و انکوم رشدن آیه شریفه بیان میکنند که شک ندارن اما حالا کار ممکن است که رشد های دیگری باشه این چطور میشه شک را باید براش مراتب قائل باشید درجات قائل باشید کما این که علم دارای درجات و مراتب هست شک هم ها کذا جهل هم ها کذا حالا اگر از شک به نهر مطلق یعنی جنس و شک که اصلا دیگه شما هر درجه ای از شک را به هر این نهر میکن فرض کنید دیگه راه نداره نه فقط اون شک درسته مثلا تردید میکنه در اصل و عقیده نه اون شکی که در صفات هم رخنه میکنه اون شکی که در معرفت هم رخنه میکنه اون شکی که در عمل هم نفوز میکنه چون شک یک عمر در حقیقت الهی که نیست که شک یک ابزار غیر الهیه یعنی منشه اش اله نیست خدا منشه و شک نیست رحمان با شک هیچ ملازمه ندارد شیطانیه رهن است شک نه از عقل برمیخیزد نه از نفس مطمئنه صادر میشد نه از جبرائیل ساده می شود نه از مبدع المبادی شکریشش نفس اماره یا وهمیات است یا شیطان بیرونی که ذهن آدم را دوچار خلجان می کند یا عمل آدم را برش نفوز می کند پس این شکی که در اینجا مطرح شده شک به جمیع انحائی و به جمیع اقسامی از شک فی العقیده از شک فی معرفه از شک فل اخلاق از شک فل عمل اگر چنانچه شک به جمیع مظاهری و انهای رفت بشه میشه هم اسمه یعنی اگر کسی پیدا بشه برد که شک ندر اون مرتبه باردش ندر اون مرتبه های پنهانش که در یک روایتی داریم شرک خفید داریم شرک جلی داریم شرک خفید داریم شرک جلی داریم که فیقنبر فرمود که شرک اخفاه هست از چه چیز؟ اخفاه هست از یک مرچه سیاه در یک شب تاریک که روی سنگ سیاه راه میرد حالا شما با چه چشمی میشود؟ چنین مرچه مرچه ریزی یه مرچهی که روی سنگ سیاهی در شب تاریک میرد که میبیند؟ نمیبیند دیگه فهمود که این شرک از اینم خفیه تره شک اینجوریه شک در عمل چطور ما توهید را تقسیم میکنیم به توهید فی المعرفه فی العقیده فی العمل فی صفات در همه چیز آدم مباهد به جمیع چونهی که هست نور مهد میشه یعنی لای از نزانی و هبه مؤمن لا یسرق و سارق و به خوبه مؤمن هر وقت که از آدم یه گناهی سر بزنه اونجا ایمانش لخودی سست شده ولو به لحاظ تهوری در مقام عمل و به صلاة زمین خود آباهش نهار اما زمین ناپد آباهش تحت تحصیل قلبه شیطان قرار گرفته است نفس قرار گرفته است پس ایمان که اینجا می فهمد که ریسم را شکه است نه این شکتی که حالا ما در عقیده مطرحش میکنیم در معرفت میگیم آره 50-50 است نه این شکت در همیه مراتب و مظاهرش در معرفت دیگه شکت نیست در عقیده شکت نیست در اخلاق نیست در عمل نیست شکت که نه فکری نه معرفتی نه اعتقادی نه صفتی نتیجه اش میشه باید نتیجه اش میشه باید همان اسمتی که خدای متعالی اعتقاد فرموده است در درجه اعلا اینا دارم حالا بقیه میتونن درستن نمیتونن درستن چقدر میتونن تو بحث ما فعلا نیست پس این درده درد شده ها که یعنی کسی نگیرد که امام علیه السلام شکر را معنا کرده است این که خب اگر رشد را معنا به شکر بکنیم میشه یه درده اولی نه شکر را حد اکثری بگیریم اگر شما شکر را حد اکثری به جمیع مراتبش بگیرید مثل اون توحید که عرض کردم که