بود همه توی رتبه بودن ظهوراتشون مختلف بود به لحاظ تغاظای زمان و مردم ظهوراتشون مختلف بود در مورد ایمه تاهری در مورد ایمه ولی در اینجا نه در اینجا مراتبشون هم مختلفه و لذا ولی خصوصیت مهم این هست که هر نبی در هر زمانی که بوده اوج نیاز اون زمان رو کفایت میکرده یعنی هر نیازی تو اون زمان از هر فرد دیگری که بوده وجود مبارک اون نبی کفایت بر رفع اون نیاز می کرده و چیزی و کسی بالاتر از اون نبی در اون زمان نبوده لذا انبیاء الهی بالاترین انسانهای بسالا دوران خودشون هستن لذا برای همه قابل اقتداع همه در اقل از طریق اونها همه کمالات به دست مردم می رسد و از طریق اونها بالا می روید اینم یه نکته که اتصال انبیا با هم خودش یه واحد میشه کسی که این نگاه رو به انبیا پیدا کنه اون موقع چنانچه نسبت به هزارات معصومین علیه مصطلح دنبال این بود که این حقیقت دویست و پنجا ساله رو کامل بیابد اون وقت میبینه سیر بشریت تو این ده هزار ساله تاریخ انسانیست نه تاریخ بدن انسان چون ببینید اون چه که در تاریخ ها آمده تاریخ این هست که پادشاهان کیا بودن سروتمندان و ملع و اونایی که تو چشمن کیا بودن اینها ذکر شده مردم ساده بیچاره کسی ذکری ازشون نکرده اینا تازه همش تو نظام بدنی ها بوده دنیا بوده اما انبیا تفسیر تاریخ هند با نظام روحی و نفسی لذا روایت الهی از تاریخ تاریخ انبیا هست خیلی زیباست روایت الهی از تاریخ تاریخ نگاه به انبیا هست لذا انبیاء خیلی بس زیبا میشه که یه موقع هستش که شما میاد تاریخ رو با یک وقایه ای گردنهای از تاریخ رو که میگید مثلا جریان مثلا قرون بستا بعد میرید مثلا عصر سنعت بعد میرید مثلا نمیدونم دوران سنگ پارین سنگ دوران یعنی یه عقبه هایی که تفسیر تاریخ رو با اینها توجیح میکنید اما تو نگاه الهی و قرآنی و انبیا تاریخ با انبیا تفسیر می شود که اگر در دورانی این نبی آمده تاریخ اون دوران با وجود این نبی تفسیر می شود گردنهای تاریخ انبیا هستن یعنی اون گردنهایی که تاریخ عوض می شه خط عوض می کند می خواد حالا یه افق دیگری رو باز بکند با وجود نبی بعدی او وقت خوده یه سیری دارد ما 124 هزار نبی داریم و 313 رسول داریم که رسول یعنی پیغامی از جانب خدا ویجه برای مردم دارد نبی یعنی کسی که از خدا خبر میدهد انبا میکنه اما رسول پیغام ویجه دارد یعنی غیر از انبا بالاتر از انبا انبا رو دارد رسالت هم دارد که یه چیزی رو برساند ویجه و بین این سی سد و سیزده رسول پنج رسول علل ازم داریم و بین این پنج رسول علل ازم که اینها صاحب دین و شریعت هستن اینها علا و رسالت کتاب داشتن اینها دستور ویجه داشتن بقیه رسولان تابه اینها بودن انبیاء مبین دین اینها بودن این پنج رسول علل ازم اون وقت بین این پنج رسول علال از یک نبی خاتم و رسول خاتم داریم که همه اونها به او بشارت می دادن یعنی سیر رو به سمت او می آوردن ببینید این انسان ده هزار ساله تمام حقیقت وجودیش این بوده که یه حرکتی رو تو آلم ایجاد کند که مردم رو برساند به خاتم یعنی حرکت تو آلم برای رسیدن به خاتم حالا تو هر زمانی نبی اون دوره خیلی زیباست که نبی اون دوره واسطه این ارتباط است از