این چیز خوشحاله در این خوشحاله این اینگیزی باشه نبود شکر اینگیزی هست ولی نه من اون لحظه نزیار چون اگه میخواستم اون استرسو داشته آخ من برم مدار جهان مثلا همین رو میخواستم ادینا نبودی که قبل مثلا مصابقه فینال یه استرس عجیبی داشته یا پای فینال تونیم نهای اگه این مصابقه رو ببازم نه ادینا با من یه خاطره خدمتشونو بگم ما موقعی که ما داشتیم ویدیو هستیم بس مسابقات من ممنوع خروج بودم الان سر یه سری مسایل من ممنوع خروج بودم الان نمیذاشتم بریم ما اول کشور شده بودیم یه هفته مونده بودیم که بیاییم از مسابقات جهانی ویزا همون همونه بود بس برگواستان میخواستیم بریم آقای رسول خادم دوید فردسیون با آقای سیروسپور خدابیامورس دوید فردسیون بودن پاش برو اداره سبت برو فدلاسیون زمانت این کشیگی رو می کنه از کسایی که می تونه به اونجا میدال بگیره اومد با رئیس سبت و چاره پاک ویلد رو باز کردن چاره جهان بوده بباشید ما رو هم ممنون خوژی در آوردن آقای رسول خادم محبت شدن ما در آمدیم و رفتیم باسه مسابقات و همونجا بود که تلا گرفتین؟ همونجا که تلا گرفتیم آقای خسرو نزابدوز مرابطین بود آقای خدابیانو داود ایوب بود منم یه خود اصلا داغون بود حتی میخواستم نرم باست مصابات جهانی ما دیگه رفتیم و با اصرار استادام آقای خاشابرو مقربی که انگیزه خیلی باره به من دادن حتما باید بری هیمار هول میدادن که باید بری باید بری ما هم رفتیم و اونجا میرفتم نه گرم میکردم خودمو چی نیست اینجایی خود من خوشم بودیم عذیت بودیم از مسار بیشتر اومده بردجور عذیت بودم در این موقع میگردم میخوابیدم پامش دارم میگردم کشی اولا با نمیدونم لحسان گرفتم اول با دو روستیه گرفتم که زد اولوی من شکاف هشتا بخیه خورد نخ بخیه هم نداشتن سوزن هم نداشتن گفتیم آقا نخ بخیه فلان اینو ندوزی نمیتونی کشی برای تو بگیر چل دقیقه دیگه هم کشی دوباره بود آره اومدم رفتم دکتور کشی آره دخبخیر نیمده دکتور اون نیمده فلان نیمده این نیمده بیرسکرنده نیست من رفتم بیرون از خریاتی نخ سوزن گرده واقعا وقعا کفتم بیا بایین بدی واقعا آره گفت بایین کشتر برگارستان با این نمیشه پروبلم می کنیم اگر پروبلم باشیم من کشتی برم من اینجا مدار بگیرم برم بچه مردم رفیقام این افغان شما رو با سودان خریاتی دوختم سودان خریاتی نایلون هم داشت که رفتم دوختم و دو پروبلم نره رفتم قصد سیز آقای عبدالله نامی بودش برای ترکیه بودش رئیس فردسفین کشتی رئیس چیزهای جهانی کشتی گردم آقا بگو بدوزه مار اینا آقا بیهستی بود آقا دوکتا بود باید این اختباخیه نیمده بود دادیم دست جمعه یه تعهد گردن امزا کردیم اصلا انگوش زدیم ما رو با اون دوکتو بیهستی و دوکتو دوشک و ترکیه رو بردم روسیه هم یک کلده در بردم فیلن خوردیم به چیز امریکا قشنگ همه رو میبرد همه رو با اختلاف میبرد و زربه فنی اوه دیوب خدا بیامد اومد یه لگت منزه کن هر تسته بیبار پاشی بیبار فینال داری الان امریکا داری بلغارستان هم برده بلغارستان رو برده بود اومده بود فینال گو پاشی برو بیبار حد دقیقا بعد نبازی آبورون بود کشتی شانی نگاه کن آره بیبار کشتی هاشو ببین تو همیچی وقت میگیری میخواد گوتم آقا بزار من بگیرم بگو میرم با منم کوشی میگم قول بده منم میبرم