انتهای بلوار ارتش سمت سوهانک یکی از چیزاش اونجا حتی تو پونک هم داره فنیش پونک اونورش پونک ولی این ورسال سوهانک شده سوهانک خیلی خوب و شکیل داره خیلی خوبی داره که خب اینجا رو مرحوم آقای دکتر تهرانچی خریدن روشون شاد باشه شهید تهرانچی عزیز شهید تهرانچی خریدن از فکر میکنم بنیاد شهید بود فکر میکنم اونجا یه ساخنانی بود فکر میکنم دقیق نمیدونم خریدن اونجا و چه جای خوبی شد برای دانشگاه از این یه دانشگاه ترگیت و دنی یه جای خیلی بخلاده اختصاصی یه کار خیلی بزرگی کنه ما اومدیم اونجا دانشگاه آزاد و دیگه اونجا بازی کردیم چند سالی هم اونجا بودیم خدمت آقای قربانی وفا تا اینکه دیدین که بعضی جاها که رئیس واحد تهران مرکز بودن تشریف بردن و اون تیم که قهرمان ایران بود قهرمان دانشگاه ها بود خیلی تیم قوی شما قهرمان دیگه برتر میشدین بله علی توفیق مصطفى عشمی مهران شاینتب مسدود شیرازی فرزاد کوهیان محمد کساییپور همه این ها رو فرامرز همه رو بردون جا مهتی پور اسفانی همه اونو بردن اونجا و چه تیم خوی بودیم اینقدر تیم خوب بود که واقعا میگم براحتی قهرمان میشدیم یک سالی هم دقیقه نوت نایب قهرمان شدیم شهرداری اسفان قهرمان شد تو وقت اضافه تو دقیقه چل وقت تو وقت اضافه نایب قهرمان شدیم مثلا اون سال زوباهان اسفان همون موقع هم قهرمان میشد زوباهان خیلی میتونیم یا شهرداری یا زوباهان یادم نیست کدومشون بودن ما دیگه اونجا بازی میکردیم دیگه بازی میکردیم و اومدیم تو دانشگاه آزاد من تو واید تهران مرکز تو دانشگاه در تربیت بدنی مدیر آموزش بودم که هم کارمون میکردم هم فارمند دانشگاه آزاد بودین هم برای تیمشون بازی میکردی تو همون دانشگاه آزاد هم بسکت بلو بذاشین کنار با اونو بازی کن بله همینو خواستم خدمتون بگم دیگه یواش اواش سالهای بازیگریه من خیلی زود رفتم سراغ مربیگری اقا فازه سی سی و یه سالم بود رفتم سراغ مربیگری من یه نکیه بگم که ما داریم توی این برنامه یعنی برنامه محبتی گفتگو با آقای آشور گل محمدی صحبت میکنیم این صحبت های آشور گل محمدی عزیز هست که در مورد شرایط خودش داره برای ما صحبت میکنه فکر کنم باید یه سر بدنیم همکار نامون توی اتاق فرمان آقای گل محمدی بریم یه فاصله داشته باشیم برگرین در خدمتون خواهیم همراهان خوب و سمیمیه برنامه محبتی گفتگو بخش سفون و پایانی صحبت خودم رو ادامه میدم با آشور گل محمدی عزیز بازیکن رسپقه تیم ملی بسکتبال و باشکاهای مختلف کشورون که در حال آزر روی مانه مربی و کاشنه ها سوزودارن خب تا اینجا گفتی آقای گل محمدی که رفتی تو تیم دانشگاه آزاد و استخدام این تیم هم شدی و سالهای سال در این تیم بازی کردی البته اصلاح بکنم این که الان با توجه می که دوستان به من لطف دارن من بازیکن تیم های ملی امید بودم بزرگ سالان دعوت شدم چند دوره بلاخره تیم ملی بودی دیگه در نوع جوانان جوانان هم بودن شما محبت ده خب از بسکتبال گفتی و بریم سراغ دانشگاه آزاد سالهای آخر