خدمتتون را از کنم که تا ثانیه های دیگه شنونده برنامه خاطرات مندگار خواهید بود در این برنامه بخشی از خاطرات فرماندهان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را مرور می کنید و بعد از اون هم سیزده و پنجه و پنج دقیقه شنونده برگزیده بیانات مقام معظم رحبری مدد زنبال آنی خواهیم بود در غالب پیام ولایت پیش از اون جا داره که بنده سید سعید حسینی و همکاران بزرگوارم آقایان سید احمد محمودی تیه کننده محسن محابادی صدا بردار و روح الله محسنی همهانگی پخش از همراییتون با این نوبت کاری ازتون سمیمانه تشکر بکنم و از زمن خدافزی و التماس دعا ازتون دعوت میکنم شنونده خاطرات مندگار باشید شب و روزتون خوش و خدا نگهدار ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن خاطرات مندگار بسم الله الرحمن الرحیم سلام میگم خدمت یکایی که شما عزیزان شنونده از این که امروز هم توفیق پیدا کردیم به اتفاق سایر همکاران با برنامه خاطرات مندگار در خدمت شما باشیم خدای مهربان رو شاکریم برما خرده مگیرید که چرا از یک تن سخن میگونید پیام امیر پیام یک فرد نیست پیام یک امت است امتی که در راه خدا قیام کرده است و برای تجدید احکام معتله کتاب خدا و اعلام دین و سنن رسول اکرم استقامت نیست و چون این چنین باشد نام امیر در میان همه نام ها گم می شود و راه اوست که جاودانی می دهد در برنامه امروز خاطراتی از سردار لکزاگی و سردار تهوریان از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس تقدیم حضورتون می کنید خرشید بر قلم روی ظلمت شرر کشید شمشیر شب شکن زقلاف سحر کشید خنیاغر نسیم رسید از کران نور وزنای جن چکامه فریاد برکشید نقاش انتظار زخون شهید عشق بر لوح سرخ حادث نقشی دگر کشید آن راست قامتی که زعال بحار بود چون سرب تا کرانه آفاق پر کشید در سوگ آن سپیده صادق ستاره سوخت مه آن شب گداز زسوز جگر بسوز ای لشکر ساهب زمان آماده باش، آماده باش، بحر نبردی بی امان، آماده باش، آماده باش بحر نبردی بی امان، آماده باش، آماده باش بخش اول خاطره سردار لکزایی از فرماندهان لشکر هفته علی ابن عبی طالب از معجزات الهی و توسلات رزمندگان اسلام به سید و شهده علیه السلام بسم الله الرحمن الرحیم بعد از امریت و الفجره هشت اراق متوسل شد به یک تره جدیدی و اون تره عبارت بود از این که دستور داده بود به سفاهای تحت عمرش که به صورت غیرت همه مرکزی خودشون در مناطقی که مستقر هستن به اضافه کمک های احیانا هاشیهی که در اختیار رجوم گذاشته میشه علیه مناطق پدافندی جمهوری اسلامی عملیات بکنن اسم ترهش هم گذاشته بود استراتیجی دفاع متحرک اعلام هم میکرد همون زمان بعد از عمدت و الفجرهش که استراتیجی دفاع متحرک رو ما ادامه میدیم ادامه میدیم تا جمهوری اسلامی رو از پادر بیاریم به زعم خودش و ارز کردم ترهشم به سپاه های مختلفی واگذار کرده بود این تره رو و در مناطق مختلف عملی کردن از جمعه ایک از مناطقه که ترهشون رو عملی کردن در منطقه عمومی فکه بود در یک حالت غافل جیری عملیتشون شروع کردن و بخشی از مناطق فکر رو از اختیار نیروهای ارتش بیرون بردن خاطر هم هستش که اون موقع به سپاه و از جمعه به فرمانده محترم لشکر 17 که بردارم عزیزمون آقای جعفری اون زمان فرمانده لشکر بودن دستور دادن که با لشکرش و به اضافه یک سری از توانمندی های