شیشه افتا با هم بودن همون شیشه افتا بلاخره هر کدوم چسایی رو داشتن که با خودشی نابیده یا میدین دسته میشدیم میرفتیم شامال یه دسته میشدیم میرفتیم مثلا فرض بکنیم شام درزیم یه دسته میشدیم میرفتیم اگر جایی میخواستیم بریم و همون دسته ها این انقلابو تشکیل دادیه نه دسته من این بر دسته اون بر اون یکی اون یکی از اون منطقه اون یکی از منطقه اینا با همدیگه متصل میشدن ببینید که همدیگه رو بشتستن یه قبه جازبه ای میمد واسه چون جزشون میکرد تو همدیگه و همون باید شد که انقلاب هم الحمدلله نتیج شد بی چیز نبودن بی نقش نبودن چه در اعلام پخش اعلامیه چه در حرکت های دیگه در اینان همیشه هم یاور داشتن چه بچه محلی چه فامیلی چه خانوادگی چه خاطرهی دادید از اون دوران از اون روزها خب کتکم خوردیم با قول محبوب کفتانی یا بیستو میزدنیمون ککمون نمیگذید یه بقایی هم مثلا فرض میکنیم قصه هر زن میرفتیم ولی الحمدلله همیشه خدا یارمون مویه همینطوری که تا حالا موندین دیگه من یه اکسی رو دیدم شما در مراسم تجلیل از جهان پهلوان تختی در کنار شهید رجایی و جهان پهلوان تختی بودید اون چه مراسمی بود؟ چون ما هم تشیف داشتیم اون یه مراسم تقدیر بود از آقای تختی؟ بله شما تختی دوست بودین؟ بله توضیح میدید بیشتر به شما ندیسته اون چنانی ولی منو میشناختن کاملا چون جزو سرشناسای اون زمان بودم هم رو چشام میشناختنم هم رو محلم یعنی مثلا با مونزاقی یا اکفرزاقی اون زمان شاید در سطح تهران میگفتن این چیه بسرن چریخیه چقدریه ای تویی بلاخره یه زهر دوره های مختلف بوده گذاروندی ملم داری مراقب تایی خب من 48 به 7 کشیدم 11 به تحبید کشیدم با قول محلوب خفتنی خوشبختانه همه اینام 6 سال 6 خدمتن سروازیم طول کشید همه اینام توی 6 سال 6 بود بعدش دیگه یه آدم پاک سالم مشموره سبابق مشموره مورد زمان اداری با قول مروب گفتنی وصلت کن و بلهمدالا بچه های خوب با کلاس دست به صفردار دست به جیب مطرت و محدوده هاشون چه امیر بهمان چه امیر روشن چه امیر بحرام خوبم پسر کچیکم امیر بحرام قرارون کشتی آموزشگاه های کشور دهه فجر باشگاه های کشور از ده تیم ملی و از قرارون یکی ها قرارون جهان شد اون پسر ها پسر خود اوشن که بومونه هم مشبه هم مربی هم سرمایه گذاره این بچه ها بوده و دوتا نبوه هم هم دوتا نبوه هم هم دوتا نبوه هم هم الحمدلله هر دو برزشکار خوب خونه بوده الحمدلله همه سلامتن همه محفقن الحمدلله هشت مشکلی اگر مشکلاتی بوده بوله همون دوران جوانی ما بوده بود و بعد سله باشد فقیه شما یه خانومی هم داشتم که واقعا ایشون منو ساخت واقعا ایشون منو ساخت و با بچه هایی که تحویل جامعه داد خدا بیا مردتش خدا رحمتش کنه روحش این شاد باشه و اون که دنیا را من با منگول برده اولین یتیمی رو اونطوری حس کردم و به خاطر علاقه ای که به بچه ها هم داشتم و اون خدا بیامر با وجودی که سلاحن سین زن فراون داشتم ولی سلاحه ایچکی نرفتن که تجدید فراش بخواهم بکنم یا دوباره ازدواج کنم نه وضعیت امروزی و وردش ما رو چجور میبینید؟ وردش؟ کلیت وردش ما رو ما اون موقع اصلا پول نمیدونستیم چیه چون بخواهم به در اینه بگی نه به عشق با فوتبال می کردیم یا به قهرانی را پی می خواستیم ولی الان همه با شرط و شروطه یعنی فرض می کنیم اگه خرارداد می بنده اینقدر بگیره به تمرین کنه و اگر اونبان همو برد اینقدر بگیره ولی اونبان این حرفا را باشه کسی به این حرفا توجه نمی کنه یا عقلشون به این حرفا نمی گذاری قهرمان میشد میلشه میگرف نمیشد که هیچ تمرین میکرد دوباره بره شد بگیره اما الان الان همه مادیاته به اون صورت یا همه امکانات فرابونه اون موقع امکاناتی در کار نبود یا دوشتک کشکی بود که به قول محروم کفتنی سیت قلومبه داشت کلت میخورد به دوشتک بیشتر این طریقه بود به نخره هر زمانی محبوب به خودشه دیگه ما نمیدونم ولی چی بگفتن ولی در این هر هر زمانی همون خودشو میتلبه ما همان هم دوله دیگه عمرمونو کردیم خوشحالیم که بچه همون هم با ورزش سرکار داشتن و دارن هم الحمدلله تونستن خودشونو جلی میرخ خودشونو عذاب بکشن بیرون خودشونم سر پا باشن الحمدلله ممنونم از سوما شما اشاره داشتین به فرزندانتون امیر هوشنگ امیر بحرام و شهید امیر بحمن دریاباری اینجا امیر حوشنگ دریاباری فرزند شما حضور دارن اگر موافق باشید چند دقیقه شما استراحت کنید ما یه گفتگوی کتایی هم با امیر حوشنگ دریاباری داشته باشیم اگر موافق باشید پسر بزرگ بانه میتونه از جای منم صحبت کنه چون چون اصلایی که خودش به خود حرف بزنه موسیقی در موسیقی درسته موسیقی سلام ازمی کنم وقت شما به خیلی دارید چی بگید اومد می رفت پنج تشبوغ می زدن و دست کن می دادن و همین به مراتب هی بیشتر و بیشتر هم می شد تا بلاخره عرصه ورزشی و همه این آقایون محلی ها ورزشکار ها پیشگسوت ها کشتگیر ها فوتبالیست ها تا این که من واقعا سال نوود و هشت که پسرم به رحمت خدا رفت متوجه شدم که واقعا پدر من چه جایگاهی در این افراد دارن و جایگاهشون کجا هست که حتی حاجه آقا طلقانی، حسن آقای روشن، آقای سیروس جفری و خیلی دیگه از کشتگی را فوتبالیستار تو مراسم چهلوم پسر من حضور داشتن و من اونجا شناختم که پدر من واقعا چه جایگاه بزرگی دارن میون همه و این که اب و خیلی ها که مرحوم آقای کاشانی به رحمت خدا رفت آقای جفر کاشانی از بزرگان دیگه تقریبا به شما بگم حلوش ده سال پیش بود اگه اشتباه نکنم که به پدر گفتم که دوست دارم آقای کاشانی رو از نزدیک ببینم آقای جفر آقای کاشنی که گفتن که باشه هر موقع خواستم برم باشکای شاین با هم میریم که با همم رفتیم و خیلی هم مورد استقبال قرار گرفتم خود منده پیش ایشون و به من گفتن که چه برزشی میکنی؟ من گفتن فوتبال در آخر ایشون موقع خدافزی هم تور به من داد هم دوتا توپ داد که گفت فوتبال که میری اینم از طرف من به شما کادو باشه که سر زمین به یاد ما هم باشی این خاطراتی بود که یه قسمتی کچیکی از خاطرات پدر بود از پدر به بزرگی در محل چهارستر دستگاه نغل میشه و هنوز هم که هنوزه وقتی شما به محل چهارستر دستگاه برید خیلی از کسا که احالی از احل ورزش هستن ازشون به عنوان بانی و کسی که اونجا پایدگذار تیم فوتبال بودن یاد میکنن شما از اون روزها برای شنبندگان ما