تفکر در کاخ و در کوخ تفاوت میکنه این جمعه جمعه بزرگی که متحرک ده تفکر در کاخ و در کوخ فرمانه من وقتی این کتابو میخوندم و من یک به شما بگم تا الان همین یه خط این کتابو هزار بار خوندم قلوف نکردم هزار رو میشنسم یه اکستر تا سفر میشنسم یعنی این که جمله رو هزار بار برای خودت منی کردی و هر روز با خودم تکنار میکنم برای این که تفکر خودم رو برسنم کاخ معنیشی نیست که توی ساختمون مجلل باشی نه اشتباه نکنید کوخ معنیشی نیست که توی کل بزنه کنید اشتباه نکنید امروز حضرت حالی که اینجا هستید در کاخ خودتی شما اگر بخوای این ساختمون و این کاخ و این مدیریت و این جایگار رو حفظ کنید باید علم داشته باشید باید به روز باشید باید تفکرت رو بالا ببرید باید متعالیه کنید باید کتاب بخونید باید مثل بارفیکس خودتو به زمان و علم روز آویزان بکنید و حلانه میشه من بخوام با دیپلومی که سی سال پیش، بیس پنی سال پیش خیلی هم با عرضش بوده خیلی هم عالی بوده دست همه ازیانی هم که امروز دیپلوم دارم من میبوسم پیشانیشون هم میبوسم بخوام بیام در مدیریت کلان یک فدراسی مدیریت کنم بیام در مدیریت کلان یک اتحادی مدیریت کنم بیام در مدیریت اتاق اصنافی یک کشور یا یک شهر مثل کلان شرم تهران مدیریت کنم اگر بکنم و اگر شما منو اینو توجه بکنید علم باید با عمل باشه تمام فرمانشات یعنی زرفیت لازم رو باید داشته باشید باید به وجود بیاری خودت باید خورت و ارتقا بدی خودت باید این بارفکس رو بگیری بلند بشی کسی نواید پاتو بلند بکنه من نواید با پارتی بازی برم بشم رئیس یک فدراشن نایب رئیس یک فدراشن باید این زرفیت داشته باشم و نباید یه نفر بیاد منو توصیه بکنه بشم رئیس یک اتحادی سنفی یا رئیس یک اتاق اصناف حالا یا تهران یا کشورت اینا خیانته اگر کسی پای منو بگیریم بارفکس منو بخواد بالا ببره خیانت به جامعه ای ما کرده یعنی آقای دکتر بالاترین درسو میشه از این جمله شما گرفت که اگر دری به روی من باز شد اول خودم ظرفیت خودمو ببینم چیه باز شدن در دقیقا این ملاک نیست که تو حتما وارد بسی میخواد اینو بگید دیگه دقیقا همین یعنی اگر من این کارو نکنم اگر خودم با خودم اول دو دوست و چهارتا نکنم به قول شما اصلا نه تنها موفق نمیشم بلکه سابقه بدیم پیدا میکنم و نکته مهمتر و نکته مهمتر این که یه عده دارن میدون بعد من میخوام قهرمان بشم بیام چوبو بگیرم پای طرفو بنزن بیفته که من بنام قهرمان بشم چیه که میخوام عرضو کنم هرگز از بچگی حسادت نکردم اگر یک آدم بزرگی رو دیدم اگر قهرمان رو دیدم اگر شخصی دیدم که جایگاهی رو دیدم تلاش کردم بهش برستم تلاش کردم الگوی من اصار قلم سیاها باشن الگوی من افرادی باشن که خودشون رسوندن به بالاها بدون کسی پاشونو بگیر و خودشون بده حرس خوردین آقای دکتور حسادت نکردین حسادت نکردم حرس خوردین نه حرس نخوردم نمیشه گاهن قصه خوردم من میخوام بگم که درستدی حرس لازمه قصه خوردم آقا قصه خوردم قصه خوردم وقتی میبینم بعضی جایگاه ها بعضی کل شهروار ها