موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته ۱۹۹ رفتم 1401 قبل از این که اصلا طالبان بیاد خب که وزیر ورزش افغانستان اومدن ایران مراسمی هم توی کنیتو الانپیک گرفتم چی شد رفت این افغانستان؟ شاید توی شهره مدرسه هنبالشون ارتباط شد نه افغانستانی اونجا زیاده است نامه چیز زده بودن نامه خود فدس هنبال افغانستان برای ایران زده بودن لخواست مرعبی کرده بودن به شما پیشنهاد دادن؟ به من از تهران پیشنهاد دادن چی بود رئیس افغانستان اون زمان؟ جنب دکتر پاکتل خود آقای پاکتل دیگه درسته دوره اول آقای دکتر پاکتل بشون با هیگه تهران صحبت کردن آقای اکرمی هم لطف کردن شما قبول کردین؟ به من گفتن برید سریع تمناشون ما قربود اول فقط یه تیم مهاجرین این تشکیل بدیم داخل ایران؟ داخل ایران اون موقع جنب دکتر تهران سبی رابطه بینومعرف وزارت و عزش تشریف داشتن اون موقع هر جسته انشاءالله سلامت باشن ایشون دستوران عمل بیدادن که تیم مهاجرین رو تشکیل بدیم ما یه تیمی تشکیل لدیم یه چند جلسه یه تمرین کردیم یه یک ماهی تمرین کردیم ازرام شدیم به مصابت خود افغانستان انتخابی ملیشون اونجا همه رو بردیم و رفتین افغانستان؟ بله رفتین کابول؟ بله خوب یه بیس روز کابول بودیم همه رو بردیم تحلیلتون میگرفتن اونجا؟ بله اصلا اونجا خیلی خوب بود خوب بود خیلی احترامی زاشتن به عنوان مربی و به عنوان پدچونی مربی تیم ملیشون؟ همونجا به من پیشتنات شده داشت بکنه همه تیماشون دست شما بود دیگه بله بله یعنی یه جورهی مدیر تیمهای ملیشون بودی؟ بله من شدم مدیر تیمهای ملیشون آقایان بانوان ساحلی جوانان نوجوانان همه تیماشون دست شما بود پتانسیلشون خوب بود؟ زرقیت وردشتانیشون؟ بله فنیشون بد نبود باید کار میشه خیلی باید داشتون نیرون انسانیشون هم فکر کنم بد نبود درسته؟ بله خیلی علاقه من بودم ولی خوب تا حالا بگوینم کار نکرده بودن سبکشون همیخورد واسه شرقی منم بدم نیمد کار کنم شروع کردیم کار کردن پای سال شخصی خوب پول لدن؟ ببینید تا سال اولی که قرار داد بستیم قرار شد بریم مساوت قهرانی آسیا من فقط یه قصد اونو گرفتم بعدش تالبان اومد کلن عردان ما گنزر شد یعنی اون قصد اول اونو فقط گرفتم بعد کلن کنزر شد قضیه دیگه اومدین ایران؟ دیگه خب تالبان اومد سر کار تا سال 401؟ بله قبل از اینم که بیاد وزیر وزیر شرفان سامانه این ایران تو کومیتر اولمپی که مرسه میگرفتم بالترین نشان لیاقت کشورشونو آوردن اینجا به ما دادن مرسه اون فیلم برداری کردن قرار بود که ما شهری بر بریم مساوت قهرانی آسیا که مرداد دقیقا یک ماه قبلش تالبان اومد و به کار و مساوت کلن کنزر شد دیگه ما هم دیگه فعالیتها ادامه ندادیم یه دورم برام ساته کشور همبستگی اسلامی با همه هنگی خود ایران تیم مهاجرین اعظام شد به نام تیم افغانستان که ما اونجا هم تو ترکیه رفتیم اونجا هم حالا بازیه که انجامونی کلن هشت نفر بیشتر نبودیم به خاطر این که بچه هایی که بودن اینجا پاسپورت نداشتن شرعه فقط هشت نفر تونستی با هشت نفر رفتیم یه تیم هفت نفر هند با با هشت رو بازی کنی یه زخیره داشتید خیلی عذیب شدیم نه باشه نگه خودت بری بازی کنی نه باشه بعد دیگه تموم شد و بعد از اونم دیگه خب در تماس هستیم با هم سلام علیک داریم دیگه خب ارتباط چه که هند با بازی می کردن تو افغانستان الان اونا