اون نبی به رسول و از اون رسول به رسول اولو الازم اون دوران که خب رسولان اولو الازم هم معلومند دیگه حضرت نوح سلام الله علیه و حضرت ابراهیم و حضرت موسا و حضرت ایسا علیه السلام و بیخنبر اکرم صلوات الله علیه ام اجمعین که اینها پنج رسول هم که اینها پنج دین رو که شریعت رو که عبوردن که میساق قلیز از اینها گرفته شده تعبیره و من که و من نوهن که در قرآن آیا مده از اینها میساق قلیز یعنی از رسولان میساق گرفته شده ولی از اینها میساق قلیز گرفته شده عهد قرص و محکم یعنی این رابطه میساق قلیز یعنی ارتباط ویجم با خدا دارن عبودیتشون ویجه است مثلا در مورد ابراهیم خلیل خیلی زیباست تعبیر روایت زیباست می فرماید که خدای سبحان اتخذهو عبدن ابتداعا بعد می فرماد و اتخذهو نبیین قبل ان یتخذهو رسولا و اتخذهو رسولا قبل ان یتخذهو خلیلا و اتخذهو خلیلا قبل ان یتخذهو اماما و اتخذهو اماما آخرین رتبه شد یعنی خود این ها مراتب هم داشتن یعنی ابراهیم خلیل از عبودیت شروع میکند عبد بعد میشود نبی بعد میشود رسول بعد میشود خلیل بعد میشود امام که اون این نی جائل و کل ناسه امام و آخری رتبه بود که بعد از اون آزمایشی که در رابطه با سربوریدن فرزندش از جانب خدا آمد و تبعیت کرد و خدا جای اون قربانی رو فرستاد که آخری سنگینترین آزمایش بود که این آزمایش باعث شد که ابراهیم خلید به امامت برسد که این تعبیره امامت خیلی تعبیره حالا جای خودش که باید بحث امامت رو داشته باشیم پس من چی رو میخوام اینجا توضیح بدم در صدد چی بودیم یک سلسله واحدی یک وحدت آشکاری در حقایق آلم خدا قرار داده تا ما از کسرتهایی به سمت وحدت بریم از یک سو انبیا قرار داده انبیات و نگاه اول کسیرند و ادیان مختلف آمده اما میگه همه اینها دارن یه چیزو میگن و همه اینها دارن دعوت میکنن به رسولان اولو الاز و رسولان اولو الاز دارن دعوت میکنن به رسول خاتم پس یک بسطلا سیر واحد تو کاره لذا همه امتهای سابق این نکته زیباییه همه امتهای سابق به واسطه این که نبیشون و رسولشون از امت ختمی است چون رسولان همه امت ها جزو امت پیغمبر هستن حالا ارز میکنیم چرا به واسطه رسولانشون که از امت ختمی هستن امتشون هم امت ختمی میشود به واسطه پس ما بی واسطه امت ختمی هستیم اما امت های گذشته با واسطه هم بشون نظر در روز قیامت دارد که مردم میرن سراغ انبیاه و رسولانشون و همراه اونا حرکت میکنن. اونا میگن ما تا به این که مستقیم شفاعت از خدا رو برای شما بخواییم نداریم. میرن در خونه رسولان اولالعصم. از خونه رسولان اولالعصم اونا حرکت میکنن همه با همه امتها شون میرن در خونه رسول خاتم. اونجا پیغمبر هست که جلودار همه امتها حرکت میکند. بعد سر به سجده میگذارد و اون بسطلا جریان عظیم که بسطلا اشفعت و اشفع که ما خلاصه لطرزا اون بسطلا تو رو رازی میکنیم سر بردیدارد اینجا در حقیقت فترزا محقق میشود و همه امت ها میشند امت خاتم با این نگاه لیزا محدودیتی برای امت ها نیست مگر از رابطه ای انبیاء و رسولانشون که به امت ختمی مرتبط میشند به اونها هم کمالات میده لذا تو تمام امتهای گذشته این خیلی زیباست که انبیا و رسولان موظف