشاید گذشتن به پیل دیدی ارز کردن؟ نکنه اینایی که پول دارن روز قیامت بگن خدایا کش که ما گیدای سر گذر بودیم و این پولا را نداشتیم خارون وقتی حرکت میکن چند تا شطور کلی را میباید حالا هرچی میگن نمیدونم چه مردم را گفتن کاش که ما قارون بوده وقتی زمین مخواست بیبل اتش همه گفتن خدا را شکر ما قارون نیسته خدا را شکر ما قارون نیسته چه خبره؟ بشینید فکر کنین آرام باشین آرام باشید آرام باشید نگو ما بعد میاریم چرا بعد میاریم کندکو نمو کنیم مخوای چکا کنیم یوم الیست یوم الاسر یک روز اسره سختیه یک روز فراخیه راحتیه وقتی که اصره آروم باش رازی قانه وقتی اصره شاکر این برنده هستی تو برنده ای تو زندگی تو حال داری مال که نمیتونه کاری بکنه کم تنین فرصت ازش استفاده کنید شکر خدا به جا بیارید کم تنین فرصت یب نه آدم مکتسبت فوق قوتک فه اینه که خواد نون لغیرک مولا امیر الممنه تو نه هج به چه آدم همین اندازهی که سالمی دوتا لخمه نونم داری آرام باش بیش از اون چه که لازم داری اگر جمع کنی امباردار دیگری هستی امباردار دیگرون مخونن فاتم تو قبر نمخونن طلب قبرم بیشتر همراد نمیان گاییم دوتا دست میزنن تو سر اینم دستا بالا میبره ولی یواش بایم بیاره گریم که مکنه نگاش مکنیم اینه عشق نداره ولی هوهو مکنه کین اینا نوشخومای آدم ها نمیخواییم اسمشون ببریم به داد خودت برست مال آرامش نمیاره مقام آرامش نمیاره چی آرامش میاره حال همین که موفقی اومده اینجا داری درکت نماز مخونی آرامش داری سرکتو که میذاری روی متکا گایی بعضی ها اینقدر آرام هستن که نمیدونه اول خواب میره دو سرش مخوره رو متکا یا سرش میذاره رو متکا و خواب میره ها این خوبه بعضی ها یه تململو به تململ سلیم میگه رنگ اتاق دار فلان کن که خواب بیری یه تا مش کورس باید بخوره تا خواب بیره خواب هم نمیره غش مکنه خیام مکنه خواب رفتی ماشاله جنابه دست گذرینو مذاری بیره خواب هشت ساعت خوابیدید آرام باشید ناسپاسی نکنید ای نق نزنید البته حقتون رو آدم باید بگیرده ما نه نداریم ما نمیگم انتقاد نکنید من مطلب دیگه ای مخواهم ارد کنیم مخواهم بگم آرامش خود دون را به این قیمت ها از دست ندید خب چه کار کنیم که دلون آروم بشه دل به یک وزنه اعتدال آروم میگیرد این آیه رو نگاه کنید اگه مخد مردم دل دون آروم بشه خدا را یاد کنید تنها وزنهی که بر دل میتواند قرار بگیره و دل آرامشه خداست تتنزلو علیهم الملائکه سپاه سهل و آرامش بخش خدا بر دل مؤمن نازل بکنه اللا تخافو ولا تهزنو نه بر گذشته تعصف مخوره نه از آینده میترسه تمام روانشناسای آلم سیکولوژیست بهشون میگن و علمای اخلاق میگن دو آمر زندگی را تلخ مکنه یکی تعصف بر گذشته که اینجا میشینه فکرش مکنه که چرا چل سال ازدواج کرده هنو تن به زندگی نداده میگه بی خود رفتم دختر فلانی را گرفتیم اگر رفته بودین دختر بهمان را گرفته بودین اخیرن فوت شده میدونین چقدر گیره این دختر ها اومده چل سال تیشتن ما هماقت کردیم رفتیم دختر فلان را گرفتیم وقتی که مرد یکی پوست هزار تومن سهمون شد که قرضش رو بپردازه حالا چه سمر داره این خوصه؟ تعصف برگذشته کمال نادونی انسانه معفا تا مزان اون چه گذشت گذشت فدا سر اون که گذشت میخوام سیس سال گذشته باشه نه یه دیگه بیبینه میشه یکیش اینه تعصب نخونی غصه سلامتی آدم هم میگیره امیر المامنین میگه من نمیگم هم و غم و اندو جسم را زوب مکنه زوب یعنی پی آب میشه چه شبهاته به هم داره این پیری هایی که ما شدیم همینه دیگه من پیر شالوما نیم یار بیبفاسه هی نشستم و گفتیم کشکی اینطور نشده کشکی اونطور نشده ما فاطمزا گذشت فدا سرید بگذره دوم چه و ما سیعتی که فعل بعضی ها میشینن که بنه چطور شد بگن اینا چی