میام گو پاش میدیم چرته به دفتر آقا که پاش ردیم ما رو خوندن اومدیم رفتیم رو دوشک برگار رو سرم همه نشستیدن چون برگار رو برده بود تماشایی زیاد که آقا هر کیت فقط این امریکا رو ببره که برگارستان رو بردش نداشته به فینال برسید دل اونا خونک شده ما رو دیدن همه تحجیب بودن این قدر بلند و لاغر حالا اکس هم هستش بعد رفتیم رو دوشک و اون موقع چند کلو بود با امریکایی کشیر اون موقع ست کلو یه دفتن رفتم رو دوشک و پدرزم به خدمت شما که بردم چارشم امریکا رو بردم بردم و بردم ببنم بلغاری هم خیلی خوشحال شدن دیگه برنده هم وقتی بیرون هر جا میدادیم باز فروشگاه موشگاهی خریدگاه اون فیلمه مارو گه امریکا رو بردیم این درنه نشون میدن بعد اومدیم به آقا داود ایوب بودم آقا پرچمه بودم پرداشتگی بودم گفت نه بردیم پرچمه گفت جونه تو فکر کنیم تو میبازی بین یعنی واقعا پیشمینی برندشون شما نداشتن من میرم بینم میبازیم چون اونجور داشت همه رو میبازیم یه هیچی دیگه نمیخواهده شد از امریکایی رو هم شکست داریم با عبری که با سوزن خیاتی دوست داریم دوستش هم با هاشتو تو مصابه دوباره میرفتیم میدادیم میدوخنیم این همیه خاطره خوبی شد این الان تحصیبی که شما داری به وطن و پرچم و نام مقدس جمهوری اسلامی ایران و این که رازی میشی بری از یه خیاتی واقعا یه سوزن بگیری تو سنبیه غلقاستان من یه بشکاری دارم که یه چیزی تصمیمش نمیدهم یا میگیرم باید برم به نتیجه برم تا حالا نشده من یه کاری که میخوام تصمیم میگیرم انجامه به نتیجه نشده یعنی آقای صدری اون زمان فکر کنم در 19 سال پیش بوده دیگه درسته فکر کنم 89 سال پیش بود 89 سال پیش واقعا برنامه این موضوع بری پیش که سفتنه جان قهرمانشی برگری درسته از اینجور رفتیم و گفتیم بریم قهرمانشی میبینیم رفتیم با میدار تلا هم بگیریم ببینیم تو روسیه من برونز گرفتم اونجا حقم رو خوردن چه سالی رفتی روسیه؟ چند سالی؟ روسیه هم فکر کنم سال ۹۸ بود رفتم اینطور همین ۶ سال پیش تحریم بودیم نمیدونه اشم بریم من با آقا رسول خادم صور گفتم آقا رسول چیز کن منو اسفه همو رد کن خودم تنهایی پاشم برم تیممیم نرد من خودم پاشتم رو روستم تنهایی رو افتید تنهایی رو حالا سه چار در بشه دیگه اومدن آقای پورسالاخ و آقای جعفر از اسفام سه چار تا بودیم آقای گتابی از مازندران پورسالاخ اونجا ناداوری کردن آره رفتیم اونجا نه داور داشتیم نه چیز داشتیم مربی مربی داشتیم نه کشتایی هیچی نداشتیم بعد دیگه تو مصابقات پیش کسط قطعه نمیدونی اینجوری هستی بخواهیم بلاخره امتیازا رو والا پایین کنن آره اونجا ما رفتیم به روسیه روسیه موربی تیم بریشون بود مثل اینکه از عنوانداره روسیه بود آقا دو تا ستا به ما پای انداخت و ما رو بازون ما رو بازون گفتم آقا ما کشمش نداشتیم موربی هم نداشتیم برنگی بودن باشید اولین کوشیم برای اولین کوشی مارو به اون هی پا میداخت هی اعتراض میکردن و هی امتیاز به اون میدادن سه تا امتیاز به اون دادن و منم بیگه پاشدن با اختار و پوهن و اینا سه تا یه امتیازی گرفتم به اون یه نیه دو پوهنی داده بودن یه نیه پوهنی مارو بازوندم بهشید قرار بود چون ببازید دیگه خلاص آره نه قرار بودیم مارو ببازوندم برگارستان و سه تا یه امتیازی میدهیم شدیم سه سه مدار چون یه دو امتیازی داشته شدید من دستم رو باید شده پایشم میدهیم یه دوتا هم بهش دادم که اون دستات و بسیار کجا دستم رو بسیار تا تکومی کنی خلاصی به اون امتیاز میدهید یازده ثانیه مونده بودش که کشی تموم شد حریف لحظتانی بود؟ حریفم آره لحظتان رو بکنم بعد ما ارادت خاصی به امام حسین داریم نبودم یا اماموسین من اومدن اینجا میدار بگیرم میبینیم حق ما در حق ما پایمان میکنن من میرم که یه نفن داشتم تندر سالتو تندر میرم که اونو بزنم با این پای خرابم کمک هم کن که بزنم آقا ما دیگه خودمونو شروع کردیم ویرک کردیم دستشو کرد زیر کتب ما و همون دستمون زیر هی ما رو هول داد هول داد بیره دم زوم دوشک دیدم شد یه برنامه ریزی کردی که از اینکه از اینکه از اینکه از اینکه اینجورم نیر دیدم و اون روی پنج من نشستم زدم چهار چهار گرفتم رو منه سه سه اینو گلش دارم دو این گل خب رفت بیرون و مایه پنج رو گفتیم حشن یه ثانیه دو ثانیه بود تموم شده حیسته پسر نشست گریه کرد و از دوشک نشست و پاشتم دستش گرفتم و بودم با پاشو با اونو مالی اینجور مدار بیرون گرفتیم و مدارم برونز گرفتیم دیگه و اون باسه من تلافم منم خیلی شیریم بود بعد اون مداره بود از اون طراح شیریم در بوده شهر بعد اونجا اون روزهایی که اونجا باشون جفه شده بودیم چرا خوشحال بودن که حق تو گرفتی و اینه با اون پای خراب من دهمت نمیدونستم راه برم دهمت میلفتم میشستم پایم خراب برای گفتم باید برم مداره بگیرم رفتیم گرفتیم اومدیم تو این سالهایی که چه دوران جوانیی که الان که با ما نیک پیش کسبت کشتی داریم فعالیت میکنید یه لحظاتی بوده که حالا ناامید بشید بگی ارچقدر خسته کننده تو هر شرایطی حالا چه کشتی چه زندگی اون لحظات چه لحظاتیه و چه اتفاقی میفته که به ناامیدی بخوای قلبه بکنی و دوباره یک شروع جدیدی داشته باشید عرضم و خدمت شما که خدا از اونجایی که خیلی لطف به ما داره هیچ موقع نداشته ناومید بشیم اصلا من ناومید رو تو دلم را نمیدم یه کار جل پای ما میذار ترکل به خودش میکنیم افراد اگه باید اون کار خیلی باشه چه باز خودم که باز دیگران منو میشه زن دورو بری کسی گیر میکنه تو کارش به من زنگ میزنه من واقعا نوکری میدونم و وظیفه خودم میدونم که توی این دنیا ما ها اومدیم امام حسین نرفت شهید بشی که ما بریم بساش عذاداری بکنیم امام حسین شهید شد که ما بریم راه اونو ادامه بدیم کیجور ادامه بدیم؟ بشیم امام حسین امام حسین دستگیر بود امام حسین کمک میکرد امام حسین تمام خانواده شو دختر سه سالهش علی از خانه شیش موهش دختر سه سالهش تمام ناموزشو همه شو باش بازی اینو خب خدا باش اول توافق کرده بود دیگه میدونست چی میخواد بشه این همه هایی از دست داد که ما بفهمونیم بابا توی این دنیا عرضیشی نداره مال دنیا مال دنیاست سعی کنین انسان باشین اول با خدا باشین نماز اول وقتش رو خوند بازشی نه این که ما نماز بخونیم که توقعاتون با خدا باشه خدا رو فراموش نکنیم دوباره این که دست کسی که نیازمنده رو بگیریم وظیفه بدونیم نه اینکه بیرون خود نمایی کنیم وظیفه بدونیم و کمک کنیم که ما مردم در خدای محبتو به مای شرده نامیدن ایش موقع نمیشیم نه از مرگ میترسیم اتفاقا مرگ و من لذت شیرین