دالم تازه من از همه مثلا سیویس های عمومی که سوار میشیم اوتوبوس این که وظیفه همه منه این پول اوتوبوس جیبه هیچ کس نمیره جیبه راننده هم نمیره ولی این کارتو میخواهم بزنیم خیلی از این دوستان میگن آقا نزن این کارتو یعنی اینجوری هست مردم اینجوری هست این دوستان شما رو مهمان کنن اصلا آقا خیلی کاره دیگه یا فرض کنید خرید میگی اصلا دوست ندارن این پولو بگیرن هرچقدر چون خیلی این امکان و شرایط واقعا برای او هم وجود نداره برای من هم نداره اون لطفیست که مردم میکنن کاملا معلوم و مشخصه اما تو سیستم خودمون نه من باید بگم که توقم از سیستم خودم به اون حدی که باید برسد نرسیده است یعنی انصافا باید بگم که خیلی زود فراموش میکنیم که بودیم نبودیم بسیاری از بزرگانی که توی این بخش ها بودن شما خوب آشنایید باهم اصلا دیگه حالشون نمیپرسیم الان مثلا نمیپرسیم آقای آتشی شما کجا هستی؟ کجایی اصلا نیستی؟ نمیپرسیم که آقا والی وال مال ریزی گذارش میکردی چرا الان نیستی؟ این حال نداریم بگه به هر جهت الان دریابیم همو حواسمون بهم باشه یعنی بعدش که چیزی نیست مردم نه مردم اصلا این احساس ندارن و هر لحظه این رو من شنیدم و گفتم در واقع نظر شما نیست که چنین برخوردی باعث میشه که نسل جوانی که میخواد بیاد به این کار بپردازه احساس امنیت شغلی نداشت خود شما این عشقه که بیایی بشینی یه فوتبال رو گذاشت کنی یعنی فوتبال که چیز خاصی برای ما نداره قبول است یه دستموزی میگیریم ولی این دستموز در مقایسه با خیلی های دیگری که هستن واقعیت همه میگی با خیلی از این دوستان هنرمند نمیخوام بگم چرا گرفتن اونا روش جونش اینکه گرفتن ولی چرا اونا هنرمندن اسب دارن ما نداریم چی گفته ما نداریم ما هم اسب داریم ما هم همه جا میشنستن ما هم همه میبیلنمون اصلا این حرف ها نیست شما رادیوی ها هر جا حرف بزنیم میگه آقا من صدای شما رو میشنم تصفیرتون رو نیده ولی صداتون رو شنیده ولی ما اینجا تو محیط خودمون این رو یادمون رفته صدا رو نشنیدیم چه برسه به تصفیر چیزی نشده از که از هنرمندان هم بودید به هنر علامت هستید پیارو فرصتی بکنم واقعا آره بیشنم فیلمهایی رو میبینم بالاخره الان که سینمای خانوادی که خیلی کارهای راحت تری رو کرده به جایی که بریم سینما حالی وقت هم سینما بچه ها سری میکنن به خصوص دختران به براتمون سینما میبینیم با جامعه هنری ارتباط دارید؟ دوستانی دارم هم تو بخش خانندگان خوب هم تو بخش سینما دوستان خوبی رو داریم آره این دوستان هم از طریق برزش ارتباط هم درخواست دوستانی هستن موترسوارن خب میشنستیم اوتومیل رانن یعنی هم هنرمندن هم علاقه به رشای برشی دارن اونم تو رشای تخصیصیشان مثل موتور سابل اوتومیل رانی تکفاندو خب میشنستیمشو و میبینیمشو این که الان اصلا تو این کارهاو نبینیم همو بیرون همو ببینیم این محبت خودمونه که هم دیگر میشنستیم و میبینیم و یعنی بعضی دیگر نه این ارتباط ورزشیه وجود داره فرصت متعلم دارید؟ فرصت متعلم کتاب نمی خورم یعنی سالهاست کتاب نخریدم دلوه چیه؟ گرون هست نمی خورم خالق خیلی مدعی هست کتاب عرضونه آره به نظرم عرضون تر از خیلی جاست من شاید این امکانات رو نرم ولی کتاب رو می خونم یعنی حتی دوستانی که کتاب هدیه میدن می خونم توی این سیستم اینترنت هم که بالاخره مطالب خاصی رو می خونم دنبال بکنم کتاب های گویام هستش من کتاب ها رو دوست دارم تاریخ ها خیلی دوست دارم که بخونم و رتب دنبال بکنم اینا رو دوست دارم یه موقع شاید جوان بودم رومان های خاص رو میخوندم دوست داشتم یه موقع جنگی ها رو میخوندم دوست داشتم از این که این حرفه رو انتخاب کردید الان احساس رضایت دارید؟ نمیتونم بگم یا ورزش انتخاب کردی من تنها چیزی که میتونم بگویم این واقعیتو اینست که من دو چیز رو اصلا کنار نمیذارم اول ازدواج همه که کنار نمیذارمش همین برگردم به چه رو پنج سال پیش همین کارو میکنم بعد هم ورزش رو نه من از ورزش هم محبت بسیاری رو دیدم هم براجران خودم یه سلامتی خاصی رو داشتم و تونستم بکنم دوستانه بسیار خوبی دارم ولی از این حرفم از این که تونستم توی ورزش کاری بکنم بلاخره یه رشتهی رو معرفی بکنم خیلی خوشحالم و خوشحالم میشم هم رو گذاشت بکنم اما روندشو خیلی دوست ندارم یعنی وقتی نگاه میکنم به پویسترم که مثلا سیه چار پنج سالی توی این بخشم و نگاه میکنم به سیستم خودم و خانوادم و زندگی میگم نه سی و پنج سال یک کار دیگه کرده دادم بهتر بود این واقعیت هم رو بلی ندوست دارم شما در یک مخته رئیس حیات تکفاندو کرمانشاه بودید ابتدای کار حیات کرمانشاه من بودم البته چند نفر اونجا بودن که تکفاندو جست گلخته کار میکردن حیاتی متشکل نشده بود من رو فرستادن اونجا حیات رو درست کردم چند سالی اونجا بودم الان یکی از بهترین حیات های کشور هست نمیگم من ساختم بچه های بسیار خوبی داره و خوب دارن دنبال میکنن بعد اومدم تهران رئیس حیات تهران شدم سالها یه چند سبایی هم مدود هشت نو سالی هم رئیس حیات مطور سوالی و اتنونی روی تهران بود حالا منظورم این بود که با توجه به تسلط و احاته و بینشی که نسبت به رشد تکفاندو دارید الان کدام بخش و کدام استانه کشور اونو در حوضه ی تکفاندو بیشتر میتونید اسب ببرید که میتونن از اونجا نفرات بهتری رو ما به دست بیاریم یا استعدادی ها بی کنیم؟ الان بر اساس آماری که وجود داره و روی داتهایی که صورت میگیره و میبینیم الورز شاید بالترین جایگاه رو در بین جامعه تکفاندو داشته شده علتش چیه از نظر آمارش سرزمینی؟ به نظر من حالا این آمایش سرزمینی برای این که مهاجر خیلی دارد در اونجا و همه قوم ها اونجا زندگی میکنند بلاخره تونستن جذب این رشته بشن اما به نظر من مهمترین مسئله اش این همیت و دوستی کاملی بوده که این قشت تکفاندویی استان البورز که یه روزی کرج بوده است و از شهرستان های تهران بوده با هم دارن هیچ کدوم گذشتشون رو فراموش نکردن و گذشتگانشون رو یاد نبردن همه با هم در تلاشن که اسم البرز بالا بیاد و این موقعیت بسیار خوبیست یعنی الان یه قشت بسیار جبون اونجا کار میکنن ولی اساتیت رو فراموش نکردن هیچ کس رو کنار نزداشتن هیچ کس رو رانده نشده و همه جهانده دارن کارشون رو میکنن خیلی هم عالی دقائق پایانی برنامه هست شما صحبتی هست که نگفته مونده باشه نه واقعا از لطف شما و تقیید کننده خوب این برنامه بسیار متشکرم شنوندگان عزیزی که لطف کردن صحبتهای من رو شنیدن و امیدوارم که واقعا باست هم بتونم تو ورزش خدمت گذار باشم با شما همسفر بودیم ورز شیرنگ های خاص خودشو داره تلخی و گریه های خاص خودشم