تن بعضی ها مثل من ها خودمو میگم جسارت به کسی نشد زیاده ایه کلان مدیریت مدیریت ها نه حید رئیس اتحاد اصناف رئیس اتحاد اینها باشم باید دانش پیدا کنم لذا تلاش کردم و هم دانش کف بازارو و هم دانش مدیریت بازارو یعنی اکادمیکش رو و هم دوران که اکادمیک بودم و هم دانش مدیریت کلان ورزشو اینا رو تلفیق می کردم رضا ارزا می شدم کیف می کردم وقتی می دیدم که می تونم در جایگاه های باشم من در کنگره های مختلف بین المدلی ورزشی من شرکت کردم در جایگاه های مختلفی بودیم من حتی کاندید ریاست فدرسون آسیای بادبانی در ابو زبیر رو در سال 91 انجام دادم بسیاری از فعالیت های دیگه و نقطه ای که من از بیزاری فرازتر بریم تلاش میکردم که ذهنم و مغزمو مثل آهنروبا برای علم برم با پوچی پر نکنم نکته دیگه خیلی جالب من بگم اگر دو نفر سه نفر دوستان من بیان بشینن دور من خب وقتی صحبت میکنن قطعا همه همین طورن دیگه میان همش آیه یاس میخونن اقتصاد اینه اینه بهمان اینه این چیز هست که دیگه پستش باور میکنی من خیلی به اونا احترام بذارم بیش از یه دقیقه دو دقیقه تحمل نمی کنم چرا؟ شنونده این طور حرفا نیست نیستم چرا؟ آقا اقتصاد بده اومدی پیش من داری چی میگی؟ خیلی خوب اقتصاد بده تو چی میتونی به من راه نمایی کنی که اقتصاد خوب بشه؟ همش انتقاد و انتقادی که ما همه بردن پیشنهادت برای بهبود چیه؟ چی کار میتونی بکنی که در این گردونه موفقیتی جامعه مصمر سمر باشی انتقاد یعنی چی بله همه چی همه هر چیزی شما دست روش بذاری ایراد داره مگه میشه آدم دکتر رو بنویسه نمرش بیس بشه حتما یه دونه غلط داره حتما پنج تا غلط داره تلاش کنی غلطاتو بگیری رضا من با بحث های منفی از بچگی تا امی علانی که جزب نمی کنی آیا دکتر حرفای در واقع نه ولی اگه بچه شیست ساله هفت ساله پیشم بشین چیزی بگیرم که ببینم من میتونم با حرف این ذهنم تغییر بدم و اون جایگاه خودمو ببرم بالا و علمم بیشتر باشه وای میستم گوش میکنم یعنی هنوزم طالب اینی که یاد بگیری همین الانشم خیلی مهمه دیگه امکان نداره با همه گرفتاری مشهده کاری که من زودتر از یه هزه دوازه شب نمیرم حتما باید یه بیسی صفه چل صفه کتاب بخونم اصلا امکان نداره نخونم امکان نداره نخونم خودمون درگیری ذهنمون نمی کنم ما نمی دونیم که زنده هستیم میگن مرگ بگیر موجه کشمه بقل گوشته چون که لحظه دیگه من در یه هزه از همه لحظات زندگی برای خوب و به نحوه حسن استفاده کنید ارتقای زهن پیدا بکنید در خدمت جناب آقای دکتر خسرو ابراهیمینیا از مدیران پیشکسفت و عرشد وردش کشور که من حقیقتا آقای دکتر تا اینجای کار خیلی لذت بردم الانم میخوام این سآلات جنابالی بپرسم که لذت بخشترین مندگارترین و قشنگترین لحظه زندگی تونهای دکتر ابراهیمینیا برحال همه ما در زندگیمون خاطرات تلخوشیلین زیاد داریم آدمی مثل ازرتالی که خیلی خوب در واقع معادله زندگی رو پیدا کردید و ارتباطات خوبی رو هم دارید برقرار میکنید هم بین خودتون با خدای خودتون مردم خودتون جامعه