میدونن لمسش میکنن جریان راهنم که خدمتون گفتم سعید خانی بود آقا صدیخ بور گفتم روابطومی بود مدیر تیممون بود که رئیس روابطومی راهن بود اونجا بهت پیشنهات ندادن که بی استخدام راهن بشید اون موقع اگه میخواستین خودمون اگه میخواستین میشوند ولی دنبال این بودی که بشه برزش کنی و بسکتبال بازی بکنی بله دنبال این بودی مهران شاینتب بود امید ولیدی پاک بود حسین خانی بود نجدی کبرا بود سرژیک کبرا بود که الان آقای کبرا تیم نوبوغ تو عراق ایشون چون اونجا از لحاظ شرایطی جوری هستن که یه کارخونه نوبوغ دارن نوبوغ سردنش یه تیم دارن تو لیگه برتن یعنی علاق مندن این بازیکن ها دوره هم بودیم و کروش سایی بود بازی میکردیم بعد از راهن کجا رفتی آقای گل محمدی اینو خدمتون بگم بعد از راهن من رفتم تیم هما با راهن با هما اون موقع هما کی بود مرابیش مرهون جعفر قرخانی آقا از نافگان زمینی رفتی نافگان هوایی آقای جعفر قرخانی بود ببخشید رفتم نفت یک سال رفتیم نفت از تیم راهن رفتیم نفت نفت اون موقع تیم لیگه یکی داشت یه تیم هم داشت تو تهرون بازی میکرد آقای عباس مرشدی مرد بیشت آقای فدای نجات که واقعا برزش بسکتبال نفت مدیونه ایشونه تو بسکتبال برزش نفت رئیس سرپرس تیم بود آقای مرحوم شکوری مدیر تیم که ایشون منو بردن اونجا ما قهرمان تهران رفتی نفت از نفت هم پول گرفتی یادم نیست چقدر یعنی منظورم اینه که از همون زمانم هر چقدر هم کم بود ولی پول میدادن به بازی کنم بعد رفتیم نفت و دیگه قهرمان جامعه هزوی تهران شدیم اونجام آقای تهماسبی آقای عبدی خود بهمن آخرین دورش اومد پیشم با بازی کرد بهمن فرزانه اومد نفت چند سال نفت بودی؟ یک سال ما نفت بودیم تیممون قهرمان شد اومدیم جشن بگیریم آقای ترابی بود که کومیت فوتسال بودی آقای ترابیان نفتی بود از دوستان خوبه بنده اشون اومدن از ما تشکر کرد آخر جلسه بود تا شرمنده سال دیگه تیم نداریم این نفت همیشه همچین داستان داشت اون زمان شما ها چند سال پیش بعدش دیگه ما نفت داشتیم تبریم کردیم رفتیم دانشگاه هزار رفتیم هما رفتیم نمیدونم تیمهای دیگه که فکر می کنم بعدش رفتیم هما بعد از نفت رفتیم هما چرا حالا ما یه بازی داشتیم با هما جفر خان خدا بیامرز قرخانی مرابی هما بود من تو اون بازی خیلی خوب بازی کردم مثلا از اینکه 35 پوهن آوردم جفر خان من رو دید سال بعد که دیگه تیم نداد نفت به من گفت پاشو بیا هونجا رفتیم اونجا و نفتم آدم های بسیار بزرگی داشت خدا حفظشون بکنه سعید خانه حفظی فرد آقای میر فخرایی رسی تربیت بدنی نفت بودن از بزرگانه بردشی نفت بودن اینا همه از قدیمی های ورزش هما هما هما هما آقای میر فخرایی هما بودن آقای حفظی فرد اینا اونجا یه تیمی تشکیل لاده بودن با همه شرایطی که داشتن یه تیم خیلی خوبی تشکیل لادن اگه یادتون باشه یه تیم فوتبال هم داشتن بغراده بودی آقا حمیده علی روسی و عمد آقای سجدی و عمد آقای سنجری و آقای توانایی و خیلی تیم فوتبال خوبی داشتن که مثلا دارم میگم اون سال توی تهران یکی دستگیه تهران بود دیگه جامعه شاهده ابده شریفه که تیم خوبی هم داشتن یا بسکتبال یا فوتبال نمیشه جفته شده گفتا پس بر بگردم بسکتبال یعنی اصطاده داشتی بری دروازبان میشی؟ توی مدرسه اون توی تیم فوتبال مدرسه اون دروازبان بودم عجب توی منطقه هم بخاطر قدل بلنده؟ کلن دروازبانی خوب بود توی منطقه هم جزوی تیم فوتبال انتخاب شدن اون موقع خودتون میدونید مدارس و اینا خیلی مدارسی شدن توی منطقه هم جزوی تیم گولره اصلی تیم منطقه هم بودم حالا بگذاریم اومدیم هما بود دیگه هما با هما بودیم چند سالی هما لیگه یک کشوری تیمی داشت بسکتبال بره تیم خیلی خوبی داشت ما اونجا با هما اومدیم لیگه برتر قهرمان شدیم بدون شکست خدا بیامور جفر غرخانی مربیمون بود اینه که داریم میگی مربوط تقریبا ساله هفته رو سفته شاره اومدیم اینجا برای لیگه برتر و دیگه ساله بعدشم لیگه برتر بودیم که اومدیم اون موقع انقدر از تهران تیم بود توی لیگه برتر بسکتبال من دقیقا یادم یه قانونی فدرسون گذاشته بود آقا این شیشتا تیمی که از تهران هستن دیگه تیمی بهشون اضافه نمیتونه بشه اگه تیمی از لیگه یک اومد باله باید جای تیم شیشم تهران بیاد یعنی مثلا انقدر تیم بود توی بسکتبال و انقدر حمایت میشد و یه همچین قانونی گذاشته بودن که یه سال اجرا شد دیگه هم اجرا نشد بعدش اومدیم اونجا هما و دیگه من هما چند سال بازی میکردی؟ سه سال بازی میکردی من اون موقع که هما بودم حالا یه ذره بحث دراماتیک بشه من همسر اولم فوت کرده اونجا با همسر اولم آشنا شدم ازدواج کردیم ایشونم ورزشی بود قهرمان شنای ایران بود ناجی غریق بودن فوقالیسانس دانشتوب فوقالیسانس تربیت بدلی بودن دیگه متاسفانه حالا اتفاقی براشون پیش اومد فوت کردن و دیگه من توی هما که بودم بعدش که اومدم توی دانشگاه آزاد این شرایط اونجا برام اونجا من ازدواج کردم توی هما و خدا حفظشون بکنه آقای سعیده حفظیفرد و آقای میرفخرایی برام گفتن آقا کادوی تولدتون برید دو روز مهمون ما کادو ازدواج ازدواجتون برید دو روز مهمون ما بلیت هم که اعتمالا بهتون دادن بله کارهای خوب خیلی خوبی اصلا تو بعضی از تیمایی این اتفاقات دارد این انجام میشه خارج از گفتگو و صحبتمون این که بازیکن دیده میشه شرایط زندگیه که بازیکن سنجیده میشه و این نکته های ریز رو یه بلیت بوده یه هوتل دیگه اتفاق نمیفته اما این کار انجام میشهده کسی مثل اشور گل محمدی میگه پس من بر اینگی مرزش دارم پس من هم تمام به قول اموزیات صدم ها میذارم تمام طبان هرچن همه میذارم ولی با یه تصوب بیشتر به کارمون دیده هم میدیم حالا من ممکنه تاریخ ها رو اقعب جلو بگم حالا حدودیه دیگه بعد از هما ما که هما بازی کردیم اومدیم لیگ برتر یه شرایطی پیش اومد یه دو سال هم تو لیگ برتر بودیم تیم همونم نسوطن خوب نتیجه میگرفت اونجا هم بازیکن های بسیار بزرگی بودن ابراهیم الهی بود محمد کسایی پور بود اونجا دانشگاه آزاد و دیگه اونجا بازی کردیم چند سالی هم اونجا بودیم خدمت آقای قربانی وفا تا اینکه دیدین که بعضی جاها قائم به فرده دیگه آقای قربانی تشریف بره میده افت میکنه شده آقای قربانی تشریف بردن مرحوم شکرریس که رئیس واحد تهران مرکز بودن تشریف بردن و اون تیم که قهرمان ایران بود قهرمان دانشگاه ها بود خیلی تیم قوی شما قهرمان دیگه برتر میشدیم بله علی توفیق مصطفى عشمی مهران شاینتب مسود شیرازی فرزاد کوهیان محمد کسایی پور همه اینا و فرامرز همه رو بردون مهتی پور اسفهانی همه اونو بردن اونجا و چه تیم خوبی بودیم اینقدر تیم خوب بود که واقعا میگم به راحتی قهرمان میشدیم دقیقه نوت نایب قهرمان شدیم شهرداری اسفهان قهرمان شد تو وقت اضافه تو دقیقه چل وقت تو وقت اضافه نایب قهرمان شدیم مثلا اون سال زوبهان اسفهان همون موقع هم قهرمان میشد زوبهان خیلی تیم یا شهردار یا زوبهان یادم نیست کدومشون بودن ما دیگه اونجا بازی میکردیم بازی میکردیم موادیم تو دانشگاه آزاد من تو واید تهران مرکز تو دانشگاه ده تربیت بدنی مدیر آموزش بودم هم کارمون میکردم هم بارمند دانشگاه آزاد بودین هم برای تیمشون بازی میکردیم تو همون دانشگاه آزاد هم بسکت بالا گذاشتین کنار بازی کن بله همینو خواستم خدمتون بگم دیگه یواش یواش سالهای بازیگریه من خیلی زود رفتم سراغ مربیگری اقا فازه سی سی و یه سال هم بود رفتم سراغ مربیگری من یه نکیه بگم که ما داریم توی این برنامه یعنی برنامه محبتی گفتگو با آقای آشور گل محمدی صحبت میکنیم این صحبت های آشور گل محمدی عزیز هست که در مورد شرایط خودش داره برنامه صحبت میکنه فکر کنم باید یه سر بزنیم همکار نامون تو اتاق فرمان آقای گل محمدی بریم یه فاصله داشته باشیم و اگر این را خدمتون خواهیم همراهان خوب و سمیمیه برنامه محبتی گفتگو بخش سفمون و پایانی صحبت خودم رو ادامه میدم با آشور گل محمدی عزیز بازیکن رسپقه تیم ملی بسکتبال و باشکاهای مختلف کشورون که در حال آزر روی مونه مربی و کاشناس حضور دارن خب تا اینجا گفتی آقای گل محمدی که رفتی تو تیم دانشگاه آزاد و استخدام این تیم هم شدی و سالهای سال در این تیم بازی کردی البته اصلاح بکنم این که الان با توجه می که دوستان به من لطف دارن من بازیکن تیمهای ملی امید بودم بزرگ سالان دعوت شدم چند دوره بلاخره تیم ملی بودی درد نو جوانان جوانان هم بودم ملی پوش بوده دیگه شما محبت دیگه خب از بسکتبال گفتی و بریم سراغ دانشگاه آزاد اون سالهای آخر بازی می شه تقریبا بله سالهای آخر بازی می شه دانشگاه آزاد دیگه تیمش منحل شد تیمش منحل شد یه جوری منحل شده خیلی راحت اینگاه با این قضیه کنار اومدی کاریش نمی تونستیم بکنیم البته ما اون موقع من دوستای خیلی خوبی داشتم یکی از این دوستای خیلی خوبم آهی ماشالله لطیفینیا بود در باشکاه پیکان خب ایشون منو برد اونجا به من گفت تو مربی خوبی می شی البته لطف داشت من مربی خوبی شاید نشدن ولی ایشون به من لطف داشت منو برد اونجا کرد مربی تیم پیکان یعنی برشون بازی نکردی برای پیکانی ها نه یعنی مربیگری رو از همون آخرین باری که دیگه دانشگاه آزاد منحل شد شما رفتی بلا فاصله مربی پیکان شدی گفتی میگی مربی یعنی سر مربی نه من رفتم اونجا اونجا مثلا یه سلسل مراتبی داشت ما اول رفتیم تیمای کلونیشو جمع کردیم کلونی یعنی چی؟ یعنی تیمای کارمندی کارگیری شرکتیشو یه جوری به بوشنو و نگانو مثل من که شاید متوجه نشن بعدش رفتیم و دیگه آقای دادرس هم بودن رئیس باشکه آقای دادرس خدا حفظشون میکنه چقدر سبب خیر شدن چقدر اون سال ها استخدام کردن چقدر تیم خوبی داشتن خیلی ایشون مرد بزرگ ایگان، سایپا آقای دادرس خیلی به ورزش این کشور کمک کرد آقای لطیفینی ها منو برد اونجا من یادمه که ما اومدیم و اونجا کار میکردیم آقای لطیفینی ها گفتم که من میتونم برم با تیم بزرگ سالان یه چند سالی کار کردم با تیم بزرگ سالان اون