بودن بشارت وجود نبی خاتم رو به همشون بدن لذا هم نوح سلام الله علیه هم ابراهیم خلیق هم موسای کلیم و هم ایسای روح الله علیه موسا همشون در تعالیمشون بشارت به پیغمبر خاتم بود لذا مردم مثلا در مورد یوسف صدیق دارد که وقتی به اون زلیخ ها رسید در آخرین مثلا مراتبی که بود زلیخ ها خیلی افتاده شده بود گفت چی تو رو به این وضع انداخت از اون وضع کمالی که داشتی گفت زیبای تو گفت اگر می دیدی زیبایی اون رسول آخر و زمان رو چه می گفتی گفت باور کردم و محبت پیدا کردم گفت تو که ندیدیش گفت چون تو گفتی چون تو گفتی باور پیدا کردم یعنی رسولان بشارت می دادن و عبور می دادن در خودشون منحصر نمی کردن همون جوری که می فرم مصدقن لما بین یده اونی که گذشتشتو من تصدیق میکنم و مبشرن به رسول یعتی من بعدی اسمه احمد که اون در حقیقت مبشر به بعدی بوده به خاطر همین امتها دوست داشتن نبی خاتم رو هرچن ندیده بودن لذا به امت موسا خطاب شده بود قبل از اینکه موسای کلیم بیاد خطاب شده بود که هرگاه سختی خیلی بهتون فشار وورد تا قد فرسا شد براتون این ذکر رو داشته باشید که سلوات بر محمد و آل محمد اللهم سلوه اللهم سلوه که شما رو قدرت میده تا بر اون سختی قلبه کنید تحملتون رو بالا میبرد تا بتونید مسلط بشید با این که نمیدونستن کیه چیه اما با این اونس گرفته بودن که این تو دوران سختی استفاده میکردن همه انبیاء این رو دارد پس این وحدت از این سیر واحد انبیاء از طریق انبیاء از طریق هر نبیی به امتش و اون امت به واسطه این نبی به رسول خاتم متصل میشه خب اینم یه نحوه اتصال و وحدته که تو آلم دیده میشه که انبیاء گردنهای تفسیر تاریخ هستن که نگاه به تاریخ رو با روایت الهی با شرح انبیاه میبینین که این خیلی بحث زیبا و جا داره بحثش که ایک از بحث های مهمه ما فیلن با اجمال ازش عبور میکنیم ولی یه نظریه از بحث داره که روایت الهی تاریخ رو با نگاه به انبیاه آنچنان که قرآن اینجوری دیده تفسیر تاریخ تو نظام روحی تو نظام انسانی نه تو نظام بدنی ازا ببینید خدای صبحان زندگی انبیار رو هیچگاه نیامده سیر زندگی انبیار رو به صورت بدنیشون ذکر کنه که ای متولد شدن مثلا چجوری تیه کرده اصلا اینها رو کار نداره که اگر جایی تولد اینها رو و این چیز رو ذکر کرده برای اون هدایتگری بوده تنها نبی که سیرش به صورت مثلا متصل بوده حضرت یوسفه که صوره یوسف در قرآن کریم به صورت کامل اونم با اون نقطه های مهم هدایتگری چون همش هدایتگر بوده نقطه های مهمش رو به صورت متصل آورده و بقیه انبیا اینجوری نیست و بقیه انبیا میبینید از این به اون به اون در حقیقت چون دنبال اون نظام روحی و نفسیست نه به دنبال ارائه اطلاعات شناسنامی حیات و مرک و خطوهات اصلا اینجوری نیست و حتی اگر پاسخ بعضی سآلاتو میده که مثلا اصحاب کف چند سال خوابیدن به لحاظ اون مهم هاییست که اونها ذکر کردن که بخوان بساله بگن پیغمبر نمیداند و این آینا آزود شد که بله شما آقای به این چی کنید اما مثلا سی سد و نه سال رو به عنوان عددی که اینها در کف بودن خب این نگاه وحدت رو که تو آلم سرعیان داره خیلی مرحوم علام زیبا بیان میکنه میگه انبیا در وجودشون حیعت و توحید فلفه یعنی اگر خدا رو بخواییم تو مرتبه فعل تجسم کنیم وجود مبارک انبیا تجسم توحیده خیلی زیباست حی اتو توحید فلفل یعنی اون چه که در آلم وجود ما بخواییم وحدت الهی رو نازر باشیم نه خدا رو ببینیم اون توحید رو ببینیم توحید تو وجود انبیا آشکاره تبیر حضرت علامه است علامه است در جلد شیشم علمیزان حالا سه بیان حیعت و توحید فلفل خیلی بیان زیباییست که انبیاء دارن توحید الهی را آشکار میکنن خب با این نگاه اگه ما میخواییم حرکت کنیم به سمت توحید راهش این است که با انبیاء انسمون و آشناییمون بیشتر بشه تا توحید را بهتر ببینیم که اینها را وقتی نگاه میکنیم انتقال به توحید بدا میکنیم خب پس من تا الان دو سه تا یکی این که هزارات معصومین یه واحدن با این که کسیرن یه وحدن انبیا یه واحدن با این که 124 هزار نبی هستن کسیرن بیشتره بله با همه این کسیرن بعد می آیم تو قرآن و کتاب های آسمانی می گه این قرآن به سالا کریم محیمنه بر همه کتب سابقه لذا آنچه که در اونها بوده در این هست ولی آنچه که در این هست در همه اونها نیست این هم میشه یه وحدت یعنی کتب سابقین همه در قرآن کریم به نحوه علاوه اتم موجود است اینم که اونها نازله این هستن ظهوری از این هستن اینم یه نکت در رابطه با وجود مبارک پیغمبر که فکیفه از آج اینا من کل امتن به شهیده و جعنا بکه علاها اولاه شهیدا که این بیان خیلی بیان زیباییست میفرماید که هر نبی میزان و شاهد امتشه یعنی میزان امت برای این که اعمالشون رو افعالشون و کارهاشون رو بتونن بسنجند و میزان داشته مئیار داشته باشن نبی هر زمان مئیاره میزانه بعد به پیغمبر میفرماه تو نسبت به امتت مئیاری مثل بقیه انبیاء اما تو یه وجه الاهده داری چون انبیاء هم امتتو هستن ولی با این که خود انبیاء میزان امت هاشون هستن تو میزانه بر انبیاء هم هستی اینم خیلی جالبه یعنی میزان بر موازین مثل اون تعبیره وعنه حجت الله علیهم بله دیگه یعنی آلمان حجت بر مردمند راویان احادیث ما و امام زمان حجت بر اون راویان احادیث اینجا شاهد بودنه میزان بودن یعنی انبیا با نگاهشون به پیغمبر خاتم باشن نظر با این که دو دوران قبلن اما چی هستش؟ اما حضور و وجود و اقتباط همینها با وجود مبارک پیغمبر تو نظام روحی بوده و از او اخص می کردن از او می گرفتن از او مت بودن و ایلا معنی نداره که او شاهده بر اینها باشه همچنان که انبیاش خب اینم یه وحدته که چقدر زیبات قرآن ترسیم می کند از جمله وحدتهای دیگه این است که بین خود قرآن و امام توی یه وحدته یعنی قرآن و امام و پیغمبر یه وحدت دارن خودشون که این وحدت غیر قابل جدا شدنه یعنی ما اینجور نیستش که یه قرآنی داشته باشیم، یه امامی که گاهی به این رجوع کنیم، گاهی به اون رجوع کنیم یه حقیقت واحد است که یه وجود کتبی دارد یه وجود اینی دارد که این دوتا با هم دو به صلاة ظهور یه حقیقتن دو ظهور یه حقیقتن که اگر اینجور دیدیم ارتباط و اتحاد بین اینها اون وقت با این نگاه ارتباط و اتحاد بین قرآن و امام یه مسئله دیگری اینجا باز می شود که تو بحث انبیاء برای ما مهمه که اون بحث این است که در روایات متعددی