توحید هم اعتقادی هم معرفتی هم اخلاقی هم عملی نقط مقابل توحید میشه و یک شکل پیدا میشه دیگه که سست میکنه از اون اعتقاد را در عمل نتیجه اش این میشه از که از ما این نصدار آیه و ما این که شکل به هیچ درجه و هیچ جنبه هیچ در ما راه نداره و سلالله و علام محمد و آله تا محمد و عجل فرجهم تقدیمتون میکنیم تفسیر روایی قرآن کریم به بیان آیت الله سیفی مازندرانی و رحمت و بشران المسلمین مصطفیت شما این رهین اعمال و رفتار اختیاری خود اینها بود یعنی خود اینها اون لجاجتی که اون انادی که در پیش گرفته بودن با رسول خدا و با حق در افتادن و نخواستن جیربار منطق برن استلال برن و به اون ندای عقل و وجدان درونشونم که مقتضای فطرتشون بود پاسخ ندادن و نادی لگرفتن این لجاج و این اناد و این اصرار این حاصل اون اعمال سیعی بود که انجام دادن کمان که اون آیه شریف دلادت دارد سمکان آقابت لذین اصابه سوآ انکذبه با آیات الله یعنی در واقع آیه که اعلان خوندم میخواد این رو افاده بکند که سمکان تکذیب آیات الله آقابت لذین اصابه سوآ یعنی اون آقابت رو که مفتوح برده منسوبه برده ثم مکان عاقبتن لذینه اصا اصوه انکذبو با آیات الله یعنی انکذبو مبتدار مؤخر هست یعنی ثم مکان تکذیب آیات الله تکذیب آیات الله عاقبتن لذینه اصا اصوه یعنی نتیجه اعمال و رفتار سیعه و زشت و لجاج و انات و توقیان و در افتادن با حق نتیجه رو اینجور بکنه آخرش و یکی از بزرگترین اوامل بدبختیه یک انسان اینست که او به دنده لجاج بیفتد و نخواد زیر بار اون حق برد که عقله او و وجدان درون او و فطرت او فطرت سالم نفس لبامه او رو سرزنش بیکند بر این لجاج ای پاسخ و مصبت نده تا این که دیگه قدرت فهم و گیرای حق به درک حق از او سرد بشد سمند فروردگار هست که اگر کسی این راه رو پیش بگیرد آخرش به اینجا منتقیم میشد نتیجه اینه بعد ارد میکنم که یک پیام نصوص یکی دیگه این که نبی مکرم اسلام خودش با بیان خودش در نصر معتبر شعن نزول این آیه رو بیان کرده کنتر از منافقین رو اسم برده عبدالله ابن عبی و هفت نفر از یهود اون رو اسم برده که شعر نزول این آیه شریفه این بوده اون بلایی رو که میخواستن بر سر امیر المؤمنین در بیارن و خداوند به لطف و اعجاز خودش امیر المؤمنین و اون کسی رو که اونها میخواستن تو چاو اندازن و انداختن تو چاو و حضرت رفت خودش انداخت تو چاو حضرت برای این کن شخص رو نجات بده اون از اخیار صحابه نسل خدا بوده اونجا حضرت فرمود که این آیه برای این هاست خب این رقی جالبی هست و البته نه این که فقط اینا باشن اینا همون قاعده جهدی که عرض کردن تمام این روایاتی که بیان مسادیق رو خود رسول خدا می فرماد اینا از ابرز و از هر مسادیق این آیه شریفه می شن که در زمان رسول خدا رخ داد به شعل نزدور رو اینا تشکیل دادن نه این که مختص به اینا باشد آیه جاری هست به قول امام علیه السلام که فرمود که از قرآن یجری مجر شمس و قمر تا قیام قیامت که شمس و قمر چطور جاریست و همه جا میتابد آیه شریفه امومش به اطلاقش به اون ملاکی که مستفاد از این آیه