دقیقا همین موقع ها بود دیگه اومدیم و توی تیم تهران مشروعیم یعنی دیگه انتقالی شما شد تربیت بدنی تربیت بدنی نیروی زمنی همین جایی که الان پادیگانی جایی هست و تمرین بود خدا رحمت کنه ما را بیداشتیم لمای قدرت ترابی که چند سال پیش بود کرد خدا رحمت کنه او باید بازی ما را دید و دید اصلا خب واقعا عالیه و همه جورت بود ما دیگه قافل از این که این نامهی که به ما دادن بریم اقدامات بعدیشو انجام بدیم یادتون رو یادم نامه رو دادیم و اومدیم برای بازی خوباشگاه تهران من کپترون این رو زمینی بودم بازی میکردم بعد با تیما استقلال پرس فولیس فقط اونها بودن لیگ کشوری نداشت چون یه نمیه 3-4 تا لیگ کشوری نداشت نداشت تنها متعباری که باشگاه تهران و تو کل کشورم جامعه هزوی بود دقیقا دقیقا اینجوری بود بعد از یه چار پنگ مایی که بازی ما چی کردیم دیدیم اصلا هیچ صحبت از انتقال و نمیدونم یه بز رفتم به این جایی که مصطول اداری اونجا بود نامه ای بود ناییم ادارت شما نامه ای ما گم شده اصلا و شما الان معلقه معلقه هم حقوق ما قد شده نه اون باری نه این بار نه این ور نه این ور حق شده بود تازه خدای پسر اول اون ملاده با ما داده بود اصلا یه وضعیتی داشتیم که خدا حفظ کنه نفر بعدی که اومد شد مدیر تربیت بدنی تیم سار مرادیان که من هنوز که هنوز اونم از کسایی که تو زندگی من خیلی تأثیر گذاشت و همین چند روز پیش یه همایشی بود من در خدمتشون بودم همیشه دستشون میبوسم سرعتشو میبوسم چون خیلی در حق من بزرگی کرد شد مدیر تربیت بده نیروزمینی بعد گفت روزمانی نامه چیزی بفتن که میشن اینجوریه گفت یه کوپی از اون نامه تا من برسون تا من اقدامات انجام بدم ما هم گفت نمیتونستیم بریم سننده شانس ما یکی از سربازه تیم فوتبال نیروزمینی بچه اونجا و میریم یا یه نامه میریم یه نامه اصد نامه گم شد این رفت بنده خدا اومد و دیمپولیکوپی آورد و دیگه تیم سار مانادیانی گرد شکاری کرد و خدا خودش کار رو ردیف کرد اصلا خدا همه رو ردیف کرد خدای جدید میگه اصلا مابرم نمیشه من فکر میکنم اون موقع ها رو میبینم که خدا کمک کرد دیگه از سال شست و نو من شدم پرسنر تربیت بدین نیروی زمینی و همون سال کپتان فوتبال نیروی زمینی سال شست و نو اولین دوره مسابقات نیراهای مسلح انجام شد که توی ایران میزبان باید با پاکستان بازی نکردیم که من کپتان اون تیم بودم شیش شیش توی شیرودی ما پاکستان رو بردیم دقیقا اواخر سال شست و نو رفتیم استماباد پاکستان بازی برگشت گلاشم من از فاصله بیسمتی با آقایی زدن حسن آقا حبیبی شده من چون شد زن بودم اون موقع حسن اقا حبیبی سرماربی نیروهای مسلح شد و در اینجا داره بشن در اینجا داره بشن یه تشکر کنه ویژهی و خیلی به من علاقه داره چون تنها کادر نظامی من بودم اشنام خودش ترهنگ شهر بود خیلی به ما علاقه خواستی داشت من کپتن اون تیم بودم و اونجا یکی چه بردیم سال هفتاد مبارای اولین دوره مسابقات جهانی رفتیم هولند و اونجا امریکا رو چار اکمونیم چندون شدیم در مجموع؟ تو چارم شدیم در مجموع بازیکنه اینکه الان موقع تو تیم ملی نیروی مستقیم لباده خاطره تونه هست اولین دوره؟ آقای محمد حبیبی دروازوانه اون بود دروازوانه ملبان بندرنزلی فرهاد پرقلامی بود رضا حسنزاده بود محمد خاکپور بود محمد جال مستقیم بود محمد جال مستقیم بود محسن گروسی بنابراین بازی کنه بنیاد شهید بنیاد شهید دقیقا نهداد ساقبی فرد حسن شیر محمدی که جا داره باز بزرگ فوتبالیست بزرگ حسن آقای شیر محمدی بود دیگه اونای که من خاطرم هست نادر ازعت اللهی بود بابای آقا سعید بابای آقا سعید ازعت اللهی بله چون ملوان اکثرا تو تیم شما بودن چون ملوان دیگه دریایی بود کارمند اون تیم کارمند اون رسته نیر دریایی بودن آهه روزبانی یه در سرعت گفتگونو برای این بالاتر میخواییم سریع برسیم به حس را حاضر اولین دور رفتی چارم شدید چارم شدیم دو سال بعد چون مسابقات نیرهای مسلط دو سال انجام شد مراکش باید این میرفتیم آقای مهدی مناجدی سرما را بیتیم شد رفتیم مراکش اون موقع دیگه یه سری بازیبان ها عوض شده بودن برای برده همون چیزی چون باید سرباز بودن علی منصوریان بود تو اون تیم رضا شاهرودی بود محمود شافعی بود دوباره بچه ای ملابان ازتاللهی و پرقلامی و محمد حبیبی بودن به نام سراج بود دوباره من افتخار کپتن اون تیمو داشتم دوبامین داره حضورتون دوبامین داره حضورتون تو مراکش بودیم توی مراکش هم فکر میکنم چهارم شدیم رو سرکون نرفتیم یادمها رمزونم بود چی شد نیرای مستحله اصلا اومد تیم داد باشکا شرکت میکردن باشکا شرکت میکردن گفتن اقا یه تیمو منچون مثلا علیه منصوریان نمیترست بره فت شاید نمیترست باشت فت تیم نداشت فت تیم نداشت فت تیم داشت گفتن اقا نیرای مستحله یه تیم متشکرده که همه با هم بیان شرکت کنن از سپا و عقلش رو دیگه ریزانی همه با هم بگیر یه تین جمع شد یه سری مصابقات انتخابی گذاشت اونو انتخاب شدیم و ما پونزه نفر انتخاب شدیم من بودم عدل ریزان منصوریان بود مهتی سپیدست بود آقای ست سالی هم با شما بودن نه ست سالی با من بود محمود مهرخی محمود مهرخی بود محمود مهرخی بود محمود مهرخی بود علی خسروی بود اینا که من یادم عدیرزا خسردی جماد مقدسی در بازمون بود تا جمان احمدی که از دوره اولنی راه مستلم با هم بودیم و اینا این تیم بودیم و هر روز هم توی باشگاه مهم مادساجی توی لبیزان تمرین میکردیم تو با سابقات شروع شد اومدیم یعنی تمرین داشتیم نه اصلا تیم آماده بود تازه هم بابش رو بازش هم پخش مستقیم میگردن و سالون پور میشد دو بازی هزار نفری با من چه مسابقات بود الان دیگه خیلی سخته و مسابقات به خود برگذار بشه و شما تیمتون قهرمان شد پرسپوریس دو هیچ در این فینا پرسپوریس دو هیچ در این فینا من اونجا فکر کنم آقا پنجلی بازی میکرد آقا درخشان بازی میکرد درخشان، محمد خاکبور، حمید استیلی خدا بیا مورد نادار واقعی در رسومشون بود علی محسنی علی آقا محسنی بود حمید روزبهانی حمید آقا که با شما نسبتی نداریم نه نه نسبتی نداریم این چیمه بسیار قدیم چیمه خوبی هم داشتن فیلال ما خوردیم ما همه رو بردیم تقید تنها مستاییم با پاس بود آقا مهتی براجدی هم سرماربی ما بود هم سرماربی پاس از خیلی خاطر قشنگی اون بازی اونها تو رخیان گفت باقا چون افتیما مالواره بره فوتبالتون رو بازی باری نه تو رخیان نیمکت شما میشینم نه اونجا میرم گوشه میشینم تنها تیم پاس هم