درسته میشودیم میرفتیم اگر جایی میخواستیم بریم و همون دسته ها این انقلاب رو تشکیل دادیم نه دسته من این بره دسته همون بره اون یکی اون یکی از اون مقال اون یکی از اون منطقه اون یکی از منطقه اینا با همدیگه متصل میشودن برین که همدیگه رو پشت دستن یه قوه جاذبه ای میمد وسته چون جذبشون میکرد تو همدیگه و همون باید شد که انقلاب هم نتیجه بی چیز نبودم بی نقش نبودم چه در اعلام پخش اعلامیه چه در حرکتهای دیگه در اینان همیشه هم یاور داشتم چه بچه محلی چه فامیلی چه خانوادگی چه خاطره دارید از اون دوران از اون روزها خب کتکم خوردیم به قول محلو گفتانی یا بیسته میزدن امون ککمون نمیگذید شباقه هایی هم مثلا فرض می کنیم قصه هایی در می رفتیم ولی الحمدلله همیشه خدا یارم امویه همیشه این که تا حالا مونیم دیگه من یه اکسی رو دیدم شما در مراسم تجلیل از جهان پهلوان تختی در کنار شهید رجایی و جهان پهلوان تختی بودید اون چه مراسمی بود که ما هم تشیف داشتیم اون یه مراسم تقدیر بود از آقای تختی؟ بله چون با تختی دوست بودین توضیح میدید نه دوسته اون چنانی ولی من رو میشناختن کاملا چون جزو سرشناسای اون زمان بودم هم رو چشام میشناختنم هم رو محلم یعنی مثلا با امان زاقی یا اکفر زاقی اون زمان شاید در سطح تهران میگفتن این کیه مثلا چه ریخیه چقدیه این طوری مشمور سوابق مشمور موروزمان اداری با قول مردم گفتنی وصلت کن و الحمدلله بچه های خوب با کلاس دست فردار دست فردار مدت و محدوده هاشون چه عمیر به من چه عمیر وشنگ که امیر برام خب هم پسر کشتی کم امیر برام قرارمان کشتی آموزشکه های کشور دهه فجر باشکه های کشور عضو تیم ملی و عضو قرارمان یکی قرارمانان جهان شد اون پسر ها پسر خوده باشن که به عنوان هم مشوق هم مربی هم سرمایه گذاره این بچه ها بوده و دوتا نبوه همم دوتا نبوه همم دوتا نبوه همم الحمدلله هر دو ورزشکار خوب کنواده الحمدلله همه سلامتن همه محفقن الحمدلله هیچ مشکلی اگر مشکلاتی بوده با لبون دوران جوانی ما بوده باید سره باشد پقیه شمایی یه خانومی هم داشتم که واقعا ایشون منو ساخت روحش این شاد واقعا ایشون منو ساخت و با بچه هایی که تحویل جامعه داد خدا بیام ارزتش خدا رحمتش کنه روحش این شاد باشه و اون که از دنیا را من با اون قول برده اولین یتیمی رو اونجوری حس کردم و به خاطر علاقه ای که به بچه ها هم داشتم و اون خدا بیامون با وجودی که صلاحن سین زن فراون داشتم ولی صداقه هیچکی نرفته که تجدید فراش بخواهم بکنم یا دوباره ازدواج کنم نه وضعیت امروزی وردش ما رو چجور میبینید؟ وردش کلیت وردش ما رو ما اون موقع اصلا پول نمیدونستیم چیه چه بقیه اینه بگی نه به عشق با فوتبال میشدیم یا به قهرانی رو پیم میخواستیم ولی الان همه با شرط و شروطه یعنی فرض میکنیم آقای قرارداد میبنده اینقدر بگیره برای تمرین کنه و اگر اونبان همو برد اینقدر بگیره ولی اون موقع این حرفان رو برد کسی به این حرفا توجه نمی کرد یا عقلشون به این حرفان نمی رسید قهرمان می شد میلشون می گرد نمی شد که هیچ تمرین می کرد دوباره بره شد بگیره اما حالا نه حالا نمه مادیاته با اون صورت یا همه امکانات فرابونه اون موقع امکاناتی در کار نبود یه دوشتکشتی بود که با قول محروم کفتنی سیت