باید بلو کل باید خبر واحد هم و مفید اون مسئله امیغه علمی نیست نمیدونه از مجموع ها برمی آید همون طوری که حیوانات محشور بودن و متی بودن در تحت رهبری سلیمان و دعو سلام و دعویه همان در جریان اهل وید هم همین طور است و الحمدلله و رحمت الله امباج نفذ زندگی آیات قرآن مبین آیات قرآن مبین محمد را برداشت مراسم معارفه ی علی رزا رشیدیان رئیس جدید سازمان حج و زیارت با حضور وزیر فرهنگ رئیشد اسلامی و نموینده ی ولی فقیه در امور حج برگزار شد افتتاحی کنگری بین المللی میرزای نائینی پنج شمبه اول آبان با پیام مقام معظم رحبری در شهر مقدس قوم آغاز می شود گامه ثبوت نحصت زندگی با آگه ها با هدف گذاری پنجاه میلیون مخاطب در سه ماه رجب شعبان و رمزان برگزار می شود فراخان چارده همین دوره جایز یدبی یوسف با مفریت ایران قوی و موضوع دفاع مقدس دوازده روزه منتشر شد رویداد بین المللی ساخت با سازی و توسعی اتباطالیات در گزر تاریخ امروز در اسفهان آغاز بکار کرد و خانه ی کتاب و دبیات ایران به عنوان نموگنده ایران در سیزده همین نموگشگاه بینرمیلالی کتاب تاجیکستان شرکت کرده است شنواندگان گرامی سپاس کذارم از همراهیتون با این بخش و از حضور شما خداحافظی می کنم شب خیلی به سمت صبح شورنگیز فردام سید احمد محمودی خانش کتاب یا داشتای شهید آوینی با اجرای استاد بهروز رزوی ساعت 23.11 شب برامه حافظیه رو میتونید بشنوید با برسی اشعار حافظ و 23.20 دقیقه همراه میشیم با حجره خاطرات و زندگی و خاطرات علمان زیارت آل یاسین رو 23.40 دقیقه انشالله خواهیم شنید همراه با جنوبای خلفزاده زاکر احلبه تلک مستلام عرض عدب خواهیم کرد به صحبت مقدس احلبه تلک مستلام و ساعت 24 دوازه شب هم از آخرین خبرهای ایران و سایر نقاط جهان متلخ خواهیم شد و با ادامه این بخش از برمه ها انشالله در کنار شما خواهیم بود تا صبح چارشنبه ساعت شش صبح که براموهای این حوضه یعنی حوضه دین و معرفه اسلامی تقدم شما میشه خواهش میکنم که پیشنهادها و انتقادهای خودتون رو حتما به دوستان من برسونید در گروه های مختلف برامساز از این پیشنهادهای عرضشمند استفاده میکنن همکاران من برای تولید براموهای عرضشمند و در خور شما شنوندگان فریخته این رسانه دینی بریم سراغ اولین برامهی که در این بخش میخواییم تقدم موضوعاتون بکنیم حکایت آزادگی خاطرات آزادگان عزیزمون هست در دوران دفاع مقدس امیدوارم که مورد توجهتون قرار بگیره زمان پخش این برامه هم حدود 23 دقیقه خواهد بود زنجیر جان دشمن اسیر شما بود در شب قربت سرد زندان یارتان ذکر و یاد خدا بود دو هفت پنجانون در منطقه قصر شیبین به اصارت نیروهای برسی دارن هیچی ایک از موارد قانونی که برای اصرا ورس شده در مورد اصرای ایران با جوبای درموهمات می زدن نه پتو خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها خیلی غصم شد نه از شهادت شهادت واقعیت برای خودم امامو لازه افتخار بود اصلا از شهادت باید که نداشت از مذروبیت برد شد حکایت آزادگی یوسف از جمله آزادگان شد بسم الله الرحمن الرحیم شنواندگان عزیز و عجومند سلام از راژیو معارف با برنامه یه حکایت و آزادگی دقایقی رو مهمان شما هستیم از این که در کنار ما هستید با این برنامه سمیمانه سپاس گذاریم در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی می شینیم پای خاطرات آزاده ی عزیز کشورمون جناب آقای محمد حسین کشانی موسیقی اونجا شروع میکردم به کتک زدن اون درخصه هم که کتک میخورد همیشه میدهد جزا دیست سیادی ممنون ملاقات بود بعد بسر شروع میکردم دو نفری که کسی که مثلا قرآن بلد بود شروع میکردم یاد دادم به طرف نفر بعدی اون نفرم