محسن گهروسی بود اشفریو سیدی بود محمد آینشی بود خیلی تیمش پرسپولیس بود تنها مصابیه فیلال پرسپولیس بودیم جالب اینه که من بیست و یه گول زده بودم خلیل جفری بنیاد شهید بیست و یه گول زده بود من تو اون بازی اگه دوتا میزنم آقای گول میشدم اون هم که یه بازی نداشتن قبل ما آزی کردن کشاورت باشتن کشاورت بازیش نمیبود خلیل هم شیشتا زد یعنی یه جور شد تا بیست یک موند یعنی شیشتا زد شد بیست و یه گول شد تا بیست یک محمود مرخی اون بالا گفت اگر نه زن نمیتونی بله به پرسپولی سخته با این وضعیت با این همه تماشایی چی بتیریم همه هم پرسپولی سودی 21 مند آقای خلیل جفری باید سیگول بازی تمام شد ما رفتیم تو زمین دو تا گول منزه در اون بازی هم قهرمان شدیم هم اولین آقای گول فوتسال جامعه رمزان ایران من شده خیلی متشکرم علی آقای روزبهانی بازیکن مربی و کپیتن اسبقه تیمهای ملی فوتبال و فوتسال نیراه مسلک افتخاریم در خدمتشون هستیم و بخش ثومه صحبت و گفت و گفت بایشون رو در قسمت ودیه برنامه در خدمتون خواهیم سفری حیجان انگیز در میان خاطرات ناب ورزشی محبتی گفتگو با داستانهای ناب پیشگسفتان قهرمانان و نخبگان ورزش دوستان خوب شنونده همراهان خوب رادیو وردش و برنامه محبته گفتگو همچنان در خدمت جناب آقای علی روزبهانی هستیم از بازیکانان اسبق فوتبال کشورم که در تیمهای نیروی مسلح به عنوان بازیکا و مربی و کپیتان حضور داشته سالهای سال افتخار آفرینی کردن آقای روزبهانی تو بخش قبلی گفتین که اولا آقای گل مسابقات فوتسال جام رمزان که به صورت رسمی در کشوران برگذار شد شما شدین که محفظ شدین با دو گلی که توی بازی آخر توی فینال به پیرس پولیس دادین رقیب خودتون در بخش آقای گلی رو آقای خلیج افریق رو پشت سر گذاشتید آقای گل شدین کپتن هم بودین توی اون تیم بله توی اون تیم هم کپتن جام هم شما بالا سر برد جام هم هم بالا سر بردم بعدش اتفاقی افتاد؟ بعدش من آقای مرحوم محمود یوبری سرماربی فوتسال ایران شدن من به ازلیتی ملی فوتسال درمدن رفتیم تیم ملی فوتسال؟ رفتیم تیم ملی فوتسال یه تورنومن در آلمان شرقی لایبزیو شرکت کردیم برگشتیم دیگه رفتیم تو آلم خود فوتبال و آخه اون موقع میگفتن که فوتبالیسان میتونن فوتسال بازی بکنن شما اصلا دوگان سوزا بودید دوگان سوزا هم فوتسال بازید دقیقا دقیقا محسن گروسی هم که چند وقت پیش مهمان برنامه بود میگفت دیگه میگو هم فوتبال بازید هم فوتسال بازید دقیقا درستی اون موقع اینجوری بود هم فوتسال و هم فوتبال بود دیگه بعد از اون سال دو سال بعدش که خدمتونو عرض کردم که مسابقات تو مرکش انجام شد دو سال بعد بعد ما می رفتیم ارتشای جهان توی ایتالیا اولین اولمپیک ارتشای جهان اولمپیک همه رشته ها بودن فکر کنم توی اولمپیک روم هم بود افتتالیش دقیقا توی همون استادیون بود قبل اون ما با ارتش سوریه یه بازی رفت و برگشت باید انجام می دادیم که ما سوریه رو تو اسفهان یکیش بردیم که آقای کریم خان باقری هم گلش رو زدن برگشت رفتیم توی سوریه یک هفته ما سوریه بودیم اونجا هم چقدر ما رو عذیب کردیم توی یه هوتل بودیم این اصفه فقط بوغ ماشین و این اصفه معلوم بودیم میخواستن تمرکوز شما رو بهم بزنن همینجورم