هست تا قیام قیامت و همه مسادیقش جا بره میتابد این گونه از روایات زیاده خیلی دای احساس که مسادیق رو بیان بکنه ولی که خب از روای قاید جری هست و نطبیق این که اون هرده و اون غشا و اون مهری که خدای تعالی بر این اشخاص کافر زده اینا غیر از خدا و رسول که میشنسن اینها رو امیر المؤمنین هم اینا رو میشنسه امیر المؤمنین کلیه اونهایی که از زمان بیست رسول خدا در زمره کسانی هستن که موه بر قلب و بر سمع و بر ابسارشون زده شده که اینها در واقع در زمره ختمان الله و علا قلوبهم و علا سمعهم و ابسارهم برای گرفتن اینها رو میشنسد و ملائکه خدا میشنسند و امیر المامنین قسم بردن در این روایت معتبر که او هم میشنسد به خاطر اون مقامی رو که کسف کرده با ورع و تقوی و اجتهاد و جد و اجتهاد در جهت اطاعت پروردگار خدای تعالی این مقام رو به اون داده که همه اینها رو میشناسه خب این هم یک نکته ایست و در همین روایت نکته پنجمشی نست که در چند روایته دارد که در یکی از این روایت معتبر خیال نکنه کسی که این مقام ها با تمانی آقایی رو نقم کنه که خیلی از صحابه رسول خدا تمانی داشتن که این مقام به اینها برسه و رسول خدا خبر داد که بعضی از شما هستن که اینچنین اینو اینچنانند و اینچنین مقامی دارن اونا فردا معلوم میشه کیه هست فردا شما دینا اومدند و گفتن خب کیه هست هر کسی تا اون شبت و سطح نشست اروادت کرد نماس خوند و دوالان خوند و خوش خفت ده کرد که بیاد کیه و از درد فرمود کسی که این صفت دارد این صفت دارد این صفت دارد در همین چون میگفت امیر الممنون رو بسید و حضرت سعادی از اون کرد ولی همه اصحاب کنش شد که مراد حضرت امیر الممنون بوده و حضرت ازا فرمود که این مقامات اینجور نیست که با تمانی و با اجزالاوه یک شباب و نمیدونم با اسبابی که متعارف است بین اغنای دنیا سلاتین که به کسی مقام میدند و نمیدونم با تمانی به کسی مال میدند و اغنی ها و روحسا و اینها اینا نیست این منصب ها اینا نیست که به یک امزا بیاد نه اینا یک حقائق تکبیلیست کمال تکبیلیست که برای بشر با جد و اجتهاد و کوشش سعی تمام عمر باید برای شخص حاصل بشد و خدا میداند که چه کسی از میان شما تا آخر پا برجا مستقیم بر این سرات میماند و بر این جد و جهد و اجتهاد و سعی در راه تحذیب نفس و تسکیه نفس ورق و تقوی پایدار میماند لذا او رو به چین مقامی میرساند خیلی جالب هست این روایات خب ما حالا این روایات رو میخونیم روایت اول روایت معتبره مرویه از تفسیر اسکری که روایت معتبره هست برد که قال سمم قال رسول الله صلی اللہ علیه و علیه وسلم ای کم وقع به نفسه نفس رجل مؤمن البارحه رسول خدا در میان اصحابش نشسته بود سوال کرد که چه کسی از میان شماها دیشب جان خودش رو در معرض خطر انداخت برای حفظ جان برادر مومنش فقال علیه علیه السلام انایی رسول الله من این کارو کردم وقیتو به نفسی نفس ثابت ابن قیس ابن شماس الانساری من جان خودم رو در خطر انداختم برای حفظ جان او این شخص یعنی ثابت ابن قیس از خیار صحابه رسول خدا بوده سرشم اینه که منافقین دنبالش بودن که این رو بکشن توجه فرمودی؟ بله فقال رسول اللہ صلی اللہ علیه وسلم حدث بالقصه اخوانک المؤمنین بگو قاضی چی بوده؟ این قضیه رو بفرمون نقل بکن و لا تکشف ان اسم المنافق المقاید لنا اما اسم منافقین نیار فقط کفا کم الله شره شما دوتا رو خدا حفظ کرد از شره اینها و اخره رو لطوبه اون رو مجال داد تا این که تا بعد بسیار طوبه بکنند داد و اونا یقین کرده بودن که ایشون مردن هر دو و خاطرشون جمع شده و معلوم شد که خدا با اعجاز و لطف خودش هر دوری حفظ کرده و این محجزه رو اینا بعدم فهمیدن بیگه زندن از دمیر همون شخص اما این بزرگترین تذکر برای اینو چی آقا؟ باشه خدا محلت داد اونا که با این تذکر حشیار بشن فقال علیه علیه السلام ما جرار را نغم بکنند بین انا اسیرو فی بنی فلان به ظاهر المدینه ظاهر المدینه زهر المدینه یعنی در پشت مدینه من قبیله بودم اونجا عبور میکردم و بین یده بعیدن از دور در مقابلم دیدم که ثابت ابن غیس رو و بین یده بعیدن منی ثابت ابن غیس اون رو دیدم اد بلغ بئرن در مسیر خودش میرفت سر یک کار رسیده این از فاصله دور میدیدم که سر این چار رسیده بعد بیرن عادیتن امیقه بیرن عادیه یعنی بیره که از قدیمی بوده و توش آبی نیست و و به همجور حالت مونده دیگه امیقه هست و ایدت القر و هنوکر رجل من المنافقین فدفعهو لیرمیهو فیل بیر اومد از پشت اینو حل داده که بزنه بندازه تو چاق از منافقین فتماز که ثابت اونو گرفت فمه آده دوباره مرده برگشت فدفعه اون وقت بباره اون رو انداخت تو چاب الاخره اون منافق ورجل لایشتروبی اون مرده که منافق بود نمیدونست من از دون نظارگرم دارم میبینم قضیه چون فاصله داشتم اون متوجه من نشد لایشتروبی حتی وسهل تو الهیه من رسیدم سرون چاب و بعد این دفعه ثابت فر بر افتاده بود تو چاب من یک با خواستم جنبال منافق بگیرم بگیرم یه با نیدنگی این افتاد چی ها داره میمیره بعد خب ترجیح دادم به نجات بدم افتادم تو چاق که شاید این رو بتونم نجاتم بدم ایشون رو مثل این که او افتاده بود به یک حباشی بر چیزی رو چسبیده بود معلق بود اون شخص و حضرت که خوش انداختو چا قبل از این که او به غره چا بیفته حضرت ربطه بسیده به غره چا توجه فرمودید حضرت صفقت گرفت فقال رسول صلی اللہ علیه وسلم و کیفه لا تسبقه و انت ارزن چگونه او رو صفقت نگیری در حالی که تو سنگینتر از او هستی ارزن این افقل افقل هستی افقل من ولو لم یکن من رزانت که این البته یک مجازی بوده در واقع و سنگینی به معنیبیت و علم گفته بود از رب که در واقع شما وزینتر از یوتی سنگینتر از یوتی یعنی حکمت پروردگار تعلق دارد که در حقیقت حضرت زودتر برد غره چای چون اون کسی که پایینه میدونه بالایی رو نجات بدد که نظرت بیفته ساقت بشد توجه فرمودید منده اون وقت دارد که فکیفه حالو که کان حالو که به حال سابقه حالو به من بگو کنید چه حالی داشتیم قال علیه السلام یا رسول الله سر تو الى قرارت بر بستقررت و غایمن بکان زاده که از هلو علیه و اخفو علیه از این گام هایی که من را میرم روی زمین بر میدارم چقدر راحته یباشی