استفاده کنه هیچ موقع نرد نبودم چون برای تیمم داشتم باقیت همینطور بود بعد بازی شروع شد دقیقه اگر اشتباه نکنم سو چار بازی بود با چوکای تانیش تیمه اصد جددر یه توب ساند شد توی جددر خورد به سریه که افتاد افتاد جلو پای من با روه پا گوشتم سجاف در بست بازی رو یکیش بردیم با گل شماله فرداش روزامه ها زده بودن زننده گرد ست و سن ست سالهی اسم اخرویش هم زده بودن هم خوشا بودم نراهت بعد به داداش هم زنگ زدن که گفت بودن رفتی راهنگ گفت بودن نه اون داداش کچیکه منه ده سال همه بچیکتره بچه های مطبوع هنو با اسم شما عاشقی نداشتن گفتن ست سالهی گردن من با بزرگ ها تمرین میکردم بازی اومیدار فقط میرفتم دیگه اومیدار تمرین میکردم دیگه بازیگان بزرگیتین شده بودید دیگه از بازی استقلال نوینو شروع کردم بعد اون بازی گل زدن احواز رفتم دوتا گل زدم رفتم مشد گل زدم دیگه پاد به گل زنی باز شد شدم سه بومین گل زنه بزرگ سالان لیگه ای آزاده کنم این نفر سه بوم جدل گل زنه شد سال همون سال منو یکی از دوستان منو برد عرضم به خدمت شما که تیم سپاهان توی شهریار تمرین داشت آقای استانک و پابلوکوویچ خدا رحمت شده ما با یکی از دوستان سمیمون رفتیم اونجا یعنی شما هنوز بیست و یکی دو سال نشده هنوز بیست و یک ساله بودم یعنی سال متعلق شستی شما من سال هشتاد بود نکنه تو همون تیم بود که اولی ما قهرمان شدن توی دیگه برتر من سال قبل اینکه قهرمان میشن رفتم شهریار هنوز هرفهی نشده رفتم شهریار ده دقیقه با تیم تمرین کردم آقای استانکوگو باشه قرار داد ببندید ده دقیقه با تیم تمرین کردم خدا شایده ده دقیقه دو تا سانت بود از این بر زرده میزنید چی کار کردی تو اون ده دقیقه تو اون ده دقیقه کجا بازی کردی مهاجم ناک توبت رسید چون هم فوتبالیست هایی که میانن تست میرن تمرین کنن اینکه از مشکلات شده اینکه اقا توب به ما نرسید اون زمانی که من رفتم چون آمال گرفته بودن تو تیران مهاجم ها کین من زمانی که رفتم با تیم اصلی تمرین کردم یعنی بازی کن تستین ها نبودن شهریار یه اردوی زده بود سپاهان اومدم تو کار تاکتیکیشون زربه زدم زربه به چارچوب بود همین دوتا زربه به چارچوب که زدم آی دکتور آیستانکو پابلوکوویش گفت بره قرار داد دوند چونیدی خوده قرار داد هرفهی چقدر هنوز به اونجا من رفتم با باشکا صحبت کردم که رزدنو ها بگیرم باشکا راهن ندادم ده میلیون همه رزدنو ها خواستم ده میلیون تومن سال هشتاد سال هفتاد و هشتاد خیلی زیاد هر کاری کردم مادرمو بردم گریه زاری به خدا رزدنو ندادن ندادن گفتن نه این محاجم ماست بزرگ سالان سبومین گلزن شده بازیکن خوبه امیدامونه باید باشی فکرهایی ندارم ما هرچی تقلا کردیم نشد موندیم راهن موندی؟ خود سپاهان چقدر میخواست بهت بده؟ نمیدونم اطلاعی در اینجا صحبتی هم نکردی که آقا بید رزدنو منو نه پول رزدنو منو بدید ببین اون موقع برای بازیکن های جو میخواستن پول سنگیم بدن خب دیگه اصلا طبیعتا باشکا میگم نمیدونه میخواستن سنگ مندازن میگفتن ما بازیکن نداریم مربی بزرگ سالان اون شده اود وعید امیری آقا وعید امیری هم که یه آدم خیلی جدی اصلا با کسی شخی نداره آقا وعید مربی بزرگ سالان شده اود مربی امیدامون شده اود بهروز تابانی و سیروس تابانی آقا وعید امیری اجازه خب نه اصلا مدیر آمل باشکا خب ما به ایچ وجه نداریم نه یادم نیست مدیر آمل باشکا ولی آقای مشتبه خورشیدی هم قای مقام باشه بعد ارزم به خدمت آقای کشمایی ما رسیدیم به امیداموندیم و بزرگ سالان تمرین میکردم بازه امیداموندیم اون سال با 28 گل آقای گل امیدهای تهران شدم امید دارم بزرگ سالان بازی میکردم لیگه یک بازی های امیدها رو میرفتم من 28 گل زدم تو کل بازی های امیدها اولین باشکایی که قرار داده هفیر بستی کجا بود؟ سپاهان شد دیگه بعدش من دیگه سریتر رویم که برامتونم چیز نشه که من اونجا آقای گل امیدهای تهران شدم و رسیدیم به بزرگ سالان آقای ممرزا تالاگانی شد مدیر حامل باشکای راه آقای ممرزا تالاگانی کشی؟ خدا بیام مرزه علی آقا غصاب داداش ناصر غصاب نبود؟ یه ناصر غصاب داشتی که دفعه وسط پاس بازی میتن نه نه نه علی آقا غصاب خودش روز فوتبالی ها بود بلی از اون آدم های مشتی روزگاه خدا رحمتش کنه شغلشون غصاب نبود خدا رحمتش کنه کورونا از ما گرفتش بازی های ملی کارون زمین های جای دیه چه من فرشاد پیوس رحیم یوسفی خیلی خوبالیست ها میبنن برای علی آقا بازی میکنن که برای علی آقا گفتم علی آقا اومد رزد دامه من از ممرزا تالاگانی گرفت دیگه رزد رو گرفت اومد گفت به ممرزا تالاگانی که همبازی برای ما میاد بازی میکنه سید چرا نمیذاری پیشرفت کنه گفتون ما نیازش داریم اون موقع را هم به من ده ملیون میداد آقا تالاگانی گفت بمونه من ده ملیون قرار داد سپان چقدر داد؟ سپان دوازده ملیون بم داد بله اصلا من اولی سپانم بله خب لیگه برتر بود سپان خب من اصلا سپان نرفتم اولش کجا رفتی؟ من اولی قرار داد که امزا کردم به باقا منوشهر سالهی سایپا با سلام سالباد ما رو فرستادن اصلا یه چهرخی چهرخی چهرخی اول رفتم سایپا قرار داد داخلی بستم چهر ملیون گرفتم دوازده ملیون برجی دیویس هزار تومن کل رقم قرار دوازده ملیون بود دوازده مایی دیویس تومنم حقوق مانیدادن که من چهر ملیون همون لحظه به من دادن من اومدم قرار داخلی بود یکی از دوستانمون که بچه های تفاوز بود تا اون ملی اسمانک عباس دقان گفت دادش بریم روحانیه عوضیت الاسلام و حسد میتی تبتامید مدار رحمتشون کنن رفتیم پیش اون من سه تا تیم منو دفتم استخاره و قرار ملیم سه تا تیم منو میخواستن سایپا که قرار داد داخلی بسته بودم سپان و فایستپاسی شیراست سربازی که رفته بودی شما خریده بودی فایستپاسی نبه با اونان سربازی نبه با اونان بازی کن منو خواسته بودن شاقلان پیروبانی بعد من استخاره گرفتم سپان خیلی خوب اومد بلی گفت قربت داره صبحش رفتم پولم رو پرگردوندم با آقای منو چرا سالهی گفتم من به قرار پشت نمیکنم خوب اومد در این قربت گفتی قربت میانه اومد سایپا ولی سپان عالی اومد بلی گفت قربت داره گفتی قربت تعمل میکنه رفتم سپان رو با فراده کازمی بود پنج ملیون بابت رزدنامه هم دادن دوازم منونم به خودم که رفتم اونجا و روز اولی که ما اصاب کن ما رو با سلام سلبات بردن باشکای سایپا تمنه های سپان شروع شده بود وارد شدیم هوتل اولمپیک اردو سپان یه هفته بود شروع شده بود بلی باشکای راهن هنوم من رزدنامه نداده بود رزدنامه رو که دادن من ساعت دوازده ای زور رسیدم هوتل اولمپیک لباسم رو سریع عوض کردم رفتم تو جلسه همه نشسته بودم همه نشسته بودن و من که وارد شدم آقای فراد و کازمی روبرو بود گو شما گفتم ست سالهی هستم ببخشید یه چیزی