در کنار عزیزانی فعالیت کردم که ازشون یاد گرفتم تهیه کننده محترم سید احمد محمودی صدا بردار گیرامی غای مهدی سلیمی و همه هنگی پخش من آقای روح الله محسنی انشاءالله که حاصل تراش همکاران من رو که برای شما عزیزان پخش کردیم مورد توجهتون قرار گرفته باشیم پایان بخش برامه های نوبتکاری خاطرات مندگار هست و پیام ولایت که خاطرات فرماندهان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس تقریم شما عزیزان میشه که زمن خدافزی از شما دوت میکنم خاطرات مندگار رو بشنوید که این برنامه رو تقدیم میکنیم به شهده های امنیت و مرزبانان عزیزمون شهید دانیال رزازاده و شهید حسین زینالزاده ما چند ست هزار رزمنده داشتیم هر کدام از اینا یک مجموعه خاطرن خاطرات مندگار زیاران عاشق حکایت کنید بسم الله الرحمن الرحیم با سلوات بر محمد و آل محمد و با سلام به شما شنوندگان گرامی راژیو معارف برنامه امروز خاطرات ماندگار رو همراه با شما آغاز میکنید آنان که در باری اون سخن گفتند بر دو چیز بیش از همه تأکید و زیدند شجاعت و تدبیر در روز دوم عملیات والفجر هشت حضور حاج حسین در نزدیکی های خط مقدم درگیری بسیار شگفتاور بود اما می دانستین او کسی نیست که بیهود دل به دریا بزنه آلم محضر خداست و حاج حسین کسی نبود که لحظه از این حضور قفلت داشته باشد تدبیر درست نیاز به اطلاعات درست دارد وقتی خبردار شدیم که دشمن با تمام نیرو اقدام به پا تک کرده است سر وجود او را در خط مقدم دریافتیم در برنامه امروز خاطراتی از امیر سرتیب حمید شکیبا و جناب سرهنگ قاسم کریمی از فرماندهان و یادگاران هشت سال دفاع مقدس رو تقدیمتون میکنیم رگبار صدای ما نخشکید هنوز فریاد رسای ما نخشکید هنوز ما با سر تسلیم به دشمن حیهات خون شهدای ما نخشگید هنوز اینجا عمره ما اشق یک امت هست قلب دل دادگاه سرشار از جرات هست تلب دلدادگاه سرشار از جراتم لرزه افداد برد کفار خیر سر توفانی که به پاس توفان غیرت هست توفان غیرت هست بخش اول خاطره ی امیر سرتیب حمید شکیبا از اعضام به منطقه بلا فاصله با شروع جنگ و شناسایی عملیات 23 مهر ارتش بسم الله الرحمن الرحیم سرتیب دوم حمید شکیبا هستم جنگ و جبهه به استذارتون برسنم که هر لحظه خاطره هست خاطره اولم از روزی میشه که وارد منتره شدم یادم فکر می کنم اول مهرما بود در اون ساعتی که فرودگاه مهراباد بمباران شد در همون منطقه بودم من خوب ما در وضعیت خدمتی بودیم که به اون صورت جنگی ندیده بودیم خدا من یاری کرد روز دوازده همه مهرماه سال پنجونو بعد از اون کشاقوس و بارگیری و وضعیت یگان با یگان وارد راهن اندیمش شدیم حدود ساعت پنج بعد زور بود چون قطارها نظم خاصی نداشت نظم خاص که عرض می کنم به علت سرعت عمل هر قطاری که آماده می شد با توجه به وضعیت راهن حرکت می کرد به سمت منطقه دقیقا حدود بین ساعت پنج شیش بعد زور بود وارد راهن اندیمش شدیم تازه از قطار پیاده شده بودیم دشمن راهنه اندیمش و اطراف راهنه اندیمش رو بمباران کرد خیلی از همکارای ما هم این وضعیت رو ندیده بودن گاهن حراسون گاهن به دنبال این بودن که به نفی جانپنایی پیدا بکنن و بتونن خودشون رو نجات بدن اون لحظه گذشت ما با سرعت عمل واحد رو از قطار پیاده کردیم و حرکت کردیم به سمت دسفول در همین منطقه هست امامزاده هست در دسفول اون منشب رو در اونجا به سر بردیم خب دیدن اون روز اندیمشک اون وضعیت اندیمشک که خیلی تشویش نگرانی در همه دیده می شد در همه جا مشاهده می شد تشویش و نگرانی سعی کردیم یه مقداری آرامش خودمونو به دست