1 0:00:00 --> 0:00:04,400 این روشنگی که می‌زنن می‌بینن تو جامعه قبل از اونا چی‌ها بوده 2 0:00:04,400 --> 0:00:06,200 از بقیه هم رو یاد می‌گنن اونا رو تکرار می‌کنن 3 0:00:06,200 --> 0:00:07,880 به رنگ جماعت می‌آن 4 0:00:07,880 --> 0:00:09,320 محمد اینا عاقل نیستن 5 0:00:09,320 --> 0:00:11,920 به رنگ جماعت حرف زدن و 6 0:00:11,920 --> 0:00:13,280 بابام و ننمون اینجوری گفت 7 0:00:13,280 --> 0:00:15 تو خانواده‌مون اینجوری بود از اول 8 0:00:15 --> 0:00:18,560 قرآن می‌گه حتی اسلام اینجوری هم نجات پخشه در آخرت نیست 9 0:00:18,560 --> 0:00:20,360 صاحب شما می‌گن این تو دنیا مشکلت رو ممکنه 10 0:00:30 --> 0:00:32,160 یا عمل می‌کنن طبق اونا 11 0:00:32,160 --> 0:00:33,840 معیار عقلانی ندارن 12 0:00:33,840 --> 0:00:37,520 معیارشون آداب و رسومیست که بینشون هست 13 0:00:37,520 --> 0:00:39,240 تو جامعه می‌بینن همونا رو می‌گن 14 0:00:39,240 --> 0:00:40,440 تو رسانه‌ها همونا رو می‌گن 15 0:00:40,440 --> 0:00:41,720 تو مدرسه همونا رو می‌گن 16 0:00:41,720 --> 0:00:43,040 رفیقاش این رو می‌گن 17 0:00:43,040 --> 0:00:44,080 ننه باباش همونا رو می‌گن 18 0:00:44,080 --> 0:00:45,520 تو فامیل همونا می‌بینن همونا 19 0:00:45,520 --> 0:00:46,680 می‌فرماد که 20 0:00:46,680 --> 0:00:51 اِذَا قِيلَ الَّهُمْ اِتَّبِ اُوْمَا اَنْزَلَلَّهُ 21 0:00:51 --> 0:00:53,800 به همه اینا گفته شد و گفته می‌شد 22 0:00:53,800 --> 0:00:55,240 و وقتی گفته می‌شد که آقا 23 0:00:55,240 --> 0:00:57,720 خب ببینید خداوند چی می‌گه 24 0:00:57,720 --> 0:00:59,480 حرف زاده خدا با ما 25 0:00:59,480 --> 0:01:01,080 سکوت نکرده 26 0:01:01,080 --> 0:01:02,640 اینوی خط رو بیایید 27 0:01:02,640 --> 0:01:03,400 می‌گن چی؟ 28 0:01:03,400 --> 0:01:05,520 می‌گن بَلْنَتَّبِ اُوْمَا 29 0:01:05,520 --> 0:01:07,960 الْفَيْنَ عَلَيْهِ آبَاءَ الَمَا 30 0:01:07,960 --> 0:01:10,880 ما آقا این حوصله این کارار نداریم 31 0:01:10,880 --> 0:01:11,640 این چیزایی سخته 32 0:01:11,640 --> 0:01:13,400 ما همین کاری که پدرانمونو 33 0:01:13,400 --> 0:01:15,920 پدر بزرگ، مادر بزرگ همونو هم می‌گفته 34 0:01:15,920 --> 0:01:18,080 ما همونو همونو همونو کارا می‌کنیم 35 0:01:18,080 --> 0:01:22,160 قرآن پیروی کرکرانه از گذشتگان رو 36 0:01:22,160 --> 0:01:24,800 به مفهوم تعتیل عقل می‌دونه 37 0:01:24,800 --> 0:01:27,560 بعد می‌پرسه اول و کان آباؤهم 38 0:01:27,560 --> 0:01:31,800 لا یعقلون شیعا و لا یحتدون 39 0:01:31,800 --> 0:01:35,160 آیا حتی اگر پدر مادراتون و نسل‌های قبل 40 0:01:35,160 --> 0:01:38,040 و اجدادتونم از عقلشون استفاده نمی‌کردن 41 0:01:38,040 --> 0:01:39,840 و راه رو پیدا نکردن 42 0:01:39,840 --> 0:01:41,840 بازم دنبال امنا راه می‌فتید 43 0:01:41,840 --> 0:01:43,840 چون اونا گفتن؟ این یعنی چی؟ 44 0:01:43,840 --> 0:01:45,840 یعنی عقل داری، تو مسئولی 45 0:01:45,840 --> 0:01:49,840 یا می‌فرماد در قیامت شما تنها تنها می‌هاید جوابگو بده داشت 46 0:01:49,840 --> 0:01:52,840 تو دنیا می‌گید آی بچه‌ها هستن 47 0:01:52,840 --> 0:01:54,840 همین‌جور دورهمی 48 0:01:54,840 --> 0:01:57,840 تو قیامت نمی‌تونید که بچه‌ها هستن دورهمی 49 0:01:57,840 --> 0:01:59,840 باید تکی جواب بدی 50 0:01:59,840 --> 0:02:00,840 تو برای چه‌ی کاری کردی؟ 51 0:02:00,840 --> 0:02:05,840 و قرآن می‌فرماد که اون روز شیطان از پیروان خودش براعت می‌جوید 52 0:02:05,840 --> 0:02:09,840 می‌گه که ما که کار نگردیم ما یه سوتی زدیم خود چون اومدن؟ 53 0:02:09,840 --> 0:02:12,840 من اصلا کسی رو به زور نگردم خب؟ 54 0:02:12,840 --> 0:02:16,840 بعد به اونا می‌گن که شما چرا یه کار رو کردید؟ 55 0:02:16,840 --> 0:02:19,840 می‌گن ما کننا مستضعفی نفله هست 56 0:02:19,840 --> 0:02:21,840 ما آن چیز سرمون نمی‌شوند، ما همین‌جوری نمی‌فهمید 57 0:02:21,840 --> 0:02:24,840 که چی می‌گه ما می‌دونم، مال جرام یفتادیم 58 0:02:24,840 --> 0:02:28,840 تفسیر اینا هست، کوبرا انا و سادات انا 59 0:02:28,840 --> 0:02:34,840 بزرگانمون، آقایون، خانوما، بزرگان، اینا هم می‌گفتن ما هم می‌رفتیم 60 0:02:34,840 --> 0:02:37,840 بعد رو می‌کنه قرآن می‌فرماد به بزرگانشون هم می‌گید 61 0:02:37,840 --> 0:02:38,840 شما چرا یه کاری کردید؟ 62 0:02:38,840 --> 0:02:40,840 می‌گه ما کهی گفتیم شما بیاید؟ خود چون اومدن؟ 