اولا زمان تنت نزده آیه به دست خداست و این نوانه ندیر و مبین ثانیان اولا یک فیم ان نانزلن آلیکا کتابی اطلاع علیهم شما شب و روز در آیات الهی زی فضاده این فضاده رو زندگی میکنید چطور آیه نزده نشده است همه این صوره قرآنی موجزه است الحمدلله و ربه امان اما جنب زندگی آیات قرآن مبین به نام خدا با سلام خدمت شما شنوندگان گرامی و با سلواز بر محمد و آل محمد از شما دوست میکنم با این بخش خبری همراه پاشی رحبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز در دیدار ست ها نفر از قهرمانان رشده های مختلف برزشی و مدالابران اولمپیات های علمی جهانی این افتخار آفرینان را مظهر روشت و تجلیه قدرت ملی خوندند و تحکید کردند شما ثابت کردید جوانان امیدافرین ایران عزیز به عنوان نماد ملت این قدرت را دارند که برگله ها بیستند و از اینها و چشمهای جهان را متوجه فضای روشن ایران کنند رئیس جمهور در مراسم آغاز سال تحصیلی جدید دانشگاه ها با تحکید بر ضرورت مسئله به ور بودن فعالیت دانشگاه ها راه برون رفت از مسائل موجود را بحرمندی از ذرفیت کارشناسان و متخصصان هر حوز دانست و از دانشگاهیان خواست برای حل مشکلات کشور بارده میدان شبند امیر زرلشگر موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در آین دانش آمختگی دانشگیان دانشگاه های افسریتش گفت قواعد آتش بس را خوب می دانیم ولی تمام تحرکات دشمن را زیر نظر داریم و پاسخ به هر خطایی بسیار متفاوت از قبل خواهد بود معابن پشتیبانی و اعظام ستاد عمر و عصبات دانشگاهیان از آغاز سبت نام پنجامین دوره ی کاروان حج تمنطو بیجه ی استادان و از آگه حیثنی دانشگاه ها تا 26 شام آبان خبر داد اولین کنگه ی ملی حیات تیبه ی علمای جهان اسلام اول آبان با حضور علما و اندیشمندان در قوم برگزار می شود رئیس دیوان محاسبات کل کشور گفت نام دستگاه های متخلف یا کمکار در خصوص اجرای قانون جوانی جمعیت اعلام می شود بیش از هزار و ست گردشگر غیر مسلمان از پنجاه و شش کشور جهان در نیمه گه نخست امسال در حرم متحر بانوی کرامت خدمات گردشگری دریافت کردند شرمندگان گرامی سپاس کذارم از همراهیتان با این بخش و از حضور شما خداحافظی میکنم شب بخیر بسم الله الرحمن الرحیم آن شاهدان عشق هر گز گمان مدار که از یاد رفتند یا چون گل بهار برباد رفتند این سرخ جامگان شفقگون دشت عشق هر شب به بال روح در نشعه شهود به معراج می روند جایی که عقل را نبود رخصت ورود در خلوت خدای با روح تاقناک شهیدان کربلا همراز می شوند این شاهدان عشق با چهره گشاده و خندان اصاف دلپذیر مقامات خیش را در گوش روزگار فریاد می کنند که خفدگان برای بالگشودن به اوجها تا خلوتی شگرف در بارگاه حضرت دلدار بی نشان در واضع بهشت را گشودند اینان چون نور مطلق هستی چون روح عشق یا چون تجرد عبدیت به طول دهر جاوید زندند اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام شنبندگان ارجمند رادیو معرف شبتون به خیر با بخش دیگری از براموهای رادیو معرف در کنار شما هستیم دو شمب شب بیست و هشتمه مهرماه بیست و هفتمه رویستانی و این بخش از براموها رو تقدم میکنیم به روح پرفتوه همه شهده های والا مقام این سرزمین روح بلند و ملکوتی بنیانگزار جمهوری اسلامی حضرت امام خمینی رحمت الله علیه من رزاه دایتفر به اتفاق همکاران عجمند هم تایی کننده آقای سید محمد علی حسینیان صدواردار آقای علی مرزاییان همانگی پخش آقای نمتولای فتی با افتخار در کنار شما عزیزان هستیم و بخش سبمه براموها رو تقدم شما میکنیم تا ساعت شش صبح فردا سشنبه امیدوارم که فرصت همراهی ما رو داشته باشید شروع براموهای ما با حکایت