یباش میرم اونجا همینجور به این راحتی افتدم تو اونجا افتدم رویدن یعنی همین راحتی اونجا به غره جا افتدم سمجا ثابت بعدن او از اون بالا که بدنه ای چه محلق بود به سمت من اومد افتاد من دستین جوری کردم افتاد با کل بدنش افتاد رو دست من وقت بستت تو هماله دوترم باس کردن دست من برای اینکه دست من بیفته خفت داشتم که خوب این یا دست من مکنه بشکنه چون سنگین بوده یا اینکه خودش از دست من شل بشه و بیفته و دست من شل بشه بیفته و برسید برسید خوف داشتم فما کانه الا که باقتن این باقتن رو یعنی هر چیزی که از آسمان ساقط بشه از قطرات باران یا نظیر اون بشه میگن باقه یک چیزی قطرهایی که از آسمان نازل بشه یعنی یک چیز خفیف یک چیزی مثل قطر باران چقدر خفیف سبوکه مثل این افتاد در دستم از اون خوفی که داشتم اینجوری با این سبوکی افتاده اون خوف هم برطرف شد کباقت ریحانه مانند یک گلی که از آسمان از خضای آسمان بیاد پایین چقدر سبوکه این طوری بوده تنها وقتها به یده یه و دو دستم گرفتم فعزن دالک المنافق و ماهو آخران دونستن نفر بودن اینا علا شفیر ایر بر اینا اومدن در بالای برمار نگاه کردن بابا یقول الله ما اردنا واحدن فسار اثنین یک نفر میخواستیم بگوشیم از دونفر شدن و از خوشحال شدن فجا او به سخرتن فیها مقدار و معته مندن یعنی یک سخره دویست منی رو آوردن دوست نفری بعد اندخته رو سر ما فعرسروهو علینا فخشیتو انتوسیبه ثابتن من ترسیدم که به ثابت بخوره چون رو دستم بود و ستشا باغه میشه دیگه درستش که دراز بکنه اون بسا داغه میشه انتوسیبه ثابتن فهتدنتو او رو گرفتم بغده کنم کردم و جعلتو رأسه او الاس ندری سرشو بردن در سینه هم که او نخوره به سرش نخوره و انحنیتو علیه یعنی دولا شدن که اگر میخواد بخوره به من بخوره به ایشون نخوره اون وقت دارد که پنحنیتو علیه و وقعت سخره اون سخره افتاد الان مؤخر رأسی به این کنار سر من این سخره اصابت کرد فیها قدرو رأسی فما کانت الا که ترویحتن به مروحه میروه هم که باد بزنی که باد میزنه برای اینکه نسیم رو بادم به خودش بزنه به این اندازه این سنگ بر من ضربه بارد کرد مثل یه فوت اینه هیچی اصلا به میروه هتن رو وحده بها فی حمارت و قیز حمارت و قیز دارد که یعنی شدت و حرهی یعنی اینکه که انده اون باد بزن چطور در وسط گرما باد میزن و خونک میکنه این سنگ به جایی که ضربه بر سر من والد بکند مثل باز بزن یه فوتی که در وسط گرما حالت خونکی به انسان درست بدد یه چنین حالتی بر من ایجاد شده سومت جاو به سخرت اخرى فیها قدر ثلاست من این دیگه سی سد من بود فعسلهو علینا فنحنیتو علا ثابت فعصابت مؤخر رأسی فکاند کم ما این سببتو مثل یک قتلهی که بسیار بر سر بخورد این همین جور بوده علا رأسی خودم یک آبیدوی پشم بر سر و بدنم ایچینی ضربهی فقط چیزی نبوده فی یوم شدید الحرب اونم خاصیت خونکی داشته مثل این که آب بپاشن چیز خونک میکنه اینم خاصیت خونکی داشته سوما جاوب سخت تالسه فی ها خمس مئه منن یودیرونه ها نمیشن بلندش بکنن همشون میغلتوندن آوردن به سر ما انداختن بله بلند میگه