بیاریم روزای اول جنگ بود حتی بعد از تاریکی قضیه شرام این مسئله بود کبریت میخواستی بزنی خود پرسنل نگرام بودن از این وضعیت در صورتی که خب اینجوری هم نبود که با شعله یک کبریت بشه فرض کن وضعیت من داره به همزن برحال شناسایی انجام شد واحد استقرار پیدا کرد بر حسب دستور من در واحد لشکر 21 که همزه خدمت می کردم این جبهه اسلام است دلشور دگر دارند این جبهه اسلام است دلشور دگر دارند حقا که بر این محفل حقا که بر این محفل الله نظر دارن الله نظر دارن این جبهه اصنامت این جبهه اصنامت در جور دگر دارد در جور دگر دارد همچنان با شما هستیم با برنامه خاطرات ماندگار از رادیو معارف در این بخش از برنامه شما رو دوت می کنم به شنیدن یک حکایت زیبا آفریم به قیرت بعضی دوست ها محمد رزا خالصی می گوید ساعت از دو نیمه شب گذشته بود قطار با ترموز کشتارش ایستاد پیاده شدیم و آمدیم خانه ساکه را گذاشتیم تو حیات در ورودی ساختمان را باز کردم دیدم قفل نیست فکر کردم موقعی رفتن فراموش کردیم گفت کنیم. اما نه خودم گفت کرده بودم. وارد خانه شدم. در گنجه ها، کابینت و جاهای دیگر همه باز بود. وسایل خانه هم به هم ریخته بود. فکر کردم کسی در خانه است. اتاقها، پله ها و زیرزمین را گشتم. ولی کسی نبود. زنگ زدم به پولیس و خانه خوهرم داشتم صحبت می کردم که کاغذی را روی تلویزیون دیدم بعد از تلفون کاغذ را برداشتم و خاندم روی آن نوشته شده بود از این که به منزل شما آمدیم ما را ببخشید چون خانواده شهید بودید امیدوارم که ما را ببخشید با این دو خطنامه مطمئن شدیم دوزد آمده اما از شهید خجالت کشیده با خودم گفتم باریکلا به قیرت بعضی دوست ها چند دقیقی گذشت پولیس آمد بعد از بازرسی کاغذ را به آگاهی بردن موسیقی مهر خودمون تصمیم بر این گرفتیم که یه شناسایی بر واحد خودمون انجام بدیم فرماندهی داشتم که متله بود قبل از انقلاب من همین پای پل کرخه یکی دو برتبه مهموریت با واحدم اومده بودم اونجا یه آموزشی بر واحد داشتیم آزمانشاتی انجام داده بودیم چون آشنایی داشتم ایشون به اتفاق من به یه افسر دیگه خب پرسننم کم بود به علت کم بود پنج نفر از این افسرها رو به ما داده بودن که در یگان طوبخانه به عنوان دیدبان به کار ببریم واحد طوبخانه تقریبا یه واحد تخصیصی و نیاز به تخصیص خاصی داره میشه از اینها به عنوان یه فمد دسته یه فمد گروه در یگان پیاد استفاده کرد ولی برای این کار هیچ مناسبتی نداشتن خب اجبار حکم میکرد ما حرکت کردیم اومدیم همین پای پول کرخب یه پاسگاه اونجا هست الانم هست به محضی که ما از پاسگاه اومدیم بالا دشمن ما رو زیر بارون خونپاره گرفت ساعت هفت هفت و نیمه صبح بود سه نفر افسر نیروزمینی بودیم که رفته بودیم به اتفاق این پنج نفر هرکت برای خودش یه جانپلاهی گرفت قدود یک ست یک ساعت و نیمه این مسئله طول کشید تا ما تونستیم دوباره یه نگاهی بکنیم به قول من رو با دربین یه وضعیت منطقه رو ببینیم یکی دو نفر نظامی اونجا بودن سآل کردیم که خط ما کجاست آشنا نبودیم یه مقداری به منطقه آشنا بودن نشانهی که به من دادن به فاصله 500 متری بود ما تصمیم گرفتیم که حرکت بکنیم بریم اینجا اون نفراتی که اونجا هستن اونها رو ببینیم از وضعیت یه سآل بکنیم برهار فرداش عملیات داشتیم حدود چهار ست طول کشی تا ما رسیدیم این پونسد متر را را تیه کردیم زمینگیر زیر باران و خنپاره و حرکت به هر حال وقتی رسیدیم به اونجا من یکی از درستان هر تشوی دیدم گفتم که وضعیت چی جوریه دشمن کجاست ایشون به من برگشت گفت یه جناب سرگردی هست اینجا داخل یه نفر بر ما مراجعه کردیم شهره این جناب سرگودن دیدم با اون هیچ فرقی نمیکرد ایشون هم خسته نگرام شاید اون لحظه وقتی ما رو دید اصلا قدرت بیان نداشت هیچ صحبتی نکرد با دست به من اشاره کرد صحبت نمیکرد با دست به من اشاره کرد که نشان دوربین تانگ داد و خط رو نشون میداد شاید حالا بشناسم به نام عروف بود به نام کانال هندلی شکر همین پای پل کرخه اونجا یه خاک ریزی بود شکل هندل بهش می گفتن کنار هندلی شکل من وقتی نگاه کردم دربین انداختم از راست به چپ لوله های تانک فاصله ستم سب پنجه آمد الان ما شاید از راست به چپ به هر حال این وضعیت وقتی دیدیم یه مقداری اوزا احفال منطقه به دست من اومد و ما این جناب سرگرد اینها خدافزی کردیم این مسیر پونست متری تیه کردن و رفتن و برگشتن اومدن از هفته صبح تا چار وقت زور طول کشید ای قحم مالان ای سر فرازان ای شیر مردان دیار پاک ایران ای راد مردان شورا فریدان ای افتخار و آب روی خواه ایران همچنان هم نشین شما دوستان عزیز شنونده هستیم از راژیو معارف با برنامه خاطرات مندگار در این بخش از برنامه قطع شعری زیبا تقدیمتون میکنیم در مورد دوازده پاستار دلاور گیلانی و شهده زحاب تلایداران شهده گیلان در جنگ تحمیلی در خط خون و خنجر و باروت استوره های سرخ شفق روید و در امق سینه زلمت دوازده ستاره شلیک شد روح بزرگ کوچک جنگل در بیکران غیرتشان جاریست و خوشه های خشم شکوفاشان تندیس نور و آتش و باران است ایمانتان سلابت البورز جنگل حدیث عشق شما را تفسیر می کند دریا حدیث خشم شما را آواز می دهد ای آیه های شعر و شهامت گلهای خون گرفته ی گیلان ما وارسان مذهب کوچک خان ما راهیان سنت ابراهیم در اشتیاقتان پرواز می کنیم و از کشته های دشمن تلی زپشته می سازیم ای بهترین مفهوم ایسا در لحظه های جرم پیکا ای هر کجا با نام حق آز کرده ای در رسیدن تا هدف اعجاز کرده تا عزمتان راسخ جال برز و سهنده با نامتان همباره ایران سر بلنده ای رحرمانان ای سر فرازان میرویتان جاوید باد و پرتبان باد بخش پایانی خاطر یمیر سرتیب شکیبا از روزهای آغازین جنگ تحمیلی هشت ساله وقتی برگشتیم سال کردیم و تمام نفراتی که پای پاسکا الان هم پاسکا هست این دوستان ما چهار پری نفر دیگر هم جوان با ما بودن اونا کجا رفتن هرچی گشتیم پیداشو نکردیم این کنار پولی کرخه گاهر الان هم هست یه مزقلای هست به شکل قار الان البته آب رفتی پیدا کرده خراب شده از بین رفته ظاهرن محلی بود که رستایی های مندقی برای زمانی که بارندگی بود گوستان رداشون داخون این آقالا می برد دیگه تبا تقریبا داشت تاریک می شد من رفتم دنبال اینها اینا رو پیدا بکنم هرچی گشتم تاریکم بود کبریز زدم به هر حال اینا رو پیدا کردم خیلی وشت ازدر شده بودن حقم داشتن و ارهال با اشون صحبت کردیم اینها رو بردیم بیرون وقتی اینها رو بردیم بیرون که حرکت بکنیم بیان به سمت اغم به سمت واحده بودیم اینها برگشت گفت یه نفر دیگر من تو هست اون شخص هم رفتم و بردمش بیرون از همین الاسال محلی بود که از مندقه این خوش اغمت نشینی کرده بودن اونجا خب ایشون فارسی خیلی آشنایی نداشت ما هم خیلی عربی آشنایی نداشتیم گسته بریخته با زبان اشواره با همدیگه صحبت کردیم از وضعیتی که این دشمن نابکار به اینها برای اینها ایجاد کرده و صحبت کرد خیلی در شخص خود من اثر گذاشت خیلی همون لحظه تصمیم گرفتیم که تا این دشمن نابکار رو از خاکیمون بیرون نکنیم خدا شاد قسم از اینجا یه قدم اغبتر نهید ای کاش اون نفر بود اون وضیعتی که در طول بیس روز