آزادگی است خاطرات آزادگان دوران دفاع مقدس که حدود 25 دقیقه تقدم میتونیم جسمتان گرچه دربند زنجیر جان دشمن نسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا وزشده در مورد اصرای ایران با چوبای جبه مهمات می زدن نه پتوه خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفتی خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامون لرزه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مظلومیت برد شد حکایت آزادگی آقبت همه ظلمت سر آمد یوسف از غائر زندان بر آمد روز دیدار یه خوب جان شد یوسف از جمله آزادگان شد یوسف از جمله آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم شنوندگان عزیز سلام از این که توفیق پیدا کردیم با یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی مهمان شما باشیم خدای مهربان رو شاکر هستیم از این که تا پایان همراه ما میمونید سمیمانه از شما سپاس گذاریم موسیقی مرا دست بسته با زرب و شتم که خودشون با مغرب همیشه نیروی عراقی داشتن سواره آیفای کردن و مغرب استفاده شونو بودن در اونجا از بچه ها بازجویی کردن بسه هم که با مغرب همیشه آماده بودن بچه بسه زیار از قبل ممیلان آماده می کردن ممانه این که اگر احیانا یه زمانی اصری شدین مطالبی که باید گفته شده مثلا مطالبی که گفته نباید بشه نوع همه اینگی داشتن از قبل بعد فهم که آمادگی داشتم و سوالاتی که میکردن از قبلی که کدوم لشگر بودین کلوه هستی شدین منطقتون چند نیرو داشت معلوم بچه هم نیروها را زیاد میگفتن نسبت به تعداد نفرات که بود زیادتر از اون بخاطر این که یه روبو بخشتی دل دشمنان بیاخت بعد از اینکه فهمیدن بچه ها اطلاعاتی که میخواستن به اطلاعات دردو خودشون نیمه چشمه ها رو بستن دستار ها رو بستن سوار آیفای کردن و به بسره منتقل کردن موسیقی در بسر اوده چهار روز که در اونجا بودیم افسران رد بالاشون می آمدن از اون بازوی می کردن اسم لشکرار رو از اون می خواستن اسم منطقه ها رو می خواستن که بچه ها معمولا که اینجایی نداشتن در بسر اون اوده چهار روز اونجا بودیم و از چهار روز ما رو وارده یه قسمتی به نام استخبارات راه بود که زندان های محسوسی داشت چهار دیواری بود پونزر نفر رو داخل یه سلول تقریبا سده چهاری بود انداختن که یه دره خیلی بزرگ آهنگی بود پنجره کچی که روش تبیه شده بود که بعضی مواد می آدن سرکشی می کردن در اون جا که بوده یه هفته طول کشید بچه ها اول که رسیدن شروع کردن بازید زندان یعنی منظوری که بازید سی کردن که احیانا میکروفون ای چیزی تبیه نشده باشد و خواهد صداهایشون رو سبب بگذاری کنه که اگه صحبتی احیانا میشه از اون گرفته بشه برای شناسه بعد سایت این مدت که اونجا بودیم سه و عده در واقع میابردم بارو بیرون یه بار صبح میابردم یه بار نزدیکای زهر بود که یه بار هم برای زهر برای قلوب که برای رفعه هاجه که معمولا یه نفر دم در بای میساد یه نفر هم دم در دستشوی این با کتک و زر و شد با باطونی که دستشون بودن می زدم تا در این دستشون اونجا هم که می فرستن در خدای دستشونی بوده یه دقیقه دو دقیقه که می شود سریع با لغد و در می زدم به درک سریع بیاریم می روند که معمولا براتون هم با اونها این کتک ها رو به نرختن ترزیح می دادن مرد رست از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشمرده شون گل ولی روحت چه کفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشمرده شون گل ولی روحت چه کفت از این تهمون اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از طربت روز که خاک مقدمت چون مشت خوش بود مگر همراه تو از طربت روز که خاک