این تیم پیکان بود بعد برای ما یه خونه اجاره کردن یه خونه سه اتاق داشت مثلا نه پرشی داشتن نه چیز داشتن یه اتاق شاید یه اتاقش درست کنم بشینم تو امیریه منیریه سر اخیابان رات اونجا پاساج رات اونجا خونه اجاره کردن اونجا روبرو اونجا یکم بالتر دبیرستان مدی شاعباس اونجا سبتنام هم کردن سبتنام کردیم و بعد یه ریستورانی هم برای ما در نظر گرفتن که غذا برم پد امزاق کنم بیا هم میرفتیم صبح بعد غذا برم میخوردم همون سال قهرمان تهران شدیم همون سال با تیم پیکان قهرمان شدیم قهرمان که شدیم منم دیپلوم گرفتم اینجا دیگه دیپلوم ها قبول شدیم و تموم شد و بعد ما موندیم دیپلوم و سروازی و مسایه فوتبال ما این وسط موندیم چیکار باید بکنیم در گردم در نگردین خلاصت تو این موقعیت من از طرف تیم استقلال و تیم پیرس بولیس هر دوتا یه سری افراد به من مانرژه کردن که من برم به تیمشون اون را باید سی کنم از ما درخواست کردن که با اونا بازی کنیم اطلاع پیرس بولیس که پیرس بولیس بود بلی استقلال با نام تاج سابق بله اون موقع تاج بود بله که برم با تیمشون بازی کنیم بلی اونا از طرف نمیدونستن که من که میخوام برم با این تیما بازی کنم البته خودم علاقه داشتم که یکی از این تیما را برم توش بازی کنم ولی حقیقت اینجا آی شکری این بود که من همون مسئله محل سکونتم و خورد و خوراکم و حزینه هم اینا زمنی که به من پیشنات دادن در دانشگاه ها هر کدوم دانشگاه ها هر دشتگید شما میخواهیم میتونیم ادامه تحصیل بدید ادامه تحصیل اونجا دانشگاه میبریم کاراتو انجام میدیم در دانشگاه باش و من این پیشنات ها را دادن من مونده بودم که نمیتونستم بگم که حزینه هم از کجا بیاد کی به حزینه میده که را خوند و الاخر تو این موقعیت ها که اینجور بود خدا رحمت کنه تیمسال صادقی سرپرست به ساتونی پاسود و حسدولایی خدا رحمت شکر کنه هم نویسنده بودن هم مرعبی بودن بله خیلی خدمت کردن به فوتبال حسدولایی نویسنده که آنورزیشی بودن و مرعبی فوتبال بله اومدن ایشون اون موقع ایشون توی شهربانی بودن لباس شهربانی سرنگ شهربانی توی لباس بنز توی ماشین بنز اون موقع نشسته بودن اومدن مارو میشوندن میبوردن نهار میدادن این ورنوارو زرق و برقی زیاد بود و بعد به ما میگو که آقا شما مثل که احساس کرده بودن که من یه همچین حالت دارم گو بقا شما بیان تو تیم ما و این تیم ما اینجا شبان روزی مردشون پاس بود بله تیم پاس بود دیگه دانشگاه در افسری اونجا میرید شبان روزی قضا مجانیه لباس مجانیه همه چیز مجانیه نیست سه سال هم دوره میبینی و هیچ حزینه هم نداره تو تیم ما بازی میگو بعد سه سال البته بدون کنکور دانشگاه بدون کنکور و بعدش میشی برای خودی افسر میشی و در جگه میرید روز بروی بلاتر و بلاتر ولی من اینا رو حقیقتش تعدلم نمیپذیرفتم که دوست داشته باشم در محیط نظام برم و مشغول بشم اونجا ولی ناچار بودم آیا شکری ناچار بودم از این وقت سربازی برم اول دوباره بمونیم رو بین زمین و احباط اول دوباره بین رو احباط خلاصه ما گفتیم باش محافظت کردیم محافظت کردیم بعد از این که رفتیم دانشگاه دیگه سرمون رو تراشیدیم لباسم کردیم تنمو شروع کردیم به آموزش ها من بعد از یه مدت دیدم که اونجا خیلی تند رفتار میکنن با ماها نظر نظامتون موید نظامبور بیا تحکم بکنن زیاد و و و فوتبال بازی میکنیم اون موقع که رفته بودم دازه دانشگاه با تیم شهربانی بازی میکنیم تیم شهربانی هم تازه تیم دوم تیم پاس بود که آقای کهوان نکنست خدا به ما تو دروازه بود و خیلی بازی کنن خوبی داشتیم همین تاج سابقه که استرلان رو شکست دادیم توی بازی هسبی و و الاخر که بین همه هافتیم دوباره بین هافتیم اعلام کردن آقای فلانی این ملی بنده رو اعلام کردن خیلی خوب بعد ما وایستادیم اونجا و دیگه سه سال تمام شد سه سال تمام شد البته طول این سه چار ماه اول دانشگاه شاید من دوباره در دانشگاه فرار کردم نمیخواستم بمونم اینا دوباره فرستادم اومد و جلون خواهش کردم با هم سواره دوباره اومدنم اومدیم و خلاصه موندیم که دیگه به تب فوتبال ما در تیم پاس شروع شد زمانی که آخرین بازی ما مسابقه جام تخت جمشید اون موقع بود آخرین بازی ما شیش ماه قبل از انقلاب استدیم سد هزار نفری در مقابل پیس بولیس که ما که ما قبل از این بازی در اسپهان با سپهان سپهان و یکیش بردیم یک گل هم آقای برو سوابه زدن ما اونجا امتیازمون باید شدن چند وقت ریست فدرسون شدن بسیار هم بازی کن هم انسان شایسه حسنیشون بچه های بسیار خوبه از دوست های بسیار خیلی خوب محسنه هیچی دیگه ایشون ما اونجا با پیس بولیس نباید میباختیم فرد اگر میباختیم اونو اول میشدن مصابیش هم معلوم بود که او یا مصابی شد بازی و ما آخرین بازیمون همون بازی بود بازی رسیمون که جامعه تحسنشی درم گردیم الان اون جامعه تحسنشی توی موزه خود باش که ما هستش دیگه فوتبال مهمی بود البته خب چند سال تیم ملی بودیم و تیم ارتش بودیم و اولمپیگ آسیایی جا قرمان جا ملت های آسیا شدیم در تایلان و همون سال اومدیم از کورو شمالی رفتم کورو شمالی بازی که توی پاس همون سالی که فرمودید با چه نفراتی هم بازی بودید خاطراتون هست؟ بله من آزول فقان حسب بودن؟ اجازه بودم من خدمت رو عرض کنم من آقای شکریه تقریبا میشه گفت که با سه نصف بازی گردیم با سه نصف بازی گردیم نسل اول همون بود که خدمت رو عرض کنه اصلا باورم نیمه که ما با این تیم انتخاب شدن مثلا مرحوم کاشانی مرحوم آشتیانی آقای مرحوم مظلومی جواد قوراب اینا نسل اول بودن که شما باشون بازی کردید آقای کارو حق بردید آقای آشتیانی آقای مراب شارخی آقای مصابقه عرب پقیز میزا هست پقیز میزا هست ایران پاک خماین بهزادی شیفزادگان و نسل ثوم هم حسین فردکی و فریبوز اسمایلی نسل دوم خوردیم به نسل حسن روشن و خدمتو عرض کنم که خدابیمو دانایفر و حادی نراغی و بچه های مال تیمه که آید دهداری خدابیمو محمود خوردبین اینا نسل ثوم خوردیم به حمید سیلی محمود حیقیان محمود دادکان با این سند من فوتبال با این سند با این سند فوتبال بازی کردم نه این که تو زمین بودم فوتبال بازی کردم به همون سبک سیخه که داشتیم من زمانی که از تیران منتقل شدم خودستان برمان رئیس گزرنامه در احباس خدمت می کردم آقای مانجاتی به من تماس گره آقای تماس گره گفت که آقا تیمو اینا هم آقای آیون ویل کردن تیمو حالا تیم رفته دست دو تیم پاس تیم رفته دست دو حالا تیم مونده به دست من من موندم میتونی بیایی بس من بازی کنی اینجا تو تیم گفتم بابلا من نمیدونم من میخوام یه مرخصی دارم یه کومیسیون اینجا بیام تیران میام تمرین میکنم نگاه کنم ببین به دردت نقره بازی میکنم به درست اومدیم تیران تمرین کنیم گفت آقا حالی خیلی حالی اون زمان هم آقای کروش لسانی و حکیم زاده و اینا بودن این نفرات بودن که بازی میکردن آقا بقیه شما اسمونه آی شهبانی