گفت تو تو جمع و گفت تو الان کجا بودی با اینکه شما رو میشنق بله بله بخواست یه جورای منو من احساس بکنم میخواست خوردم کنه کاره به نظر بله بخواست درگه حواست باشه کجا آمده کاره بسیار درست بعد گفتم آقا من باشکر زد ندارم یه حرفی با ما زد من نشستم یعنی منتظر تلنگور بودم که عشقم در بیاد گفتم منو اونجور داشتم مسلم سلبات میبوردن خدا شاید آقای دکتر اون زمان گفتم یه کاری میکنم که متوجه بشن ست سالهی که ما رفتیم ارمنستان اردو تدارکاتی من تو پنج تا بازی در از اینکه دوازده تا گل زدم یه آفراد گفت این فورواردی که من میخوامش هم یه جسور بازی فوتبال بازی میکنه هم با وجود بازی میکنه این به درد من بخوره که که هایی ندارم دیگه من مندم اونجا و سال اول خب ادمون به زیر محمود کریمی بود من ماجم سبم بودم جوان بودم اون سال آقای گل شد که اون سال تیمم قهرمان ایران شد من بازیگون زخیر اضافه بشم دومین دوره لیگه برسن سال بعدش تو بازی آسیایی من چار پنج تو گل زدم با محمود کریمی محمود کریمی سیبکی بعد جالب اینه سالی که قهرمان شدیم آقا فراد من همه رو صدا کرد من قرادات داشتم با سپان ولی اومد من رو صدا کرد گفت چی کار میکنی من دارم رسول خطیبی رو میارم میمونی یا میری چرا به شما گفت چی کار میکنی من یه قبولت نداشت نه قبول داشت آقا فراد واقعا من هرشی تو فوتبال یاد گرفتم فراد کازمی اومد صدا کرد آقا فراد کازمی من بگشت من رسول خطیبی ادبون بزیر محمود کریمی هست چی کار میکنی میمونی یا میری گفتم میمونم می جنگم رقابت میکنم در این که رفاقت داریم احترامشون واجبه ولی رقابت میکنی ولی اون سال از همشون بشتر روزی کردم اگه یایتون باشه فینال جامعه ازوی تو وردشکه آزادی دوتا گل زدم از اونجا اسم من سر زبون ها افتاد حتی تو آسیایی ها سر زبون ها افتاد به نفچی اوزبکسان گل زدم کاری ندارم دیگه وارد شدیم و شدی با سپاهان نایب قهرمان آسیا شدیم با سپاهان دوتا قهرمانی لیگه برتر دارم ستا قهرمانی ازوی دارم تو هفت سالی که بودم دوتا نایب قهرمانی لیگ دارم یه نایب قهرمانی آسیا دارم آقای گولی آسیا دارم سال دویزار و هفت جزه شیشتو وازی کنه برتر سال آسیا شدم بدون بازی ملی و حالا به اونجا میرسیم و کپیتار سپاهان بودم با محمود کریمی در جهان باشکای جهان ما دوتا بازی در جهان باشکای جهان کردیم مقابل نیوزیلند و اوراواردز جاپان خیلی متشکرم از شما جنابای سید محمد مهدی سید سالهی میهمان این نوبت برنامه محبته گفتگو حتما ما رو بشنوید در بخش دوم این برنامه سفری حیجان انگیز در میان خاطرات ناب ورزشی محبته گفتگو با داستانهای ناب پیشگسوتان قهرمانان و نخبگان ورزش محبته گفتگو حتما باشکای ساله پرشوز اگه میخوای اشاره بکن بعد براجه تیم ملی من بعد از اینکه من خب سپان نمیخواستم سپان جا داشتم اصلا میخواستم فوتبالم اتو سپان ای اتفاقاتی افتاد که همه میدونن اون زمان کی موردبی شما بود آخری موردبی به این آقای لوکا باناچی وقتی رفتن آقای فیرات رو وردن که ایشون بدنساز تیم ملی و سر موردبی کاری ندارم چه پرد پشت پرده چه اتفاقاتی افتاد یه سری دوستان دنبال بازوبن بودن چون بازوبن دست من بود و دنبال این بودن که بازوبن نمان بگیرن و تنها دلیل این که بازوبن نمان بگیرن من اونجا نباشم چون اگه من باشم که بازوبن چرا؟ و اگه سه ساله چه ای را داری؟ خب به خاطر اینکه یه شرایطی به وجود اومده بود یه سری دوستان حاضر بودن قرار دادشونو کم کنن ولی بازوبن در رو بگیرن کاری ندارم من که باشم حالا نمیخوام نمیخوام ببین من بچه تهرانی بودم که تو اسفان داشتم بزرگ میشدم اسمم سر زبون ها افتاده بود منی پذیر افته بودن بعد از مساهبهی که ما دقیقه نووده هم به پرس مولیس باختیم سفر هیدری گلزر من مساهبه خیلی سنگینی کردم خیلی منو دوست داشتم باقیتو گفته بودم چون حق تیمم را دفع میکردم تا اصوب تیمتو میکشیدیم من بچه تهران بودم اونجایی که نونو نمکش خوردم کشیدم کاری ندارم اومدم بیرون خیلی روزایی بدی بود آقای گل آسیا شده بودم شروع سخت بود اونجا فوتبال من مندیون آجسخر مدیروستان آجسخر مدیروستان منو اوورد که تو پیکان آقایی کنم که واقعا منمشم اون آقایی مدیروستان سرموردبی بود سرموردبی بودن آقایی مهندس سایپنام کاندان سایپنام من واقعا مندیون اون دو نفر هستم انسان فوقلاده شریف شریف و باعث شدن که من دوباره اسمم سرزمونه باشم اطلاعی ندارم مدیر استقلال بود ولی واقعا همچنان اومدم پیکان نیم فصل اول بهترین بازوکونه نیم فصل شدم تو ایران چارده تا گل برسه پیکان بودم پیکان نیم فصل اول نایب قهرمان ولی خب بریم نیم فصل دوام نیم فصل دوام دیگه من پیشنهاد داشتم از علنصر امارات لوکا باناچی سرموردبی اونجا بود رزای نهتی مشکل مستومیت پیدا شد منو خواستن آقای سایپنام هر کاری کردم رزایت نداد مندم اونجا و سال بعدش من قراردم تموم شد خب جزوی بازوکونه بودم که زمان آقای دایی بود و تیم ملی ایران درد شدم میشه با این که من سپان آقای گل شدم دعوت نشدم زمان آقای دایی دعوت شدم دعوت شدم بازی مقدماتی جامعه جوانی بازی کردم قدود 12-13 تا بازی انجام دادم همون تیمیشه آجه احمد ابراهیمی سرپاره هست بله بله بله آقای دایی بله خب بعد از اونجا من پیشنهاد داشتم از امارات خدا بیام مرزاهای منوسی فراید روششون شد من استقلال اومد دنبالم در صورت که فراد مجیدی آرش برهانی سیاوه شکل برهان رو داشت به من اومدن دنبالم آقای بایزه آشتیانی بود گفت گفت من امارات چون یه قولایی بهشون داده بودم رفتم امارات تفریق یه قرار شد اونجا با تیم هل شب قرار داد بروندم آقای منوسی فراید نزداشت الاماراتم منو میخواست اجازه نداد الاماراتیم رزایناتی بود قدیم رزایناتی هل شب هم نزاش گفت باید برگرد یعنی تو جلسهی که رفتیم قرار داده بود آقای منوسی فراید اومده بود اونجا که من اونجا قرار دادم آقای سه سالهی یه اتفاق بزرگی براتی نمیذاشتن یعنی یه چیزایی سر رام قرار میگرفت بعد اومدم استقلالو تو استقلال خدا حینایت کرد تونستم عملکرد فوقلادهی داشته باشم عملکرد فوقلادهی داشته باشم بعد از آخرین بازی من دو ساله با استقلال قرار دادم آخرین بازی لیگ تو اوجی آمادگی روباتقاره کردم برای استقلال اگه چی بود سه سالهی؟ آقای سمت مرفابی بود نایب قهرمان شدین؟ آخر فرست من مسلوم روبات سالیبی تو اوجی آمادگی خیلی جای سؤال بود که دکتر ها می کنن یه سیره از اوج آمادگی یه سیره از نه آمادگی سال بعدش آقای پرویز مزنوم فتولازاده اومدن یعنی با آیز و سمد رفتن آقای فتولازاده آقای پرویز مزنوم اون زمانی که به خودش پرویز سبل چبله لغب داد شما بودین توی تیم بعد اومدیم و من به دکتر نرزی رفتیم باشگاه آقای دکتر نرزی گفت من اینو شش ماهی می رسونم یعنی نیم فصل یه در شما بازی می کنه که پرویز مزنومی گفت من می خواهمش کاری ندارم من فیزوتراپی می کردم آقای فتولازاده اومدن این بسط منذرت می خواهم هر روز مساهبه می کرد ما می خواهم ست ساله یو علیس در بیاریم آن دو تیموریانی بیاریم من به جایی که به فکر فیزوتراپی می کنم به فکر که علیس باید در بیاریم در دقیقه و اینا با یه بچه دوگلو توی ما اصابه کنم اصابه رو روانم به هم ریخته بود یه روز رفتم دفتر باشکه با آقای فتولازاده بگویم آقای فتولازاده داری چی کار بی کنی اگه می خوای در بیاری یه سره کن بعد به جایی که به فکر مستومیت هم باشم به فکر آمادگیم باشم هر روز بعد تلفون رسانه رو جواب بدم گفت نه سیجامان می خواهم کاری ندارم خیلی دلم شکسته بود گذشت و دکتر من تو شیش ما رسیدیم رسید بین این فصل ما رفتیم اردوه آنتالیا با استقلال در بزرگ گم کرده بودم در بزرگ گم کرده بودم زیند آماده نبوده یه باشه باش شروع کردیم بازی کردن و تمرین کردن اینها آخنین دو روز بوده بود که اردومون تموم بشه یه بازی داشتیم با تیم قذاقستانی که آقای فتولازده و مدیرامل اونا اصلا درگیر شد اونجا بازی بکش بکش بود اصلا شدید بعد من که بیرون بودم این بچه ها که بهم می خوردن من اصطخونه هم درد می گردم خب مصطومیت هم تازه تنموشید نیمه اول اصلیه ها رو گذاشت نیمه دوم تغییرات داد سف سف بازی اومد رفتم نیمه دوم تو زمین گفتم میتی اگه قرار اتفاقی بیفته میافته همینجا هست تو گل زدم برای استقلال یعنی ببینی اگر فرهاد یا آرش نبود خدا بقلت کرد اونجا بیگه ببین بازی کنی که سلیمی پاره میکنه اگر نوت دقیقه بهش بازی نرسه پنگ دقیقه ده دقیقه فوتبالش تموم میشه خدا اونجا خواست اینم به شما بگم من یه دونه زیرپیرانی برام از کربلا آوردم تا روز آخر تو عربستان تو بازی های آسیایی من ده دور آسیایی بازی کردم یکی از کسایی ها سه این پرسابه بله آمار خوبی داری ده دورا یا زد دور آسیایی بازی کردم از اون ادامه مسئولیتم به بعد من یک روز لباسم ات زیر تنم در نگه ایمد تو تمام بازی ها اون لباسو پوشیدم چون به ذریعه امام حسن زده بودن یا فاطمه زرا بابت اونم خیلی جریمه شدم تو آسیا شاید هر بازی هر بازی هزار هزار پونسد دولار جریمه می شدم از حقوقم کم می شد دلی بود شاید خیلی انگ به من زدن خیلی آقای دکتور من دلم خیلی پوره بابت این که خیلی انگ به من زدن بعد اشاله به اونجام می رسیم از استقلال اومدم بعد از استقلال نزاشتم من در استقلال بمونم آخه تو سپانم آره خب ببین من چون باجی نمی دادم یه نمی دادی شاید مثلا می گن بعضی از افراد مثلا یکی از خوصیت خود منم باشه بابت شما باشه می گن مثلا یه مدار زبونشون تنده ببین زبون تنده ببین من همینم آقای دکتور این خیلی بهتر از اینی که من بخوام پشت سر کسی حرفی بردم دیوی رودرو حرفتو می زنم رودرو حرفم رو می زنم بابا اتفاقا ما باید دنبال همچین آدم هایی باشیم که شفاف باشن پشت رو نداشته باشن من زمانی که من استقلال همی رفتم باشگاه با آبدارچه اونجا چایی می خوردم می آمدم خونه هیچی به من نمی کنه ببخشید بیا قرداد دارم اینجا چی کاره یه از روبری قرداد شما رو تمدید دارم آقای نظری جویباری قایم مقام باشگاه بود با من جلسه گذاشت تو جلسهی که من با آقای نظری جویباری شم آقای علی