حضرت رو تنها گذاشتن دیگه به خاطر چی تنها گذاشتن به خاطر تعلق کسانی که جنایت کردن سید و شهده از حوش رفته بود اونقدر خون از بدن مبارک رفته بود به حوش اومد دید که سینش سنگینی می کنه دید که شمک جالسون علا صدره وقت حضرت رو نقدر تقیید تا مرتقن صحبا چای خیلی خطرناکی رفتی نشستی میدونی که این سینه رو چقدر تیغنبر بوسه زده هست چیزی تو رو آورده اینجا گفت جایزه یزید ببین هیچ به خاطر یه تعلق به یه جایزه یه وقت شمره یه وقت در بازار ماست مثلا خدای نکرده که اجناس در این لحظه حساسی که کشور ما داره بیاییم اتکار بکنیم تفاوتی نداره اون دستش به ما مصر رسیده است این دستش نرسیده و حضرت فرمود دست شما به ما نرسید برید شیعان ما را زیارت بکنید اگه میخواد که به ما ارادت داشته باشید شیعان ما رسیدگی بکنید حضرت فرمود که یه جایزه یزید بالاتری شفاعت جد من شفاعت در فضای اکبر در عرصه محشر که همه میگن لا ارید و الا نفسی ابراهیم میگه لا ارید و الا نفسی خدای لا ارید و الا نفسی خدای غیر از خودم هیچی نمیخوام اون غد وزوخشت نوکست اونجا جدن شفاعت میکنه اون افصله یا جایزه یزید گفت یه دانق یزید از شفات جدت بالاتره دانق میشه هشت جو یعنی گاهی انسان اونقدر سقوط میکنه سهروردی میگرد انسانو نمیشه تحریف چند چون سقوط بکنه دیده نمیشه سقوط بکنه دیده نمیشه حد جامعه هم در کار نیست بیدید که گفت از دل بخواهم جهنم بکنم سقوط رو ببین چکار کرده که تو از نوزول خدا هستی که میخوایی جهنم درست کنی در دنیا خیلی وحشتناکه هست میگرد که میخوام اینجا جهنم درست بکنم یعنی یه نوع ادعای خدایی میدونید که تراف یه جملهی داره میگرد که اسلام یه ویروسیست در بدن دو میلیار مسلمون ما باید این ویروسو بکیشیم بیرون بندازی مشتور همچنان که ویروس کومونیسمو در آوردیم انداختیمش بیرون اعتقادی هیچی اصلا به اسلام نداره این شیطان شیطان بود در یه لحظه در حلبچه پنه هزار نفر کشته شد این شیطان بود اونهایی که کربلا به دخل اومده بودن به خاطر هفت هفت کیلو برنج هفت ارهم شما تاریخ ببینید که من برای چی اومده بودم یکی سرش میزد در گربلا بعد آشورا گفت خاک بر سر من به من دادن هفت درهم من خودم ده درهم دادم برای این که سپر و شمشیر خودم رو تیز میکنم و تجدیدش میکنم سه یه دو شرایه جملهی داره اونقدر عجیب هست حضرت فرمود که اهل کفه از جانتون میترسید جانم آوردم از زن بچه اتون میترسید میگید که اگه ما با شما ملحق بشم ما به شما ملحق بشیم ابن زیاد زن بچه رو منو میکشه زن بچه رو بمو بردم جمله اونقدر جانسوزه جمله نفسی منفوزه کن و اهلی من اهلی کن یعنی این تعلقات که باعث باشی که شما با من ملحق نشید من سلبه اوجت میکنم از شما حضرتانو نفسی محروز کن و اهلی و ولدی تمام بچه ها معالی کن و اولاد کن فلکم بی اصوه دنبال من بیایید به کل تاریخ میگه فلکم بی اصوه دنبال من بیایید سید و شهده اون وقت یک بدبختی بلند شد گفت که من از جانم میترسم ولی اصف خوبی دارم شمشید خوبی دارم در اختیارتون میگذرم چه جمله خوبی گفت سیدوشلا گفت ازا بخلت علینا به نفسک تو وقتی تعلق داری بی جان خودت شدی صاحب تعلق دیگه تو را نمیپذیرم ازا بخلت علینا به نفسک فلا حاجت لبافی مالک دیگه احتیاجی به مالت ندارم ما خودتون میخواییم اصلا مشتری خودت هستیم و تاریخ نگاه بکنید همین مسیبت ها طول تاریخه ادامه پیدای کرده در اثره اصلی ترین نکتهی که ما رو زمین گیرمون میکنه به نظرم دنیا است این طور نیست؟ بند اصارت دنیا است با معنای عامش پیغمبر ما فرمود فتنت امتی المال امت من با مال میریز جهنم یعنی مسلمان که جهنمی میشن اکثرشون از طریق این است که به حقوق مالی عمل نکردند یه وقت ما شروع کردیم ناقص موند به مناسبت ولادت محاصن مجتبای که کرده محل بیته از آیف مالی بیش از بیست ها ما وظیفه مالی داریم ما که مال ما نیست یارون المال مال الله و یزمونه همه ایسو مرالله مسلمان مال خدا میبینه همون جا مصرف میکنه که خدا رسول داده است بیایی در ایاشی در فساد در خیانت مصرف بکنی در خانه ریایی درست کنی از استطاعت عمومی خارج بشی اینا نیست در اسلام حالا بنای اهم بگیرید که یه قسم قسمش پول هست اما مسئله مسئله ریاست مسئله جا آخر مای اخرجان قلوب سدگین خب بلجا آخر چیزی که از قلب سدی خارج میشه خب بجا هست یعنی اوخدی منن ناسست که از جا فراد میکند مرمون سرزوانی صاحب کفایه وقتی مرجعیت بهشون رسید در نجهت اومد کنار زریع عمیر المومینین گفت آقای جان چه سال من با شما هستم اینجا چیزی ازت خواستن؟ هیچی نخواستم من از تو خودتو میخوام اما امشب یه حاجتی دارم واسطی میشی در مثل خدا امشب شب آخر من باشه من نمیخوام مرجع باشم فردا تشکیل شد عجیب آیه روجردی میگفت وقتی مرجعیت بای برو جیرده رسید آیه اشتاردی میگرد که ما سین زنه رفتیم منزل ایشون در بایشتر گفت والله به این بلا مقدمه نچیدم مردند و مردند به من رسید این حرریت مقام از دمه رحبره یه جمله بسیار عالی دارن بگن هر کجایی فضیلتی رو ببینید نگاه کنید انتهای خد یه معلم اصطاده است هر که دولت اصفره یافته از دم صاحب نفسه یافته هر که گیرد پیشه ای بی اوستا بیشخندی شد به شهر روستا اصفره نفسه نفسش بهش خورده است یه عظمتی دیده است با انسانهای کچک بشینی کچک میمونی با انسانهای بزرگ هشت و نشتاش داشی عظمت اونها تو رو بلند میکنه عظمت روی اونها تو رو بلند میکنه تازه عظمت روحی رو درد میکنه که اینا چه عظمت روحی دارن و ظرفیت انسان به آدمی رو اصلا اصلا قابلیت انسان قابلیت انسان آیا اشتارده میکرد که تاجیر اومد برای برو جهدی مبلغی داد گفت که سی ست تومنم به آیا آسید محمد تبی خونساری دارن قبوله آقا پلو پرد کرد اونقدر اصابه اونو شد همینطوری رفت رفت رفت کم مونده بود که زمین بخوره حاج احمد آقای خادم آره گرفت بعد اون بیچارم از ترس شوره هم مجیزه ترک کرد اون تاچیر بعد در بیرونی به ما گفت من چه کار کردم من حرفی نزدم حضرت آیتولا چون اینجوری شد راستی میخواست شور کنی وقتی میگیت لطلا مرجع همین پولو دادم قبوله یعنی اونها هیچ کار هست یه مرجع را شکستی یه مرجع رو تنقیص کردی میخوایی که های بروشهدی تماشا بکنه تنقیص رو صبح تا شم ما تنقیص رو داریم تماشا میکنیم حالا من مثال های دیگه از حالت میگم که تعلق چکار کرده یکی مسئله بلعمه با اراز که منم تعلق بود تعلق به ریاست بود با یه پیغمبر وارد جهنم شد اونقدر خدا بدش اومد از این رو به ریاست اینه تشبیه کرد به سج و مثل اون که نظره کن یعنی نجاست معنی باطنیست ریاست یعنی نجاست حب ریاست یعنی نجاست ببینی تشکر کرده به سک یعنی باید اینو تطیرش کرد حضرت امام بگیرد که اگر شما یه قطعه بول رو لباست باشد همازت