بگیریشون همیشه زیاد بوده و تخلفاتشون بی نظیر بوده که این آرز جریان حضرت موسیٰ علیه السلام مفصل اونجا بیان کردیم که اونجا ارز کردیم که ابتلاعات بنی اسرائیل و جریان حضرت موسیٰ علیه السلام حضرت موسیٰ علیه السلام اونقدر که چهل سال در دوران رسالتش در مقابل فرعون اون چهل سالی که دوران مقابل اونقدر که اونجا عذیت شد هیچگاه از خود بنی اسرائیل رو که خدا برای اینها ایجاد کرده بود بواسط وجود نورانی حضرت یوسف علیه السلام و وجود مبارک حضرت یعقوب سلام الله علیه پدر یوسف سلام الله علیه که اینها آمدن و در مستقر شدن در مزگ یعقوب سلام الله علیه با بچه هاشو یوسف دعوت کرد آمدن به همون خواب یوسف تعبیر شد که بسطلا این نیارافل اون بسطلا که در خواب دید که یازده ستاره و شمس و قمر سجده کردن بر به صلاح یوسف تعبیر شد که یازده براده و در حقیقت یعقوب سلام الله علیه و اون کسی که به عنوان خاله حالا حضرت یوسف یا مادر مثلا محسوب می شد سجده کردن بر یوسف که اون تعبیر قرآنی خیلی زیباست که حالا وجه سجده او اینا رو اونجا بیان کردیم و بسر که الان نمیخواییم والد بشیم اینی را ایتو احد اشارکو که من بشم رعیت هم لی ساجدین که اینجا تعبیرشو که حضرت یعقوب به یوسف گفت اگر این خواب رو بر کسی نگفتی نگو چون میدونست که برادر رو خوب میفهمن یعنی چی اززت یوسفی رو و ولایت یوسفی ولایت یوسفی لذا تعبیر این بود که گریه های یعقوب سلام علیه بر یوسف گریه بر ولی خودش بود چون اون تعبیر سجد رعیت هم لی ساجدین که یعقوب سجده کند اونجا نشون میده یه ولایتی در کار میاد دقیق کردیدی که از بحثای مهم و زیباست که تو جای خودش بله که با تو جای خودش اون بحث خیلی دقیق دیده بشه لذا دیریه یه بر فرزند و فقدان نبود که از نبی سازگار نبود که بر فرزندش اینجور بیتابی کند ولی که اون حال قربت و دوری از ولیش بود که اون رو اینجور در حقیقت بیتاب میکرد که این چشم سفید شد به خاطر این حوض به خاطر حوض نه از خلاصه دوری و فقدان ولیش بود که این خیلی حالا زیبایی اون آیاتی که یعنی یکی از اون احد اشراکا و کبن و شمس و الغمر شمسش یعقوب بوده یعقوب پدر یعنی یعقوب پدر که شمس از غمر اون کسی که عنوان خاله یا مادر محسوب می شده و یازده به صلاح ستاره هم برادران یازدهگانه بودن که اینها سجده کردن حباتی گریه یعقوب بر مسجود خودش بود نه بطرنها بر فرزند خالا این بحث ها سر جای خودش گذشتش اما بعد از یوسف صلی اللہ علیه اینها میخوایم جریان بنی اسرائیل امروز رو تطویق کنیم با اون جریانات اون روز با این که بنی اسرائیل بینشون انبیاه گرامی و بزرگ بودن و خدای سبحان لطف کرده بود به اینها که انبیاءی رو از درون اینها انبیاء زیادی رو اما قالب بنی اسرائیل همیشه در حقیقت آزاردهنده و عذیت کننده انبیاء بودن به طوری که نغل از که هفتاد نبی رو از صبح تا زور می کشتن و بعد خیلی تعبیره سنگینیه هفتاد نبی رو که اینها حالا یا زندان کرده بودن اسیر کرده بودن گرفته بودن تحت حصار داشتن یه دفعه اینها رو میکشتن و بعد میرفتن سر کاراشون انگار نه انگار که نبی کشتن یعنی تعبیر قرآن این است قوم نبی کش یعنی تعبیر به بنی اسرائیل رو به عنوان قوم نبی کش معرفی