چی میشه اونا کجا میشه نکنه اون توشه نشاد یه وقتی این بشه نکنه آه ببرون پنجا درصد وقت ما مصرف گذشته پنجا درصدشم مصرف آینده حالا چه چقدرش مونه دوتا پنجا درصد چقدر میمونه ما خود دوتا پنجادر تر بیشتر ندنیم یه خانمی دریاز به شوهرش گفت که شما دو دو این خونه که صداق این عروست کردی دو دو این خونه هم صداق اون عروست کردی یه دو دو اینگه هم بده من باقشم مال خودت باشه مردم وقتی زن اومد و نازش که پروبار درمو کنه حواسش پرت میشه از بد که خوشحال میشه گفت راست میگی تو هم خیلی زحمت ما کشیدی بله فردا میریم محضر دو دنگشم بدم تو حرکت که در در محضر یعنی فرد میزه که هاژی کجا گفت که والا این زن خیلی زحمت ما کشیده خیلی هم با ما مهربونه ما دو دو این خونه را دادیم این عروض دو دو این خونه را دو دو هم مدهیم و باقیش هم مدهیم من چند سال زنده هستم باقیش هم مال خودم باشیم گفت باجی ببخش شده گفت چطور گفت خونه شش دو این بیشتر نیستم خودتا انگوشت لیسیدم مکنی پس مردم مزرن دم در و میگن التماز دعا مردم بیت سر خودو نبترشید پنجادر سر که چرا ایتاو شد پنجادر سرم چه توبنه بشه بابا این که گذشته کاری نه این هم قانون نه ای اومده حالا را بپایید حالا چیزی برا حال باقی نمیموندن مردم جز یک چیز کس شما را آرام مکنه در تنگی بود نبود شد نشد شونی خواست نخواست و آن خدا هست و بس میخوید بپذیره نمیخوید نپذیره خدا با خدا باش و پادشاهی کن ایمان به خدا آرامش میرد اگر دل دون مخواد وزن ای اکرال آرام دون کنه و این بلم سبوک روی این تلاتم دریای زندگی غرق نشه لنگر زندگی خداست من نمیخوام که ایم از دان پا گنج سیم و زهر فرادانم دهی یا کرم بن مود دویو در زندگی هشمتی همچون سلیمانم دقیق نمخواد یا که بعد از مردنم در آن جهان غرفه ای در کنجه رزواب نمدهی نمقام قبط چی چی مقام بلکه خواهم اون کراب دادی به من گیری و یک ذر ایمانم دهیم لا قول ولا قوه الا بالله الالی الازیم خدایا قبول کن خیل دنیا آخرن نصیب این جمع بفرما پدر مادرمون را ببخش و بیامورد برای سلامتی بقیت الله الاعظم و همه وابستگان به حضرت و اممه بزرگان از علماوی اعلام حجه اسلام رهبر معظم انقلاب بر محمد و آل محمد سلبا اللهم صلی على محمد و آل محمد عکل فرجت آل محمد اللهم صلی على محمد و آل محمد عکل فرجت آل محمد اللهم صلی علی محمد و عالی محمد و عجیل فرج عالی محمد اللهم صلی علی محمد و عالی محمد و عجیل فرجهم برامه بربال سخن رو شنیدید با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین استاد راشد یزدی با موضوع تحصیل دین بر زندگی رضایتمندانه که انشالله مورد توجهتون قرار گرفته باشه امروز ساعت دوازده و سی دقیقه در بخش اول برامه های رادیو مارف میتونید تکرار این سخنرانی رو بشنوید همچنان از پخش این رسانی دینی در خدمتون هستیم انشالله که شب خوب و آرامی رو سپری بکنید ما تا ساعت شش صبح در کنار شما بزرگواران خواهیم بود قرامه روایت عشق رو آماده پخش داریم مساهب و همسران و مادران شهده رو خواهش میکنم شنونده باشید روایت عشق به نام خدا و سلام باز هم آشقانه دیگر رو از دفتر روایت عشق مرور میکنیم دفتری که پر از خاطرهای زیبا از همسران و مادران و دختران شهد است. اونایی که عشق رو برای همه ما معنا کردن. اونایی که فهمیدن از زندگی چی میخان و چطور باید هما سافری نیکنن. روایت عشق روایت زیبای زندگیه. روایت زنانی که همیشه در خط مقدم زندگی در کنار همسر و فرزند و پدر زیبایی آفریدن. چند برنامه یکی مهمون خانوم فاطمه حاجی میرزا مادر شهیدان حسین و مجید دلجو هستیم و حرفهای مادرانش رو شنیدیم خلاصه از دو برنامه قبل رو تقدیمتون میکنیم شهادت حضرت زهره از نظر ماه