بسیار عرضنده باشه به استقلال آقای رجبی خب یه مدار زمانه دستمون رفت ما همچنان مونیم تو خاطرات اوائل حضور شما در فوتبال یه ذره سرعتو بریم بالاتر چون میخوایم سریع برسیم به زمان حاضر که شرایطی و سپری کردین اینها خب رفتین فرانسه برگشتین و پیشنهاده بعدی چی بود؟ کپتان تیم ملی جوانان شده رفتین قرمان آسیا شدیم نه نایب قرمان ها سفانه به عراق باختیم بعد مرحله بعدی مرحله بعدی دوباره تیم ملی 23 ساله تولون فرانسه رفتم یعنی رده سنی امید دوباره بله اونجام کپیتان بودی دوست شدم برای جامعه جانه که رفتیم کوویت با اشمت خان خیلی بچه بودم بعد اون بازی معروفی که کوویتی ها خودشون پلاکار زده بودن که سنود ایرانو به جامعه جانی تبریک میگیم ایرانی زیاد بود در کوویت خیلی هم برای ما هدیه و این چیزها خریدن آورد بعد رفتین جامعه جانی ولی شما رو دعوت نکردن یا اتخاب نشدید دیگه شما به من گفت چون اونجا نصر رب لائی کازرانی آخره فوتبالشونه آخره فوتبالشونه تو بیا برو تولون فرانسه اونجا باش بازی کن من که نمیدونستم خود انقلاب بشه یا اتواق از این به قول خود و هشمت خواهم گفت تو بیس سال دفعه سد تیم منی خودش به من گفت تو فرودگاه ولی خب رفتیم و تولانو برگشتیم و اونا رفتن جامعه جنرل برگشت و از این ما بردم که انقلاب اسلامی شد و بعد چه اومدی استقلال؟ من پنجه و شش آخر پنجه و شش مردم تاج دیگه اون زمان بله من جکیت که از آلمان اومد اومد بازی ایران جاپن رو دیدم جدیه که من کافتن تیم ملی بودم تیم ملی جوانان بله بردیم اف اینا میخوام یک باری به گلشو من زدم رفتیم جامعه جانی که بلا فاصله شب اون موقع یدولا بوگی بود یدولا بوگی اون موقع ایجنتایی نه بود که اومد در خونه گفت بیا باش کن اصلا ببین آقای دکتور دقیقا ریویو شد اون لحظه حالا ویدیوش اومد تو زهنت دید اصلا دقیقا اون لحظه که با در خونه ریویاش دارید اون دعایی کردم من باید استقلال بازی کنم شب که نخوابیدم اون آقای یدالبوهی اومد در خونتون گفت باید یه باشکای تازه سابق استقلال همونجا تو بازی بود استدیون تازه مانده حسن دیده آره گفت و اصلا من اینو میخوام که اصلا شب که نخوابیدم حالا یه روز دو روز قبلش هم یه تیتی زده دارد که یک جوان هیچ دستاله جانشین زلفاقار نسب در پیستوریش می شود اوفز جلالی با تیم پیستوری در اتحاد دارد اونا هم منو خواسته بودن برای دفعه وسط پیستوری برای دیگه زلفاقار نسب رفته بود امریکا برای تحصیلاتش پیستوری سب تیم قوی بود که دیگه موقع خونه همون تلفون همسایی داشت من خواستم دیدم آفزخان نگفت اینجوری گفتم آفزخان میام احترام میزنم اومدم خلصه عبدو منو بغل کرد بعد گفتش خیلی ازترف میگن گفتم آقای عبدو من از بچهگی استقلالیم من عهد بستم که پیرنیت خدا شاهد آقای دکتر پول دوتا خونه اضافه موقع به من عبدو داد دوتا خونه به خدا شاهده ما مستجر بودیم نازیاباد مادرت نگفت مثلا قبول کن اصلا نه اون بند خدا اصلا تو کارمند خالد نمی کردن اصلا شما ودعت اختصاری زیاد مناسب نبود نبود ولی اشخم و هدفم درست بود بعد استقلاب پول بداد حالا درخواهم همینه بگم پس بانک دوباره فرستاد دنبالم