قبول نیست چیبر باشد تو دلت قبوله این همه نجاست های معنویست تشکر کرد به سک اون وقت خدا ادبیاتش یه روزی باشه من اینجا بشینم شروع کنیم از اول قرآن تا آخر ادبیات خدا با افراد مختلف با زنان پیغمبر یه جوری صحبت میکنه اما با احلیت جوری صحبت میکنه زنان احلیت پیغمبر میگه اگه این کار رو بکنید به پیغمبر میتونه همه شما تلاق مدید بده که برید با احلیت جوری صحبت میکنه اما مایورو دلالی از وعنکم و ریز علال بهتری و دهرکم تدهیرام با پیغمبر که صحبت میکنه اوغاس لعم رو که انه هم لفی سکتت این یعمهون به عمر به به زندگی پیغمبر قسم میخوره و علمه که مالم تکن تالم و که آن فضل الله علیه که عظیم ها اما یه جا که خلوص دین محترم میشه عدویاتش با پیغمبر رو فرق میکنه یه اگه این کار رو بکنی اون رگ اصلیتو میگیرم رگ با دست راستم رگتو قطع می کنیم هیچ کس نمیتونه اون رگتو از دست راستم میگیره دین خلوصش باید حس بشه یه بدتی یه پیدایی هر دوره یک کسی باید یک چیزی به کسبونه دین دیگه همون دینی نیست که خدا اونو آورده است حالا این برعمه با اون را الان من در تو خطبه بگم سنگ ما الان مردم ایراد میگیرند یعنی اونقدر باید خطاب نظرکت داشته باشه بلتر و تمیز باشه با کیزه باشه یه وقتی ترامب از جمهور بود دوره اول بخواستن ترامب رو استیزاه بکنن این بایدنم با پوزوسیلش بود بایدنم رقیبش بود بایدنم اونجا نشسته بود اومد برگشت کنه بابا من چرا استیزاه میکنید این خر استیزاه بکنید ببین حرف ملتی یه فرهنگی داره ملت ما اونقدر فرهنگش متعالیست اونقدر منظه پاک اصلا قابل مقایسه اصلا به عباده خدا عمدن دو تا افره خیلی تنب در بارش صفت کرده است یکی انسان ریاست تره یکیشم آلیم دینی که به علمش عمل نکنه که مثل همار دیرازوش الان اومده گفته که گفت که به غزه به حالی غزه گفت چرا اجرت نمی کنید پیغمبر از مکه اجرت کرد غزه بلد از مکه که نیست ای خدا ای خدا ای خدا ای خدا ای خدا اون وقت بیاد همین مفتی هایی که از مفتی ها میگن میگه بابا تلستی معلمانیست که رحاک کنید برید خدا میگه ادخلال ارزن مقدستت اللتی که تبلالکو معنیشون نیست آه بگه کتب الله حالکم عالم دین بیاد همراهی بکنه با حکام جور بشه آخوند سلطنتی آخوند درباری بشه قطاع و طریق بشه خطبای فتنه روز قیامت یه اتاکل لغتی من و ما خطب ولی مازا خطب خدا روز قیامت تمام خطبا رو میاره دونه دونه میگه خطابشو باز کنید ما نستبرداری کردیم انا کن نانستان سخاما کنتم تعملون این خطبه برای چین خطبه رو کنی؟ چرا این جمله رو گفتی؟ چرا این تحریزی کردی؟ کار خیلی سنگینه این دوتا آفه رو که اونا به علمشون عمل نکردن یعنی نتونست به فهمت که بار من چیه اونها خدا تشبیه کرد حالا تحلیل در زمان ما رفتیم سراغ این علمای درباری که اینا سهه میذارن اولیل امر دستوره علول امره علول امر گفته شراب ایران نداره چون گفته دمام علول امر گفته که فلان فسک فجور باید باشه این ها همه به خاطر این که از سمتش کنار نره و در این حال خدمت شما بگم در وضعی از کشورهای عربی علماء بسیار بزرگی تو زندانه نمیخوام مکشوف صحبت کنم دونه دونه حتی اسمش من بردم این ها بزرگانی بودن از اهل سنت از یه اصل برگشتن افتادن زندان گفتن که ما 1400 سال اشتباه کردیم گفتیم که اطاعت از حاکم جایر واجبه الان حاکم جایر بیاد حرام خدا را حلال بکنه یعنی چه؟ یک کلمه که در این باب هستن الان همه در زندانه به اسم من این ها را میدونم بعضی ها اگه منو مزمتر کنن مثل شهدون تحریه ما میمونه ولی اینو نباید بیان بیرون نه همه زندان هم چرا گفتی که اطاعت از حاکم جار واجب نیست اما اون آخوند درباری اومد رفت که اطاعت از حاکم جار واجبه ولو بیاد در تلویزیون شراب بخوره ولو زنا بکنه خب این شراب کن عقلش دفت تو به من میگی از کسی که عقل نداره اطاعت کنن به نام دین دینی که اجازه بده از کسی که عقل نداره عقلش تحتیله یعنی دیونا هست چه دینیه که میگه از دیونا اعتاعت خود دقیقا امام حسن برای همین قیام کرد دین هیچ وقت اجازه نمیده که ما اعتاعت رو کنیم از حاکم جایز نمونه دین دین عقلانیته بله حالا ما بحث رو رسوندیم اینجا دنبالش رو ادامه میدیم که برمیگردیم به اصل مسئله که رکن اصلی یک جامعه آرمانی عبارت است یک جامعه سالم این است که هم افراد هم مسئولین جامعه حروریت داشته باشند پردار رنگ میدید به کسی رعی بدید حروریت داشته باشه در مجلس نگرد که من این تصفیب بکرم رعیم از دست میدم دست جمهوری باشه که ترکفه نکنه که ترکفه الهات جمع بشه جمع بشه به یه بومبستی برسته که دیگه به سادگی نشه حل کرد چرا؟ مثلا نزدیکنه ما کلام ار رای خدا را از دست میدم تو بر رای چه کار داری؟ چیزی حق باید عمل داری طرف حسابت است خود و خدا و مساله کلان ملت اون وقت اعتقاد داشته باشی که الهی بیاده که لا بیاده غیره که زیادتی و نقصی و نفعی و زردی با مردم چه کار داری؟ وقتی که کار دست خداست عظمت الاموره به ید الله زمام امور دست خداست الالله تصیر الامور الالله آقابت الامور خدا میگه شما کارتون انجام میدید ولی نتیجه دست منه الالله آقابت الامور منش نسو تو کارتون انجام میدی اما نتیجه دست منه ممکنه سروت دنیا لشکر دنیا رو جمع بکنی نتیجه نگیری همه کناره اصلا باشدن اروپا با تمام قدرتش کناره اسرائیل بود ناتو با تمام طوان کنار اسرائیل بود در جنگ دوازده روزه ما با ناتو جنگ میکردیم اسرائیل عدد اینیست در یک جنگ جهانی مقیاس کچک ما جنگ میکردیم جنگ هشت ساله از 35 کشور اسیر داشتیم یعنی یک جنگ جهانی در مقیاس کچک بود همه جمع شدن اما آخر سر رئیس اموره یک کشور اروپایی هر شب زنگ میزد که در جنگ دوازده روزه که آتش روز آتش روز آتش روز کار دست خداست بیادیه این آسیتو کلیشه بیادیه این ملکوتو کلیشه ملکوت یعنی فرمان اگه به این نقطه برسی که فرمان دست خداست و کذارکه نوری ابراهیمه ملکوت است میگه ملکوت نگف ملک نگف ملک در عدب عربی ملکوت با ملک با ملک فرداره این جزه سیهه مبارغه است بسیار عالی آقا خیلی ممنونم و شکرم از شما و خیلی ممنونم از لطف و انایت شما این روز اول ماهه از صدقه اول ماه و نماز اول ماه قافل نشید گوشهر آیندار می شود با یک گل پروان تبار می شود با یک گل گفتند نمی شود ولی می بینیم یک روز بهار می شود با یک گل و همچنان و هماره برای آمدنش دعا میکنید در پناه خدا باشید تا سلام دوباره خیلی ممنون و شکرم اللهم کل ولیك الخجت ابن الحسن سلواتك علیه و علیه آبان فی ها به ساعت و فی کل ساعت ولیه و حافظا و قائده و ناشرا و دلیله و عینان حتی تسكنه اردکا طبعا و تمتعه فيها طبیلها اللهم عجل ولی کالفرج و العافیت و النصر و جعلنا من خیر انصارهی و عوانه خدا رو قسم میدیم