بازی می شه تقریبا سالهای آخر بازی می شه دانشگاه آزاد دیگه تیمش منحل شد تیمش منحل شد یه جوری منحل شده خیلی راحت اینجا با این قضیه شنار اومدی کارش نمی تونستیم بکنیم البته ما اون موقع من دوستای خیلی خوبی داشتم یکی از این دوستای خیلی خوبم آهی ماشالله لطیفینیا بود در باشگاه پیکان ایشون منو برد اونجا به من گفت تو مربی خوبی می شی البته لطف داشت من مربی خوبی شاید نشدن ولی ایشون به من لطف داشت منو برد اونجا کرد مربی تیم پیکان برای پیکانی ها نه مربیگری رو از همون آخرین باری که دیگه دانشگاه آزاد منحل شد شما رفتی بلا فاصله مربی پیکان شدی یعنی سرموردی یا نه من رفتم اونجا کمک شدی اونجا بله اونجا مثلا یه سلسل مراتبی داشت ما اول رفتیم تیمایی کولونیشو جمع کردیم کولونی یعنی چی؟ یعنی تیمایی کارمندی کارگیری شرکتیشو اینا یه جوری بگو شنو برد نگانو مثل من که شاید متوجه نشن نخواهش بعدش رفتیم و دیگه آقای دادرست هم بودن رئیس باشگاه آقای دادرست خدا حفظشون میکنه چقدر سبب خیلی شدن چقدر اون سالها استخدام کردن چقدر تیم خوبی داشتن خیلی ایشون مرد بزرگردن آقای دادرست خیلی به ورزش این کشور کمک کرد آقای لطیفینی ها منو برد اونجا من یادمه که ما اومدیم و اونجا کار میکردیم و آقای لطیفینی ها گفتم که من میتونم برم با تیم بزرگردان یه چند سالی کار کردم با اونوان مربیه اینجا و با تیم بزرگ سالان اون موقع مربیه تیم بزرگ سالان پیکان تازه تشکیل شده اون تیم پیکان مدیر فننیش آقای استاد آتشی بودن خدا به شما واقعا ایشالله که زودترم برد از بیماری هستن زودتر خدا شفاشون بده واقعا خیلی کمک کردم به تیم پیکان اون تیم رو تشکیل لدن من با آقای لطیف نیر صحبت کردن کمک آقای سعید فتی شدم آقا رزا خلیلی مدیر تیم بودن سعید خان سر مربی بودن من کمک سعید خان فتی شدم دیگه کمک سعید خان شدم کمک مربی تیم اصلی پیکان پیکان شدیم باش کار لیگ برتر چند سال اونجا بودی؟ اونجا اگه راست شو بخوایش سه ماه چرا نکند؟ حالا دلیلش این بود دلیلش این بود که تیم هما تیم هما آقای هفصیفرد اومدن گفتن که ما میخواییم مربیمونو اول یه مربی جوان بذاریم خدا رحمت کنه جعفر خان قرخانی رو جعفر خان رو بذاریم مدیر تیم شما بیا اینجا به عنوان مربی تیم هما بشو تو لیگ برتر سر مربی بازیم اینجا دیگه سر مربی وسوسه شدی؟ وسوسه شدم ولی چون اونجا نفر دوم بودی اینجا میشه نفر اول بعد جایی که خود براشون بازی کرده بودی شرایط خیلی فرق می کرد برخودم به لحظه تو همه هم یه عرقی داشتم و اگر شاید الان بود انتخاب نمی کردم چرا؟ اونوقت به من گفتن که جعفر خان قرخانی هستن و ایشون به عنوان مدیر تیم هم نمیخوان کار کنن شما بیا اینجا سر مربی بشون که من رفتم دیدم که یکی دوتا بازی دیدم جعفر خان میام میشینن مرحوم قرخانی میشینن پشت نیمکت و گفتم جعفر خان چرا نمیان چیزی به من نگفتن بعدش متوجه شدم که ایشون حالا به مشکل برخوردن و نمیخواد به عنوان مثلا مدیر وایسه فقط اومد کناره تیم یه سالی هم اونجا کار کردیم تیمونم خیلی خوب نتیجه گرفت یه سالی جوون آورده بودیم آقای هفصی فرد خیلی کمک میکرد برای اولین بار شاید شما باور نکنیم اون موقع مثلا سابقه نداشت ببرید دوربین بیاری فیلمارو آنالیز کنیم و برای بچه آنالیز میکردیم شاید بگم مثلا میفرستادم کمکمو که بره سر مسابقه تا این احتمال یواشتکی با این دوربین دستی ها زبط کنیم بیاره و برای رفته بعد آنالیز کنیم یعنی یه همچین کارهایی کردیم تیمه خیلی خوب نتیجه گرفت خب اون موقع حالا تو اون تیمه همایی که بودیم حادی آمری بود که الان سرطارسته تیمه مهدور هستم بعد آقای سفردی سرگی بود بعد آقای مرحوم یار محمدی بودن حسین دوسته تا بازیکن محمد آبدینی بود بازیکن های بسیار خوبی داشتیم دیگه اونجا بودیم و سال بعدش دانشگاه آزاد گفت آقا ما میخواییم تیم بدیم شما باید بیایید تیمی خودم کارمند دانشگاه آزاد بودم دیگه ما یه تیم از لیگ یک شروع کردیم دیگه اینجاشو باید امپیتری برم آره زمانمون یه مداری کمه دیگه آخره برنامه هست دانشگاه آزاد یه تیمی درست کرد و ما رفتیم دانشگاه آزاد یه تیم تو لیگ یک درست کردیم بدون شکست قهرمان لیگ یک شدیم اومدیم لیگ بردن حالا اینجا یه فاصله خدمت دارم یعنی یه فاصله افتاد منهر شد دوباره تیم تشکیل شد دوباره تیم تشکیل شد که آقای دکتر قدیمی خدا بشن سلامتی به دست بستاده من بودن من فکر میکنم ورزش کشور مخصوصا در دانشگاهی خیلی مدیونه ایشونه در دانشگاه آزاد در کلن دانشگاهی اون موقع این روال نبود که ورزشکارای قهرمان بیان توی دانشگاه ایشون باعث شد که هم ترقیب بشن ورزشکارا به ادامه تحصیل هم ورزش دانشگاه آزاد قبیل شد ورزشت ما رو بردن اونجا همه نیروهاشون رو جمع کردن چندین دوره تیم باشگاه دانشگاه ها شد باشگاه برتر کشور یه جوری شده بود که سالی پنجا شست تا اعظام خارجی داشتیم اون موقع رئیس دانشگاه ها دایی دیتر جاسبی بودن ایشون حمایت میکردن تیما اعظام میشدن خیلی خوب بود اصلا فکر میکنم یه دوران تلایی بود تو ورزش کشور که مخصوصا دانشگاهی که ایشون اومدن این حمایت ها رو کردن این اتفاق ها افتاد و اون سال ما تیممون بدون شکست اومد لیگه برتر چون کارمند بودیم اومدیم لیگه برتر گفتن شما دیگه باید بشید سرپرسته تیم سرموربی نشدیم گفتن که سرموربی از جای دیگه میخواییم بیاریم شما باید بشید سرپرسته تیم گفتیم اقا ما تیما اول کردیم اومدیم گفتیم قانون بود دیگه یه قانونی بود که یعنی تو لیگه ایش میشد سرموربی اون سال بعدش این قانونو گذاشتن آفه می کنم به خاطر من گذاشتن به خاطر آشوری گروه محمدی نه یاد بسه ولی اومدیم و و واقعا اون سالها خیلی خوب کار کردیم این روال ادامه پیدا کرد دانشگاه ها تیم داد من کنارش بودم خیلی سال ها تیم داد و اونجا بازنشست شدیم شدیم سال نوهد و هفت تقریبا هفت سال پیش بازنشست شدیم نوهد و هفت تیم داشت و بعدش که ما رفتیم چون کسی نبود این تیمو حفظ بکنه تیم منحل شد