ایشون روی این تکیه می کنه که می گید مثلا انسان موجود می شود و بعد ماهیت انسانی پیدا می کنه پس اول Year of Carbon اس افراد لطف اینه کهaaaay فرض کردهavier بعد ماهیتی هستم. همون ما tolerance maa 더 الاول ماهیت انسانی است و ماهیت که از اول…اوفگفکera دهید 같아서 آ loses گفتین انسان موجود می هي esquerگه idag meх havsafud می شود معیڈی گفتیم انسان موجود می شود یا میگید نه یه ماهیت دیگری میشود راه و افهش مثل این یقال وجد الفرست به ساره انسانه ماهیت الفرست موجود شد و ماهیت انسانی ازش انتظار شد قل تو نه میگیم هیچ کدام لازم نیست که بگیم اول یه ماهیتی موجود میشود بعد ماهیت میشود تا بگیم اصلا این از قبیل تحصیله ها سره نه میگیم اونچی اصلا ماهیت نبود اونی که موجود شد یک عمر مبهمی و عنوان میگیم شیعی ماهیت خاصی نبود فقط اونم البته عقل این معنا را چیز میکنه نصفت میگه میگه شیعی موجود شد و این لازمش نکنه که نه ماهیت فرست باشه نه ماهیت انسان نزیر این که در مرتبه ماهیت شما میگید لب و را موجود ولا معدوم چجور فرض میکنه دیگه عمر مبهمی میگید حقیقت ماهیتون ماهیت لا به شرط مقسمی یه عمر مبهمیست که حتی نموجود است نمعدوم ارتفاع نقیزه این همtırه این همینطوره یه عمر مبهمی فرض بکنید که این نه فرست است نه انسان است وقت bearing موجود میشه انسان است نه این که اول انسان باشه بعد فرست بشه یا همونی که انسان است بعدی هم که موجود میشه واسه هم انسان شود قلت الله حسره این که شما گفتید فقط در شق دارد یکی این که انسان باشد و وقتی موجود شد و ماهیت انسان شود یکی همین که بشه انسان باشد و بعد فرست شود نه شق سالسی اول هیچ ماهیتی نیست لا حسره بلی اتصاب و شقون سالس اما اولا خیلی کیفیت عبارت جالب نیست بلی مثلا باید بگن که کلام را درش اشکال داریم شما مثلا چند تا اشکال دارن اما اولن لا حسله بعد بگن اما اولن آقا نمیدونم کلام خود سیدم اینجوری بوده یا نه اما اولن فلانه هازت تقدم این که گفتیم وجود تقدم دارد بر مایت این تقدم روتویست نه زمانی نمیخوایم بگیم واقعا در یک زمانی وجود هست و هنوز مایتی نیست این تقدم روتویست و ارتفاع نقیزین فی المرتبه جایزون در اون مرتبهی که میگیم هنوز ماهیت انتظار نشده نه ماهیت انسان است نفر است و اما ثانیه فلم انه معنا قولنا وجد فسار انسانن لیس انهو وجد شیعون معینون فسار انسانن حتی یه تعدد تردید بگید اون چیزی که موجود شد اون چی بود فرست بود یا انسان بود بل هنوکه امرون واحدون هو انسانون و موجودون ما یه چیز بیشتر نداریم که همین شیط دوتا محمول دارد هم وجود برش هم میشه و هم انسانیت برش هم میشه کدوم اولا هست به این که هم شود بر این آیا موجودیت اول اولاست که هم بشه بعد بگیم این حاضر موجود انسانون یا اول اولاست که انسانیت برش هم بشه بگیم حاضر انسانون تا امساد وجود پیدا نکند که ماهیتی نیست بس اولا این است که بگیم وجود مقدم است مروم حاجی اینجا اشکال خوبی دارند که کسی که قائل به اصالت ماهیت است چگونه این اولویت را اینجا ادعا می کنه که اول بگیم موجود است چه اولویتی دارد شما که قائلید به این که وجود امریه اعتباریست و ایزن لوتم مازکت لزمه انلایت قدمه بعد یک نقضی می کند میگن شما خودتون قائل حسیب دهیدین که ماهیت و لوازم ماهیت ماهیت مقدم است بر لوازمش میگید عدد اسنین زوج است زوجیت لازمه عدد اسنین است اسنینی