ما داریم که قرآن بر مثلا چهار جز نازل شده جز ای در مورد ماست که در مورد انبیاء است که می گه در مورد ماست جز ای در مورد دشمنان ماست جز ای در حقیقت مربوطه به فرائض و سنن است و جز ای مثلا بر می گردد به به صلاح آداب و اینا که حالا چارل بعد اونجا دارد که تو روایات که دارد میفرماید هر نبی یک ظهوری از وجود مبارک پیغمبر و اهل بیت در اوج کمالش هر نبی چون دارد در روایات ما که تمام مواریس و سنن انبیاء پیش هزارات معصومین هست مواریس و سنن یعنی کمالات انبیاء که اینها هم مواریس معجزاتشون سنتاشون همه کمالاتشون پیش هزارات معصومین هست اگر تمام کمالاتشون هست یعنی شما هر نبی در اوجش یه ظهور و یه شعنی از امامه وقتی که دارید قرآن رو میخونید زندگی انبیار رو میخونید در حقیقت دارید چی میخونید؟ داریم زندگی اعمر رو میخونید زندگی پیغمبر اکتران رو میخونید زندگی اعمر رو چقدر زیبا میشه؟ اون ظهوری از؟ یه ظهور از اونه یعنی این یه جلوه رو داره نشون میده یوسف صدیق یه جلوه از هزاراتونشون میده موسا کلیم یه جلوه از هزاراتونشون ایسا روح الله یه جلوه نشون میده ابراهیم خلیل یه جلوه نشون آدم صفی ی الله یه جلوه نشون میده هر نبی رو که شما داود و سليمان جلوه ای رو نشون میدن هر نبی رو که شما نگاه بکنید قرآن پس داره شرح چی رو میکنه در قرآن شرح تاریخ رو میکند یا شرح امروز انسان کامل رو میکند تمام اینها به تعبیر بعضی بزرگان اگر اینها رو در اوج کمالشون قطعاتی رو کنار هم بگذاریم انسان کامل دین خاتم آشکار میشود یعنی این هر کدوم یه جزئی یک در حقیقت قطعی از این جورشین هستن که دارن او رو نشون میدن پس قرآن داره انسان کامل دوران ختمی رو برام آشکار میکند پس این که ما به انبیاء میپردازیم آیا این پرداختن به انبیاء پرداختن به گذشته هست که بعد کسی اشکال بکند که چرا به سیله احلبیت نمیپردازیم اونها رو داریم بیان میکنیم میگیم نه اونها خودشون تجلیات و ظهوراتی هست یعنی بهترین بیان این بوده که قرآن کریم آمده این وحدت رو سرایت داده که به جایی که احمر رو فقط توی یه برهه ببینیم تو طول تاریخ گسترده میبینیم که هر نبی یه ظهوری رو ایجاد کرده و امتی رو گرده خودش با این ظهور حرکت داده به این سم و این ها تجلیات این ها هستن که دارن ما رو میرسونن به امام یعنی دنبال اینم نگیم چرا ذکر این امام ذکر اون امام در قرآن مثلا نشد میگی کجاست که ذکر اونها نشده باشد با این نگاه خیلی خوب خیلی متشکرم حاجه امومد خود سلامتیتون بده انشالله خدا نگهتارتون باشه اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرمد حاجه هم متشکرم محمد و دان محمد دست رسیب پشت سحنه برنامه ها دست رسیب آباها نواها و میان برنامه ها دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی همه و همه همه و همه در ایتای راژیو معرف برای ازگیت در کانال راژیو معرف در پیام رسان ایتا فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015-15 ارسال کنید تا براحتی عضو خانوادی بزرگ رادیو معارف بشین پس اجلک کن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماری 3015-15 ادسای رادیو