موسیقی بدخلق نباشه با خانومش بعضی خانوم هم میان پش من گله میکنن آقایان سوء خلق فشار قبر داره سوء خلق برکتو از زندگی شما میگیره سوء خلق با همسر مخصوصا تو زندگی طبعات منفی داره فرمود یکی معاشرت زیبا دو سعتن به تقدیر یعنی سخاوت اون میزانی که با برنامه حالا یه وقت کسی حقوقش پنجا ملیونه یکی بیس ملیونه هر کسی به میزان توانش به خانوادهش وسط بده بخل به خرج نده بخیل نباشه سوام غیرتن به تحسن قیور باشه این دختر شماست این همسر شماست این تیپی که باش که اومدی با همسر و دخترت بیرون خودت یه دوربین بذار نگاه کن ببین چند تا مرد بهش نگاه میکنه ببین چند تا چشم دنبالشه شما که جلو هزار تا چشمو نمیتونی بگیری اما جلو یک نفر رو میتونی بگیری جامعه در و دیوار که نیست جامعه ستون و خیمه و فرش که نیست جامعه من و شمایی قرآن میفرمایید هیچ جامعه تغییر نمی کنه تا آدماش تغییر نکنن اگر هر خانواده این مرد اگر این دختر منه دلم نمیخواد نگاه دیگران دنبالش باشه لذا توصیه میکنه به پوشش لذا بخشی از بحث هجاب برمیگرده به حساسیت آقایان، پدران، همسران این مدارای مرد خانوا هم اینطورا نگن شما به نفع خانما صحبت کردید در روایت داریم زنی که شب بخوابه همسرش از اون ناراضی باشه تا صبح ملائکه او رو لعنت می کنند خب مدارای با خانواده مسادیق زیادی داره من فقط به همین میزان اشاره کردم خود پیغمبر خدا با همه ازمتش گایی می اومد پیش همسرش می نشست کلمینی وشقلینی بیا با همه حرف بزنیم گفتگو کنیم یک روایت دارد من فرصت نیست بخانم ولی آدرس میدم یکی کشم توی فضاهای مجازی دنبال کنید پیدا میکنید خیلی روایت زیباییست در جلد شونزده همه بهاره که امام حسین میفرماید من از پدر اب امیر المومنین پرسیدم شما که با پیغمبر بزرگ شدی اخلاق پیغمبر تو خونهش چجور بود پیغمبر وقتی وارد می شد چه می کرد سأل توهو یا سأل تو عبی ان مدخلهی از بابام پرسیدم رسول خدا تو خونه که می اومد چون حضرت علی سی و سه سال شبان روز با پیغمبر زندگی کرده از بچگی پیش اینا بزرگ شده امیر المومنین فرمود حسن جان من عمری با پیغمبر بودم پیغمبر خدا وقتی وارد خانمی شد وقتشو به سه قسمت تقسیم میکرد جزع دخولهو سلاسط اجزا وقتشو تو خونه به سه قسمت تقسیم میکرد جز اون لله یه جز ای برا خدا نماز میخواد بخونه دعا میخواد بخونه قرآن جز اون لنفسه یه وقتی برا خودش به اخر آدم یه کارهای شخصی هم داره تو خونه جز اون لعهله یه وقتی برا خانوادهش یعنی تو خونه وقتشو به سه تا خه تقسیم میکرد خدا خود خانواده و جالب اینه یه وقت برا پیغمبر کار پیش میامد مهمان میامد کسی دم در میامد سؤال داشت برادران عزیز خوهران گرامی عزیزان امیر المومنین فرمود پیغمبر اون وقت سوومی رو با هیچ چیزی عوض نمی کرد یعنی اگه وقت برای خانوادش بود نمی فرمود خب امروز این رو تحتیلش میکنیم جواب سؤال شما رو میدیم نه از اون وسطی میزد یعنی جز ای که برای خودش بود اما اون جز ای که برای خانواده بود خب این فرهنگ دین ماست مدارای با خانواده سوام از این ده قسم مدارا من الان بتونم چار پنج تشو ارز کنم مدارای با فرزند خیلی عزیزان راجب تربیت فرزند نگرانن حقم دارن به نخره شرایط تربیت فرزند امروز با چهل سال پیش سی سال پیش متفاوت شده سی چل سال پیش هم خانه ها پر بچه بود هم فضای مجازی نبود هم حرف پذیری بیشتر بود