اما تو هم ناسی نیست ما کان ربو که نسیه تو هم نسی و ناسی نیستی اما تو به مشریعت الله ناسی نیستی نه ذاتن الله ذاتن ناسی نیست فی کتاب الله یا ذل و ربی و لای انصاب و همچنین به ما کان ربو که نسیه در پایان سوره انبارکه یهود هم که جریان قیامت رازه اکم کند می فهمد بینکه اده خالدن در جهنم به دی خالدن در بهشت به خلود همه به مشیعت الهی وابسته است آیه صدو حفت و بعدش در سور مبارک یهود این چیلی نه آمده است که خالدین فیها مادامت سماواتو و الاردو الا ما شا عربوک این نربک فعال لما یوری این چنین نیست که حالا اگر قیامت قیام کرد اصل استقرار قیامت اصل پدیدابلن قیامت یا ورود طبحکاران به جهنم یا ورود پرهیسکاران به بهشت همه اینها یک حکم قاطعی باشد که بر خدا لازم باشد اینا را اجرا کند که قدرت رو بشه محدود گرچه یقینا تبقیه حکمت و مسلط کار میکند اما همواره مشیعت او محفوظ است هیچ چیزی جلو اراده او را نمی گیرد همه اینها زیر مجموعه اراده او هستند نظر در همین بخش یعنی در بخش ها چارگانه دفع عذاب رفع عذاب مربوط به دنیا مربوط به آخرت فرمود به این که قل ارعیتکم این اتاکم عذاب الله و اتتکم و ساعد اگر شما در شرک صادقید شما خبر میدید که اینها سمت دارن اگر این گزاره شما صادق است متابق واقع است شما هم صادق مخبهی هستید به خبر شما هم صدق خبری است گزارش بدید آیا در این امور چهارگانه از غیر خدا کاری ساخته است یا نه بل یاهو تدعون این تقدیم مفهول مفید حسر است یعنی فقط از اوتو میتر بید توحید معنیش همین است نه این که او را میخانی غیر او را ممکنه بخانی تدعونه نیست که بگیم خب هم تدعونه و هم تدعونه است نام کن بل یاهو تدعون فقط او را میتر بید دعا میکنید دعا از او میخوایید اون وقت یعنی برای شما روشن می شود که در اون حال قیر از خدا احد سمتی ندارد بعد از این روشن شدن و معرفت مسئلت می کنید نه این که یه آرزوی خامی در سر به پرورانی ممکن است یه انسان غریقی نتواند در اثر رسوبات جاهلی اون حرفها خود را درست تبیین کند ولی وقتی پیشه هکیمی آمد اون لابلای قلبش رو اصاره کرد یوسیر لام دفاعن الاغور میگوید آره این چنین است انسان اول میبیند بعد میخواهد برحال استرار این چنین است اول خدا را با جان میبیند بعد از اون مسئلت میکند تقدیم ایاهو برای توحیده چون این برهان برهان توحیده است بل ایاهو تدعونه وگرنه در حال عادی اونها قالب روبوبیت هستن از آلههشون کمک میتلبن حتی مشتکین اجاز قدشته از این که یه سلسل بوتهای عمومی داشتن اون سنادید قرش یه بوتهای خصوصی هم در منزل داشتن وقتی از مکه به مدینه برای جنگ با پیغمبر اسلام صلی اللہ علیه وسلم آدن ادنی در همون کنار کعبه استغاثه کردن از بطها کمک گرفتن بعضی از سنادید که دارای بطها اختصاصی بودن دفتن در اتاق مخصوصشون از این بط خاص خودشون کمک بسالت کردن والحمدلله ربنام زندگی آینه دانستن است بر سرات آسمان پیوستن است تا بیا بی امر هم قرآن بخوا را و رسم زندگی از آن بجا صبح شما بخش حمده های عزیز و عرجمند برنامه برکرانه