ترین چیز توی دنیا مرگو میدونم که برم اونوره ببینم اونوره چه خبره قبلی که ما توی دونیم اده شما که الحمدالله جوان هستید ورزشکار و به هر حال افرادی که در زندگی نامیدی رو واقعا نمیشنسن میتونن کمک بکنن به دیگران به خصوص در حال آزه جامعه جوانه ما که یه مقداری شاید با جوانه دوره شما متفاوته به لحاظ فکری طرز نگاهشون به زندگی تو این سالهای ورزشیتون خب تو پیش که ستان شرکت کردین شیرین تا این لحظهی که در حوضه ورزش روی توشک کشتی براتون رقم خورده دنبال اون خاطر قشنگه میگردم که حالا اون مداله میتونه باشه یا حتی دستگیری از اون حریفی که شکستش شدید از این خاطرها دارید برام فریف کنید خاطر ورزشی بگیرم یه جذاب ترین خاطره که دوست دارید اونو همه نپرسیدن ازتون تکرار کنید خباتون خاطره والا زیاده چه ورزشی چه غیر ورزشی ولی نمیدونم کدومشو بگم ایکی مسابقات کشوریمون بود حالا اسم نیمه میدهید یه حریفی داشتیم دست مام شکسته بود بله گذارم پهلویمون همین دوران پیشگستفتی بله اون که دفتیم برگار استاماتیش بله یه تحرمان فینال هم بود گذارم پهلویمون حریفی مام قرمان جوانان جهان بود گذارم دست من شکسته اونم فقط رو همون دست چپ کار میکرد منم دست چپم میرم دیرکید بگو دسته برای هواشو داشته باشه این آسیب دیده از چهارتا هم کشیده دیده هم عذیته زیاد روی این نگه بیا روی این یکی آقا فقط بیمد روی اون روی اون شکسته پدر مورد اونجا خدا کاری کرد این دست من زورش از موقع سالم در بود سه برابر زورش دیده آقا می کنم زیر کتبی با همون دست چیز دیگه آرانجو خم نمی کنم با کتفم می آورده بی بالا پاس جردوزیم برم می بونم خدایا این چیه آره اونونجا گفتم می گفتم وقتی بهش گفتیم این باید مردونگی می شد نه باید اسمم می گم نمی برم برای بعد خودش اومد اصخایی کدم من چون کشی باید زب و دوشک زانوز زب خود دیگه ادابه نتونست آقا سهد سدری عزیز خودتونم می گید دیگه وقتی می روید دوشک دیگه اون رقابت و اون کریخونیه و اون حیجانه به عجش میرسه دیگه اون فضا باید شده شاید یه سریش دارم یادش بره دیگه من باور میکنین تمام این مصابه هایی گرفتم اسم حریف همه هیچ کدوم نمیدونم این حریف کیه؟ کی هست؟ قهرمان شی بود؟ من بعدم فرماییم مثلا یه نرمانی بیتون گفتم بعدم فرماییم قهرمان جاییم مثلا میخواستم بدم با یه بنده خودی دوباره میخوادم این شوید قرمان بودوکسالان بود عنواندارم بود من بازم نیموندارم تو آزاد آقای زیبا اما گفت این عنواندار اینجوری من چی کار من به هم کشتیو میگم اونی که تو چند تمره دارم میرم دو درگره چیز مرز نمایش بزرگم بیرون بیرون دیگه اونی که هستم ها دارم میرم دو درگره استرس الهم دونه نداشتیم توی مسابقات جانی خود دیگه میدونید دیگه تو مصابت جانی خیلی استفاده باشید ما الهم دونه نه خدا کمک شوند خیلی خونسر تو کشی برمی کنید یعنی میذاری به مسیر خودش بره با روزار میکنید به تردید رو سرنوشت تو زندگیتون چه چیزی از همه بیشتر شما رو ناراحت میکنه؟ خیلی چیزا ناراحت شرده یه داستانی تو زندگی من واسه ما پیش اومد که خدا خودش خواسته بود دیگه شاید باسه هر مردی پیش بیاد ببین رو راست بدون فولاد باشه آب میشد تا الان ولی من بلاهای توی زندگی سرم اومده که از خودو چه اتفاقی افتده چی شده که شما رو همچنان ثابت قدم نگهد نشه مقابمت تو برده بالا میگم نگه همش خدا دیگه خداییم بلاهایی که سرم اومد ازش گلگی میکردیم باش دعوا میکردیم بیا پایین بینیم بابا اون بالا نشده داره اینجوری سر ما میوه مهیمات تنبه کمش میوه به چی متوسطل میشه کمش نمیخوایم کلگی ازش میشه رم یه مدت که میزشت یه داستانی که سر زندگی ما میزاشت میزم اه بسر اون بلایی که سر ما اومد باید میمونه که من به اینجا برسم به این معرفته برسم اون بلاها نباشه ببین بلاها نیست سر من ببین بلاهایی که هر مردی امکان نداره من همیشه به بعضی از رفیقام دوستت از رفیقام داستانی سر منو مدر بهشون گفتم بهشون تعریف میکنم میگم خداوکیلی حضرت تباسی یه دونه از این بلایی که سر منو سر شما میموند سر پا میگم و گفت حضرت تباس من موندم توی سر پا ممنونم از خدا ما رو روشنمون کرد آگاه مون کرد که این دنیا نه پولش نه زنش نه بچهش هیچیش هیچیش هیچیش عرضیشی نداره به هیچ اون منعرضیش فقط باید انسان باشی الان پنجاو تقریبا چهار سالتونه در ادامه زندگیتون به دنبال چه هدفی هستید بعد چی دارید برنامه روزیمی بجز حالا اون برنامه زیر روتینی که دارید ممکنه یه سری اهدافی رانه داشته باشید منظورم از اهداف اهداف ورزشی رو میگم مثلا بری نمیدونم باشکاهداری بکنید مردبیگری بکنید چند دوره دیگه پیشکسفت هم برید احتاف ورزشی تو سرتون دارید؟ بله نه احتاف ورزشی تو کلمه هست نه احتاف این که بخوام تو کار و کسبم پیشرف کنم هست چرا؟ چون میگم دیگه همون داستانی با خدای خودم دادم اینقدر قشنگ روزی منو میرسونه فراتر از اون چیز که میخوام به من حالی کرده که پسر خب من کل مالم رو توی یه شب خدا ازم گرفت توی یه شب حضرت عباسی جونو ستا بچه هم توی یه شب کل مال من از من گرفت ده سال کشید یه سری بلاها سر من آورد این بلاها انقدر درسای بزرگی توی زندگی بنداد بعد اون زرف دو سال من چهل سال کار کرده بودم هرچی داره بودم توی یه شب از من گرفت بعد یک سال که دوباره شروع کردم خدا به اندازه اون چهل سال که کار کردم توی شبم من گیره زرف یک سال به اندازه هزار برابر اون چهر سال که زحمت گیره من داد ما یه سری حرکت ها میزنیم که پیش خودمون فکر نمی کنیم خدا نارد بشه میگم اقایب نه شدم که شد دیگه ولی یه کارهایی که شدیمی خدا از دستمون نارد شد آورد ما رو انسانمون میشد آدممون گیره بعدش هم به ما یاد داریم آقا پسر ببینید توی شب هزار همه رو گرفتم زحمت چهر سال تو تو یک سال شروع کرد اندازه هزار برابر اونو بهت دادم بفهم که اینی که بهت دادم امانت فکر نکن کسی هستی این مال توه مال دنیا هست همون جا باید اینو امانت به دست صاحبش باید برسونی به ما الهم به حالی کرده هر چی هم داریم اشاله به امیده خود تا لحظه آخر زندگی در دنیا هستیم بتونیم امانت یه دست مونیم دست صاحبش برسونیم و بعد وقتی اینجور کارها رو خدا میسپاره به همون میریم ببین کارهای خدا به من میسپاره مثلا یک کسی میزن جلو پای من بگه مثلا مشکل داره میبینم خدا فرسته سمت ما ببینم ایکی میاد در خونتون میزن به قرار یه بند خدایی آقای سعد سدری عزیز میگفت اگر قرار هستش که یه بند خدایی یه مشکلی براش به وجود میاد من کمکش رو کنم اون حدیهی که خدا