موقع مربی تیم بزرگ سالان پیکان تازه تشکیل شده بود تیم پیکان مدیر فننیش آقای استاد آتشی بودن خدا را شما کنید خدا به شما سلامتی داریم واقعا ایشالله که هرچه زودترم بعد از برگیماری هستن زودتر خدا شفاشون بده واقعا خیلی کمک کردم به تیم پیکان اون تیم را تشکیل دادم من با آقای لطیف نیاز صحبت کردم کمک آقای سعید فتی شدم آقا رزا خلیلی مدیر تیم بودن سعید خان سر مربی بودن من کمک سعید خان فتی شدم دیگه کمک سعید خان شدم کمک مربی تیم اصلی پیکان شدیم باش کار لیگ برتره ما یه تیم از لیگ یک شروع کردیم دیگه اینجا شباید امپیتری برم آره زمانم یه مداری کمه دیگه آخره برم هست دانشگاه آزادی یه تیمی درست کرد و ما رفتیم دانشگاه آزادی یه تیم تو لیگ یک درست کردیم بدون شکست قهرمان لیگ یک شدیم اومدیم لیگ برتر حالا اینجا یه فاصله خدمت یعنی یه فاصله افتاد منهر شد دوباره تیم تشکیل شد دوباره تیم تشکیل شد که آقای دکتر قدیمی خودشون سلامتی به دست بستاده من بودن من فکر می کنم ورزش کشور مخصوصا در دانشگاهی خیلی مدیونه ایشونه در دانشگاه آزاد در کلن دانشگاهی اون موقع این روال نبود که ورزشکارای قهرمان بیان توی دانشگاه ایشون باعث شد که هم ترقیب بشن ورزشکارا به ادامه تحصیل هم ورزش دانشگاه آزاد قبیل شد ورزش ما رو بردن اونجا همه نیروهاشون رو جمع کردن چندین دوره یه جوری شده بود که سالی پنجا شستا اعضام خارجی داشتیم اون موقع رئیس دانشگاه ها دایی دیتر جاسبی بودن ایشون حمایت می کردن تیما اعضام می شدن خیلی خوب بود اصلا فکر می کنم یه دوران تلایی بود تو ورزش کشور که مخصوصا دانشگاهی که ایشون اومدن این حمایت ها رو کردن این اتفاق ها افتاد و اون سال ما تیمون بدون شکست اومد لیگه برتا چون کارمند بودیم اومدیم لیگه برتا گفتن شما دیگه باید بشید سرپرست دیم سرموربی نشدیم گفتن که سرموربی از جای دیگه می خواهیم بیاریم شما باید بشید سرپرست دیم او تیما اول جلیم اومدیم گفتن قانون بود دیگه یه قانونی بود که نمی دونست یعنی تو لیگه اش می شد سرموربی گریب کنی اون سال بعدش این قانونو گذاشتن آفه می کنم به خاطر من گذاشتن به خاطر آشوری گرمحمدی نه بسه ولی اومدیم و و واقعا اون سالها خیلی خوب کار کردیم این روال ادامه پیدا کرد دانشگاه هزار تیم داد من کنارش بودم خیلی سال ها بلد همونجا بازنشست شدی؟ اونجا بازنشست شدیم شه سالی؟ سال نوود و هفت تقریبا هفت سال پیش بازنشست شدیم تا نوود هفت داید کنار تیم دانشگاه هزار بودیم اصلا تیم داشتیم و بعدش که ما رفتیم چون دیگه کسی نبود این تیمو حفظ بکنه تیم منحل شد دیگه آقای دکتر قدیمی هم نبودن دیگه نه از حق نگذاریم دوتا دوتا مرحله یه تلایی داشت دانشگاه هزار یکی موقعی آقای دکتر قدیمی بود دو سه تا یکی موقعی که آقای عزیز خانی بودن یکی هم موقعی که آقای دکتر دادکان بودن وقتی آقای دکتر دادکان اومد ورزش دانشگاه دانشگاه آزادم خیلی خیلی پیشرفت کرد من یه ترحی داده بودم به آقای پهلوان که معاون آقای دکتر آقای پهلوان یه زمانی که آقای دکتر دادکان رئیس فدرسان فوتبال بودن ایشون فکر میکنم دبیرشون تا دسته بکنیم اینه فوتبال اینه بسکتبال دسته یک دسته دو دسته سه که هم دانشگاهی بیشتری بیانم ست بندی کردیم و واقعا خیلی فعال شد دیگه بعد از اینکه ایشون رفتن ایشون حسنش این بود که وقتی آقای دکتر دادکان اومدن اونجا شد معاونت از اداره کل یه ارتقای بسیار وقتی ایشون رفتن دوباره بریشت به روحال سابقش ایشون هر جا که میرن خب دوست دارن قوی کار کنن دیگه این اتفاقا افتاد و دیگه ورزش دانشگاه من فکر کنم بعد از رفتن ایشون خیلی افت کرد بعد از اینکه بازنشست شدی چی کار کردی کجا رفتی؟ بعد از اینکه بازنشست شدیم راستشو بخواین حالا من رفتم اول باشکاه شیمیدور به عنوان مدیر اجرایی باشکاه شیمیدور باشکاه بسیار بزرگی بود آقای درگوکاسیان مدیر آملش بود ایشون هم خیلی برای بسکت بال زحمت کشیدن خیلی آدم بزرگی بودن بعد از اون رفتم نوبوق که تو اراک بود همین آقای کبرا بود آقای نجدیک خان اونجا بودن اونجا هم تو لیگ برتر من به عنوان مدیر اجرایی و سرپرستشون بودم آقای سامری سرماربی بودن خیلی خوب نتیجه گرفتیم نسبت به بودجهی که داشتیم و بعد از اون اومدم پیکان دوباره پیکان یه تیم لیگ یکی داشتیم تیم لیگ یکی داشت که اومدیم لیگ یک و اومدیم لیگ برتر سوام شدیم چون عنوانی فعالیت میکردیم؟ به عنوان سرماربی پیکان و اومدم سرماربی تیممون خیلی تیم خوبی بود با اینکه آسیب دیده هایی بسیار زیادی داشتیم خیلی برده بردیم ولی اومدیم لیگ برتر اومدیم لیگ برتر من هنوز پیکان هستم با اینکه تیم نداره ولی مربی تیم همین کلونی و کارگری و شرکتی و کارگری مربی تیمه کارمندی و کارگری هم کارمندیش هم کارگری فرق میکنه نه جفتشون با همه اونجا هستیم یعنی سعی کردیم این چراغ روشن نگرداریم چه اومدی رادیو های گل محمدی؟ یعنی ثابتی میگم شما گزارش ها رو تشریف میادی بانه گزارشگر و تو برامه جهان بسیار بردم هستید دیگه بله اگه یادتون باشه آقای سعید فتی بعد آقای الیاوی اومدن برای کارشناسی تو برنامه های رادیو آقای الیاوی بودن که بعدش آقای سعید فتی اومدن من با امان کارشناس می اومدم اون موقع مدیر شبکه الان اسمشون خاطرم نیست از قدیمی های رادیو بودن آقای قاسمی؟ نه نه آقای ندیری؟ ندیری بله آقای ندیری بودن که ما اومدیم تو رادیو و یه بار اومدم سر برنامه اومدن کارشناس اینو خدمتون بگم موجی نیمده بود نه گفتن که آقای سعید خان رفته دیگه شما باید هم موجی باشی هم کارشناس آقای ندیری گفتن که آلا ما برنامه رو شهیدیم و دیدیم دیدیم که شما میتونین به ما لطف داشتن شما تواناییشو داری ما شدیم موجی کارشناس دیگه سالها این برنامه رو هم با عنوان موجی اجرامی کریم هم با عنوان کارشناس بعدش که آقای قاسمی اومد بهشون پیشنات دادم گفتم که خیلی سخته هم موجی باشین هم کارشناس یه موجی بذاری کنارم هم کارشناسی کنیم یه موجی بذاریم آلا ما کارشناسیشو میکنیم هستیم تا که یک سالی شد من رفتم نبوغ عراق همون سالی که من رو گفتم دیگه تهران نبودم یه چندین ماهی وقف افتاد دوباره برگشتم و این کار رو ادامه دادم و چقدرم خوشحالم دوستای خوی مثل شما پیدا کردم و این کار خیلی کار حساسیه آقا عبو فازلی شما باید سادتی رو داشتم که توی گذاشت و برداشتی خدمت شدیم چه سالی گفتی ازدواش کردی بعد از اینکه همسر اول فوت کرد اون سالی که اومدم دانشگاه سر مربی بودم من همسر اولم فوت کردم همسر اولم فوت کردم سالی بسیار سختی بود خیلی بچه ها هم توی تیم به هم وابستگی داشتن و سختی تیم رو جمع کردیم و بازم اومدیم لیگه برتر یعنی بچه ها هم قسم شدن که دیگه اومدیم لیگه برتر و اینو باید خدمتون بگم من دوباره که ازدواش کردم واقعا اینی که تونستم پاشم سر زندگیم به کارام ادامه بدم مدیون همسرم الان یه دختر دارم که این هفته کنکور داره امیدوارم با هفته همیه دختر داریم احتمال داره موقعی که برامی ما پخش میشه کنکور داده باشی دختر خانمتو ایشانلا روزپره خوبی هم بره اسمش نمیگی به ما؟ اسمش وینوسه همسرم خیلی کمک هم میکنه تو این شرایط خیلی خیلی همراه همه واقعا شما میدونین کسایی که مربی هستن یا ورزشکار هستن نیستن خونه هیچ وقت دیگه بار زندگی رو ایشون تنهایی میدونی همسرم که مایش میکنه از شما مربی بینوملالی یوگا هستن خودشون حالا شاگرد دارن ایشون هم کارش ورزشی وینوس ورزش میکنه؟ والی بال کار میکرد ماشالله قدقه وارهش هم خوبه والی بالیست خوبی هم بود ولی دیگه حالا به خاطر دستخونن و اینا رفت اینجا بهش گفتم که بری دانشگاه بهشو برین دانشگاه اونجا میتونی هرفهی دیگه ادامه بودی ایشالله که بره و این اتفاقا بیفته ولی واقعا دارم میگم من با اسادید اسادید بسیار بزرگی کار کردم مرحوم محمود مشهون مرحوم نوربخش مرحوم دکتور تبایان اینا همه آقایی دکتور تبایان در اسفحان بودن رئیس انجامان بسکتبال دانشگاه سرسری بودن خیلی کمک کردن داروشخان نبوی مرحوم آقایی آرحمدی مربی ما بودن تو دانشگاه چند سالی آقای مرشدی آقای معصومی و همون جایی که خدمتون اول برنامه گفتم مرحوم شکوری اصلا این برنامه رو تقدیم کنیم به علیه آقای شکوری که از انسانهای واقعا با معرفت با شرافت کار درست و با اخلاق وردش کشور در شیرهاشی بسکتبال رحمتشون کنه الان دخترشون دارن تا حدودی کارایشون رو ادامه میدن اون کارای آمون منفع بله این سبب خیلی بودن واقعا حالا واقعا دارم میگم این دوستان تو بسکتبال خیلی به من کمک کردن ایشالا اونهایی که زنده هستن خدا حفظشون میکنه هنوز به عنوان مربی فعالیت میکنم خیلی دوست دارم و دوست داریم مثلا به چی برسی آخرش کجا رو میخوایی بگیری آخرش مثلا مربی تیم ملی بشی آخرش دیگه بخوایی میشی مربی تیم ملی ولی دوست دارم آخرش همه دوست هم داشته باشن یعنی اصلا این چیزی که شما میگین من این هم تزرگوهایی چی خوشحالت میکنه چی خوشفقتت میکنه کسی رو ناراحت نکنم همه دوست هم من شاید تو مربیگری یکی از چیزهایی که حالا خیلی بچه هایی که با هم داشتن برام جونشونو میذارن بازی میکنن اینه که رو روابط انسانی خیلی تحکیم دارن اینم بگم آشور گل محمدی باقی هر وقت میده تو استیدیو رادیو وردش همه دوستش دارن همیشه خوشخنده خوشبرخورد خیلی گرم دیگه نمیخونم کار شناستی کنیم اما بهترین لحظه بسکتبال ایران تو این سالهایی که حالا چه مربی بودی چه بازی کن بودی رو چه زمانی احساس کردی؟ بهترین لحظه بسکتبال ما اون موقع بود که حالا دیگه همه میدونن دیگه که ما یه نسل تلایی داشتیم نه اون مثلا یه زمانی که مثلا بگی این قهرمانیه یا این مثلا برده اون سالی که ما با تیم امیدمون که حامد توش بازی میکرد قهرمان آسیا شدیم توی تهران بود من یادمه توی یه کوارتر حالا بیست مورد جای سوزنه نفتن نبود از اونجا بود که رشت بسکتبال ما شروع شد و بسکتبال ما واقعا یه پیشرفت قابل توجه یه سالی سالی هم افتاده پرسنم یه بله یا خیل فقط میخوام بگیم آیا اگر حامد حد دادی تو اون سالایی که این افتخارات به دست اومد نبود این افتخارات به دست میامد به سختی یعنی ممکن بود باشه برای خیلی سخت نمیشه بگی نه حامد استثناست دیگه یه مسابقه خونم چند وقت پشت گفت شاید تا ده سال دیگه بازی بکنم میتونه بازی کنه قرار نیست همیشه چه لیغه بازی بکنه من دیروز پایروز که اردو تیم ملی رفته بودم حامد داشت جوونها رو تمرین میداد رفته بودیم کنفرانس مطبعاتی بود و من رفته بودم اردو هم یه سر بزنم میرم تو این چند وقت سر میزنم حامد اونجا بود میتونه بازی بکنه خودشم دوست داشت بازی بکنه و شاید اگه هنوز هم تیم ملی بازی میکرد چهار پنج دقیقه نداریم مثل حامد اقا بفازلین که حالا اون نسلی که بودن آقای داوری بودن توی اونا بازی میکردن شاید واقعا سالها بگذره ما بتونیم یک بازیکنهای یا نسلی مثل این بازیکنها خیلی سخته ایشالا که بازم بتونیم همچین افرادی رو در بسکت بالا کشورمون پیدا بکنیم و بهشون ببالیم به این جوانان قیور رشید و پرقدرت ورزشکاران عزیزمون در کشورمون در رشته مختلف ممنونم خیلی خوشحاش را تو این برنامه با این شیوه با هم صحبت کردیم من فکر میکردم وقت زیاد بیاریم و الان دیدم وقت کم ها بودیم شما که محبت داریم ولی میتونیم یه برنامه دیگه زبط کنیم ولی واقعا خیلی جای صحبت بود خیلی میشه راجعه بسکت بال یا راجعه به خاطره کلی خاطره بود که کلی فقط آلبوم و مجلو و کتاب بخوردیم کلی خاطره بود که میتونستیم خاطره بازی کنیم امیدوارم اگه فراموش کردم خدایی نکرد از بزرگای خودم یاد کردم منو ببخشن چون خیلی از بزرگا در بسکت بال بودن ممنونم از شما که این فرصت را در اختیار ما دارید در اختیار ورزش بزرگاری جای شما عزیزم و بزرگان در همچین برنامه هایی هست که این کمترین کاری که ما میتونیم در قبال زحماتی که شما سالها برای ورزش به خصوص بسکت بال کشیدین انجام بدیم گربون شما شما را به خدا میسپارم میدونم که الان وقت برنامه تموم شده شما به ما لطف دارید تو وقته به قول خودم حالا وقت اضافه هست از این برنامه را ادامه میدیم شما را به خدا میسپارم برای اتون آرزو موفقیت میکنم سپاس بذارم دوستانم که ما را حمایت کردن اون پشت سرامت بشید سحنه بودن از ایشون هم تشکر میفنم برای اتون آرزو موفقیت مچکرم آشور گل محمدی عزیز مربی بسکت بال بازیکن از باقی تیم ملی از کاشتان ها سنه خوبه رشته ورزش بسکت بال که توی این برنامه حضور پرده کردین و به اتباق ایشون مهمان محترم برنامه با همه شما شنوندگان خوبه محوطه گفته او خدافزی میکنم روزشب بر شما خوش و خدا نگهدار در روح و جان من میمانی ای وطن به زیر پاف تداندلی که بحر تو ندر زن شرح این آشری ننشی ندر سن سخن که بحر عشق والای تو همه جهان نگرزد کردنش در سوشی ها長چه در رمزی برest موجودده سموم از شهست permett идет در روح و جان من میمانی ای وطن به زیر پاف تداندنی که بهر تو ندر زد شعر این عاشقی ننشیند در صفمی که بهر اشق برای فر همه جهان نیرزد ای ایران ایران دور از دامانه پاکت دست دگران بدبوهران ای اشق سوزان ای شیرین ترین رویاه من تو بمان در بلو جان ای ایران ایران گلزار سبتان در دور از تاراج قزان جور زمان ای نهر اخشان ای روشنگر دنیا من به جهان