بگید که برحال وقتی که به اون محله میرید و میبینید که راجعه پدر شما همچین صحبتی میکنن چه حسی به شما دست میده بله از به خدمه شما که من سنم تا اونجا نبود که بخواد بدونم ولی بزرگترها و پیشکسفت همیشه برای من تعریف میکردند و میگفتند قدر پدرتو بدون چه پدر بزرگواری داری چه پدر پیشکسفتی داری و از کردم حتی از بزرگان تهران که میشه گفت یاد کرد که آقای امین آقا فرزانه حتی تو مراسم پسر من حضور داشتند که موقع خدافزی صورت منو ماش کردن گفتن قدر این پده تو بدون دورانش ها تابلو کلانتری میکشید پایین حتی اینجدی هم به من اموان کردن بله همه جوره تریفاتشون رو شنیدم و تا همین لحظم همیشه تریفاتشون هست مردم و وزشکارا و پیشکسفت ها ممنونش هم دوران انقلاب بوده که اشونو هم به ها شکرد داشتن در این دوران بله بله ممنونم برای شما از این موفقیت میکنم ایشاله که پدر سد و بیس ساله بشن سایه شون بالسر شما و جامعه ورزش باشه سلامت باشی خیلی ممنون تشکر میکنم سلامت باشی تشکر میکنم از شما و گروه تون که تشکر بردیم خواهش میکنم ما در خدمتون بودیم خواهش میکنم شهروندگان عزیز با ادامه برنامه محبت گفتی در خدمت شما هستیم خب آقای دریابارید آقای امیر روشنگ پسر بزرگ شما راجع به این صحبت کردن که احالی محل به شما احترام زیادی میذاشتن و در یک مراسم خط یا مراسم چهلوم بسیاری از بزرگان ورزش کشور در این مراسم حضور داشتن فکر موند این اعتبار این ازدت و این احترام چجوری به دست اومده برای شما؟ خوشبختانه من زمن این که یه مدتی استلاحا جزو اقاونو لاتای منطقه و حتی سرشدستای تهران بودم اما به خاطر علاقه ای که به هلم بچه محلم حتی خانم ها آقاون مادر و پدراشون داشتن نایب رئیس انجامن محل شدم ترسید که همه کارمندهای دورت همه افترهای عالی رتبه ولی من بیشتر یازده رای بیشتر از رئیس انجامان محل مونو بردم ولی خب چون سندم کم بود به احترام اونا من به قول من رئیسی رو نپذیرفتم شدن نایب رئیس انجامان محل سازمان جوانانمونم که تشکیل شد اولا اون که چودم دبیر سازمان جوانان محل که همه قهرمان رشته های مختلف ورزشی و همه هم تحصیلات بالا بودن این امتیازها را با رمدالله داشتم که هم نایب رئیس انجام هم باشم هم دبیر ورزش سازمان جوانان باشم هم با قول محروم خفتنی یه جای دیگه دستی براتیش داشته باشم یا هر کاری میخواند حتی بعض قطبترها هم بکنند بیان با من مشورت کنند که میخواند این کارو بکنیم کمک میکنید یا میعید مثلا یا دوست داریم بشه ما نگاه به موقعیت و زمان و اون پیشنهاد میکردیم اگر رای موافق می دادیم که انجام می شود موافقیت هم بود اگر نه می گفتیم مثلا مداخله نمی کنیم شما کار خودتونو بکنیم اونا به خودتون ندار می دادن این طریق نبود که من مثلا مسلط باشم زور بگم نه ممنونم از شما صحبت ما با شما همچنان ادامه خواهد داشت اما در این برنامه فرصت من تموم شده و خیلی سال از شما داریم با من کسی که نوت سال از زندگیتونو برای ورزش گذاشتیم برای جامعه ورزشی گذاشتید برای توسعه روشت و پیشرفت و گسترش ورزش گذاشتید حیفه که ما از فردی که این همه به ورشت ما