مقدمت چون مشکش بود و اما در این بخش از برنامه یه حکایت و آزادگی یک داستانک از دوران دفاع مقدس براتون میخونیم روزگاری به ما در منطقه هفتهی دو قطی کنپوت آل بالو می دادند. می گذاشتیم وسط و می خوردیم. غلام علی داداشی تنها کسی بود که سهمیش را نگه می داشت و به همان یکی دو دانهی که دیگران تعارف می کردند بسنده می کرد. و حالا او هشت قطی کنپوت داشت که خیلی وسوس انگیز بود. چند بار به زبان خودش از او خواهش کردم که از خر شیطان بیاید پایین و هر چه دارد بیاورد برادرانه دوره هم بخوریم. به خرجش نرفت که نرفت. چاره نبود. به نمایندگی از طرف سایر برادران معمولیت یافتم که در یک عملیات متحف برانه ترتیب قوتی های احتکار شده را بدهم. تک با موفقیت انجام شد شب بود کمپوت ها را آوردم ریخدم روی زمین و گفتم بیایید که انبار شما را مهمان کرده است جلوتر از همه بیچار داداشی آمد با چه هرسو ولی می خورد و دست آخر هم مثل همیشه خورسند بود از این که شکمش سیر شده در حالی که انبار زخیرش دست نخورده باقی مانده است این خبر ناگوبار را باید هرچ زودتر و البته آقلانه تر با او درمیان می گذاشتیم صحبت را با یک سلوات شروع کردم برای سلامتی برادر داداشی سلوات بعد ادامه دادم ما نمی دانیم چطور و با چه زبانی از آقای داداشی تشکر کنیم واقعا لطف کردند می شد حدستد چه حالی دارد بین خوف و رجا فهمیده و نفهمیده منتظر بقیه ی ماجرا بود اما بقیه ی نداشت خنده ی رفقا و سلوات های بعدی جایی هیچ گونه ابهامی را باقی نگذاشت او برای این که نشان بدهد خودش را نباخته بعد از آن سکوت با صدای بلندی گفت نوش جانتان کسی که چیزی انبار کند سزایش همین است موسیقی در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی می شینیم پای خاطرات آزاده ی عزیز کشورمون جناب آقای محمد حسین کشانی توی مدتی که ما اونجا بودیم تصمیم گرفتیم که اونجا یه برنامه ریزی خاصی داشته باشیم نسبت به این که توی این اوقاتی که داشتیم حالا که وقتمون هدر نداده باشیم نکرستیم برنامه ریزی کردیم صبح که می شد بین روز بعد از صبحانه که دیست می دادم واسه پونزن افرادم و چهات دونمون بعد از صبحانه می شدیم دوره هم طوری که اراقی ها متفرزی نشن ما مشغول صحبتیم که یکی یک صحبت یک حدیثی داشت میگفت شروع کرده به قراعت قرآن یا حفظ قرآن، حفظ احادیث، برنامه کلاس های دیگه، هر چی داشت رو می کرد. در اینکه مسئله همه هنگی می کردن چون که تو استخبارات نمونند بچه ها رو مورد بازجوی رو می گرفتن، حالا بازجوی شخصی یا بعضی ما واقعا بازجوی جمعی. که اطلاعاتی که داشتن تو همون قسمت ازشون گرفته می شون. بچه ها همه اینکه همه یک صحبت داشته باشیم همه توی زمین صحبت داشته باشیم که رای نکرده مسئله سروی بخته نشه یا فاش نشه مدتی که توی این اردوگاه بودیم که اردوگاه به نام کمپ دوازده بود اردوگاه دوازده معروف بود که ما قسمت تقریبا بچه هایی که توی عملیات شلمکه اصیل شده بودن توی قسمت نگهداشده بودن که ما با بچه هایی که اونجا بودن ما رو ستون به ستون می کردن در این بسرات آماری که خودشون می بخدن سرا پایین بود همیشه دوزانون شهسته سرا پایین و افصال می آمد بچه ها رو ستون به ستون می شمورد و بعد به یه ستون یک می کردن بلند می کردن داخل اردوگاه که ما اول خیال می کردیم که بچه هایی کسی اونجا نیست که بعد مایی که داخل آساشگاه بودن دیدیم خیلی بر بچه ها اینجا هستند ولی امن خدا از این تحت اینکه خدایی نکرده عراقی ها بریزند داخل آساشگاه بزنند اول تهدید کرده بودند روی این صحبت بچه ها مجبورا ساکت نشست بودند تا اینکه بچه ها داخل کمپ آوردند و اول اینکه اولش