یه سری ها ایران هنگه سری رفتن هرکی یه جاست نه اونا بسیار خارجی حساب می شن بسیار خارجی یا باید منجوز کار داشته باشه یا ای تی سی داشته باشه خب این جایی که کار کردین تو مساقات همبستگی آخرین حضور شما در عرصه ملی می تونه باشه بله من آخرین جایی که رفتم همون مساقات سال 1402 ترکیه هند بال بعد از اون دیگه برگشتیم تو ایران و توی لیگ آیندگان و اینو فعالیتانو دوره تو ایران شروع کردیم تو مساقات و اینا رفتیم ولی یه حالت خاطره بهتون میگم هند بال بعضشا قریبیه هنوزم خیلی ها نمیشنستن چرا آقا میشنستن به خدا هند بال یه برش آموزشگاهیه قبول دارید تا زمانی که آموزشگاه ها آموزش پرورش هند بالو تحویل نگیره هنوزشگاهیه قشنگترین کلمه شنیم باشه هند بالو بزرگش نکنه چون تو جامعه و خانواده بزرگی آموزش پرورش میشه این کار رو انجام داد شاید این بهترین فرصت باشه بهترین روش باشه ولی این که از اون قریب بودرش به قول شما در بید ببینید خانواده ها نمیشنستن تا تصمیم تا پخش تلویزیونی تو هر چیزی من یه ساله میگم دوتا خاطره هم تنزه هم واقعا قمناکه یه تیمی رو آمده کردم برای ما صورت قهرمانی کشور از این بچه های ابتدهی ساله 82 بود 83 بود اگه اشتباه نکنم شیش ماه داشتیم تمرین کردیم یه پسر دوازه ساله بسیار با استعداد عالی ما اینو بردیم دروازبان گذاشتیم فوقلاده بود یعنی تو اون سن 180 میزد پاشت دوز خیلی یعنی چیز بحشت نکن ما تمرین کردیم یه هفته بود دو مسابقات گفتیم بذاریم خانواده ها رو هم بگیم بیان که جلسه بذاریم بریم میریم کشوری ببینم بچه هاشون چی کار میکنن جلسه گذاشتیم اومدن نیشستن پدر این بچه آمده و نیا میکرد برد این بچه مایی گل میخورد هر چی میزدن میگرد بعد بازی مایندی کردیم آقای مهران فوتبال نمیخورد ببخشید چرا اینا با دست بازی میکنن گفتیم خب بعد گفتیش که من فکر کردم اینا با پا باید بزنن گفتیم نه آقای این اصلا پندبال گفتیم نه من جایی که با دست بازی کنم بچه هاو نمیذارم دست شگره برد برد جایی که با پا بازی کنن اصلا نمیشناختم از این فاجره سال 93 منویه یه جا دعوت کردن تو همین اصلا بردیم توی ایکی از مناطقه تهران سال 95 ببخشید با امانه مهمان ما رو دعوت کردن یکی از این روحسا و مزوش پهبرش ماما اوکی بود زنگ زنگ ماما با تشریفیاری ما اختتامی هم و ساوت هندبال همونه زحمت بکشید تشریفیاری من مامانه مربی ملی تازه برم اونجا و اصلا تو احتجابازشون شرکت کنم گفتن بازی ساعت نوهه ساعت ده هم اختتامی هست گفتیم باش من ساعت یه رو به نوه رسیدم من عادت دارم معمولا توی اینجا زود میرم کلاس بزنم سر اونقه برم نه زودتر میرم من ساعت یه رو به نوه رفتم تو سالون نشستم تیما باید داشتن گرمی کردن داور نیوده بود بعد یه بند خدایی اونجا سرپرسته مصابقات بود زنگ زده بود و گفتش که آهو شما از اولیا هستین گفتم نه من اومدم نگاه کنم نگفتید من که نه گفتم اومدم نگاه کنم چون هیچی که توی سالون نبود نه فقط چیزا بودن و گفتش که مگه هندبال گفتم بله من هندبال بلدم علاقه مندم و گفت بازی هم کردید گفتم بله بازی هم کرده سوت بلدی بزنی گفتم آره سوت هم میتونم بزنم گفت بیا ما دوتا با هم سوت بزنیم دوارا نیمدن ما صده اختتامیه داریم مهمونم داریم من اصلا به رو خودم هم نیمونم با همون لباس کت دره بردم گفتم شروع کردم سوت زدن دوارا نیمدن