نکردن یعنی می قد توندن روز همین سه نفری سه نفر فعصروها علینا فنحنیتو علا ثابت فعصابت مؤخر لحظی و زهری فکانه که ثوب ناعم ثوب ناعم یعنی لباس های نرم مثل همین لباس های مخمل و اینا رو میگن ثوب ناعم لباس های خشن نرم لباس های نرم سببتو علا بدن و لبستو که به چدور میگوشن اینجوری شده فتنعنتو بهی اون وقتی بود که اطمئن شدن که ما مردیم رفتن بعد ما دونفایی مردیم بالا بود و القرار و دونفایی مردیم بالا بود و نفایی مردیم و شفید بعدو بالارب فقطونا و خرجنا ما قام خودم رفتیم و رفتیم دیگه فقال رسول الله صلی اللہ علیه و سلم یا عبل حسن ان اللہ عز و جل قد اوجب لکر بزالکه من الفضائل و ثواب ما لا يعرفو غیروه یونادی منادن یوم القیامه این محب و حدی ابن عبی طالب فیقوم قوم من سالهین که ماهبین بودن و در فردای محشر به ندای پروردگار بلند میشن فیقوم خضو به ایدی منشیتون من عرصات الغیامه به اینا گفتید حد کردید میخواد به جاد برید شفاعت کنید فادخلوهم از جنته فاقل رجل منهم ینجو به شفاعتهی من عهد تلکر عرصات الف اف رجل الاخر تا این که میاد در آخرش در آخر این روایت دارد که قال رسول الله صلی اللہ علیه و سلم و ذالک قوله تعالی ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم قشابه که در ادامه دارد تفسرها الملائکه و یعرفونه هم بها و یفسرها رسول الله صلی اللہ علیه و سلم و یفسرها خیر و خمق الله بعده ادیوبنه ابی طالبن علیه السلام الى آخر ولهم عذابون عظیمه فرد آخره که اونها بودن یعنی این همه موجزه رو دیدن مطمئن شدن که اگر هزار روح هم داشته باشن میبیرن خب بعد که فرداز نبودن اینا دیگه اومدن دیگه هر دو هایی حاضر و سالم خب این معجزه رو در واقع خودشون لمس کردن دیدن من از آلک باز به کفرشون چیه آقا واقعی بودن این روایت معتبره شعن نزول این آیه رو به این کفیت بیان کرده و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته فرج آنی محمد اللهم صلی على محمد و آنی محمد و عجیل فرج آنی محمد صبح جمعتون به خیل باشه شنوندگان عزیز همراهان گرامی و فتیخته رادیو معارف هر جایی از کشور عزیزمون که صدای ما رو میشنوید لحظه ها لحظه های استقبال از دعای ندبه است و شما آشقان حضرت ولی از ارواحنافدا در هر منزل و هر مسجد و هر تکیهی که هستید می دونم الان دلتون پر می کشه برای قراعت این دعا و دل دادن به دل حضرت ولی از خجت ابن الحسن ارواحنافدا شرح اشتیاغ رو از رادیو معارف تقدیمتون می کنیم و همراه می شیم با مرده اهل بیت حاج علی مالک نجاد این دعای زیبا رو با هم زمزمه می کنیم اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجه بسم الله الرحمن الرحیم یا رحمن یا رحیم بویت ریار دارد جمعه ها بعد دیدار دارد جمعه های جمعه ها دل یاد دل بر می کند نقمه یابنالحسن سر میکند نقمه یابنالحسن سر میکند یبنالحسن هم نوای با شهدامون یبنالحسن شکسته دل من زهجر تو آقا نشسته دل من به آجه تمنام روخم ارغوان و دو دستم خزان و قدم چون کمان و دو چشمم شده اریا بیا یبن زهرا بیا یبن زهرا بیا یبن زهرا