میکند که امروز کودک کش و مظلوم کش اینها هستن اینها همیشه تو طول تاریخ این ازیادشتن لذا عزت یوسفی رو بر نتافتن با این که ت عظیمی برشون بود بعد از اون یوسف بهشون در وقت مرگ به اینها گفت اخبار کرد که بعد از من مبتلا به زلت میشید و مبتلا به زلت شدید و استضاف میشید که بعد از اون دوباره بعضی از نسل سابقی که بودند چون فرعونیان تمام افراد بزرگشون به صلاح قوم در مقابل یوسف که بودند تسلیم شده بودند به یوسف اونجا و پذیرفته بودند یوسف رو به عنوان عزیزه میست در دوران عزت یوسفی اینها خلاصه هیچ کدوم تخطی نداشتن اما بعد از یوسف دوباره اون ناسازگاریه با بنی اسرائیل که امدشم از رفدار خود اینها نشعت میگرفت از رفدار بنی اسرائیل یعنی چون قدردان اون ت نبودن به طوری که هر سبتشون اثبات دوازده یعنی دوازده فرزند یعقوب سلام الله علی که این دوازده که یوسف به نیامین و ده فرزند دیگه این دوازده سبت و شاخه تعریف می شدن این ها با هم هیچ سازگاری نداشتن دائمان در حقیقت این ها با هم چی داشتن اختلاف داشتن و دشمن هم از این اختلاف کمال استفاده رو می کرد و دید این ها درونشون ناسازگارن انسجام واحدی ندارن به سرعت تونست بر این ها قلبه بکند و این ها رو به استضاف بکشوند به طوری که شدن برده های اون دوره خیلی عجیبه سی ست سال در اوج زلت زندگی کرده بنی اسرایل بعد از یوسف سی ست سال و وعدهی که به اینها داده شده بود این بود که بعد از جریان قائمی قیام خواهد کرد وعدهی به قیام قائمی که موسای کلیم باشد که خب مفصل این بحثش رو در جریان هزه موسا علیه السلام داشتیم که چطور شد تا موسا آمن و چار ست سالی که یوسف فرموده بود تبدیل شد به سی ست سال چطور این تخفیف ایجاد شد و اینها تا این که موسا علیه السلام قیام کرد بعد از این که موسا علیه السلام با اون شرایط سخت که در رود مادر این رو گذاشت و فرزندان رو سر می بریدن و دخترها رو زندگی می بردن با اون سرنوشت عجیب که به دست یو به صلاح خود فرعون زمان خودشون در دامان آسیه که مؤمن عظیمیست که در قرآن کریم به عنوان مسل برای اهل ایمان ذکر می شود که دو زن رو به عنوان مسل برای اهل ایمان تعبیر خیلی زیباییست اوکنم باشد دو تا زن رو به عنوان امراتین به عنوان مسل برای کفر زن حضرتلوت و زن حضرتنور رو به عنوان دو مسل برای کفار کل تاریخ و دو مسل برای اهل ایمان یکی زن فرعون امرات فرعون که امروی فران آسیه است که به عنوان مسل برای کل اهل ایمان و همچنین مریم سلام الله علیه به عنوان دومین خانومی که مسل برای اهل که این هم با همون نگاهی که در جلسه گذشته ارز کردیم این دو بانوی بزرگ دو شعن از وجود مبارک فاطمه سلام الله علیه ها میشن که ظهور حضرت و در بعضی از جنبه ها اینا نشون دادن خیلی زیباست که حالا فرصت اون گفتگو نیست میخواییم داریم بسالان عبور کانال میزنیم تا برسیم به مطلبمون خب بعد از این جریان که موسی صلی اللہ علیه وسلم بعد از رسالتش یعنی بعد از اون که اون قتل قبطی رو انجام داد و فرار کرد ده سال در مدین پیش شعیب بود و ازدواج کرد و بعد آمد رسول شد در کوه تور به بسالان رسالت و حدود سن بسالان چهل سال بعدی شد چون حدود سی سالگی بود که فرار کرد ده