مختلف گازش برقش آبش ما برقمون اگه قط می شد موتور پروژه به سلا موتور دیزل شاید مثلا پنجا شست سال پیش ساری رو تعمیر کردیم آوردیم کنار سالون گذاشتیم که اگر برقه همه ی شرق قط بشه ضرب کمتر از مثلا سانیه برق سالون وست بشه و بتونه سالون رو برق بده مثلا ارتباطات مخابرات اون موقع ما این انترنت خیلی زعیف بود جاپونی ها اومده بود وقتی انترنت رو دید تو سالون گفته بود انترنت در کشور شما از انترنت در کشور من جاپون سرعتش پیشتره و مناسبتره فقط سالون ما اینطوری بود ولی فضا رو فراهم کردیم برای این که یک کار آبرومند بشه و شد و ما قهرمان دنیا شدیم خدا رو شک و کشتی از اونجا اوج گرفت اوج دوباره گرفت با ساختن سالون ها با فضایی که بود اوج دوباره گرفت منظر من بچه هایی که در اون فضا کمک کردن میگم حتی خانوم ها که من مسئول اسکان رو همه خانوم های اداره رو گذاشته بودم همه درگیر شدن همه درگیر شدن من یه حبیبی بود خدا رحمتش کنه سیده بود که نظافتچی حیات معبتی اداره کل بود حبیبی یه روز صدا کردم گفتم حبیبی حبیبی بود میدونیم ما میخوایم جهانی بشیم زبونش میگرف آمانده جهانی یعنی چی گفتم یه جهانی یعنی جام جانی فوتبال یعنی جام جانی کشتی ما میخوایم کشتی برگذار کنیم گفت خب من حبیب چی کار باید بکنم بهش گفتم که تو مسئول جهانی معبتی اداره کلی کاغذی دستمال کاغذی یه اشغال نباید از این بدون جا باشه و باید خیلی منظم باش معتر بود این ایام حیات مثلا اداره ما بعد هم ادامه پیدا کرد که مثلا نمیذاش حبیب حتی یکی از شنیده بود که یکی از همکارا این مخالف جهانیه این رفته بود اتاقش ما همون دسته جاروش رفته بود اتاقش و در بروش غف کرده بود گفت تو نمیذاری حبیب جهانی بشه سفری هیجان انگیز در میان خاطرات ناب ورزشی محبتی گفتگو با داستانهای ناب پیشگسفتان قهرمانان و نخبگان ورزش محبتی گفتگو محبتی گفتگو محبتی گفتگو محبتی گفتگو محبتی گفتگو محبتی گفتگو شاخص های مدیریتی چند ازت هست سازماندهی هست برنامه ریزی که جنبالی داشتید اما تمنی منابع مالی شما منابع مالی رو برای برگذاری مسابقه عظیم چجوری تمنی کردید؟ ببینید نکته نکته خوبیه من ایک کارایی که کرده بودم تقسیم کار خود یه وقتی همین آقای عبدی توی مساحبه از من پرسیده بود که ورزش خیلی گسترده هست شما آیا امکان اداره یه ورزش به این گستردهی داری؟ من ازش سآل کردم گفتم که من ارزه یه اداره پنج نفر دارم چار نفر دارم گفت خواهش میکنم این حرف چیه؟ بله حتما دارید گفتم من مدیر پنج نفرم مدیر چار نفرم چار توم آوند دارم یه مسئول دفته من باید اینا رو کنترول کنم اونا هم هر کدوم مدیر چار پنج نفرم بنابراین براحتی میشه کنترول کرد ما اول تقسیم کار درست کردیم در مازندران و در اینان به نظر من مسئلهی به اسم تحمین منابع مالی اگر طرف آدم قاعدمندی باشه خودش دست پاک باشه دل پاک باشه و اون طرف که کمک میکنه فکر نکنه کمکش هدر میره حتما منابع مالی تحمین میشه ما مسابقات جانی رو با سد و پنجان ملیون اداره کردیم سال بعدش در تهران مسابقات جانی یا دو سال بعدش برگذار شد با یه ملیارد و پونسد ملیون تومن و به هیچ داوری هیچ کشتگیری هیچ مربی هیچ مهمانی از این که قضای چی بخوره امروز قضای ما کم دادن امروز قضای ما زیاد دادن اعتراضی نبود و جالبه که هیچ بدهی بعد مسابقه نزاشتم یعنی هیچ بدهی بعد مسابقه نزاشتم نزاشتم حتی حتی به سلاح استانداری وزد کشور از ما پنجه ملیون طلب کرده بود برای به سلاح محل اسکانی