نور رو شمیدید بخشی از نکتهای تفسیری آیه شریفه چهلوم سوری مبارکه ی انعام در کلام مفصل رالی قدر حضرت آیت الله جوادی آمولی حفظه الله باز بخشی این برنامه هم ساعت نهونیمه امشب انشالله تقدیمتون میشه اما وقتش که توی این صبح زیبا با یک سلام دیگه قلم زندگیمون رو سر خط ببریم یه تیت چه نبات عشق توفن جون سادگی کشکون صدا میزنه سلام سرخص اعوذ بالله من از شیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم سلام یکی میگفت وقتی میخوام نقل و نباتی به بچه ها بدم برای این که کسی دست به حق بقیه دراز نکنه اول چشم گره میرم به اونایی که میدونم اهل سو استفادن بعد به لبخندی همشون رو دور خودم جمع میکنم و شیرین کامی بهشون هدیه میدم مجری سلام سرخط جایی نخونده ولی دلش میگه حتما نقل و نبات روزه یک شمبه خدا مگس دور شیرینی زیاد داره که اول به زل جلال چشم گره میره تا کسی پا از گلیمش درستر نکنه بعد به لبخند اکرام دست نوازش میکشه رو سرمون شیرینی امروز و به همون بچشون یازل جلال والاکرام یازل جلال والاکرام یازل جلال والاکرام یه ازن جلالی و افرام تو دنیایی که افتادن برگ از درخت پایز دیده حساب و کتاب داره و تکون خوردن بال هشره گوشه ی از نظام آلم رو نزم میده اطپاشی من و شما به روز و روزگار با ذکر سلوات بی اثره نکه نیست سلوات افشانی کنیم قدیم تر که سختمون بود دلکندن از رخت خواب گرم صبح خونک پایزی بابا قطرهای آخر آب ووزوی که گرفته بود تا مشرف بشه به محل کار به خنده روی صورتمون می پاشید وقتی چشم باز می کردیم ناراحت از فراغ خواب شیرین ولی به لبخند بیدار می شدیم الانم اگه بچه ها سختشونه و باید بیدار بشن چک چک قطرخای سلام به حضرت ولیه اصر رو کنار گوششون زمزمه کنید به خنده و شیرینید موسیقی در موسیقی درسته و ناصر حقه السلام علیک یا حجت الله و دلیل ارادته از قمعه اشق تو ای سنم از قمعه اشق تو ای سنم روز و شب ناله ها می کنم من روز و شب ناله ها می کنم من وزقد و قامتت هر زمان صدقیامت به پا می کنم من صدقیامت به پا می کنم من تقویم روی دیوارو اگه دقیق نگاه کنیم چشم انتظاری فردا رو توی همه ی عدد و رقمهای امروزش می بینیم تقویم بیقراره که ورق بخوره و تولد بزرگبانوی تاریخ ملیکت و دنیا نائبت و زهرا اسمت الله و بنت ولی الله حضرت زینب کبرا سلام الله علیها رو به همون تبریش بیه ولی ما بیقرار آستانبوسی پدر موسیقی زرد پناه به دامن مهر خدا ببریم از آفتهایی که ابلیس و ابلیسی جماعت میخوان تو مسیر صبح تا شبمون بکبرن و راه من رو بیراه کنن دلمون جرم به آیت هلکرسی انشالله بسم الله الرحمن الرحیم الله لا اله الا هو الحی القیوم لا تأخذه سنة ولا نوم له ما في السماوات و ما في الأرض من ذا الذي يشفع عنده إلا بإذنه یعلم ما بین ایده هم و ما خلف هم ولا يحيطون بشیء من علمه الا بما شاء وسع کرسیه السماوات والارض ولا يؤده حفظهما و روح العری و العقید گره از راز کافها یا عین ساد می گوشده مجری از سفر تاریخ که برگشت سرگردون سمت تقویم دید نام قرآنی بانوی آزاده