بانک ملی همون جایی که بودم دیگه یه سراهی گیر کرده بودی سراهی اونجا هم که آقای خوشکش بود که حالا جی سرد مدیر عامل کلیبان اصلا کسی رو نیمی پذیرفتن منو بردن پیش آقای خوشکش مدیر عامل بانک ملی اون زمان بانک ملی اون موقع گفت پسر این دوتا مراویدی منو بیچاره کردن آقای خدا بیا اونجا جفتشونو فوت کردن نایبه رو این دل پرشاد برامونه برامونه یادی بکنیم رفتم و گفتش که یه بام خانه بدون بهره بد میدم هر جای ایران خواستی خونه بخر میگم خدا رو شاهد میگیرم ولی بازم عشقه رو قرار بود اصلا میگم مادرم میاد جلو ششمم یه اتاق دوازه متری از این ور این وسوس های این شکلی این ور عشقم موندم واقعا به قول شما سراهی انتخاب کردم که برم تاج البته اینم بهتون بگم همون موقع هم که من رفتم تاج الان اس نمیبرم کپتان تیم تاج 65 هزار تومن گرفته بود خب چقدر شده؟ من 85 هزار تومن دادم بعد با اون 85 هزار تومن چی کار کردی؟ 25 هزار تومن شد چون تاج ایک تیم با کلاسی بود من و یه شرکت ماشین یه دونه ماشین برم ماشین خریدم با 25 هزار تومن با از اون 85 هزار تومن 25 هزار تومن ماشین خریدی؟ بله چون من نمیشه برای تمرس و تاج باید دیگه وحضت خوب شده و دیگه 8 رو 5 هزار تاون پولی رفتی بله گفتم حتی دقیقا کلاس کار رو حفظ کنیم دیگه خونه نخریدی؟ همون دیگه میگم دیگه بیشتر این بود که ببه جوان بودی اشقه ماشین هم بودی نه اصلا بحث اشقه ماشین نبود گفتم دو سال دیگه میخرم با این رو بند هیچی ماشین رو خریدیم و یه رفتم تیب تاج و با تاج اولین قهرمانی جامعه حزبی را بردیم چند سال برای استقل بازی کردی؟ یازده سال تقریبا یازده سال بردیم چند تا قهرمانی؟ شست و سه شست شهر شست پنگ قبلشم حزبی پنج چی شد که از فوتبال خدافزی کردی؟ همین دیگه من شاید خیلی ترسایی بودم خیلی ترسایی بودم اتاقات تو باشگاهی مفتاد شارخو خیلی من دوست دارم شارخو بیانی آره رفت عطیب ما به ما گل زد رفت پرسولیس دوره برگردون دنش مورد احترام من از اونجا دیگه خیلی ناراض شدم بدون هیچ خدافزی تو بیسا هفت از چی ناراض شدی؟ از این که خبی بازگان رفته گل زده به ما خب بره دوره آورده چی کام خدافزی شما داره؟ آوردنش با سلام سالبات و فلا مایی که تحصایی بودیم شب هفته پدرم بازی کرده بودم خب امکانتی که برام فرام کرد حالا کاری ندارم حسودیت شد داباره جدید نه حسودی نشدید دلت شکرد واقعا دلم شکرد کفتم دیگه به رفقا فوتبال بوسیدی گذشت کنار اصلا بدون خدافزی بعد از استقلال جایی بازی نکردید هیچ جا ده تا تیم دنبال هم بوده و ابو مسلم مشد بگیر تا این چه سالی بود؟ شهست و چهار؟ شهست و پنج بود؟ شهست و شیش آخر شهست و شیش بیست و نو سالت بوده بیست و نو سالت بود بلدانت هم آماده بود بعد از فوتبال چی کارا کردی؟ هیچی دیگه بعد فوتبال کارای بد بعد فوتبال خب احساس کنم شکست خوردم مثلا تو درون خودم بلا فاصله مثلا قبل چند سال قبل پدرم پود کرد یه هیرو بود برام احساس که هم فسر بزرگم کاری نمیتونم بکنم مثلا دیگه نمیدونم من خیلی دوست دارم این پیام بدم نفتم به سمت آسیب های اجتماعی یعنی واقعا خیلی آسیب دیدم شرحتم طوری شد که دیگه من میتونم یه سال بپرسم یه پرسید ندید نه من میدم چی شما رو به سمت آسیب های اجتماعی خیلی راحت به سمت اعتیاد نه همینو اصلا میخواهم اینو به تو میگم چه اتفاقی میفته کپیتان تیم ملی جوانان امید کپیتان استقلال کسی که ده یازه سال بقره بزرگانی مثل عبدالعالیه چنگیز ناصره هجازی رزا احدیه مرحوم نمیدونم کسی بزرگای شاروخ و شاینه بیانی قبلش اینو قبطرار اسکندریا مسلمی اینو بازی کرد بعد از فوتبال به سمت و سوی میگن کسی فکر شده بود خیلی بد بود پسرمون خلصه یه چیزی گذاشته دست منو من یادمه که سربازم از جهپه میمدن خلصه اینو من خوردم اینکه آب ریختی رو آتیش مادم خده بود؟ پسرمونتون با شما اینکار کرد؟ نه نه که بخواد قصدی داشت حالم خیلی بد بلاخره چیز خوبی نبود یه سال هم اینجا میپرسم الان میبخشیش؟ آره بابا خب بالاخره مسیر شما رو نه نه نه این تو وجود من بود یعنی استداد رفتم به این سمتتون رو داشتی؟ تو اون حالتهای روی اون مقاره یعنی نه این که الان میگم شما یه ازم و اراده قوی برای بزرگ شدن داشتی و بزرگ هم شدی این که بر اصار اتفاقات شخصی تو زندگی مثل فوت پدر درش دارن از که کال شخصیت به خلاقیت و توانای فرق میکنه من شخصیتم تو کودک مونده بود یعنی کودک درونت هنو فعال بود؟ شدیدن یعنی به بلوغ و بهش میگن بالق و والد همزمان با رشد فنی رشد شخصیتی مونده بود به دلیل گفتم اشکالات و مشکلات که تو خانواده هم داشتم سعی میکردم احساسم زلوتر از عقلم بود همیشه اینجوری بودم مثلا اگه دو هزار تون تو جیبم بود خودم نیازشم میدادم به مثلا کسی دیگه فکر نمی کردم که تو خودت اینو اصلا لازم داری مثال تا اینکه این اتحاق افتاد و اومدیم و با سربازا انگار نه انگار من یادم رفت باته به درم این شد آغاز اینکه تو مسیر منحرف قرار بگیر نه یه داروی رو احساس کردی یه مسکن پیدا کردی پیدا باید کلا یعنی هر جا به گیر و گور و گرفتاری میخوردی میرفت سراغ این داستان یکی از رفیقا ما ادام کردن همون موقع مثلا سال بعدش سر ادام اون مثلا من دواره بحانهش رو دواره مصرف کردم چند سال گرفتار بودی آقای رجیب؟ من اگه بخواییم به طورت وابسته و شدید که هر روزی باشه از سال دیگه فوتبال که گوشتم کنار شست و هشت تا ده مرداد هشتات دوازده سر گرفتار بودی؟ شدید کیا می اومدن سراغت؟ کیا ترکت کردن؟ کیا خبری ازت نگرفتن؟ و کیا به العکس در کنارت بودن؟ من بزرگترین کسی که در کنارم بود برادرم خیلی انسان بزرگیه اون همیشه کنارم بود و کیا ترکت کردن؟ نه نه نرو سراغش نه نه من خودم اصلا ترک کرده بودم خودت دور شدی اصلا خجالت میکشیدم بیان میدونستی این کار بده و میدونستی دورت میکنه از جامعه فوتبال میدونستی به قول خودت باید میشه که خجالت بکشی اما خودم ادامه میدادی وام خوبی میده ولی بهره سختی میگره آقا جمعه قشنگه وام خوبی میده ولی بهرهش زیاده بهرهش سختی میگیره اون موقع منو آروم میکنم از این جمعه هایی که پشت نیستان بنویسی آقای رزا رجمی ها خیلی قشنگه جمعه وام قشنگی لاله بهرهش زیاده سخته وقتی بهرهش زیاد باشه خیلی طول میکشه تصویهش کنه اصلا سخته نمیتونی تصویه کنه مگر خدا