مارستان های مازندران با ما تفاهم نامه امزا کردن. مثلا ما با بیمارستان امام خبینی رامسر تفاهم نامه امزا کردیم. لوگو منو اونجا زدن. بنر ما رو اونجا زدن. یکی همه هم پرسید رامسر چرا ربطید. اصلا کلا کسی اونجا نمی افته. گفتم نه همین که او حس می کنه که تو مسابقه هست. همون حس می کنه که جزی از بدنه ماست. این بر من مهمه. و بعد از مسابقه بینو برای اینها یادش نوشتیم. تشفیقشون کردیم. تشکر کردیم ازشون. این یه فضایی که یه همدلی بین همه مدیرها اتفاق افتاد. بین استاندار. بین مدیران کل دستگاه های مختلف. گازش. برقش. آبش. ما برقمون اگه قط می شد. موتور بسلا و موتور دیزل. شاید مثلا پنجا شست سال پیش ساری رو ما تعمیر کردیم. آوردیم کنار سالون گذاشتیم. که اگر برقه همه یه شرق قط بشه. ضربه کمتر از مثلا سانیهی برقه سالون وصف بشه. و بتونه سالون رو برق بده. مثلا ارتباطات مخابرات اون موقع ما این انترنت خیلی زعیف بود. جاپونی ها اومده بود وقتی انترنت رو دید تو سالون. گفت بود انترنت در کشور شما از انترنت در کشور من. جاپون سرعتش پیشتره و مناسبتره. فقط سالون ما اینطوری بود. ولی فضا رو فراهم کردیم برای این که یه کار آبرومند بشه و شد. و ما قهرمان دنیا شدیم خدا رو شد. و کشتی از اونجا اوج گرفت. اوج دوباره گرفت. با ساختن سالون ها با فضایی که بود اوج دوباره گرفت. به نظر من بچه هایی که در اون فضا کمک کردن. میگم حتی خانم ها که من مسئول اسکان رو همه رو خانم های ازران. داره رو گذاشته بودم. همه شون رو گذاشته بودم. همه درگیر شدن. همه درگیر شدن. من یه حبیبی بود. خدا رحمتش کنه سید بود. که نظافتچی حیات محبت یادار کل بود. حبیبی یه روز صدا کردم. گفتم حبیب میدونی ما میخوایم جهانی بشیم. زبونش میگرف. گفت آمانده جهانی یعنی چی؟ گفتم یه جهانی یعنی جامجانی فوتبال یعنی جامجانی کشتی. ما بخوایم کشتی برگذاری کنیم. گفت خب من حبیب چی کار باید بکنم؟ بهش گفتم که تو مسئول جهانی محبتی داره. کلی یه چوب کبرید یه تحصیگار یه کاغذ یه دستمال کاغذی یه آشغال نباید از این بدون جا باشه. و باید خیلی منظم باشه. باور کنید حبیب اگر مثلا تحصیگار از دسته یکی میفتاد شیرجه میرفت به سمت اون تحصیگار که بگیره و نذاره حیات کسیف بشه. معتر بود این ایام حیات مثلا اداره ما بعد هم ادامه پیدا کرد. که مثلا نمیذاش حبیب. حتی شنیده بود که یکی از همکارا این مخالف جهانیه. این رفته بود اتاقش با همون دسته جاروش رفته بود. اتاقش و در بروش قف کرده بود گفت با این چوب جارو میزنم سرت عوصت نسمی کنم تو نمیذاری حبیب جهانی بشه یعنی این حس در همه بچه ها اومده خدا بودو بودو اومد پیش من من که مثلا فلان گفتن چی شد گفت حبیب اومد تحدید کرد من و گفت تو رو میکشم و فلان اینا سفری حیجان انگیز در میان خاطرات ناب ورزشی محبتی گفتگو با داستانهای ناب پیش کسوتان قهرمانان و نخبگان ورزش شاخص های مدیریتی چند ازت هست سازماندهی هست برنامه ریزی که جنبالی داشتید اما تنبیه منابع مالی شما منابع مالی رو برای برگذاری مصابد عظیم چجوری تنبیم کردید ببینید نکته نکته خوبیه من ایک کار که کرده بودم تقسیم کار خود یه وقتی همین آقای عبدی توی مصاحبه از من پرسیده بود که ورزش پیلی گسترده هست شما آیا امکان اداره ی ورزش به این گستردگیره داری؟ من ازش سآل کردم گفتم که من ارزه ی اداره پنج نفر دارم چار نفر دارم گفت خواهش میکنم این حرف چیه؟ بله حتما دارید گفتم من مدیر پنج نفرم مدیر چار نفرم چار توم آوند دارم یه مسئول دفتر من باید اینا رو کنترول کنم اونا هم هر کدوم مدیر چار پنج نفرم بنابراین براحتی میشه کنترول کرد ما اول تقسیم کار درست کردیم در مازندران و در اینا به نظر من مسئلهی به اسم تحمین منوبه مالی اگر طرف آدم قاعدمندی باشه خودش دستپاک باشه دلپاک باشه و اون طرف که کمک میکنه فکر نکنه کمکش هدر میره حتما منوبه مالی تحمین میشه ما مسابقات جانی رو با سد و پنجان ملیون اداره کردیم سال بعدش در تهران مسابقات جانی یا دو سال بعدش برگذار شد با یه ملیار و پونست ملیون تومن دعوای ما با سازمان تربیت بدنی یکی دعوا ما این بود که چطور شما میگی مثلا سد و پنجان ملیون با سد و پنجان ملیون و به هیچ داوری هیچ کشتگیری هیچ مربی هیچ مهمانی از این که قضا چی بخوره امیز قضا ما کم دادن امیز قضا ما زیاد دادن اعتراضی نبود و جالبه که هیچ بدهی بعد مسابقه نزاشتم یعنی هیچ بدهی بعد مسابقه نزاشتم نزاشتم حق حتی به سلاح استانداری وزد کشور از ما پنجان ملیون طلب کرده بود برای به سلاح محل اسانی که داده بود من روزای آخر رفتم یه نامه نوشتم به استاندار و گفتم آقا یا به ما ببخش یا اجازه بده ما مثلا الان پول نداریم یه ما دیگه دو ما دیگه پولتونو به اتون بدیم بعد که نامه نوشتم وزد کشور و وزد کشورم محبت کرده اگر اون پنجان ملیون رو از ما نگرفت ما کلن سد پنجان پنج شست ملیون تومن حضینه کردیم برای مسابقه به این بزرگی جایزه دادیم کاده دادیم امکانات دادیم دو تومسابقه پشته هم برگذار کردیم یعنی بل و فاصله پشتش جامتختی برگذار کردیم و رضایتمندی خیلی خوب و رضایتمندی خیلی آلی خدا شکر میکنم خدا کمک کرد و مردم کمک کردن مردم آزندن علامه دارن هنوزم من تو خیابون را میرم و از وقتا منو میبینن میگن آقای حسینی یادش بخیر من ما شب آخر شب بسیار بارون تندی میامد شب قبل از مسابقه ما پارکینگ مناسب نداشتیم آقای من از شارخی مامن امرانی و استندار بود من بهش زنگ زدم گفتم ما پارکینگ چی کار کنیم گفت من به من از اشدوری مودی کلورا گفتم کمک کنه گفتم اون که برادر منه حتما کمک میکنه گفت جا گفتم یه جا اینجا هست من خیلی تسلط برش ندارم شهر داری تسلط دارو بعد رودر چی گریدر هست گریدر میگه الان بارون ما نمیتونیم کار کنیم گفت من الان خودم میام آمد آقای من از شارخی که مامن امرانی بود آقای من از اشدوری مودی کل راه ما بود و من ستایی پشت گریدر نشستیم توی بارون شدید و خب ماشین بالا ستا برد و ماستا برد و فنرینه این دوتا عزیز که من که گریدر برد نبودم راه ببرم ولی آقای من از شارخی چون زمان جنگ تو جهاد بود و به صلاح سنگرسازی بی سنگر بود محبت کرد نشست پشت گریدر دوتا برادر من و اونجا رو آماده کردن تا پاسی از شب نشستن آماده کردن پارکینگ خیلی خوبی پشت محبته مسابقه فرهنم شد یا نیرو انتظامی چقدر کمک کرد سپا اطلاعات همه اونوی که دستنده کرد همه ادارات همه بسیط شدن برای این که کمک کنن برای