خدمت کرده به محله چهارتر دستا خدمت کرده به خیلی از قهرمان های بزرگ برای رشد و پیشرفتشون کمک کرده تو یک ساست صحبت کنیم من تو حیطای حسینیهی با قول و حروب دستجاد اینا هم مطرح بودم علامت من بهترین علام که الان باش تو حسینیه همونه بزرگترین و بهترین علام منطقه بود یا کتلمون همینطور از نظر حیطی هم مطرح بودم از نظر با قول و حروب خفتنی شورایی هم همیشه مطرح بودم با وجود اینکه جوان بودم برای اوزو شورا همیشه خود به خود میشدم بدون اینکه خودم هم بدونم شورا چیه حتی مثلا خواست خدای بزرگ بوده که ما الان در خدمت شما باشیم و این مساهه بره بکنیم عشق به کشور داشتید عشق به مردم داشتید عشق به مملکت داشتید خواهان پیشرفت و توصیل کشور و خواهان پیشرفت مردم کشورون بودید و همه جا مشارکت داشتید و عرض می کردم هی فکر ما بقیه صحبتهای شما را نشنویم اگر موافق باشید در این برنامه موقع تن با شما خداوزی کنیم در یک برنامه دیگه باستن در خدمت شما خواهیم بود در خدمت شما هستم همیشه آمادگی هم قبلت شما اعلام کنید من امادهی خودمو اعلام میکنم شنواندگان عزیز به پایان برنامه محبت گفتگو رسیدیم سپاسگزارم از همراه شما براتون ارزه موفقیت میکنم انشاله در یک برنامه دیگه باستم در خدمت استاد سید علی اکبای دریاباری خواهیم بود خدا نگهدار همه شما موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته PYM JBZ در محضر ویلابیت اون چیزی که میگن امتیاز منوان امتیاز بیدیم در روحه ما ده سال قبل از این یه قرار دادی با امریکایابستی که اسمش در داخل کشور ما اسمش برجام و در این قرار داد بنا شد که ما در مورد هسته ای این کارها رو انجام بدیم اون مرکز تودید رو مستود کنیم اون محصول سو و نیم درصدی که اون وقت تودید می کردیم رو بدیم بره به خارج یاد برگردونیم به صلاح رقیق خونیم از بین بره بل کردن به هر حال ده سال. ده سال همین نوزه تمام شد. اون ده سالی که بنا شده بود که پرونده ای ایران در آجانس عادی بشه این نوزه تمام شد. اما از شما ملاحظه کنید نه تنها پرونده عادی نشده بلکه مشکلات هستهی کشور در شروع امنیت زازمانی ملل و در هستهی مضاعف شده چند برای برام شد. طرف اینجوریست قولش اینه ما همه کاری که باید انجام میدادیم و انجام دادیم اون تحریم ها رو بر نداشت قول هایی که داده بود هیچ کدوم انجام نداد و بعد هم اصلا خود اون به تعبیر رائش پاره گرد اون قرار داد رو یا اون توافق نامه و توافق نامه رو که مقرر شده اون رو اصلا به قولی خارج شده از برجام و رد کرده PYM JBZ را دیویه واسه شن موسیقی چرا در این کمن آن سر به من نیست؟ چرا آن سر دیگر در کمن نیست؟ جهانم بیگو این گم گشت فرزنده به جز چاهدم و بیت پزم میز موسیقی بروی چشم من جای تو خالیز به روی کشت من جای تو خالیست چرا جانم تو را یاد از مطمئنیست چرا جانم تو را یاد از مطمئنیست خدا را دیگرم نائزمان را چرا با یک دگر جاسوه زندید بپر ای روح آنی سوی مالا که این زندان پسی جای منی موسیقی موسیقی موسیقی موسیقی اداره کل هنرهای نمویشی راژیو تقدیم میکنند کمربند سر نویسنده و سردبیر حسین