اصلا اصلا از اینجا که یه رفته کوویت گفت اومدی چکار کنی؟ گفتم تکفاندو یاد بگیرم گفت من بلد نیستی؟ گفتم الان تو ایران الان اینجا که مهده شه ببینم اینجا چجوریه؟ گفت که باشکایی جایی رفتی؟ گفتم نه گفت میخوای واقعا کار کنی؟ پن واقعا میخوایم کار کنم سخت؟ گفتم سخت چقدر میمونی؟ گفتم چهار ماه مشکل نداره چهار ماه ویزا داشتی؟ ویزا اصلا شیش ماه اصلا چیزی نبود میتونستی بری عوض کنی اون زمان بعد اونها کارم میکردین اونجا؟ نه فقط رفتیم برای ورزش آره ولی از اینجا خب خیلی پسته و بادوم از اینها پول کردیم بردیم اونجا بردیم فروختیم آره به ما دادن ما اونجا ریاضت کشه آره ریاضت زیاد کشیدیم تو ریاضت کشیدن برحال یه دست بالایی داشتیم بعدش اومدین دید یه هفته کار کردم خوبه خوشش اومده از شما خیلی شما ارتباط برقرار کنید با این برقرار بله گفت آقا بریم چمدونو تو برد بیار تو باشکا میخوایی بخوابی چون عزینت میگه چهار ماه نمیرسه اینجا فرمکاتم درسته رفتم آردم تو باشکاش همونجا میخوابیدم همونجا به شما جا دادن آره غذای کورهی هم به ما میدادن و بعد گفت اگه غذای ایرانی هم میخوای بله رانمایی کن خانمان درست میکنه برای تو پلانو گفتم نه همه شما خوبه ما که افتادیم تو این کورهی ها باید همه کورهی بشیم هیچ فایده نداریم حس نمی کنیم چه خبره بله اونجا یه مدت تقریبا دو سه ماهی من تمرین کردم خیلی تازه فرمدم که بابا ما نه ما اصلا تکفانده چیز نمیدونیسیم اینجا خیلی همه کورهی تمرین میکردن مهد تکفانده دنیا دیگه بله بعد دیگه گفت آقا شما دانیه که چون مثلا سال پنج و شیش ما میشود هفتاد و هفت هفتاد و هفته گفت الان آقا شما برای دانسه هم میتونی آزمون بدی چون زمان زیادی بود بله گفت باید میتونم پرشی کنم گاره یه بار میشه اگه میخواییم بسه بچه هایی که دون مرسی جهشی میخونی بله بله بعد یه دونه فرم تفاوتشه بله گفتن باشه شدید بیفرم کردیم برای دانه سه باید تا فرم هفت میزدین؟ نه تا تا چیز بود مشکی تا هشته دانه یک کوریه بود چیز دانه دو بعد کنگانگ بود کنگانگ برای سه بود ما اونجا تمرین کردیم و و پذیرفته شدیم بله خیلی هم دانه سه رو گرفتیم گرفتیم آره برگشتیم ایران بله برگشتیم ایران و بعد دیدیم نه بابا ما اصلا اینجا چه کاری میکنیم اصلا این کارا رشتمون انگار یانگه ولی پومسه اصلا رشته این بود که اولین کتاب تکفاندو پومسه رو من سال پنجه و نون منتشر کردم نوشتم اون میشه بگیم سراغازی برای حضور شما در نویسندگی یا نشد کتاب صد درصد اصلا چرا نوشت اینو کتابو به خاطر علاقه به نشد و نویسندگی بود یا به خاطر علاقه به تکفاندو نه من اینو میخواستم بابا یه چیزی اصلا اشتباه میزدن اینا همه اصلا اینا نبود میخواستی یه منبع و یک یه چیزی رو حالا انگلیسیش میشه سورس دیگه یا همون منبعی بیتر اصلا سورس هم بود یه منبعی داشته باشی که تو میخواستی یه منبعی داشته باشی که تو ایران کسی از این به بعد راهشو تو تکفاندو اشتباه نره درسته؟ من الان نظرم این نبود یعنی در اون سطح خودم هنوز نمیدیدم که من باید یه کتاب بنویسم که همه از روی این برند ولی این کتابی بود همه چیزایی که موجود داریم مرجع بود دیگه؟ کتابو نوشتیم خودتون شاب کردین؟ وقت انتشاراتو که این رو انرزی کردین انتشارات که از سال 68 این نویسندگی این کتاب میشه حدود سال 60؟ پنجونو پنجونو من پنجونو اول پنجونو رفتم برگشتم چسبیدم به همین کار و این کتاب برای دیما منتشر شد چند نسخه منتشر کردید؟ سه هزار نسخه سه هزار واقعی؟ آقا ما همینطور دوستانو برموند سحبت میگم برزیم میرن کتاب مثلا دهتا میکن چاب کن بیستا برامون چاب کن درسته واقعیت داره دیگه بله بله بعد شما سال پنجونو سه هزار نسخه کتاب سه هزار جلد کتاب چاب کردید از تکفان دو چاب کردم اصلا بابا من مطمئن بودم بعد فروخته شد کتابا فروشت بله اصلا این داستانش اصلا یه چیز دیگه بود اینا رو ما کجا بردیم کجا بریم بفروشیم نمیدونیم آره بازار بیشتی میشه آقا یکی بسته گرفتم یه دونا بردم از اونجا که همیشه پیران وردشی رزمی میخردم یکی دادم بیم گفتن بابا کسی نمیخره اینا فارسیه گفتم اه پس شما کجایین که آقای کتاب فارسیه دیگه من که بلد این انگلیسی من این همه کتاب انگلیسی بردم گشتم اینجا امانی بفروشید مطمئنم همه اومدن اکساشو نگاه کردم بلد نمیدونیم اینا آره بعد گفت حالا میذاریم دیگه رفیق ما ایچ کار کنیم آقا یه دونه کتابو گشته بیدن پشت این ویترین اون بیست و نوختا هم سیتایی بود بستش بیست و نوختا هم اونجا حالا ما هر دفعه میادم ردشم از این پاساج میبودم تا دم مغازه بعد بر میگشتم برا من کسرشم بود بیان میگن کتابت پروش نرفته بیدن کلم بگم ببر آره خیلی افتاش پنی نمیز زحمت من چی میشه خلاصه چار پنج بار که اومدم آقای عبو فازلی عزیز یه دفعه این حاج آقا سنونی ما از مغازه اومد ویرون گفت آقا روبن یه اینجوری گفت من فکر کردم کتاب میخواد بین بده گفتم حاجی بعدن میام آقا اومدم از چیز برم برم گفت بگیریدش آقا دم پاساش همه گفتم کجا میخوایی بری فکر کردن چیزی برداشتی بینو گفت نه بابا دوست ماست مهم یه چایی بهش بدیم نمیتونیم اینو پیداش کنیم چتاب بخواسته از شما احتمالا آقا رفتیم گفت این چیز کاسبیه گفت اینو بردی بدبخ شدیم ما این که سیتای که هیچی چار ست و پنجاتو من سبتنام کردم که این کتاب بیاری بدی اینو نگفت آقا شما چقدر خوشحال شدید آقا حبو فازلی پونزه سان به قدم اضافه شد یعنی اصلا شرقوره اینجوری شده بودم گفتم راست نگیگی گفت فاره گفتم خب چکار کنم گفت بریم همینانو با ماشین بریم تو رو دیگه نمیتونم گیرد بیرم کتابای منو بیار بده خسه شدم از بس به این مردم آقا شاوردی اون سال پنجه و نو اون کتاب هر یک گلش چقدر فروش میرفت چلو سه تومن و پنج زار یعنی چهار سد و سی و پنج ریال آفرین و کتاب من گمون بود به خاطر چی برای اینکه کاغذش گلاسه بود میگفتن کاغذ روغنی است آره کاغذ روغنی بود نه رنگی نه رنگی نه بود سیاستی چلو سه تومن پنج زار من نمونم چرا اینو زدیم چرا چلو سه تومن پنج زار برای اینکه ببینید ارشاد مشخص میکرد چقدر قیمتی شد نخیر نخیر پونزه تومن قیمتی کتاب تموم شد پونزه تومن باید میداریم به این آجاهای که میفروخ برمون پونزه تومن مثلا سیزده و پونزه دن برمون سیزده سر سی و پنج ریال آره این کتاب چاپ اولش که من دادم فردا آمدن کتاب که تموم شد یعنی چی تموم شد سه هزار جلد کتاب چند روی طول کشید به فروش رفت آقا من اینو گذاشتم حالا یه چیزی بگم براتون جالب باشه اون زمان تکفاندو کار خیلی عظیمی نبودن یعنی جامعه آماری بالایی نداشت نداشت آره این سه هزار تا تموم شد سه هزار تای بعدی همون چاپ گونه فیلمزین اونجا بود دوباره با همون چاپ اول نگفتیم چاپ دوم گفت باید زینگ عوض کنم گیرون میشه بودم نمیخوام همونو بزن زد سه هزار تای دوم تموم شد سه هزار تای سه بومم فکر کنم اوائلش هست اون رو شاپ کردیم نه هزار جلد کتاب رو توی چار پنگ ما من نمیدونم که خریده اینقدر منگی ما نه هزار نفر علاقه منه به تکفاندو داشتیم باور میکنی من نمیدونم هنوز موندم که این کتاب های ما رو که خریده احتمالا وعظ مالیتون هم بد نشد با این فروش این کتاب پول حروسی اونم در اومد چه برکتی داشتی پول کتاب واقعا خیلی ما رفتیم ازدباش کردیم خودمونو گم کردیم چرا بابر کن یعنی یادم رفت که هدفم چی بود قرق در زندگی شدیم آره اصلا گیر افتادیم خیلی غشنگی دوتا بچه پوی سرم سیزده ما تفاوت اصلا اینو میبنید خونه میگرد مگه میذاشتن تکون بخوری کار من تو کارخونه خواهر بود بعدشم پنج میرستم خونه بعد میرفتم دوتا کلاس داشتم دوتا کلاس در زوج دوتا کلاس در فرد یعنی روزای فرد و زوج من چهار تا کلاس اداره میکردم و دیگه ایالبار شده بودیم بعد دیگه سال 68 تصمیم گرفتی انتشارات بزنید بله کتاب ترجم میکرده بودم چهار پنج تا بعد هر جا میبوردم چیز نمیکردم بعد بردم ارشاد گفت نه نمیشه بسیار ناشر محلف بودیم ترجم بودیم باید برید جواز بگیر بگیریم چرا نمیدیم برای این حیط تشکیل نمیشه من نمیدونم یه دونه آقای کارت بدید ما رو نفرستید دنبال کار خلاف بریم بکنیم خواهد چاقی چاق کنم بدین دیگه برداشت برای این نیوار کردم برحال من بخواهید یه کارت بده میدیم چه کار میکنم دوازده کتاب ترجمه شده پویسترم پولم نداشتم ولی هم چاپکونا با ما مساعدت کردن هم لیتوگراف مساعدت کرد یعنی خیلی کمکم کردن گفتن برو وقتی فروختی بیار خوب فروختید؟ حالا اوائل کار بود بلد نبودم بازرش کجا بود اینجور نیست که بریدی پیرنفروش گفتن برید بازر رفتیم بازر رفتیم بازر گفتیم با این کتاب ها رو ما داریم گفت چند تا داری؟ گفتم هزار تا بعد اینا من خودم خودم اکرو فکر کردن از این شاگرده صحافی از این کنونو کش رفتیم از این کنونو مصیبت داشتیم چقدر گفتم بابا این شناسنامه من این کتاب این خودم این گواینامه بله بله بله یعنی چون خودمه دیگه یوهاش باش گرفتن و گفتن یه حاج علی از اینجا این رزمی ها رو اون مدخلشه رفتیم و گفتیم حاج علی اینا رو داریم اینا گفت یا باید شما برسلی بزنی برسلی؟ یا آرنول بدنسازی بله گفتم چطور؟ گفت اونا بازر خوبی داره آره دام آقا مورد بیم من باید باید برسلی بالاتری گفتم نه گفت خب پس تمام اگه اونو بردیم من اینجا همه به همه میگم بخرن آقا این بود که ما رفتیم و چارجلدی شیوه رزمی بروسی رو ترجمه کردیم حققل ولنصاف اومد این پونسد دوره خرید گفت به همه برد او گفت علی آقا میگه این کتاب خوبیه آقا سه هزار نسخه رو در همین یک ویزیت همه رو فروح همه رو؟ آره این مربوط به چه سالی حدودن؟ دقیقا بهت میگم دقیقا بهت میگم که این سال هفتاد هفتاد؟ بله یعنی دوازده هزار جلد یعنی در هر کدوم سه هزار تا اینا خریدن و دوباره این علی آقا گفت آقا یه پونسد تا دیگه بر من بیار خب گفتم ندارم گفتم چک دادید به ما گفت برو چاب کن که پول نداریم یادمه از این پنجه هزار تا وانی های بانجه سپه داشت خب داد خب یعنی چی؟ واقعا پذیرفت یعنی پذیرفته شدیم دیگه اونا یه باشه باشه باشه یعنی شما آقای روبن شاهوردی میتونی بگیم دیگه از شهرتمون شاهوردیانه شاهوردیان بله بله شناسنامه شاهوردی آخه من دیدم ولی تو شناسنامه شاهوردیه دیگه درسته؟ بله بله بله درسته ولی تو جامعه ورزش به ویژه در حوضه تکفانده شما رو شاهوردیان میشه بله بله آقای شاهوردیان اصلا اون دره هفتاد دیگه مطرح شد دیگه و مورد اعتماد شد درسته؟ اصلا وقتی کتابتون طوریه که جامعه میپذیره اولا من خوشحالم که این کتاب ها به درد این جوانهای من خوده که گرفتن استغار کردن دیگه بله دیگه بعد دیگه تشفیق شدم رشده های دیگه رشده های دیگه هم رفتیم نیم کنکفو 110 شاید بیشتر صد داشت یه چند تکه داباشه ترجمه کردم ولی اومدم تو دفاع شخصی های اونا و کاراته بعد دیدم که نه این که همهش زد و خوردیه و تکنیکه رفتم زندگینامه آقای فوناگوچی گیچینو ترجمه کردم که این استاد چی بوده آخه چی فکر میکرده که کاراتر اومده ابدا کرده اینو ترجمه کردم اونم فروخت؟ نه آنچنان نه زندگینامهی و بیویرافی کسی استقبال نمیده اصلا فلسفه کاراته بود کسی نمیخرید رفتم مبارزان بیسلاو ترجمه کردم که زندگینامه اساتید قدیم تو اکینابا بود اینم نه نشد آره خیلی اصلا شما بعد چند سال به این نتیجه نرسیدی که چه کتابهایی رو مردم بیشتر استقبال میکنن تو همون سبکی برید به نویسید و ترجمه کنید؟ والا من میگم یه سفری به امریکا رفتم وقتی رفتم تو مجلد بلکپیلد و اینسایت کنفو ببینم اونا یعنی خیلی غول بودن به نظرم تنبال مثلا زندگینامه جکی جانو نمیدونم بروسیون ها بودن که اونا بیشتر فروش بره؟ چرا بود اونا بیشتر فروش نرفت یعنی شیوه رزمی سخفی داشت دیگه آره اشباه شد بازا دیگه فروش نرفت دهت هندونه بگیره که هم بری تدریس کنی هم بری ترجمه کنی هم دنبال انتشار هم بازاریابیشو انجامه آره هم بری کارکونه کارکونه یعنی چی؟ مگه ناشره یه نفره میشه عملن شده هلا آقای شاوردیان بگم شاوردی شاوردیان هرچی دوست داری آقای رومن شاوردی با شهرت شاوردیان بله تو این سال ها من چون میدونم شما واقعا ارتش یک نفره بودین؟ ببینید خب با که این بیبختو شما یک نفره کار کردین؟ خب میدونی چیه؟ ما باید آدمی بیاریم که این کارهای ما رو اونی که من میپسندم بلد باشه بله این باید بلد باشه و خب نبود آدمی اصلا نبود کنه سخت نه واقعا یه نفر خودش هم ترجمه کنه هم بنویسه آقا عشقشو که داشته باشی یا رورک میبندن زیر پات مثل موشک میگه بابر کن من اینا رو خیلی از زندگیم راضیم مرسن هرچی دارم من رزمی دارم شما دوتا بردن گفتین دارین دیگه؟ ستا ستا؟ بله بچه ها اومدن تو کار پدر؟ اومدن برحال شاید علاقه نداشتن اینا و نموندن رفتن را دنبال کارهای خودشون هیچ کنون تو کار نشت و چاپ و اینا نبودن؟ نه دیگه یه مدت کار کردم شاید حس کردن آتیه نداره از چه سالی به بعد آقای شاهوردی حوضه نشت و چاپ به ویژه در حوضه ورزش و تخصیصی ورزش شروع به افت کرد و چرا این اتفاق افتاد؟ چون ما چار پنگ نقیه زمان نداریم میخواییم آقای را جیب نفت صحبت کنیم ببینید من مشکل تو این فقر فرهنگی میبینم من که اساتید ما همون رشته های رزمی اینو نمیرن کتاب معرفی کنن به شاهوردشون من نمیدونم چرا شاید فکر میکنن که این کتابو چون نخوندن اونا میرن سال مطرح میکنن و نمیتونن جواب بدن یکیشین یکی این که کتاب نخونی خودشون معلوم میشه این دومیش سه دیگه من یعنی کتاب علام داریم که هر تکواندوکاری یه دونه از اینا رو بخره تا دانه چهار دیگه نیازی به کتاب کم ندید آقای شاوردی تو