قلومبه داشت کلت بیخورد به دوشتک بیشتر این طریق بود بالاخره هر زمانی محروم به خودشه دیگه ما نمیدونم حالا چی بگفتن ولی در این حال هر زمانی همون قدرشو میتلبه ما همان هم دوله دیگه عمرمونو کردیم خوشحالیم که بچه همون هم بابرزش سرکار داشتن و دارن هم الحمدلله تونستن خودشونو جلی میرخ خودشونو عذاب بکشن بیرون خودشونم سر پا باشن الحمدلله ممنونم از سما شما اشاره داشتین به فرزندانتون امیر حوشنگ امیر بحرام و شهید امیر بحمن دریاباری اینجا امیر حوشنگ دریاباری فرزند شما حضور دارن اگر موافق باشید چند دقیقه شما استراحت کنید ما یه گفتگوی کتایی هم با امیر حوشنگ دریاباری داشته باشیم امیر حوشنگ دریاباری در اینجا پسر بزرگه بانه الان دیگه میتونه از جای منم صحبت کنم چون این سویه که خودش به خود حرف بزنه موسیقی شنواندگان عزیز با برنامه محوطه گفتگو در خدمت شما عزیزان هستیم در این برنامه در خدمت استاد علی اکبر دریاباری هستیم که اشاره کردم به فرزندانشون در کندر ما جناب آقای امیر حوشنگ دریاباری هم حضور دارن فرزند بزرگشون سلام عرض میکنم وقت شما بخید سلام عرض میکنم خدمت شما و همه شنواندگان عزیز سپاس گذارم در خدمتون هستم برحال در خدمت استاد علیه اکبای دریاباری هستیم کسی که حسن حبیبی از ایشون به عنوان بزرگ مرشد و رئیس و کسی که کمح کرد به رشد فوتبال در منطقه چهارتر دستگاه و در کل ایران صحبت کردن شما با ایشون زندگی کردید و از ایشون خاطرات زیاد دارید شما خودتون راجب پدر چه خاطره دارید از به خدمت شما که اگه من بخوام خاطرات پدر رو برای شما بگم تمام زندگیش خاطرات بود تا همین الان و این که سال 62 63 من با داداشکو جی کم که میرفتیم مغازه پدرمون خب همیشه مغازهشون شلوغ بود و ما بیرون در میشستیم و بازه میکردیم و اون موقع خب ماشین خیلی کم بود به جرعت میتونم بگم هر ده تا ماشینی که میامد میرفت پنج تاشبوغ میزدن و دست کن میدادن و همین به مراتب هی بیشتر و بیشتر هم می شد تا بالاخره عرصه ورزشی و همه این آقایون محلی ها ورزشکار ها پیشگسفت ها کشتگیر ها فوتبالیست ها تا این که من واقعا سال 98 که پسرم به رحمت خدا رفت متوجه شدم که واقعا پدر من چه جایگاهی در این افراد دارن و جایگاهشون کجا هست که حتی حاجه ها طلاقانی، حسن آقای روشن، آقای سیروس جفری و خیلی های دیگه از کشتگی را فوتبالیست ها تو مراسم چهلوم پسر من حضور داشتن و من اونجا شناختم که پدر من واقعا چه جایگاه بزرگی دارن میونه همه و این که ابو خریه که مرحوم آقای کاشانی به رحمت خدا رفت آقای جفر کاشانی بله از بزرگان فوتبال دیگه تقریبا به شما بگم حلوش ده سال پیش بود اگه اشتباه نکنم که به پدر گفتم که دوست دارم آجاقا کاشنی رو از نزدیک ببینم آیه جفر آقای کاشنی که گفتن که باشه هر موقع خواستم برم باشکای شاہیم با هم میریم که با همم رفتیم و خیلی هم مورد استقبال قرار گرفتم خود منده پیش ایشون و به من گفتن که چه وزشو میکنی؟ من گفتم فوتبال در آخر ایشون موقع خدافزی هم تور به من داد هم دوتا توب داد که گفت فوتبال که میدی اینم از طرف من به شما کادو باشه که سر زمین به یاد ما هم باشی بله این خاطراتی بود که حالا یه قسمت کچیکی از خاطرات پدر بود از پدر به بزرگی در محل چهارستد دستگاه نغل میشه و هنوز هم که هنوزه وقتی شما به محل چهارستد دستگاه برید خیلی از کسایی که احل ورزش هستن ازشون به عنوان بانی و کسی که اونجا پایدگذار تیم فوتبال بودن یاد میکنن شما از اون روزها برای شنواندگان ما بگید که برحال وقتی که به اون محل میرید و ببینید که راجعه پدر شما همچین صحبتی میکنن چه حسی به شما دست میده بله از به خدمه شما که من سنم تا اونجا نبود که بخواد بدونم ولی بزرگترها و پیشکسفت همیشه برای من تعریف میکردن و میگفتن قدر پدرتو بدون چه پدر بزرگواری داری چه پدر پیشکسفتی داری و از کردم حتی از بزرگان تهران که میشه گفت یاد کرد که آقای امین آقا فرزانه حتی تو مراسم پسر من حضور داشتن که موقع خدافزی صورت من رو ماش کردن گفتن قدر این پدر تو بدون دورانشا تابلوی کدانتری میکشید پایین حتی اینجیدی هم به من اموان کردن بعد همه جوره تعریفاتشون رو شنیدم و تا همین لحظم همیشه تعریفاتشون هست مردم و وزشکارا و پیش کسفت ها منظورشون هم دوران انقلاب بوده که اشونو هم بها شکرد داشتن در اون دوران بله بله ممنونم برای شما موفقیت میکنم اشاله که پدر 120 ساله بشن سایه هشون بالا سر شما و جامعه ورزش باشه سلامت باشی خیلی ممنون تشکر میکنم سلامت باشی تشکر میکنم از شما و گروه تون که تشکر بردیم خواهش میکنم ما در خدمتون بودیم مزید با ادامه برنامه محبت گفتی در خدمت شما هستیم خب آقای دریابارید آقای امیر روشنگ پسر بزرگ شما راجع به این صحبت کردن که احالی محل به شما احترام زیادی میذاشتن و در یک مراسم خط یا مراسم چهلوم بسیاری از بزرگان ورزش کشور در این مراسم حضور داشتن فکر موند این اعتبار این ازدت و این احترام چجوری به دست اومده برای شما خوشبختانه من زمن این که یه مدتی استلاحاً جزو اقلونو لاتای منطقه و حتی سرشنسای تهران بودم اما به خاطر علاقه ای که به حلم بچه محلم حتی خانم ها آقالون مادر و پدرهاشون داشتن نایب رئیس انجمن محل شدم تبصیلی که همه کارمندهای دورات همه عبسرهای عالی رتبه ولی من بیشتر یازده رای بیشتر از رئیس انجامان محل مونو بردم ولی خب چون سندم کم بود به احترام اونا من به قول من رئیسی رو نفذیر افتم شدم نایب رئیس انجامان محل سازمان جوانانمونم که تشکیل شد اولا اون که چودم دبیر سازمان جوانان محل که همه قهرمان رشده های مختلف ورزشی و همه هم تحصیلات بالا بودن این امتیازان رو برامدالله داشتم که هم نایب رئیس انجام هم باشم هم دمیر وزشتاز هم جوانان باشم هم با قول مروم کفتنی یه جای دیگه دستی پراتیش داشته باشم یا هر کاری میخواند حتی بعض بزرگترها هم بکنند بیان با من مشورت کنند که میخوایم این کارو بکنیم کمک میکنید یا میعاییم مثلا یا دوست داریم بشه ما نگاه به موقعیت و زمان اون پیشنهاد می کردیم اگر رای موفق می دادیم که انجام می شود موفقیت هم بود اگر نه می گفتیم مثلا مداخله نمی کنیم شما کار خودتونو بکنیم اونا به خودتون دار می داد این تایی نبود که من مثلا مسلط باشم زور بگم نه ممنونم از شما صحبت ما با شما همچنان ادامه خواهد داشت اما در این برنامه فرصت من تموم شده و خیلی سال از شما داریم با من کسی که 90 سال از زندگیتونو برای ورزش گذاشتیم برای جامعه ورزشی گذاشتید برای توسعه روشت و پیشترف