تاهره سفارزاده بر صفحهش نقش بسته درود خدا به روح این مفسر ارجمند و این قرآن پجوه اندیشمند موسیقی مرورید فهم و درک و ارفان سید کنند تو هم میتونی دل هر ذره رو بشکافی و به آفتاب پنهان شده در امقش فرصت درخشش بدی آی جوون بالیاغت از تو حرکت از خدا برکت سلام سرخه فصل شکفتن فصل پروازه بیرون بیا بالو پریوا کن گاهی میفته گاهی پا میشه عاشق تو سختی ها نمیبازه وقتی که باروت خونه همراهی آغوش دریا هم به روت بازه دیوارا رو از پیش روت بردار آدم تو تاریکی نمیشینه هرگز کسی از امقه دره زیبایی کوهانه میبینه دیوارا رو از پیش روت بردار آدم تو تاریکی نمیشینه هرگز کسی از امقه دره زیبایی کوهانه میبینه صبح شما به خیلی شنونده های عزیز و گرامی شش و چهل و پنج دقیقه است و جمعی از دوستان و همکاران خوب و پر انرژیمون آمادن که برنامه بعدی رو به صورت زنده تقدیمتون بکنن دعوت میکنم به مدت پنجه و پنج دقیقه مهربان باشیم رو بشنوید بسم الله الرحمن الرحیم صبح یعنی یک بقل عطر خدا صبح یعنی شادی و صلح و صفا صبح با مهر آمده از راه بارو خیتون ما پیام تازه ای از عشق از امید روبه فردا عاشقان حضرت خرشی از پنجره صبح به خرشی سلام بر سبزه و باق و عطس امید سلام گیسوی سهر باز شد و نور دمی بر آن که به صبح عشق خندید سلام هم دل و هم داستان باشید نهربانی را بیاموزید نهربان باشید بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند راه نما و راه گشا به نام خداوند هفت آسمان خدای زمین و خدای زمان به پاکی خاک دل ایران سلام به ایران به ایران سلامی به روشنی آفتاب به نام خداوند هفت آسمان خدای زمین و خدای زمان به پاکی خاک دلیران سلام به ایران به ایران به ایران سلام به شرق و به قرب و شمال و جنون به زیبایی صبح و رنگ قرون پگاهد به خیر و خوشی هموطن بلا دور باد از جان و زتن خدا قوت مردم سخت کوش دلیران پرتاقت و پرخروش خدا قوت مردم سخت کوش دلیران پرتاقت و پرخروش خدا قوت مردم سخت کوش دلیران پر تا پر خوش شما هم با ما باشید یه سلام ویجم میکنم همین هفت برنامه به کسایی که ممکنه به علتی خسته یا ناامید باشین و بهتون میگم که عزیزای دلم از حافظ شیرازی بشنوید من نه بیخیال از حافظ گوش کنیم که گفت دور گردون گرد دروزی بر مراد ما نرفت عزیز دلم دائمان یک سان نباشد حال دوران غم مخور موسیقی محمدی دوباره رها شده تو کوچه های دیدار زنده میشن خاطره ها تو دل ها دوباره با صدای پایه بحثی بله دوستان عزیزم زندگی ما شبیه یه هزار توه زندگی ما احتمالا شبیه یه مازه و برای اینکه از نقطه شروع به نقطه پایان برسیم ممکنه بارها و بارها به بمبست بخوریم ممکنه جلوی پیچایی جلو رامون پیدا بشه که مجروع راشیم این مسیر پرپیچ و خم زندگی رو تی کنیم و گاهی رسیدن به نقطه بومبست و ناامیدی اصلا بخشی از زندگیه و اینم بگم هیچ کس نمیتونه بدون اشتباه و کسب تجربه این مسیر رو رد بکنه این هیچ کسی که میگم بشر عادی و باعمولی و دور همین خودمون رو دارم میگم دیگه ولی حساب کتاب ادهی از اولیاه خدا جداست حالا قصه امروزمون چیه؟ قصه امروزمون اینه که اول بگیم خدایا شکره که سر راه ما اولا مشکل قرار میدی تو هواسمون باشه که اه خدا زندگی، سختی، من، انرژی، توان، فکر اینا هست و بعد بگیم خدای شکره که قدرت میدی با مشکلات بجنگم و از سختی ها عبور کنم موسیقی موسیقی سراغ کی سراغ چی آره سی هزار پونسد و پنجاه و سه سامانه پیامه کتاهیه که بذارید همین الان بیارمش بالا سی هزار پونسد و پنجاه و سه این چه خبره بابا اول کار سلام و اعلام حضورا هست حالا میرم سراغش سی سد و بیست و نو ده پونسد و پنجاه و یک با پیش شماره سفر بیست و پنج هم تلفونیه که شما میتونید حرف های مختلف صحبگاهی بزنید و از جمله میتونید بگید موقعی که تو زندگی کم میارین شما چی کار میکنین؟ پنجره های مهره بروی همگاه کنید باز کن پنجره از صفز دلت رو به باقی گل و لبخند و سلام و به گلگشت نشات و شعف و شور برو مهربان باش مهربان باش که کتاه بود فرصت با هم بودن مهربان باشی مهربان باشی آره مهربان باشیم برای این که تو سختی ها و تو مشکلات احتمالاً این مهربانی به دردمون میخوره یکی از جاهایی که تو سختی ها بهش پناه میبریم و تو زمانهایی که کم میاریم بهش پناه میبریم آغوش باز و گرم یک آدم مهربانه حالا به این مسئله برخواهم گشت اما روانشناس ها چی میگن؟ روانشناس ها میگن به آبان و آزر که میرسیم به خاطر کم شدن نور خرشید ممکنه برخی دوچار اختلال افسردگی بشن و پاییز فصلیه که باعث این تغییر میشه باعث این اختلال فصلی میشه و خود این نتیجهش میشه تغییر خلق و خو براتون خلق و خو یه خوب آرزو میکنم و انشاءالله که مرور گذشته ها براتون خاطر انگیز باشه و در ساموز تقبیم تاریخ رحمت الله علی درباره کپیتولاسیون سخنرانی تاریخی خود را ایراد نمودند حضرت امام که چند ماه قبل از آن از زندان رژیم شاه آزاد شده بودند با ایراد سخنرانی تاریخی خود به تصویب قانون کپیتولاسیون یا اعتای مسئولیت قضایی به اطباع امریکا در ایران شدیدن اعتراض کردند با استابه سخنرانی و اعلامیه شدید و لحن امام به قدری امیغ و وسیع بود که رژیم را یک بار دیگر در برابر توفانی از خشم و نفرت و اعتراض قرار داد رژیم ستمگر پهلوی چند روز بعد در سیزده همه آبان همان سال حضرت امام را بازداشت و به ترکیه تبعید کرد این اتفاقات نقطه اطفی در انقلاب اسلامی ایران بود موسیقی 45 سال پیش در چنین روزی خورمشهر توسط قوای متجاوز بحثی به طور کامل اشغال شد با اشغال خورمشهر دشمن به قارت خانه ها و بندر و گمروک شهر پرداخت و تعداد زیادی از مردم غیر نظامی شهر به اصارت برده شدن هرچند در این روز خورمشهر اشغال شد اما مقاومت ایسار و جانفشانی مدافعان خونین شهر اتفاقاتی هماسی و انقلابی و در این حال قمنگیز و مظلومانه را رقم زد و تاریخی پر افتخار و درخشان از خود بر جای نهان رزمندگان و مردم شهر در اطراف پل خورم شهر که حالا به نام خونین شهر شناخته می شود تراش بسیاری کردند تا از پیش روی نیروهای صدام جلو گیری کنند این قسمت پل خونین شهر هست که دشمنان مزدور اراقی