خودتون خیلی میتونه برای ما دلچست باشه حرس کنم سوال قشنگی کنم خواهش میکنم چه بسوال زیبایی کردی شاید این خاطر من هم برای مدیران این کشور از رست تا کف و برای جوانان کشور با عرضش باشه کلاس هشتمه دویرستان بودم محلمی داشتم به نام ایلج فرجاد روح شاد خدا رحمتش برد اون موقع من کن سالم بود مگر چارده سال هم ایشون در اومد گفت مردانگی به حیکر نیست مردانگی به تفکره مرد بودن خیلی شرایطو میخواد نگاه آقا عمید المومنی علیه السلام ایشون الگو میداد به ما اینو شما داشته باش من زیاد وارد بحث هاش نمیشدم چون خیلی بحث دارم سالهای 1181 و 2 ما یه ورزشکاری رشتیم که این تا مقام بالای آسیایی و مدال آسیایی رسید در قایقرانی بله اسمم میبرم اشکالی هم نداره آقای نادر ایوزی بله بله قایقران خوبی هم بود بله ایشون مقام آسیایی قایقرانی آورد بچه شمال هم بود ایشون در واکستانی که به پای زده بودن در جوانی از کمر به پایین فلت شده بود و با اسا راه میرفتش یه رینای زرنگ داشت کنار دریاچه بودش دوران آقای مهردی زاره بود جناب استاد قلمسی هم اون زمان تشفتش نه منو کشید کنار گفت آقای ابراهیمی این ماشینو ببین استاد ایستاوار این ماشین شما جرعت نمی کردی بشینی یه رینا بود زرنگ بود یادمه اینقدر پسیده بود چون شمال بود میترسیدی رو سندلش بیفته گفت من چه گناهی کردم چه خداوند این اتفاق برا من افتاد و این استعداد من تو قایقلانی مقام آوردم اگه من سالم بودم پا من به توپ میزدم و فوتبالیست میشدم این ماشین هم بود این زندگی هم بود یعنی آقای ایوزی اینو در واقع شکو گلایه میکرد بله همون زمانم استاد قلم سیاه خدا حفظش بکنه رفتیم بیشابه مهردی زاده در زمان وقف برایشون یه سری به سلا حدوه گرفتیم جایزه گرفتیم بگذاریم این من برای ذهنم مورد که یک روزی من برای آدم های کاری بکنم یک سال من وقفه داشتم من اینو بگم حالا اینو ادامه میدم بعدن اون یک سال وقفه رو خیلی شنیدنی من باید عرف دارم خب بحران در زندگی بالا پایین زیاد میشدم نه یک سال وقفه مصفت هم بوده نه نه میخوام بگم بالاخره بالا پایین داریم تو زندگی دیگه سال 91 من مسئول فدراشون قایق شدم قایقرانی شدم قایقرانی در دوران آقای اسبقیان تحلیق شد نتونستن تحلیق فدراشونو بردارن تلاش کردن موفق نشدن یک سال ایشون بود و توی یک سال من همکاری با فدراشون قایقرانی نداشتم واقعیتی مولدش که برصورت حالا عرضم خدمتون وقتی که ایشون نتونست و آقای دکتر عباسی وزیر وقت منو مسئولیت داد و در مجمع به من رعی دادن و مسئولیت فدراسیونو در زمان داشتم قول دادم که دوت با خودم قول دادم دوتا کار انجام برم دو رکعت نفتم نماز خوندم از خدای خدا خواستم که منو با اون اهدام و اون تفکر هم زنده نگرداره اومدیم و به هر صورت تلاش کردیم و تعلیق فدرسون قایقانی برداشت شد و نامهی و نامهی هم که فدرسون جهانی داد و هنوز این نامه به اون تلک سورش داد نوشت چون هیچ موقع رئیس فدرسون رو قبول نداشت آقای دنیا مادی رو به اون رئیس فدرسون قبول نداشتن