دیگه ای که از لشکر های دیگه ای که نزدیک اونجا مستقر بودن اقابه شون در نزدیک فکر بود برن این مشکل رو حل بکنن و نیروهای عراقی رو که یه مقداری پیش روی کرده بودن و بخشی از زمین های فکر رو به تصرف خودشون دارو برده بودن اینها رو مجددن باس پس بگیرن که خب بدلی که ما خودمون تو اون لشکر بودیم بخشی از کارها را هم فرموده محترم لشکر به ما باگذار کرد از جمعه هر بود شما که رسیده گیه به بعضی از موضوع و توجیه بعضی از یگانهایی که کمک فرموده لشکر بذاشته بودن کار شروع شد بعد از حدود پونزه روز با بکارگیری چهار گردان که یک گردانش مال شیراز بود دو گردانش مال تهران بود و یه گردانش هم ظاهران از بچه های مشهد بودن فکر می کنم اگر اشتباه نکنم که این چاربنگ گردان به اضافه ای که دو گردان هم از لشکر باید می رفتن اون منطقه رو که منظور شده بود از روحس وجود بعضیان پاک سازی می کردن عملیت انجام پذیرفت و بخش زیادی از این عملیت با موفقیت مواجه شد یه تیکه از خط بود که با شکست مواجه شد اون تیکه ای هم بود که بچه های شیراز رفته بودن وارد شده بودن و جاشون هم دقیقا من الان خاطرم هست که از کجا رفتن یه گردان بودن این ها رفتن و مواجه شده بودن با سنگر کمین های ایراق و سنگر کمین های ایراق به دلیل این که در جاهای حساسی مستقر شده بودن این گردان رو زمین گیر کرده بودن یه تعدادی از این گردان رو به شهادت رسوندن و یه تعدادشون هم که در شب توی زمین اونجا مستقر شده بودن روز اومدن اینا رو اسیر گرفتن که ما می دیدیم اینها رو که روز با فاصله یک کلومتری یا یک و نیم کلومتری که از این رو فاصله داشتیم و ما مسئولیت من پدافند بود اونها مسئولیتشون عملیات بود که رفته بودن انجام دادن اینا رو اسیر گرفتن بردن چیز در حدود سی چل نفر می شدن و یه ادهی هم که همون شب برگشته بودن اون تیکه از خد باشه که از مواجه شده بود و اینو برگشته بودن و این باعث شد که بخشی از جاهایی هم که گردانهای دیگه تصرف کرده بودن اونا هم ناگذیر بشنم که اقد نشینه بکنن و انجام عملیات رو بگذارن برای یک زمان دیگه آماده باش آماده باش بحرش و کفایی دین آماده باش آماده باش همچنان در کنار شما هستیم با برنامه خاطرات ماندگار از رادیو معارف شما عزیزان شنونده رو دوت میکنم به شنیدن یک داستان کتاه با عنوان فرار از نیش منطقی شدت علی به عنوان موقعیت تداروکاتی پشتیبانی لشگر محصوب می شد آنجا از مکانهایی بود که شبها به عنوان منطقی تحت اشغال کامل پشه ها محصوب می شد یک شب تعدادی از بچه های رزمنده از خط مقدم می آیند تا آن شب را در سنگرهای شدت علی استراحت کنند اما پشه ها چون این اجازه ای را نمی دهند. آن شب هیچ کس از عذیت پشه ها نمی تواند بخوابد. اما در این میان یکی از بچه ها به نام اکبر از سر شب قیبش زده است. با کنجکاوی همه دنبال او می گردند و با تعجب او را در حالی که ماسکی به صورتش زده و راحت خابیده است در سنگری پیدا می کنند. او تدبیر زیرکانهی به کار برده است و اسپریه هشرکش را که بوی خیلی بدی هم دارد داخل سنگر زده و سپس برای در امان ماندن از بو و سمعان ماسک را به صورت زده و با خیال راحت خابیده است. و اما میشنویم بخش دوم خاطره سردار لکزایی رو از توسطلات رزمندگان اسلام به حضرت عبا عبدالله الحسین علیه السلام سه روز از وقوع این حادثه گذشته بود یعنی قشنگ رفته بودیم هم ما هم اراقی ها توی حالت پدافندی و دیگه کلن تبادل آتش یک تبادل زمان پدافند بود عادی عادی بعد از سه روز یه روز صبح زود بچه هایی که تو خط مستقر بودن که من خودم فرمانده گردنه اونجا بودم به من تذکر دادن یه تعدادی دو سه نفری از گشتی شناسی های اراق دارن به سمت ما حرکت میکنن دارن میان طرف ما من گفتم که خب اینا رو بذارید تو تیر و از که رسیدن بزنید و اگرم بشه منظور اینا رو متوجه بشیم که بتونیم اینا رو به دام بدازیم خیلی بهتر اول سایی کنید که ببینید اینا چجوری توجه دارن به این موضوع ندارن اگر که احیانا خواستن فرار بکنن اومدن تو تیر رست بزنید اینا رو ولی اگر میشه به دام بدازیم به دام بدازیم که با توجه به حساسیتی که بود خود من هم حرکت کردم چون میدونستم که اگر ایراق به خود عملیاتی بکنه معمولا میذارن همون صبح زود نیره ها گشتی رو میپرسته میاد به اینجا لحظه خودشونو باز میکنن و آرام آرام مثلا بعدش با توسط زهرهی بتونه یک کاری انجام بده این تصور تو زهنم بود من گفتم نکنه یه وقتی یه ترهی داشته باشه بعد از این که اون دفاع متحرک رو اومده انجام داده در این منطقه باز هم بقیه قد ادامه بده حساس شده اومدم تو منطقه ای که گزارش اومده بود من دیدم بله درسته دو نفر دارن به صورت به صلاح نترسانه و ایستاده دارن من طرف ما فاصله هم حدود یک کلومت بود تو دوربین دیدم که اینا ها خیلی به صلاح با یه وضعیت نتوانی دارن میان یه وضعیت به صلاح سرحالی نیست برام شک ایجاد شد که اینا هایی ها میتونن مثلا نیروهای اراقی باشن یا نه به بچه ها گفتم که هیچ کسی هیچ ترندازی نداشته باشه علایه اینا بذاریم یکم بیان بیشتر جلویه گروه رو درست آدم گفتم برید نزدیکه به صدل اونا و احیانا اگر که نیروهای اراقی بودن خواستن فرار کنن شما بزنید اینا رو و یا اگر بشه به دام بندازید و اون گروه رو هم اعضام کردیم چهار نفر بودن خیلی بچه های نترسی بودن رفتن بعد یه مرتبه دیدیم که این چهار نفر هم با این دو نفر با هم منحق شدن تو دوربین میدیم اومدن نزدیک ها وقتی اومدن نزدیک دیدیم بله اینا همون بچه های همون دو نفر که اول حرکت کردن اینا همون بچه های شیراز بودن که سه شوه پیش رفتن تو منطقه وارده عمل شدن و اونجاها با مشکل مواجه شده بودن بعد وقتی نزدیک شدن اومدن نزدیک من دیدم که یکیشون تیر کرده رو پوست سرش خون جاری شده و اومده پایین یه مقداری هم این گوشش ترکش کرده بود ظاهران یه مقداری هم کتفش یا بازوش بود یه تیر کرده بود بعد روی گوش این و به صورت این کرم داره راه میره یه کرمایی بود همینطوری راه میرفتن میرفتن کنار گوش این تحجاب کردن گفت که چی شد؟ به این وضعیت افتاده ای گفت بله سه شبه پیش که ما حرکت کردیم رفتیم عملیات آغاز بکنیم ما رفتیم نزدیک یه سنگر کمین ایراقی که تیرباری اونجا رو مستقر کرده بودن این همه رو میبس به طیر و یه تیر تراش وسیع و بسیار گسترده اونجا انجام داد بعضی از نیروهایی که با ما بودن شهید شدن و بعضی هاشون هم اینا موندن اینها رو بردن من که تیر خورده بودم یه چاله خیلی کچیکی بود رفته بودم توی این چاله این تیرها از روی من او برمیکرد و میرفت و همونی که دوتا تیر بیشتر نخوردم و من سه شبان روز اونجا سر کردم سه شبان روز دیگه وقتی من دیدم این چهرش به شدت سیاه شده بود توی تابستان همین عملیات