که داده بود من روزای آخر رفتم یه نامه نوشتم به استاندار و گفتم آقا یا به ما ببخش یا اجازه بده ما مثلا الان پول نداریم یه ما دیگه دو ما دیگه پولتونو به اتون بدیم بعد که نامه نوشتم وزد کشور رو وزد کشور رو محبت کرد اون پنجه ملیون رو از ما نگرفت ما کلر سد پنجه پنجه شست ملیون طومن حضیره کردیم برای مسابقه به این بزرگی جایزه دادیم کادا دادیم امکانات دادیم دو تا مسابقه پشته هم برگزار کردیم یعنی بل و فاصله پشته شیام تختی برگزار کردیم و رضایتمندی خیلی خوب و رضایتمندی خیلی آلی خدا رو شکر میکنم خدا کمک کرد و مردم کمک کردن مردم بازنده علامه دارن هنوزم من تو خیابون رو میرم و از وقتا منو میبینن میگن آقای حسین ایادش بخیر من ما شب آخر شب بسیار بارون تندی میامد شب قبل از مسابقه ما پارکینگ مناسب نداشتیم آقای من از شارخی مامن امرانی و استندار بود من بهش زنگ زدم گفتم ما پارکینگ چی کار کنیم گفت من به من از اشوری مودی کلورا گفتم کمک کنو گفتم اون که برادر منه حتما کمک میکنه گفت جا گفتم یه جا اینجا هست من خیلی تسلط برش ندارم شرطری تسلط دارو بعد رودر چی گریدر هست گریدر میگه الان بارون ما نمیتونیم کار کنیم گفت من الان خودم میام آمد آقای من از شارخی که مامن امرانی بود آقای من از اشوری مودی کل راه ما بود و من ستایی پشت گریدر نشستیم توی بارون شدید و خب ماشین بالا ستا ورد و ماستا و دوفنارینه این دوتا عزیز که من که گریدر براد نبودم راه ببرم ولی آقای من از شارخی چون زمان جنگ تو جهاد بود و به سلا سنگرساز بی سنگر بود محبت کرد نشست پشت گریدر دوتا برادر من و اونجا رو آماده کردن تا پاسی از شب نشستن آماده کردن پارکینگ خیلی خوبی پشت محبته مسابقه فراهم شد یا نیرو انتظامی چقدر کمک کرد سپا اطلاعات همه اونوی که دستنده کرد همه ادارات همه بسیط شدن برای این که کمک کنن برای این که یه مسابقه جهانی خیلی خوب برگذار بشه به شد ما به ت پرچم امام رزا در سالان ما یه کار شایسته امامدگار اونجا انجام شد برنامه محبته گفتگو در خدمت شما هستیم مهمان عزیزی این برنامه آقای دکتر سدهادی حسینی هستن ما یه کاری که کردیم این بود که اولا متعالیه کردیم چی داریم کجا چی داریم چی لازم داریم همه این بحث ها با متعالیه دقیق انجام می شد من اینجا جا داره تشکر کنم از دانشگاه مزندران از اصاتی دانشگاه آزاد پیام نور اونایی که تو ورزش تو مدیریت دستی داشتن دقدقهی در ورزش داشتن سابقه قهرمانی داشتن همه اونا رو کشیدن به کار ما گروه های کاشناسی مختلفی داشتیم که این گروه ها می نشستن و هفته ها توی اداره و به ما مشابهه می دادن یعنی راجعه ورزش فکر می کردن به ما می گفت کاری به من نداشتن یه اتاق می داشتیم در اختیارشون می نشستن هفته گیه یکی لیدر گروه گذاشته بودم اینو می نشستن با من بحث می کردن راجعه به موضوع موضوع من بهشون می دادم راجعه به موضوع بحث می کردن یا مثلا به جامعه شناسی ها که همکارای من هم دانشگاهی من در دانشگاه تهران بودن بعد دیگه استاد دانشگاه شد بودن در بابورسر در جای دیگه بهشون می گفتم ایده بدید دانشویاتون کار مثلا دانشوی بگیرید تحقیق بگیرید از مویتای مختلف اینه کار دانشوی دانشویاش رو کار ما میدادن و خب ما من تحویل گرفتم با 20 هزار ورشکار سامانیافته تحویل گرفتم سال اول رسوندم به 100 هزار ورشکار سامانیافته که بیمه ورشه اینا میشدن ورشکارای ما اوپرا اینا یعنی یه انقلابی تو این حوضه رو بحث ساخت سالانها ما