این که یه مسابقه جهانی خیلی خوب برگذار بشه به شد ما به ت پرچم مامرزا در سالون ما یه کار شایستهی ماندگار اونجا انجام شد شنواندگان عزیز با برنامه محبته گفتگو در خدمت شما هستیم مهمان عزیزی برنامه هم آقای دکتور سدادی حسینی هستن یکی از اقدامات مؤثر و مفتی شما انجام دادید افضایش سرانه فضاهای ورزشی در سطح اصطان بود که به جرات میشه گفتش که اقدامات شما پنج برابر بیشتر از هفتاد سال قبل بوده یه توضیح راجع به این افضایش سرانه ورزشی میفرمایید ما یک کاری که کردیم این بود که اولا متعالیه کردیم چی داریم کجا چی داریم چی لازم داریم همه این بحث ها با متعالیه دقیق انجام میشد من اینجا جا داره تشکر کنم از دانشگاه مزندران از اساتی دانشگاه آزاد پیام نور اونایی که تو ورزش تو مدیریت دستی داشتن دقدقهی در ورزش داشتن سابقه قهرمانی داشتن همه اونا رو کشیدن به کار ما گروه های کارشناسی مختلفی داشتیم که این گروه ها مینشستن و هفته ها توی اداره و به ما مشابهه میدادن یعنی این راجعه ورزش فکر میکردن به ما میگفت کاری به من نداشتن یه اتاق مزیشیم در اختیارشون مینشستن هفته گیه یکی لیدر گروب گذاشته بودن اینا مینشستن با هم بحث میکردن راجعه به یه موضوع موضوع من بهشون میدادن راجعه به یه موضوع بحث میکردن یا مثلا به جامعه شناسا که همکارای من هم دانشگاهی من در دانشگاه تهران بودن بعد دیگه استاد دانشگاه شده بودن در بابورسر در جای دیگه بهشون میگفتم ایده بدید از دانشگاهتون کار مثلا دانشگاهی بگیرید تحصیل بگیرید از مویت های مختلف اینه کار دانشگاهی دانشگاهش رو کار ما میدادن و خب ما من تحویل گرفتم با بیست هزار ورشگار سامانیافته تحویل گرفتم سال اول استوندم به ست هزار ورشگار سامانیافته که بیمه ورشی اینا میشدن ورشگارای ما و پراینا یعنی یه انقلابی تو این حوضه رو بحث ساخت سالانها ما مازنداران رو تخصیم کردیم که مثلا کجاها چی لازم داره کجا کشتیه کجا والیباله کجا فوتباله دیگه ما اندازهاشون بزرگ باشه کشتیه کشتیه من صده شیشت سالان نیمه تمام تحویل گرفتم یا فونداسیون بود یا سوله داشتیم سوله سیزده سال رو زمین افتاده بود اینا رو خب سازماندهی کردیم روشهای مختلفی من برای این کار پیش گرفتم که اون روشها جواب داد مثلا یکی از کارهای چالشی که با تلویزیان میکردیم با صده و سیما میکردیم که من جا دارم بازم تشکر کنم هر بار ما با آقای عبدی بسته بودیم که برنامه چالشی درست کنن هر هفته یک برنامه یا دو برنامه من رو دوت میکردن سالهایی به شدت چالشی دعوا میشد خب کسی از مسئولین و مردم نمیدونست من خودم خواستم که این دعوا را بیفته برای این که امق مشکلات ورزش برای مسئولین برای مردم جا بیفته این که تو روستایی سالانی سوله میبری میندازی فلز مازندران روتوبتی دوازده سیزده سال رو زمینه و روش علف سبز میشه اینو به کیو درست کنه من شب دیدم که آقای شفقت استاندار وقت به من زنگ زد آقای سید گفتم چه این خانمش بچه معلم هست خودشم همدوره من بود تو سپاه و از رفاقای خیلی خوب ما بود گفت که خانم هم دلش برات سخت میگه که آقای سید هر هفته میبری تو تلویزیون این همه سوالات فلان ازش میکنید خودش کمکش نمیکنید گفت فردا بیا بشین من مدیر