انجام پذیرفت و دفاع ما و و مقابله ما هم تو همون تابستان بود چون هفت روز بعد از این وقوع و عملیات بود که از طرف ایران انجام پذیر افتاده بود هوا هم خیلی گرم بود حقا که بر این محول، حقا که بر این محول، الله نظر دارن، الله نظر دارن باق، پاییز، سبدهای سرشار از گرسنگی و چشمهای معصوم که همچون دو ماهی کوچک زیر پای سیادان پرپر می زنند چه خوشک سالی قریبی آسمان و خاک در انتظار باران می سوزد و خاک از داغ شهیدان دستهای بینمک زیر پای ساتورها زنده به گور می شوند و نارفیقان بر پشتهای شکسته خنجر می کارند خرشیدی تا بیدی ای شهی در دلها جا بیدی ای شهی می گرید در سوگت آسمان می سوزد از دابت شمت جا بخش ثبوت و پایانی خاطره سردار لکزاگی از فرماندهان لشکر هفته علی ابن عبی طالب از معجزات الهی و توسطولات رزمندگان اسلام به امام حسین علیه السلام رو تقدیم شما عزیزان شنونده اون وقت می گفتش که من وقتی که توی این چاله بسیار کچی که بودم و بدون آب و غذا سر می کردم خیلی وقتا بیهوش می شدم می گو من وقتی بیهوش می شدم احساس می کردم که تو بیهش دارم زندگی می کنم و دیگه اصلا این وضعیت که من در یه فاصله هفتش متری با سنگر کمین اراقی ها واقع شدم و اونها همش میان میرن خیلی راحت بانا سر منم میان و می بینن منو و عبور می کنن میرن اراقی ها تصور کرده بودن این کشته شده روز اول خیلی برام سخت بود ولی بیهوشم میشدم این از خودم بیخود میشدم اما نمیدونستم که چه آملی باعث میشه که باز بهوش بیام اما بعد از یک ساعت دو ساعت دیگه بهوش میامدم ولی وقتی که بهوش میامدم آرزو میکردم که خدایا منو برگردم تو حالت اول نمیدونستم که چه آملی باز باعث میشه که من برگردم تو حالت اول کاملا یک روز کامل که گذشت نزدیکای صبح روز دوم بود که احساس کردم که هر وقت می کنم اسلام علیک یا ابا عبدالله حسین و روی من به روی حالا تصور خودم رو به کربلا هستش این حالت برام به وجود میاد و این حالت بیهوشی یکی دو سه ساعت رو همینطوری من توی این حالتی که احساس می کنم توی بهش دارم زندگی می کنم به سر برم می گفت تا به حوشی می بردم سریعین اسلام علیک یا ابا عبدالله حسین رو می گفتم سریع باز داره به اون حالت بیهوشی می رفتم خب این سه شبانه روز اینجور سر کرده بود بعد از سه شبانه روز یویو می گفت یادم اومد که یه آیه ما می کنیم این آیه وجعلنا این آیه وجعلنا رو بخونم و حرکت کنم من برا مهرز مهرز شده که وقتی که سلام به امام حسین می کنم انگار که امام حسین دست منو می گیره و تو دامان خودش می بره به یه فضای دیگه پس من این آیره هم بخونم اینا همه کور میشن اصلا جلوشم بلند میشن و میام ما این رو بعد از سه روز به ذهنم اومد آیره خوندم و بلند شدم بلند شدم اومدم اون برتر دیدم که همین رفیق اینم بند خدا اونجاها افتاده بیهوش ولی هیچ ناو و هیچ توانی نداره برای حرف سدن اما احساس کردم که زنده هستش از اونجایی که خدا میخواست اینم و اصلا می گفت دستشو گرفتم حالا اون سنگر کمین ده متری من خط اراقی ها شاید مثلا حدود سی چل متری من تعداد خیلی زیادی دارن میرن میان و میبینن اما من قشنگ های سده بلند شدم این راه هم کلش کردم و گفتم که بلندی وقت رفتن فرار رسیده هرچه باد و باد بیاد بریم گفت اونم یه مقدار چشماشو باز کرد گفت من تبان ندارم مثلا راه بیام بلا سر یه مرداری