شد آقای علی آقای دایی که از دوستانه بسیار سمیمی ما هم هست و انجام بهش سلام عرض میکنم دقیقه چلو پند اخراد شد اینقدر خواهش برکرده بودن برای علی آقای اخراد شد و ما ده نفره اونجا یکیر کردیم بازی و سعود کردیم گول شاهمید آقای متحری اگه اشتباه نپنم زد یکیر شدی و ما سعود کردیم رفتیم اولمپیک روم که تیما همه باقی هم تیمای خیلی خوی بودن و ما همه تیم ملیه فیلال تو استادیوم روم بازی کردیم فیلال تو استادیوم روم بود بقیه اش توی شهرهای مختلفشون یعنی شما فینالیز شدین؟ نایب قهرمان شدین نایب قهرمان شدین ما دور اول فرانسا رو یکیچ بردیم دوباره خوردیم بهم خوردیم بهم یعنی هی بازن بردیم دوباره فیلر خوردیم به فرانسا اونجا فرانسا یه جوری مار شکست اونجا دو یک مار شکست من یادم اونجا خود علی اقا چان پنش تو گلو عالی به تیر در بزد حاشم هیدری که از چپ های خوب بود حاشم های هیدری علیه اونجا آقای گل شد آقای در اینجا آقای گل شد شما اونجا من کپیتان بودیم اونجا من کپیتان بودم این سه بومین داره حضورتون این سه بومین داره بود که من اونجا شرکت می کردم و شما نایق قهرمان شدید مدار نغره اولمپیک سیزمو گرفتید و به دلیل اینکه من چهار دور مرتب توی مسابقات بودم تند کسی بودن برای من سیلویلستار پرستادن از اونجا از خود یه ستاره نغرهی پرستاده بودن که من روی سینم رکوردار شده بودم جالب و انجام سال 76 مسابقات اتش جان تو ایران برگذار شد میزانی رو بود آقای جلالی سرموربی بود بندر بکر کمکاش بودن که خب متاسفانه اوت شدیم تو ایران به یونان باختیم و بالا نرفتیم من قشنگ خاطرم این صحبت علی آقای روزبانی رو من خیلی پیگیری میکردم مثلا برام جالب بود که مثلا مثلا میگم چه میدونم فلان بازیکن مثلا علی دایی تو تیم نیروه مسلح کریم باغری تو تیم ارتشای کشتان ارتشای جهان یا نیروه مسلح و مثلا علی روزبانی من خیلی شما رو یادمه دیگه اکساتونو میگیردن تو که همون ورشی تو دنیا ورشت تو تیم مختلفونی این تیمه بعد اومد تهران و چقدر حسرت خوردیم ما رفتیم تو روم تو اولمپیک دوباره شبهه تو تهران ما حض میشیم دیگه متاسفانه شرایط دست به دست هم دار و این آخرین دوره حضور ما با شما بود تو این دوره که من خودم مربی گری می کردم آخرین ده سال بعد نواده شیش ده سال بله ده سال تیم نیرای مستلحی جای شکت نکرد و کاملا مسکوت ساکت موند سال نواده شیش با امان ما رفتیم مسابقه که من سرماربیه تیم نیراهای مسترن شدم اونجا دیگه سرماربی شدم آقای رحمان احمدی آقای جواد مقدسی هم همکاره من بودن آقای علی منسوریان هم که موقع سرماربیه امید ایران هم بود با امان کمک ما چارتایی رفتیم مسابقه شرایط خیلی خاصی داشت اونجا باید برای به قول معروف حالا یا سقود یا سعود کار میکردیم دوازدود در مرنه هایی رو بیدید کدوم کشور رفتید مصابقات امان بود دیگه مصابقات امان بعد از اونم دیگه نیرای مسلح تشکیل نشد و یکی از به نظر من زعفایی که ما الان توی فوتبال داریم چیکمان که بازیون خیلی خوبی ما توی نیرای مسلح داریم و میتونستیم همین الان آقای روزبهانی همین الان که بخواهید یه تیم نظامی تشکیل بدن این همه بازیکن ها سردست میشونن مثلا برن توی تیم نظامی