با ساختن سالون ها با فضایی که بود اوج دوباره گرفت به نظر من بچه هایی که در اون فضا کمک کردن میگم حتی خانوم ها که من مسئول اسکان رو همه خانوم های اداره رو گذاشته بودم همه شن رو گذاشته بودم همه درگیر شدن همه درگیر شدن من یه حبیبی بود خدا رحمتش کنه سیده بود که نظافتچه حیات معاوته اداره کل بود حبیبی یه روز صدا کردم گفتم حبیبی میدونی ما میخواییم جهانی بشیم زبونش میگرفت گفت آمانده جهانی یعنی چی؟ گفتم یعنی جامجانی فوتبال یعنی جامجانی کشتی ما میخواییم کشتی برگذار کنیم گفت خب من حبیب چی کار باید بکنم؟ بهش گفتم که تو مسئول جهانی معاوته اداره کلی یه چوب کبرید یه تحصیگار یه کاغذی یه دستمال کاغذی یه اشغال نباید از این بدون جا باشه و باید خیلی منظم باش باور کنید حبیب اگر مثلا تحصیگار از دسته یکی میفتاد شیرجه میرفت به سمت اون تحصیگار که بگیره و نذار حیات کسیف بشه معتر بود این ایام حیات مثلا اداره ما بعد هم ادامه پیدا کرد که مثلا نمیذاش حبیبی حتی شنیده بود که یکی از همکارا این مخالف جهانیه این رفته بود اتاقش با همون دسته جاروش رفته بود اتاقش و در بروش قف کرده بود گفت با این چوب جارو میزنم سرت او وسط نسمی کنم تو نمیذاری حبیب جهانی بشه یعنی این حس در همه بچه همون بند خدا بوده بوده اومد پیش من گفت آقای معدیس من که مثلا فلان گفتم چی شد گو حبیب اومد تحدید کرد من و گفت تو رو می کشم اون فلان اینا آقای دکتور شاخص های مدیریتی چند هست هست سازماندهی هست برنامه ریزی که جنبالی داشتید اما تمنی منابع مالی شما منابع مالی رو برای برگذاری مسابقه عظیم چجوری تمنی کردید ببینید نکته نکته خوبیه من این که کرایی که کرده بودم تقسیم کار خود یه وقتی همین آقای عبدی توی مساهبه از من پرسیده بود که ورزش خیلی گسترده هست شما آیا امکان اداره ورزش به این گستردگیده داری من ازش سآل کردم گفتم که من عرضه اداره پنج نفر دارم چار نفر دارم گفت خواهش میکنم این حرف چیه بله حتما دارید گفتم من مدیر پنج نفرم مدیر چار نفرم چار توم آوند دارم یه مسئول دفتر من باید اینا رو کنترول کنم اونا هم هر کدید اون مدیر چار پنج نفرم بنابراین براحتی میشه کنترول کرد ما اول تقسیم کار درست کردیم در مازندران و در ایران به نظر من مسئلهی به اسم تحمیل منوبه مالی اگر طرف آدم قاعدمندی باشه خودش دست پاک باشه دل پاک باشه و اون طرف که کمک میکنه فکر نکنه کمکش هدر میره حتما منوبه مالی تحمیل میشه ما مسابقات جهانی رو با سد و پنجان ملیون سال بعدش در تهران مسابقات جهانی یا دو سال بعدش برگذار شد با یه ملیارد و پونسد ملیون تومن دعوای ما با سازمان تربیت بدنی یکی از دعوا ما این بود که چطور شما میگی مثلا سد و پنجان ملیون با سد و پنجان ملیون و به هیچ داوری هیچ کشتگیری هیچ مربی هیچ مهمانی از این که قضا چی بخوره امروز قضا ما کم دادن امروز قضا ما زیاد دادن اعتراضی نبود و جالبه که هیچ بدهی بعد مسابقه نزداشتم یعنی هیچ بدهی بعد مسابقه نزداشتم نزداشتم حتی به سلا استانداری بزد کشور از ما پنجان ملیون طلب