63 0:02:40,840 --> 0:02:42,840 همه می‌زنن زیرش اینجا 64 0:02:42,840 --> 0:02:45,840 قرآن می‌فرماد همه می‌زنن زیرش 65 0:02:51,840 --> 0:02:53,840 دوشون همه شیطان سته‌ای 66 0:02:53,840 --> 0:02:57,840 همه اونجا می‌گن آقا ما به ما چه؟ به ما چه؟ 67 0:02:57,840 --> 0:03:01,840 این می‌گه به ما چه؟ او گفت، او هم می‌گه به ما چه؟ خود ادامه دیم 68 0:03:01,840 --> 0:03:03,840 همه می‌گن به ما چه؟ 69 0:03:03,840 --> 0:03:08,840 فرماد عذاب شروع می‌شه بعد از این عالم بعد می‌گه که خودشون می‌گن 70 0:03:08,840 --> 0:03:15,840 می‌گن لو کننا چی؟ نسمعو او نعقل ما کننا من اصحاب سهیر 71 0:03:15,840 --> 0:03:18,840 یعنی ما نه عقلمونو به کار بردیم 72 0:03:18,840 --> 0:03:20,840 نه درست گوش دادیم به انبیاء 73 0:03:20,840 --> 0:03:25,840 حالا ممکنه می‌گن آقا این بعضی هستن قدرت عقلی قوی ندارن 74 0:03:25,840 --> 0:03:29,840 که بخوان یا وقتش ندارن بخوین همه ای اصول اعتقادات و فروع همه رو بدونن 75 0:03:29,840 --> 0:03:34,840 خب گوش که بهت داده بودیم که شعور، عقل استماع که بهت داده بودیم 76 0:03:34,840 --> 0:03:38,840 می‌گه ما اگه عقلمونو به کار می‌بشتیم ما راه رو پیدا می‌کردیم 77 0:03:38,840 --> 0:03:40,840 همه اعتراف می‌کنن 78 0:03:40,840 --> 0:03:46,840 اگر مشکل عقلی هم داشتیم یا وقت نداشتیم یا گرفتاری داشتیم نسمه 79 0:03:46,840 --> 0:03:51,840 اقلا گوش می‌کردیم حتی ما گوش هم نکردیم همین عقل می‌گفت اگه خودت نمی‌دونی اقلا گوش کن 80 0:03:51,840 --> 0:03:54,840 می‌بینیم پیغمبرات چی می‌گن؟ 81 0:03:54,840 --> 0:03:58,840 می‌گه نه گوش دادیم نه از عقلمون استفاده کردیم 82 0:03:58,840 --> 0:04:02,840 اگه یکی از این دوتا کار هم می‌کردیم ما کننا من اصحابِ سید 83 0:04:02,840 --> 0:04:04,840 الان وضعیمون این طور نبود 84 0:04:04,840 --> 0:04:11,840 ببینید این اقلانیت در قرآن از مسائل اخراوی تا مسائل دنیاوی همه جا مدام تکرار می‌شود 85 0:04:11,840 --> 0:04:17,840 اینکه می‌فرماد قرآن که ایتبعون الا الذن وما تهوال انفس 86 0:04:17,840 --> 0:04:25,840 می‌فرماد تمام مشکلات و مسیبت بشر در دنیا و آخرت منشایش تحتیل عقلا 87 0:04:25,840 --> 0:04:30,840 برای که اینا معمولا یکی از این دو کار میکنن 88 0:04:30,840 --> 0:04:32,840 ایتبعون الا الذن 89 0:04:32,840 --> 0:04:34,840 دنبال حرفا و کارهای دنبال 90 0:04:34,840 --> 0:04:36,840 دنبال این کارهای مسیرهایی را را می‌افتند 91 0:04:36,840 --> 0:04:39,840 تو سیاست و اقتصاد و زندگی شخصشون 92 0:04:39,840 --> 0:04:41,840 که بهش یقین ندارن 93 0:04:41,840 --> 0:04:43,840 اگه می‌گید اگه تو واقعا خودت صد درصد مطمئنه اینه 94 0:04:43,840 --> 0:04:45,840 نمی‌تونه جواب بده 95 0:04:45,840 --> 0:04:49,840 همین‌جوری را را می‌افتند همین‌جوری می‌گن 96 0:04:49,840 --> 0:04:54,840 یا اینه دنبال گمان می‌رن خیالات خودشون 97 0:04:54,840 --> 0:04:57,840 یا چی وما تهوال انفس 98 0:04:57,840 --> 0:05:02,840 می‌فهمه که کار غلطه ولی نفسش نمی‌ذاره 99 0:05:02,840 --> 0:05:06,840 می‌گه منافع من تو اینه من از این لذت می‌برم 100 0:05:06,840 --> 0:05:08,840 اینه 101 0:05:08,840 --> 0:05:12,840 راجعه به قلب و فعاد هم که قرآن بحث میکنه 102 0:05:12,840 --> 0:05:16,840 او حقیقت انسان که ببینید تمام ترس‌ها، آرزو‌ها 103 0:05:16,840 --> 0:05:18,840 امید‌ها، عشق‌ها، اندیشه‌های ما 104 0:05:18,840 --> 0:05:22,840 همه این یه جیایی متمرکز می‌شه و او من هم 105 0:05:22,840 --> 0:05:27,840 قلب یا فعاد به مفهوم قلب که نیست که به مفهوم خودشون هست 106 0:05:27,840 --> 0:05:30,840 که این جنبه عقلانی استدلالی هم ممکن داشته باشه 107 0:05:30,840 --> 0:05:32,840 جنبه کشکه هست 108 0:05:32,840 --> 0:05:34,840 کشکه حضوری هم داشته باشه 109 0:05:34,840 --> 0:05:36,840 مثلا وحی رو قرآن می‌فرماد به قلب پیغمبر نازل شد 110 0:05:36,840 --> 0:05:38,840 نمی‌گه به عقل پیغمبر نازل شد 111 0:05:38,840 --> 0:05:42,840 چون وحی مقوله مثل قیازیات و هندس و این حرف‌ها نیست 112 0:05:42,840 --> 0:05:45,840 که می‌گه یه عده‌ی نابغن اینا پیغمبر‌تر می‌شن 113 0:05:45,840 --> 0:05:49,840 پیغمبر‌ها سر کلاس درس پیغمبر نشدن 114 0:05:49,840 --> 0:05:53,840 که می‌گن آقا یکم دیگه تمرین کن بیشتر پیغمبر بشین 115 0:05:53,840 --> 0:05:57,840 فلانی مثلا استعداد پیغمبریش بیشتر کمتر اینجوری نیست 116 0:05:57,840 --> 0:06:01,840 این بحث قلب و فعاده یک ظرفیت وجودیه 117 0:06:01,840 --> 0:06:08,840 که در پیغمبران هست بخشش اقتصابیه بخششم اقتصابی نیست 118 0:06:08,840 --> 0:06:14,840 فیض الهی