به این لحظات معنوی و ملکوتی شب جمعه شب رازونیاز و شب زیارتی حضرت عبا عبدالله حلوسین علیه السلام که فرج حضرت ولی اصحجت ابن الحسن ارواهون و فداه رو محقق کنه زودتر و به ما توفیق بده در روزگار ظهور اون حضرت باشیم از سربازان و یاران حضرت ولی اصر اجلالله تعالی فرجه شریف باشیم در خدمت شما عزیزان شنانده استیم از رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت روی موجه اف ام ردیفه 96 مگا هرتز برنامه جرعه در این لحظه آماده پرش است شرح یکی از احادیث کتاب شریف کافی رو در این برنامه از حجت الاسطان والمسلمین حسینی قومی میشنویم جرعه بیان احادیث کتاب کافی یک جرعه از زلال تو کافیست تا شبد لبریز از تراوت گل آشیانه ها لبریز از تراوت گل آشیانه ها بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت شنوندگان عزیز رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت انوان سخن ماروایات کافی شریف هست کتاب الامان و کفر دو باب هست که نزدیک به هم هست پیامشون باب 63 و 64 باب قناعت و باب کفاف این دو باب روایاتش رو با هم خوندیم جمعا هفته روایت هفتم باب 63 باب قناعت از امام صادق علیه السلام از ردی داستانی رو بیان می فرمین اشتدد حال رجل من اصحاب نبی صلی اللہ علیه و آلیه ای که از اصحاب پیانبر گرفتاری مالی سختی پیدا کرد فقالت له امرأته همسرش بهش گفت کاش میرفتی محضر پیانبر از پیانبر کمک میخواستی درخواست کمک مالی میکردی لوعتیت رسول الله صلی اللہ علیه و آلیه فسالته فجا آیلن نبی این صحابی پیانبرم آمد محضر رسول خدا فلم ما رآه نبی تا پیانبر او رو دیدن قبل از این که او سخنی بگه و عرض نیاز و عرض حاجت کنه بدون مقدمه حضرت این جمله رو فرموده فرمودن من سعلنا اعطیناهو و من استغنا اغناه الله هر کس از ما برخواست کمکی کنه ما بهش میدیم بلکه یک کسی بینیازی کنه خدا بینیازش میکنه فقال الرجول این شخص پیش خودش که ما یعنی غیری رسول خدا غیر از من منظورش به کسی دیگری نبود چون من با این تقاضا آمده بودم این فکر تو زهن من بود حتما رسول خدا منظورشون من بود خب میدانید این اعتقاد ما هست که رسول خدا امام هم اعمال ما رو میبینه هم نیات ما رو میدانه این صحابی هم این مقدار معرفت رو داشت که پیامبر میتواند نیت این شخص رو بخانه گوه حتما از رای نیت من رو خوندن و منظورشون منه که من اگه تقاضای کمک کنم خب پیامبر کمک میکنن ولی اگر تقاضا نکنم خدا بنیازش میکنه اگه من استقنا اغناهولو این شخص برگشت آمد خانه به همسرش داستان رو گفت همسر گوه نرسول الله بشرون این اون باوری که این صحابی داشت نداشت همسرش گفت این پیانبر یه بشره فعلمهو بهش بگو از کجا میگی پیانبر فکر شما رو خوند و این جمله رو در ارتباط با فکر شما فرموند نه برو تقاضای کمک کن فعتاه مجددن آمد باز وقتی رسید محضر رسول خدا تا پیامبر او رو دیدن همون جمله رو تکرار فرمودن قبل از این که این مرد اظهار نیاز کنه فرمود من سعلنا اعطیناه و من استغنا اغناه الله بله کسی از ما کمک بخواد ما کمک بکنیم بله اگر استغنا کنه بی نیازی کنه خدا بی نیازیشون کنه این بار دوم بار سوم تا سه مرتبه این شخص یقین کرد که پیامبر خدا و منظورش به این آقا هست و اگه تغاظان نکنه بهتره بره خودشه تلاشی بکنه سم مزهبر رجول رفت فستهارا معولن یه کلنگی تهیه