این سالها از اساتید تکواندوک رشته تخصیصی خودتونم هست اومد به شما بگه مثلا آقای شاوردی بیاین چندتا کتابو مثلا بیار برای مثلا این پنجه تا ست شاگرد من میخوام اینه این مقدار به لحاظ علمی هم یه باری داشته باشن همچنین تو افتادی چرا بله خیلی به ندرت بله چند آره چندتا شن شاگردهای خودمون بودن که خودمونم دوت میکردن و همه گفتن برای بچه ها بگید که علم ورزش چیه استاد ما یعنی پوست ما رو کندی تا مثلا به ما درجه داری اینو فکر نکنن خریدنیه بعد هرکی هم که خوب کار میکرد اونجا من کتاب به شایزه میدادم نه یه بار نه دو بار نه ده بار هرکی یکی تو نرمشش خیلی فوقلاده نتاب بزیر بود جایزه میگره تو مبارزه میگره نمیدونم تو تکنیکار غشنگ میگو من کتاب جایزه ددم فکر کردم که یه حلالترین شغلو دارم تو کار نشت افتخار میکنم به این شغلم خیلی دوست دارم چون علم به مردم دادیم ما کلا سرشون نزشتیم که این کارو کردیم و واقعا اونهای این کتاب هایی که مخصن ترجمه کتاب زندر هنره رزمی یا به قول محروف یکی دیگه طریقتی که زندگی نامه استاد بیرامه اینا رو خونده بودن گفتن آقا زندگی ما متعبه شد واقعا اینا میتونه زندگی ها رو متعبه و چقدر واقعا جالبه یعنی استادی که خودش سالهای سال به عنوان یک ارتش تک نفره چون من کاملا نزدیک با زندگی آقا شابره دیگه آشنا هستن ایشون عشق به این کار داره الان شما وارده انتشاراتشون که بشید محل کار زندگی ایشون یکیه اونجا و الان رقم این که بارها بارا من خودم بهشون گفتم آقا دیگه الان کسی نمیاد کتابان چنان بخرده خصوص کتاب های علمی تخصصیه وردشی رو ولی همچنان عشق به این کار دارن و بدون بال این هستن که حتی شده برای یک نفرم بتونن یه اثر بخشی رو داشته باشن به ویژه در حوضه وردشی رزمی که اصلا فلسفه خاص خودشو داره الان ایشون بیشتر میتونن برای ما صحبت بکنن وقتی راجب فلسفه وردشی رزمی صحبت میکنی میگن اول احترام اول نظم بعد بیا تو حوضه وردش مثلا دفاع از خود باشه این که بخواییم در مقابل دیگران این که مثلا یک نفر وقتی دم در باشکا میسته تا زمانی که اصطادش بهش اجازه نداده حتی شروع نیم ست بخورش اجازه نیم بره که بتونه برده روی شیابچان یک تا تمی بشه و چقدر خوبه که ما بتونیم یک انسان اثرگزار در زنگی کاملا صحیح من با این جنب از فرمایش شما کاملا موفقم و ببینید ما یه ماشین جنگی نیستیم انسانیم در بحل اول و هدف امده اینه که کمک کنیم ما اول به خودمون کمک میکنیم به خاطر این که این همه نرمش و ورزش و تمرینات سخت میکنیم که محامتون بره بالا بتونیم رو زندگی توان بیاریم و همینو کمک کنیم یعنی ما مربی برای اینه که به انرجوش یاد بده درست سخته ولی تو میتونی بیا با هم باشیم مثلا با هم بریم مسیر رو و چیزهایی که یاد گرفتم خیلی چیزهایی از کتاب زندر آنها رو از میاد گرفتم در واقع از اینا نیست که بشین و تمرکش کن و چرا چشم بدوز و اینا نیست این واقعا یه زن و راه زندگی کار بردیه جنب آقای ابو فازلی عزیز که تو زندگی داره بهت میگه تا دانه چند تکماندو جلو رفتیم والا من دانه هفتمو 21 سال پیش گرفتم بله دیگه هم دنبالش نه هفتم چون استادم دانه نوه آقای کانک شینچال که آخرین استاد ما بوده تا حالاشم از تمام محبتاش و آموزشاش به مانی معلم واقعا حقیقه عرض میکنم من شانس بردم از طرف اصاتیدم دیگه آقای کیم کانکن بود بعد لی جنگ ها بود بعد آقای کانک انسان های بسیار شریفی بودن همه رقمه کمک کردن من این شانس این انایت ها واقعا لطف خدا بوده که نمیدونم چی تو من بوده که اینا دیدن کمک کردن واقعا و من بهترین اکس های زندگیمو که یک کاره اکاسی میکنم در فوق عرفهی خودتون؟ بله بله خالی چرلا نگفتون اون آقا آقای کانک من شاید دوازده ازار تا شات اکس از ایشون گرفتم از تمام تکنیک ها و الان شما هر کجا اکس های آقای کانک ببینی اکس های نوت درصد من گرفتم اکس های شما بوده؟ بله بله تو ورزشگاه انقلاب رفتین پوند چمن بستاد کانک در غیر حد هستن؟ بله بله بله بله آره اومدن این آخرین دیدارمون قبل از اید ده فش بود مسابقات گفت شما چرا نایمدی آقا وره ایدانه هاش؟ گفتن والا وزنم بالا بود درسته گفت چند کلو شده بودی؟ گفتن والا 118 گفت 118 کلو آدمه منگیم آره بعد گفت الان 118 کلو؟ گفتن نه بابا الان 96 هم بعد گفت که خوب الان که خوبه گفتن نه باز اضافی دارم دنبالی نستین که دانه هشت رو بگیرین آقای شاپنگیان بسیار دوست دارم البته تو زندگی منیش تأثیری نداره برای دل خودتون بله فقط میخوام یعنی خودم بخوام میخوای تو ایران بگیری دا برید کوره میخوای تو ایران بگیری دا برید کوره اصلا میخوام برم تو باشگاه آقای کانگ آهان به خاطر استاد کانگ بله به خاطر استاد کانگ برم تو باشگاه خودش همونجا کار کنیم و از این شال همسال 1404 میتونیم شاید نه برونه برم هشت شما باشیم چرا آقا؟ نه نه هنوزم میخوای وضعتونو کم کنید برای و از که باید کم شد تملینات هم باید از سبک شروع بشه دوباره اونا هم من میدونم چقدر جنباشو میدونن سالو در نظر میکنن ولی سن به نظر من یه عدد و اگه بخوای میشه غیرمونکن فقط یه کلم هست مرگیه بسیار آقای شاوردی عزیز خیلی خوشحال شدم از حضورتون در این برنامه استاد بزرگ تکواندو خواهشم اه اه صاحب امتیاز و مالک انتشارات علموحرکت حالا ما هی میگیم کار فرنگی تلویغش اشکال نداره شما کار فرنگی میکنید و شاید جوانه مملكت به وضعی ورزش کمک میکنید انشالله که به زودی زود شاهده گشت گرفتن دانه هشت شما باشید و آقا نزارید با رود عمد کنید آقا انشالله در خدمتون باشیم و بیم استقبال به شما در فرودگاه نفرمونید آقا و برمیگردین و بتونید به جوانه مملكت خدمت کنید اگه نکته یا صحبت پایانیست در خدمتون استم استر زنده باشید آقای ابو فازلی آرزمی کنم که این برنامهی که دارید آلا برنام دعوت کردید نمت گذاشتید متشکرم از لطفتون ولی خیلی اصاتیت خیلی خوبی الان وجود دارن که به نظر من دیده نمیشن و خیلی خوبه بیان و صحبت کنن شاید خیلی آمختنی ها باشه در حرفاشون که من اعتقاد دارم همینم هست بسیار هست بیان انشالله که خدا امرو با عزت دده به این رادیو ورزش برنامهی بسیار خوبه خیلی ممنونم سپاس گذارم انشالله سلامتو تندرست باشید به اتفاق جناب استاد روبن شاهوردی استاد بزرگ تکواندو با شما شنوندگان محترم خداحفظی میکنم امیدوارم که این برنامه توسط شما شنیده بشه و لذت ببرید شب و روز شما خوش و خدا نگهد میمونه خدا حافظ که این رادیو ورزش سپاس گذارم انشالله که خداحفظ که شما شنوندگان محترم شب و روزش ننشی ندر سخن که بهر عشق والای تو همه جهان نگرزد موسیقی درمی موسیقی درمی عاشقی ننشی ندر سخن که بهر عشق والای تو همه جهان نگرزد موسیقی درمی موسیقی درمی موسیقی درمی موسیقی درمی موسیقی درمی