کرده بود به سلا محل اسکانی که داده بود من روزای آخر رفتم یه نامه نوشتم به استاندار و گفتم آقا یا به ما بزرگیر ببخش یا اجازه بده ما مثلا الان پول نداریم یه ما دیگه دو ما دیگه پولتونو به اتون بدیم بعد که نامه نوشتم وزاد کشور رو وزاد کشور رو محبت کرد اون پنجان ملیون رو از ما نگرف ما کلن سد پنجان پنجان شست ملیون تومن حزینه کردیم برای مسابقه به این بزرگی جایزه دادیم کاده دادیم امکانات دادیم دو تا مسابقه پشته هم برگذار کردیم یعنی بل و فاصله پشتهش جامتختی برگذار کردیم و رضایتمندی خیلی خوب و رضایتمندی خیلی عالی خدا شکر میکنم خدا کمک کرد و مردم کمک کردن مردم بازنده علامه دارن هنوزم من تو خیابون را میرم و از وقتا منو میبینن میگن آقای حسین ایادش بخیر من ما شب آخر شب بسیار بارون تندی میامد شب قبل از مسابقه ما پارکینگ مناسب نداشتیم آقایم از شارخی مامن امرانی و استندار بود من بهش زنگ زدم گفتم ما پارکینگ چی کار کنیم گفتم من به من از اشوری مودی کلورا گفتم کمک کنه گفتم اون که برادر منه حتما کمک میکنه گفت جا گفتم یه جا اینجا هست من خیلی تسلط برش ندارم شهر داری تسلط دارو بعد رودر چی گریدر هست گریدر میگه الان بارون ما نمیتونیم کار کنیم گمه حالا خودم میام آمد آقایم از شارخی که مامن امرانی بود آقایم از اشوری مودی کل راه ما بود و من ستایی پشت گریدر نشستیم توی بارون شدید و خب ماشین بالا ستا برد و ما ستا برد و فنان این دوتا عزیز که من که گریدر براد نبودم راه ببرم ولی آقایم از شارخی چون زمان جنگ تو جهاد بود و به اسطلاح سنگرسازی بی سنگر بود محبت کرد نشست پشت گریدر دوتا برادر من و اونجا را آماده کردن تا پاسی از شب نشستن آماده کردن پارکینگ خیلی خوبی پشت محبته مسابقه فراهم شد یا نیرو انتظامی چقدر کمک کرد سپا اطلاعات همه اونوی که دستنده کنند همه ادارات همه بسیط شدن برای این که کمک کنند برای این که یه مسابقه جهانی خیلی خوب برگذار بشید شد ما به ت پرچم مهم رزا در سالون ما یه کار شایستهی مندگار اونجا انجام شد شنواندگان عزیز با برنامه محبته گفتگو در خدمت شما هستیم مهمان عزیز این برامون آقای دکتور سدهادی حسینی هستن آدویتور یکی از اقدامات محسر و مفتی شما انجام دادید افزایش سرانه فضاهای ورزشی در سطح اصطلاح بود که به جورت میشه گفتش که اقدامات شما پنج برابر بیشتر از هفتاد سال قهر بوده که توضیح راجع به این افزایش سرانه ورزشی میفرمایید ما یک کاری که کردیم این بود که اولا متعالیه کردیم چی داریم کجا چی داریم چی لازم داریم همه این بحث ها با متعالیه دقیق انجام میشد من اینجا جا داره تشکر کنم از دانشگاه مازندران از اساتی دانشگاه آزاد پیام نور اونایی که تو ورزش تو مدیریت دستی داشتن دقدقی در ورزش داشتن سابقه قهرمانی داشتن همه اونا رو کشیدن به کار ما گروه های کاشناسی مختلفی داشتیم که این گروه ها مینشستن و هفته ها توی اداره و به ما مشاوره میدادن یعنی راجع ورزش فکر میکردن به ما میگفت کاری به من نداشتن یه اتاق میزیشیم در اختیارشون مینشستن هفته گیه یکی