و گسترش ورزش گذاشتید حیفه که ما از فردی که این همه به ورزش ما خدمت کرده به محله 400 دستا خدمت کرده به خیلی از قهرمان های بزرگ برای رشد و پیشرفتشون کمک کرده تو یک سر صحبت کنید من تو حیط های حسینیهی با قول و عروض دست جاد اینا هم مطرح بودم علامت من بهترین علام که الان باش تو حسینیه منه بزرگترین و بهترین علام منطقه بود یک کتل من همینطور از نظر حیطیم مطرح بودم از نظر با قول و عروض خفتنی شوراییم همیشه مطرح بودم با وجودی که جوان بودم برای اوزو شورا همیشه خود به خود میشدم بدونی که خودم هم بدونم شورا چیه حتی مثلا خواست خدای بزرگ بوده که ما الان در خدمت شما باشیم و این مساهه بره بکنیم عشق به کشور داشتید عشق به مردم داشتید عشق به مملکت داشتید خواهان پیشرفت و توصیه کشور و خواهان پیشرفت مردم کشورون بودید و همه جا مشارکت داشتید و عرض می کردم هی فکر ما بقیه صحبتهای شما را نشنبیم اگر موافق باشید در این برنامه موقع تن با شما خداوزی کنیم در یک برنامه دیگه باستم در خدمت شما خواهیم بود در خدمت شما هستم همیشه آمادگی هم قبل از شما اعلام کنید من آمادگی خودمو اعلام میکنم شنواندگان عزیز به پایان برنامه محبت گفتگو رسیدیم سپاسگزارم از همراه شما براتون آرزه موفقیت میکنم انشاله در یک برنامه دیگه باسم در خدمت استاد سید علی اکبای دریاباری خواهیم بود خدا نگهدار همه شما موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته موسیقی در موسیقی درسته PYM JBZ به هزان که می هم به داشمنده ایم من یه خاکم که زخمی جنگه نیستاده با این که مجروحه من یه خاکم که خنده یه سنه جنگ نه تو دفا ولی کوهه از شمالم قنوط ده میرم تا جنوبم سماع مولاناست دشت تا دشت پشت من لشکر کوه تا کوه پرچمن بالاست من صدای خاروش کارونم بیستانه به وسط سبنا مردمم سر به زیر در تاریخ مردمم سر بلند در دوان منو بشناس که از جنگ نگفتم با تو منو بشناس که آرامش در زوفانه منو بشناس به لبخند به زیبایی سن منو بشناس که من ایرانه پای سختی به قدرت تختی شور شیرین عشق با فنان کشنر قمام از هبایی سرزمین همیشه ی آزاد خود آرامش خرید جفان بسط مرزهای توفانی سرفدای وجب وجب این خواک پایان گنمده خراسانی منو بشناس که از جنگ نگفتم با تو منو بشناس که آرامشه در دوفانم منو بشناس دلاب خندتی با یه سو ملوش ناس من ایران از جمالم بونوت در مهران تا جنوبم سماع مولاناست دشتا دشت پشت محلشگرم کوه تا خوب پرچمن بالاست من صدای خروش قرونم استاده به وسط سبلان مردمم سر بسیر در تاریف مردمم سر بلند در دوران منو بشناس که از جنگ نگفتم با تو منو بشناس که آرامشه در توفانه منو بشناس به لبخند به زیبای سن منو بشناس که من ایرانه منو بشناس به لبخند به زیبای سن منو دشناس که من ایرانم منو دشناس که نه خواهی سار منو دشناس که من ایرانم منو دشناس که نه خواهی سار نفسم را پر پرواز از توست به دماوند تو سوگند که گر بکش آیند بندم از بند ببینند که آواز از توست که من ای رویم موسیقی موسیقی اداره کل هنرهای نمایشی راژیو تقدیم می کند کمربند سر نویسنده و سردبیر حسین یعقوبی کارگردان جواد پیشگر تهیه کننده شهلا نیساری قسمت پایانی موسیقی با بچه های محل متوجه پیرمرد تنهای آپارتمان رو برده.