تو بچه ها الان خانه ها غالبا تک فرزند دو فرزند با فضای مجازی با این شرایطی که توی دنیا میبینید خب نمیشه مقایسته کرد با زمان کدکی ما غیری متفاوت شده چه کرد باید با فرزندان مدارا اینی که فرمود بچه هاتون رو با بچه های دیگران مقایسته نکنید فرمود بچه ها رو ملامت و سرزنش نکنید لجوج بار میان با سرزنش فرمود موازب باشید قو انفسکم و اهلیکم مراقبت نزارت شما میدانید در بهشت در بهشت در روایت داریم یک جاییست به نام دار الفرح یعنی خانه شادی در روایت دارد این خانه مولد کساییست که تو دنیا بچه ها رو خوشحال میکنن بچه های خودشون یا دیگران خب نبی مکرم اسلام پیامبری که آلم به عظمت این حضرت خلق شده کسی در این آلم از او بالاتر نیست شما سیرش رو نگاه کنید نماز جماعت میخوند یه مرتبه سریع سلام داد خب همه تعجب کردن چی شد رکعت آخد با این سرعت پیغمبر سلام داد اومدن جلو آقا اتفاقی افتاد فرمود اما سمعتم سراخ سبی شما صدای گریه بچه رو نشنیدید حالا تو خانوما یه بچه گریه میکرد پیغمبر به گوشش رسید نماز و سلام داد که مادر این بچه که تو نمازه بتونه بچهش رو زود بغل کنه صدا بچه نگیره چی باید گوی امروز بگیم یا رسول الله به صدای گرگه یک بچه این نمازتو سریع تمام کردی که بچه حالا یه خوردم گرگه میکرد صداش میگره فوقش دوری نمیشد شما به صدای گرگه یک بچه نمازتو کتاه کردی امروز کجایی ببینی هزاران بچه را تو قذه از گرسنگی و تشنگی و بمباران دارن به شهادت میرسانن او وقت مسلمان های اطرافش ساکتند که شما این توجه پیغمبر به گریه یک بچه است نمازشو کتا میکنه لذا مقایسه تحقیر ملامت سرزنش اینها با مدارا منافعات داره چهارومین نوع مدارا مدارای با خطاکاره من همینو بگم دیگه بحثو جمع کنم ما معصوم که نیستیم در جامعه خطا پیش میاد حالا یکی از شیوه های پیغمبر مدارا با خطاکاران بله خطاکار لجوج نه خطاکار انود نه خطاکار پرونه این وقت کسی سینشو سپر کرده میگه این خلافو کردن بازم میکنم اینو باید بشکو بسم الله الرحمن الرحیم تبت یدا عبیله هم برای صفت جلوش باید میسه ابو جهل فرعون اما یه وقت نه پیامبر این آیه خیلی جالبه وقتی پیامبر مبعوض شد خدا سه تا دستور تو قرآن به او داد خوزل اعفوه وعمربل ارف وعرزن الجاهلین مخالفین تو سه دستن بعضی ها خطاکارن بعضی ها ناآگاهن بعضی ها نادان حالا معاندین و کاری نداریم اونی که خطا کرده گردنشو کج میکنه خوزل اف ببخشش لذا تو فتح مکه همه رو بخشید وعمار بلعرف اونی که ناآگاه آگاهش کن یاد بگیره بعضی ها نادانن تحتیلن کشش ندارن سر به سرشون نذار اعرز ان الجاهلین سه تا راهکار برای سه گروه خطاکار خوز الافو ناآگاه وعمر بالعرف نادان اعرز ان الجاهلین این نکته مهم میست منتها خطاکاری که اناد نداشته باشه لجوج نباشه بدغلقی نکنه کدام پزشکی با مریضش تندی میکنه چرا مریض شده؟ خب شده اما خواهش نمیدونه محالجه کن یک کسی که اعتیاد پیدا می کنه اعتیاد یه بیماریه سرش که نمی زنن اصلاحش می کنن خطا کرده این قابل توجه کسانی که تو زندان ها مسئولیت دارن البته بنده میرم سر می زنم خبر دارم کار فرهنگی صرف این که این سارق زندان باشه آزاد شد دوباره سرخط کنه که فایده نداره یک کاری کنید زشتی سرقت تو زندگیش تجلی کنه یه جوانی مرتکب یه خطایی شده بود زمان امیر المومنین آلوده شده بود گرفتنش و وردنش خدمت آقا آقا بموندن که چرا این کار رو کرده گفت آقا جوان بودم شهبت داشتم نفهمیدم خب گناه گناهی بود که حد نداشت بعضی گناه ها حد داره مثل شراب بعضی گناه ها تعذیر داره تعذیر به تشخیص قاضیه ممکنه ده تا بزنه بیست تا بزنه حضرت یک کمی تعذیرش کردن یعنی یه چند تایی زدن رو دستش که خود بدون به نخری این کارو نباید بکنه نصیحتش کردن بعد فرمودن خب متعهلی گفتن آقا مجردم اگه متعهل بودم یه گناه نمی کردم حضرت فرمودن که از بیت المال بهش پول بدید ازدواج کنه ببین حالا این جوان مرتکب خطا شده درسته اما ریشش چیه ریشش مجرد بودنشه اگه همسرداش نمیرفت سراغ این گناه حضرت بلا فاصله لذا به جای برخورد باید اون اسباب ریشکن شدن گناه رو دو جامعه ترویج کنید مدارای با خطاکار من این چارتاشو عرض کردم دیگه فرصت نشد بقیه رو بگم مدارای با بیمار مدارای با مدیون مدارای با والدین مصن مدارای با همسایه اینا همه تو تاریخ نمونه داره جمع میکنم عرایزم ها تو یک کلمه نبی مکرم اسلام یکی از آموزه های مهمش این بود با مردم مدارا کنیم دینداری رو پیش مردم مبقوض جلوه ندیم خدایی ها به همه ما مخصوصا به متصدیان فرهنگی جامعه این ویژگی رو انایت بفرما خدایی در ظهور آقامون تأجیل بفرما باران رحمتت رو بر ما نازل بگردان بیمارانمون رو لباس آفیت بپوشن رهبر عظیم و شعنمون محافظت بفرما اموات گذشتگان شهدا امام عزیز روحشون رو شاد بگردان سلامتی نمیدونیم محمد و آل محمد عکل فراج آل محمد در بنامه امروز بربال سخن سخنانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی را شنیدیم با موضوع مدارا کردن و رفاقت با مردم در سیره نببی اللهم صلی علی محمد و آدی محمد و عجیل فرجه آدی محمد ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن خاطرات مندگار موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم با سلوات بر محمد و آل محمد و با سلام به شما شنواندگان گرامی راژیو معارف برنامه امروز خاطرات ماندگار رو همراه با شما آغاز میکنیم آنان که در باری اون سخن گفتند بر دو چیز بیش از همه تأکید ورزیدند شجاعت و تدبیر در روز دوم عملیات والفجر هشت حضور حاج حسین در نزدیکی های خط مقدم درگیری بسیار شگفتاور بود اما می دانستین او کسی نیست که بیهود دل به دریا بزند آلم محضر خداست و حاج حسین کسی نبود که لحظه از این حضور قفلت داشته باشد تدبیر درست نیاز به اطلاعات درست دارد وقتی خبردار شدیم که دشمن با تمام نیرو اقدام به پا تک کرده است سر وجود او را در خط مقدم در یافتیم در برنامه امروز خاطراتی از امیر سرتیب، حمید شکیبا و جناب سرهنگ قاسم کریمی از فرماندهان و یادگاران هشت سال دفاع مقدس رو تقدیمتون میکنیم موسیقی رگبار صدای ما نخشکید هنوز فریاد رسای ما نخشکید هنوز ما و سر تسلیم به دشمن حیهات خون شهدای ما نخشکید هنوز اشق یک امت هست قلب دل دادگاه سرشار از جرات هست قلب دل دادگاه سرشار از جرات هست لرزه افداده بر موسیقی بخش اول خاطره ی امیر سرتیب حمید شکیبا از اعضام به منطقه بلا فاصله با شروع جنگ و شناسایی عملیات 23 مهر ارتش بسم الله الرحمن الرحیم سرطیب دوم حمید شکیبا هستم جنگ و جبه استضارتون برسونم که هر لحظه خاطره هست خاطره اولم از روزی میشه که وارد منطقه شدم یادمه فکر میخونم اول مهما بود در اون ساعتی که فرودگاه مهراباد بمباران