است که به ها ظرفیت‌های خاصی دیده می‌شه و ایجاد شده 119 0:06:14,840 --> 0:06:18,840 و علم الهی به اینکه او بعدا از این ظرفیت درست استفاده خواهد کرد 120 0:06:18,840 --> 0:06:21,840 و او رو فعال خواهد کرد هزینه‌شو خواهد برداخت 121 0:06:21,840 --> 0:06:23,840 نه ای که نپردازه 122 0:06:23,840 --> 0:06:26,840 و شما می‌دونیم بعضی‌ها بودن که حتی پیغمبری بهشون عرضه شده 123 0:06:26,840 --> 0:06:29,840 صلاحیت‌شو داشتن خودشون قبول نکردن 124 0:06:29,840 --> 0:06:35,840 مثل حضرت لغمان رو در بعضی روایت می‌فرماد اصلا فرشته‌ی وحی برش نازل شد 125 0:06:35,840 --> 0:06:42,840 یعنی نبوت بود ولی رسالت نبود 126 0:06:42,840 --> 0:06:47,840 گاهی بار سنگین من نمی‌تونن بکشن ولی نبی بود 127 0:06:47,840 --> 0:06:49,840 ما انبیاء زیادی داریم که پیام الهی بهشون رسید 128 0:06:49,840 --> 0:06:53,840 اما پیاماور نبودن یعنی رسول نبودن 129 0:06:53,840 --> 0:07:02,840 اون پیامه‌ی که انبیاء‌دیگه‌ی گفتن همین رو ترویج کردن، پاش استادن، احیا کردن، خراف زدائی کردن، نشت کردن، عمل کردن، جهاد کردن، اینا 130 0:07:02,840 --> 0:07:07,840 خب این قلبم که در روایت می‌فرماد وقتی از وحی صحبت می‌شد بگی می‌گه وحی به عقل پیغمبر نازل شد 131 0:07:07,840 --> 0:07:10,840 می‌گه به قلب پیغمبر نازل شد 132 0:07:10,840 --> 0:07:18,840 یعنی وحی مقوله این نبوده که نشسته پیغمبر فکر کرده، هی استدلال کرده، هی دوتا تا چهار تا کرده، بعد فهمیده این شده وحی 133 0:07:18,840 --> 0:07:25,840 نه، این یک ظرفیت وجودی است، یه چیزی فراتر از عقل عادی است، اما ضد عقل نیست 134 0:07:25,840 --> 0:07:30,840 یعنی عقل کف اوست، از عقل بالاتره، نفی عقل نمی‌کنه 135 0:07:30,840 --> 0:07:35,840 وقت راجع به همین قلب که روی ستوه پایین‌ترش در همه ما و شما هست 136 0:07:35,840 --> 0:07:40,840 همین خواب‌های خوبی که بعضی‌ها می‌بینند، بعد این‌ها اتفاق می‌افته 137 0:07:40,840 --> 0:07:49,840 مشاهدات باطنی، کسایی دارند، کسایی به یک مرتبه می‌رسند تا ما می‌ریم پیششون، هنوز حرف نزدیک می‌فهمند چی نخواهی بگید 138 0:07:49,840 --> 0:07:55,840 باطن ما رو می‌بینند، می‌دونند الان که می‌آید چی می‌گید و بعد می‌دید چی کار می‌کنید، این‌ها رو می‌فهمند 139 0:07:55,840 --> 0:08:01,840 این‌ها پیغمبر هم نیستند، همین‌ها هم هستند، تو همه‌ی زمان‌ها هستند، تو جوامه‌ی مختلف هم هستند 140 0:08:01,840 --> 0:08:11,840 خب این یک مرتبه‌اش هم در همه‌ی ما هست که خداوند در قرآن می‌فرماد که شما هم این سطح از قلب و فعاد و این ظرفیات ها تو ما و شما هم هستند 141 0:08:11,840 --> 0:08:13,840 فرمون اینو می‌تونید پرورشش بدید 142 0:08:13,840 --> 0:08:29,840 قد افلها من زبکاها، قد خواب من دستاها، دستاها دسیسه، دستاها یعنی خراب کردن و خط خطی کردن و معکوز کردن و بهم ریختنش 143 0:08:29,840 --> 0:08:41,840 می‌گه یک حقیقت یک ظرفیات بزرگی به شما دادیم، خب شما می‌تونید اینو پاکش کنید رشدش بدید، می‌تونید اینو خط خطیش کنید خرابش کنید 144 0:08:41,840 --> 0:08:51,840 و می‌تونم می‌گیم نتیجه‌ی هر کدوم چیه، یکی نتیجه‌اش فلاهه، قد افلها من زبکاها، یکی می‌گه قد خواب من دستاها، انتخاب با شما هست 145 0:08:51,840 --> 0:09:01,840 حق انتخاب، آزادی، آگاهی، اینو قدرت درونیه که اگر تذکیه کردی، رشدش دادی، پاک کردی، طبق رو درست قدرش دونستی عمل کردی 146 0:09:01,840 --> 0:09:07,840 می‌فرماد تو همین دنیا اولا خوف و حزن رو از شما دور میکنه، لا تخاف و لا 147 0:09:07,840 --> 0:09:13,840 یعنی یک زندگی بدون ترس و بدون قم رو تو همین دنیا تجربه خواهی کرد 148 0:09:13,840 --> 0:09:25,840 الان ما صبح و شب گرفتاره، یا ترسیم یا قم، الان که جلسه تموم شد، یک کاغذ بردار ببین همین الان چند تا ترس و چند تا قم در ما و شما هست 149 0:09:25,840 --> 0:09:32,840 قرآن می‌گه یک زندگی بدون ترس و قم رو تجربه کنی، تو همین دنیا شروع کن، تو همین دنیا می‌تونی شروع کنی ای رو 150 0:09:32,840 --> 0:09:41,840 این می‌شه سبک زندگی اسلامی، ترس و قم توشید، اللّه از این قو رو ربون الله سُمّس تقام، اینه 151 0:09:41,840 --> 0:09:50,840 وقت می‌گه تتنظّل علیه الملّه هاک، پیغمبر نیستی، ولی فرشته براتون نازل می‌شه تو همین دنیا خوف و حزن رو از شما دور میکنه 152 0:09:50,840 --> 0:09:59,840 فرشتهای کار میکنن تو همین عالم داری زندگی میکنی، کاسبی تو بازاری تو دانشگاهی فلانی تو مزرعهی هر جا که هستی، اما ترس و قم نیست 153 0:09:59,840 --> 0:10:08,840 خانم فرماد که قد افلهم ان زکّاها، رستگاری رو از همین دنیا شروع کن، با این