برای شیرج رفت وسط پذیرای همه شرکه شده بودن زنموت فقط هی میزد رسود بیچاره آجر خیالش راحت بود شفته در اتاق رو زدن با کمک ما بچه ها رفت بالا رخت خوابا که مثلا قیافه دومادو ببینه همیز که هنوزا هرفش که زده میشه همه میخندن برای همینم دل تو دل هم نبود که یه دفعه از لاهی در بیدنشی امه میگم راستی امه مهمونا چند نفران ها؟ یه چند تا مردن و خود و پسره خب انگار پدر نداره اما یه امو با آشونه آقا هیدر صداش میکنه خیلی هم خوش صحبته میگم قصر امه هیچ صدایی نمیاد ها از لاه در یه نگاه بکن ببین چه خبره باشه الان نگاه میکنم نگاه بکن امه اینگاه دارن میرن استادن سرپا هنو خب حرفی نزدن امه تو رو خدا برو ببین چی شده خب دارن میرن یعنی چی شده نمیدونم تو مطمئنه دارن میرن بیا ببین برو و ببینم بیا ببینم اوی راستی امه معلوم آقام کار خودشو کرده به امهت گو با مرداتون بیا که سنگ روی خشکنه اولشم قصدش همین بود امه سگرمه هاش دو هم بود دیدی خب ای خدا خوی جوری در باره آقاد نگه امه باید ببینیم چی شده خب حق داره تو تنها بچه شی نگرانت شده امه گناه ما چی همه یه بچه شده امه گناه ما چیه مادرم سر زایی مانمو جون شده استار گناه ما چیه که آقام خودش میباره و خودش میروزه خب کجا امه خدا یا صرف که ببینیم چی شده قضا موسیقی بیا بیا بشی بالا بشی بالا خودت نخواسته امو خود یرمش میکردی دیگه امو گذشته اصلا از وقتش که بگذره آدم کنن بخیال میشه بگذاریم چه خبر؟ را گم کردی امو؟ نه چیز شده؟ اتفاقا اومده بودم یه همچه سآلی ازت بپرسم امو میگم چیزی هست که ما ازش بیخبرم؟ منظورم بین تو پدر غزاله ما مطمئنم شما دوتا قبلن یه جا هم دیگه ندیدیم چرا تا چشش به تو خورد قیافهش به هم ریختا؟ چرا محترمانه خونش بیرونمون کرد؟ چرا تو یه دفعه تا آب داری؟ سب کن ببینم سب کن ببینم تو چی گفتی؟ میخوای بگی پدر دختره به خاطر ما محترمانه جواب رد داد؟ آه قبلش راضی شده بود خودم رفتم در مغازهش باش حرف زدم گفتم اگه به خریبه بودنه خب فرصت بدید آشنا بشیم اصلا شاید آشنا از آبدر اومدید او هم قبول کرده بود قبول کرده بود یه شب بریم خونه شون اصلا ما خوشش اومده بود این قضیه با ما هیچ ربی نداره آمون تو تو الان خودت ناراحتی نکه جواب داد شنیدی میخوای ناراحتی تو تو سرهی که دیگه خالی کنی حقم داری اما قصد نخور تو هنوز جوونی بازم فرصت هست انشالله یک کسی تو مسیر زندگی قرار میگیره که ولی ما با چشه های خودم دیده حتی دای ساله هم فهمید پدرش با روی خوش اومد تو تا اومده بود که حرف بزنه چشش که به تو خورد یه مکس طولانی کرد رنگش برید و بعدش هم یواش واش آب پاکی رخ روده است شاید منو با کسی دیگه اشتباه گرفت ‫شاید هم دنبال بحانه میگشت ‫آمان ‫چیه؟ ‫تو پدر غزال از قبل هم میشناسی نه؟ ‫اونا قبلن خورمشهر بودن بعدن اومدن احواز ‫اینه ما ‫نگار فقط تو رو شناخت ‫فقط تو برا شاشته بودی ‫شاید دلخوری قدیمی هست که ما ازش... ‫گفتم نه ‫حالا هم زود از اینجا برو بیرون ‫سرزدنه تا من خواستم ‫هم یادان ‫باش میرون خداحافظ او مرده من در حیات. بیش نظومش. هر شب قب خونه میومد. اسمش... اسمش سلمان بود. آه... آه... کاکا... کاکا... سب کن. کاکا... سلام. علیکه سلام. اگه تنهایی، وانه سر خیابونه. نه، نه، نه. از نیروهای سنگرام. منتظر بقیه هم. از اون جاده نمیری؟ همون راه باریکه. به مقب به مقر میرسه. یه پیغام واهم برام مردمون دارم. باید سریع دورشون کنم ولی اگه باجبه تا یه جایی میبرمشون زود برمیگردم خیلی باجبه فسیه ها میان برزدن دارن از نخلی سون میان از خودی ها زودتر میرسن تا غروب برسم تا غروب؟ برمیگردم غروب نشده برمیگردم این خونه مونه اینجا باش تابیام خودم هم قصد برگشت داشتم باید یه چیزهای از خونه میبردم اجلهی نشد برو برو تو خونه تا بیام حتما می آی؟ ها ها می آم باید بیام همونجا باش تا بیام همونجا باش تا بیام کاشه کشی که از اینجا رهت می شود باید دست به سرشون کنم هر که شده باید تو روستا نگهشون دارم یه موتوری شفیقه شفیق شفیق شفیق میتونه خبر بده شفیق اینجا نگه کن اینجا نگه کن شفیق که رفت ما موندم و دل هوره یه رسیدن بازی ها تا رسیدنشون همه فکرمو کردم کاش میشد برات بگم سلمان بگم که چاره ای برام نمونده بود آخه این راه هم مهم مونده بود همه این سال ها عرضو داشتم ببینم تا برات بگم دیدم این این هم چه جایی سر فرش خونه خوده از اینجا برای این دختره بشه هی بها نمی آره او خواستگاره قریبه او یکی نمی دونم چیشه سلام خسته نباشی دارمونده نباشی غزال که او تو اتاقشه پای درساش امروز زود اومدی که که آه امادم لباس عوض کنم برو مسجد غزال او پیران مشکه اونو اوتو کرده صبح بشتادم خودم برای اوتو کردم او دختره وقتی کارو رو نداره نزدیک امتحاناشه با که اجبارش نکردون صبح خودش کن لباس چروکه بده اوتو کنو میگه کارم داشته باشه دلش نمیاد برا آقاش وقتی نزاره دلسوزیش به ننه خدا بیامرزش رفته میگم سلمان وقت داری دو کلون با هم حرف بزنی؟ نزدیک ازانه باشه برا بعد زیاد طول نمی کشه همش قد یه سال جواب گفتم که تا لباس عوض کنم برام از اون گفتن یه مدت دیر به نماز میرسن مسجد سر کوچه سلمان بیست دقیقه هم تا ازان مغرب مونده وقت هست یه دو کلون با خوهر بزرگت حرف بزنید چی شده؟ به نظرم خودت میدونی چی شده و چی میخوام ازت بپرسن چرا سلمان؟ چرا دل پسر مردمو خوش کردی و بهش اجازه دادی پا رو فرش خونت بذارن و بجلوی مردای فامیلشون سنگ روی خشکنی خدا رو خوش میاد؟ خودت یه روز جبون نبودی؟ چیه؟ میگم نکنم و که نبودن پاک روزشتن اینجا حرفو عوض نکن سلمان نیومدن یه کلمه از دختره پرسیده بود تو دانشگاه دیده بودش ای خود کرده بی از ناجازه بزرگتر با دختره سر صحبت باز کرده قزال چرا پای حرفش نشسته؟ بزرگتر نداشت؟ بی خود چلوغش نکن همش یه کلمه ازش سال کرده تازه اینا با هم درس میخونن مگه میشه با هم هم کلام نشن مخصوصا که حالا دیگه هر حرفی داره بیاد داره معاذه با خودم بزنه ها بابا مگه نیومد خودت بهش اجازه دادی با خونوادش بیاد ازش خوشت اومده بود دلم خوش بود هر فرف آقامه دوتا نمیشه قزل بلش کن زهرا بذار بگه بذار حرف بزنه تا بدونم چی از آشتو کلشه به خیالت آقاد اجده های دو سر دختر ها بابا هر چی میگم هر مخالفه تیکی میکنم برای خودت دختر بگه ما چند دختر دارم اصلا قیلتون اگه کسی دیگه یه ما دارم تمومه ای سالا رو حرفت حرف نزدم بابا الان هم اگه تو بگی نه قبول میکنم فقط یه چیزی که قصدارم می کنه اونم اینه که حتی عرضش یک کلمه جواب نداشتم یک کلمه نگفتی چرا بهشون نگفتی اگه راضی نبودی چرا دوتشون کردی؟ چرا آقا؟ چرا؟ جوابشه بده سلمان دخترت دیگه بزرگ شده دیگه بچه نیست که بی جواب از سر خودت بازش کنی ما این خونواده رو می شناسو یعنی بعدا شناخته چی؟ میشناسی بابا؟ از کجا؟ مشنمونه خرواره آدم ازاد به است و نسبش برمیگرده به بزرگترش منم به همین دلیل ردشون کردم یه چیزهایی هست که شما ازش بیخبرید ولی امو حمید که شناخته بودشون به امو گفته بود خیلی خوبه خب ام تو یه چیزی بگو منم شناختمشون از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. از اینجا باید برداریم. چرا چیزی نگفتی امه؟ تو هم باورید شد؟ آقاد هیچ وقت بی دلیل حرفی نمی زن مطمئن اون یه چیزی می دونه یه چیزی که مو و تو ازش بیخبرید موسیقی این تزار داشتی چون خیلی سار گذشته از خاطرم بری گفته بودم قروب نشده برمی گردم هوا هنوز روشن بود دیدم دوزیتو تو روز روشن خیانتتو تو روز روشن خیانت به همه به همه اون آدم هایی که یه هم باشون زندگی کردی خیلی پستی خیلی آقا خدا بیا مرزم ثواد نداشته همون نصیحت که میکرد تا عم داری از خاطره نمی رفت همیشه می گفت هیچ بقیه حرفی نزن که بخوای به خاطر شرمنده بشی بگی اشتباه کرده اون بگی ببخشی آقاد نگفت چشم آدم خطا نمی کنه صدای خندهات با اون بسیار هنوز تو گوشم زنگ می زنه برایشون عربی شیرین زبونی می کردی می چرخیدی می رقصیدی او در خونه ما! چرا خونه ما؟ بعد همه سال هنوز پای رفتن برستانه ندارم؟ هجر سلمان به خاطر چند تار سفید موات حرمتت نگه میدارم اما یه حرفی نزن که مجبور بشین همو باید که با گستاخی پا رو فشت خونم گذاشتی و زرد زدی تو چشم باید تقت و کف دست میزن میدونه اگه بعد همه سال هر چیزی رو که دیدم به همه بگم از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت، از این وقت از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه ا هاستش میتونی ازش بپرسی چاشه نشونت میدم بعدش نبودی هیچی ازت خبر نداشت اگر راست میگی پس چرا تا مدتی نبودی ها؟ شیش ماه بعد اسیر شدم دو سال بعدم فرار کردم وقتی برگشتم از آزادیم پشتیمون شدم کسی که به خاطر سختی اصارت رو تحمل میکردم دختر امومم میگم از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. اما از این حال های ما باید برداریم. از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم از اینجا باید برداریم ‫مشبور شدم ‫هیچ راهی دیگهی به ذهنم نرسید ‫دار و نرار تو اینه یه تومت و قلاب نشونشون دادم ‫او طلاهای زنونه، پول، سازات و هلومون مشغولشون کرد ‫یه چند ساعتی یادشون رفته بود ‫برای چیه رو رد کردن و اومدن تو خاک ما ‫بس تو؟ ‫چرا اونشب نگفتی؟ چرا بعدش نگفتی؟ ‫شکه شده بودم از این دنیایی که اقدر کچیکه از تو که یه دفعه روبرون پیداد شد میترسیدم باور نکنی هنوزم میترسم کجا میری؟ کجا میری سلمان؟ معلومه هنوز باورم نکردی هشت سلمان اگه هر بابا باور نمیکنی اصلا نمیکنم اما کنامونو به پای احمد ننویس احمد تقصیلی نداره یادگار کاکامه قبل مردن به موس پرداشت طاقت غسلش ندارم ها قذر بابا چه می کنی؟ ساکتو بستم بابا دو تا لباس گرم اضافه برات گذاشتم همون یکی بست بود نه بابا بست نیه هوایی روستا اخ خود خورمشهر خونکتره خارج از شهره از کجا میدونی؟ مگه تا حالا رفتی؟ ها رفتم تو شکم مادرم که بودم اون موقع یادمه شوخی میکنم بابا امه گفت سرتره اخلاقت خیلی شبیه نند شده مخصوصا حالا که بزرگتر شدی حالا که داری عروس میشی بابا بابا میگم نمیشه منم باید بیام ها باره چندمه داری میپرسی گفتم که نه تو مثلا هفته دیگه عروسیته کلی خواه داری بابا اگه تو نباشی ام زهرا به سلیغ خودش برات خرید میکنه باید نه بابا خدا نکنه همهش لباسای گل منگولی میخره ای امه خیلی ساره که به اون خونه سر نزده میخوام به یکی بسپارم یه دستی به سر روش بکشه همه اون کوچه دوباره خونه خرابه هاشونه ساختن فقط خونه امونه که دست نخورده و خراب مونده میگم بابا با اموی احمد میخوای بری؟ خیلی وقت تو هیاته منتظرته با اون میرام فلاکس چایی یادن نره بابا نه یادم نمیره گذاشتم بابا نگفتم در بارشون اشتباه کردی ها؟ میگم امو حمید بهت گفت اصل و نسبشون چیه که نظرت عوض شد ها؟ قرار نشد دیگه این سال رو دوباره از ما بپرسی دختر ها اصلا تو رو چی به این فوزولیا بچه بابا بچه؟ مادرم که اما کچکتر بود وقتی بادر رو سیکرد خب همه میگه اینه پدر دختر بودین کنارم میگه مادرم خاطر تو خیلی میخواست خدا رحمتش کنه یه روح بودیم تو دوتا بده او خونه رو با هم ساختیم به سلیغه مادره مثل قبلش درستش میکنم ها بابا خیلی دلون میخواد درست شده ببینمش درستش میکنم این روز اولش شبیه اون وقتا که جنگی نمود همو باید که همه چیز در جای خودش بود موسیقی دیگر باید بردارید بایم درمانی و جامدان روی موجه بهرمان صدای پذیرت و فطرت وقتش رسیده قصر قطر در یاشین واسه محبت به همه محیاشیم دنیا قشنگه اگه مهربون باشیم فرقی نداره بری بس یا همکاره دوسته یا عشنا هر کسی گرفتاره وقتی میبینیش خنده چاره یکاره دنیای ما هنوزم قشنگی آشداره که شده که خداوند تو رو تناب زاره میخوای اگه بیاده خلق خدا بمونی بذار باشه رو لبهاد لبخنده مهربونی مثل آب و آینه دست حق رو میبینه هر کسی که توی نخوشی سبوره بدونت همین حالا توی بازی دنیا میبره اون کسی که اهل سروره میبره اون کسی که اهل سروره طبق روایات حال خوب رو پیدا کن تو نخوشی ها یک کمی مدارا کن هرچی که میخوای از خدا تغازا کن اهل بهشته هرکی اهل لبخنده اون بنده ای که راه خشم و میبنده لبخنده شادی هدیه خداونده با خوب و بد دمیا بهترینه بسازی طوری بمون با مردم کسی نشه ناراضی میخوای اگه بیاده خلق خدا بمونی بذار باشه رو لبهاد لبخنده مهربونی سدای فضیلت و فطرت سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر رادیو معارف موج اف ایم ردیف 96 مگاه هرتز موجه ای ام ردیف 1071 کیلوهرد تا پرتغه اهل بی روشنگرد ما اسلام همیشه سایه اش بر سب ما حیام ولاغت موسیقی قرآن میار داده به ما قرآن بیفرماید که محمد رسول الله و الذین معهو کسانی که با او هستند بعض ما سریعینه آیا ما با پیغمبر هستیم یا نیستیم راه اینه دیگه علامت داره وَالَّذِينَ مَعَهُ اَشْدَاعُ عَلَى الْكُفَارِ اگر شما دیدید این راهی که داریم میریم راهیست که کفار رو خوشحال می کنه بدونید که اشده علالکفار نیستید پس رسول الله نیستید همراه بیغمبر نیستید اگر دیدید نه این راهی که دارید میرید استقبال رو دولت های قاهر زد دین و زد اسلام رو ناراحت میکنه خوب خوبه این محمد رسول الله و الذین معه اشداء على الكفار رحماء بینهم تراهم رفت عن سجده یبتغون فضلا من الله و رضوانا این شد ملاک و میار حواسمون باید جمع باشه بدانیم چه کار میکنیم بدانیم چی میگیم حرفی که میزنیم در جهت نقشه دشمن نباشد جدول دشمن رو کامل نکنه گایی قبلت ممکنه بکنه کسی یه حرکتی بکنه یک حرفی بزنه که جدول نقشه دشمن رو کامل کنه این خطرناکه باید مراقبت کرد که این اتباق نیفته اگر ما مراقب باشیم دشمنش قلطی نمیتونه انجام بده هیچ کاری نمیتونه بود در این چهل و چند سال بارها و بارها همین دشمنان امروز و دشمنانی که قبلن بودند و از بین رفتند مثل شهر روی سابق که اینا هم با ما بد بودن هر کار توانستن کردن ملت ایران بیدار بود حشیار بود خط مورد نظر امام رو دنبال کرد انگوش اشاره امام امروز برای امام مقتنن هست ببینید امام چی میگفت چی میخواست ما رو به کجا