لیدر گروه گذاشته بودن اینا مینشستن با من بحث میکردن راجع به یه موضوع موضوع من بهشون میدادن راجع به یه موضوع بحث میکردن یا مثلا به جامعه شناسا که همکارای من هم دانشگاهی من در دانشگاه تهران بودن بعد دیگه استاد دانشگاه شده بودن در بابرسر در جای دیگه بهشون میگفتم ایده بدید از دانشگاهاتون کار مثلا دانشگاهی بگیدید تحقیق بگیدید از مویتای مختلف اینه کار دانشگاهی دانشگاهشو کار ما میدادن و خب ما من تحویل گرفتم با بیست هزار ورشگاه سامانیافته تحویل گرفتم سال اول رسوندم به ست هزار ورشگاه سامانیافته که بیمه ورشی اینا میتونن ورشگاه های ما و فره اینا یعنی یه انقلابی تو این حوضه رو بحث ساخت سالان ها ما مازنداران رو تخصیم کردیم که مثلا کجاها چی لازم داره کجا کشتیه کجا والیباله کجا فوتباله کجا سرپوشیده میخواد کجا روباز میخواد حجم سالان های سرپوشیده ما اندازه هاشون بزرگ باشه کجایی کشید من صده شیشت سالان نیمه تمام تحویل گرفتم یه فونداسیون بود یه سوله مثلا داشتیم سوله 13 سال رو زمین افتاده بود اینا رو خب سازماندهی کردیم روش های مختلفی من برای این کار پیش گرفتم که اون روش ها جواب داد مثلا یکی از کارهای چالشی که با تلویزیان میکردیم با صده و سیما میکردیم که من جا دارم بازم پشکار کنم هر بار ما با آقای عبدی بسته بودیم که برنامه چالشی درست کنن هر هفته یک برنامه یا دو برنامه من رو دعوت میکردن سالهای به شدت چالشی دعوا میشد خب کسی از مسئولین و مردم نمیدونست من خودم خواستم که این دعوا را بیفته برای این که اونقه مشکلات و عرضش برای مسئولین برای مردم جا بیفته این که تو روستایی سالانی سوله میبری میدازی فلز مازندران روتوبتی دوازده سیزده سال رو زمینه و روش علف سبز میشه اینو به کیو درست خونه من شب دیدم که آقای شفقت استندار وقت به من زنگ زد آقای سید گفتم چه این خانمش بچه معلم هست خودشم همدوره ای من بود تو سپاه و از رفاقای خیلی خوب ما بود گفت که خانم هم دلش برات سخت میگه که آقای سید هر هفته میبری تو تلویزیون این همه سؤالات فلان ازش میکنید خب چرا کمکش نمیکنید گفت فردا بیا بشین من مدیر سازمون برمزینم صدا میکنم که اون آقای امینی بود فکر کنم یا آقای بنایی هر دو تحرف های خیلی خوب هم بودند و خیلی کمک کردن گفتم باشه من میام رفتیم و نشستیم گفتم اینا اینا اینا از تلویزیون هر شب ما را دعوت میکنه و فلان و اونا هم حق دارن مردم هم حق دارن دعوی میکنن خواسته دارن فلان دارن گفت چی کار کنیم چقدر میخوای گفتم اون موقع خیلی بود من یک و شیست ده همه ملیارد اعتبارم بود یک ملیون و شیست هزار تومن یک ملیارد و شیست هزار ملیون گفتم اگه ده ملیارد داشته باشم همین صد شیش پروژه از روزمین افتاده درست میکنه گفت ده ملیارد که نمیشه ولی ما یه رقم امسال به ما کمک میکنیم خب اینا کمک کردن یکی اک کار خوبی که من کرده بودم این بود که نمیذاشتن حتی یه یتومنی برگشتی از حساب ورزش برگرده دوباره به خزانه اون سال توی جلسه به صلاح مدیت برمزی استانداری شورای برمزی تنها اداره کلی که