دیگه و دکتر قدیمی هم نبودن دو تا مرحله یه تلایی داشت دانشگاه ها یکی موقعی آقای دکتر قدیمی دو سه تا یکی موقعی که آقای عزیز خانی بودن یکی هم موقعی که آقای دکتر دادکان بودن وقتی آقای دکتر دادکان اومد ورزش دانش توی دانشگاه ها زادم خیلی خیلی پیشرفت کرد من یه ترحی داده بودم به آقای پهلوان که معاون آقای دکتر آقای پهلوان یه زمانی که آقای دکتر دادکان رئیس فرسن فوتبال بودن ایشون فکر میکنم دبیرشون یه ترحی رو دادم که آقا ما بیاییم مسابقات اونو انقدر دانشو استقبال میکنن سه تا دسته بکنیم اینه فوتبال اینه بسکتبال دسته یک دسته دو دسته سه که هم دانشگاهی بیشتری بیاریم ست بندی کردیم و واقعا خیلی فعال شد دیگه بعد از اینکه ایشون رفتن ایشون حسنش این بود که وقتی آقای دکتر دادکان اومدن اونجا شد معاونت از اداره کل یه ارتقای بسیار وقتی ایشون رفتن دوباره بریشت به روال سابقش ایشون هر جا که میرن خب دوست دارن قوی کار کنن دیگه این اتفاقا افتاد و دیگه ورزش دانشگاه من فکر کنم بعد از رفتن ایشون خیلی افت کرد بعد از اینکه بازنشست شدید چی کار کردید کجا رفتید بعد از اینکه بازنشست شدیم راستشو بخواین حالا من رفتم اول باشکاه شیمیدور به عنوان مدیر اجرایی باشکاه شیمیدور باشکاه بسیار بزرگی بود آقای درگوکاسیان مدیر آملش بود ایشون هم خیلی برای بسکت بال زحمت کشیدن خیلی آدم بزرگی بودن بعد از اون رفتم نوبوق که تو عراق بود همین آقای کبرا بود آقای نجدیک خان اونجا بودن اونجا هم تو لیگ برتر من به عنوان مدیر اجرایی و سرپرستشون بودم آقای سامری سرماربی بودن خیلی خوب نتیجه گرفتیم نسبت به بودجهی که داشتیم و بعد از اون اومدم پیکان دوباره پیکان یه تیم لیگ یکی داشت ندورم چه ها پنج سال پیش بودی تیم لیگ یکی داشت که اومدیم لیگ یک و اومدیم لیگ برتر سهوم شدیم که اونو فعالیت میکردین؟ به اونو سرماربی پیکان رو اومدم سرماربی تیممون خیلی تیم خوبی بود با این که آسیب دیده هایی بسیار زیادی داشتیم خیلی بعده بردیم ولی اومدیم لیگ برتر اومدیم لیگه برتر من هنوز پیکان هستم با این که تیم نداره ولی مربیه تیم همین کلونی و کارگری و شرکتی و کارگری اینی همه که داریم ما هم صحبت میکنیم شما شنوی گل محمدی مربیه تیمه کارمندی و کارگری هم کارمندیش هم کارگری فرق میکنه نه جفتشون با همه اونجا هستیم یعنی سعی کردیم این چراغ روشن نگهداریم تا ببینیم شاید بشه که ای با ما همکار شدید خیلی وقت پیش من یادم رادیو نه الان اینکه ثابت یعنی ثابتی میگم شما گزارشتارو تشریف میادی با این گزارشگر و تو برنامه جهان بسیط با لن هستید اگه یادتون باشه آقای سعید فتی بعد آقای الیاوی اومدن برای کارشناسی تو برنامه های رادیو آقای الیاوی بودن که بعدش آقای سعید فتی اومدن من با اموال کارشناس می اومدم اون موقع مدیر شبکه الان اسمشون خاطرم نیست از قدیمی های رادیو بودن آقای قاسمی نه نه آقای ندیری آقای ندیری بودن که ما اومدیم تو رادیو و یه بار