کرد رفت در یه کوهی و مقداری هیزوم جمع کرد و هیزوم ها رو آورد به یه مبلغی فروخ یه مقداری گندامی تهیه کرد آردی تهیه کرد اون روز زندگیشون رو با همون تلاشی که کرده بود با همون بهرهی که برده بود زندگیشون رو وزراندن فردا رفت پس وردا رفت اونقد رفت که وزه مالیش خوب شد رسید به جایی که چند تا شطور خرید خادمی تیه کرد یه زندگی خیلی خوبی پیدا کرد یه روز آمد محضر رسول خدا وقتی وزه مالیش خوب شد آمد محضر پیانبر فعلمه داستان خودش رو به پیامبر گفت که من سه بار آمدم قبل از این که اظهار نیاز کنم شما چنین جمله ای فرمودید انگیزه ای شد که من دیگه از شما تغازه کمک نکردم رفتم از کم شروع کردم الانم وضع مالیم خیلی خوبه به حدی رسیدم که خادم دارم نمیدونم شطور زیادی دارم مال زیادی دارم رسول خدا فرمود قل طلک من که همون روز بهت گفتم من سعلنا اقیناه و من استغنا اقناه الله پیام این داستان در یه جمله اینه که بابل قناعه مرهم کلینی محدث بزرگوار روحتو در بابل قناعه آوردن اینه اگر ما به کم قانعه باشیم ولی تلاش کنیم قناعه به این معناه است اینه ما تلاش و کوشش رو کناره بگذاریم نه قانعه باشیم ولی تلاشم بکنیم خدا ما رو بینیاز میکنه خدای متعالی این همه اسباب رزق و روزی رو در عالم فراهم کرده خوب نیست ما بریم به جای کوشش و تلاش گدائی کنیم خب انسان شروع تلاش نکنه کوشش نکنه قناعت رو داشته باشه ولی با تلاش و کوشش اگر خدای متعالی روزی فراوانی براش مقدر کرد از اون روزی فراوان استفاده کنه این رو باز تحکید میکنم بر هم کلین رزوان و لاله مخصوصا این روایت رو در بابل قناع آوردن تا معلوم بشه پیام قناع دو چیزه یک اولا اظهار نیاز نکنیم تا میتونیم اظهار نیاز نکنیم خوب نیست گدائی اظهار فقر اظهار نیاز دست بیشه دیگران دراز کردن کار بدیه و ثانیان قناعت کنیم بکم ولی اگر خدای متعال روزی فراوانی برای ما مقدر کرده باشه با تلاش و کوشش بیشتر به اون روزی فراوان میرسیم در این داستان هر سه مرحله رو میبینیم این آقا میتونه استغاظایی کمک کنه پیامبرم کمک میکرد به حال اون روز فقیر بود فرمود من سعلنا اعتینا کسی از ما چیزی بخواد ما بهش میدیم ولی مرحله بد نیست که خودش تلاش کنه تلاش کرد و با تلاش فراوان رسید به یه روزی فراوانی که خادم داشت شطور داشت مال فرابانی داشت و پیامبر تعیید کردن این حرکت رو فرمودن قلتالک من که از اول بهت گفتم من سعلنا اعتیناه و من استغنا اغناه الله این حدیث هفتم این باب هست دو سه روایت دیگم هست که نزدیک به همین پیام و مزمون هست مثلا حدیث دهوم این باب و حدیث یازدهوم این باب از امیر معاملان سلام علیه من رضی مند دنیا به ما یجزیه کان ایسر و ما فیها یکفیه و من لم یرزم مند دنیا به ما یجزیه لم یکون فیها شیعون یکفیه که این حدیث رو در قسمتهای قبلی چون با روایات مشابهش همه هنگ بوده مفصلن مزمون این روایات رو توضیح دادیم و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته موسیقی اسلام برای نماز جمعه خیلی اهمیت قائله از قول پیغمبر خدا صلی اللہ علیه و آله نقشه شده که فرمود من کانه یؤمن بالله بالیوم الاخر فعليه بالجمعه یوم الجمعه هر کس ایمان دارد روز جمعه نماز جمعه را نباید ترابیش کنند امیدوارم که این وقت با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با شما با