سال پیش شعیب بود شد چل سال اول زندگی موسا علیه السلام بعد که به رسالت برنگیخته شد چل سال دوم زندگی موسا آغاز شد از رسالت که این چل سال دوم دورانی بود که با جریان فرعون دست و پنجه نرمی کرد بنی اسرائیل رو عزت داد بنی اسرائیل رو جمع کرد بنی اسرائیل رو آماده کرد تونستن یه هسته های مقابلت جدی شکل بدن بعد از عبور از دریا که یک معجزه عظیمی شکل گرفت این هایی که سیست سال برده شده بودن آنچنان این ها رو خفیف کرده بود که اطاعتش می کردن یعنی اطاعت برده بار بعد از این جریان این ها خلاصه چی کار کردن؟ دیدن که بدون که خونی از دماغشون بیاد تمام لشکریان عظیم فرعون با تمام قدرتمندیشون قرخ شدن دستی نداشتن این ها حتی دستی بلند نکردن که این ها کاری بکنن فقط نازر بودن اما تا از دریا عبور کردن و اینها قهر شدن و بسیاری از زینت های اینها برای اینها ماند اون موقع میگه رسیدن به یه جایی که دیدن یه قومی گسال پرستن تا این رو دیدن چند روز نیست که از دریا عبور کردن و اون معجزه سیستت ساله خفت برای اینها تمام شده بدون این که اینها قدمی بردارن به موسا گفتن اجعلنا الهن کمالهم آلهه ما از این خدا ها میخواییم خب موسی علیه السلام اونجا وقتی برگشت و اون جریانات مفصلی که توبه اونها به شکل شکل گرفت تا بالاخره دوباره اینها به موسی برگشتند و وقتی رسیدن به اون جریان و اون به این طول مقدس بنا شد وارد بشن اینا گفتن که اینا ها هونها قائدون ما اینجا نشستیم تو با به صلاح ربت برید بجنگید وقتی فت کردید ما بعد میاییم ما حال جنگیدن با اینا نداریم اینا اقوام قوی هستن ما نمیتونیم به جنگیم خیلی برای موسا که گفت خدایا من قیر از خودم و برادرم کسی رو مالک نیستم و اینا هیچ حرف گوش نمی کنن اینا این بنی اسرائیلیست که موسا تربیت هم کرده بوده ها رسولشون بوده اینا بعد از اون جریان شاید سال سی و هشتم یا نهومه تیه هستش که موسا علیه السلام در تورات همین نقش رود مفصل همین تورات های امروز هم هست یه خطابه مفصلی دارد که یه منشوری رو بیان میکند که در اون منشور میاد سابقه چل سال گذشته رو که اینها ازشون گذشته از وقتی که با فرعون بودن و چجور بودن و بعد از دریا عبور کردن و بعد تو دوران یعنی چل سال گذشته رو کمالاتی رو که خدا تفضلاتی خدا یعنی که یاداورشون میشه که اینها یاد اون به صلاح تفضلات الهی بیفتند دلشون نرم بشه و بعد پیشبینی آینده رو براشون میکنه که چه وضایفی با عهده دارن شبیه بیانیه ای که گام دوبامی که آقا فرمودن که خیلی زیباست که این دوتا خیلی چل سال گذشته و آیندهی که در پیش هست منطبقه بر اون گذشتهی که بوده اونجا بعد موسی علیه السلام سفارشات رو میکنه و این معمولیت رو به یوشه ابن نون میسپارد بعد از این که یوشه از دنیا میرود دوباره اینها البته تو دوران یوشه هم چند قیام علیه یوشه انجام شد که خودش یه جای مفصلی میخواد که به خاطر مسائل خلاصه که میخواییم بگیم از اون عبور میکنیم دوباره مبتلای به یه زلت شدیدی میشن بنی اسرایی با این که فیت المقدس و اونها رو فت کرده بودن و تونسته بودن اون ظلمی که در اونجا ظالمان بودن و دستور در حقیقت نبی این بودش که باید اون ظالمان رو از اونجا بسطل اخراج بکنن ظلم رو بردارن مردم اونجا دست این ظالمان راحت بشن و این هم در کنار مردمی که در اونجا تحت ستم بودن بتونن در اونجا بسطل آرام بگیرن و زندگی بکنن اما متاسفانه وقتی که حاکم شدن خود اینها شدن ظالم و ظلم کردن و این ظلمشون باعث شد دوچار در اینقدر ویرانی شدن و اونجا در اینقدر از دستشون خارج بشه و به یه ذلت شدیدی دوباره بعد از یوشه مبتلا بشن و این دوران حدود سی ست سال دوباره طول کشید بلکه گاهی نرشده بیش از سی ست سال این همه قبل از میلاد مسیح هستی دوران بعد از موسا علیه السلام است و قبل از میلاد مسیح است که تو این دوران سخت سیست ساله یازده وسیع الهی اینها داشتن بعد از موسا که یکیش یوشه بود و بعد از یوشه همینجور ادامه داشت که امیر مومنان خودش به یوشه میکنه نصفت من با پیغمبر نصفت یوشه است چنانچه در بعضی از نغل ها و جاهای دیگه تعبیر به هارون میکند که حدیث هم هست که یا علی انتمنی به منزلت حارون من موسا الا ان اولا نبیه بعدی که اون تشویه حضرت به دوران یوشه ابن نون به خود یوشه به عنوان وسیعه متوجه هستم به چه جهتی به این جهت که بعد از دوران سخیه رسول خدا اهداف پیغمبر رو این میشناخت وسیع بود که یوشه خیلی زندگیش عجیبه از جوانی تو دامان یوسف بزرگ شده خیلی زیباز خب اون رجل و قلامی هم که همراه موسا بود و با خیزر ملاقات داشتن اونم خود یوشه بوده دیگه که اونجا همراه بوده وقتی که خطاب پیغمبر اکرام فرمه یا علیه از نکه تسماما اسمه و تراما ارائله نکه لسته به نبی تو هرچی که من میبینم میبینی تو هرچی که من میشندم میشندم ولی تو نبی نیستی که اونجا دارد که یوشه نسبتش با موسا همچین منزلتی بود از جوانیش و از جوانیش که کالب ابن اوفنا و یوش ابن نون این دو جوان دو جوان از ابتدا دوران چل ساله مبارزه با فرعون مبارزه با فرعون چل ساله دوم زندگی چل ساله دوم حضرت موسا جزوه کسانی بودن که یار قار دائمی پیغمبر بودن هر جا یعنی هر جا توتعی بود علیه پیغمبر اینا مقابل استاده بودن هر جا میخواستن علیه پیغمبر اینا خودش رو سفر میکردن یعنی یوشه از اون کسانی بود که دائمان سفر برای موسای کلیم بود که این جریان ادامه داشت تا زمانی که شدت فتن علیه اینها به اینجا رسید که جالوت که سلطه پیدا کرده بود و جالوت که سلطه پیدا کرده بود بر اینها به طوری کرده بود که اینها رو از شهر و دیارشون اخراج کرده بود زن و بچه اینها رو و خانه های اینها رو و زمین ها اینها رو همه رو گرفته بود این ها حالا تو قرآن هم هست و این ها رو از شهر و دیارشون خواهش ده اون وقت اینجاست که قرآن کریم این آیات حالا ببینید با این فرازی که عرض کردن و این علم تره بسم الله الرحمن الرحیم علم تره این ها آمدن پیش نبیشون نبیشون چی بود؟ مخفی بود و لذا نبی این ها رو میگیم انبیاه مستخفین چون ما از دوران بعد از آدم سلام الله علیه که قابیل حابیل رو کش و بعد خدا حبت الله و شیس رو به آدم داد از همون دوران قابیل تحدید کرد بعد از وفات آدم شیس رو که اگه بخوایی اظهاری داشته باشی تو رو هم مثل برادرت می کشن ولذا انبیاء بعد از آدم مستقفی بودن یعنی پنهان بودن آشکار نبودن علنی نبودن در خفا زندگی میکن مردم خفا ان ارتباط برقرار میکردن تا دوران ادریس انبیاء مستخفی بودن که ادریس نبی آشکار شد اونم دورانش مستخفی بود بعد تو قصتش گفتیم که بعد آشکار شد همین مسئله تو دوران بعد از موسا علیه السلام و بعد از یوشه شکل گرفت که وقتی ظالمان مسلط شدن انبیادی که آشکار نبودن و گرنه دستگیر می شدن و کشته می شدن لذا اوسیا یوشه بعد از یوشه مخفی بودن این نبیشون هم مخفی اما بنی اسرائیل اون کسانی که باید میشناختن به لذا هر از گاهی میامدن پیش اینا میگفتن ما دیگه سبرمون بیتاب شدیم از این زلت و از این خفت لذا بیایید ما رو یه جای قراب زده گفته گویید یه خود به ما دل بدید یه خود ما رو امیدوار بکنید خب اینا ارتباط داشتن تا اینجا میرسد که این وقتی که آمدن پیش این نبی در خفا گفتن ما دیگه خیلی سخت شده از قالو لنبی یله هم اب اصلنا ملکا ما دیگه چیزی برای دست دادن نداریم برای ما یه فرماندهی قرار بده ما رو فرماندهی کنه میخواییم بریم بجنگیم دیگه آماده جنگ شدیم دیگه خسته شدیم از این زلت و از این خفتی که برای ما پیش آمده اج علنا از قالو لنبی یله هم اب اصلنا بعد قاله اون نبی به اینها گفت هل اسیتم ان کتب علیکم قتال انلا تقاتلو میشناخت بنی اسرائیل رو خوب میشناخت گفت اگر فرمانده من معیره کنم پای کاربایی میسید یا بعد میگید نه چرا جنگ تولو الا قلیلن منهان اکثرن در حقیقت بریدن گفتن جنگ جنگ چرا یعنی عزت رو فدای در اقای چی کردن زلت رو قبول کردن با این که همین بلاهم سرشون بیاد تبلو الا قلیلن منهم ولله علیمون به ظالمین و قال لهم نبیه هم بعد از این مرحله که قتال قرار داده شد اون موقع خدای سبحان برای اینا یه شخص و فرمانده قرار داد قالو اننا یکونو لهم ملک علینا دوباره بحانگیری تازه اونهایی که قتال قبول کرده بحانگیریشون شی بود این که پولدار نیست این که نه از خاندان یوسفه نه از خاندان لاویه چون از خاندان بنیامین بود دائمان این نگاه بحانگیر اینها ادامه داره که تو این نگاهی که اینها تو مسئله ملک میخواستن خودشون باشن نه کسی دیگری نه از خاندان دیگری خب حالا انشالله اینجا رو با عنوان فصل آخری قرار میدیم که جواب خدا نسبته به اینها که نگاه الهی چگونیه روایت الهی با روایت شیطانی اینها که این ها نگاه شیطانی نگاه دنیاییست و نگاه الهی اون روایتیست که خدا میخواد انسان رو به اون کمالشون برسون بسیار خوب خیلی خوب بود اگر میشود ادامه میدادیم حالا حالا حالا همین جلسات طولانی ترم میبود و داشتیم لذت میبوردیم ولی خب رسانه است باید یک نقطه موقع به این سلامتی شما رضی ماست سلامت باشین بزرگواری انشاءالله خدا به همه مؤمنان به همه مسلمان ها به همه انسان ها انشالله خدا سلامه الهی آمین به حق قرآن کریم با یه سلبات خدافزی کنم اللهم سلالا محمد و آل محمد و اجل فرجه اللهم صلی علی محمد و آل محمد اللهم صل على محمد و تالی محمد اللهم صل على محمد و تالی محمد اللهم صل على محمد و آل محمد و اجل فرجه همم جعفر صادق علیه سلام می فرمایند هر که ست بار بگوید یا رب سل علا محمد و آل محمد صد حاجت از او براورده شود کسی حاجت در دنیا باشد و باقی در آخرت یا رب سل علا محمد و آل محمد خیلی ممنونیم که راژیو معارف رو برای شنیدن