پول داشت ولی برگشت نکرد و همه پولاش هزینه کرد ما بودیم ده ملیارد تومن از سرجنم اعتبارات استان برگشت کرده بود که من درخواست کرده بودم که همه ده ملیارد بدن به ما پنج و نیم ملیارد از اون ده ملیارد رو اون سال داده بودن به من با این که از سخت و بوجن بالتر میزد و اینا بقیه رو راه گرفت و بیست درصد از اون پولی که راه گرفت باز من گرفتن و یکی از اقدامات بسیار محصر شما ارتباط خوب با حیطا و توصیل ورش رستایی بود خب اونجا رو باید بهش برسیم و ارز کنم که ما توی پس رستا رو ورسی کردیم کجا چی بسازیم ورسی کردیم و از یه رستاها نخش قمر رو داشتن یعنی یه رستا مهور میشد چار پنج رستا اطرافش من تو اون رستای وسطی میساختم که اون رستای اطراف بتونن بیان اونجا استفاده بکنن مثلا در هر شهری ما یه سالان شهرستانی یه سالان مسابقاتی ساختیم در تنوکابون که داشت در رامسر ساختیم در نوشر ساختیم در نور ساختیم در نور داشتیم که دومی رو ساختیم با کمک آزمده آقای ناطق در بابرسل که به اسم آباهست ساختیم در فریدون کنار داشتیم تن مرتبش کردیم در محمود آباس ساختیم در آمول سالان خیلی خوب ساختیم سالان پیامبر عظم ساختیم که الان والی بالوینه درش برگذار میشه در بابل سالان سوجودی رو ساختیم در قایم شر حبیبی رو ساختیم در به شر سالان ساختیم یه سالان خیلی خوب ساختیم هاشمینجاد رو ساختیم از افراد مختلف کمک گرفتم مثلا آیدش بسند اون موقع مدیر کل بود توی بوجه بعد وزیر اخصاد شده بود رفتم پیشش گفتم تو رستای شما رستان کلات شهر بود یه شهر کچیک بود ما اونجا ساب کشتی سالان نیمه تمام داریم فرنان اینا گفت که خب من فقط رستای خودمه که نمیتونم کمک کنم گفتم خب من که نمیدونم فقط رستای خود باید همه ما زندران رو کنم اولویت رستای شماست خب بردم اونجا درست کنم من از همه مدیران کل پول میگرفتم برای اینکه تو رستای خودشون براشون کار کنم میگفتم یه یادگار شما آقای شکری بچه مثلا رستای فلانی تو رستای خودت آقای مثلا ابراهیم زده مدیر آملگاز تو بچه رستای فلانی بیا برای رستای خودت یه کاری بکن میگفت من اگه پول بزنم دستگاه نظرتی میگفتن گفتم نه تو بریز به حساب سیده یک درصد بندبه تحریت بدنی من اینو میبرم اونجا تو رستا خودتون حضینه میکنم من از بهزیستی پول میگرفتم برای اینکه سالون بسازم برای اینکه امکارت ما پونسد و سی هکتار زمین فقط از منابع طبیعی گرفتیم که جا داردشون تشکر بکنم ببین یه کار خیلی خوبی در مقاطعی انجام شد که اون کارا مندگار شد مندگار شد و خوشبختانه ما حالا شما بفرمادی پنج برابر ما هفت برابر هفتات سال قبل از خودمون فضا درست کردیم هفت برابر هفتات سال قبل از خودمون فضا درست کردیم یه طوری بود که رستایی ها مشارکت می کردن مردم مشارکت می کردن گفتم فونداسین شما بزنید سوله رو من می زارم سخف شما بزنید دیوار رو من می زارم همینجوری پا به پا کار می کردیم یه وقتی من روز جامعه بود داشتم می رفتم بابل گنجفروز یکی از رستا هست سالونشو ببینم رفتم بازید کردم و بیرون رو داشتم می رفتم یه جوان کنال خیابون باید