معارف جرعه بیان احادیث کتاب کافی یک جرعه از زلال تو کافیست تاشبد لبریز از تراوت گل آشیانه ها لبریز از تراوت گل آشیانه ها لبریز از تراوت گل آشیانه ها بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت همه مخاطبین عزیز رادیو معرف صدای فضیلت و فطرت انوان سخن معربایات کافی شریف هست کتاب الایمان و کفر باب شست و یکم آخرین روایت این باب رو میخانیم حدیث بیست و پنجم ای که از اصحاب امام رزا سلام الله علیه از امام رزا نغمی کند که حضرت فرمود قال ایسابن مریم للحواریین ایسابن مریم صلوات الله علیه به حواریون فرمود یا بنی اسرائیل لا تأسب علامافاتكم من الدنیا کما لا یعصا اهل الدنیا علامافاتهم من دینه انوان این باب که 25 هدیثشون میخانیم انوان باب و زم دنیا و زهد فیها کمال این 25 روایت سفارش به زهد در دنیا داره حالا زهد یعنی چی؟ قبلنم اشاره کردیم در بعضی از روایات قبلم آمده بود در این روایت دیگه امام رضی الله علیه السلام زهد رو از زبان حضرت ایسان معنام می فرمان زهد چیه؟ لا تعصب علام ما فاتکم من الدنیا اگر چیزی از دنیا رو از دست دادید غصه نخورید قبلن گفتیم امیر معاملان هم در نهج البلاغه زهدو اینچنین معنا کردن فرمودن از زهد بین کلمتین زهد بین این دو کلمه قرآنیه بکه ای لا تأثب علام ما فاتکم و لا تفرخو به ما آتاکم اگر چیزی از دنیا رو از درسته ات قصه نخورید اگر دنیا به شما رو کرد لا تفرخو شادی همراه با قرور نداشته باشید اینجا امام رزا علیه السلام از زبان حضرت ایسا می فرمید یا منی اسرائیل لا تعصب علام ما فاتقم می دانید این تعبیر در کلمات اهل بیت علیه مسلم فراوان آمده در نحج البلاغه در نامه 47 و سییت امیر معاملان سلام الله علیه در بستر شهادت فرمودن به امام حسن و امام حسین او سی کمام تقبلاتا میرسد به اینجا و لا تعصفا علا شیئن منها زوی انکم حالا چیزی از دنیا را از دست دارید قصه نخورید این بالاترین مقام زهده زهد به معنی نداشتن دنیا نیست زهد به معنی اینکه ما دنبال دنیای حلال نباشیم نیست نه لا تعصفا اینجا هم حضرت میفرد لا تعصف علا معفات کن من دنیا بعد حضرت ایسا در این بیان امام رزا علیه السلام آمده که یه تشبیهی فرمودن فرمودن که ما لای اصا اهل الدنیا علام ما فاتهم من دینه هم دنیا پرستان اگر دینشون را از رست بدن قصد نمیخورن ازا اصاب و دنیا هم اونایی که تمام هم مقمشون دنیا هست دنیا پرستان اگر به دنیا شون برسن دینشون را از رست بدن ایشمه قصد نمیخورن چون نگاهش فقط نگاه دنیاییه تمام هم مقامش دنیاست هدفش رسیدن به مطامه دنیا و منافع دنیاوی هست دین براش مهم نیست دینش رو از دست داد دقمه حرام بود باشه بندگی خدا رو از دست داد باشه قصه نمیخوره تمام همش دنیاشه دین از دست بده قصه نمیخوره فرماد شما اینجوری باشید شما که دنبال حقید دنبال رضایت الهی هستید اگه دنیا رو از دستایید قصه نخورید داتا از اولا محفظت کن این مجموعه 25 روایت باب 61 مرحوم کلینی رزوانون لالای دو روایت رو هم در باب 62 ولی که در حقیقت این دو روایت هم زمینه همین 25 روایته یعنی پیام این دو روایت هم ادامه پیام باب 61 حدیث اول از امام باغه صلی اللہ علیه هست فرمودن ان الله عز وجل یقول خدای متعال می فرموید و عزتی و جلالی و عظمتی و علوی و ارتفاع مکانی چندین قسم قسم های بسیار شدیدیست به عزت و جلالم به عظمت و علو و قلندی مکانم قسم ما اینجور تعبیرات رو می دانید کمتر داریم چنین قسم هایی که چی خدا قسم می خوره با این همه قسم شدید که چی اگر بنده به درجه ای رسید که میل خدا رو بر میل خودش مقدم داشت ما میلمون خب میدانید طبیعتا میلهای مادی هست دلش میخواد از حدود شرعی فاصله بگیره از حدود شرعی بیرون بیاد یوریدر انسان لیفجر امامه یسالو ایانه اومل قیامتی به طبیعت انسان اینه اگر عبدی توانست این هواهای نفسانی خودش رو کنار بگذاره یعثر و هوای علا هوا نفسه میل الهی رو رضایت پروردگار رو مقدم داشت اون وقت برکاتش چیه الا کففت و علیه ذیعتهو و زمن تو سماوات بل ارض رزقهو و کن تو لهو من برای تجارت کل تاجیر من برای ارز کردم خداوند از خدا بخواییم خداوند متعال باورهای دینی ما رو تغییت کنه و بیشتر کنه اگر ارسان این باور رو داشته باشه اطاعت از خدا مقدم داشتن رضای خدا بر هواهای نفسانی ستا برکت مهم داره یک کففت علیه ذیعتهو یعنی من زامن معیشتشم من زامن زندگیش هستم مثل همون تعبیدی که در سور مبارکه طلاق خونده ایم و من یتق الله یج اللهم اخرجا خدا راه نجات برای او قرار میده و یرزقه من هیت الله یه تسب کففتو علیه ذیعته من زامن زندگیش هستم زندگیش و معیشتش رو من برای جمع میکنم دو زمن تو سماباته ولعرض رزقه من زمانت میکنم آسمان و زمین آسمان و زمین راه های آسمان و زمین اسباب روزی او رو من زمانت می کنم و بالاتر از همه و کنتو لهو من وراء تجارت کل تاجره مرحوم علام مجلسی رزوان الله علیه در زیر این جمله سوام چند تا احتمال بدن یه احتمالی همینی که به ذهن میاد کنتو لهو من وراء تجارت کل تاجر این من یه کاری می کنم که به جای اون تلاشی که تجار دیگه انجام میدن من یک کاری میکنم محبتش در دل تجار بیفته اونا براش کمکش کنن اونا کاراشو انجام بدن اونا مشکلاتشو برطرق اونا براش تجارت کنن الان میبینید هستن انسانهایی که انقدر محبوب دل دیگران هستن بسیاری از امورشون رو دوستان سمیمیشون انجام میدن من این کارو میکنم این یه معنی ولی یه معنایی بالاتری که من رو معل دام رزوانالعالی فرمودن البته فرمودن این معنا برای کسانیست که به این درجه از ایمان رو باور برسن کنتو لهو منورا اتجارت کل تاجر یعنی چی؟ یعنی هر تاجری تلاش میکنه به منافع دنیاوی برسه یا به فرموید منافع اخراوی برسه دنبال کار خیر و خیراته ولی من کاری میکنم اگر کسی رضای من رو بر رضای خودش مقدم داشت به تعبیر علامه من میشم سود تجارتش کنت و لهو من کنت و لهو من ورای تجارت کلت تاجرها دنبال چی میگردن؟ دنبال منافع دنیا میمیگردن؟ دنبال منافع او اما این کارش به جایی میرسد که فقط خدا رو میخواد غیر خدا رو نمیبینه فقط خدا رو میبینه اصلا دیگه این منافع حتی پاداش های اخربی رو هم نمیبینه فقط رضایت خدا فقط رسیدن به پروردگار بعضی از روایات داریم فرابان شنیده اید امیر مامنان سلامون علی اگر من عبادت میکنم ما عبدتو که شوقن ولی من نه از شوق بهش نه