قسمت از پل رو به وسیله یه تینتی منحده می کردن و مدابر پایی های پر رو می زنن که هنوز پل مقابل استاده است پنجا و نو سال پیش در چنین روزی تلویزیون ملی ایران به صورت آزمایشی آغاز بکار کرد در دهه 1330 ایجاد سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران مطرح شد ولی عملی شدن این تر تا سالها به تعویق افتاد سرانجام در سال 1345 یک استگاه کوچک به وجود آمد و با امکانتی ساده پخش برنامه های آزمایشی آغاز شد 6 و 56 دقیقه صبح روز یک شنبه است و ما خدمت شما از دان شنونده ایم در باره این مسئله دوستانه برونوز با هم حرف بزنیم که داره کم کم موتورش داغ میشه خیلی ها دارید نظرتون میگید که آقا تو زندگی هر کدوم ما ممکنه زمانهایی بوده که دیگه حس کردیم الان داریم تموم میشیم داریم کم میاریم حتی به بومبست ممکنه رسیده باشیم بومبست یعنی آقا هرچی بری تایش بسته است را به جایی نداره یا باید برگردی از اول بسازی یا بشینه همونجا قصه بخوری حالا بومبست های هر کسی هم میتونه فرق بکنه مثلا یه نفر ممکنه بومبستش آتفی باشه یه مادری میگفت همسرم سالها پیش فوت کرده و من فقط یه پسر دارم باش زندگی میکنم پسره حالا نوجوان شده بعد با هم به مشکل خوردیم بیش از سه تا جمله با این بچه من نمیتونم حرف بزنم دعوامون میشه ناراد میشیم دل شکسته میشه منم همینطور بعد میگه از هر دریان وارد شدم نتیجه نداده انگار دشمن خونی همیم بعد دیگه حالا بشاور و نصیحت کردن ایه چی جواب نداد یه هایی میگه یه روز تصمیم گرفتم دیگه باش صحبت نکنم گفتم حتی یه کلمه با این بچه حرف نمیزنم بعد روزی یه صفه براش یاد داشت مینویسم اونوان نامه میزنم کنار بشخاب شامش که آخر شب میاد بخونه تنشه اول کمتر شد کمتر شد بعد یه مدت این راه جواب داد و راه گفتگو باز شد آقا شما بگید یه موقعی که یه جایی کارگیر پیدا می کنه بومبست می شه ببینین من انکار نمی کنم خدا و پیغمبر و این میتاهرین علیه و سلام همه اینها به جای خودش من می خواهم اینه من اول تو زین خودمون چی میاد اول خودمون راه حلی به نظرمون می رسه یا خیلی قایدتاً می رفت سراغ قدرتمند ترین و مهردان ترین موجود عالم اونی که تو بدترین بومبست ها قرار بگیرم میتونه با اون دست قدرتش منو از اون بومبست در بیاره نمونه هاشم هم با چشمامون دیدیم هم در طول تاریخ خوندیم هم خودش گفته اصلا مومن حقه نامید شدن نداره بیه این کافرین هم که چون باوره به این میروی قدرتمند پروردگار ندارن یا خود خدا را قبول ندارن قایدت نداره نامید میشن جفریان هستم از استمان آقا بومبستی یه نفر اقتصادیه مثل پدری که مثلا کارخونه رو تعدیل کردن نیروهاش رو بعد این پدر از کارخونه اخراج شده و زن و بچه داره چند سر آهله داره چند ماه دنبال کار میگرده پس اندازش تموم میشه از خواب و خوراک میفته بعد خب به هم میرزه این آدم چه کار باید بکنه ببخشی دا ببخشی دا این که بشینه بگه ای خدا یه پول خوبی بگه شغل خوبی برسون خدا میگه پاش رابی افتادا شما من میخوام بگم این مرحله گذار از لحظه دستگاهی