قمری به شهادت رسیده بود به سپنج بهمه چهار اسفند هم تشریح کردیم شست و چهار اول رفتیم به هشت معصومه دیدیم ولی خب خدارشوک سالم و سخته بود یه مقدار شیمیایی بود که پدرش تا چند ماه مریض بود حتی اون بچه کچیکی که داشتم شیش ماهش بود خوهرش اونم به مثل سیاه صرفه گفتن این شیمیایی بوده نه شیمیایی که چه بعد از شهادت شیمیایی شده بود چون بعد از سو پنجون که شهید شد شاره اسفند آبوردن جنازه رو رفتیم به اشتماسومه دیدیم و بعد هم دیگه رفتیم خودمون تشریح کردیم تا گلزار شهده ولی تقریبا سالم بود الان میگم سر و صورت سخته بود ولی سالم بود راحت ترین شبیه که من خوابیدم اون شبیه بود که دیگه گفتم شهید شد دیگه دیگه الان میان در میزنن الان میان زنگ میزنن دیگه تموم شده بود اون شبو خوابیدم ولی خب بالاخره میگم برای مادر خیلی سخته اما قشنگی بساش مجلس جشن گرفتم و میزو چیدم و آینه باشم دون خریدم براش بذاشتم و گل و نقل و پاسینم چار فروردین به شهادت رسید چار فروردین 67 به شهادت رسید بعد آمدن پاسدارادم در مقاضه پدرشو میخواستن پدر گفته بودن و بیگه بعد باز پدر آمدن گفتن که حسینم شهید شد ترجمه هفت که آهنگ قدمهای شما شد ترجمه هفت این مادر دلش آروم گرفته بود به شهادت بچه ها به این که اونا یه راه قشنگ رو انتخاب کردن و همین مایه آرامش این مادر بود ولی شهادت باز با چیزای دیگه فرق میکنه جون الان من میدونم بهترین جا هستن البته افرادم خب خودشونم فرق میکنن به هم من میدونم بهترین جا هستن بهترین درجه رو دارن راحتن خیلی زحمت می کشیدن حسین که جبه های اناره می زاشت روشناش وقتی می آورد می زاشت تو ماشین یا برنایه اونجا مامان کارگر توی مزرعه هممام نداریم خودش هممام ساخت اونجا براشون خود حسین هممام ساخت مامان گناه دارن اینا بخوان هممام برن اونجا هممام براشون درست کرد ساخت وقتی باور می کنید وقتی شهید شد گفتم بچم راحت شد از کار کردم بس بس کار اصلا خواب نداشت از اونجا میامد مسجد کارهای مسجد رو انجام تا تمام ظرفهای مسجد رو میشست میمدخونه بعد کارهای خودمونو میکرد بعد تازه کفشاش رو دست میگرف که من بیدار نشم میرفت مسجد جمکرم همه اصلا خواب نداشت حسین خواب و راحتی نداشت بچم شهید شد راحت شد از این دنیا چقدر کار بکنه وقتی اینجا بایمستاد دوازده سالش بود نماز شب میخون نمیخواست ما به فهمیم یعنی یه تلویزیونی کچیکی بود رو به دیوار میذاش مجید که قرآن با اون حفظ میکرد حسین اینو میذاش رو دیوار که ما نفهمیم که داره نماز ولی باور کنید این گردن و کچ گرفته بود عشق میری خدای این بچه دوازده سالی چی ازت میخواد که اینجور داره التماس میکنه که میدونه و خدا روش رو که الحمدلله حاجت هاشون رو گرفتن از خدا انشالله هیچ چی دیگه نمیخوام فقط از حضرت زهره میخوام انشالله منو شفاعت کنم روزه محشب سلام مادر صبر و سلام سلام مادر دلهای خسته یا زهرا سلام بانوی پهلو شکسته و زهرا سلام بر تو و بر مادران زهرایی دعایه های وفاداری و شکیبایی سلام بر زهرا سلام بر زهرا اما دلتنگی چیزی نیست که به همین راحتی بشه ازش گذشت اونم برای مادر مادری که دو فرزندش را از دست داده و جای خالی اونا را نمیشه نادیده گرفت هرچقدر که سبور باشی هرچقدرم که بخوای قوی باشی یه جایی مادر بودنت خودش رو قوی تر نشون میده و دلت تنگ میشه برای جوونایی که اگه الان بودن همراه و مونس و همدمت میشدن آره مادر عزیزم فاطمه خانم مهربونم یه جاهایی مادر بودنت آشق بودنت دلتنگ بودنت خودش رو نشون میده حرف بزن برامون از همون دلتنگی های مادری برامون بگو دیو تنگیه که بالاخره خودتون میدونین یه وقت واقعا چهار تا دامات خدا الحمدلله به امداده مثل پسرها هستن یعنی هر