سبا سبرش کردم گفتم اینجایی گفت اینجایی گفتم سالون چی گفت سالون ورزشی یه مدیری کلی تربیت بدنی اخیران آمده احل رستای ماست و این گفته که با هم دیگه یه سالون درست کنیم شورا به ما گفته پایگا به ما گفته داریم با هم کمک می کنیم درست کنیم گفتم ببینیش می شنسی گفت نبابا یه سیدیه با این سیدهای محل ما با هم فامیل هن و فلانینا باید داره می سزد منم بهش نگفتم منم فلانم اومدم اینجا برابر گفتم خود چه داری میری گویه وسیله کم اومده بنابه من گفته برو شهر تحیه کن بیا من دیدم شما داری میری گفتم با ماشین شما بیام و فلانینا سبرش کردم و راننده هم نداشتم خودم رانده می کردم روزای تحتیل معمولا خودم می رفتم و از جا سر میرم خب این اتفاقات افتاد مردم دادن پای کار مردم میان پای کار مردم میان مردم هستن مردم ببینن تو داری خرج می کنی اونجا بچه هاشون اونجا به سعادت می رسن چرا نیان میان حتما ما جویبار سه تا سالون داشتیم موقعی که من تحویل گرفتم سالون فقیهی سالون شهید فقیهی مرهم جعفری و شهید جایی کوی خیلی سه تا سالون کمتری نشمال بیس پنی سال پیش بود که داشت سخفش می اومد پایین ما اون ستا رو کاملا باستازی کردم یعنی کاملا باستازی کردم و بیست و ست تا سالون دیگه درست کردم خب اگه جویبار نتونه در کشتی قهرمان بشه مثلا کجا بشیم هفتات تا رستا داره توش بیست و ست تا ست تا داشت بیست و شیشت تا فضا درست می کنی خب من اگه بودم بازم درست می کردم همه رستاهای ما زندرم همه رستاهای ایران ظرفیت هایی داره ما بعض وقتا آقا کار و قلط دنبال کردیم چطوری قلط همه جا رفتیم بناهای همسان ساختیم این قلطه با متعالیه کار نکردیم نمی دونیسیم کجا بسیم مثلا آمش پبرش رفته مدرسه ساخته تو بعضی از رستا دو تا سه تا مدرسه داره همه را می فروشه همه تخریب شده همه خراب شده خب چرا یه دونه مدرسه یه رستا بسته دیگه باید ببینید چند تا شاگر داری برایش همون تعداد مدرسه بسازی ما این کار نکردیم ما سعی کردیم جاهایی بسازیم مثلا اینجا اختلاف بود من وارد می شدم مثلا یه جایی تو ساری فازلاب شهر بخواستن جمع کنن توی یکی از رستا مخزن فازلاب بزنن تصفیحونه بزنن رستایی ها نمی زشتن اون بقای حسن زدگان که بعدان استاندار شد فرماندار بود ما رفتم پیشش مزید جان گفت برگفتم من مسئله شما رو با این رستایی ها حل می کنم گفت من بچه ساری هم نتونستم حل می کنی گفتم حل می کنم گوه حل کن شورا رستایی صدا کردم و گفتم که دعواتون با فازلاب چیه گفتم من براتون یه سالان می سازم اونا که می سازن اونجا رو با دعواغشون می کشن من براتون یه سالان می سازم شما اون رو ول کنید گفت چجوری می سازی گفتم شما با اونا بگو ما یه سالان می خواهیم به فرماندار بگید ما یه سالان می خواهیم رفتم به فرماندار گفت اگر شما یه سالان برما بسازید ما می داریم شما فازلاب اونجا کار کنید فهم داره به من زنگ زد خب میدونه نه نیت داشته به من زنگ زد از همونجا گفت آقا حاضری براشون یه سالان بسازی گفتم اگه آف فازلا پولیش به من بده آره میسازم چرا نیمسازم مودیکل آف فازلا رو سدا