به من داده میتونست این حدیه رو به کسی دیگه بده و من اگه قرار هست کمک بکنم قطعا این سه روش و تقدیر رو که خدا در مقابل من قرار ده در سه روش من قراره تا من بتونم کمک بکنم و خدا قطعا چند برابرش رو به من خواهد ده یه خاطره هم بهتون بگم توی پومبزین داشتم بنزین میزدم این که میگم میشنوی نباید کر باشی میبینیم ویدیو کور باشیم باید در جا بیاییم اونو خدا جلو پاس گذاشته داره توی این دانشکای این دنیا وقتی میبینیم میشنویم باید بیدی سمتش خدا گذاشته تو ببینید بیدید انجامش بدی دانشکاست اینجا دیگه ما اینجا درس نخوندیم ولی الحمدلله داریم دانشکا داریم تیم میکنیم این چیز دانشکای این دنیا تو اون دنیا اشاله که بیان اهل بهت و خدا همه راضی باشن خوب بینزین بودم رفتم بینزین بزنم و این بنده خدا که بینزین میزنن یکشون اومد شونی که باس من باش بینزین میزن گفت داداش تو ببین فردا چک دارم هشت میلیون کم دارم همزبونس بود؟ ترکی بود ترکی بود ترکی هم بگویم من فردا میمونم اشارت بعضی ها ترکی دونتوازی دارد خب گفت هشت میلیون کم نه فردا چه کم هم برد به هر کی هم اصری هم سطح شیش و هفته بعد از رو بود فردا آبورون میره به حضرت تر باس هیچی کم به ام نداده میشنفتینش؟ نه روشترینم گودم داداش تونکی گودم باقشتا ببخشی هشت میلیون کم داری؟ گفت آره چطور؟ گفتم که چطور که خب میخوام به تو کمک کنی باره بینیم بابا گفتم نه آقا بیا من کارت امام حسین از صفری بارا بیدیم ما با امام حسین چیه فیلم بیزار کنیم آقا درسته با امام حسین آقا باش درگی شدیم مرده صاحب امام حسین چیه نه برو به ملت جمع شد مرده صاحب امام حسین چیه توییم میکنی کارت ها داره بیدم نه کارتش اداشت گرفتم هشت بینو زدم تویستاش با گوشی بدون اینکه بشنسیده خب نگرانه و گارا زنگ بزن و سریجه هایی که به یکی دیگه بدیم که رفتیم و یکی دو ماه یک ماه قرار بود بود دو ماه سه ماه طول کشید بعد زنگ زنگ بود آقا کزایی شما من میخواهم این پولو بدم آینا اینجوریه دیگه داشتی گره شادک خودمتون سلامتی بده آقای سید مهدی سید صدری عزیز از بحرمانان و پیشکسفتان خوب کشی خیلی راحت و دلی صحبت کنید یعنی بدور از هر گونه تکلف و حالا اون شاید تشریفات خواست خودش که در ایک برنامه رادیوی شد بعضاً صحبت میشه خیلی راحت بی تکلف و صادقانه حرفاتونو گفتید امیدوارم که خدا بهتون سلامتی بده فرزندان خوبتون آقازداتون که تو رشد ورشی بوکس فعالیت میکنن از فهرمون خوبمون هستن آینده دار و اگر صحبت کلام و نکته خاصی هست خدمتون است موسیقی صدای ما رو از رادیو برزش می شنوید اداره کل هنرهای نمایشی رادیو تقدیم می کند شرطبندی نویسنده سیمین بنایی سردبیر شهلا دباقی موسیقی مقصومه عزیز محمدی فرشید سمدی پور محمد سعید سلطانی ایوب آقاخانی کارگردان امیر منوچهری گوینده فریبا تاهری افکتور محمد رزا قبادی فر صدا بردار رزا تاهری تهیه کننده اشرف و سادات اشرف نجار قسمت سه بوم فردی که به جای وی با باندبازی انتخاب شده در مسابقات بعدی هم خوب ظاهر نشده مرداد تصمیم دارد دست همه را در این جریان رو کند حال از شما عزیزان دوست می کنم ادامه نمایش را بشنوید بیا برو رخکند بیا با اینجا چه خبره؟ چرا بچه دارم میگم؟ بیا برو یه دیگه بابا اگه اینجا بایسی یه چیزی بهت میده داری چی خواه میکنه؟ دستمو برکن ببینم این یارو کیه؟ بیا بریم در رخکندت میگم دیگه باشه بابا دستمو شکونده اومده برو تو آه چی شده؟ بچه های چرا دارن دور زمین میدونن؟ آقا آبدی کجاست؟ مربیه رو دیدی؟ جدید اومده چی؟ جدید اومده؟ یعنی چی که جدید اومده؟ علکی همه گه؟ این همه سال ما داریم با آقای آبدی کارم کنیم یه ورشت داشتم ورشت نداشتم خودش رفته بگو یه کاری کردم بره این همه سال اینجا بود با تمام نداری این باشگاه موند و نرفت الان یکی آبوردن و اینو پرتش کردن بیرون؟ کی گفته اینو پرتش کردن بیرون؟ بی خود واسه کسی دل نسوزون آقا مهداد قشنگ معلومه چه خبره محمد رزا من یکی دیگه آروم نمیمونم مسئله این نیست مهداد پس چیه؟ آبدی خودش رفته اخی میفهم به تو چی بگم به جان خودم اینا همش بازی محمد رزا این همون مقام آوردن منو پس زدنم سادهی دیگه سادهی سطحی میبینی تقرار روی ماجره رو میبینی کدوم روی ماجره؟ بگو ببینم الان آبدی کجا هست؟ تهران مربگری میکنن ایشون چه؟ بله دلت نسوزه آقا مرداد آبدی مربی بدی نمود اما ندارین هدفی بخواد بره لیگ دست اول منم نظر تو رو دارم مطمئنم بچه ها هم اگه بشنون همه تحجب میکنن تو از کجا فهمی رفته تره؟ الان مهم نیست من از کجا فهمیم نردیه ببه گه از کجا میدینی اشتباه میکنه مرداد بابا تره بلد نیست یه ساعت داره بچه ها رو اینه از دور زمین میدونه فقط ایهالا تو هم قضاوت نکشد آدم خوبی باشه اونی که بچه همین شهر بود و به قولتون گفت توی همین سالون باید بمیره اینجا رفت بابر کن ما باید بریم مرکز رستان تمرین کنیم اینا قصدشون همینه میخوان بچه ها از این سالون برن کلن کسی تکفاندو کار نکنه که اینجا رو تغییر کاروری بدن دیگه اون وقت کسی نمونه که بخواد بازی کنه تو چرا نرفتی باشون تمرین کنی؟ من؟ من اول میخوام ببینم که آقای مربی چطوری تمرین میده اصلا معلومی قبل مربی بوده یا نه حرفم که بزنی میگن ما بوجه نداریم مربی هرفهی بیاریم وقت آدم های غیر هرفهیو انتخاب میکنن میبرن روی فینال دیگه هیچی سر جای خودش نیست مرداد هیچی ما هم بعد از اولش میرفتیم مرکز رستان شروع میکردیم از جای کوچید شروع کنیم همیشه تای جدول میمونیم فرار کردن تنها راه یکی برامون گذاشتم اینجا دیگه فقط به درد کسایی میخوره که تازه میخوان تکفانده رو شروع کنن بیشتر به درد بچه ها میخوره خب چگاه کنی؟ چه بگم؟ نمیتونم من بیشتر تحجابم از آبدیه آبدی هم لابد از این وضعیت خسته شده بهش پیشنهاد دادن رفته ای این همه ساله که این میخواد اینجا بره کسی بهش پیشنهاد نداده هلون یه خواهی در شهر بهش پیشنهاد دادن محمد رزا اینا همش به ماجرای اون آرش رب دارن گفتم یه کاسه زیر نیم کاسه زیر آرش؟ یعنی به نظرت این آرش اینقدر نفوز داشته که بخوادی همه کار انجام بده؟ شاید آشنا زیاد داشته به لحظه میشه یه کاره کردی ما اون پارتی نداشتیم دادش هره بس میگی به لحظه از یه جای کوچیک باید شروع میکرده دیگه نمیشد که یه هو وارده بازی های قهرمانی بشه ببین که ایبیت گفته ما باید بفهمیم چه اتفاقی داره قدس من این کارو می کنیم بچه ها دارم یاد دارم با این مربی هم کل کل نکنیم خب این هم با مربی کل نکنیم کل هم کل کل سلام بچه ها بفرما فرد سرکش