سازمون برمزینم صدا میکنم که اون آقای امینی بود فکر کنم یا آقای بنایی هر دو تحرف های خیلی خوب هم بودند و خیلی کمک کردن گفتم باشه من میان رفتیم و نشستم گفتم چیه گفتم اینا اینا اینا از تلویزیون هر شب مرا دعوت میکنه و فلان و اونا هم حق دارن مردم هم حق دارن دعوی میکنن خواسته دارن فلان دارن گفت چی کار کنیم چقدر میخوای گفتم اون موقع خیلی بود من یک و شیسته همه ملیارد اعتبارم بود یک ملیون و شیستده زار تومن یک ملیارد و شیستده ملیون گفتم اگه ده ملیارد داشته باشم همین صد شیش پروژه از روزمین افتاده درست میکنه گفت ده ملیارد که نمیشه ولی ما یه رقم امسال با ما کمک میکنیم خب اینا کمک کردن یکی اک کارهای خوبی که من کرده بودم این بود که نمیذاشتن حتی یه یتومنی برگشتی از حساب ورزش برگرده دوباره به خزانه اون سال توی جلسی سال مدیت برمزی و استانداری شورای برمزی تنها اداره کلی که پول داشت ولی برگشت نکرد و همه پولاش حزینه کرد ما بودیم ده ملیارد تومن از سرجم اعتبارات استان برگشت کرده بود که من درخواست کرده بودم که همه ده ملیارد رو بدن به ما پنج و نیم ملیارد از اون ده ملیارد رو اون سال داده بودن به من با این که از سخت و گوجن بالتر میزد و اینا بغیر راه گرفت و بیستر سد از اون پولی که راه گرفت باز من گرفتم و یکی از اقدامات بسیار محسر شما ارتباط خوب با حیاتا و توصیل ورش رستایی بود بله خب اونجا رو باید بهش برسیم ارز کنم که ما توی پس رستا رو ورسی کردیم کجا چی بسازیم ورسی کردیم بعضی ها رستا ها نخش قمر رو داشتن یعنی یه رستا مهور میشد چار پنج رستا اطرافش من تو اون رستای وسطی میساختم که اون رستای اطراف بتونن بیان اونجا استفاده بکنن مثلا در هر شهری ما یه سالان شهرستانی یه سالان مسابقاتی ساختیم در تنوکابوم که داشت در رامسر ساختیم در نوشر ساختیم در نور ساختیم در نور داشتیم که دومی رو ساختیم با کمک آزمده آقای ناتق در بابرسل که به اسم بابا هست ساختیم در فریدون کنار داشتیم تن مرتبش کردیم پیامبر اعظم ساختیم کنان والی بالومینه درش برگذار میشه در بابل سالان سجودی رو ساختیم در قایم شهر حبیبی رو ساختیم در به شهر سالان ساختیم یه سالان خیلی خوب ساختیم هاشمین ایجاد رو ساختیم از افراد مختلف کمک گرفتم مثلا آیدش پسند اون موقع مدیر کل بود توی بوجه بعد وزیر اقصاد شده بود رفتم پیشش گفتم ما تو رستای شما رستم کلات شهر بود یه شهر کچیک بود ما اونجا ساب کشتی سالان نیمه تمام داریم فرنانی نام گفت که خب من فقط رستای خودمه که نمیتونم کمک کنم گفتم خب من که نمیدونم فقط رستای خودم باید همه ما زندران کنم اولویت رستای شماست خب بردم اونجا درست کنم من از همه مدیران کل پول میگرفتم برای این که تو رستای خودشون براشون کار کنم میگفتم یه یادگار شما آقای شکری بچه مثلا رستای فلانی تو رستای خوده آقای مثلا ابراهیم زده مدیر آملگاز تو بچه رستای فلانی بیا برای رستای خودت یه کاری بکن میگفت من اگه پول بزنم دستگاه نظرتی میگفتم گفتم نه تو بریز به اصلاب سیده یک درصد بندبه یه تحریف بدنی من اینو میبرم اونجا تو رستا خودتون هزینه میکنم من از بهزیستی پول میگرفتم برای این که سالون بسازم ما پونسد و سی هکتار زمین