امیری اگه یادتون باشید شد مدیر آمن نصاجی من تو جلسه داشتم اونجا معمولا محسوس نقل و انتقال اومدم تو جلسه با آقای نظری جویباری بازیکنی که فصل گذاشته بهتری عمل کرد و داشته بعد مصنوعیت اومده گلای زیادی زده تو جلسهش مصابت بیاد آقای امیری اومد بسطه جلسه گفت ما با کریم انصاری فرس بستیم من سنم میخواست دل منو بل ارزونه منم بلند شدم دست دادم گفتم مبارکتون باشید هرچی گفتم بمون گفتم شمایی که ارزش و احترام منو قاهله میشید من جایی که عزت هم افزشه میرم نوکا با ناچی شده و سرموربی سپاهان رفتم سپاهان سپاهان بعد از دو سال قهرمانی تیم سخف قراردار رایت کرد همه بازیکناش رفتن ما بازیکنهای سپاهانی قدیمی برگشتیم با سخف قراردار قراردار 400 ملیون پایین بود من 395 ملیون قراردارم از سال قبل استقلالم کمتر بود چه سالی بود؟ سال 92 90 شد من اومدم اونجا لوکا اجازه نداد کد چون تو با من برگشتی حق بازوبن گرفتن نداشتی محسن بنگر بود سجلال حسینی بود نیم فصل اول ما حدده 8-9 بودیم اومدیم ثابت کنیم که سپاهان سپاهانه بازیکن مهم نیست پهرمان ایران شدیم من و اماد ازا بهترین گلزن شدیم دوباره منو بیرون کردن از اونجا یعنی چی؟ آقای کرانچار اومد شد نیم فصل سرمربی من رفتم سر تمرین گفتم آقای کرانچار من قراردار دارم باش کنیم شما نگاهتون شنیدم بازیکنه فوروارد خارجی دارید میارید گفت بله روز اول تمرین گفتم هیچ محاجمی نمیگه من باید فیکس بازیکنم عمل کرده بازیکنم باعث میشه که بازیکنم فیکسه هیچ بازیکن نمیتونه بگی من فیکس این تیمم شما نگاهتون به همه محاجماتون یک گنم اون محاجم خارجی هایی که اردم نفر اول دوم مند گفتم یعنی الان داریم اردو ترکیه من بهترین گلزند باشم گفت باز اونه نفر اول دوم مند گفتم من به امانه برادر جوارسوکای نبود؟ جوارسوکای نه سال قبل جوارسوکای با ما بود دو تا محاجم دیگه داشت میابرد که من بریشتم به آقای کرانچار خدا رحمتش کنه گفتم آقای کرانچار میشه به من با امانه برادر شما اگه جای من بودی میموندی یا میرفتم؟ میرفتی گفت میرفتم یعنی الانم به من گفت آقا بمونی من بازی نداریم یعنی عمل کرده تا ست باشه من اون پنجایی بازی نداریم من رفتم ترکتر سازی تبریز اون زمان ترکتر سازی بود ترکتر سازی تبریز بود رفتم اونجا قرار داد بستم آقای سردار جفری مدیر عامل بود آقای حسن آزرنیا کاری ندارم من اونجا رفتم هفته دوم سبو معاصیب دیدم آقای تونی اولی بی ارا من که میسته خرید آقای قلنوی بودم که سال قبل بود آقای قلنوی رفتن آقای تونی اولی بی ارا رو بردم که من اونجا هفته دوم سبو مصنوم شدم کمرم لگرم چرخید خیلی وضعیت خوبی نشدم تا هفته هشتم بیرون بودم یعنی مصنوم بودم هفته هشتم که اومدم مربی خارجی میدونید نمیشناسن بیشتر بازیکنهای تمرینی ها میبینن منو کمتر بازی داد تا رسیدیم به هفته چارده هام نیم فصل تا هفته پونزه هام من شاید دوتا گل زده بودم برای ترکتر من پیشنهاد داشتم از استقلال امیر غلنوی رفتم باشکه و گفتم من میخوام برم چون آقای تونی اولیویه را به من اعتقادی نداره من مصنوم بودم گفتم نه تو بهترین بازیکنه مصنوم به نقل و انتقالاتی ما بودی اقای سید اینجا باید بازیکنه گفتم به یه جلسه با من شما سید محمد مهدی سید صالحی دوبار رفت و برگشتشی داشتم به سپان و حالا میخواستی دوباره برگردی استقلال