باید باشد تا زوجیت داشته باشید اما معناش اینه که یه وقت اسنین بود زوجیت نداشت بعد زوجیت پیدا کرد نه اسنینیت و زوجیت با هم تحقق رو پیدا میکنه اما یکیش تقدم دارد به حسب رتبه اگر این رو نپذیرید پس در لحاظه ماهیت هم نباید بگید ماهیت مقدم است و ان لحاظه میشه یعنی این حرف رو درست اونجا پیاده کنید بگیم این عربعهی که میگه زوجیت پیدا میکند اگر از اول زوج بود و بعدم زوج شد یا نه فرد بود و بعد زوج شد اونی که میگه مقدمه است معناش نکه در مرتبه مقدم نه فردیت صادق است نه زوجیت و از اول مرتبه فاقد هر دو این هاست اگر این ها نپذیرید در اونجا باید بگید فما وجده اولن وقت کسی بگید که اون چیزی که اولن موجود شده آیا زوج بوده اگر زوج بوده فزوج یسیر و زوجن تحصیل حاصل او لیسه به زوجه پس باید بگید عربه ای داشتیم که زوج نبوده و بطلان و هما ظاهرون چی موجود جواب بدی جواب اینست که مرتبه زوجیت مقدم از بر مرتبه عربه مقدم از بر اینجا همینطوری ازا تمهده هازا نقول لما کند موجودیت الماهیه متقدمتن علا نفسها فمعقد این نظر ان الوجود لایکونه هنوکه ماهیت نسلا تا وجودی نباشد اصلا ماهیتی نیست ول وجود و ذهنی و خارجی مختلفان بالحقیقه وجود خارجی مثلا جوهر است وجود ذهنی کیف نفسانیست فعزا تبدلن وجود پس یه وجودی در خارج بود وجود جوهری بود در زند یه وجود دیگری اومد یه وجود دیگری است البته اینا جوهری و کیفیشا اینجا چیز نمی کنند تحصیل نمی کنند سنخ وجود یه وجود در خارج بود حالا وجود اومد در زند یه وجود دیگری است فعزات تبدل الوجود و این یه سیر الموجود الخارجی موجودن فی زند وقتی وجود عوض شد خب چه اشکالی داره بی ماهیه شما عوض می شود لستب آدن یه تبدل الماهیه فعزا وجدش این فعل خارج کند رو ماهیت مثلا جوهر بود یا کم بود یا مقبوله دیگری وقتی وجودش عوض شد چه اشکالی داره بگیم ماهیتش هم عوض شده انقلبت ماهیت و سارت من مقبولت الکیف اگر این را بگیم دیگه هیچ اشکالات که گفتن وارد نمیشه این که گفتن لازمش نیه یک شی هم کیف باشد هم جوهر میگیم نه در ذهن کامت فقط کیف است که جوهر نیست یا همه مقبولات باید مندرج تحت کیف بشن نه بگیم اون مقبولات دیگه نیستن مقبولات مال خارج بودن وقتی در ذهن اومد فقط کیفه از و اندهازا اندفع الاشکالات از مدار الجمی علا اندل موجود از ذهنی باقن علا حقیقت خارجی فرض باید این باشه که همون حقیقت باید داشت در ذهن و ما میگیم نه این یه حقیقت دیگریست سوالا نمیرسیم یه اشکالشو بکنیم دوتا دیگه اشکال هم هست و برسید سب کلام محقق دوانیم بله اینشون ملتزمندهش انقلبتون مهم محقق دوانیم هم یه اشکال را میکنیم و صلی اللہ علیه و سلامه محمد و سلامه محمد اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و آل محمد و اجل فرجهم درس فلسفه مرحوم آیت الله مصباح یزدی رو در برنامه آین حکمت شنیدیم دوت میکنم از شما شب زندداران عزیز زیارت آل یاسین رو با نوای مدده احلوی جناب آقای صدقی بشنوید بسم الله الرحمن الرحیم سلام على آل یاسیم السلام علیک يا داعی الله و ربانی آیاته السلام علیک يا باب الله و دیان دینه السلام علیک یا خلیفه الله و ناصر حقه السلام علیک یا حجه الله و دلیل ارادته السلام علیک يا تالی کتاب الله و ترجمانه السلام علیک في آنائ لیلك و اطراف نهارك السلام عليك يا بقیه الله في أرضه السلام عليك يا ميثاق الله الذي أخذه و وكدا