فقط از منابع طبیعی گرفتیم که جادر ازشون تشکر بکنم ببین یه کار خیلی خوبی در مقاطعی انجام شد که اون کارا مندگار شد مندگار شد و خوشبختانه ما حالا شما فرمودی پنج برابر ما هفت برابر هفتات سال قبل از خودمون فضا درست کردیم هفت برابر هفتات سال قبل از خودمون فضا درست کردیم یه طوری بود که رستایی ها مشارکت میکردن مردم مشارکت میکردن میگفتم فونداسین شما بزنید سوله رو من میذارم سخت به شما بزنید دیوار رو من میذارم همینجوری پا به پا کار میکردیم یه وقتی من روز جامعه بود داشتم میرفتم بابل گنجفروزی که رستا هست سالانشو ببینم رفتم بازید کردم بیرون رو داشتم میرفتم یه جوانی کنال خیابون واسه با سبرش کردم گفتم اینجایی گفتم اگه بچی اینجایی گفتم سالان چی گفتم سالان ورزشی یه مدیری کلی تربیت بدنی اخیران آمده اهل رستای ماست و این گفته که با هم دیگه یه سالان درست کنیم شورا به ما گفته پایگا به ما گفته داریم با هم کمک میکنیم درست کنیم گفتم ببینیش میشنستی گفت نبابا یه سیدیه با این سیدهای محل ما با هم فامیل هنو فلان اینا باید داره میست منم بهش نگفتم منم فلان هم اومدم اینجا برابر گفتم خود چه داری میری گویه وسیله کم اومده برنامه من گفته برو شهر تحییر کن بیا من دیدم شما داری میری گفتم با ماشین شما بیام سبرش کردم و راننده هم نداشتم خودم راندهی میکردم روزای تحتیل معمولا خودم میرفتم خب این اتفاقات افتاد مردم بادن پای کار مردم میان پای کار مردم میان مردم هستن مردم ببینن تو داری خرج میکنی اونجا بچه هاشون اونجا به سعادت میرسن چرا نیان میان حتما ما جویبار سه تا سالون داشتیم موقعی که من تحویل گرفتم سالون فقیهی سالون شهید فقیهی مردم جفری و شهید جایی کوی خیل سه تا سالون کمترینش مال 25 سال پیش بود که داشت سخفش میومد پایین ما اون ستا رو کاملا باستازی کردم یعنی کاملا باستازی کردم و 23 تا سالون دیگه درست کردم خب اگه جویبار نتونه در کشتی قهرمان بشه مثلا کجا بشیم هفتات تا رستا داره توش 23 تا سه تا داشت 26 تا فضا درست میکنی خب من اگه بودم بازم درست میکردم همه رستاهای مازندران همه رستاهای ایران ظرفیت هایی داره ما بعض وقتا آقا کار و قلط دنبال کردیم چطوری قلط همه جا رفتیم بناهای همسان ساختیم این قلطه با متعالیه کار رک کردیم نمیدونیسیم کجا بسیم مثلا آمش پاورش رفته مدرسه ساخته تو بعضی از رستا دو تا سه تا مدرسه داره همه رو میفروشه همه تخریب شده همه خراب شده خب چرا یه دونه مدرسه یه رستا بسته دیگه باید ببینید چند تا شاگر داری برایش همون تعداد مدرسه بسازی ما این کار نکردیم ما سعی کردیم جاهایی بسازیم مثلا اینجا اختلاف بود من وارد میشدم مثلا یه جایی تو ساری فازلاب شهر بخواستن جمع کنن تو یکی از رستا مخزن فازلاب بزنن تصفیحونه بزنن رستایی ها نمیذاشتن اون موقعی حسن زدگان که بعدان استاندار شد فرماندار بود ما رفتم پیشش مجید جان گفت برگفتم من مسئله شما رو با این رستایی ها حل میکنم گفت من بچه ساری هم نتونستم مرمی جدیدی موقعی حل کنی گفتم حل میکنم گوه حل کن شورا رستای سده کردم و گفتم که دعواتون با فازلاب چیه گوه فلان رو گفتم خب من براتون یه سالان ای Natalie میسازن اونجا رو با دعوا و غشون