قرار بود من پیشنهاد داشتم دیدم آقای اولیویه را اینجوریه آقای اولیویه را اینجوریه به این صورته شب قبل بازی با پرس بولیس تو آزادی رفتم گفتم آقای اولیویه را من استقلال پیشنهاد داشتم گفتم آقای اولیویه را من میخوام به عنوان یه بازیکنه که تجربه سالیان سال داره چه در آسیا چه در لیگ به شما کمک کنم شما مسیر و اشتباه اومدی شما بیشتر داری سعی میکنی بازیکنهای تمرینی و بازی بدی ما دو مودل بازیکن داریم تو ایران مثل حرفه یه اروپانیستن ما بازیکن مسابقه داریم بازیکن تمرینی شما اگه بازیکن تو تمرینی میبینی فوقلاده است ولی تو بازی بیست بیستشم نمیتونه بذاره گفتم خواهش میکنم اگر میخوای من بمونم گفتم اگر میخوای من بمونم اجازه بده گفتم اجازه بده که من کارمو انجام بدم اعتماد کن به ما اعتماد کن به بازیکن با تجارت من از بازی پرسپوریز گلزنیم شروع شد من توی بیس و دو هفته برای تراکتور شونزه تا گل دلیگه برطر زدم سه گل در آسیا زدم و یه گل در جامعه همیشه سید محمد مهدی سید سالی شد منتظر یه تلنگای بوده منتظر یه اتفاقی بوده که اون انگیزه اون چند برابر کن ولی ببینید اون سال جلال رافقایی 18 تا گلزن 30 تا بازی کرد من 22 هفته بازی کردم یعنی میانگینی شما بیشتر میزدی سیر رافقایی از 18 تا گلزن 11 تا پنارتی زد من هر بازی گل میزدم میرفتم نگاه میکردم منم جلال پنارتی شده زده پشت جونش بازیکنه بسیار خوبی من اون بازی دونه پنارتی 16 تا گلزن دومین گلزن شدم در ایران که من تنها جایی که اززت گذاشتم بعد قرار نبوده ازش یادا باشم ترکتور بود آقای سردار پور جمشید اونجا اصلا وحشدنای سردار پور جمشید قرار داده سفید جلال من گذاشتن من به خاطر مشکلات خانوادیگه حتی تیم ملی هم دعوت شدم نرفتم آقای کیروش منو دعوت کرد به خاطر چی؟ به خاطر اینکه از اول فصل من دعوت نمی شدم سرد جدال گلزن ها بودم امومت نیم فصل و اینا هی گل می زدم منو دعوت نمی کرد گل می زدم منو دعوت نمی کرد روز آخر دعوت کرد که به خاطر مشکلات خانوادیگه نرفتم مجبور شدم به تیم های تهرانی بیام و اومدی پرس بویس و شدی یکی از یادی های حبودارای استقلال بدونه ببینید من چون سپانی بودم من سید سپانی هم همه منو اون سید سپانی می شنسن چرا؟ چون به خاطر اینکه تابوشی کسه شده های دکتر اون زمان اسلا پرس بویس بازیکن معروف می شد من تو سپان معروف می شدم دور از معرفت و جوانمردی بود که نون و نمک می خوری حرمت نون و نمک نشدستی من زمانی که از ترکتر اومدم تهران زن زدن با آقای فتولا زده کدوم بازیکن الان تو این عصر که با چهار تا گل می شه بوم به نقل و انتقالات من شونزه تا گل زده بودم همه ای تیمای ایران دنبالم بودم خودم بازیکن بازیکن نباید زنگ می زنی زنگ زدم با آقای فتولا زده بابت طلبم چون طلب داشتم از سال هشتده هشت بابت اون زمان و یه خواهش ازتون دارم من نمیخوام به من اسممو بزنن یاقی یا کسی که میخواد رفت بره تی به پیس بود احساس هم کردی ساله آخر فوتبالت نه احساس نکردم من سی و پنی سالگی فوتبالو گوشتم کنار من با دلال جماعت آبم توی جوب نرفت فوتبالو گوشتم کنار من من بدنم آماده بود سالم زندگی می کردم من آقای شما تا سی و پنی سالگی که بازی کردی ده دونه این که با هر دلال یه ارتباط داشتون من همون سی و پنی سالگی از لیگه یک پیشنهادی یه ملیاردی داشتم و این دوستشی لیگه برتر بازید خونه به خونه باول آقای اصنزاده یک ملیارد به من پول می داد من قبول نکردم ساله نواد و پنج بله بیدونید چرا به خاطر این که گفتم من بیام اونجا تو اون شهر هوادارای اون شهر می گنی رفته فوتبالشو تو لیگه برتر بازی کرده پول شهر ما رو گرفته برای من انگیزهی نداره این پول برای من حرامه این پول رو بدید به چاطر جنبید من یه حقیقی دارم پول لرمی آخه ببینید پول لرمی درسته هوادار اون تیم به عشق و امیدی مرد داره من به احترام احساسات کاری ندارم آقای فتالوزای زنگ زنگ گفتم آقا ست سالهی میخواد بیاد استقلال پرس پولیس دارم با عرات اون بازارگرمی هم نمیدونم پیشنهادش چی از پرس پولیس بله علی آقا دایی با من صحبت کرده بود گفتم من نمیخوام آدم تواشیهی نیستم حتما سیجا ممنونم فلان آقای علی امیری همون علی امیری که توه میخوایم کریم انصاری فرا بگیریم ما یه دوستی داریم به این زنگ زد که خبرگارا گذاشت رو آیفون گفت آقا آقای ست سالهی با آقای فتالوزای زنگ زده خب چرا نمیدید سری سه دو بگیری گفت نه ما گذینه اولمون آرش افشینه دومی نزهتی سبومی ست سالهی منم همون جا بلنگوشتی بود گفتم لطف کنید برید همونها رو بگیرید شبش رفتم قرار داد بستم با پرسی فرداش آقای غلنوی آقای غلنوی به من زنگ زد گفتم همین خان کدوم بازی کنی که همه تیما ایران دنبالشن خودشو خود بیخونه که زنگ بزنه به مدیر آمل بگیر آقا من میخوام برگردم کلاسم براتون نزاشتم ولی نزاشتم دوباره برگردم خالقا بریم برمیگردیم فکر کنم چار پنج جگه برمیگردیم بگذاریم و با ادامه برام در خدمتون هستیم درود بر شما همراهان عزیز اما بخش سه فون و پایانی گفتگوی این برنامه با مهمان عرشمند سید محمد مهدی سید سالی آقا شدی آقی و رفتی پرس پولیس اومدم پرس پولیس خب من اولین بازی با ترکتور گول زدم یادم همه اولی بازی اون سال سالی بود که من بیس و پنی هفته نوزده با بقل پا زدم هیچی فکر نمی کرد اون بازی برنده داشته خدا اینایت کرد من اون سال هشت و نوهت گول زدم برای پرس پولیس پرس پولیس بعد از سه سال رفاصی ها بیس و پنی هفته فیکس بازی کردم کاری ندارم یه اتفاقاتی افتاد یه صحبت هایی شد که من دیگه بعد از اون دو ساله داشتم با پرس پولیس جدا شدم اومدم سایپا و بماند که اشتباه بزرگی کردم سایپانا اومدم اشتباه چی؟ اشتباه می بود که نباید می آمدم سایپا نباید می مونی پرس پولیس؟ نه باید می نفتم جایی دیگه مجید جلالی اتفاقاتی افتاد که نمی خواهم بازگوشه ولی یه روز از فوتبال که نخواهم دیگه تو فوتبال باشم خیلی حقایقو میگم و خیلی کسایی که انقدر ادعایه مجید جلالی رو به باید اتفاقات گفته می بخشی؟ نه به هیچ بچه هیچ موقع نمی بخشمش من دونم فراموش نمی کنم هنوزم مجید جلالی نمی بخشی اون فصل هفته دوازده همه لیگه برتر بازی با استقلال خوزستان منو اوورد جلسه اینقدر که آقا مجید به من جلسه میذاش هیچکی جلسه نداش من همیشه جلسه داشتم هفته سبم چارمان منو کمتر بازی داد رسیدیم به اونجایی که آقای عبو فاضلیب من جلسه باش داشتم آقای مجید علیبه من گفت سه تو بازی کنه بزرگی هستی ولی نمیتونم بازید بدم یک کلام من از اونجا جدا شدم من هنو دنبال چرا شدم و عرضم به خدمت شما که من رفتم بخواستم منم تراکتور بعد گرم تراکتور عبدالله ویسی به من زنگ زد اون موقع پیکان بود؟ نه