دارد و پذیرای اونم هستیم آرزو میکنم که همه موفق باشن و من شاید تلاش های شما توی به حال فکر میکنم پارولمپیک آتن بود پارولمپیک لندن بود لندن رو نه دیگه تصدف کردم نبودیم ولی پارولمپیک چین بود بله چین بود و من شاید تلاش شما بودم که چه تلاش گستردهی داشتید برای این که بتونید براند وزیفه بودم گزارش زبط کنید به تهران ارسال کنید و سخت بود کار خیلی سخت بود به خصوص در مطابق پارالمپیک حالا من اون پارالمپیکو بیشتر دوست داشتم با شما چند جای دیگم بودیم آسیان بودیم بله ما فیسیکم با هم بودیم که شما روز افتتایه بخواستیم برده برزش کنید سرتون خورد به یکی از داربستا و چند تا بخیه خورد هفت هشت تا بخیه خورد 18 و بخیه خود سرتون سختیه کارتون هستیه نه دیگه شیرینیه کار بوده دیگه یعنی ما رفتیم برای افتتاییه دیدیم آقای خراسانی با سر خونی تا وزه آخرم برحال سرتون بسته بود و با اون سر آسیب دیده و بخیه شما حالا چون اسم آوردیت بگم آقا من اونجا رفتیم پول بدیم شد نزدیک پونزه دوران مالزی نزدیک پونزه دوران با دارو و بخیه و همه این کارا اومدیم تهران این بخیه رو بکشیم خیلی تعرف کردن به هم که آه نه بفرمایید این ها شد پنجاتو من کفتم بابا اون منظور خدا پرو کم داری یه رو داری اینجا چه خبر پنجاتو ولی اینجوری بود واقعا بله من حالا منظور این بود که خیلی بچه هایی که ازام میشن برای رقابت ها برای این که بتونن خبرهای موفقیت ورزشکارمون رو در رشته های مختلف بیرسونن شب و روز تراش میکنن واقعا شب و روز تراش میکنن و یه اتفاقاتی پشت پرده میوفته که هیچ جا نمیگن ولی خودمون در جایان هستیم که من مال رادیویار بگم رادیویار میگن باید یه دونه موبایل کار میکنن ولی با این یه دونه مودای موبایل باید مسابقه رو تو اوتوبوس و ترانواب و همه جا گذارش کنند و بیان بیرون یعنی اینجوری نیست که هر رهز دلشون بخواد اونجا باشند این جا به جایی ها را باید خودشون انجام بدند اشاره که هر جاستید موفق باشید و از این موفقت میکنند خیلی خوشحال شدم خیلی رود کردید خوشحال شدم در خدمت شما بودم همه شما رو خدای بزرگ میسپارم و انشالله باس هم موقعیتی باشه ببینیم انشالله سپاسگزارم از همراه شما شنوانگان عزیز تشکر میکنم از این که با ما همراه بودونید برای تون را از این محفظیت میکنم به امید برنامه دیگر که بتونیم این توفیق داشته باشیم در خدمت را باشیم خدا نگهدار موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در محضر ولایت این آمل همچنان باقی است آمل وحدت ملت ایران همچنان باقی است ادهی که منشه این اده هم خارج از کشوره خبرهایی که ما رسیده این رو نشان بیده ادهی میخوانه اینجور وانبود بکنن که اون اتحادی که در ابتدای چنگ دوازه روزه و این مدت پیدا شد این مال همون روزها بود چند روز بگذره به تدریج زعیف میشه اختلافات به وجود میاد اختلاف نظرها غلبه پیدا میکنه و این اتحاد از بین خواهد رفت مردم ایران متفرق میشن و میتوان از گسلهای قومی استفاده کرد از اختلافات سیاسی استفاده کرد و مردم ایران رو به جان هم انداخت به اقتشاش و شورش رو رس کرد اینو دارن تبلیغ میکنن من میخوام بگم این حرف غلط محضه ولی در مسائل سیاسی اختلاف نظر وجود داره ما اقوام زیادی هم در کشور داریم که همه ایرانی