ظرفیتی که به دادن درست مواجه شد 154 0:10:08,840 --> 0:10:20,840 یک جوّ روحی معنوی قرآن نشون می‌ده در دسترس همه ما تو همین دنیا است که اگه این رو سالم بکنیم، پاک نگرش داریم، هم فرد، هم جامعه تو همین دنیا نجات پیدا میکنه 155 0:10:20,840 --> 0:10:39,840 خیلی از حالا پادشهای اخروی، از اون طرف خلافش قد خواب من دستاها، خب قرآن می‌فرماد که اگه شهوت و خشونت و خودمهوری و فریب و کلابرداری اینا رو تو زندگی تو خانواده و جامعه حاکم کنی، از همین دنیا چوبشو می‌خوریم 156 0:10:39,840 --> 0:10:46,840 قبل از آخرت، اولا زندگی ما، می‌گه زندگیتون همین جا به گند کشیده می‌شه 157 0:10:46,840 --> 0:11:00,840 خب این همه طلاق، مواد مخدر، دعوا، خشونت، دشمنی‌هایی که با هم داریم، رقابت‌ها، حسادت‌ها، اصلا ما می‌گیم آقا جهنم نباشه، همین خودتش یک جهنمه تو زندگی میکنه 158 0:11:00,840 --> 0:11:10,840 از همینجا ما جهنم رو درست کردیم برای خواهید، همین‌ها جهنمه، پشت سر هم حرف می‌زنیم، دروق می‌گیم، تهمت می‌زنیم، حسادت، رقابت، تو دنیا جهنمش همین، همان تو جهنمی ملان 159 0:11:10,840 --> 0:11:20,840 می‌گه که شهوترانی میاد روح جامعه فاسد می‌شه، دل وقتی فاسد شد، عقلت هم کار نمی‌کنه، بلکه همون عقل می‌شه یک زنجیر، مانع کارت می‌شه 160 0:11:20,840 --> 0:11:31,840 لذا می‌گه هم خودتون رو پاک کند قرآن، هم جامعه، این تمدنسازی قرآنی، پاکسازی هم خوده، تهذیب نفسه، هم تهذیب جامعه است 161 0:11:31,840 --> 0:11:42,840 یعنی امروی به معروف نیاز منکر، اجرای عدالت اجتماعی، مبارزه با ظلم، و اینکه تعاون و علی بر و تقوی، هر جا بر و تقوی است به هم کمک کنید، فعال بشید، کار جمعی کنید 162 0:11:42,840 --> 0:11:55,840 و لا تعاون و علی اثم و لعدوان، هر جا گناه و ظلم و تجاوز و حقکوشی است، به هم کمک نکنید، فاصله بگیرید، این می‌شه تمدن قرآنی 163 0:11:55,840 --> 0:12:10,840 و بعد قلب انسان، پیامبر فرمود وقتی که قلبتونو کنترل کنید، همونطور که گفت اغل حجت الهی میشه، کنترل بکنید، فرمود که تقوی داشته بشین و پاکسازیش بکنید، و قلب شما هم میشه معیار 164 0:12:10,840 --> 0:12:24,840 روایت از پیامبر داریم که فرمودن که استفت قلبک، و این افتاکن ناز، حتی اگر کسانی فتوه میدن و حکم اینا میدن، تو از قلبت بگیر، استفت قلبت 165 0:12:24,840 --> 0:12:36,840 استفت قلبت، استفتاکن از قلبت، خیلی چیز عجیبیه، این به آدم های معمولی مثل من که شاید نباشه که قلب جای قلب منم استفتاک میکنم از نفسم 166 0:12:36,840 --> 0:12:47,840 ولی میگه از قلبت استفتاکن، چون قلب انسان فطرت الهی پاکه، ولی ازا میگه وقتی ما ها داریم گناه میکنیم، زلم میکنیم، خودمون میفهمیم کار بدیه 167 0:12:47,840 --> 0:12:52,840 ولی ازا روش اسم خود میذاریم، اسمش رو حفظ میکنیم، دیدی؟ 168 0:12:52,840 --> 0:12:59,840 هر کاری بدی که نمیکنیم ببینیم چی اسمهای قشنگی روش میذاریم، حمله به آبروی کسی میکنیم، اسمش رو میذاریم، دفاع از آبروی خودمون 169 0:12:59,840 --> 0:13:13,840 اصلا انسان یکجوریه که کار کسیف میکنه، روش اسم تمیز میذاره، اینه که فطرتش الهیه، اسم خوب میذاره، شما هر کاری بدی میکنی، روش اسم خوب میذاره، همه توجیح میکنن 170 0:13:13,840 --> 0:13:25,840 پیامبر فرمود وقتی بر خودتون مسلط عقل بر شما حاکم باشه و منزکاها پاکش کنی، بعد میفرماد استفت قلبک و این افتاق ناش 171 0:13:25,840 --> 0:13:33,840 ممکنه همه بگن آقا این کار شما اشکال نداره برو بکن، فتوه بدن درسته، از قلبت میپرسیم اینه قلبت بهت میگه درست نیست این کار 172 0:13:33,840 --> 0:13:42,840 کلای خودتو برند، نکنی کارو، توجیح میکنن تو نکن، این خیلی چیز مهم، این تعبیر استفت قلبک 173 0:13:43,840 --> 0:13:49,840 این کار رو به از پیامبر نقش شده به از اهل بیت، یعنی قلبت جونی میشه که میشه مرجع تقلیده، مثل عقله 174 0:13:49,840 --> 0:14:03,840 چون عقل مرجع تقلیده، مرجع ماست، قلب مرجع ماست، اگر به مراجع دیگر رجوع میکنیم از طریق عقله، اینه عقل مرجعیت رو تایید عقلی تان نکنه شما نمتونی از کسی تقلید کنید 175 0:14:03,840 --> 0:14:13,840 ما در واقع مرجع تقلیدمون عقله، قرآن میگه مرجعتون عقل باشه، پیامبر میگه مرجعتون قلبتون باشه، وجدانتون باشه 176 0:14:13,840 --> 0:14:22,840 بعضی از احکام همتون که از کردم قرآن میفرماد راجع به حتی احکام عبادی مثل روزه، گاهی دلیلشون میگه که دلیلشون بشه عقل شما بفهمه 177 0:14:22,840 --> 0:14:29,840 یک نسبتیست بین روزه و تقوییت، او روزه ای که تقوییت نمیشه او روزه ای نیست که خدا از ما خواسته 178 0:14:29,840 --> 0:14:35,840 لذا توی اونو باید میفرماد که بسای روزگیرانی که از کل روزه فقط گرسنگی و تشنگی نصیبشون میشه 179 0:14:35,840 --> 0:14:43,840 ولی هدف روزه که تقوییت تقوییت توشون بیشتر نمیشه، ما مثلا میفرماد این از صلاة تنها ان الفحشا من منکر 180 0:14:43,840 --> 0:14:50,840 خب الان ما نمازم بخونیم منکرم داریم، یعنی جمع کردیم، این هنر بزرگ ماهی دیگه 181 0:14:50,840 --> 0:14:57,840 هم صلاة هم فحشا هم منکر، همش باهم، دو طرف داریم، خب این معلوم میشه او صلاة نیست دیگه 182 0:14:57,840 --> 0:15:03,840 ظاهرش هست فقهیش که اگه بگن آه نماز تو خونیم که بله نماز بخوندم، نمیشه هم نماز باشه هم فساد بشه 183 0:15:03,840 --> 0:15:08,840 چون صلاة گفتن یه علت یه هدف یه نتیجه داره، اون نتیجهش وقتی نیست پس صلاة نیست 184 0:15:08,840 --> 0:15:13,840 علت اینا رو میاره در عبادات و اینا وقت در احکام اجتماعی همین رو میفرماد 185 0:15:13,840 --> 0:15:24,840 بعضی ها فکر میکنن احکام اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، اسلامی یه مفاهم غیرعقلانی و غیرعلمی و تعبود میگن در برابر تعقل فکر میکنن 186 0:15:24,840 --> 0:15:34,840 میگن حالا این چیز درست عقلانی نیست، خب حالا بخاطر خدا و پیغمبر، یه وقت روز قیامت یه آقا منو نگیرن بگن ما گفتیم با این که خلاف عقل بود گفتیم شده چرا عمل نکردید 187 0:15:34,840 --> 0:15:41,840 نه آقا همونطور که نماز و روز قرآن، میگه اینا علت دلیلشون میگه و اینا میگه برای این کارا بهشون واجب کردیم 188 0:15:41,840 --> 0:15:56,840 احکام اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، حقوق بشری، مدیریتی، تعلیم تربیتی، روانشناختی، جامعه شناختی، اقتصادی، احکام تمدنسازانه اسلام همه اینا علت داره و نتائجی داره 189 0:15:56,840 --> 0:15:58,840 و السلام علیکم و رحمت الله 190 0:16:11,840 --> 0:16:12,840 محمد 191 0:16:41,840 --> 0:16:43,840 محمد 192 0:17:11,840 --> 0:17:15,640 روایت کتاب 193 0:17:15,640 --> 0:17:18,620 بر اساس کتاب جامعه دست پسر 194 0:17:18,620 --> 0:17:21,280 نوشته مرزی نفری 195 0:17:21,280 --> 0:17:34,240 نویسنده، تیه کننده و کارگردان 196 0:17:34,240 --> 0:17:37,360 حسن توقلی زاده 197 0:17:37,360 --> 0:17:41,820 راوی، ماکان رزایی پور 198 0:17:41,840 --> 0:17:43,260 بازیگران 199 0:17:43,260 --> 0:17:46,320 امیر عباس توفیقی 200 0:17:46,320 --> 0:17:49,260 معصومه عزیز محمدی 201 0:17:49,260 --> 0:17:51,880 ماکان رزایی پور 202 0:17:51,880 --> 0:17:53,900 صدا بردار 203 0:17:53,900 --> 0:17:56,780 رامید آریاش پور 204 0:17:56,780 --> 0:18:02,180 به نام خدای بزرگ 205 0:18:02,180 --> 0:18:03,420 دوستان عزیز سلام 206 0:18:03,420 --> 0:18:06,280 روایت کتاب از راژیو معرف میشنوید 207 0:18:06,280 --> 0:18:08,600 در این محرامه گذیده از کتاب جامعه دست پسر 208 0:18:08,600 --> 0:18:11,700 در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت میشه 209 0:18:11,700 --> 0:18:11,820 در این محرامه گذیده از کتاب جامعه دست پسر 210 0:18:11,820 --> 0:18:19,760 ماجراهای این رومان در سال 1342 اتفاق افتاد و در اون قیام پانزده خورداده مردم پیشوا و ورامین روایت شده 211 0:18:19,760 --> 0:18:28,280 قیامی تاریخی که در اون هزاران نفر از مردم باشنیدنه خبر دستگیری حضرت امام خمینی رحمت الله علیه کفن پوش به سمت تهران حرکت کردن 212 0:18:28,280 --> 0:18:33,180 شخصیت اصلی این رومان مردی به اسم سالاره کسی که از خونه و خونه وادشت ترد شده 213 0:18:33,180 --> 0:18:36,580 اما میخواد آینده یه زندگیشو همراه فرزندانش بسازه 214 0:18:36,580 --> 0:18:41,660 ولی زندگی طوری که اون میخواد پیش نمیره و سالار وارد مرکعی میشه که از اون خبر نداره 215 0:18:41,660 --> 0:18:48,940 در برامه های قبل تا جایی شنیدید که دای جمشید از آزر زن سالار خواست فرصت دیگهی به اون بده تا به زندگیش برگرده 216 0:18:48,940 --> 0:18:50,640 اما آزر قبول نکرد و گفت 217 0:18:50,640 --> 0:18:56,380 چند ساله که سالار اونو بچهاش سهراب و سرنا رو رها کرد و رفته و دیگه نمیتونه برگرده 218 0:18:56,380 --> 0:18:59,560 سالار به دای جمشید گفت درد آزر پوله 219 0:18:59,560 --> 0:19:03,380 و وقتی به فهم شوهرش پول لار شده تصمیمش عوض میشه 220 0:19:03,380 --> 0:19:09,920 سالار برای به دست آوردن پول با اسمایل هفخت همراه و وارد مرکعی مقابله با مردم پیش و ورامین شد 221 0:19:09,920 --> 0:19:13,880 مردمی که برای اعتراض به دستگیری امام قیام کرده بودن 222 0:19:18,940 --> 0:19:48,920 سالار برای دست آوردن پول برای دست آوردن پول برای دست آوردن 223 0:19:48,940 --> 0:19:52,260 