انتخاب کردید برنامه سمت خدا رو با اجرای دوست خوبه مغارزای ملایی شنیدید به کارشنسی حجت الاسلام و المسلمین آبدینی برنامه بعدی جرعه هست استفاده میکنیم از بیان عرضشمند وجدتال اسلام و المسلمین حسینی قومی در شرح احادیث کتاب کافی و ساعت 19 و 30 دقیقه میخواییم با همدیگه دعای باران رو بخونیم با نوای آقای حیدرزاده این دعا برای شما پرش خواهد شد الان دعوت میکنم که جرعه رو بشنوید جرعه بیان احادیث کتاب کافی موسیقی بسم الله الرحمن الرحیم با عرض سلام و ارادت خالصانه خدمت شنوندگان عزیز رادیو معارف صدای فضیلت و فطرت انوان سخن معربایات کافی شریف هست کتاب الامان و کفر دو باب رو باهم میخوندیم باب 63 و 64 باب القناعه و باب کفاف جمعن مرحوم کلینی رزوان الله علیه هفته روایت در این دوباب آبردن که پیام روایاتش به هم بسیار نزدیکه حدیث اول بابالکفاف رو میخانیم از امام باغر صلی اللہ علیه حدیث رو امام باغر میفرمان قال رسول الله صلی الله علیه و سلیم حدیث نبویه پیامبرم فرمودن قال الله عزیز یعنی حدیث قدسیه خدای متعال می فرماد خدای متعال چند ویجگی رو بیان می فرماید برای بنده ای که از همه حالش بهدره اینه من اغبط اولیاء اندی چه کسی پیش خداوند موقعیت بهدری داره حال بهدری داره من اغبط اولیاء اندی اونم اولیاء من از اولیاء بندگان صالح کیا از همه حالشون پیش من بهدری کیا نمره بالاتری دارن پیش خدای متعال فرمودن یک کسی که رجلن خفی فلحان کسی که بار کمتری بردوش دیگران داره زاخذ منسلاتن میدانید در روایات فراوانی داریم این انوان در روایات فراوان آمده که انسانهایی که خفیف المعونه هستن بار زیادی ندارن کثیر المعونه ولی خفیف المعونه معونه اول با معونه دوبه متفاوته با این که کار و تلاششون زیاده ولی انتظاراتشون کمه با کم قانعن زندگیشون با کم میگذره و قناعت دارن به همین زندگی کم فرمود انمن اخوط اولیاء اندی رجولن خفیف الحال ولی زاحذدن من سلاتن ولی چه بهرهی داره از نماز در حالی که بارش در جامعه خفیفه انتظاراتش کمه به زندگی قانعه ولی بهره زیادی از نماز داره نماز خوبی میخونه احسن عبادت رب بهی بالغیب عبادت بسیار خوبی انجام میده فلغیب یا بالغیب اون هم عبادتی در سر یعنی همراه با اخلاس کامل و کانقام زنفناس در این حال مشهورم نیست آدمی سهل عبادت حال خوبی داره باری بردوش جامعه نداره بهترین نماز داره عبادتهای مخفیش بهترین عبادته و قام زنفناس آدمی هم نیست که مردم او رو در جامعه بشناسم سرشناسم نیست شناخت شدم نیست معلومه انسانهایی که در زندگی قناعت میکنن انسانهایی که عبادتشون در سر مخفیه اینو علالقاعده نباید خیلی هم شناخته شده باشن جائل رزقهو کفافا به دلیل این قسمت مرحوم کلینی رزبانالله علی این عدیس رو در این بابا بردن روزیش در حد کفایته فسبر علی به همین روزیه در حد کفایت هم سبر میکنه رازیه قانعه قبلنم گفتیم این دوباب به هم نزدیک قناعت و بابل کفاف کفایت و در جلسات قبلون داستان مفصل رو گفتیم که رسول خدا در بیابانی بودن گرس نشدن از یک شطربانی تغازای کمک کردن بهشون شیر بده حاضر نشد و اگر این شیری که در سینه این شطراه هست میبینید اینا مال صبحانه مونه اونی که تو زرفه هست میبینید