کردیم و یه جرس مشترک گذشتیم و بعد دویست ملیون قرار شد به ما بدن من دو ماهه بسازم من صد ملیون به من داد شروع کردم صد ملیون دیگه هم نداد چون مودیکل عوض شد و فضا ساخته شد برای من ساختم در عرض شست روزی یه سالان خیلی شیک که بزرگ ساختم تو رستا جشن گرفتیم و اونا همزمان با این که من سالان شروع کردن یعنی ستون عالم کردم اون را از دادن که فازلا با من جاشه بسترسه این ارتباط بین بخشی روابط خوب یه سازمان میتونه حتی در موید خودش در کشور خودش در اصطناع خودش جریان ساز هم باشه بسیاری به اون تیم کاری داره بله اون تیم کاری میتونه خیلی نخش داشته باشه دل بر شما خب سپاس کنم آی دکتر ممنونم به انتهای برنامه رسیدیم من خیلی دوست داشتم که با شما سوعت ها صحبت کنم و جا داره که با شما صحبت کنیم اما در این برنامه بیشتر از این زمان نداریم من صحبت پایانی شما رو میشتمم خیلی ممنونم خیلی متشکرم من جا داره جا داره جا داره اول از مردم بعد از صدا و سیما تشکر کنم شاید بخش زیادی از موفقیت هایی که من تو ورزش داشتم حاصل هممت این دو عزیز بوده یعنی مردم و عزیزی به اسم رسانه که خیلی به من کمک کردن ابتا همکارای من خب پرشم دستون ها بودن خیلی تلاش کردن خیلی کوشش کردن ولی در این حال به نظر من این دو تا عزیز یعنی مردم عزیز و رسانه عزیز خیلی کمک کردن که بازم شکر کنیم سپاسگزار ممنونم از شما انشالله با شما هموهایی میکنیم در برنامه های آتی هم باز هم به خدمت شما باشیم براتون براتون خیلی ممنونم شرمندگان عزیز از همراه شما سپاسگزار هم براتون ارزوی موفقیت میکنم انشالله تا فرصتی دیگر که خدمت شما باشیم خدا نگهدار همین شما ارزوی مومان خوش آبادتون بودن ده اشکتون دیگر همانه سپر کنن ده سر آنهای جاد مخواد از منه جاد که چون لال خودت گره گره خوشاباد بود از عشق سروده یک گره سه همه بود که سفر میکنه خوشاباد بود از عشق سروده خوشاباد بود از عشق سروده اگر من نمانم بمان تو بمان اگر من نخانم تو نغمه بخان چرا افتم به جایم تو خوش بنشین تو خاک وجودم به پر بنشان خوشاباد گره من از عشق سروده امید کنم از عشق سروده خوشاباد بود از عشق سروده خوشاباد بود از عشق سروده خوشاباد بود از عشق سروده خوشاباد بود از عشق سروده خوشاباد بود از عشق سروده از تو گره کم شاده باشم باید شدیدی تو که برده باید شور شیرین تو که زور به پایان شبه من رسیده تکم به سم صبح روشن دمیده کم سکوت قم از من قباله به تو یاد شبه از من سکینه به تو تو دستم گره از این قدم به قدم رفیقم تو هستیم به شادیم به جانم بشاده به هایی که تا پایتا در کنار من بید شبکه تلاش شبکه قهرمانی شبکه پهلوانی شبکه رادیوی ورزش در سرطازر ایران ورزش برای همه در همه جا شبکه رادیوی ورزش موج اف ام سرطازر ایران شبکه رادیوی ورزش موج اف ام سرطازر ایران شبکه همه در دنیا شبکه مولانای گاه شبکه های خلاق کنگ از تشکیل ایران شبکه مولانای ایران شبکه مولانای گاه شبکه های ساکن Phantom такой parThankful vs� موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته