داشت و برام این یک هم شکه شده بودم اصلا حالتی به ام دست داده بود که شما دعوت شده به تیمیلی بزرگ سالان با کی با همون آقای نکتره و محسود اصلا زهیم یعنی با سانتر اصلیمون سه نفر دعوت شدیم اومدیم مسابقات یه گام اومدیم بالاتر اومدیم تهران اردوی تهران توی شهید کشوری دوباره اینجا مسابقات درون اردوی داشتیم منطقه بندی بود منطقه جنوب منطقه شرق تهران و منطقه غرب مسابقات به صورت چار جانوی برگذار شد حال از بین این مثلا چلا هشت نفر چلا هشت دعوت شده بیستار رو انتخاب کردیم تجربه اول بود تجربه اول بود و من خشن یادمه روزنامه دنیا ورزشت هنوز دارم نوشته بود که در نیمه دوم جوان بلانقامت کرمانی وارده زمین شد این جوان که آینده درخشان جوان جویانام یه همش چیز آینده درخشان در په خواهد داشت خب این برام انگیزه شد که پس ببین من میتوانم اگر تلاش بیشتری بکنم جدیت بخرج بدم وقت بذارم میشه پس رقابت کرد سال بعد مسابقات جوانان کشوری تو بابل برگذار شد یعنی همه با انگش نشونم میدادن این ترسالان ها این ترنبازیکانیست که سال قبل اردو تیم ملی بزرگ سالان هم بوده و خب اونجا انتخاب شدم به راحتی هم انتخاب شدم هم اعتماد به نفس هم توانی بیشتر هم تمنیات بهتری انجام داده بودم بعدم خب مدرسه هم که نداشتیم تا قد میرفتم لوله کشی و تحسیصات و بسکت باز و دوچرخ سواری رو هم میکردم از منزل تا محل تمنی و با دوچرخ این دوچرخ بیسه هشتی قدیمی داشتید بیسه هشت هامر بود اون موقع رالی بود رالی معروف بود دیگه رالی های قدیم بیسه هشت یه کارخونه انگلیسی بود اومده بود این دوشاخه رو تبدیل کرده بود به چار شاخ اسمش روشتون هامر هامر رو یه دونه خریده بود مادرم برام و از مالی خانواده خوب بوده آقای خالاقی کارمند بودند پدر کارمند پستو تلگراف و تلفون مادر کارمند آمدش بروری شد پدر مادر کارمند بوده بنابراین شما با یک زندگی خوب بعد از اینکه به تیم ملی جوانان دعوت شدین رفتم فیلیپین رفتم فیلیپین مسابقات اصلی دقیقا جز پای نفر اوله استانان ما میگیم لاین اپ اول رفتم مسابقات جوانان فیلیپین مانیل مانیل فیلیپین مانیل فیلیپین این اولین حضور من چندام شده این تیم ملی جوانان مقام آورد فکر میکنم بین بیسو خورده این تیم سیزده هم شدیم بعد برگشتین دیگه بسکیبارو با جدید پیگیری کرد افتتایی خورده بودیم به چین خب برای ما اصلا حالت خاصی بود اون سالون سالونی بود که مسابقه جورج فورمن و محمد علی کلی برگذار شده بود و اون سالون سالون نستالژیکی بود در شهر منیل و افتتایی بسکیبار جوانان آسیا ایران و چین بود که ما با اختلاف زیاد بختیم از اون مقام چین ها خوب بودن اختدار اصل آسیا بود به جد چند سالی که دوران تلایی بسکیبار ما تونست چین رو شکست بده همیشه چین به عنوان ایک عبرقدرت آسیا مدرون بشه بعد که برگشتین از مسابقه برگشتیم سال شست و یک و به خاطر این که بتوانم با تیم جوانان از کشور خارج شبم ناگوزیر بودم پاسپورت داشته باشم برای گرفتن پاسپورت باید دفترچه آماده به خدمت میگرفتی پس من وقتی از بازی آسیایی برگشتم دیگه سرباز شده بودین دعوت چونگه دعوت به خدمت شدی گفتن مثلا دو ماه دیگه باید بیایی خودتو معرفی کنیم من دیماه شست و یک یعنی دو سه ماه بعد از ما از مهر مسابقات بود برگشتیم سه ماه بعد دفترچه آماده به خدمت هم که داشتیم ازام به خدمت سربازی نیروی زمینی ارتش کدوم شهر؟ آموزشی تهران و بعد از تخصیم افتادم اورومیه لشکل 64 اورومیه اون وقت اون زمان برد طور نبود که برید توی تیم نظامی بسکت با لازی و خان من تهران که بودم موقع آموزشی یه روز در میرون تمنال تیم اون موقع پاستاران اون موقع پاستاران بود و یه روز در میرون تمنال تیم نیروی زمینی رو هم میرون مثل الان نبود که امور بشی کلن کل خدمت شما بشه ورزش میگفتن تیم ملی هم از توی اشکال نداره تمنالت میرون یا مسابقات اگر هست امریه برامون میفرستن امریه ورزشی و مثلا گفتن این دو افته باید بیاد در اختیار تیم باشه از بادگان میمدی بیرون بعد از اینکه آموزشی تموم شد یادم به هفته آخر آموزشی قهرمانی نیروهای مسلط توی زاهدان برگذار میشد ما قهرمان شدیم نیروی زمینی قهرمان شد قهرمان شدیم و به من آقای تیم سار زهی نجاد اون موقع خدا بیامور فرمانده ستاد مشترهی بود و اونجا اومد جایز و دو هفتن به ما تشویقی دادن تشویقی تموم شد برگشتیم گفتن تشویقی دورومیه شما تقسیم شدید افتادی دورومیه این برخلاف انتظار بود قرار بود ماها رو که با خاطر ورزشمون تهران نگه دارن ولی حالا به هر دلیلی نشد و من رفتم دورومیه دورومیه رفتن همانا خب آقای یدولای کارگر بیشه اعتبارا پدر والی بال ارومی ایشون بسکت بال ارومی هم بازی میکرد تو تیم بسکت بال ارومی هم بود آقای مرادی بود ایشون بود من سعی کردم آقای کارگر بیشه رو پیدا کنم چون تو مسابقات کشوری دیده بودم دیگه من تو تیم کرمان بازی میکردم آقای کارگر بیشه رو پیدا کردیم ایشون اومد سفارش کرد توی پادگان که آقای ایشون میتونه یعنی با کمک ایشون که خیلی هم حرفش برو بود من تمنیات تیم ارومیه رو میرفتم تقبه استان تمنیاتی که داشت هم بزرگ سالان هم جوانان طوری که سال شست و دو مسابقات جوانان که باز هنوز سن من میخورد من تو تیم ارومیه شرکت کردم در این خدمات سربوده و همون شهر ارومیه هم بود میزبان ارومیه بود و جالبه سال قبلش من با تیم کرمان سبم شده بودم تو کشور سال بعدش با تیم ارومیه سبم شدیم تو کشور تهران و اسفان سال قبلش سبم شدیم تهران اول شد مازندران دوم سال بعد هم همینطوری مازندران فکر کنم اول شد متشکرم جناب آی خالقی عزیز ما فکر کنم کمتر از پانزه دقیقه دیگه زمان داشته باشیم باید بریم دیده سرعت گذر زمان بیشتر بود شما چون این ما رو بردی توی جزیه میدونم که شما هم جذاب صحبت بودم خاطرات شیرین خوبی رو هم داشتید که شنمندگانو ما شنیدن بریم یه فاصله بگیریم برگردیم و بخش سه وم و پایانی گفتگوه بنده رو بشنوید با جناب استاد فرامرز خالقی ملی پوش اسبق و سکیت بالی کشور سفر یه هیجان انگیز در میان خاطرات ناب ورزشی محبتی گفتگو با داستانهای ناب پیشگسفت و داستانهای ناب با داستانهای ناب پیشگسفت و داستانهای ناب پیشگسفت و بریم یه این که سربازی تموم شد و بریم یه این که سربازی تموم شد و روزنامه هم تیر زدن هم که هم ورزشی هم دنیا ورزش که فرامرز خالقی مورد توجه مسئولی بسکتبال ترکیه قرار گره برگشتم ایران ادامه سربازی تموم شد گفتم که