ما دوتا داشتیم سوت میزدیم مرابی یکی از تیما بند خدا خیلی هم با کلاس کلس چرباری کفت سامسانی شوت سه روم یه خطا من گرفت انجو کرد بیا اینجا خب بگفت میدونی هندوال چیه گفتم که یه چیزایی بلد هم میدونی من مرابی درج دو این مملکه هم گفتم ببخشیم من در این حد بلد نیستم تو اصلا هندوال هیچی نمیفهمید نه داوری بلدی یعنی اونه ای که شما رو دعوت کرد اونه شما رو نمیشناختن که نه خب اونه نرسیده برای اختتامیه برای اختتامیه قربود رئیس اداره هم بیارن و محسول همزشبایی گفتم مابن وزیر رو میخوان بیارن تو سالون یه مراسه میگرفته بودن همه با هم قربود بیان اینا فکر نمیکردن من بزرگ بیان آقا تا آخر مسابقه این مند خدا ما هر سوتیم زدیم یه تیکه به ما انداختم تیکه میانداخت بعد آخرش محید محسول مسابقه اینجو گفت رفته یه تو خیابون اینا وردی گذاشتی داور تموم شد بازی باختن با دوتا گل ما هم هیچی نگفتیم بعد که روحسا اومدن سلام علیک کردن اومد دید دارم سوت میزنم گفتم اشاره کردم بازی تموم شد بعد از بازی کمک کردیم اینکه ما نیشته بودیم اونجا با این مند خودم رئیس اومد صحبت کرد آقای مابنم صحبت کردن برای احتیاط جواهست گفتم اگه میشه من جایزه تیم دومو بودم گفت چرا دومو گفتم کار داره بعد دیگه گفتن که خب آقای فرانی مربی تیم ملی ایران دوت یعنی جایزه تیم دومو بود مند خود نیمون نیمون بانا جایزه بگیره با صدا شرم رفتم بهش کاف بودم گفت آقا ببخشی تو رو خدا نمیشت نمیشت نگفتم اونقدر اشکال نداره برای قضاوت نکن پس من گفتش که واقعا نیست مثلا یه بنیری جلوی در بزنم مربی تیم ملی داریم گفتم با اون ما حالا تو خیابونم که بریم مثلا میریم تو خودم از جمعه ها میریم یا ما تیم ملی یه نگاه میکنم اولون اصلا نمیشتنستن اما رشته های دیگه خب مربی هاش خیلی شنوات توازن کنید اینو قبول دارم آقای فرانی اون درد برامون هم باید باید شاید تو جامعه جا پیدا نکردن و یه مقداری مردم به سمت و سوی برخی از رشته هایی میرن که حالا به قول شما نمایش بیشتری داره دیگه بعضا برخی هاش میشه نمایش نمیدونم واقعا چه باید کرد برای این موضوع ولی این که افرادی مثل شما هستن ما تو این برامه افرادی مثل شما رو داشتیم که در سکوت کامل دارن زحمت میکشن شاگدان زیادی رو پرورش دادن و شاید توقعی هم نداشته باشن آقای فرانی من میخوام این بخش پایانی رو و اینجا که به این صحبت رسید اینطور ادامه بدم واقعا تو زندگیتون تو زندگی شخصیتون که حالا ورزش هم جزو از اون زندگی میشه از افراد چه توقعی دارید یعنی یه جایی بارد میشین مثلا توی مهمانی نمیدونم یه جایی یه مغازه یه جایی که فکر میکنید باید الان شما رو بشناسن یا تحبیل بگن چه توقعی دارید من حقیقتش خودم شخصیتم یه جوریه که اصلا یعنی روی این که من مرابیم مرابیم میریم مثلا من بیرم بشینم بیرم رو سکو میشینم کنار یه گوشه میشینم مثلا دعوتم میگم بیا پایین بشین من اینجا راحت ترم این که بخوای کلاس بذارم من کیم چیم ما یه عشقی رو دوست داشتیم به عنوان ورزش وارده شدیم و این زندگیمونه داریم و کنارش رزق و روزی در میادیم داریم زندگی میکنیم توقعی نداریم اما تا از این باید قدان مردم هم باشیم این که الان من به یه جایی رسیدم اون رو تلاش خودم بوده و این که بخواهم به یه جایی رسیدن فدس نهندبال ما شخص آقای دکتر پاکدل این کاراشو من