اونم مال شامه مونه هیچی نداد ولی از یک کسی دیگری که چند تو گوسفند داشت پیانبر تغازای کمک کردن با کمال عدب و احترام شیر گوسفند رو دوشید تقنیم پیانبر کرد یه گوسفند رو به پیانبر هدیه کرد و تازه گو بینی که در اختیار ما بود اگه میخوایید من بیشتر از این اجایی براتون تحییه کنم حضرت در حق اون اولی که جواب نداد جواب منفیده دعا کردن خدای مالش زیاد کن سروتش زیاد کن اولادش زیاد کن اما در حق این که اینقدر خدمت کرد دعا کردن خدای به اندازه کفایت بهش بده بعد فرمودن خدای به محمد آل محمد به اندازه کفایت اطا کن وقتی اصحاب اعتراض کردن که یا رسول الله اون دعایی که برای اون شخص کردی ما دوست داشتیم همه ما دوست داشتیم بر ما دعا کنید اللهم اکثر ماله و بلده چرا به اکس دعا کردین در حق اون کسی که هیچی به شما نداد دعا کردید اکثر ماله مالش زیاد کن اولادش زیاد کن اما این که خدمت کرد فرمودی به اندازه کفایت حضرت توضیح دادن فرمودن اگر مال به اندازهی باشه انما قل و کفا کم باشه ولی در حد کفایت انسان باشه خیرون من ما کس را و الها بهدر از اون مال زیادیست که انسان را مشغول کنه در اون جلسه مثال زدیم الان فرامان میبینیم انسانهایی که زندگیشون ساده است ولی به همین ساده قانه اند کفایت میکنن لذتشون میبرن بهرهشون میبرن نماز سواده دارن سفر زیارتی میرن بهترین زندگی را دارن به خیشاوندانشون میرسن به نقطه مقابل کسانی که سروت زیادی دارن ولی سرگرم جمعشن لذتی ازش نمیبرن دنبال عبادت و نماز نیستن نماز اول وقتی ندارن فرصت جماعت ندارن فرصت سفرهای زیارتی ندارن فرصت رسیدگی و سرکشی به ارهامشون ندارن کدوم ها بهدره؟ اون که زیادی که کس را و الها انسان را فقط مشغول کنه اون بهدره؟ یا کم این که در حده کفایت و قناعت باشه؟ بله اگر زیاد باشه و مشغول نکنه انسان رو اون خوبه لذا در این رواهد حضرت می فرمایید جوئل رزقهو کفافا انمه نه اغبت اولیه ایندی کسی از اولیه من حالش از همه پیش من بهتره که این چند تا بیجگی رو داشته باشه جوئل رزقهو کفافا یکیش اینه روزیش در حد کفایتش باشه نه کس رو و اله نه زیاد باشه و او رو فقط سرگرم کنه در حد کفایتشه اینم آدمیز قانعه فسبر علی به همین مقدار رازی هست و سبر میکنه اجلت چنین انسانی اجلت منیتهو فقل تراتهو و قل بواکیه اجلت منیتهو مرحوم الله مجلسی رزوان الله علی اینجنی معناه کردن مرحوم فیضم در وافی مهنه فرمودن قد جلطمنیتو یعنی آدمیست که فرمودن شبیه این روایت این روایت معروفه موتو قبل ان تموتو قبل از اینکه مرگ به سراغ شما بیاد خودتون خودتون آماده مرگ موتو بمیرید قبل از اینکه مرگ سراغ شما بیاد یعنی چه بمیرید ما از الله خودکشی کنیم نه اینه آماده اون سفر باشید انسانهایی که به زندگی خودشون رازین خدا در حد کفایت روزی بهشون داده اجلاللهومنیه همیشه خودشون رو آماده مرگ میبینن همیشه خودشون رو آماده سفر آخرت میبینن همیشه واجبات مالیشون رو پرداخت کردن عبادتاشون رو انجام دادن به خیشابندانشون رسیدگید کردن همیشه همه کاراشون آماده هست انسانی که مشهور نباشه به تعبیر این روایت بهترین عبادت رو داره ایمان باید برداشت دیگران نداره کار فراوانی داره ولی خفیف المعنی