خب من یه امتحان کنکور چون نظر علمی بالاخره حس می کردم باید به یه مدارجی برسم قدیم هم اینطوری بود شما می گفتیم من باید درس بخونم یه چیزی بشم یعنی این تفکر به خصوص توی خانوادهی که پدر و مدر کارمند و فرنگی هم باشن بس این تفکر تو زن ما رفته بود که درس خاندن می تواند آن بعد از این برنامه ها بسکتبال و نمی دونم سربازی این ها کنکور بعد از در واقع چهار سال از دیپلوم من گذشته بود من دیپلوم خرداد شست بودم می خواستم کنکور خرداد شست و چار بدم چرا چون من بهمن شست و سه از پادگان اومده بودم بیرون چرا شیع شرکت کردی؟ رشد ریاضی امتحان دادم مجاز به تراب رشد شدی؟ بله فکر کنم رتبه صد و چهارمو کنکور رو بردم چون در سال قبلش دانشگاه آزاد بدون مشکل ممنوعیت محدودیت سربازی من کنکور داده بودم من یادمه در حین این قضیه در دورانی که می توانستم امتحان بدم دانشگاه پولیس امتحان دادم دانشگاه سلاسیما امتحان دادم کشتیرانی جمهور اسلامی امتحان دادم تربیت معلم امتحان دادم چون کنکور رو سراسری برگذار نمی شد اینها بود من همه شو قبول شد می رفتم مساهبه یه جو مساهبه منتظر بودم حتما کنکور رو اصیل شرکت چهار چون دانشگاه آزاد رو سال قبلش منسی الیترونیک استارت زده بودم به توصیه ایک از دوستان گفت اگر شما مهندسی قدرت انتخاب کنی این دوتا ترکیبش می شه مهندس الیترو تکنیک الیترونیک رو که داری دانشگاه آزاد داری می خونی این رو هم بخونی ترکیبش می شه الیترو تکنیک من مهندسی برقدرت امیرکبیر قبول شدم اون موقع پولی تکنیک بشم پولی تکنیک تهران قبول شدم چهار سال اونجا درس خوندم پارارل دانشگاه آزادم در صورت موازی الیترونیک می خوندم اونجا هم که قدرت می خوندم شدم شاید اول دانشگاه پول تکنیک شاید اول شدن شاید اول شدن شست و نو بخاطری از اولمپیک پکنک ورگشتن من دفاع کردم از پایانامم بازی آسیهی بشن ترانسا نوت شما باز تیمهلی بودیم تیمهلی فوتبال ما مستور اول شد دقیقه صد و شیش دقیقه صد و شیش اصلا گلی که به کوره جنوبی زد تو نیمه نمایی چقدر قشنگ بود هنر نمایی مهدی فنونی زده ما تو استادیوم تشفیق میکردیم استادیوم کارگران پکن بود ما داشتیم اونجا تشفیق میکردیم و پشت سرمونم شما همدوره ای آقای محسن صادق زده هستین؟ بله محسن نسل قبلی من نسل قبلی محسن جوانان بود من بزرگ سالان خب محسن رسید اختلاف سن منم چهار سال که بیشتر نبود بنابراین محسن صادق زده با من توی تیمهی بزرگ سالان هم جامعه ملتهای آسیا ما رفتیم با مربیگری های توفی قبل از بازی آسیای نرم پدر هستید استاد مجید توفی که به گردن من یکی خیلی حق دارم و جامعه ملتهای آسیا پنجم شدیم خیلی مقام خوبی بود عزشمندی بود و دو سال بعد یک سال بعد مسابقات آسیایی بازی آسیایی پکن که اونجا دیگه مربیمون آقای اسدالله کبیر بود و خدابی همورس محمود پورشرفی و رزا مشهون و اینا دیگه در خدمتی من از بازی آسیایی پکن که برگشتم سالی بود که دفاع از چیزم هم داشتم دفاع از تز کارشناسی من بود بشن کنن پروژه اون موقع پروژه کارشناسی دفاع کردم و فارغ تحصیل شدم لیسانسی گرفت اینجا بود که دوباره تصمیم گرفتم که الان فرصتیست برای رفتن شاید اولم که بودم اپلای کردم دانشگاه هستون تکزاستانشای ایالتی اون مجرد بودین؟ بله بله یه بورس با من داد و 16 هزار دولار اسکلاشیب بود یه گیری داشتم گیرم این بود که خب تنها فرزند در کنار مادر بود خب مادرم هم از نظر سنی به یه سنی رسته بود مادر رو نبوردیم به خودتون؟ نه نه من همینجا ایران بودیم موندین؟ نه رفت همینشه بودن میگن میگن اگه حسرتی داری چیه توی بحث علمی میگم حسرت این بود که اگه رفته بودم قطعا الان از یکی از دانشگاه های دکترهای دانشگاه های امریکا قطعا رتبه اول اومده بودن بیرون یعنی اون ویژگی رو در خودم میتونیم بنیه علمی بهتری احساس میکردیم میتونیم اطفال اقا تحصیلی خدمت بهتری بکنم موندن در کشور؟ موندم ولی خب بجاش تجربه هفه ای سال زندگی بیشتر با مادر برام خیلی عرضش مند موندم اینجا و رفتم سر کار یعنی دو سه جارو اپلای کردیم چون شاید اول دانشگاه بودن من معروی کردن مرکز دقیقات نیرو چون رشتم قدرت بود بعد از یه طرف یکی از دوستان تو شرکت آی بی ام بود گفت حلاقه من درکه هستی آی بی ام هم داره نیرو میگیره و بین این دوتا یه امتحان ورودی هم اونجا دادیم رفتم شرکت آی بی ام ایران داده پردازی شرکت داده پردازی ایران اکس آی بی ام آقا من یه چیزی رو شنیدم شنیدم این مثلا پیام رسانه بله هم یکی از کسایی که کارشنجنجن خود شما اصل کار هستی در این مورد توضیح میدید جدید کسی ندونه من واقعیتش خب ببین بختی که رفتم شرکت آی بی ام اونجا گر یه فرایندی داره جونیور سینیور سیستم انجینیر هم تو رشت میکنی دیگه داخل سیستم دوره خارج از کشور رفتیم اومدیم بعد از اونجا من رفتم مهمور شدم رئیس دانشکده اینجا اینجا اینجا اینجا اینجا امفرماتیک شدم رئیس مرکز آمدوشوالی امفرماتیک چهار سال که اونجا بودم بعد چهار سال دوباره مهموریتم تموم شد برگشتم شرکت شدم معاونه شرکت آی بی ام بعد مدیرامل من رفت بانک مرکزی شد مدیرامل شرکت خدمات امفرماتیک من شدم من نه منو با خودش برد گفت بیا اونجا باشه رفتم شدم معاونه خدمات امفرماتیک در بانک مرکز اونجا که بودم بعد دو سال اموریت دادن برگرد باشو مدیر آمل داده پردازی من برگشتم به جایی که بیس سال بودم به عنوان مدیر آمل نه جایی که قبلن بیس سال کارمند بودم بیس سال کارمند بودن این دفعه به عنوان مدیر آمل این دفعه به عنوان مدیر آمل آخرین پستم معبر اونجا بود معبر که رفته بودم و برگشتم شدم این سال نوید و یک من شدم مدیر آمل شرکت دادو پرزیران رزاسته نوید و یک سیزده سال سه سال من مدیر آمل بودم تا تیر ماه نوید و چهار تیر ماه نوید و چهار یادمید چند ماه قبلش از من دوت کرد آی مهدوی رئیس فدرسیون هنبار اینجا بود که اونو برگردید تو فدرسیون هنبار آقا میگن آقای خالقی چی باب هنبار لاش فرامرز خالقی با این بنگه بسکتبالی عضو تیمیلی بسکتبال جاملت های سیابازی ها سیابه کنفر تورمنت های مختلف هنبال چی کار داری آقا آخرهای بهمن بود آی مهدوی تو انتخابات بهمن 93 ایشون انتخاب شد به امان رئیس فدرسیون از من دوت کردن بیا به ما کمک کن گفتم من بسکتبالیستم گفتن نه ما درست توی زمانی هنبالم توی کرمان بازی آی مهدوی چون کرمان بودن میشناختن دیگه گفتن من بیشتر مدیریت از تو رو مدیریت مثل آقای خدار احمد کنه استاد