اومدم سر برنامه با اموال کارشناس اینو خدمتون بگم موجری نیمده بود نه گفتن که آقای سعید خان رفته دیگه شما باید هم موجری باشیم هم کارشناس آقای ندیری گفتن که آقای ندیری بودن که ما برنامه را شهیدیم و دیدیم که شما میتونین به ما لطف داشتن شما تواناییشو داریم ما شدیم موجری کارشناس دیگه سالها این برنامه را هم با اموال موجری اجرامی کریم هم با اموال کارشناس بعدش که آقای قاسمی اومد بهشون پیشناهات دادم گفتم که خیلی سخته هم موجری باشین هم کارشناس یه موجری بداری که نرام هم کارشناسی کنیم یه موجری بداریم همون سالی که من که گفتم دیگه تهران نبودم یه چندین ماهی وقف افتاد دوباره برگشتم و این کار را ادامه دادم و چقدرم خوشحالم دوستای خوی مثل شما پیدا کردم و این کار خیلی کار حساسی آقا عبو فازلی شما باید سادتی رو داشتن که گذاشت و برداشتی خدمت کنید چه سالی گفتی ازدواش کردی که بعضی که همسره از دینگی نمیدونه برامون تحلیف کنید اون سالی که اومدم دانشگاه سر مربی بودم من همسره اولم فوت کردم همسره اولم فوت کردم سالی بسیار سختی بود خیلی بچه هم تو تیم به هم وابستگی داشتن و سختی تیمو جمع کردیم و بازم اومدیم لیگ برتر یعنی بچه ها هم قسم شدن که دیگه اومدیم لیگ برتر و اینو باید خدمتون بگم من دوباره که ازدواش کردم واقعا اینی که تونستم پاش همسر زندگیم به کارام ادامه بدم مدیون همسرم اصلا الان یه دختر دارم که خدا باشه امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته امیدوارم با هفته میرم تو این چند وقت سر میزنم حامد اونجا بود میتونه بازی بکنه خودشم دوستاش بازی بکنه و شاید اگه هنوزم تیم ملی بازی میکرد چار پنج دقیقه نداریم مثل حامد مثل سمد نیکخواه نداریم مثل مهدی کامرانی نیومده هنوز اینها واقعا یه نسل تلایی ما هستن که حالا اون نسلی که بودن آقای داوری و اونها رسید بودن توی اونها بازی میکردن شاید واقعا سالها بگذره ما بتونیم یک بازیکنهایی یا نسلی مثل این بازیکنها داشته خیلی سخته دیگه خیلی سخته دارم واقعا مثل حامد ایشالا که بازم بتونیم همچین افرادی رو در بسکت بالا کشورمون پیدا بکنیم و بهشون ببالیم به این جوانان قیور رشید و پرقدرت ورزشکاران عزیزمون در کشورمون در رشته مختلف ممنونم آشری بولمحمدی خیلی خوشحال شدن تو این برنامه با این شیوه با هم صحبت کردیم من فکر میکردم وقت زیاد بیاریم و الان دیدم وقت کم آوردیم نشان میخوایی برنامه دیگه زبط کنیم نه شما که محبت داریم ولی میتونیم آره یه برنامه دیگه زبط کنیم ولی واقعا خیلی جای صحبت بود خیلی میشه راجعه بسکت بال یا راجعه به خاطره کلی خاطره بود که کلی فقط آلبوم و مجلو و کتاب بخورده بردیم کلی خاطره بود که میتونیم خاطره بازی کنیم امیدوارم اگه فراموش کردم خدایی نکرد از بزرگای خودم یاد کردم منو ببخشن چون خیلی از بزرگای در بسکت بال بودن ممنونم از شما که این فرصت و اختیار ما داریم در اختیار ورزش بزرگایی جای شما بزرگایی ورزش میانی این کمترین کاری که ما میتونیم در قبال زحماتی که شما سالها برای ورزش به خصوص بسکت بال کشیدین انجام بدیم شما رو به خدا میسپارم میدونم که الان وقت برنامه تموم شده شما به ما لطف دارید تو وقته به قول خودم حالا وقت اضافه از کلی ورزش باید داریم این برنامه رو ادامه میدیم شما رو به خدا میسپارم برای تو نرزو موفقیت میکنم از همه دوستانم که ما رو حمایت کردن اون پشت سحنه بودن از ایشونم تشکر میفنم برای تو نرزو موفقیت میکنم مچکرم آشوری گل محمدی عزیز مربی بسکت بال بازیکن اصبقه تیم ملی از کارشناسان خوبه رشته ورزش بسکت بال که توی این برنامه حضور پرده کردین و به اتفاق ایشون مهمان محترم برنامه با همه شما شنوندگان خوبه محوطه گفته اون خدافزی میکنم روز و شب بر شما خوش و خدا نگهدار به زیر پاف تداندلی که بهر تو ندرزم شرح این آشوری ننشی ندرس و خنده که بهر عشق والای تو همه جهان نگرزد و همه جهان نگرزد در روح و جان من میمانی ای وطن به زیر پاف تداندلی که بهر تو ندرزم شرح این آشوری ننشی ندرس شرح این آشوری ننشی ندرس شرح این آشوری ننشی ندرس شرح این آشوری ننشی ندرس شرح این آشوری شماره تلفنهای دویست و بیست دویست و سیزده هشتاد و هفت دویست و بیست دویست و سیزده هشتاد و هشت پلهای ارتباطی شما با پرشنونده ترین رادیوی تخصصی ایران رادیو ورزش موجف ام ردیف نوود و دومگاه اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تقدیم می کند من قهرمانم نوشته سارا الهیان سردبیر حسین غلقوند کارگردان خریدون مهرابی محمد علی با نام غربی کاسیوس مارسلوس کلی در هفته همه جانویه سال 1942 در شهر کوچک لویزویل در ایالت میشیگان امریکا به دنیا آمد و در همون جا دوران کودکی و نوجوانیش را سپری کرد دورانی که با فقر و رنج و تبعیز تو هم بود محمد علی در دوازده سالگی انگامی که دوچرخی کوچکش به سرغت رفت مثل به سیرگردان بیاری از همسن و سالانش گریان نزد مادرش نرفت بلکه ماجرارا برای پولیس محلیشان جو مارتین که یک مربی بوکس بود گزارش کرد مارتین پیشنهاد کرد که محمد علی راه مبارز کردن را تحت نظر او یاد بگیرد و این پسر بچه دوازده ساله تحت فرامین مارتین به سرعت در بوکس پیش رفت کرد بازیگران به ترتیب اجرا مهدی تهماسه او در زمان تحصیلش در دبیرستانی در کنتاکی موفق به کسب شش عنوان شد در بازیهای اولمپیک سال 1960 در روم ایتالیا مدال تلای بوکس مدال تلای بوکس در رده سبک وز را کسب کرد و بعد از آن آموزش بوکس حرفی را زیر نظر آنجل و دندی ادامه داد محمد علی در سال 1966 به دین اسلام گرمید و نامش را از کاسیوس کلی به محمد علی تغییر داد سپس از پیوستن به ارتش امریکا برای اعضام و جنگ در ویتنام خودداری کرد و تقیه آن پنج سال از فعالیت در بوکس حرفی محروم شده که مدتی بعد به سه سال تقلیل پیدا کرد او تحت تعالیم رهبران مسلمان جامعه امریکا مثل آلی جاه محمد و طبعیت از فرامین آنها به سرعت مورد انزجار و تنفر جامعه سرکاری