هم به افتخار می کنن به ایرانی بودن خودی رو اینا هست منطقه در مقابل دشمن همه این مجموعه یک مشت محکم پولادین هست که بر فرق دشمن فرود خواهند آمد امروز اینجوره بعد از این هم به توفیق الهی اینجور خواهد بود در وضع هم همینجور بوده مصاحب رودا خبر شبکی راژیوی وزش موسیقی در موسیقی درسته ایران فدای عشق و خنده تو دل پر و تپنده تو فدای حسرت و امیدت رهای رمنده تو ایران اگر دل تو را شکستند تو را به بندکین بستند چه آشغان بینشانی که پای درد تو نشستند که پای درد تو نشستم کلام شد گلول برام به خون کشیده شد خیام هم ولی کلام آخری شد که جان من فدای ایران تو من بیا زمان نو شد خیال عاشقان نو شد هزار دل شکست و آخر بزار و یک بحان ناشون ایران به خاک خسته تو ساگند به بغز خفته دماوند که شوق زنده ماندن من به شادی تو خرد پیوند به شادی تو خرد پیوند ایران اگر دل تو را شکستند تو را به بندکینه بستند چه آشغان بینشانی که پای درد تو نشستند که پای درد تو نشستم PYM JBZ اهداف ورزش بیشمار است تندرستی همیشه تبانمندی کارموشا برومندی تحسین و رنگیز شنیدن پیام ورزش از راژیو ورزش حق شما صدای برزه شراب شوید اداره کل هنرهای نمایشی راژیو تقدیم می کند احیای قهرمان نوشته ی حسین یعقوبی بر اساس فیلم بازگشت قهرمان اثر راد لوری بازیگران به ترتیب اجرا ایوب آقاخانی رحمان باغریان فریبا تاهری رازیه مومیوند مروارید کریمپور پریسا مختدی امیر فرهانیان میر تاهر مظلومی محمد پورحسن مهدی تحمسوی برموز سیرتی کارگردان فریدون محروبی افکتور محمد رزا غبادیفه صدا بردار علی حاجی مروزی تهیه کننده جاله محمد علی قسمت پایانی سلام اسم من ارک رنانه یه نویسنده و خبرنگار ورزشی که در وضعیت بغرنجی قرار داره از یه طرف و همسرش مترکه کرده و از طرف دیگه مطالبش مرتبه و از طرف دویر تحریریه رهد میشن و اجازه چاپ نمیگیرن برای تون تعریف کردم که در راه برگشت از یه مسابقه ورزشی متوجه شدم یه سری جبون بلگرد مشغول کتک زدن یه پیرمرد جنده پوشن هن رفتم کمک پیرمرده و اون به ام گفت باب ساترفیلد نفر سه بوم مسابقات بکس جهانی در دهیش هست پردای اون روز متوجه شدم راف میتز دبیر تحریریه یه روزنامه من اجازه یه چاپ آخرین گزارش من نداده چون رالف متقد بود نوشته هم ماشینی هن و هر شتاب زده و وایتلی سردابیر ویژه نامه یه هفتهگی نشیه ملاقات کردم و اتفاقی موضوع اون پیرمرده رو براش تعریف کردم وایتلی تشبیقم کرد که برای ویژه نامه داستان پیرمرد جنده پوش رو بنویسم این کار رو کردم و مقاله خیلی معفقی از کار در اومد حتی یک شبکه تلویزیانی ازم خواست به عنوان گزارشگر باشون همکاری کنم اما این روزای خوب که تازه از راه رسیده بودن خیلی طول نکشیدن کم کم فهمیدم اون پیرمهرد کسی نیست که ادامی کنه اون در حقیقت تامی کینکید یه بوکسر بی نامونشان بوده که خیلی زود با چند باخت پشت سرهم از دنیای بوکسر فعی خداحافظی کرده اوزا با حضور پسر ساترفیلد واقعی و بکیلشون در دفتر مجلعه و تحدیدشون به شکایت از مجلعه پیچیده تر شد و من که از دست پیرمرد خیلی اصابانی بودم رفتم سراغش و درگیری لفظی ما به درگیری فیزیکی کشیده شد مشتای جانانه اون پیرمرد من را نخش زمین کرد و پولیس بازداشتش کرد جویس منو مجاب کرد که برم رضایت بدم تا