کاری داشته باشم با جون و دل برام انجام میدن هیچ گونه خدا را ست هزار مرتبه شک ناراحتی تو زندگی ندارم خودم هم الحمدلله هنوز میتونم برام برای خرید چیزی انجام بدم ولی خب بالاخره یه مادر یه وقت الان کربلا بودم چند روز قبل یه ساک کچیک بردم با همون ساک برگشتم حتی خرید و اینها اونجا نکردم چون اینطورم آدم روش نمیشه مردم پسراشون هم روشون بود خب ساکشون رو میابرد یه موقعی اکتیمیشم ولی خب بازم میگم که خداروش رو که به این راه رفتن دیشبت میخواستم بخوابم تنها بودم آمدم این اکسو بذارم اون بالا دوباره گذاشتم اینجا بالا سرم و خوهرم میاد میگه اکس ها رو میبینیم اون اکس های بچگیشونه این طرف اون طرف کذاشتم دو یه چه سال ها نمیبینیم بعد میگم اینا اگه نباشه مثلا جایی نمیتونم برم نگاه میکنم میبینم اکس هاشون نیست فکر میبنم خودشون هستن دیگه خیلی راحت قشنگ پریشب با خودم گفتم اکس رو میذارم بالا سرم چون بچه ها رفتم و یه وقت نبه ها میان اینجا میمونن ولی امروز میخواست بره مدرسه دیشب آخر شب رفتن اومدم به خوابم قشنه اکسو گذاشتم بلا سر قرآنو گذاشتم خوندم یه مقدار ولی اومدم اینو بذارم اون بالا دو مرتبه گذاشتم بلا سرم خوابیدم فکر میکنم که هستن انشالله که پیش پدرشونم باشن بعد از فوت پدرشون یه خانمی گفت خواب پدر رو دیدم گفتم شجور شما آمدین دو مرتبه شما که فوت کرده بودین تو گلزار گفت راه خیلی دور بود ولی دوتا گلا بردن دادن دست من تا این گلا رو گرفتم دستم جدیدم اینجا سر قبر خودم نشد حالا انشالله که اینا ما رو تنها نزدن موسیقی یه جاهایی نبودنشون رو به خوبی و با تمام وجودش حس می کنه از این که بعضی وقتها واقعا دلتنگ نبودنشون می شه اما دلش خوشه که بچه ها راه درست رو انتخاب کردن و شهادت گواراگ وجودشون شده اما شاهده همیشه در کنار ما هستن می شه حضورشون رو با همه ی وجود حس کرد فاطمه خانومم همین حس رو داره خیلی وقتا حتی با شهیدای عزیزش حرف میزنه بستم یه دفعه دیدم مثلا آنو آبورده قوم بعد بهش گفتم خالی تو که شهید شدی گفتی خالی ما هستیم امروز زهر مامانم مرقایی که پخته بود میخواست بده مردم بخورن یه مقدار سفت بود حسین شهید شده بود بعد میگفتم مردم گرست نرم چون گفته بود خودتون قضا درست کنید این مرقا رو میباریدم میزشتم لای نون ساندویز می کردم میدادم اینایی که دور سفت نیشسته بودن این مرقا سفت بود مامانم به زور اینا رو میبارید من فلوش نشسته بودم هستن احساسشون میکنه آدم ولی خب بالاخره یه وقتم میگم خدا انشالله خودش کمک کنه افتاده نشیم که کسای دیگه بیان دستمونو بگیرن همین برامون کافیه و روز محشرم حضرت زهران شفاعتمون بکنه انشالله چون بعد از حسینم که شهید شد باز یه پسر دیگه چهار ماهش بود که روزه داشتیم اینجا یه مرتبه شلنگ گاز در اومد چلپنجاه نفر نشسته بودن پریدم تو حیات شیر گازو بستم که مردم نسوزن اون بچه تفلیه اینه درادرش حسین اصلا خودشون میدونن دیده بودن دیگه این بچه درست اینقدر بچه ولی درست شکل حسین دستشو گذاشته بود رو چشمش حالا میرم بردیم گلزار دفنش کردیم من و پدر خودمون شستیمش لباسه سفید تنش کردیم گفتم فقط میرم وای میستم گم خدای من مسئول نباشم من به خاطر مردم که این همه آدم توی اتاق بودن گفتم الان اینا میسوزن پدیدم تو حیات این شیر گازو بستم حالا دیگه قسمت نبود که حالا ساگه بود الان سی و هفت سالش بود دیگه سی و شیش سالش بود اگه بود الان انشالله که کمکمون میکنم قسمتمون نبود که بمونه میبرم این روز خانام تو را آرام تر تا بمانم در شمار عاشقان گمنام تر بیستی فرصت برای درد دل کردن کمن درد دل باشد برای دردهای عامتر درد افتال دوری از آینه معاینه گیست درد دفهم درد دلهایی