بیس روز از جنگ گریز ده بود زدن هستید که شروع جنگ تا ارتش اراق برسه به پای پول کرخه حدود هفت روز طول کشید همکاران ما که اینجا بودن به هر حال جنگ و گریز اغبت نشینی تا رسیده بودن پای پول کرخه فرداش این شناسه ای رو ما انجام دادیم فرداش این عملیات انجام شد عنوان عملیات بیسته مهر اون زمان بیشتر معروف بود در این عملیات هدف ما اغبراندن دشمن بود بر حسب همون شرایطی که گفتم نداشتن اطلاعات کافی نداشتن پرسنل کافی نداشتن تجهیزات که اون ما به خیلی سرعت عمل حرکت کردیم گاهر ممکنه تجهیزات هم داشتیم ولی نه شاید اون تشکیلات مورد نیاز نرسیده بود هنوز ممنون دارد هدف این بود که دشمن از این جلوتر نیاد البته ما با هدف این حمله کردیم که دشمن عقب بزنیم اون عملیات انجام شد حالا اون عملیات خودش چجوری انجام شد اون خودش قصده جداقانه دارد تقریبا اون روز که شروع شد پایانشو میتونیم بگیم که اون روز هفته بعد زور بود ولی این مطلبه میخوام بگم که دشمن فهمید کسی جلوش هست فهمید که دیگه از این جلوتر نمیتونه بیاد اونجا خط پداقندیشو گذاشت به هر حال یک سال و نیم از جنگ گذاشت خط در اونجا تسبیت شد مستحضر هستید برای عملیات عبور از رودخانه بسیار عملیات مشکلیه اگر اون روز ما این حرکت و انجام نداده بودیم همین سرپل کوچکی که دست ما بود و بعدها گسترشش دادیم شاید به دو سایه کلومتر رسوندیمش شاید ما برای اجرای عملیات فتر بومی خیلی مشکل داشتیم اگر دشمن اومده بود ساحل قربی رودخانه اونجا مستقرر شد ما اون موقع باعث از رودخانه عبور میکردیم و بعد از عبور به دشمن همده میکردیم ولی همین سرپل کوچک و در فاصله یک سال و نیم تا عملیات فتر مبین که یه مقداری وسط دادیم این بسیار چیز خوبی بود برای ما برای شروع عملیات فتر مبین خاطره ی از جناف سرهنگ آسم کریمی جمعی لشکر هفتاد و هفت پیروز سامنال اعمه خراسان از عملیات فتح المبین و سرباز وزیفهی که آشق شهادت بود من سرهنگ حاسم کریمی جمعی لشکر 77 پیروز ساملمه خراسان هستم که در عملیات دوم فروردین 1061 فتح المبین به عنوان فرموند گرهان در منطقه بودم گرهان ما و در مجموع گردان ما یکی از گردانهای فعال و عمل کننده در محور جده آسفالته دستول به سایت و رادار بود در حدود تپ سبز که خوب مشخص از روی زمین عملیات ما شروع شد و با موفقیت به سمت پول رفعیه پیش روی کردیم اما در محل پول رفعیه با مقامت شدید دشمن مواجه شدیم و به ناشاد ما حدودا چهار روز در این منطقه به شدت زیر آتش دشمن بودیم البته تعداد زیادی رو ما در این منطقه اسیر گرفتیم هم دشمن پای تک می زد و هم ما پیشتوی می کردیم و مجددن به بعضی از قسمت هایی که لازم بود بر می گشتیم در حدود روز چارم فروردین ما پونسد نفر از دشمن رو در این منطقه اسیر گرفتیم البته در مجموع تیپ سه ولی روز هفتم که مرحله دوم عملیات شروع شد ما به راحتی تونستیم مقامات های دشمن رو در محور سایت و رادار بشکنیم و ساعت دوازده روز هفتم فروردین ما روی سایت و رادار مستقر شدیم و دشمن زبون رو در حال فرار در منطقه چنانه میدیدیم بعد از اینکه عملیات به محفقیت به پایان رسید ما به منطقه ابو قریب روی ارتفاق تینه جهت پدافند اعضام شدیم بعد تازه متوجه شدیم که از منطقه ابو قریب تا رودخانه دویرهج و سپس دو ارتفاق همرین حدود 11 کلومت دشمن از اون قسمت و حدود 50 کلومت رو از این قسمت عقب نشینی کرده و حدود امق جبهه ما که در فتول مبین آزاد شد 60 کلومت از پل کرخه به پشت رودخانه دویرهج دشمن عقب نشینی کرد و وسط عملیات ما واقعا در اونجا به اینه دیدیم یک خاطر خوبی که من دارم در این عملیات یکی از سربازهای ما به نام حسین زاده بچه تهران پدرش از بازاری های تهران بود و از نظر مالی هیچ مشکلی نداشتم ولی آشق شهادت بود و همیشه به من میگفت که من به عنوان معبر باز کن و مین بردار اعظام کنید تا من برم معمولیت ما انجام بدم و شهید بشم من همیشه بهش میگفتم انشالله زنده باشید و معمولیت برای ما انجام بگید چرا دوستایی شهید بشید گفت من اصلا شهادت رو در ذهن خودم پرورش دادم و به این یقین شده که من شهید میشم در این عملیات ما ایشون رو به عنوان راه نمای شب عملیات و مین بردار فرستادیم ولی دور عملیات در فتح نمومین شهید نشد وقتی که برگشت گفت جناب کریمی من حقم زایه شد و من شهید نشدم گفتم خب به هر حال هر چی که خدا بخواد در عملیات خورمشهر که حدودن دو ماه و دو روز بعدش بود این سرباز در حال ترخیص شدن بود و تصریح سابش رو انجام داده بود و قرار بود که دیگه از خدمت مرخص کشه برگرده تهران منطقه چون میدونست عملیات خورمشهر در پیش هست ایشون اظهار میکرد که اگر ممکنه من در جپه بمونم و در عملیات خورمشهر شرکت کنم گفتم اگر شما مایل هستید در صورت ما اسلحه قنایمی هم زیاد داریم شما میتونید لابلای سربازا بیاد و به ما کمک کنید منتا اگر شما شهید شدید ما مدیان شما نشیدید گفت من با سمیم قلب و با اعتماد کامل دارم میام در صورت ایشون اومد در عملیات آزادسازی خورمشهر هم شرکت کرد ولی باز هم شهید نشد و گفت جناب کریمی باز هم من به حقم نرسیدم ولی شنیدم که بعد در عملیات مسلمه ابن عقیر به عنوان دافتلب اومد در عملیات شرکت کرد و شهید شد و به آرزوی خودش رسید تا برنامه بعدی خاطرات مندگار که باز هم در مورد دفاع مقدس و خاطرات آن دوران هموسه و عشق با شما همراه باشیم همتون رو به خداونده بی هم تا می سپاریم التماس دعا و خدا نگهدارتون موسیقی این موج موج نور و صدای فضیلت است موج اف ام ردیف 96 مگا هرتز موج ای ام ردیف 1071 کلو هرتز رادیو معارف دانش آوانی شبان روزی تا پرتوبه اهل بیت روشنگرد ما اسلام همیشه سایه اش بر سد ما پیانه بلاگت در فرد محمد و علی روح خدا نور دلگون خامنه ای رهبر ما نور دلگون خامنه ای رهبر ما اینی که شما میگید مرد در امریکا این یه شعار نیست صرفا این یک خط مشیه علتش هم همینستی که گفتم امریکایی ها سالهای محتمادی از سالهای میانی دههی بیست تا پیروزی انقلاب یعنی سالهای آخر دههی پنجا سی سال در ایران هر کار توانستن علیه ملت ایران کردن هر جور توانستن زرب زدن اللحاظ مالی، اللحاظ اقتصادی، اللحاظ سیاسی، اللحاظ علمی، اللحاظ اخلاقی انقلاب در یه چینین وضعی پیروز شد انقلاب در مقابل یه چینین حاکمیت فاسدی نفوز مخربی قرار گرفت و به توفیق الهی به امت ملتی ایران و به رهبری امام حضور گبار پیروز شد دشمن انسان تویی ای همه احریمانی سرخط فرهنگ تو رسم تو اسیانگری کار تو بیرانگری تیره شده آنوز پیده و نیرنگ تو دشمن هر ملتی موجب هر زلتی این دشمنی رو ادامه دادن بعد که حرکت انقلابی عوج گرفت احساس خطر کردن شدت امر رو بیشتر کردن حتی حدود یک هفته به پیروزی انقلاب یک جنرال برجسته امریکایی به نام هایزر اومد تهران برای این که اگه به توانه کودتا را بیندازه و صدها هزار بلکه میلیونها آدم رو به قتل برسونن این نیتشون این بود هایزر این کار مخواست بکنه خب البته انقلاب به نقطه رسیده بود که دیگه اینها این تدابیرشون بیفایده بود عزم راسخی مثل امام بزرگوار در مقابل اینها قرار داشت اونا مخواستن کدتا کنن حکومت نزدیکی