آیا از برگیان رو قبول نداشتن تمام مکاتبات به نام ایشون می شد و تعلیق که شد وقتی تعلیق برداشته شد با توسط من که حالا داستانش مفصله فرصتی بوده ارز خواهم کرد نهایتا تونستم نامه اومد از فدلاسیون جهانی که آقای ابراهیمی به مدیریت شما تبریک میگم وردشکاران شما میتونن در مسابقات شرکت کنید تا اون موقع نمیرسند در مسابقات بینومدی شرکت بکنه تعلیق و برداشت بگذاریم در مسابقاتی که در شهریور از آساد نوالی در ازبکستان در شهر سمرغند بودش ما مسابقه داشتیم من به محض این که مسئولیت فدرستانو به حده گرفتم از آقای نادر ایوزی خبر گرفتم گفتن ایشون وردشو ترک کرد و با تمام استدادش گوش نشین شده در شهر خودش همون آدمی که چک و گلایه می کرد بله از وزه روزه بلا فاصله اولین سفر استانی با حضور ایشون در حیعت استان گیلان برگذار کردم من خلاص سرتون درد نمی آرم نخواهیش کنم و همونجا به رئیس حیعت گیلان ارز کردم که ما ارادمون بر اینه که پارا رو در قایقرانی را بندازیم و آقای نادر ایوزی با من مربی باشه همون ما آقای نادر ایوزی من آوردم تهران تمرین کرد با وردشکارها یعنی آوردیش وارد گود آوردم و زنده شد این آدم حالا هنوز مونده توجه بکن که اتفاقی افتاد دو سه هفته مونده بودش که ما آزم سمرغن ازاکسان بشیم وردشکار پارای مرد ما به دلائلی رفت کنار نادر اومد با آقای ابرامی ناراحت نشون عشق داشت نادر ایوزی اشقش خواهی رانی بود تردش کرده بودن استاد سالها توی خونه نشین شده بود ولی اشقش اونجا بود مهر گفت نگران ناش خودم پارو میزنم من یه خودش شکر کردم همون آدمی که از همه چیز سیر شده بود شما در یه راجب خاطره صحبت میکنی من در راجب خاطره حرف میزنم که بهترین خاطره در زندگی چی بود این مرس نادره این وضعی در سال هزار سال نورده یک در شهری ور ما که ما در بالاتری میدال های قاره اقرانی رو در ازبکستان به دست آوردیم یکی از میدال های تلای من مال نادر ایوازی بود ای کاش هران اینجا سیما بودش اکسو میزاش و چقدر برای شما دلچسپ حالا اجازه بدید وقتی سرود پرفتخار کشورمو شنیدم و عشق از کشام اومد پرچند پر افتخار کشورم به احتضار زر اومد و رفتیم گول دادیم به وردشکارامن جمعه تلایی که آقای نادر وزیار برده بود نادر رو من گفت آقای ابراهیم اجازه میدیم من با توی عکس بگیرم گفتم بله اومد استاد من الان منقلبم میخوامی حرفو بزنم وقتی من وایستدم میدهال تراشو همینجوری با همون پرچند به سینه من چرسون و این اکسو دارم ما همه زندگی هم یکی بزنمه همه زندگی همین بزنمه که یک نفر گوش نشینی که تردش کرده بودن دوباره آوردن و پرچم مملکت منو پرچمی که خون شهده قرمزش کرده بهتزاز ها رو بردم و تنین پرفتخار سرودم کشورم بهتزاز ها بود ما اینا رو باید کار کنیم اینا نیست اینا نیست که ما داریم فکر میکنیم خیلی چیزا هست خیلی مسئول در درونه درسته یعنی برای لذت بخشترین لحظه زندگیت دیگه یادمی رو که در واقع توی یک سیاه چاله میکشیش برای کشورم من کش کردم فهمیدم میتونه برای مملکت من