یه بناروف پذیرای مفصلی از بر بچه ها می کردند یعنی می فرستند داخل همون و بعد از همون که می آیده خیست که همون یه دوشی که می رسدن بچه ها رو روح می کردن می آوردن ویرون و اما اینکه لباس بدن بسیار تنو پنج می کردن و شروع می کردن به کتک زدنشون با کاب نیفتن روز جون بچه ها ما رفتیم داخل آساشکا نشستیم و بچه هایی که اونجا بودن جا به امون دادن پتوه از خودشون دادن به امون بعد یکی از بسه من یادم از این آساشگاه که من کمرم اینجا دار نراحت بود از زدن اینها این شروع کرد به ماساج زدن کمر من با این که بازم ما را نمیشنم خط شهرستانی شهرستان دیگه بود ولی اون قوهی که با من و بسه مسلمانی با هم دارن یعنی محبتی که دل همه ایرانی هست نصفت به همدیگه اونجا ما دیدیم نصفت به همدیگه و اصلا ایسارگری هایی که داشتن موسیقی در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی می شینیم پای خاطرات آزاده ی عزیز کشورمون جناب آقای محمد حسین کشانی بعد از یه مدتی بود که اونجا بودیم روزانه بچه ها باز موقع می شد که یه افسری بود منام نقیب بود یعنی سروان بود که این هر موقع که می آمد باز موقع با بچه هاش می آمد یعنی بچه هاش می آورد به خودش یک کابلی می داد دست روش می گفت که اکی دوتا این بچه ها رو می آورد برای اینکه دلش خوش باشه برای محض خنده خودشون شادیشون بچه ها رو شروع می کردن و بزرگن یا معمولا پنگ نفر پنگ نفر می آوردن گفتن هر راستش که پنگ نفر بیاد بیرون بعد بچه ها می فرمیدن که به اون رو شروع محان اینا مسئله زرب و شد ما بسیار بچه ها داشته باشیم این در واقع تضریف روحیه بود. این روحیه که بچه ها من تو بچه ها می دیدم خیلی بیشتر از اون بود که با اینا این صحبت رو بخواد بیان پایین. مسئله مذهبی که بین بچه ها بود البته نه با اون صورت که اراغیا چون که یه سری نفرات خاصی و اشخاص خاصی و به عنوان منافق داخل بچه ها نفوزی داخل بچه ها براداده بودن. بچه ها جرات نمی کردن حتی نماز خودشون هم بیشتر از اون نمازی که داشتن نماز یومی خودشون رو بیشتر از اون ادعا کنن یعنی اگر نفری دوره کرد اضافه تر از اون که می خونون فردا اسمش جزه دیست سیاه می رفت و با با خودشون رو می بردن بیرون و چرا شما مثلا مورد سادیه ها و شما چرا شما این نماز رو خوندین یا بچه ها هم با برنامه زنگی تر از اون ها بودن یا بچه ها نماز شب نیهبانو میبنن بازید میکرد میدن بچه ها یه نماز شب نمیخونند دعا نمیخونند بچه ها معمولا میرفتن زیر پتو پتو میداختن از سرشون رو شون میکردن به عبادتی که خودشون اینجا معمولا بچه ها به معنویت بیشتر رجوع کردن میرفتن طرف معنویت که میدونستن که اینجا بیشتر جاییه برای خودسازی نصر به بهترین جاست بچه ها در حال خوابیده نواز شب میخوندن یا دعا کومیل داشتون که احیانا کسی بچه ها بیشتر هم یک دوتا بودن که دعا کومیل برد بودن یعنی حفظ بودن یا دعا توسط حفظ بودن یا بعضو مددهی میکردن شروع میگردم نصف شهر دو نفر دو نفر سه شهر نفر دو رو هم جمع شدن دوری که عربی ها متوازی نشن نیرای نفوزی متوازی نشن من شروع میکردم به دعا خوندن و رازمیادهای خودشون موسیقی در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی می شینیم پای خاطرات آزاده ی عزیز کشورمون جناب آقای محمد حسین کشانی مسئله فرهنگی که بین بچه ها بود تو اینکه من دیدم مسئله حفظ قرآن بود موقع قدنامه که شد امایده اون عراقی ها و عدو و عید زیاد دادن به بچه ها بچه ها می دونستن در واقع آخرهای جنگ هم تموم می شه و در این حساب به نفع ایران پیوز بندنوشه واسه نظرونیازهای خودشون داشتن من حتی یادمم که پنج میلون تا سرهاد یکی از