شروع میکردم نوشتن رو دستش با سوزن حقیقته سیزی بود آیه ها هفت میکرد پاک میکرد دوباره آیه دیگه مینوشت معمولا مسئله فرهنگی که بین بچه ها رواج داشت از جمعه حفظ قرآن بود که رودست بچه ها می نوشن یعنی رودستشون شروع می کردن به نوشتن با سوزن یه خط خودتوی که رودست معمولا می افته شروع می کردن به نوشتن اون بعد یه آیه حفظ می کردن باز دوباره شروع می کردن پاک کردن و دوباره یه آیه دیه حفظ می کردن بعد از مدت که ما تو این کم بودیم که ما را آبوردن اتقام کردن با بچه هایی که تو امالیات فا وزد شده بودن با اونا بودیم بعد از مدتی که بچه هایی مجنون امالیات مجنون بودن یه سری شما آبوردن بچه هایی عرشش بودن اراقی ممولا بچه ها را نسبت به هم بدبین می کردن یعنی نفوزی ها را بشتر می کردن تو اونجا مجبورن بچه ها ساکت تر بودن نسبت به مسائل معنویات و اینا معمولا ساکتر میشون چون بیشتر رو میرفتن یکی از هر بچه ها اتحاد بیشتر کردن تو اونجا هایی دویست نفر که آمدن توی کمپ ما بوده سد نفر بودیم توی سلو بودیم دفت نفر ما که خط میدادن یکی دوتا دکتر داشتیم یکی دوتا مهندس بودن که بچه ها خط میدادن که چی کار کنن باید یه باشه باشه بچه ها رو تو معنویات از پایین شروع کردیم یکی دو نفر شروع کردیم من میرفتم با اون سوال میخنم یکی از دوستان سوال می کردم اون میره پا دوسته دو یک سوال می کرد مسئله آگاهشون می کردیم چون که بسا با کم رابطه ای نداشتن یا نسبت بیرون اصلا آگاهی نداشتن مجرم بسا آگاهی پیده کردن و مجبور شد مردم شد که اینطوری هم نمیشه با عراقی ها با اونها رو برخوردیده شد برخوردی داشتن مثلا همیشه باید سواره کل ما باشن عراقی ها و اصلا جلوشون وایستادن فهمیدن که باید جلوشون وایستاد اتحاد بیشتر شد نسلدن معنی نبیاتن باز رفت بالا عراقی ها ترسیدن از این قضیه موسیقی و بچه ها تو این مدت که ما بودیم بیماری هایی که تو بچه ها رو رواج پیدا کرده بود. مریضی گال بود اونجا بیشتر که بچه ها رو لخ می کردن تو آفتاب نگه می داشتن بعد یه پما دایی که بود می دادن به بچه ها. ولی اینا هیچ موقع جلو گیری از بیماری نمی کردن. میذاشتن بچه ها مریض بشدن و بعد از مریضی دوای خاص خودشون رو میدادن که ایسا مورد هم خوب شدن این نبوده بسیار بچه ها اکثر بچه ها یعنی 60% بچه ها این مریضی بهشون رو روزیر کرده یعنی هیچ که از بچه ها نبود که اونجا برای یک پار مریض نشده باشد موسیقی این قفلت و اشتباهی جرائیان پیروزی را وارونه می کرد. حسار تنگی بود. ناگهان مردی برخواست که نیروی هزار مرد را در خود داشت. برانکاردی را برداشت و به سمت سیمخاردار دوید. با برانکارد بر روی سیمخاردار خابید و راه عبور را برای رزمندگان گوشد. این عمل مقدمه فتح شهر بستان بود. آن مرد خود راه عبور شده بود. آن مرد کسی نبود جز علی موحد دوست موسیقی این بود و اینا شهید شدند تا اون سه روز تعداد زیادی از بچه های من از بچه ها می آمدند اسماشون رو می خوندند و می گفتند که این رو می شنسته از رفه هایشون می آمدند و بهشون آدرس می دادند بعد می فهمیدیم که این من خدا هم توی مدرسه شهید شده یا بر از طرف مریضی یا کترک خوردنی که داشتم کم بوده ها خیلی بسا بسا حادی شده بود مقای صفحه آمار بود که بهشون گفتش که جنس هر و ما مثلا کمید آب داریم اونم با وعایت تمام گفتش که ما واسه توم آب میاریم ما همیشه تانکرار آب همون واسه توم میاد و مثلا نگه داشتن آب رو گفت بهشون گفتش که ما جایی نداریم برای نگه داشتن آب همون که کنتر ست لیر است واسه پونی سد آن نفر آدم یه پنج سی ست ست هیچ ماما کفاف نمیده تانکر آب شما میتونه میاد آب میرزه و خداحافظ شما میره