میکشم میسازن من براتون یه سالان میسازم شما اون رو ول کنید گوه چجوری میسازید گفتم شما با اونها بگو ما یه سالان میخوایید به فرماندار بگید ما یه سالان میخواییم رفتم به فرماندار گفتم اگه شما یه سالان بر ما بسازید ما میذاریم شما فازلا منجا کار کنید فرمدار به من زنگ زد خب میدونه نیت داشته به من زنگ زد از همونجا گفت آقا حاضری براشون یه سالان بسازی گفتم اگه آف فازلا پولشه به من بده آره میست دادم چرا نیمسست مودیکل آف فازلا بسطدا کردیم و یه جرس مشترک گذاشتیم و بعد دیویست ملیون قرار شد به ما بدن من دو ماهه بسازم من صد ملیون به من داد شروع کردم صد ملیون دیگه هم نداد چون مودیکل عوض شد و فضا ساخته شد برای من ساختم در عرض شست روز یه سالان خیلی شیک که بزرگ ساختم تو رستا جشن گرفتیم و اونو هم همزمان با این که من سالان شروع کرده هم یعنی سوتون رو علم کردم اون را ایزه دادن که فازلا بم جاشه بسترسید این ارتباط بین بخشی روابط خوب یک سازمان میتونه حتی در محیط خودش در کشور خودش در اصطان خودش جریان ساز هم باشه بسیاری به اون تیم کاری داره اون تیم کاری میتونه خیلی نخش داشته باشه دلو بر شما خب سپاس کنم ای دکتور ممنونم به انتهای برنامه رسیدیم من خیلی دوست داشتم که با شما ساعت ها صحبت کنم و جا داره که با شما صحبت کنیم اما در این برنامه بیشتر از این زمان نداریم من صحبت پایانی شما رو میشتمم خیلی ممنونم خیلی متشکرم من جا داره جا داره جا داره اول از مردم بعد از صدا و سیما تشکر کنم شاید بحش زیادی از موفقیت هایی که من تو ورزش داشتم حاصل هممت این دو عزیز بوده یعنی مردم و از از این مردم از این عزیزی به اسم رسانه که خیلی به من کمک کردن عبت همکارای من پرشم دستونها بود خیلی تلاش کردن خیلی کوشش کردن ولی در این حال به نظر من این دوتا عزیز یعنی مردم عزیز و رسانه عزیز خیلی کمک کردن که بازم تشکرم سپاسگذار ممنونم از شما انشالله با شما همه هایی میکنیم در برنامه های آتی هم بازم در خدمت شما باشیم خیلی ممنونم شرمندگان عزیز از همراهی شما سپاسگذارم برای تون آرزوی موفقیت میکنم انشالله تا فرصتی دیگر که خدمت شما باشیم خدا نگهدار همه شما موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی استفاده از انرژی های تجدید پذیر یکی از روش های مهم برای کاهش مصرف برقه موسیقی به دنبال شده شرکت ها و کارخون جاتی باشید که از انرژی های تجدید پذیر مثل باد و انرژی خرشیدی استفاده می کنند تعداد این شرکت ها خیلی زیاد نیست به همین خاطر پیدا کردن اون کار دوشواری نخواهد بود شاید حزینه راهندازی اولیه و استفاده از این نوع انرژی بسیار گرون باشه اما در بلند مدت پولتون بر می گرده امروز مدیریت و سرفجوی در مصرف برق به یکی از دقدقه های اساسی دولت مردان و افراد جامعه تبدیل شده با سرفجوی در مصرف برق می شه گام مصبتی برای کاهش آلودگی محیط زیست گرم شدن زمین و پایین آوردن حزینه های مصرف انرژی برداشت اگر علاق من به فضای پرنوری هستید بهتره که دیوار اتاقها رو به رنگ روشن رنگامیزی کنید جریان برق جریان زندگی با سرفجوی از قطع جریان زندگی جلوگیری کنید جریان زندگیری کنید جریان زندگیری کنید جریان زندگیری کنید