بازی بکنن ما چون تیم نظامی هم توی لیگ برترمون کم داریم یه ملوان ها گشته باند ملوان نیروزمینی ها داریم نه توی لیگ برترمون داریم توی دسته یک نیروزمینی و فجر سپاسی رو داریم و حالا تیم های دیگه یعنی همیانه نمیشه خشید یه تیم کاملا میشه این باره خوب جمع جوی جد از بازیکنه هایی که هم تجربه دارند و هم بازیکنه جوانی که دنبال اسم و رسم هستند و دنبال است که خودشون نشون بدند من کاملا با شما موافق هستم و یه ضعفی که الان ما داریم تو نیولایی مستلق همه فکر کنیم شما تا چند سالی در استخدام ارتش بودید؟ من تا سال نویدو شست و دو استخدام شدم نویدو بازششت شدم یعنی تقریبا دوازده سال پیش دوازه اصل بشم نه به قول نرم همه بازیکنان هم که سرباز هستن استریوم هم که نداره به طور مثالی حرف های اینجوری میزدن سال ۸۶ من شدمم مدیر عامل باشکا نیروزمینی سال قبلش من آقای رحمان احمدی با تیم نیروزمینی کار میکردیم منده سرماربی بودم آقای استاد رحمان احمدی هم که با افکار ما بود ما افتخار داریم که خودم هم یه زمانی های تهرباز که بودم فوتبال هم بازی میکنه در خدمت آقا رحمان روزگار آقا رحمان روزگار بعد این تیم چارم پنجم شدم توی دستیک تهران من سال بعد شدم مدیر آقا رحمان رو باشدم سرما ربیه نیروزمینی یه آج رحمان سرما ربیه نیروزمینی بود تیم بسیار تیم خوبی بود تا یک قدمیه لیگه برترم اومدیم یادمه دیگه چی شد؟ خودتون نخواستی؟ نه نه نه نه اینجوری نه بود اینجوری زمینی نکردن وا بدا براش مهم نیست اصلا تو همین دسته یک بمونه اصلا اینجوری نه بود اقام حسن میخواستیم هم چون اول این فرمانده همون عمیر پردستان بود فرمانده نیرزمانی به شدت برزشی بود به شدت حمایت میکرد به شدت دوست داشتیم چون اینکه تو همین یکی دو بازی ها آخر شما کم بود ما بازی یه بازی داشتیم توی مشتر با تیم آقای خداداد عزیزی که اگه اون بازی رو برده بودیم تموم شده بود چون دو هیچم جلو بودیم بعد دو دو مسابه شدیم آقای فقانی هم دو آور بود آقای علی رزا فقانی برگشت بعد می بادیم تیارا با تیم سیر جان بازی بکنیم زمین خودمون اون بازی رو اگرم می بردیم بازم بیگرده بودیم اون دو مسابه کردیم این دوتا بازی آخری که بازی بودیم هر جبتشو مساوی کردیم این بازی هم نباختیم سود هم نکردیم اگه بارو برده بودیم دیگه برده بودیم نشدیم آقای روزبهانی به عنوان یک فردی که سالهای سال در فوتبال کشور بوده هیچ وقت فکر کردیم که چرا بازی کنی نشدیم که در تیم ملی فوتبال کشور رو بخوان بازی کنه اصلی باشید حالا شاید دعوت هم شده باشینا ولی چرا این اتفاق نفته چون این همیشه برای من سابرودی یه سیره از بازیکن هستن و بودن همیشه بازیکن های درجیه که بودن و هستن من همین همه اصال میزنم مثلا امیده علی شاه که از بهترین های پرسولیس وقواداره حالا بست اخلاقیش بکنه بست فنیش علی روزبهانی سالها در نیروی مسلح در نیروی زمینی کپترن تیم ملی نونو سلح بوده چرا در تیم ملی نمیشه یا اون اتفاق نمیفته خیلی نتونه عرض کنم که حالا وضعیت من فرق میکرد چون من نظامی بودم باشه نظامی نمیتونه به تیم ملی وضعی کنم حالا بسه خروج از کشورینا مطرح بوده اون که بود حالا من خدمتون یه خاطره داقای جلال چراقپور بگم همیشه نه وقتی زنگ میزنم چون من خیلی بهشون را داد دارم میگه میگه علی یه روز من با کمک آقای پرویم بودم آقا جلال آقا جلال میگفت بعد گفت میخوام یه هاففک بستاد برای تیم بلی انتخاب کنیم بهش گفتم آقا علی آقا بریم نیروزمینی بازی داره یه هاففکی داره برنم علی یه روز با حالی بریم ببارشونیم میگه شما تیمتون اومد تو شیرودی تو زانو من رو پاد بود علی پرویم گفتش که نمیدونم که چون خراب بود و نه بعضی وقت همینجور بسه یکم درب میکرد یادتون باشه قدیما یه زن اسلامی کنم تیپش میکردن تیپش میکردن قسم میخورم خودم میگم و خود آقا جلال میگو میگو اگه اون روز علی آقا میشه است تا آخر و از آن رو بند پاید نبود تو انتخاب میشود و تو تیم بره و علی آقا چند سال هم سه ماروی تیم بره سه ماروی تیم بره بعد زمانی که ما بازی میکردیم مثلا حمید درخشان بود مرحوم سیروس قایب را سیدالی افتخاری من تو اونو یادم بخونم ما تیمه ما شما هم کم بازی کنی نبودیم ببینید شما وقتی میتونی گل کنی که بازی کنه کناریت هم سطحشون وارا باشه خودتون گل سرسود بودید نفر افراد بودید من یادم نمیره ما باتین تجارت بازی داشتیم ما هولند بودیم محمد جال مستقیم تجارت بود محمد امونقا سرماز بود هولند با ما بود ما با هم تو این بوده که ما هولند بودیم ما تجارت بازید رو شیم زمانی که علی دایی تجارت من به محمد گفتم محمد چی بود گفت بله میبازید شما بود گفت فقط اون تی توی توی منان که اینجایی و سهی شما بازید رو باختیم میخواهم اینه بگم یکی از دلائلی که شد من تیم مردم باید کنار شما وازیکنها بزرگ باشن آقا سم کنار ما وازیکنها بزرگی منو تو نیراهای مستحالا ما کنار همه وازیکنهای بزرگی بودن و هر جا رفته ماسرانی من توی... حتی دلیل این صحبت شما همین میتونه باشه این پاسخش میتونه این باشه که خب تو تیم نیرا مسلح تیم ارتشای ایران که وازیکنها بزرگ بودن بزرگنا شما اونجا گل میزدید اون اولمپیک توی بازی اهرمانی ارتشار جهان کما اینکه ولی توی نیروزمینی اتفاق کم تره کما اینکه توی هولند که ما رفتیم من و محسن گروسی تیم گالاتا سرای برای تیم ترکی ما برای تیم گالاتا سرای انتخاب کرد قسمت خدا رو شدید زندگی بعد از بادنشستگی چطوره؟ خوب الحمدلله خدا رو شدید خانواده خوب دارم چند تا بچه دارید؟ این هم مرد در قسمت شده ها را به زندگی شده ها مشغول هستند. هم محسود هم میلاد هم جبت ها تر دیگه بازی کردند. میلاد ها دوست ها تیم دانشتی ها هم اسپانی ها رفت هم رومانی رفت. محسود خود هم سال ها توی لیگه یک بازی میکرد. ولی شرحت فوتبال همه شرحت زیاد بارید نیست. جز اون لحظه از پدرهای مربی از اینگی شاید خیلی دوست نداشتین بچهاتون فوتبالیس بشن؟ دوست نداشتم سفارش کنم خیلی میدونیم که خودشون گفتم خودتون توی این الان میتونم قسم بخورم به جورت که اصلا سفارش این بچهاتون خود با توجه میدونیم که همه مربی ها دوستان بودن یا دورهای مربیگری با من بودن یا نمیدونم بازی خودم پسر سه بابم خیلی فوتبالش کنه اصلا گفتم برو دنبال درست و زندگی اصلا امون نصیحتی که پدر خدایی امار زدون به شما داشته شما به پسر سه بابم پسرشون چیه؟ امیر مهدی خدای افزشون بکنه شنیدم چند وقتی که در حیط فوتبال و سانتران هم مسئولیت دارید بفرمایید من اصلا زمانی که آقای دکتر محاجدی شدن رئیسیت فوتبال تهران یه مدت مسئول مدارس فوتبال بودی هنوزم هستم ایشون من دیدم که من شونزه سال هستم مدیر قبلی ریاست هیت فوتبال اصلا پام به هیت فوتبال نرسیده بود اصلا نمیدونستم کجاست هیت فوتبال حقیقتا جدی میگم دیگه بله چون اراده خواستی به آقای ماججی دارم خودش فوتبالیست بود و هست و مدیر طوانه بودی اومدی و الان یک سال یک سال و نیمیه که حقیقتا فوتبال پایه تهرانو کاره زیادی انجام شد اینجا جا داره من نه که بخوام تملق و چابلوسی هم نیست شما نیازی به این چیز هم ندارم هم آقای ماجدی هم آقای دوتا جبباری واقعا برای فوتبال تهران دارن زحمت نکرشن الان ما تورنومنت های مختلفی رو برگذار کردیم شدیدم تیمای مثلا زیر پومزه سال و زیر هیفته سال هم تشکیل دارید منتقب تهران دارم منتقب تهران دوست من اقای علی اکبر صادق نیام من وقتی دوره بی رو سپریم هشون مدرس مابود با امرای آقای سنجری من دو ساله پیش دوره بی بودم دیگرن با هم دوستیم دیگر هشون استاد منه همین قبل برنامه من دو تلفونی صحبت میکرد نگفتم شما دارید میستر برنامه هشون فکرم ایک از مرابیه شما اوه ای صادقه نیا از این ها از بچه های بسیار خوب اشون ها خوش نظامیه نظامیه بودم اتون اتون ازه بازشه هست شدن اشون هم از اون نیلک های روزگارن خیلی هم من به اشون اراده دارم چه این سفر هم کربالا ما با هم بودیم اشون چقدر موقع زنوم هم درد بکنه انسان شریفی هست خیلی با هم بودم بله ما الان مناطق شیش منطقه کردیم تهرانو و اومدیم مسابقات تو مناطق اول گذاشتیم مدارس فوتبال قهرمانی رو آوردیم توی منطقه قهرمانی رو آوردیم توی استان که یه استان خودمون برگذار می کردیم و توی زمین قیانوری که جا داره من از همه روحسایی خصوصا آقای مهداد یوسف شایی که رئیس اسپول جنوب غربه تشکر کنم کامل زمین رو در اختیار ما میذارن و تورنمنت ها به نه و احسن داره برگذار میشه خانم آدام استقبال میکنه و اعتماد خوبی دارن خیلی قبلش که هر ماهر برگذار کردیم الان داریم میخوایم فستی این کار رو برگذار کنیم انشالله بسیار عالی زمان برنامه همون تموم شد علی آقای روزبهانی خیلی خوشحال شدم شما اومدین قبلا ما در یکی از برنامه های ما هموارک رمزان در رادیو و بعدش خدمتون بودیم و به نام شبهای رمزان بود تشریفه برودین چقدر زود بذارید سه چهار سال پیش بود این توفیق به دست اومد که من مجددرن در خدمت شما باشم صحبت پایانی من از همه مهمانان رو میپرسم نقطه یا آرزوی هست که همچنان برای رسیدن به اون تلاش کنید اولا من تشکر میکنم از شما که این فرصه در اختیار پیشکسفتها گذاشتین چون خیلی از این جوانه شد حالا ما که به قول من شما رو همه میشنستن کسی نیستیم اصلا اصلا کسی نیستیم ولی هستن کسایی که واقعا برای مملکت زحمت کشیدن هم زمانی که جنگ بود و نیاز داشتن توی جبه های جنگ بودن هم زمانی که دیگه جنگ تموم شده و تو ورزش واقعا زحمت کشیدن اینو من تشکر میکنم از شما و عوامل این برنامه که این فرصت رو پراهم کردن که یه یاد آوری بشه راجع به اون برنامه هم که فرمودید نیست سوالتی که فرمودید من