خیلی دوست دارم که داره توی یه مسیری حرکت میکنه که وزشهندبال خیلی بهتر و بیشتر شناخته بشه الان کومیتوها دارن زحمتی بیشتری میکشن مسابقات وستانی مسابقات زیاد خب این همهش باعث میشه که وزشهندبال شناخته بیشتری داشته باشه من فقط اینو چیزی که شاید بگم یکی از آرز و آمه اینه که بتونیم یه پایگاهی داشته باشیم تو تهران و تو کشور و ما مربعه که وقت و زندگی من رو گذاشتیم نمیگم از اون قدانی بشه و انسان هم نه بخواهی که تلاش خودشو کرده یه جایی هم دیگه با ما باید جامعه رو بدیم به سه جوانتر رو آقا شما جوانی همه پنج سالتون هم نشده نه در کل ولی خرای من خودم رو بیسالگی اومدم شاید چون خیلی زود اومدین اصلا این استادتون همه دیگه حتی شدین یه استادی داشتیم به نام استاد عبداللهی استاد حسین عبداللهی بزرگ هنبال تهران هستن ایشون زمانی که من اومدم ایشون بهش میگفتن روباه پیر بسیار مثلا با درایت بسیار بسیار به حال محلو سعی هستون مسابقه و همیشه هم تیماشون جزا احرامانه ساله همون سه ومی سالی که من اومدم به من گفتش که این اسمشو بزارید روباه جوان یه موقعی جانشین ایشون بشید یه موقعی جای من ایشون میگیرم آقای فراهانی یکی دو دقیقه زمان داریم خیلی کتاب ازواج کردین؟ چند ساله پیش؟ سه ساله پیش فرزند دارین؟ خیلی هنوز من سر قضیه مردم چند دیر ازواج کردین؟ خب من به خاطر هرسوجوش و مشکلاتی که تو ورزش بران دوچار شدن اون ساله هشت و دو نوه تا نوه دوچاری که نبودم مشکل مریضی گرفتم یه مریضی لاعلاج گرفتم که حتی گفتن درمان نداره لطف خدا خود بخود خدا را شکر خدا را شکر خوش رو خوش بخورد خندرو اصلا یه چیز عجیب غریبی گفتن درمان نداره ولی خب الان نقرس میخورم بیمارستم ده سالی هست که از اون عریضی گذاشته ولی خدا شکر چی تو زندگی عذیتتون میکنه؟ خیلی کتاه بگید این که قدر زحمت آدمو نمیدونن بعد وقتی قدر زحمت شما رو نمیدونن چه احساسی بهتون دست میده؟ چی کار میتونید بکنید؟ من فقط کلن آدم من میرم تو خودم میرم بیرون برا خودم فقط درم میزنم وقتی قمگیم میشید وقتی از همه چی میبورید چی کار میکنید؟ میرم مسافرت تنها تنها تنهای تنها اکی دو روز با ایشکی حرف نمیزنم بعد با خودم کنار بیم اکسی طبقا ندارم چون میدونم کسی کاری برات نمی کنه ولی باید به این قضیه کنار بیم یاد گرفتم اکسی طبقا نداشته باشم تو زندگیتون احساساتی هم میشید؟ خیلی نیست به ما مربی ها میگن آدم های چیزی هستن یخی هستن خیلی سردن خیلی مستبدن خیلی عصبی هستن ولی ما برای تو این لیول برای ساتی کارمون لازم داریم اینجوری باشیم ولی در کل خیلی احساساتی در از اون چیزی هستیم که بقیه فکر میکنن ما چه آدم های خوشکی هستیم ما اونجوری نیستیم وقتی احساساتی میشید گریم میکنی؟ خیلی آخرین بار که گری کردی؟ آخرین بار همینجوری چی شد گری کردی؟ یکی از بچه ها من تو بازی پاش بند خدا داشته از میشد اومد زمین لیز بود مچه پاش شکست لیز خون مچه پاش شکست کند ساله بود؟ چند ساله گریتون گریت بعد نمان بازی باختیم سلام اتفاق بخاطر باخته گری کردی؟ نه بعد بازی بچه ها اومد و من گویم بابا ببخشید چون بهترین موسیقان همون بود اون داشتم من از داخلیم بابا ببخشید به خدا لیز خوردم اگر من زمین نمی خوردم ما می بردیم من اینقدر نراحت شدم خیلی با این فشار من بچه تو این شرحه بجنگ درد میکشه بجنگ