شد در همون منطقه بودم من خوب ما در وضعیت خدمتی بودیم که به اون صورت جنگی ندیده بودیم خدا من یاری کرد روز دوازده همه مهر ماه سال پنجه و نو بعد از اون کشاقوس و بارگیری و وضعیت یگان با یگان وارد راهن اندیمش شدیم حدود ساعت پنج بعد زور بود چون قطارها نظم خاصی نداشت نظم خاص که عرض می کنم به علت سرعت عمل هر قطاری که آماده می شد با توجه به وضعیت راهن حرکت می کرد به سمت منطقه دقیقا حدود بین ساعت پنجه شیش بعد زور بود وارد راهن اندیمش شدیم تازه از قطار پیاده شده بودیم دشمن راهن اندیمش و اطراف راهن اندیمش رو بمباران کرد خب خیلی از همکارای ما هم این وضعیت رو ندیده بودن گاهن حراسون گاهن به دنبال این بودن که به نفی جانپنایی پیدا بکنن و بتونن خودشون رو نجات بدن اون لحظه گذشت ما با سرعت عمل واحد رو از قطار پیاده کردیم و حرکت کردیم به سمت دسفور در همین منطقه هست امامزاده هست در دسفور اون شب رو در اونجا به سر بردیم خب دیدن اون روز اندیمشک اون وضعیت اندیمشک که خیلی تشویش نگرانی در همه دیده می شد در همه جا مشاهده می شد تشویش و نگرانی سرکردیم یه مقداری آرامش خودمونو به دست بیاریم روزای اول جنگ بود حتی بعد از تاریکی بعضی از شهران این مسئله بود کبریت می خواستی بزنی خود پرسنل نگران بودن از این وضعیت اینجوری هم نبود که با شعله یک کفریت بشه فرض کن وضعیت من در این وحن زد برحال شناسایی انجام شد واحد استقرار پیدا کرد و حسب دستور من در واحد لشکر 21 حمزه خدمت می کردم این جبهه اسلام است دلشور دیگر دارند دلشور دگر دارم این جبهه اصلا من دلشور دگر دارم حقا که بر این محفل حقا که بر این محفل الله نظر دارم این جبهه اصنامه در جور دگرداره همچنان با شما هستیم با برنامه خاطرات ماندگار از رادیو معارف در این بخش از برنامه شما رو دوت میکنم به شنیدن یک حکایت زیبا آفریم به قیرت بعضی دوزها محمد رزا خالصی می گوید ساعت از دو نیمه شب گذاشته بود قطار با ترموز کشتارش ایستاد پیاده شدیم و آمدیم خانه ساکه را گذاشتیم تو حیات در ورودی ساختمان را باز کردم دیدم قفل نیست فکر کردم موقعی رفتن فراموش کردیم قفل کنیم اما نه خودم قفل کرده بودم وارد خانه شدم در گنجه ها، کابینت و جاهای دیگر همه باز بود وسایل خانه هم به هم ریخته بود فکر کردم کسی در خانه است اتاقها، پله ها و زیرزمین را گرشتم ولی کسی نبود زن زدم به پولیس و خانه خوهرم داشتم صحبت می کردم که کاغذی را روی تلویزیون دیدم بعد از تلفون کاغذ را برداشتم و خاندم روی آن نوشته شده بود از این که به منزل شما آمدیم ما را ببخشید چون خانواده شهید بودید امیدوارم که ما را ببخشید با این دو خطنامه مطمئن شدیم دوست آمده اما از شهید خجالت کشیده با خودم گفتم باریکلا به قیرت بعضی دوست ها چند دقیقی گذشت پولیس آمد بعد از بازرسی کاغذ را به آگاهی بردن موسیقی بخش دوم خاطره ی امیر سرتیب همید شکیبا من همین پای پل کرخه یکی دو برطبع مهموریت با واحدم اومده بودم اونجا یه آموزشی برای واحد داشتیم آزمانشاتی انجام داده بودیم چون آشنایی داشتم ایشون به اتفاق من به یه افسر دیگه خب پرسنرم کم بود به علت کم بود پنج نفر از این افسرها رو به ما داده بودن که در یگان توبخانه به عنوان دیدبان به کار ببریم وارد توبخانه تقریبا یه واحد تخصصی این کار از این ها به تخصیص