و اینا با اینا بازی کردیم و چار تا بازی داشتم تو دست دو رسول قنیزاده هم فکر کنم قنیزاده بود اصخار مدیروسان بعدن اومد بله مدیروسان اینا همه شو بود با اینا بازی کردم تو زبین خلصه ستا تیم و ستا بازی داشتیم هر ستا رو بردیم تیم اومد دست یک همه تیم پاس دوباره اومد دست یک گفتیم آقا مدی خداحافظ تیم تحویل شدیم رفتیم که بعدش چنین که تیم مندقر شده و حمدان و بعد از حمدان و چی و چی البته خب داستاناش آی شد شما خیلی بهتر از ما تاریخ و بهتر اطلاعات خیلی بیشتر از ما ما اون استدیمی که الان دستیردی اسمش گذرنه پاس در اکباتان این حاصله بسا تقریبا زحمتهای چندین چند ساله ما که با بایرمونیخ و بنویکاب و بلیفیوشایی ندارم اون آقای تیمسار صادقی اونجار درست کرد که روبروش علیه عبدو خدا رحمتشون کنه راهن دوزه که بعد پروختن به راهن راهن بله اونجا بشکه اکباتان بود بعد شد راهن بله اون دستیردی بود زمینش پول مال اندوخهی ما بود بعد هزینه هایی که کرده بودن میتونستن با ما نقدن پول ها را بدن ولی گفتن ما میخواهم چون زمین نداریم استیدیوم نداریم اجازه بدیم استیدیوم و گفتیم با خود بهتر از این چی میشه بسازیم استیدیوم را ساختن که الان استیدیوم دیگه مال ما نیست دست خودشونه یه باگذاشه البته فرق هم نمی کنه چون این ورزش محیط ورزش اصولان های شکلی تمام میادین ورزشی به عقیده من تمام میادین ورزشی و شما نمیتونی توش چیزی پیدا بکنی مثلا پولی مالی یه چیزی پیدا کنه اونجا ولی چیزهایی تو این زمین ها تو این میادین پیدا میشه که با هیچ قیمت نمیتونه به دست یاریم اون مسئله پهلمانی منش اپتادگی توازعه بزرگی شخصیت انسانیت در این زمین ها میادین ورزشی ما اینا را پیدا میکنیم و فرض بفرماییم مثلا برای مثال ما یه مثال کچورو بزنم خدمتشم خود تیم پاس اصولا یک مکتب بود یعنی شما اگر که مثلا یک زمانی وقت بکنیم بشین حساب کنین مربی های تمام رشته ها در تمام رشته ها اکثر رشته ها پاسی بودن کپیتان ها پاسی بودن بازیکن هاشو پاسی بودن خب این چجوری میشه کنیم آخری هاشو کچی کچی که ما آقای حسن فرکی که شما بگیرید چقدر چیز دارن یا فرزن آی استیلی و امثال هم برحال یه که باشکای تنهای نمود باشکای انسانسات بود یعنی ما الان پاسیا پاسیای سابق دست جمعیه جا میخوام سبار اوتوبوس بشیم من نگاه میکنم ببینم که نوبتم ورم بالا یعنی رایت نوبتم باید بکنم ادب و احترام برم بله باید احترام بذاریم حالا اون مثالی که دارم خدمتون مثلا درس پهلوانی دادن پهلوانی یاد گرفتم منش و بزرگی و بزرگواری اینا رو ما باید پیدا کنیم ما بندر انزلی بازی داشیم با ملبان گوی یکیش هم جلو بودیم آخرهای بازی بود آهای موسن و شنگی دفاع بودن بله دفاع ایشو خود به یکی از اونو افتاد من رفتم بالای سرش با دست زدم بهش صداش کردم آخرهای بازی بود زدم بهش گفتم که موسن صداش کردم بعد دوتا چشمش بسته بود موقعی که صداش کردم من خواستم میدونم چشم شده بعد یه دونی چشمش رو با کرد یه چشمش رو با کرد بعد با اون لحجه خودش ببخشید گفت که حسن آقا سرماربیتیم بود هم چیز بود هم کپیتان بود گفت از حسن آقا سآل کن بیشتر بخوابم یا نه بعد حسن آقا پوستر ما بود دیف فهمیدین رو که این گفته منم نمیدونم پوستر ما باید شده یه دفعه نگاه کرد بهش تشر زد گفت خوشی میدونم حسن آقا اصلا از وقت کشی خوشیش نمیدونه یعنی این وقت کشی یک حالت کلمه خوبی نیست نا جوان مردان است وقت کشی بکنی که تو برنده شدی برنده شدن نیست با پهلوانان بجنگی ادامه بدی یعنی ما چنین درسهایی یاد گرفتیم توی مسیر این باشگاه و این ورزش و انشالله که همه ورزشگاه رای ما همه ورزشگاه را اول دنبال پهلوانی باشن دنبال بزرگمنشی دنبال اصوروی دنبال انسانیت باشن و بعد برند دنبال قهرمانی قهرمانی میاد و میره ولی اون انسانیت ها سر جاش هست زمین این که آخرین قهرمانی ما در باشگاه آسیران پاس برده بله بله خیلی عرضشمنده برای ما عرض کردم اونو هست برخیر هیچ اسمی ازش نیست خیلی خوشاین نیست که تیمی با اون سابقه با اون قدمت با اون حوییت با اون اصالت این باز در فوتبال ما نیست خب البته آن شدید درست میفرمی کاملا برماشون درست هستش و متاسفانه من خودم شخصا نمیدونم چرا چنین تصمیم گرد چنین کار شد چنین حرکت شد مکتب انسانسان تو همه رشدها ما قهرمان جهان داشتیم حای سنتکاره مهترزاد قهرمان جهان بوده قهرمان جهان داشتیم بسکت بال داشتیم والی بال داشتیم توی جودو داشتیم کارت داشتیم دومدانی خدا بیامه چند وقت پس برمداشت اون آقای خیلی یادشید اون راه و مسیر خودش و بتونن استفاده بکنن شما دست کم نمیتونین بگیریم ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست که کشتیش همیشه سرامده در دنیا و سایر ورزه شدن و همین ده ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ایران شما چند تا گشتبر تو دنیاست ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار ممنون از شما خواهد نگهدار چون دقیقه پایانیه آقای حلوه ممنونم از شما تشکر میکنم از حضورتون در این برنامه انشاله که سالیان سال سرحال قبراخ و شاده و بانشاد باشید و انشاله سایاتون با دستر فوتبالی ها و احالی ورزشی که شرمون باشه من تشکر میکنم از جنوالی و همکارانتون و به طور کلی عرباب رتانه که سهم بزرگی در پیشرفت ورزش مملکت دارن سپاس گذارم تشکر میکنم احمد و سهمشو خیلی زیاده و اگه عرباب رتانه نباشن به نظر من منصورت پیجابه باید باشن بودن و وجود شما بسیار تأثیر بذاره خیلی ممنونم تشکر میکنم شرمندگان عزیز به پایان برنامه محبت گفتگو رسیدیم از این که ما رو همراهی کنین سپاس گذارم برای تون ارزی موفقیت میکنم انشالله که این توفیق برای سوادتو داشته باشیم باست هم در برنامه های بعد با مهمانان عزیزی دیگری در خدمت شما باشیم خدا نگهدار همه شما سدای ما رو از رادیو برزشت میشنوید اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تقدیم میکند موسیقی میان سخرف و سنگ نویسنده پویان قفاری موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی سینانی کوکار باغر کریمپور مروارید کریمپور منا صفی احمد لشینی کارگردان اکبر زنجانپور گوینده امیر فرهانیان افکتور فرشاد آزرنیان صدا بردار هیدر صفتری تهیه کننده شهلا نیساری قسمت ثوم شناندگان محترم نمایش های رادیوی سلام در قسمت های قبل نمایش میان سخرب و سنگ با هم شنیدیم آرون رارسان پس از استفای از شغل مهندسی به کوهنوردی رو میاره و تصمیم میگیره یک کوهنورد حرفعی بشه اما خطر کردن های او در این کار موجب نگرانی خودتونیده از این کاری نگرانی خودتونیده خانوادش میشه آرون برای غافلگیر کردن نامزدش جسیکا اونو به پیست اسکی میبره و در اونجا با دوستانش جشن کوچکی برای سالگرد نامزدیش میگیره که سر و صدای این جشن باعث ریزش بهمن میشه و آرون و جسیکا زیر برفت