و اونو به سمت گندمزار و جایی برد که سالار بود 224 0:19:52,260 --> 0:19:57,460 و حالا ادامه روایت کتاب جامانده از بسر در قسمت ده هم 225 0:20:17,460 --> 0:20:18,140 موسیقی 226 0:20:18,140 --> 0:20:18,380 واند 227 0:20:18,380 --> 0:20:18,460 واند نزدیکی 228 0:20:18,940 --> 0:20:20,820 ای که گندمزار توقف کرده بود 229 0:20:20,820 --> 0:20:27,740 سالار، زبیح، راننده واند و مرد ترک زبان تلاش میکردن تا سهراب و اغب واند بذارن 230 0:20:27,740 --> 0:20:29,420 راننده دلشوره داشت 231 0:20:29,420 --> 0:20:33,260 جلیل آبادی ها برای مراسم بنی اسد به پیش وارفته بودن 232 0:20:33,260 --> 0:20:37,080 زنها برگشته بودن اما کسی از مردها خبر نداشت 233 0:20:37,080 --> 0:20:40,980 راننده واند که جلیل آبادی بود نمیدونه از چند نفر برگشتن 234 0:20:40,980 --> 0:20:46,660 چند لسه قبل از زبیح شنیده بود که دو سه نفر از جلیل آبادی ها بین جنازه ها بودن 235 0:20:46,660 --> 0:20:49,880 خواست از زبیح بپرسه که اونا پیر بودن یا جوون 236 0:20:49,880 --> 0:20:54,380 اما نپرسید و همیه توانشو جمع کرد تا حیکل سهرابو بلند کنه 237 0:20:54,380 --> 0:20:57,820 همه کمک کردن و سهرابو نزدیک واند بردن 238 0:20:57,820 --> 0:21:00,540 زبیح قبلن سیبارو رو زمین ریخته بود 239 0:21:00,540 --> 0:21:03,700 به واند که رسیدن سالار شرق و ور رو روشنگ کرد 240 0:21:03,700 --> 0:21:06,920 بعد همه کمک کردن و سهرابو پشت واند خوابوندن 241 0:21:06,920 --> 0:21:08,240 سهراب ناله می کرد 242 0:21:08,240 --> 0:21:11,900 زبیح جلو رفت و با دیدن سهراب محکم تو سریزد 243 0:21:11,900 --> 0:21:13,680 یا خدا این که 244 0:21:13,680 --> 0:21:17,160 سالار دستشو جلوی دهن زبیح گذاشت 245 0:21:17,160 --> 0:21:20,900 رانده واند با تحجاب به اون دو نفر نگاه می کرد 246 0:21:20,900 --> 0:21:23,620 کمی که گذشت سالار نور یز روبرو حس کرد 247 0:21:23,620 --> 0:21:26,560 نور چراقوه رو روی جاده انداخت 248 0:21:26,560 --> 0:21:29,620 دو مرد از سمت قهوه خونه به سمت جاده می اومدن 249 0:21:29,620 --> 0:21:30,560 سالار گفت 250 0:21:30,560 --> 0:21:32,780 دارن میان صداشین یلا 251 0:21:32,780 --> 0:21:35,920 زبیح و بقیه سری سیبارو رو سهراب ریختن 252 0:21:35,920 --> 0:21:37,300 سالار جلو نشست 253 0:21:37,300 --> 0:21:39,720 زبیح با دستمال کتف سهرابو بست 254 0:21:39,720 --> 0:21:41,280 بعد رو کرد به سالارو گفت 255 0:21:41,280 --> 0:21:43,580 نگفتم جادو جنبلت کردن 256 0:21:43,580 --> 0:21:45,840 بیا حالا اومدن سراغ پسره 257 0:21:45,840 --> 0:21:48,840 با شنیدن این حرف دل سالار لرزید و با خودش گفت 258 0:21:49,560 --> 0:21:51,400 نکنه بچه هم توی رشم 259 0:21:51,400 --> 0:21:54,140 چطور جورت کردم بچه ها رو بازر بسپرم 260 0:21:54,140 --> 0:21:55,960 زبیح راست می گفت 261 0:21:55,960 --> 0:21:57,700 چرا باید سهراب اینجا باشه 262 0:21:57,700 --> 0:22:00,040 چرا حالا که اومدم و ازاوردیف کنم 263 0:22:00,040 --> 0:22:01,260 و پولی به چیپ بزنم 264 0:22:01,260 --> 0:22:03,500 سر خودم باید زخمی و 265 0:22:03,500 --> 0:22:06,180 سار وسط گندوم سار افتاده باشه 266 0:22:06,180 --> 0:22:09,300 سالار تو فکر بود که حس کرد صدای پا میاد 267 0:22:09,300 --> 0:22:10,540 دوباره تو فکر رفت 268 0:22:10,540 --> 0:22:13,840 نکنه اسمایل هفخه بیاد و دست سهرابو بگیر 269 0:22:13,840 --> 0:22:15,300 و از والد پرتش کنه پایین 270 0:22:15,940 --> 0:22:19,920 سالار با این فکر چشماش و مالید و به اطراف نگاه کرد 271 0:22:19,920 --> 0:22:21,320 نه صدایی بود نه کسی 272 0:22:21,320 --> 0:22:23,080 راننده پشت فرمون نشست 273 0:22:23,080 --> 0:22:25,540 بقیه سیبا رو روی گندوم سار ریخته بود 274 0:22:25,540 --> 0:22:29,060 زبیه با نکه پا یکی از سیبا رو به سمتی پرت کرد 275 0:22:29,060 --> 0:22:31,180 بعد روبه مرد ترک زبان گفت 276 0:22:31,180 --> 0:22:33,420 همینجوری ساکت ماش 277 0:22:33,420 --> 0:22:35,720 اینا که برهن خودم فراریت میدم 278 0:22:35,720 --> 0:22:38,180 مرد حرفی نزد فقط نگاه میکرد 279 0:22:38,180 --> 0:22:39,100 زبیه پرسید 280 0:22:39,100 --> 0:22:41,520 بینم زبون میفهم یا نه 281 0:22:41,520 --> 0:22:43,520 مرد سرشو به علامت تایید تکنداد 282 0:22:43,520 --> 0:22:46,480 کمی که گذشت دو مردی که از سمت قهوه خونه میومدن 283 0:22:46,480 --> 0:22:47,340 از راه رسیدن 284 0:22:47,340 --> 0:22:49,860 حوشنک افترباز و حبیب سماوری بودن 285 0:22:49,860 --> 0:22:50,920 با دیدن اونا 286 0:22:50,920 --> 0:22:54,280 زبیه مثل کسی که فتح بزرگی کرده باشه 287 0:22:54,280 --> 0:22:57,180 دست مرد ترک زبان رو گرفت و گفت 288 0:22:57,180 --> 0:22:59,520 از توبان سیب بیرون کشیدمش 289 0:22:59,520 --> 0:23:01,480 البته که دست مریض دادن 290 0:23:01,480 --> 0:23:04,060 زبیه این رو گفت و بعد روبه راننده ادامه داد 291 0:23:04,060 --> 0:23:06,740 این مرد رو توبان سیب قایم کرده بودی 292 0:23:06,740 --> 0:23:09,580 برو به خاطر اخسالار جونتو نمیگیرم 293 0:23:09,580 --> 0:23:12,120 زود اخسالارو برس و مریض کنه بجام 294 0:23:12,120 --> 0:23:13,900 حوشنک به سمت شیشه رفت 295 0:23:13,900 --> 0:23:17,400 سالار سرشو به سندلیه وانه تکیه داده بود و ناله میکرد 296 0:23:17,400 --> 0:23:18,460 حوشنک پرسید 297 0:23:18,460 --> 0:23:20,620 چه چه چه شد اخسالار 298 0:23:20,620 --> 0:23:23,500 سالار چشماشو باز کرد و با ناله گفت 299 0:23:23,500 --> 0:23:26,080 نامرد درفتشو کرد تو رون پام 300 0:23:26,080 --> 0:23:29,200 دستم زخم تیزی برداشته 301 0:23:29,200 --> 0:23:30,220 اما 302 0:23:30,220 --> 0:23:34,560 اما اصلش اون درفتشو که بچه ای خورده 303 0:23:34,560 --> 0:23:39,060 حبیب با مشت به کمر مرد ترک زبان زد و گفت 304 0:23:39,060 --> 0:23:41,700 بگو بینم درفتشو از کجا آوردی؟ 305 0:23:41,700 --> 0:23:44,840 حبیب اینو گفت و پوست تخمر از دهنش فود کرد بیرون 306 0:23:44,840 --> 0:23:47,180 بعد روبه سالار کرد و گفت 307 0:23:47,180 --> 0:23:49,140 خیلی دوم مالت گشتم اخسالار 308 0:23:49,140 --> 0:23:50,860 کجا رفته بودی؟ 309 0:23:50,860 --> 0:23:51,720 همین جا 310 0:23:51,720 --> 0:23:53,580 تو گمدم زار بودم 311 0:23:53,580 --> 0:23:56,680 حبیب با لگت به پای مرد ترک زبان زد 312 0:23:56,680 --> 0:23:58,800 بعد روبه زبیه کرد و پرسید 313 0:23:58,800 --> 0:24:02,020 همین یا که بود یا کسا دیگم بود؟ 314 0:24:02,020 --> 0:24:03,840 زبیه دلشوره گرفت 315 0:24:03,840 --> 0:24:06,500 باید هرچه زودتر سالار رو راهی میکرد 316 0:24:06,500 --> 0:24:09,380 مرد ترک زبان رو کدار کشید و روبه حبیب گفت 317 0:24:09,380 --> 0:24:11,740 تا که همین یکم پیدا نکردیم 318 0:24:11,740 --> 0:24:14,120 بعد روبه راننده کرد و ادامه داد 319 0:24:14,120 --> 0:24:15,340 دمتا نکن 320 0:24:15,340 --> 0:24:18,140 زود برو که حال اخسالار خوب نیم 321 0:24:18,140 --> 0:24:20,520 سالار دستمالشو رو پیشونیش کشید 322 0:24:20,520 --> 0:24:23,920 زبیه به دهن سالار چشم دخته بود 323 0:24:23,920 --> 0:24:25,300 بردر رد کن به 324 0:24:25,300 --> 0:24:28 کار خودت زبیه ششدونگ 325 0:24:28 --> 0:24:31,200 سالار اینه گفت و به راننده اشاره کرد راه بیفته 326 0:24:31,200 --> 0:24:33,980 راننده گاز داد و تو جده راه افتاد 327 0:24:33,980 --> 0:24:36,740 سالار نفس راهتی کشید 328 0:24:36,740 --> 0:24:49,620 باند هر لحظه دور و دورتر میشد 329 0:24:49,620 --> 0:24:51,280 حبیب و زبیه و حوشنکفترباز 330 0:24:51,280 --> 0:24:53,380 هنوز کنار جده ای سده بودن 331 0:24:53,380 --> 0:24:55,740 مرد ترک زبان هم کنارشون بود 332 0:24:55,740 --> 0:24:57,940 کمی که گذشت حبیب به دستای زبیه نداشت 333 0:24:58 --> 0:24:58,960 و گفت 334 0:24:58,960 --> 0:25:12,060 زبیه حسنه جواب دادن نداشت 335 0:25:12,060 --> 0:25:15,120 فکرش بیش سالار بود و دلش براون میسخت 336 0:25:15,120 --> 0:25:16,940 و خودش گفت 337 0:25:16,940 --> 0:25:26,540 زبیه تو فکر بود که با صدای حبیب به خودش اومد 338 0:25:26,540 --> 0:25:27,980 اخ سالار نواسیده 339 0:25:28 --> 0:25:28,820 تو رفت 340 0:25:28,820 --> 0:25:29,920 اسمال هفت خدفت 341 0:25:29,920 --> 0:25:31,880 ای بابا نواس میرفت یعنی چی 342 0:25:31,880 --> 0:25:33,900 سر می کرد تا جونش در بیان 343 0:25:33,900 --> 0:25:35,300 همه رفتن دیگه 344 0:25:35,300 --> 0:25:36,540 کسی نیست این برا 345 0:25:36,540 --> 0:25:38,380 بیرون زبیه 346 0:25:38,380 --> 0:25:40,660 کاسه زیرنیم کاسه نوشه 347 0:25:40,660 --> 0:25:42,260 زبیه خواست جواب بده 348 0:25:42,260 --> 0:25:44,280 اما حرفی نزد و با خودش گفت 349 0:25:44,280 --> 0:25:47,020 این مرد کیه که اخ سالار گفت فراریش بده 350 0:25:47,020 --> 0:25:50,780 چطور میتونم جلو چشم اینا راهیش کنم بره 351 0:25:50,780 --> 0:25:53,380 زبیه تو فکر بود که صدای حبیبو شنید 352 0:25:53,380 --> 0:25:54,820 آی سویکوسه 353 0:25:54,820 --> 