و از ما تانکر بخرید اگر راتوی کنین در حالت ما که تانکر بخرید بچه ها آبی که میاد نیهداری کنه و بعد گفتن که ما بوجه همون اجازه نمیده چنین کاری بکنیم باست شما و بعد حتی بچه ها اون منو خدا برگشت گفتن که ما حاضرین از بوجه جیب خودمون چون که بچه ها مایی یه دینار و نیم میگرفتن گرفتم گفتم ما حاضرین به همون یه دینار نیمه که به ما میدین بذارین رو هم آسرشگاهی یه دنو تانکر بخواییم که ما بتونیم آب نگهت داریم بعد اشاره کرد به سربازشون مردم بردن من به خدا که بردم شروع کردن به زدنش که چرا اینطوری جلو بچه ها گفتیم تو ای آزاد مرد رسته از من به سختی آزدی مردان لبخند تو ای آزاد مرد رست از بند به سختی ها زدی مردان لبخند اگرچه جسم تو پشمرده چون گل ولی روحت چکفت از این تهمون اگرچه جسم تو پشمرده چون گل ولی روحت چکفت از این تهمون اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی مگر همراه تو از تربته بود که خاک مقدمت چون مشکش بود مگر همراه تو از طربت روز که خاک مقدمت چون مشکش بود در این بخش از برنامه یه حکایت آزادگی میشینیم پای خاطرات آزاده ی عزیز کشورمون جناب آقای محمد حسین کشانی روز آشبراه بود تون کم بودیم که در واقع آخرین سال، آخرین روزای اصالتم بود در واقع در این موقع که محرم رسید و بچه هم آمدی پیدا کردم به خاطر اینکه شروع کنن به ازاداری ولی عراقی ها که میدونستن میشناختن این بچه ها اکثرا بسیجی بودن در واقع میشناختن و این حساب شروع کردن رو برشت بچه ها رو سوا کردن از هم با دیگر بچه ها باید کی کردن. یه سری بودن از هم بردن ها رفتشی بودن که نسبت به معنویات یه نظر سرتر برنشون که ترسونده برنشون در واقع. یعنی اصلا بچه ها من هم درگرمشون کردم. باز با این ها یه از این نظر بچه ها یه پیروزی که پیدا کردم اتعاد عزیبی تو کم پیدا کردم. من حتی بردن بچه ها از طریق نامه نامه هم به چه صورت یعنی یه سری افراد بودن که مسئولون غذا بودن یه آشبسکونه مرکزی بود که میبادن از کم به کم میوردن یعنی هر وردگاه ستا گم داشت که یه مرکزیت خاصی داشت یه قسمت بود مرکزیت خاصی داشت که آشبسکونه در اونجا واقع شده بعد بچه ها هم از اینجا عادت مثلا نامه میپرسن اما از کسی دیگه به عنوان اینکه مثلا امین لایه دستهای دیگه غذا قایم میکردن دستگیرهای دیگه غذا بود قایم میکردن میفرستدن کسی دیگه اون شخص هم باخرد میشه مثلا از مسائل و اتفاقهای که پومون قسمت داره میاخته موسیقی این بچه هایی بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی که بچه هایی افزایشون هم در جاها گفت شما نباید چون این کاری می کردین با هفزای بعد من خدا بلند شد گفتش که ما کچیکمون رو فرستدیم با سا شما حالا اگه بزرگمون بود باز یه حرفیم ما کچیکمون رو فرستدیم به خاطر این که بدونین که شما ما از کچیکمون گرفته چون بزرگمون همه در رجوعات داریم با شما از شما هم هیچ ترس خاصی نداریم که بگیم از شما می ترسیم از قابلاتون میترسیم از کتکتون میترسیم که درگیری بین بچه ها ازجای شد با راویه آغاز فعالیت بچه ها بود یعنی فعالیت وحدتی که بین بچه ها افتاده بود درگیری بود بینه یه سری از منافقینی که داخل کم بودن با چند از بچه ها که این وسط پیدا کرد به کل آسرشکا پیدا کرد آسرشکا هاش بوده دو زانفر بود هر آسرشکایی که این بچه ها با هم اتحاد کنید فهمیدن که نراد نسب منافقین که داخل کمپ هم ساکت باشن شروع کردن به زدن اینو بعد اراقی هم پشتیوانی از این منافقین کردن و بچه ها هم فهمیدن که اینا پشتیوانشون گرمه این حساب مجبور شدن اتحاد پیدا کنن گفتن ما که پشتیوانی نداریم از طرف اراقی ها مجبورم باید اتحاد پیدا