بیرمردو از زندان آزادش کنن و حالا میتونین آخرین بخش منجره رو بشنبین سلام قهرمان به دنیای آزاد خوش آمدیم ممنون که رضایت دادی بیم بیرون لباس قشنگی تنسته آره میگن ارتش اینو میده به اداره پولیس تا بده بازدشتی هایی که لباس حسابی ندارم بپوشن فکر کنم دست و بومه ولی خب اندازمه سوال میشین آره خیلی خوب نشین چه خواستی هست که بخوایی برسونم اید چه خواست همون جای همشگی همون خرابه هایی که همشه تویش پرس میزنن راستی توی این تاشپورد یه چیزی براترم اجازه بده بیا این وکت مال تو پولا توشه پولا که مردم فرستن این پولا مال من نیست نمیخوایش نمیخوایش؟ نه جدی نمیخوایشون؟ این پول ها مال باب ساترفیل من دیگه باب ساترفیل نیستم نیستی؟ باب ساترفیل مرده بعد مرگشتو تنها کسی است که سیخاق دریافت این پولو داره اگه بر نداری می اندازمش تو صندوق اعانه ای که دمه در کلیساست حالا میخواهش یا نه؟ کجا میخوایی اندازه ایش؟ بدش من از هر دلاری میشه دو هزار سی ست تن آه تو حرفش که زیاد عذیتت نکردم دو هزار و سی ست خوبه کلی پوله تو زندان خوب فکرامو کردم من دیگه ساترفیلت نیستم خوبه سلشو داری یه خورده برای ترپ بزنم؟ همچی دوست داری تو کانزا سیتی یه بابایی اومد سراغم و گفت که خیلی شبیه اومدم شبیه باب ساترفیل و اگه با اسم اون مبارزه کنم پول خوبی گیرم میاد باب تو کانزا سیتی معروف بوده؟ اون خیلی جه ها معروف بود تو شیکاگو، ارینائز، اوهایو وحرمان نشده اما خیلی هم میشناختمش خیلی ها دوستش داشتن باب ساتر فیلد جنگ تو آدم رفیقباز و دست دلوازی اگه الان برگردی به اون زمان فکر میکنی بود یعنی حاضری دوباره خواهی تو جای بابسته تا کلیجا بزنی؟ محلومه هزار دفعه دیگه هم برگردم بازمون پیشنهاد و قبول میکنم من این کارو کردم برای اولین دفعه تو عمرم یه برنده بودم یه باکسری که طرفتار داشته و خوب میورد دیگه خودم نبودم دیگه اون تا میکینکیت نبودم یه بازنده ی مادرزاد نبودم میفهمی؟ یه دروغ بزرگ رو زندگیتون همه بیده من از این حرفای قلوم به سلونده یه تا چیزی علیه نمیشم وقت نمی کردم تو باکسرای ها اما تو کسی پیدا بشه که از پسن برمیرد وقت می کردم دوران خوب باب ساتر فیلد بودن سالهای سال ادامه پیدا میکنن عرصه پول افتاده بود به جون گفتم برای من من گفتم اون مسابقهی که سی درصد بودم و هیفه هم و تورم هفتاد برچه زد منو له هل هبرده چرا گفتی؟ لعنتی مشتاش اینه و بود میدونی مشکل این دنیا چیه؟ اینه که نمیفهمی مشت بعدی از کجا میاد منظور چه؟ بسرم فهمی یه مجله ورزشی قدیمی پیده کرد ماله باکس بود از روی عکس چاخانم معلوم شد ما خیلی شبیه هم بودیم از روی جای اون زخم لحنتی فهمید دروگ گفتم اون موقع شون زیب دستلش بود اون گفت تو ساترفیلت نیستی دیگه نمیخوام ببینم ازت متنفرم دروگ گفت بعدش از همه زدیم دیگه ندیدیش؟ به یه باند خلافگار مرد شد شیش ماه بعدش توی درگیری خیابونی خوشته شدم بعد از اون دیگه نتونستم برگردم چیزی بطی فکر کنم اونم دیگه نمیخواست منو ببینه نمیدونم مشکل پسرم چی اون از پدرش قهرمان میخواست منم براش نقشه قهرمان رو بزیر کردم تامی یه خورده به خودت بیا یه عمرو همه تقصیرارو میندازی یردن بقیه تو همه من گفتی یه فرصت میخوایی یادته گفتی آخرین شانسته یادته من میخواستم اون آخرین