مازنداران رو تخصیم کردیم که مثلا کجاها چی لازم داره کجا کشتیه کجا والیباله کجا فوتباله کجا سرپوشیده میخواد کجا روباز میخواد حجم سالانهای سرپوشیده ای ما اندازهاشون بزرگ باشه کجا کشید باشه من 106 سالان نیمه تمام تحویل گرفتم یا فونداسیون بود یا سوله داشتیم سوله 13 سال رو زمین افتاده بود اینا رو خب سازماندهی کردیم روشهای مختلفی من برای این کار پیش گرفتم که اون روشها جواب داد مثلاً یکی از کارهای چالشی که با تلویزیون میکردیم با صدق سیما میکردیم که من جا دارم بازم تشکر کنم هر بار ما با آقای عبدی بسته بودیم که برنامه چالشی درست کنن هر هفته یک برنامه یا دو برنامه من رو دوت میکردن سالهای بشدت چالشی دعوا میشد خب کسی از مسئولین و مردم نمیدونست من خودم خواستم که این دعوا را بیفته برای این که امقه مشکلات و عرضش بر مسئولین بر مردم جا بیفته این که تو روستایی سالانی سوله میبری میندازی فلز مازندران رتوبتی دوازده سیزده سال رو زمینه و روش علف سبز میشه اینو کهی درست کنه من شب دیدم که آقای شفقت استاندار وقت به من زنگ زد آسید گفتم چه این خانمش بچه معلم هست خودشم همدوره من بود تو سپاه و از رفاق خیلی خوب ما بود گفت که خانمم دلش برات سخت میگه که آقای سیده هر هفته بیبرید تو تلویزیون این همه سالات فلان ازش میکنید خود چرا کمکش نمیکنید گفت فردا بیا بشین من مدیر سازمون برمزینم صدا میکنم که اون آقای امینی بود فکر کنم یا آقای بنایی هر دو تحرف های خیلی خوب هم بودند و خیلی کمک کردن گفتم باشه من میام رفتیم و نشستیم گفتم اینا اینا اینا از تلویزیون هر شب مرا دعوت میکنه و فلان و اونا هم حق دارن مردم هم حق دارن دعوی میکنن خواسته دارن فلان دارن گفت چه کار کنیم چقدر میخوای گفتم اون موقع خیلی بود من یک و شیسته همه ملیارد اعتبارم بود یک ملیون و شیستده زارتون یک ملیارد شیستد ملیون گفتم اگه ده ملیارد داشته باشم همین صد شیش پروژه از روزمین افتاده درست میکنه ده ملیارد که نمیشه ولی ما یه رقم امسال با ما کمک میکنیم خب اینا کمک کردن یکی اک کار خوبی که من کرده بودم این بود که نمیذاشتن حتی یه یتومنی برگشتی از حساب از حساب ورزش برگرده دوباره به خزانه اون سال توی جلسی سایه بسلا مدیت برمزی اوستانداری شورای برمزی تنها اداره کلی که پول داشت ولی برگشت نکرد و همه پولاش حضینه کرد ما بودیم ده ملیارد تو من از سرجم اتبارات اوستان برگشت کرده بود که من درخواست کرده بودم که همه ده ملیارد بدن به ما پنج و نیم ملیارد از اون ده ملیارد اون سال داده بودن به من باید که از سخف بوجن بالتر میزد و اینا بقیه را راه گرفت و بیستر سد از اون پولی که راه گرفت باز من گرفتم ارز کنم که ما توی پس رستارو ورسی کردیم کجا چی بسازیم ورسی کردیم و هزی از رستار نخش قمر رو داشتن یعنی یه رستار مهور میشد چهار پنج رستار اطرافش من تو اون رستار وستتی میساختم که اون رستار اطراف بتونن بیان اونجا استفاده بکنن مثلا در هر شهری ما یه سالان شهرستانی یه سالان مسابقاتی ساختیم در تونکابون که داشت در رامسر ساختیم در نوشر ساختیم در نور ساختیم در نور داشتیم که دومیر ساختیم با کمک آزنانده آقای ناتق در بابرسل یکی به اسم آبا باهست ساختیم در فردون کنار داشتیم تن مرتبش کردیم در محمود آباس ساختیم در آمول سالان خیلی خوب ساختیم سالان پیامبر اعظم ساختیم کنار والی بالومینه درش برگذار میشه در بابل سالان سجودی رو ساختیم در قایم شر حبیبی رو ساختیم در