0:25:56,900 اک خوری نکنی مهما بگه 354 0:25:56,900 --> 0:25:58,760 توف به ذات حبیب 355 0:25:58,760 --> 0:26:00,680 بوشنکفترباز رو کرد به حبیب 356 0:26:00,680 --> 0:26:02,980 که حالت دوا به خودش گرفته بود و گفت 357 0:26:02,980 --> 0:26:04,900 بلکن حبیب 358 0:26:04,900 --> 0:26:07,080 دم به دنش نسار بابا 359 0:26:23,380 --> 0:26:31,440 آزر تو اتاق نشست و سرشو با روسری بسته بود 360 0:26:31,440 --> 0:26:35,200 کمی که گذشت دخترش سرنا پرده یه توری رو کنار زد و 361 0:26:35,200 --> 0:26:37,620 کتری به دست قدم تو اتاق کذاشت 362 0:26:37,620 --> 0:26:39,580 آزر رو به اون کرد و گفت 363 0:26:39,580 --> 0:26:41,180 پرده رو درست کن سرنا 364 0:26:41,180 --> 0:26:44,140 مگستا چشم اونو در میرم 365 0:26:44,140 --> 0:26:48,780 سرنا کتری مسی رو رو فرش کذاشت و به سمت در رفت 366 0:26:48,780 --> 0:26:52,460 پرده به دیوار سیمانی گیر کرد و بالا مونده بود 367 0:26:52,460 --> 0:26:55,740 سرنا پرده رو درست کرد و برگشت تیش مادرش 368 0:26:55,740 --> 0:26:58,760 آزر رو به دخترش کرد و با ناله گفت 369 0:26:58,760 --> 0:27:00,760 دارم از سردرد میبینم سرنا 370 0:27:00,760 --> 0:27:02,760 آقا کجا رو بگردم 371 0:27:02,760 --> 0:27:05,160 در اخر این سوراب منو دق میده 372 0:27:05,160 --> 0:27:08,220 ایشگی نیست پشت بگه بچه بیشین تو خونه 373 0:27:08,220 --> 0:27:10,180 یهو کجا قیبت میزن آخه 374 0:27:10,180 --> 0:27:12,920 آزر خودشو کنار دیوار کشید و لم داد 375 0:27:12,920 --> 0:27:16,440 سرنا سینی استکانه رو از روی تاخچه برداشت و 376 0:27:16,440 --> 0:27:18,260 مشغول ریختن چای شد 377 0:27:18,260 --> 0:27:20,380 آزر نفسشو بیرون داد 378 0:27:20,380 --> 0:27:23,040 بعد رو سریشو که تا عبروش پایین افتاده بود 379 0:27:23,040 --> 0:27:24,760 بالا کشید و گفت 380 0:27:24,760 --> 0:27:27,940 همه شخصیر علی پسری دای جمشیده 381 0:27:27,940 --> 0:27:31,240 نبیدونم چرا دست از سر سوراب بر نمیداره 382 0:27:31,240 --> 0:27:34,040 سرنا نلوکی رو مقابل مادرش کذاشت و 383 0:27:34,040 --> 0:27:35,600 زلزد به پنجره روبرو 384 0:27:35,600 --> 0:27:38,840 هوا تاریک شده بود و هیچ صدایی از بیرون نمیامد 385 0:27:38,840 --> 0:27:39,940 دلش شور میزد 386 0:27:39,940 --> 0:27:42,460 برادرش از صبح رفته و هنوز بر نگشته بود 387 0:27:42,460 --> 0:27:46,260 سرنا تو فکر سوراب بود که با صدای مادرش به خودش اومد 388 0:27:46,260 --> 0:27:48,240 پسر پدر میخواد 389 0:27:48,240 --> 0:27:50,660 باباش که رفته دنبال خوشگزارونی 390 0:27:50,660 --> 0:27:52,680 اینم به همون نگاه میکنه خب 391 0:27:52,680 --> 0:27:58,040 سرنا چشم دخته بود به پنجره و پرده ی آبیرنگی که به میخ آبیزون شده بود 392 0:27:58,040 --> 0:28:01,380 یه طرف پرده رها شده بود و سرنا میتونست از گوشه ی پنجره 393 0:28:01,380 --> 0:28:03,600 آسمون و تاریکی شبو ببینه 394 0:28:03,600 --> 0:28:06,780 سرنا قرق فکر بود که صدای مادرشو شنید 395 0:28:06,780 --> 0:28:17,620 سرنا به خودش اومد و استکان چایو تو نلوکی گذاشت 396 0:28:17,620 --> 0:28:22,660 آزر چای رو تو نلوکی ریخت و در سکوت به دخترش سرنا نگاه کرد 397 0:28:22,660 --> 0:28:25,240 بعد انگار که یاد مطلب مهمی افتاده باشه 398 0:28:25,240 --> 0:28:27,340 روپاش جا به جا شد و گفت 399 0:28:27,340 --> 0:28:32,260 میگم سرنا پاشو یه سربورو خونه دایی جمشید 400 0:28:32,260 --> 0:28:35,360 ببین خبر جدیدی از سرنا بدارن یا نه 401 0:28:35,360 --> 0:28:36,340 من برم ماما 402 0:28:36,780 --> 0:28:37,840 الان؟ 403 0:28:37,840 --> 0:28:38,820 آره پاشو 404 0:28:38,820 --> 0:28:41,480 ببینی که دایی جمشید با من کج افتاده 405 0:28:41,480 --> 0:28:44,680 فکر کنم به من راست نگفته که منو بچزونه 406 0:28:44,680 --> 0:28:46,100 تو بری راستشو میگه 407 0:28:46,100 --> 0:28:51,600 مامان اونا اگه از سرم خبر داشتن که علی نمی اومد از ما سراغشو بگیره 408 0:28:51,600 --> 0:28:54,400 من نمیرم تنهایی روم نمیشه 409 0:28:54,400 --> 0:28:55,800 آزر بلند شد 410 0:28:55,800 --> 0:28:56,840 کلافه بود 411 0:28:56,840 --> 0:28:58,660 نمیدونست چه کار کنه 412 0:29:06,780 --> 0:29:22,780 موسیقی 413 0:29:22,780 --> 0:29:24,020 دوستان عزیز 414 0:29:24,020 --> 0:29:26,900 تا فردا و ادامه روایت کتاب جامان دست به سر 415 0:29:26,900 --> 0:29:28,300 خدا نگهدار 416 0:29:28,300 --> 0:29:31,300 موسیقی 417 0:29:36,780 --> 0:29:59,780 موسیقی