کنیم که اراقی ها نصر دومار و برشتشون بیشتر باشه تا این که ما ازشون بترسیم یه سری از مخالفین رو سوا کردن یه سری از بچه بسیجی بودن که سوا کردن بردن توی قسمت عرشی که اونجا منافقین زیادتر بودن تحت شوه های بیشتری قرار میارفتن مرساب بچه هم خیلی زرنگتر از این حرف رو بودن که اونا تحت و شوهه مسائل خاصی بود از لازم که مثلا اخز آواز شاید حتی یه ندار بیشتر بود چون که حمایت بیشتری از اراغیان می شدن و افترام از طریق همون مسائل شروع کردن به جزب بچه ارتشی که به معنویات آشنا شون کردن که این اعتراض خاصی بود تو بچه ها موسیقی در موسیقی درسته حجت الاسان و المسلمین شیخ عبدالکریم مازندرانی راوی دفاع مقدس یکی از برجسته ترین و عزیباترین خسرت های برادران ما در اصارت ایمان داشتن به خدا و تبکل بر ذات مقدسش بود خدا بند در سوره هود میپرماد و لله غیب السماوات والأرض وإليه يرجع الأمر كله فاعبده وتغكل عليه وما ربك بغافر عما تعملون و آگاهی از غیب و اسرار نهان آسمانها و زمین تنها از آن خداست و همی کارها به سویه او بازگردنده می شود. پس او را پرستش کن و بر او تبکر نما و پروردگارت از کارهایی که می کنید هرگز غافل نیست. همه امور به خدا برمی گرده عبادت کن و توکل کن بر خدا اصارت با یه پذای جدید انسان رو مواجه می کنه شکنجه هست محدودیت هست از اون زمانی که دستت بالا می ره دیگه اختیار هیچی رو نداری این سال پیش میاد که حالا باید چگونه عبادت کنم دوتا دست خونی بدن خونی سرسورت خونی و محدودیت همه چی این آیا اجازه می دن نماز بخونی خدا می فرمد که تکلیفت رو انجام بده و بقیه رو به خدا باگذار خدا خودش می دونه چی کار بکنه و تو از اسرار با اطلاع نیستی که چی پیش می آد بس همه چیز رو به خدا باگذار خدا خودش وکیلت هست در اصارت برادران ما از همون لحظه اصارت هر جا که وقت نماز بود من شاهد بودم که شروع کردن به نماز خوندن این به معنای واقعی توکل بود یعنی اصلا در شرایطی که جان در خطره همه چیز آزادیت گرفته شده چجور میتونی به فکر نماز باشی برای برادران ما در اصارت از همون لحظه و بعد در اردگاه و تا آخر اصارت نماز خوندن روزه گرفتن و همه چیز رو به خدا باگذار کردن نتیجه این شد که یکی از نگهبانای عراقی به من گفت شما رسکار شدید این نتیجه توکل به خداست الحمدلله رب العالمين باز هم به پایان یکی دیگه از برنامه های حکایت آزادگی رسیدیم تا برنامه بعد که مجددن با خاطرات یکی از آزادگان سرفراز کشورمون در خدمت شما عزیزان شنونده باشیم همگیتون رو به خداونده بی هم تا می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدار رویای خیسه کوچه های دی اقاقی روح خاطرات سرخ سنگر مونده باقی از خاطرات نخل های سبز بی سر تا گریه های گم شده در بغز سنگر در شهر خونین لاده میرقصید دربار گل میشک و از خاک خرم شهر آزاد آزادیت را روح حق فریاد کرده این شهر را دست خدا آزاد کرده این شهر را دست خدا آزاد کرده از قرب کارون اشک جاری بود در شهر خرداد بود اما بحاری بود در شهر مردان در یادل تو را از شب گرفتن فرمان حق را ذکر حق برلب گرفتن در شهر خونین لاله میرقصید دربار گل می شکفت از خاک خورم شهر آزاد آزادیت را روح حق فریاد کرده این شهر را دست خدا آزاد کرده این شهر را دست خدا آزاد کرده موسیقی موسیقی صدای رمپوری اسلامی که تقریبا به بسیاری از کشورها میرسد این صدا باید ایک صدایی باشد که مردم را ارشاد کند و اسلام را معرفی کند نشاط و معنیت ایمان و معرفت دین و حکمت سدای فضیلت و فطرت رادیو معارف و پس از یک روز تلاش شب فرا میرسد شب زمان آرامش و هنگامی که وقت می جود کتابی به دست بگیری کتاب شب