یه انسان قانه هستم حقیقتن شاید خیلی فرصت ها برامون پیش اومد مثلا علی آبا روزبانی الان تو زینه شه اصلا من میپرسم اینو یه ذره محدودتر شما ساله رو مثلا بگه من الان 61 دو سالمه همچنان این توامنی رو میدونم دنبال این است که برم سه موربیه تیم لیگه برطری بشم اصلا تو این فکرانستان اصلا اگر موسیقی دیگه اصلا برم بشم نایب رئیس فدرسیون فوتبال ایران خدا رو شاهد میگیدم اصلا همیه الان هم پیشنات کنم نمیرم چون دیگه من تمامش رو دیدم به قول آقای چراقپول یه رو صحبت میکرد میگو من این در فوتبال اومدم من از اون درش در اومدم منم واقعا دیگه به جایی سمان دارم پس به خاطر اینه که الان پذیرفتونی مسئولیتی شاید مثلا اگه کسی دیگه بود میگفت در شعن من نیست خوزو و فروتانی امثال شما رو میرسونه آقای روزبهانی عزیز امیدارم هر کجا که هستید موفق باشین در کنار ستا پسر گلتون و همسر محترمتون بهترین ها رو براتون آرزون میکنم و اگر کلام پایینی دارید من واقعا اینجا جا داره از همسرم تشکر کنم من میگم آقا مسلم من پومزه روز ازدواش کردم مل کردم رفتم جبهه جنگ هنوز که الان با سن و شهست سال یکی دو سال دارم میرم تو شهست سال ایشون مارا ترمول کرده همیشه پای من بوده و اینجا جا داره من ازشون واقعا تشکر کنم خدا با اشون سلامتی و همه مادرها بده همه برزشکار ها به خصوص نظامی ها خیلی متشکرم علیه آقای روزبهانی بازیکن مربی و کپیتن اسفقه تیم های ملی فوسپال نیروهای مسلح و بازیکن تیم های نظامی به وجه نیروی زمین که مدیران بلی باشکار هم شدن انشاءالله که محفظ و معید باشید به اتفاق مهمان محترم همون با همه شما شنوندگان محترم خداحافظی میکنم دوزو شب بر شما خوش و خدا نگهد در محضری ویدار گرد این طرف مقابل ما در همه چیز خلفده می کنه در همه چیز دروغ می گه، فریب اعمال می کنه وقت و بی وقت تعدید نظامی می کنه اگر دستشون برسه اشخاص رو ترور می کنن همچنانی که سردار شهید ما رو شهید سلیمونی رو ترور کردن اگر بهتوانن از این کارها می کنن یا مراکز حسه ای رو مومارا می کنن طرف یک چنین وضعیتی داره ما با این طرف نمیشه مذاکره کرد نمیشه با اطبینان و اعتماد نشست و حرف زد و حرف شنید و قرار گذاشت به نظر من مذاکره به امریکا برای مسئله هستهی و شاید برای مسائل دیگر بومبست محضه و این مذاکره برای اون رئیس جمهور فهدی امریکا اون مفیده او سرش بالا خواهد گرفت خواهد گفت من ایران رو تحدید کردم او رو آوردم پایی میز مذاکره نشوندم او در دنیا از این افتخارات میکنه اما برای ما زرر مهزه و هیچ فایدهی برای ما نداره اگر چنونچه شما مذاکره کنید با طرف مقابل اونجوری که او میخواد قبول کنید که خب این تسلیم و زعف کشور رو نابود کردن شرف یک ملت اگر قبول نکردید میشیم مثل حالا باز همون دعبه و همون بنابراین مذاکره مذاکره درستی نیست تجربه ها رو فراموش نکنیم این تجربه این ده سال گذشته رو فراموش نکنیم PYM JBZ نمیدونستم این جایی کنار لحظه های من نمیدیدم قدم میزن دلت رو پا به پای من یومری در به در بودم توی تاریکی و ظلمت به دنبال تو میگشتم میونه جمع تو هر خلوه به من فرصت بده حتی یه ذره تو دلت جاشم بزار برگردم از اول یه عمری عاشقت باشم