خاصی داره میشه از این ها به عنوان یک فمد دسته یک فمد گروه در یک گانی پیاد استفاده کرد ولی برای این کار هیچ مناسبتی نداشتن خب اجبار حکم میکرد ما حرکت کردیم اومدیم همین پای پل کرخب یه پاسگاه اونجا هست الان هم هست به محضی که ما از پاسگاه اومدیم بالا دشمن ما رو زیر باران خونپاره گرفت ساعت هفت هفت و نیمه صبح بود سه نفر افسر نیروزمینی بودیم که رفته بودیم به اتفاق این پنج نفر هرکت بر خودش یه جانپناهی گرفت قدود یک ست یک ساعت و نیمه این مسئله طول کشید تا ما تونستیم دوباره یه نگاهی بکنیم به قول من رو با دربین یه وضعیت منطقه رو ببینیم یکی دو نفر نظامی اونجا بودن سآل کردیم که خط ما کجاست آشنا نبودیم یک مقداری به منطقه آشنا بودن نشانی که به من دادن به فاصله 500 متری بود ما تصمیم گرفتیم که حرکت بکنیم بریم اینجا اون نفراتی که اونجا هستن اونها رو ببینیم از وضعیت یه سآل بکنیم و هر حال فرداشت عملیات داشتیم حدود 400 طول کشی تومار رسیدیم این 500 متر را رو تیه کردیم زمینگیر زیر باران و خنپاره و حرکت به هر حال وقتی رسیدیم به اونجا من یکی از درست دارای هر تشوید دیدم گفتم که وضعیت چی جوریه دشمن کجاست ایشون به من برگشت گفت یه جناب سرگردی هست اینجا داخل یه نفر بر ما مراجعه کردیم شهره این جناب سرگردن دیدم با من هیچ فرق نمی کرد ایشون هم خسته نگران شاید اون لحظه وقتی ما رو دید اصلا قدرت بیان نداشت هیچ صحبتی نکرد با دست به من اشاره کرد صحبت نمی کرد با دست به من اشاره کرد که نشان دوربین تانگ داد و خط رو نشون می داد شاید حالا بشناسم به نام عروف بود به نام کانال هندلی شکل همین پای پل کرخه اونجا یه خاک ریزی بود شکل هندل بهش می گفتم کانال هندلی شکل من وقتی نگاه کردم دوربین انداختم از راست به چپ لوله های تانک فاصله ستم سد و پنجه آمد الان ما شاالله از راست به چرد به هر حال این وضعیت وقتی دیدیم یه مقداری اوزه احوال اون منطقه به دست من اومد و با این جناب سرکوت اینها خدافزی کردیم این مسیر پونست متری تی کردن و رفتن و برگشتن اومدن از هفته صبح تا چار بعد زور طول کشید ای شیرمندان دیار پاک ایران ای راد مردان شورا فریدان ای افتخار و آب روی خاک ایران همچنان هم نشین شما دوستان عزیز شنونده هستیم از راژیوم عارف با برنامه خاطرات مندگار در این بخش از برنامه قطع شعری زیبا تقدیمتون میکنیم در مورد دوازده پاستار دلاور گیلانی و شهده زهاب تلایداران شهده گیلان در جنگ تحمیلی در خط خون و خنجر و باروت استوره های سرخ شفق رویید و در امق سینه ظلمت دوازده ستاره شلیک شد روح بزرگ کوچک جنگل در بیکران غیرتشان موسیقی خون گرفته ی گیلان ما وارسان مذهب کوچک خان ما راهیان سنت ابراهیم در اشتیاقتان پرواز می کنیم و از کشته های دشمن تلی ز پشته می سازیم ای بهترین مفهوم ایسا در لحظه های جرم پیکا ای هر کجا با نام حق آز کرده ای در رسیدن تا هدف اجاز کرده تا عزمتان راسخ چوال برزو سهنده با نامتان همباره ایران سر بلنده ای رحرمانان ای سر فرازان میرویتان جاوی باد و پرتبان باد بخش پایانی خاطر یمیر سرتیب شکیبا از روزهای آغازین جنگ تحمیلی هشت ساله وقتی برگشتیم سال کرده مثلا اون نفراتی که پای پاسکا الانم پاسکا هست این دوستان ما چهار پری نفر دیگر هم جوان با ما بودن اونا کجا رفتن هرچی گشتیم پیداشو نکرده