بیاد تو زندگیت برود کنه که چند روز پیش تولد 25 سالگیم بود تولد دوباره دوباره بله چی شد ترک کردی آقای رزایی نه من ترک نکردم من مادرم شب جمعه سر سجاده زک میگه با صورت میفته روی سجاده خواب میبینه رفته استادیو همجدیه پیر زن اصلا همجدیه نمیدونه خودش به میگفت خب میگفت دیدم همون سال 80 آره به خدا میگه دیدم دوتا نوار دور زمین پیچیدن یه مشکی یه سفید یه دست یه تو زمین هم جدی اومد بیرون نفر میدم زن یا مرد دستگیش دستش بود جمعه خود پیر زن به خود من گو اگر نوار مشکی رو پاره کنی بچه دوید برمی گرده این که نوار مشکی رو پاره میکنه من تو آریاشر توی پارکی که کل ایرانی صبح جمعه یه جلسه برم خوابم میبره و با پیام برنامه اشنا میشم از اون روز تا الان که 25 ساله پرونده بدبختی های من به وسط خدا بسته میشه یعنی نه کمپی رفتی رفتی تا که احتیاط نمیدونم نه چه روزی نه چه روزی یه دردهی بود نه این جالبه سوال خوبی کردی اصلا اون موقع کمپا نبودن پرور خدا بیاموزده شد کم وقت پیش فوت کرد کسی که این برنامه رو برد توی هممت یه جایی هست به نام نیزار حالا سه من رفتم اونجا و یه سیزه چار درستی اونجا یه آب سردی هم درست کردم و بیرفتم تو آقا باوریموند که آب سرد کمک میکنه زبطر از این حالت بیایی بیرون دیگه زنزم به داداشم حالا سه خیلی آدم فهمیه خدا رفتش کنه گفتم همه دایت هستن ایشون بله خدا بشون سلامتی گفتم حاجه آقا من رزا هستم یه محتاد میگه من همونجا پشت را تلفون گفتم یه اتفاقی بر رضا افتاده این زیره باره هیچ چی نمیرفت حالا میگم مثلا با ماشین اومد و اومد تو نیزار میدونی به من چی گفت؟ چی گفت؟ گفت نیزار میدونی چیه؟ گفت نه یکی آتیش میگه یکی روش میکنه جز اونهایی باش که روش میکنن علکی تو نیزار نیمدی اولین سآله بپرشون خیلی کتا چرا این اصلا اتفاق میفته به خاطر شهرتشونه به خاطر اینکه زرفیتشونه به خاطر اینکه دنیایی بجز فوتبال رو ندیدن یهویه که میاد اخفالشون گوید چی میشه خلاست دیگه شما وقتی افصا ازار تشکیل می کنید یهویه میره کنار بادشت کسی هم توجه بدن میکنه اینا یک علتشه یه بخش جنتیکه آخه خیلی ها این اتفاق میوفتن این اتفاق منظورم که بادنشت همه این طریق فوتباله بادنشت نمیشن از فوتبال دیگه همه هم که مربی نمیشن اما همه هم گرفتار نمیشن من یه مثال به شما بزنم مثلا من مدن پول گرفتم اینطور پول گرفتم ماشین خریدم مثال بهتاش فریبا پول گرفت رفت تولیدی زد اون عقلش دلوتر از احساسش بوده کسایی که بارده این بارده شاید یه مشاور خوب اگه اون موقع داشتیم میگفت رزا این پولو نرمسم فلا ماشین مودل بالا رو خواهد بیا دوتا آپارتوان باش بخرد بازم نمیکردم نه نگه یه مشاور خوبی داشتیم خودمهبری خودمهبری تو وجود من بود خودم همه چیز بهتر میدونم فکر میکردی که خودت از همه بیشتر داناتر داناترم الان قبول داری اشتباه کردی الان به بچه هایی که احساس میکنی که در آستانه بادنشستیدی هستن الان حتی خب شرطی دیگه خیلی با ما فرق شده ولی مثلا هستن کسایی که فوتبالیسته بوده که شاید همین زمین گرفتار باشن میری کمکشون بکنی بهشون سرمیدی هستن هستن من نمیخوایم اسب ببرم نه اسب نبریم الان تو برنامه خیلی ها رو مکمک کمی مومدن و برگشتن دوباره بزنیدی بله بله خیلی هم موفق هستن بعضیشون خیلی هم اومدن من متقدم اقای دکتر تا خدا نخواد تا نخواد برگرد درخواد نمید خیلی هم در آسانه هفتاد سالگی هستی تقریبا شست و هفت ساله تا الان آقا رزا بازی کنی که سالها برای تیم ملی مختلف نوع جوانان جوانان بازی کرده تیم ملی ما با بازی رزا رجبی رفته اولین بار به جامعه جهانی بعد استقلال بازی کرده چند امان قهرمانی به رسته ورده چی میشه که این نمیدونم بیوفا بودن ذات فوتباله بیرحم بودن فوتباله نمیدونم بیتوجهی اطرافیان بعد از فوتبالی اصلا ما تو جامعه همه سازکاری نداریم جامعه فوتبالی شما تمام میشه با چون چی کار باید بکنیم شما چرا گذشتر رو میگید ده تا دعوتنامه از کشورهای بزرگ دنیا داشتم برای اولین بار دارم میگم یه وجب خاک به مملکت همو نفرختم با این که خیلی نیاز داشتم کارشناسی برای آسیب های اجتماعی از انگلیس داشتم تا خیلی جایید از ازی بدین الان من جا داره یاد کنم واقعا دارم میگم تنها کسی که فهمید گفت یه جمله زیبا تو زندگی جدید و زیبا تو مینویسم و یادگاری براد آقای تاجرینی ها بود رئیس ایت مدیر فردی بله انسان بسیار فرهیخته بزرگ و این یه جمله اصلا به من انرژی داره نوشی دوست دارم یه جمله زیبایی تو زندگی دوبارت بنویسم که حالا یه بحثایی که بعدم به تو میگم خب اینو بگم یه انسانی هم مثل اون پیدا میشه یه آدم مثل عادل فردستپور پیدا میشه خیلی علیه من بود که این آدم اینجوری بوده و اونجوری بوده ولی به من شبکی سه و سدا سیما خیلی محبت کرده و منو به عنوان کارشناس یه آدمی که تا سه سال قبلش تو خیابون میخوابیده باقی تو خیابون میخوابیدی آقا آره یه آواخر اصلا نمیخواستم برم خونه سوت و اورام کشیدن الان من گوشه خیابون مفترم چرا فکر نمی کردن چه ارادهی میمده ولی یه چیز بهتون بگم چرا دوست نداشتیم نمیگم دوست چی شد که بر نمیگشتی میدونی یه چیز بهتون بگم اینم باز واقعا فقط تو کتابم نمیشتم میدونستم یه روز کالم خوب میشه از قبلش ها اصلا انگار به من الهام شده بود یه اتفاق خوبی برا من خواهد افتاد و این دهه مرداد هشتاد این اتواق برامون از اون رو سالان اصلا زمین بازی یار بازی هدف بازی تغییر کرده یعنی من بیست و پنجمه ساله اصلا تو این مکانها پامو نمیذارم یا تو جلساتم دارم به جامعه کمک میکنم یا ورزش میکنم اما چرا آقای تاجر نیارو گفتم چرا الانو شما نمیگی؟ چرا لزار عجبی باید تو خونه بشینه؟ من ردار عجبی که این همه مدارجه تیش کرده اصلا مدارجه هیچی من دکتره روشنسه من دیگه زاهدان مربی بودم دقیقا یک سال اونجا شیو سونی رو من کلاس کنشتم نزید کردم اتحاد برقرار کردم کمک کردم چرا نباید من با دوشتن دوتو دکتره پنج رده ملی دوازد سال استقلال کارشناس ورتر دریلش چیه؟ دریلش اینه که سریقه هست مافیا مافیا اعتقاد داری؟ یه قله اوقاب هاست خب بوش کنی چرا اعتقاد ندارم یه قله اوقاب هاست یکی نشست اون بالا کی کجا باشه حالا رزا رجاوی هم گشنگی نمیره بیاد بره فلانجا مثلا حالا اصلا تمام مندی ها ببینم تو لیگ ما چند سال آقای فوزیشون رو داری کارو من 29 ساله خب تا یه مدت که اصلا یه سری همونا بودن سه چار الان یه دو سه سال مربعه جوون اومدن یه چرخه یه ذره باز شده ولی هنوز هم که هنوزه آخه یه چیز هم هستش مثلا میگن آقا 16 تا تیم تو لیگه برتره مثلا 18 تا تا لیگه یکه سی و چها پنجتا الان مثلا به آقای رزا رجعوی نمیدونم به بهزه داداشت داده به کسای دیگه الان میگم بیورو لیگ دو و سه کار کنیم میری کار کنیم چرا نمیرم شما میری الان کار کنیم همین الانم بله به خاطر این که من باید مهم بودن نیست مهم چگونه بودنه مگه ایلام کار نکردم لیگ دو یادمه ایلام کار کردی شما بله 27 وزیر 25 شش وردم مگه نرفتم کرمان با مهاجری کار کرد مگه تالش نرفتم به امار مدیر فنی من میخواه میگم که بله شما میگید سر مربی هستم میچرخن دیگه این نداره بیستا مدرس دارن پولایسز دارن چرا نمیتونن مدیر فنی یه باشگاه باشن آخرا میگن مدیر فنی همون چیزی که علی پردیده نه آخرا این نیست واقعا نیست نه باید باشه بلی هست تو مملکه نه نه نه ببین برای این که مربی که حرف مدیر فندی کدوم سرموردی حرف مدیر فندی رو گوش میده نه ببینید برای اینکه مربی های ما شهامت ندارن برای اینکه مربی های ما ترس از جایگاه دارن برای همینه فوتبال ما دوتا شد توش نیست فوتبال ما روبه سقوطه آقای دکتر من میگم مدیر فندی که نمیدونه دخالت کنه اما ببخشی ناصر ابراهیمی کوه تجربه است کوه نمیتونه مثلا کناری باشگاه باشه مشاوره های درست بده من نمیگم دخالت نمی کنن دخالت نمی کنم دراصل امیدوارم که حد دقل جامعه ای توش خونجاریه جمعه تلایی منه یه دست دست پیش کسرت باشه یه دست دست جوان هر کدومش قدش این خون از حرکت می استه متاسفانه اتواق افتاده و باید یه مردم من خیلی تشکر بازم میکنم از آقای تاجرینیه که اون مراسم گذاشت تمام پیشکست ها رو دعوت کرد یه شام بهشون داد یه هدیه بهشون داد بهشون احترام گذاشت از اون روز به بعد واقعا من دارم میگم من یه حس خوبی دارم که حتی دقیقا دیده شدم نوان با هم اومده بود ما اصلا دیگه انقدر وقت برنامه تموم شد اصلا نرسیدیم بپرسیم چه سالی ازدواش کردی چند تا بچه داری آقای رجعبی اینا دیگه نشد ستا نوه دست گل دارم آقا ماهان و نازنین زهرا و کسرا که کسرا داره پا جایی من میزنید اصلا به من نمیرسه خوریم خوندی از الان آقا خیلی ممنونم من از شما ممنونم خواهش که زمان بود یه عبادی از این داستان آسیب ها رو من بازیم یه باره یه بیاد تو برنامه ما باید حتما این اطلاق بیافته اینهایی که گفتیمو میذاریم که نه یه چیز نگفته رو باید برامون بگی چشم خیلی ممنون از حضورت تشکر میکنم از شما بخشای فرهنگی بخشایی که به درد جامعه میخوره بخشایی که تأثیر گذاره ایشانلا تو این برنامه ایشانلا تولیدی و زندتو میشه تا بتونیم ما دل مردمو امیدوار کنیم شادشون کنیم آرزوی سلامتی دارم برای هموطنانم آرزوی دارم حال دلشون خوب باشه آرزوی دارم در تمام جهان سلح باشه سپاس گذارم آقای رزا رجبی عزیز پیش گسفت محترم فوتبال از باشبا استقلال یک ساعتی در خدمتش امیدیم حفظ خوبی رو زدن خاطرات گذشته رو با هم مرور کردیم امیدوارم در ادامه مسیر زندگیتو موفق و معاید باشید بهترین ها برای شما و خانواده محترم نواه گلتون رقم بخوره به اتباق میمان عزیز جناب رزا رجبی پیشکسوت خوب فوتبال کشورم و همکاران خوبم در ورام محبته گفته بود با شما شنواندگان عزیز خداحافظی میکنم روز شب خوش و خداحافظ موسیقی وقتتون خوش از همراهی شما با شبکه رادیوی ورزش سپاس گذاریم اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تقدیم می کند موسیقی محمد پورحسن محمد رزاق و بادیفه تهیه کننده جاله محمد علی قسمت ثوم سبب مسابقات بوکس جهانی در دهیش هست پرده اون روز متوجه شدم رالف میتز دبیر تحریریه اجازه چراپ آخرین گذارش من رو تو روزنامه نداده رالف متقد بود نوشته هم ماشینی هست شتاب زدن منم با بایتلی سردابیر ویژه نامه یه هفته گیه نشیه ملاقات کردم و اتفاقی براش موضوع اون پیره مرد جنده پوش رو تعریف کردم و جالبه که اون تشویقم کرد برای ویژه نامش داستان پیر مرد رو بنویسم ملاقاتهای بعدی با اون پیر مرد باعث شد من با گذشته اون بیشتر آشنا بشم هرچنک بعضی رفتارهای غریبش منو دوچار دودلی و شک کرده بودن حالا بشنوید ادامه ماجرارو برات یه سپرایز خوب دارم مساوقه بکس سترفیل با بکسر گمنا دو سالنه بکس فیلدرفیاس این فیلم خیلی خوبه چرا صدا نداره؟ با دوربین سپر هشت فیلم برداری شده اما چار زن میگفت اون موقع مسابقات بوکس پخش تلویزیانی نمیشد فقط از راژیو پخشیم شد اکثر مسابقات اصلا فیلم برداری نمیشد تو از کجا گیرش آوردی؟ ماله یه کولکسیونره یعنی باقتش پول زیادی جدیدی؟ نه یکی از دوستای عمومه به عموم گفتم یکی از همکارام که جوان خوبیه به یه فیلم باکس قدیمی احتیاش داره اونم به یکی از دوستاش که یه اتاق پر از این فیلمو داره زنگ زد از ساترفیل فقط این فیلم چند دقیقه ای رو داشت راسی کدومش ساترفیل ده؟ اونه که شورت و ازشی قرنس پوشیده اکسه دوره جوانی شدیدی که شناختیش چون جفتشون سیاپوست هشدی همه نه اون جای زخمو میبینی رو پشتش آره جای چیه؟ جای کتک های باباشه وقتی نوست دارش بوده این یادگارو براش میزاره میتونی بابر کنی یه پدر اینقدر سنگیدی باشه که اینجوری بچهشو بزنه خیلی ناراحت کننده است یعنی یه پدر میتونه این همه بد باشه برحال تو این دنیا همه جور پدر مادری وجود داره دیروز پسره تا بردی سینه ما هره بردمش میتونم ازت یه سال شخصی بکنم راست میگن که از زنت جدا شدی؟ اصلا سفر نمی کنی من جواب بله رو بدم مترکه کردیم یعنی جدا از هم زندگی میکنی ولی هنوز به صورت رسید جدا نشدیم هر دومون به یه مقدار زمان و فضای احتیاج داریم تا یه خود رو فکر کنیم تا بگو نتیجه جستجست تو روزامه ها مجلات قدیمی چی شد؟ به کجا رسیدی؟ خودت خوب میتونی تو دهه پنجه و شهست مثل الان نبوده فقط دوتا هفتنامه و یه محلمه ورزشی بوده البته دوستاته کارتون بزرگ پر از نشریان اقع به اتاق بایگانی هست که کلی خاک توشونه گرفته امروز لباسه نیمدارم آوردم بپوشم خوب برم توشونو بگردم قول میدم بعد جاپ داستان یه دست لباسکار شیک برات بگیرم کسی که قره خاکی کسیف بشه احتیاجی نداره که شیک باشه برحال ممنون میخواییم فیلم بساترفید