ها نرس کرده بود و بین بچه ها پخ کرده بود هرکی میگرف یکی پنجه هزار تا یکی سه هزار تا یکی هزار تا هرکی به اصفه خودش که میتونست که رست بود بین بچه ها بچه ها با نخواهی که از پتو کشیده بودن شروع کرده بودن به تصویر برس کردن یعنی گره می زدن اینها رو دوره هم و سی چهار تا که می شود سرش رو گره می زدن دوره هم و شروع می کنند تصویر کردن حتی عراقی ها این هم از بچه ها دریخ کرده بودن که اینها رو بعض موقع هفته ی دو سه بار می آدن تفتیش می کردن لباس ها رو می گشتن آسرشگاه ها رو می گشتن نای پتو ها رو می گشتن سی چهار تا سنجر می شدن شروع می کنند و ذکر بفتن از لازم قرآن هم بچه ها چون که از لازم قلم و کاغذ ما معذور بودیم حتی یکی دو تا بچه ها از طریق خود اراقی ها یکی دو تا اراقی ها شیعه بودن که اون دو بچه ها همکاری خاصی داشتن و از یک تا مخفیانه که بعض بچه ها نفهمند که اراقی ها با اونو خوبند و ازشون قلم یک چیزی مدادی حتی یک مداد خیلی کچیکی داشت بطرها سر یه چوبی تراشیده رو دستورش درست کرده بود گلشت در آن و با این کاغذ های سیگاری که بود روش آیات قرآن نوشته بودن و حفظ میکردن موسیقی سایر استفاده پسندیده از اون نشعت می گیره و سرچشمه می گیره ایشون سب کردن رو مقدمه رسیدن به مقام تسلیم و رضا می دانستن چیزی که همه آزادگان انتظار اون رو داشتن که به مقام تسلیم برسن در مورد سبر آزادگان در اصارت تقریبا می تونن بگم که همه خاطرات پجوهش های مرتبط با اردوگاهی بحثی این خستت رو به عنوان ستون اصلی بقای آزادگان در اون شرایط بد اردگاه معرفی می کنن در فرهنگ دینی ما هم سبر به معنی تحمل منفعلانه نیست یه تحمل آگاهانه است یه نوع پایداری و ایسادگی همراه با آگاهی است در واقع یعنی نگه داشتن خود در مسیر درست با وجود پشار اما این که چرا آزادگان این همه سبر داشتن باید ارز کنم که ایمان امیغ اونها به خداوند و به کتاب آسمانی قرآن بود ایمان در واقع زمین ساز سبره آزادگان وقتی قرآن میخوندن اون آیات سبر رو میدیدن یاداوری میشد و سبور بودن قرآن در این زمینه سبر میفرماد موسیقی بله از سبر و استقامت و نماز کمک بگیرید که خدا بند با سابران است ما انواع سبر داشتیم در اصارت یکی از سبرها شکنجای جسمی بود ضربوشت، بیخابی، محرومیت، قضایی همه اینا بخشی از ایک برنامه های شکنجه بود که در قالبن در اوز اوائل اصارت بود و بعضا در اواسط دوبام سبر در مقابل پشارهای روانی بود علاوه بر جز دشمن همیشه سعی میکرد که انظر روانی ما رو بشکنه اخبار دروش، شایش، شکست ها، نام های ساختگی این ها همه موجب میشد که ما بشکنیم ولی سحب باعث میشد نشکنیم و خود ما نگه داریم باز هم به پایان یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی رسیدیم انشاءالله که مورد توجه شما قرار گرفته باشه تا برنامه بعد که مجددن با خاطرات یکی از آزادگان سرفراز کشورمون در خدمت شما عزیزان شنونده باشیم همگیتون رو به خداونده بی هم تا می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار گرچه در زاغ رسیر اما چو مرغان رها بودید گرچه در زاغ رسیر اما چمرغان رها بودید که ای تواند شیر را روباه در بند آورد حیات در حقیقت زائران کربلا بودید در حقیقت زایران کربلا بودید سلام سرخط شنده تا پنج شمبه ساعت شش و سی دقیقه مجلوی صبحگاهی مهربان باشی با مهوریت نشات معنوی و آماده شدن برای یک صبح خوب مهربان باشی شنبه تا پنج شنبه شش و چهل و پنج دقیقه صبح سینما معنا با موضوع بازخانی سینمای معناگران همنشینی کارشناسان ناماشنای سینما در سینما معنا یک شنبه و پنج شنبه ساعت بیست و سه راژیو معارف صدای فزیلت و فترانت