پر افتخار باشه این جوانی نیست که دور از جوانهای جمهوری مقدس اسلامی برند و دنبال مسائل دیگه باشند اینها در زیر سایه جمهوری اسلامی ایران هستند نباید بذاریم کار میخواد باید بروینا بشه باید تفکر پیاده بشه تفکری که همینجور که عرض کردم تفکری باشه که درست این تفکر درست شده باشه تو اون آدم یعنی اصلا آقای دکتر ابراهیمینی هست شما به این آدم عمر دوباره دادی زندگی دوباره دادی نشات دوباره دادی معفقیت دوباره دادی یه خانواده ای رو در حقیقت احیا کردی مثل این ها ست ها هزار میلیون ها هستن در رشته های مختلف بله ما نوهر نگاه کچیک داشته باشیم باید تفکرمونو بکنیم ارز کردم از شهید متحریه ارز کردم درسته این نیست که تفکرمون در کاخ باید خونه ای نمیدونم پنجا شهر سبقه داشته باشیم نه میتونه توی کلبه تفکر کاختش نیراشت میتونه توی کلبه مغزتو ببری بالا اگر ما تعریف میکنیم تمثیر میکنیم که آخو معنایش بزرگ بودن زهنه نه بزرگتر این سندلی من حالا یه خورده گنده تر باشه اگر موندگار بود به من شما نیه میرسه آقای دکتور همه اینها رو من میخوام در یه شاید در یکی دوتا کلمه خلاصه کنم این که نچسبیم زیاد به دنیا زرغ و برق دنیا کورمون نکنه بلکه ممکنه که خیلی اتباقات دیگه هم وجود داشته باشه من میخوام اینو بگم ما آقای دکتر نگاه به ساعت کردم دو سه دقیقه دیگه بیشتر زمان نداریم تا پایان برنامه میخوام این دو سه دقیقه رو از کلام گوهربار شما استفاده بکنم اگر نکته ای باز فکر میکنید که باقی مونده رو در خدمتون باشید بله ببینید من به عنوان کسی که الان لیاقت ندارم کلمه استاد بذارم خواهد که باید همه هستم توی جامعه من زیاد هستم درم جامعه رو میبینم شعار فرهنگسازی هم زیاد داریم درسته این دمکریبونیه که الان همه دارن مصدورین و مدیران میشن تو رو به خدا تو رو به خدا تو رو به خدا بیم کلام فرنگسازی و به معنای واقعیش عملی کنیم فرنگسازی به کسی بدم که شعور و درک فرهنگو داشته باشه سواد فرهنگو داشته باشه ما امروز تو جامعه مقدس خودمون با رهبری فرزانهی که داریم با این رهبری اردشمندی که داریم خداونش با سایه شوستر همه مانگرداره من ستا فرزان دارم هم هم تفصیلات عالیه دارم و از همون 18 سالگی همه شنو مشغول کار کردم یا به عبارتی ماهیگیری یاد بدم بهشون ماهی نخریدی بذاری سر زبونشون هیچ زمانی تا الان این کار رو نکردم چرا کمک فکری کردم راه نماهی کردم گذاشتم شکست بخورن اصلا میدیدم داره یه مسجدی میده اشکالی هم نداره چون آدم تا نخور زمین نمیتونه بلنشه ولی خوش وقت داره با افتخار میتونم ارس کنم که امروز من دقدقه فرزند ندارم حالا شاید ریا باشه من بخواهم اینو بگم من بخشی از زندگی وقف خیلی بچه ها هستش درسته بچه هایی که از نوزادی اینا بچه های من شدن تا زمانی که ازدواج کنن هر کدوم این هم پیر تاریخچهی به من وز شدن درسته در سراسر کشور در جاهای مختلف کشور و تا زمانی که ازدواج نکردن اینا میتونن تو هر مقدار تحصیلی تحصیل بکنن وقتی از زباش کنن دیگه من