گشتم گفت یه قمقم آبی بایده کردم و خوردم همون جا جلو اراقی ها آبو بهش دادم خورد یه مقداری با مثلا زمان ده دلیلی این یه مرداری جون گرفت جون گرفتا دوتای با هم حرکت کردیم اومدیم وقتی رسید به ما دیگه افتاد بعد دیدم این پوست سرش یه تیر خورده بود ببود کرده بود دهن باز کرده بود شکافش یه دونه تیر خورده و تو بازوش سه روز رو اینجوری با گفتن یک سلام بر امام حسین سر کرده بود و خیلی از افراد اونجا دیدن الان من خاطرم نیست اسمش اینا چیه شاید مثلا بشنبه این خاطره رو یادش بیافته بچه شیرازم بود خیلی لحجه قشنگه به اسطلاح شیرازی هم صحبت میکرد همونجاها خیلی ما تحت تحصیل واقع شدیم و حقیقتا هر کسی که اونجا بود شاید مثلا دویس نفری بودن که می شنیدن صحبتها این رو همه گریه می کردن و همه علاقه من بودن که خدای برای ما هم یه وضعیتی این چنینی به وجود بیار خب این موضوعی بود که خود من با چشمان خودم و دویس نفری که همه شون بچه هایی هستن که رئیس می شناسم و اون روز رو خاطرشون هست با چشمان خودشون دیدن و این فرد اینجوری با این توسطات و با این اخلاص یک همچین حادثه ای رو پشت سر گذارند و اما یک خاطره شنیدنی و زیبا از سردار تهوریان یکی از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس تقدیم به شما بسم الله الرحمن الرحیم زمین ارز سلام و عدب خدمت شنواندگان عزیز خاطرات ماندگار هشت سال دفاع مقدس به اتضا برای سنم که بنده در عملیات شیاکو در عملیات مطلع الفجر منطقه گیلان غرب از ناهی گلو از قسمت نای مجرو شدن و ترکش داخل گلو من اصابت کرد در حدی بود که من از بیرون از گلو نفس می کشیدم یعنی شرایط خیلی هاد شده بود به بحرانی بود چندین بار ما الان جهت عمل و جراحی به بیمارسانه مختلف از جمعه بیمارسانه سخصار تهران و بیمارسانه شهرستانه دیگه انتقال دادن و چندین بار مورد عمل جراحی قرار گرفتن در حین عمل برحال متوجه می شدن که امکان عمل و این که امکانش که اصلا بتونن ترکش بیرون بیارن نبود از طرفیم خب یه مقداری مشکل داشت جدی می شد و روز به روز حاد می شد و بعد به جایی رسید که دیگه من تقریبا نفس کشیدم یه مقداری برم مشکل شد و توی مراسمات همه حالا معذبی جایی دیگه که می رفتیم یه مقداری که حالا مسیبت های قمناک و اندرناک می شدن یه مقداری خوب گلوم ازید می شد و نفس خیلی برم مشکل شده بود گذشته تا ساله شست و پنج، چهار یا شست و پنج، حدود چهار پنج ساله بعد من مراجعه کردم جهت درمان مجددان به بیمارستان نه آتن پزشکا به این نشتید که من باید اعضام شم به خارج از کشور قرار برنی شد که کمیسیون نظر بده و من برم به خارج از کشور و اونجا عمل کنم چون عمل عمل خیلی مهمی بود و در ایران می گفتن که اگر ما این عمله انجام بدیم ممکنه که شما تارای سوتی قط بشه و دوشار اشکال بشه بعد از این قضیه که من مراجع کردم گفتیم خب حالا تا ما بخواییم بریم خارج از کشور لانقل یه بار دیگه جبهه بریم چند بار که خدا توفیق داد چند روز در جبهه ها بودیم یه بار دیگه من تصمیم گرفتم که برم جبهه در جزیره مجرون سال 65 پدافندی یکی از خطوط جپا بودیم شب عراق پاتک کرد عراق پاتک خیلی شدیدی به همون که از جزائر پاتک زد بعد من در حال این که عراق داشت پاتک میکرد صرفی خیلی شدید منو گرفت و خیلی قضیه حاد و شدید شد در حدی که در خفه شدن داشتم منجرم شده من بعد چند لحظه من دیدم که آب دهن و خلت از تو گلوم آمد بلا طبقه معبول که خلت میامد بیرون من گلی دهنو پاک کردم و با باندی که دستم بود تمیز کردم متوجه شدم ترکشی که شیش سال پیش دوی گلی رو من خورده و شاید به زحمت همه دکترها به نسیه قسمت که من برای خارج از کشور باید عمل کنم با لطف و انات پروردگار بیرون آمد و شاید یک جزه موجزات الهی بود که اونجا من مشاهده کردن بعد از این قضیه فردای صبح همون روز یه ترکش مجدد حالا به پای ما استعباد کرد جاش خالی نمون برخواهیم برنامه بعدی خاطرات ماندگار همه شما عزیزان شنونده رو به خدای بی همتا می سپاریم خدا نگهدار در دشت و تهره به تا خیمه ها دشمن هراسان جتی کارتان دشمن هراستان جفه ای کارتان با سد خداوند نگهدارتان ای جمعه زاران مصیر یارزان با سد خداوند نگهدارتان آماده باشید به گاه نبت ساهر جمعه هست جلو دارتان ای جان نسارم حسین یارتان باشد خدا و نگه دارتان ای جان نسارم حسین یارتان باشد خدا و نگه دارتان الحمدلله الحمدلله صدا به دانگ فضیلت و فطرت صدا به دین دین احیای دین باید در بخش علمیم باید در بخش عملیم رسانه دین رادیو معارف صدا به فضیلت و فطرت موسیقی نور دل اون خامه ای رفتر باز اوامل امیزه هم در کشور به عبدالله کم نیست چیزهایی که امید در انسان ایجاد بکنه در کشور ترابانه همین پیشتفتای علمی در عرصه سنعت در عرصه سلامت در عرصه فضا در سیاست و پیشرفت هایی که در سیاست خارجی داشتیم اون چه که در کشور به صورت امنیت مورد توجه هست امنیتی که در کشور وجود داره ما در بیستوه بهمن چند میلیون افراد ما در سر تا سر کشور حرکت میکنن و امزالا با امنیت کامل انتخابات صورت میگیره با امنیت کامل کمتر جایی در دنیا این ثبات این امنیت این خضور مردمی این پیشتفتای سریع بشی که افتاور موجود داره خب اینا عوامل امیدزاست اینا به ما امید میبرشه حس ازت را حس افتخار را در مردم ما تقویت میکنه پهپات های آشیاندار تحت شبکه فنناوری است که در وسط دانشبنیانی ها تراحی و تولید شده است کاربورت های امدهی که داره تو بسهای نزارتی و بسهای صنعتی هستش یکی از کاربورت های خیلی مهم این سیستم که اخیرن هم باش کشور درگیر بود بسهای نزارتی و به خصوص تو اوزای مرزبانی هستش با این مسئول فن نورانه می تواند با سریع ترین حالت در کشور و در هر ساعتی نسبت به پرواز و انجام عملیات اقدام کرد پهبات های آشیاندار توسط فن نورانی از رشته های میکانیک، هوافضا و رایانه ساخته شده است همین حالا هزاران گروه جوان در سطح اثر کشور مشغول فعالیتن در عرصه های مختلف بعضی را ما به اجمال اطلاع داریم بعضی را به تفصیل اطلاع داریم به مناه واقعی کلمه هزاران گروه جوان پرتوان پر انگیزه با شوق مشغول کار و تلاشن تحقیقات علمی می کنن تحقیقات سنتی می کنن در سنت در کشاورزی فعالیت می کنن در سلامت در امور پزشکی کار می کنن کابوش های علمی می کنن در حوضه های علمیه جوان های فازل و با استعداد در زمینه های معارفی کار می کنن کار های جدید حرف های نوع فعالیت های فرهنگی در سرد و سر کشور در جاهای مختلف در نویسندگی در تولید کتاب در شعر در سینما در هنر در نقاشی در هنرهای دجستومی در فعالیت های تبلیغی و دینی در رومنق بخشیدن به فضای جامعه این راه مائی های عظیمی که به مراسبت عرب این به مراسبت اعیاد نیمه شهبان قدیر و قیمت