موسیقی در موسیقی درسته ورحمت واسعت بعدا غیر مکذوب السلام علیک حینا تغروم السلام علیک حینا تقرأ و تبین السلام علیک حینا تصلي و تقنو السلام علیک حین ترجع و تسجب السلام علیک حین تهلل و تکبر السلام علیک حین تحمد و تستغفر السلام علیک حین تصبح و تمسی السلام عليك في الليل إذا يغشه والنهار إذا تجله السلام عليك أيها الامام المأمون السلام علیک ایها المقدم المأمول السلام علیک بجوامع السلام اشهدکا یا مولا انی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک لا و ان محمدان عبده و رسوله لا حبیب الا هبا و اهله و اشهدك يا مولای ان علیان امیر المؤمنین حجته و الحسن حجته و الحسین حجته و علی بن الحسین حجته و محمد بن علی حجته و جعفر بن محمد حجته و موسی بن جعفر حجته و علی بن موسی حجته و محمد بن علی حجته و علی بن محمد حجته و الحسن ابن علی حجته و اشهد انکه حجته الله انتم الاول والاخر و ان رجعتكم حق لا ريب فيها يوم لا ينفع نفسا ایمانها لم تكن آمنت من قبل او کسبت في ایمانها خیرا و ان الموتا حق و ان ناکرا و نكيرا حق و اشهد ان نشر حق و البعث حق و ان الصراط حق و المرصاد حق و المیزان حق و الحشر حق و الحساب حق و جنه و نار حق و وعد و وعید به منحق یا مولای شغیمن خالفكم و سعد من اطاعكم فاشهد علاما اشهدتک علیه وانا ولی لک بریء من عدمت فالحق ما رضیتموه والباطل ما سخفتموه و المعروف ما امرتم به و المنكر ما نهیتم عن فنفسی مؤمنتم بالله وحده لا شریک له و برسوله و بأمیر المؤمنين و بکم یا مهلای اولكم و آخركم و نصرتي معدت لکم و مودت خالصت لکم آمین محمد اللهم صلی علی محمد و داری محمد قبول باشه عزیزان شنونده زیارت آل یاسین رو با هم شنیدیم هنگام ازان صبح به افق شهر مقدس قوم چهار و پنجه و دو دقیقه خواهد بود هنگام ازان صبح به افق شهر مشهد مقدس چهار و هفته دقیقه و ازان صبح به افق شیراز سبومین حرم احلی بیت چهار و چهل و پنج دقیقه خواهد بود اما در ادامه برنامه ها کلام امام بیانات حضرت امام خمینی رحمت الله علی تقدیم شما عزیزان خواهد شد کسانی که خبرهای سراسری و اخبار روز ایران و جهان رو دنبال میکنن میتونن ساعت 24 به مدت 30 دقیقه خبرها رو به صورت زنده شنونده باشن و 35 دقیقه بامداد دعای ابو حمزه سمالی رو با نوای مدده حلبه جناب آقای بوکایی در خلوت اونس خواهند شنید و بر بال سخن عنوان برنامه ایست که یک و پانزده دقیقه شرح فرازی از زیارت جامعه کبیره که توسط مرحوم حجت الاسلام فاطمینیه بیان خواهد شد آن که بیباده کنه جان من را مست کجاست آن که بیرون کنم دست جان و دلم دست کجاست آن که سوگند خورم جاز به سره اون خورم با این که سوگنده منم تو به هم نشکست کجاست این کجاست کجاست کجاست کجاست کجاست کجاست کجاست آنکه بیباد کند جان مرام از کجاست آنکه بیرون کند از جان و دلم نست کجاست آنکه جان ها به سهر نرزنانند از اون من که مارا غمش از جای ببرده است کجاست کجاست کجاست جان جان است وگر جای ندارد چه جای این که جا بی جلابند در تن ما هست این که جا می جلبت در جلما هست کجا است کجا است آن که بیباده کند جان مرام هست کجا است آن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد و این که اومست شده است چون و چرا رست کجاست و این که اومست شده است چون و چرا رست کجاست آن که بیباده کند جان مرام از کجاست آن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست آن که بیباده کند جان مرام از کجاست وان که بیرون کنده است جانا دلم دست کجاست وان که سوگند خورم جاز به سره اون مخورم وان که سوگند من و تو به همش کست کجاست آنکه بیباد کند جان مرام از کجاست ای که از کلام تو میوزد نسیمه ای آمدی و باق جا برشد از شمیمه ای ای که از کلام تو میوزد نسیمه اش آمدی و باق جان پرشد از شمیمه اش آمدی و باق جان پرشد از شمیمه اش کلام امام سایبان اش بود دست مهربان تو یک هماس بود و هست نام جاودان تو سایبان عشق و دست مهربان تو یک هماس بود و هست نام جاودان تو با تو عرف بسته ایم ای امام لاله ها رفته ایم و می رویم راه روشن تو را راه روشن تو را در یک محیطه آشفتن نمی شد که اهل ارفان ارفانش را عرض کنن علی فرسفه فرسفهشون و علی فقه فقهشون را لیکن وقتی حکومت یک حکومت عدل الهی شد و ادالت را جاری شد و نگذاشت که فرصت طلب ها به نقاصد خودشون برسند یک محیط آرام پیدا میشد در این محیط آرام همه چیز پیدا میشد بنابراین ما نودیه به شهی مثل ما نودیه دلولایه برای این که حکومت هست به هیچ چیز مثل این عمر سیاسی دوت نشده است این عمر سیاسی بوده است زمان پیغمبر بوده است زمان امیر المومنین بوده است بعدها اگر یک فرصت پیدا می شد اونها هم داشتن این حرافات زیاد شده است بعضی از اهل علم خودمون هم هم امامی را دارند لباس جندی حرام است لباس شهرت است به ادالت مزرع است حضرت امیر عادل نبوده حضرت سیرشادام عادل نبوده حضرت امام حسن هم عادل نبوده پیغمبر اکرام عادل نبوده که لغات جندی داشتن اینا را تضریخ کردن به ما به ما اون طور دست های توته اگر تضریخ کردن که ما هم بابر این نامه هست تو چه خواهی داری به این که چه میگذرد تو مشغول درست باش تو مشغول فقهت باش تو مشغول فلسفت باش تو مشغول افانت باش چه خواهی داری که چه میگذرد در اون وقت اوائلی که این مسائل پیش آمدی که از رفقهای ما که بسیار خوب بود بسیار مرد صالحی بود و علکارم بود لیکن من وقتی یه قضیه را صورت کردم که در این قضیه ما باید تقریب کنیم که به ما چی کار داره حاصل عمر سیاسیست به ما چی کار داره اینطور تغذیر شده بود که یک مرد عالم روشنفکر متوجه به مسائل اینطور میگرد که به ما چی کار داره پیغمبرم میگفت سیاست به ما چی کار داره امیر المومنی هم که حکومت داشت میگفت سیاست موقعی حکومتی داشت برای ذکر گفتن و برای قرآن کندن و برای نماز کندن و همین دیگه حکومت بود ولایت بود و تجیش جهوش بود از درخواهد حکومت های در نصب کردن اینها بود همه سیاست از اینا اونی که میگد که آخوند چه کار داره به سیاست این با آخوند خوب نیست این با اسلام بد است میخواد آخوند را کنار بگذارد که میتوند یک کاری تو مردم انجام بداد و هر کاری دلتونها بکنند ولازا اینطور شد البته علماء ما در طور تاریخ اینطور نبود که منعزل سیاست باشند مسئله مشروطیت مسئله سیاسی بود و بزرگان و علماء ما در اشتخالت داشتند تحسیزش کردن مسئله تحریم تنبوکید مسئله سیاسی بود و اجزای شیراز رحمالله این مناره انجام داد در زمانهای اخیرم مدرس کاشانین ها مردم سیاسی بودن و مشغول کار بودن اما به قدری قدرت داشت این دست قوی توتعیر که نیمی شد از فکر حتی اهل علم محترم هم بیرون کرد به این که نه مسئله اینطوری مسئله حکومت در زمان پیغمبر بود و سیاست هم بود در زمان امیر المونو بوده و سیاست هم بوده موسیقی موسیقی موسیقی