کاری با آشون ندارم درسته و تلاش کردم یک دروانگاه یا بیمارستانی به نام مرحوم پدرم درست کردم آفنی و سعی کردم که روزم که تو آینه خودمون نگاه میکنم و شبم که خودمون تو آینه نگاه میکنم همه روزم لذت برده باشم از شبم نه به خاطر یک قطر مادیاتم بالا نه اتماع قطعه مادیات من بالا نیست ولی شاید تلاش بکنم آدم بودن به فرمایش رهور فقید انقلابمون حضرت امام رزقان نوترالا تاالا علیه و دشته باشم که آدم باشم انشالله که هممون به این سعادت دست پیدا بکنیم آقای دکریب رای مینیه خیلی ممنونم بابت وزورتون در این برنامه منم تشکرم لطف کردید دوستان گرامی ما به پایان برنامه محوطه گفتگو رسیدیم همراه با مهمان عرجمند برنامه و همکاران محترمم با همه تون خداحافظی میکنم خدا نگهدارم موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته PYM JBZ موسیقی امروز ما ادلحاظ قنیزازی ارانیوم در این سطح بالایی قرار داریم البته این غنیسازی رو کشورهایی که بخوان سلاح هستهی درست کنن تا 90 درست خونوز هم میبرن ما چون احتیاج به سلاح نداریم و تصمیم بر عدن سلاح هستهی هم داریم تا اونجا بالا نبردیم تا 70 درست بالا بردیم که رقم خیلی بالاییست رقم خیلی خوبیست و برای برخی از کارهای مورد نیازمون لازمه تا اینجا زمانستیم پیش ببریم ما یکی از ده کشور دنیا هستیم که این توانایی رو داریم یعنی من به شما عرض کنم در میان دیویس و چند کشور دنیا ده تا کشور هستن که قادرن قدیزازی کنن یکی از این ده کشور ایران اسلامیست اون نوع کشور دیگه البته بومبه هستهی هم دارن ما هستیم که بومبه هستهی نداریم و نخواهیم داشت و بنا نداریم که از سلاح هستی استفاده کنیم اما قدیم سازی رو داریم ده کشور ما یکی از ده کشور این سنعت سرامت محصول میشیم و این دانشمندانی که عرض کردم بنیان این کار رو گذاشتن مبالغ زیادی پیش بردن مهمترشان عبارت بود از تربیت افراد سراوانی در این راه ما امروز در کشور ده ها دانشمند و استاد مبرز این گذارشیست که صاحبان قضیه به ما دادن یعنی گذارش مدخن و مبسر است ده ها دانشمند به استاد مبرز صده ها دانش پجوه و هزاران تربیت شده ی گروه های هسته ای در رشته های گونه و گونه مرتبطه با این موضوع در حال فعالیتن همین الان حالا اینا آمدن تحسیصات پلونجا و پلونجا رو بمباران کردن مسئله اینه این علمه علم از من رفتنی نیست علم با بوم و با تعدید و با این چیزو از من نبیر این وجود داره در جمع جوانان در جمع آقایان در جمع بانوان در جمع ورزشگاران در جمع قهرمانان در جمع پیش کسفتان تنها یک صدا است که شنیده می شود رادیو ورزش برمخاطبترین رادیوی تخصصی ایران موجف ام ردیف 92 مگه هرتز اداره کل هنرهای نمایشی راژیو تقدیم می کند احیای قهرمان نوشته ی حسین یعقوبی بر اساس فیلم بازگشت قهرمان اثر رادلوری بازیگران به ترتیب اجرا ایوب آقاخانی رحمان باغریان فریبا تاهری رازیه مومیوند مروارید کریمپور پریسا مختدی امیر فرهانیان میر تاهر مظلومی محمد پورحسن مهدی تهماسوی برموز سیرتی