به شر سالان ساختیم یه سالان خیلی خوب ساختیم هاشمینجاد رو ساختیم از افراد مختلف کمک کردن مثلا آیدش بسند اون موقع مدیر کل بود توی بوجه بعد وزیر اخصاد شده بود رفتم پیشش گفتم ما تو رستای شما رستم کلات شهر بود یه شهر کچیک بود ما اونجا صاحب کشتی سالان نیمه تمام داریم گفت که خب من فقط رستای خودمه که نمیتونم کمک کنم گفتم خب من که نمیدونم فقط رستای خود باید همه ما زندران کنم اولویت رستای شماست خب بردم اونجا درست کنم من از همه مدیران کل پول میگرفتم برای اینکه تو رستای خودشون براشون کار کنم میگفتم یه یادگار شما آقای شکری بچه مثلا رستای فلانی تو رستای خودت آقای مثلا ابراهیم زده مدیر آملگاز تو بچه رستای فلانی بیا برای رستای خودت یه کاری بکن میگفت من اگه پول بزنم دست کنه زده تیم میگفتم گفتم نه تو بریز به حساب سیده یک درسته ده بندبه تحریت بدنی من اینو میبرم اونجا تو رستا خودتونو حضینه میکنم من از بهزیستی پول میگرفتم برای اینکه سالون بسازم ما 530 هکتار زمین فقط از منابع طبیعی گرفتیم که جا دارستون تشکر بکنم ببین یه کار خیلی خوبی در مقاطعی انجام شد که اون کارا مندگار شد مندگار شد و خوشبختانه ما حالا شما فرمودی پنج برابر ما هفت برابر هفتات سال قبل از خودمون فضا درست کردیم هفت برابر هفتات سال قبل از خودمون فضا درست کردیم یه طوری بود که رستایی ها مشارکت میکردن مردم مشارکت میکردن گفتم فونداسیان شما بزنید سوله رو من میذارم بعد مثلا سخ به شما بزنید دیوار رو من میذارم همینجوری پا به پا کار میکردیم یه وقتی من روز جامعه بود داشتم میرفتم بابل گنجف روز یکی از رستا هاست سالونشو ببینم رفتم بازید کردم اومدم بیرون رو داشتم میرفتم یه جوانی کنال خیابون واسه رو سوارش کردم گفتم اینجایی گفتم اگه بچه اینجایی گفتم سالون چی گفتم سالون ورزشی یه مدیر کلی تربیت بدنی اخیران آمده اهل رستای ماست و این گفته که با هم دیگه یه سالون درست کنیم شورا به ما گفته پایگا به ما گفته داریم با هم کمک میکنیم درست کنیم سیدیه با این سیدهای محل ما با هم فامیلن و فلانینا باید داره میست منم بهش نگفتم منم فلانم اومدم اینجا برابر گفتم خود چرا بری میری گویه وسیله کم اومده بنا به من گفته برو شرط حیه کن بیا من دیدم شما داری میری گفتم با ماشین شما بیام و فلانینا سوارش کردم و راننده هم نداشتن از اینجا خودم رانده می کردم روزای تحتیل معمولا خودم میرفتم خب این اتفاقات افتاد مردم دادن پای کار مردم میان پای کار مردم میان مردم هستن مردم ببینن تو داری خرج می کنی اونجا بچه هاشون اونجا به سعادت می رسن چرا نیان میان حتما ما جویبار سه تا سالون داشتیم موقعی که من تحویل گرفتم سالون فقیهی سالون شهید فقیهی مرهم جفری و شهید جایی کوی خیلی سه تا سالون کمترینش مال 25 سال پیش بود که داشت سخفش می اومد پایین ما اون سه تا رو کاملا باستازی کردم یعنی کاملا باستازی کردم و 23 تا سالون دیگه درست کردم خب اگه جویبار نتونه در کشتی قهرمان بشه مثلا کجا بشی؟ هفتات تا رستا داره توش 23 تا 3 تا داشت 26 تا فضا درست میکنی خب من اگه بودم بازم درست میکردم همه رستاهای مازندران همه رستاهای ایران ظرفیت هایی داره ما بعض وقتا آقا کار و قلط دنبال کردیم چطوری قلط؟ همه جا رفتیم بناهای همسان ساختیم این قلطه با متعالیه کار نکردیم نمیدونیم کجا بسیم مثلا آمش ببرش رفته مدرسه ساخته تو بعضی از رستا دو تا سه تا مدرسه دارن داره همه رو میفروشه همه تخریب شده همه خراب شده خب چرا؟ ما این کار نکردیم ما سعی کردیم جاهایی بسازیم مثلا در جای اختلاف بود من وارد میشدم مثلا یه جایی تو ساری فازلاب شهر بخواستن جمع کنن توی یک رستا مخزن فازلاب بزنن تصفیحونه بزنن رستایی هم نمیذاشتن اون باقی حسن زدگان که بعدن استاندار شد فرماندار بود ما رفتم پیشش مزید جان گفت برگفت من مسئله شما رو با این رستایی هل میکنم گفت من بچه ساری هم نتونستم هر دو جیری مخوای حل کنی؟ گفتم حل میکنم گو حل کن شورا رستای سده کردم و گفتم دعوتون با فازلاب چیه؟ گفت فلانه گفتم من براتون یه سالان میسازم اونا که میسازن اونجا رو با دعوا و غشون میکشن میسازن من براتون یه سالان میسازم شما اونها رو ول کنید گفت چجوری میسازی؟ گفتم شما با اونا بگو ما یه سالان میخواییم به فرماندار بگید ما یه سالان میخواییم و غشون میکنید رفتم به فرماندار رو گفتن اگر شما یه سالان برام musician بازرم هستید ما میذاریم شما فازلاب اونجا کار بر دام بابرای فرماندار به من زنگ زد خب میدونه هنیت داشته به من زنگ زد از همو resade گفت آقا حاضری براشون یه سالان بستازید گفتم اگه آف فازلا پولیش به من بده آره می سازن چرا نیم سازن مدی کل آف فازلا به صدا کردیم و جلس مشترک گذشتیم و دویست میلیون قرار شد به ما بدن من دو ماهه به سازم من صد میلیون به من داد شروع کردم صد میلیون دیگه هم نداد چون مدی کل عوض شد و فضا ساخته شد برای من ساختم در عرض شست روز یه سالان خیلی شک که بزرگ ساختم تو رستا جشن گرفتیم و اونو هم همزمان با این که من سالان شروع کردم یعنی ستونه علم کردم اون را از دادن که فازلا با من جاشه بسترسید این ارتباط بین بخشی روابط خوب یک سازمان میتونه حتی در محیط خودش در کشور خودش در اصطان خودش جریان ساز هم باشه بسیاری به اون تیم کاری داره اون تیم کاری میتونه خیلی نخش داشته باشه دلیل بر شما خب سپاس کنم آی دکتور ممنونم به انتهای برنامه رسیدیم من خیلی دوست داشتم که با شما سوادها صحبت کنم و جا داره که با شما صحبت کنیم اما در این برنامه بیشتر از این زمان نداریم من سواد پایانی شما رو میشتم خیلی ممنونم خیلی متشکرم من جا داره جا داره جا داره اول از مردم بعد از صدا و سیما تشکر کنم شاید بخش زیادی از موفقیتهایی که من تو ورزش داشتم حاصل هممت این دو عزیز بوده یعنی مردم و عزیزی به اسم رسانه که خیلی به من کمک کردن عبت همکارای من خب پرشم دستونها بود خیلی تلاش کردن خیلی کوشش کردن ولی در این حال به نظر من این دوتا عزیز یعنی مردم عزیز و رسانه عزیز خیلی کمک کردن که بازم تشکر کنیم سپاسگذار ممنونم از شما انشالله با شما همه هنگ می کنیم در برنامه های آتی هم باستم به خدمت شما باشم خیلی ممنونم شرمندگان عزیز از همراه شما سپاسگذارم برای تون آرزوی موفقیت میکنم انشالله تا فرصتی دیگر که خدمت شما باشین خدا نگهدار همه شما موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی خوش آبادم دور موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی این خطه ایران مهینه موسیقی ای گشته به مهره تو عجیب جانتنه دور از تو گلو لاله و سربا سمنم نیست ای با گلو لاله و سربا سمنم موسیقی ای خندقی ایران موسیقی ای خندقی ایران موسیقی ای گشته به مهره تو عجیب جانتنه دور از تو گلو لاله و سربا سمنم نیست ای با گلو لاله و سربا سمنم نیست ای با گلو لاله و سربا سمنم نیست ای با گلو لاله و سربا سمنم نیست ای گشته به مهره تو عجیب جانتنه