مشهور که مثلا ایشون بسکتبالی هم بودن ولی تو هنبالم حضور داشت آی همزلی پور بله آی همزلی پور رفتیم تو فدرسیون هنبار رفتم شدم رئیسه سازمان تیمای ملی هنبار که آقای مهدوی مسئولیت رو من داد خب اون سال سالی بود که یادتون باشه برای سال بعد انتخابی اولمپیک ریادو جانی رو جدی باید خیلی تیم رو آماده میکردیم شدن رئیس سازمان تیمای ملی هنبار و در خدمت هنبار بودیم با حدود یک سال و نیم چون آقای مهدوی یه مشکل بیماری براشون پیشوند پیشون استفاق دادند خب عملا بعد از این که آقای مهدوی تشریف بردن از فدرسیون آقای رحیمی اومدن شدن سرپرست فدرسیون که دیگه من یه نهارم باهم خوردیم خدافزی جردیم چون اصلا کلن آقای رحیمی ساختار رو تغییر داد ببینید نظر بازشستی که شدیم خب حالا اینجا بود که شما پرسیدی بله رو میخواستم برسن پس بنابراین من موقعی که مدیر عامل داده پرازی بودم اون اواخرش رئیسی سازمان تیمای ملی هندبالم بودم بعد از اینکه داده پرازی اومدم بیرون تقریبا فکر کنم شیش ما من دربست در اختیار فدرسیون هندبال بودم کامل تمام وقتم رو تو فدرسیون بودم که اردوی اسلووینی رو داشتیم اردوی کروواسی رو داشتیم با اون ابراهیم اسمایل لگیچ مورد کروواد و بعد رفتیم تونست سابقات ریاست جمهوری تونست بود بعد قطر انتخابی اولمپی بود که دوم شدیم بعد از قطر که البته قطر تیم آسیایی نبود نایب قهرمان جهان بود بعد از فرانسه تیمی که چند ملیتی هست دو تا بازیکان قطری داشت توی اجده تا شونزده تا بازیکان غیر قطری از کوبا از بوسنی از منتنگرو دروازبان بارسلانو گرفته بود بنابراین برای ما خیلی مقام دوم حال جاهمیت بود یه نقرم پناهوری ما از اینجا نصیبمون شد خدمت شما ارز کنم من اومدم شرکت شدم بعدش مدیرامل هولدینگ سپهر سادرات به به یک سال اونجا بودم اومدم بانک ملی شدم مدیرامل هولدینگ صداد دادورزی صداد آقا همه که رمز دوم میزنیم میخواییم خرید بکنیم حالا وارد صداد که شدم این بحثی که شما الان دارید میگید ما رو دوتا مقاوله خیلی همیت قایل شدیم یکی بحث بام یا بانکداری الکترونیک متعاقبش پیام رسان بله رو را انداخت در واقع من در زمان حضور من به اونوار مدیرامل در شرکت دادورزی صداد پیاده سازی و پیاده سازی اپلیکیشن بله انجام شد نامگذاریش توسط ما انجام شد تبلیغاتش و و و چرا بله؟ ما دنبال خواهد ما دنبال یک کتاه ترین حرفی بودیم که تو زهن بشینه دو ایرانی باشه حتما سه تو محاوره زیاد استفاده باشه شما الان نگاه کنی بله پرکاربورترین کلمه کتاه فارسیست همین الان شما میگی بله تلفون میزنن میگی حال شما چی داره خوبی بله بله درسته دو این که حتی ما لوگوش هم که میخواستیم ترقی کنیم لوگوه بله رنگ سبز و آبیه سبز آبیه این هم دوتا پرشین کوده یعنی کودای فارسی سبز شده است یعنی همه چیش حتی شعاری که ما بره انتخاب کردیم بله براحتی آقای فراموز خالقی سالا در ورزشی کشورمون فعالیت داشتین در تیمهای ملی بودین هم به بسکتبال خدمت کردین هم به هندبال خدمت کردین و از این به بعد هم شنوندگانی که این برامر بوش میدن میدونن که جناب آقای فراموز خالقی بازیکن اسفق ورزشمند تیم ملی بسکتبال در سالای گذاشته خدمت بزرگه به سنایه بانکی بحث مالی هر چی که بگیم من رشتم دکترام ای تیه دیگه من فوقالیسانستم رفتم سنایه دکترام رفتم ای تیه یعنی کلن این مقبوله ستایی که تهران شیراز کرمان ورزشم شفترنج هندبال بسکتبال همیشه سگانه داشتیم خیلی کتا یه دقیقه زمانه چه سالی ازدواش کردی؟ چند تا فرزن داری؟ دوت یه دختر یک پسر ورزش میکنن؟ پسرم که قدش از من یه سان بلندتره دانشوی دانپزشی دانشوی تهران سال چهارمه دختر؟ دخترم مانسه آرشیتکت امیماریه فوقالیسانس ام بی ای پسر بسکتبال بازی میکنه دختر خیر یه جمعه یک کلمه خواهید زندگی رو تعریف کنید چه تعریفی از زندگی خواهید داشت؟ زندگی یک مسیر که شما تو این مسیر اگر از مسیر بخوایی به هدفت برسی هدف لذت بخش نیست مسیره که اون لذت رو به شما میده چون این هدف هم ست درستت نرسید برای شما برای خودت اهدافی رو تعین میکنید من همیشه میگم بیش از یک هدف داشته باشدم چون اگر یک هدف رو برای خودت تارگت کنید به هر دلیلی اگر نرسید احساس مقبون شدن خواهی کرد ولی وقتی اهدافی رو برای خودت تعریف میکنید و سعی میکنید سعی میکنید برای رسیدنش حد اکثر تلاشد خود من یه تعریفی برای موفقیت دارم میگم موفقیت رسیدن نیست موفقیت تلاش کردن بسیار عالی خیلی متشکرم چناب استاد فرامرز خالقی عزیز بازیکنه عرضشمند و اسفقه تیم ملی بسکت ولی از مدیران خادم کشور سالهای سال سال 96 من چهره ماندگار سنت و تجارت شدم بله بله تو هر حوضهی سعی کردیم اگر میریم بریم تا تهش انشالله که موفق و معید باشید همچنان سرزنده سرحال و همچنان امیدوار و سرزنده با ایده های خوب انشالله که بتونید همچنان منشه خدمات محسر باشید هم برای خانواده محترمتون هم برای خانواده ورزش و جامعه عزیزمون ایرانیان محترم اگه صحبت خاص در پیانده درخواست دارید سپاس گذارم از این فرصت در اختیار من قرار دادید گفتگوی خوبی بود ما رو بردید به سنت گذشته های دور خیلی متشکرم به اتفاق جمعه و استاد فرامرز خالقی مهمانی نوات از برنامه محبت گفتگو با همه شما شنوانگان محترم خداحافظی میکنم روز و شب بر شما خوش و خداحافظ در روح و جان من میمانی ای وطن به زیر پاف تداندلی که بحر تو ندرزد شرح این آشری ننشی ندرس و خمی که بحر عشق والای تو همه جهان نگرزد موسیقی خدا تر رک و نشاه بانیش considير خدا آرکستی پیشhab برای ش동 اشکال با مقامت بازداد قطعه فرات از همه دور پژپورت در ماکای میرزدی est Matters پژپورت مابنی گرد که با آن نور huh пойنور m4 موسیقی به من فرصت بده بازم به رویای تو برگردم یه باره دیگه خوبه من ازم بگذر که بعد کردم تمومه دلخوشی میده به من فرصت بده بازم کناره من اگه باشی با سر دنیا رو میسازم موسیقی به من فرصت بده بشم به تصمیمم مسمم شم نظرتون قشم گریه من از دنیای تو کم شم موسیقی ازم رنجی دیدونم بهت حق میدم این بارم به تو عدیونم و بچون بشم من از کارم موسیقی به من فرصت بده موسیقی به من فرصت بده بشم به تصمیمم مسمم شم نظرتون قشم گریه من از دنیای تو کم شم موسیقی موسیقی بزار دخوش کنم با تا بزار باور کنم هستی به هم فرصت بده شاید دوباره به هم هستی بزار دنیای من پرشه یه باره نیه ازتره نمیدونی چه دلتره موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی