1 0:00:00 --> 0:00:04,300 و تهیه کننده حسن طبقل ایزاده 2 0:00:04,300 --> 0:00:07,780 راوی امیر زنددلان 3 0:00:07,780 --> 0:00:11,940 بازیگران محمد آقا محمدی 4 0:00:11,940 --> 0:00:14,800 معصومه عزیز محمدی 5 0:00:14,800 --> 0:00:16,880 امیر زنددلان 6 0:00:16,880 --> 0:00:21,180 صدا بردار محمد رزا محتشم 7 0:00:21,180 --> 0:00:26,060 به نام خدای بزرگ دوستان عزیز سلام 8 0:00:26,060 --> 0:00:29 روایت کتاب را از راژیو معارف می شنوید 9 0:00:29 --> 0:00:32,560 از این برنامه گذیده ای از کتاب فراموشان 10 0:00:32,560 --> 0:00:36,240 در ساختار روای نمایشی اختباس و روایت می شه 11 0:00:36,240 --> 0:00:39,500 این کتاب را آقای دعاود غفارزادگان نوشته 12 0:00:39,500 --> 0:00:45,060 و معسیسی انتشارات قدیانی در 96 صفحه منتشر کرده 13 0:00:45,060 --> 0:00:50,580 این کتاب از زبان شش شخصیت متفاوت و گمنام واقعی آشورا روایت شده 14 0:00:50,580 --> 0:00:57,180 نویسنده در این اثر به سراغ کسانی رفته که از نگاه مختل نویسان مخفی مودن و فراموش شدن 15 0:00:57,180 --> 0:01:01,620 لطفا اولین قسمت از روایت کتاب فراموشان را بشنوید 16 0:01:01,620 --> 0:01:07,380 این قسمت از زبان زید قاسد والی مدینه روایت شده 17 0:01:07,380 --> 0:01:12,720 شب بود زید کنار همسرش نشسته بود 18 0:01:12,720 --> 0:01:19,200 و ماجرای رسیدن نامه یزید ابن معاویه به ولید ابن اطبه حاکم مدینه را می گفت 19 0:01:19,200 --> 0:01:22,160 وقتی نامه رسید من انجا بودم نهیمه 20 0:01:22,160 --> 0:01:25,060 گمان کردم از این پیگهای معمولیست 21 0:01:25,060 --> 0:01:26,460 اما نبود 22 0:01:26,460 --> 0:01:28,120 قاسد مرگ بود 23 0:01:28,120 --> 0:01:31,020 از کنار سوتون امیر را می دیدم 24 0:01:31,020 --> 0:01:33,760 وقتی پیگ را مرخص کرد چیزی نگفت 25 0:01:33,760 --> 0:01:36,880 نه انعامی داد نه خلطی 26 0:01:36,880 --> 0:01:40,680 مثل جغت چشم دوخته بود به تاریکی 27 0:01:40,680 --> 0:01:44,100 با اشاری دست به پیگ گفت برو 28 0:01:44,100 --> 0:01:47,440 همه فهمیده بودند که خبر بدی رسیده 29 0:01:47,440 --> 0:01:50,280 برای همین کسی جلوی دیده امیر نبود 30 0:01:50,280 --> 0:01:52,460 بجز من که مجبور بودم 31 0:01:52,460 --> 0:01:55,740 این طور نیست که بخواهم یا نخواهم 32 0:01:55,740 --> 0:01:56,620 کارم است 33 0:01:56,620 --> 0:01:59,040 همیشه باید نزدیک امیر باشم 34 0:01:59,040 --> 0:02:02,960 نه جرعت داشتم عرق از پیشانیم بگیرم 35 0:02:02,960 --> 0:02:04,920 نه سخنی بگویم 36 0:02:04,920 --> 0:02:09,120 هوا خفقان عجیبی داشت 37 0:02:09,120 --> 0:02:12,760 نمی دانم شاید هم من گرم شده بود 38 0:02:12,760 --> 0:02:16,980 وقتی به بیرون نگاه کردم خرشید رفته بود 39 0:02:16,980 --> 0:02:20,580 آن روز زغر چیزی نخورده بودم 40 0:02:20,580 --> 0:02:23,420 دلزفه داشتم و زانوانم می درسید 41 0:02:23,420 --> 0:02:25,620 نعیمه به چشمهای شوهرده 42 0:02:25,740 --> 0:02:26,740 برش خیره شده بود 43 0:02:26,740 --> 0:02:29,840 خب بعدش چه شد؟ 44 0:02:29,840 --> 0:02:31,540 خواهست رفتم کنار در 45 0:02:31,540 --> 0:02:34,220 باده گرمی می وزید 46 0:02:34,220 --> 0:02:37,540 ناگهان احساس گردم نفسم گرفت 47 0:02:37,540 --> 0:02:39,740 خودم را به پاگرد دستندم 48 0:02:39,740 --> 0:02:43,520 نفس امیر ری کشیدم و سرم را بالا آوردم 49 0:02:43,520 --> 0:02:48,080 مقابلم خانه ها و کوه هایی بود که از دور 50 0:02:48,080 --> 0:02:50,040 سیاهی می زد 51 0:02:50,040 --> 0:02:53,460 او یه اولی بار بود که شب مدینه را می دیدم 52 0:02:53,460 --> 0:02:55,720 دوباره برگشتم که 53 0:02:55,740 --> 0:02:57,740 خواهست رفتم کنار در 54 0:02:57,740 --> 0:03:00,740 منتظر بودم امیر صدایم کند 55 0:03:00,740 --> 0:03:04,740 فیالاتی شده بودم و فکرهای عجیب و قریب به سرمی زد 56 0:03:04,740 --> 0:03:09,740 شاید از غرستنگی بود یا هوای بد نمی دانم 57 0:03:09,740 --> 0:03:14,740 شاید هم تاثیر شنفه یک شام بود که بی موقع لسیده بود 58 0:03:14,740 --> 0:03:16,740 خب ادامه اش را بگو 59 0:03:16,740 --> 0:03:21,740 همچنان منتظر از داده بودم که امیر صدایم زد 60 0:03:21,740 --> 0:03:23,740 با اجره نزده او رفتم 61 0:03:23,740 --> 0:03:25,740 لبهای امیر به کبودی می گفت 62 0:03:25,740 --> 0:03:31,740 گفت برو و مروان ابن حکم را پیدا کن و بگو زود به اینجا بیاید 63 0:03:31,740 --> 0:03:36,740 حتما ولید مروان را می خواسته تا مثل همیشه با او مشورت کند 64 0:03:36,740 --> 0:03:41,740 آره آره سریع از فلاپاین آمدم 65 0:03:41,740 --> 0:03:43,740 شب تاریخی بود 66 0:03:43,740 --> 0:03:46,740 مثل امشب که اینجا نشسته ایم و گفتگو می کنیم 67 0:03:46,740 --> 0:03:48,740 شب گرم و ظلمانی 68 0:03:48,740 --> 0:03:51,740 یادم نیست من رو اون را کجا یافتم 69 0:03:51,740 --> 0:03:55,740 پیغام را رسندم و به سرعت بازگشتم 70 0:03:55,740 --> 0:03:59,740 اما امیر داخل تالار قصر نبود 71 0:03:59,740 --> 0:04:02,740 رفته بود بر بام قصر 72 0:04:02,740 --> 0:04:03,740 به آنجا رفتم 73 0:04:03,740 --> 0:04:06,740 چند گهبان مشعل به دست آنجا بودند 74 0:04:06,740 --> 0:04:11,740 سایه امیر بزرگ و قولاسا روی پدلا افتاده بود 75 0:04:11,740 --> 0:04:14,740 نمی دانم چرا ترسیدم 76 0:04:15,740 --> 0:04:19,740 چیزیشون در هوا بار بار می زد 77 0:04:19,740 --> 0:04:22,740 آهسته به سمت بام رفتم 78 0:04:22,740 --> 0:04:25,740 خب منتظر می ماندی تا ورید به تالار قصر 79 0:04:25,740 --> 0:04:28,740 نمی شد نعیمه نمی شد 80 0:04:28,740 --> 0:04:32,740 باید مزد اون رفتم و می گفتم که پیغامش را به مربان رسندم و 81 0:04:32,740 --> 0:04:36,740 منتظر می ماندم تا امیر چیزی بگوید 82 0:04:36,740 --> 0:04:39,740 اینطور نیست که دست خودم باشد 83 0:04:39,740 --> 0:04:41,740 می دانم زید 84 0:04:41,740 --> 0:04:44,740 تو قاصد ولید بودی و اختیاری از خودت نداشتی 85 0:04:44,740 --> 0:04:46,740 آره 86 0:04:46,740 --> 0:04:48,740 این 87 0:04:48,740 --> 0:04:52,740 سرندشت همه کسانیست که زنجیر اصارات دیگران را 88 0:04:52,740 --> 0:04:54,740 بر گردن خود بستند 89 0:04:54,740 --> 0:04:57,740 خب بگو بعدش چی شد؟ 90 0:04:57,740 --> 0:05:00,740 وقتی به بام رسیدم 91 0:05:00,740 --> 0:05:03,740 امیر متوجه و حضورم نشد 92 0:05:03,740 --> 0:05:07,740 روب مدینه استاده بود و نگاه می کرد 93 0:05:07,740 --> 0:05:09,740 از بالای شانه اش 94 0:05:09,740 --> 0:05:11,740 پرسوی از نورخواهی مرده را می دیدم 95 0:05:11,740 --> 0:05:14,740 که از روزن خانه ها بیون می زد 96 0:05:14,740 --> 0:05:19,740 قاصد بودم و هنوز امیر به من نسبورده بود که مراقبه خزین ابن علی باشن 97 0:05:19,740 --> 0:05:22,740 فقط آید مربان را میافتند 98 0:05:22,740 --> 0:05:24,740 هر جا که برم برم 99 0:05:24,740 --> 0:05:26,740 در خانه 100 0:05:26,740 --> 0:05:28,740 در دشت 101 0:05:28,740 --> 0:05:30,740 یا هر جای دیگر 102 0:05:30,740 --> 0:05:32,740 مربان را کجا یافتی؟ 103 0:05:32,740 --> 0:05:34,740 ایستاده بود 104 0:05:34,740 --> 0:05:37,740 در تاریکی و به نخل خانه گاه می کرد 105 0:05:37,740 --> 0:05:42,740 شاید هم چیزی آن پشت در لیگ زاردیده بود و مراقبش بود 106 0:05:42,740 --> 0:05:44,740 نمی دانم 107 0:05:44,740 --> 0:05:46,740 مگر می شود فهمید 108 0:05:46,740 --> 0:05:48,740 آن هم از مردی چون مربان 109 0:05:48,740 --> 0:05:52,740 با آن هنه موی سفید و کینه ای که مدام در قلبش می جوشد 110 0:05:52,740 --> 0:05:54,740 حیغان امیر را رسیده بود؟ 111 0:05:54,740 --> 0:05:56,740 برای اس renewed مراقبش 112 0:05:56,740 --> 0:05:58,740 اینکه اشاره آن ها 113 0:05:58,740 --> 0:06:02,620 درِ emotionally 114 0:06:02,620 --> 0:06:04,980 به آشmmm 115 0:06:04,980 --> 0:06:05,940 آنها 116 0:06:05,940 --> 0:06:07,640 همچین ه período 117 0:06:07,640 --> 0:06:08,940 آنها 118 0:06:08,940 --> 0:06:10,940 در یک آرام 119 0:06:10,940 --> 0:06:14,200 یک گورگزoon 120 0:06:14,200 --> 0:06:17,080 شروط مویدن 121 0:06:17,080 --> 0:06:19,220 واقفا 122 0:06:19,220 --> 0:06:20,940 ما چون 123 0:06:20,940 --> 0:06:22,860 یک تا پکنه 124 0:06:22,860 --> 0:06:24,560 جد در مخوش 125 0:06:24,560 --> 0:06:29,940 فکر می کردم به اندازه یک آدم تاون زده در دنیا تنهایم 126 0:06:29,940 --> 0:06:32,460 و همه از من فرار می کنند 127 0:06:32,460 --> 0:06:38,560 حتی تو که ایالم هستی و برادر و خوهرانم که از یک پشتیم 128 0:06:39,280 --> 0:06:42,560 از متن نامه یزید خبر داشتی زید؟ 129 0:06:43,400 --> 0:06:44,060 نه 130 0:06:44,060 --> 0:06:49,560 آن زمان از متن نامه خبر نداشتم و نمی دانستم در آن 131 0:06:49,560 --> 0:06:53,800 چه نوشته هند که امیر را آن همه منقلب کرده 132 0:06:54,560 --> 0:06:58,200 رفتم و پشت سر امیر ایستادم 133 0:06:58,200 --> 0:07:00,840 جز زیاهی هیچ نبود 134 0:07:00,840 --> 0:07:05,540 امیر ناگه هم برگشت و با تحجب نگاه هم کرد 135 0:07:05,540 --> 0:07:06,280 وای! 136 0:07:06,840 --> 0:07:10,020 گویا هیچ وقت مرا ندیده بود 137 0:07:10,020 --> 0:07:14,840 یا اصلا نمی دانست من کیم و انجا پشت سرش چه می کنم 138 0:07:14,840 --> 0:07:19,160 نگاهش تند و پرست قصاوت بود 139 0:07:19,160 --> 0:07:23,940 از نگاه تند و تیزه و زانوهایم بلرسه خود داد 140 0:07:23,940 --> 0:07:26,040 خواستم سخنی بگویم 141 0:07:26,040 --> 0:07:30,600 اما زبانم در دهان نچرخید 142 0:07:30,600 --> 0:07:34,940 نامه با دقیقت به حرفای شوهر زید گوش می کرد 143 0:07:34,940 --> 0:07:39,940 امیر جلوتر آمد و در چشمانم خیلی شد 144 0:07:39,940 --> 0:07:41,920 تخصیر خودم بود 145 0:07:41,920 --> 0:07:44,980 نباید آن همه بو نزدیک می شدم 146 0:07:44,980 --> 0:07:49,340 هر طور بود پیغام را رسندم 147 0:07:49,340 --> 0:07:50,940 ولی چه گفت؟ 148 0:07:51,660 --> 0:07:52,860 چیزی نگفت 149 0:07:52,860 --> 0:07:54,360 از لبه بام 150 0:07:54,360 --> 0:07:59,840 اقب آمد و باز نگاه پرستلابتش را به سر تا پایم دوخت 151 0:07:59,840 --> 0:08:04,180 و آرام از پله ها پایین رفت 152 0:08:04,180 --> 0:08:07,420 کمی سبر کردم تا دور شدم 153 0:08:07,420 --> 0:08:11,620 بعد از پله ها پایین آمدم 154 0:08:11,620 --> 0:08:14,900 وقتی به پاگرد رسیدم 155 0:08:14,900 --> 0:08:18,080 صدای امیر از داخل طالع می آمد 156 0:08:18,080 --> 0:08:19,380 ایستادم 157 0:08:19,380 --> 0:08:22,100 اما طاقت نیاوردم و 158 0:08:22,100 --> 0:08:22,840 به داخل تالا می آمدم 159 0:08:22,860 --> 0:08:52,840 برای از داخل تالا می آمدیم 160 0:08:52,860 --> 0:09:22,840 ویدیو باید برداریم 161 0:09:22,860 --> 0:09:52,840 ویدیو باید برداریم 162 0:09:52,860 --> 0:10:22,840 ویدیو باید برداریم 163 0:10:22,860 --> 0:10:52,840 ویدیو باید برداریم 164 0:10:52,860 --> 0:11:22,840 ویدیو باید برداریم 165 0:11:22,860 --> 0:11:52,840 ویدیو باید برداریم 166 0:11:52,860 --> 0:12:22,840 ویدیو باید برداریم 167 0:12:22,860 --> 0:12:52,840 ویدیو باید برداریم 168 0:12:52,860 --> 0:13:22,840 ویدیو باید برداریم 169 0:13:22,860 --> 0:13:52,840 ویدیو باید برداریم 170 0:13:52,860 --> 0:14:22,840 ویدیو باید برداریم 171 0:14:22,860 --> 0:14:24,780 ویدیو باید برداریم 172 0:14:24,780 --> 0:14:25,820 ویدیو باید برداریم 173 0:14:25,820 --> 0:14:30,240 ویدیو باید برداریم 174 0:14:30,240 --> 0:14:31,580 ویدیو باید برداریم 175 0:14:31,580 --> 0:14:33,860 چه بحونی برای 176 0:14:34,920 --> 0:14:35,860 بیترفتنم 177 0:14:37,600 --> 0:14:39,320 بیارم 178 0:14:39,320 --> 0:14:41,940 جاده روبروم 179 0:14:41,940 --> 0:14:44,180 気ماخ هسته 180 0:14:44,180 --> 0:14:46,520 پای برگشتن 181 0:14:46,520 --> 0:14:48,120 ندارم 182 0:14:48,120 --> 0:14:49,860 روایت اشق 183 0:14:50,580 --> 0:14:51,860 چجوری 184 0:14:51,860 --> 0:14:59,260 بگم که نیستی همدل همیشه همدر 185 0:14:59,260 --> 0:15:08,200 جای خالی تو نمیشه با یه آم خاطر پرکر 186 0:15:08,200 --> 0:15:10,840 به نام خدا سلام 187 0:15:10,840 --> 0:15:14,800 این برنامه روایت آشغانهی از زندگی شهداست 188 0:15:14,800 --> 0:15:17,600 از زبان همسران و مادران عزیزشون 189 0:15:17,600 --> 0:15:22,600 که پا به پای مردان جنگ فداکاری کردن و هماسه ها آفریدن 190 0:15:22,600 --> 0:15:29,160 زنانی که از همه چی گذشتن تا مردانشون در میدان جهاد باقی بمونن 191 0:15:47,600 --> 0:15:54,180 در برنامه گذشته مهمون سرکار خانم الهام حیدری 192 0:15:54,180 --> 0:15:57,760 همسر سردار شهید حسن تهرانی مقدم بودیم 193 0:15:57,760 --> 0:16:01,480 یکی از مردان نامی و دلاور این سرزمین 194 0:16:01,480 --> 0:16:05,420 در اون برنامه آشنا شدیم با دوران کودکی و نوجوانی شهید 195 0:16:05,420 --> 0:16:08,920 و بعد رسیدیم به دوران آشنایی و خواستگاری 196 0:16:08,920 --> 0:16:12,420 که ماجرای خواستگاری شهید تهرانی مقدم 197 0:16:12,420 --> 0:16:16,840 از زبان سرکار خانم حیدری بسیار جالب و شنیدنی بود 198 0:16:16,840 --> 0:16:20,420 ماجرا به اینجا رسید که خانم حیدری در روز خواستگاری 199 0:16:21,040 --> 0:16:24,620 با جوونی ساده و بیالایش روبرومشن 200 0:16:24,620 --> 0:16:29 و همین صداقت سبب میشه که مهر شهید تهرانی مقدم 201 0:16:29 --> 0:16:30,420 به دل خانم حیدری بشینه 202 0:16:31,240 --> 0:16:35,240 حالا میخوایم از بقیه ی ماجرای خواستگاری بشنویم 203 0:16:35,240 --> 0:16:40,280 و بعد هم مراسم عقد و آغاز زندگی مشترک 204 0:16:40,280 --> 0:16:44,520 ما توی اون جلسه بعد از این که همدیگر رو دیدیم 205 0:16:44,520 --> 0:16:46,820 یه صحبت دهده غیب با هم داشیم 206 0:16:46,820 --> 0:16:54,320 صحبت دهده غیب ما که شاید یه فاصله یک متری هم با مادرامون نداشتیم 207 0:16:54,320 --> 0:16:56,540 همه ی صحبت ما خلاصه بره میشود 208 0:16:56,540 --> 0:17:00,940 که آجاقا گفتن که من همینطوری که میبینید هستم 209 0:17:00,940 --> 0:17:04,920 یه موقع میبینید مثلا یک ماه دو ماه سه ماه 210 0:17:04,920 --> 0:17:08,580 بعضی موقع میبینید شیش ماه من اصلا منزل نیستم 211 0:17:08,580 --> 0:17:10,280 نیم جا رسیدگی بخانی کنم 212 0:17:10,280 --> 0:17:15,460 و این که جنگ هم مجروحیت داره شهادت داره 213 0:17:15,460 --> 0:17:16,620 مشکلات مخصوص به خودم 214 0:17:16,820 --> 0:17:17,940 خودش رو داره 215 0:17:17,940 --> 0:17:21,940 بعدم از داواز مالی من الان وضعیتم 216 0:17:21,940 --> 0:17:24,200 یه طوری با شروع جنگ ماندم تو جنگ 217 0:17:24,200 --> 0:17:28,620 یعنی کار رسمی خواسته حقوق بگیری ندارم 218 0:17:28,620 --> 0:17:34,640 اگر این شرایط رو قبول دارید که ما این مطلب رو ادامه بدیم 219 0:17:34,640 --> 0:17:41,980 فقط مطلبی که براشون مهم بودیم که آیا با این شرایط ما میتونیم زندگی رو ادامه بدیم یا نه که 220 0:17:41,980 --> 0:17:43,640 حالا بعدها خودشون میخندیم 221 0:17:43,640 --> 0:17:45,840 گفتم من هر چیز سنگ انداختم 222 0:17:45,840 --> 0:17:48,740 گذرمشون گفتی چشکالی نداره 223 0:17:48,740 --> 0:17:49,800 من قبول میدم 224 0:17:49,800 --> 0:17:54,840 چون میگم من شاید در گذارش های دیگه یا در نوشتار هایی که به 225 0:17:54,840 --> 0:17:58,300 عزیزان گفتم همین مطلب رو گفتم 226 0:17:58,300 --> 0:18:00,760 واقعا من یه اخلاس عجیبی رو داریشون 227 0:18:00,760 --> 0:18:07,300 دیدم که برام خیلی مهم بود این اخلاس برای اون موقع 228 0:18:07,300 --> 0:18:13,800 خب ایشون اومد برنامه چندین جلسه در واقع ادامه پیده کرد 229 0:18:14,820 --> 0:18:15,400 تا 230 0:18:15,400 --> 0:18:15,800 این 231 0:18:15,800 --> 0:18:15,820 این 232 0:18:15,820 --> 0:18:15,840 این 233 0:18:15,840 --> 0:18:19,020 این که منجبه به عقد شد و عروسی شد 234 0:18:19,020 --> 0:18:23,520 و تیر رو هم خدمتون بگم که عقد ما پیش حضرت امام بسته شد 235 0:18:23,520 --> 0:18:26,440 این که حضرت امام برای ما خطبه رو خوندن 236 0:18:26,440 --> 0:18:29,080 هم یکی از افتخارات ما هست 237 0:18:29,080 --> 0:18:35,500 هم یکی از واقعا بهترین لحظات زندگی ما هست 238 0:18:35,500 --> 0:18:38,700 که حضرت امامی خطبه رو برای ما خوندن 239 0:18:38,700 --> 0:18:45,220 و من فکر میکنم که اگر ما توفیقاتی و آقابت خیلی در زندگی من داشته باشیم 240 0:18:45,220 --> 0:18:49,300 قطعا از نفس گرم حضرت امام بوده 241 0:18:49,300 --> 0:18:54,040 در اون شرایط که به ما اجازه دادن که ما خدمتشون برسیم 242 0:18:54,040 --> 0:18:58,420 و این صقیعه عقد رو جاری کنن در جمعان 243 0:18:58,420 --> 0:19:02,200 شروع زندگی جدید ما عملیات خیبر بود 244 0:19:02,200 --> 0:19:05,860 حاجه ها یه هفته بیشتر پیش ما نبودن 245 0:19:05,860 --> 0:19:11,220 بعد از دیگه رفتن تا یه چیزی حدود دو ماه بعدش 246 0:19:11,220 --> 0:19:13,300 دو ماه و نیم بعدش اومدن 247 0:19:13,300 --> 0:19:15,200 اما تو همین راییمه 248 0:19:15,200 --> 0:19:17,200 رفتن و اومدن ها 249 0:19:17,200 --> 0:19:21,680 همیشه احساس میکرد که یه جوری باید جبران کنه نبودنشو 250 0:19:21,680 --> 0:19:23,020 برای همین 251 0:19:23,020 --> 0:19:27,520 گاهی یه موتوری داشت من را سر رای موتور میکرد میبور میگردون 252 0:19:27,520 --> 0:19:30,440 یا چون نیاورون نزدیک به لواسون بود 253 0:19:30,440 --> 0:19:32,360 با ماشین میرفتیم 254 0:19:32,360 --> 0:19:33,860 لواسون اونجا 255 0:19:33,860 --> 0:19:35,860 که چند برام کومیته ما رو 256 0:19:35,860 --> 0:19:39,720 گره پتیم با ما ازدواج کردیم و نشون میدادیم 257 0:19:39,720 --> 0:19:43,260 حتی کارتشن اصلایی نه ولی خب مشخص میشد که 258 0:19:43,260 --> 0:19:44,360 بلاخره زاهبه 259 0:19:44,360 --> 0:19:47,060 ما مشخص بود ولی خب در هر صورت 260 0:19:47,060 --> 0:19:49,960 اون هم وظیفه داشتن که یه پیگی داری رو بکن 261 0:19:49,960 --> 0:19:54,580 زندگی قشنگه وقتی تو نگاد 262 0:19:54,580 --> 0:19:59,440 نمی از بارون و شادی میشینه 263 0:19:59,440 --> 0:20:04,260 وقتی خوش وقتی تو خونه میبزه 264 0:20:04,260 --> 0:20:09,620 پنجر خواب ستاره میبینه 265 0:20:09,620 --> 0:20:13,240 وقتی خوش وقتی تو خونه میبزه 266 0:20:13,260 --> 0:20:19,400 پنجر خواب ستاره میبینه 267 0:20:19,400 --> 0:20:22,580 خانم حیدری و سردار شهید تهرانی مقدم 268 0:20:22,580 --> 0:20:25,100 زندگی مشترک خودشون رو شروع کردن 269 0:20:25,100 --> 0:20:28,460 و همون موقع هم فعالیت های شهید تهرانی مقدم 270 0:20:28,460 --> 0:20:32,500 در دفاع از این سرزمین به طور خاص شروع شد 271 0:20:32,500 --> 0:20:34,900 خب این موقع که ما با همه زدگرمیشون 272 0:20:34,900 --> 0:20:37,600 برمانده ی توبخانه سپاه رو داشتن 273 0:20:37,600 --> 0:20:39,920 دانشگاه قبول شده بودن 274 0:20:39,920 --> 0:20:41,640 چند ترمی هم برده بودن 275 0:20:41,640 --> 0:20:43,580 یعنی فوق دیبلوم رو گرفته بودن 276 0:20:43,580 --> 0:20:47,380 بعد که در جمع شرکت کردن 277 0:20:47,380 --> 0:20:49,600 اصلا درست رو بودشت بودن که نه 278 0:20:49,600 --> 0:20:53,620 پایز شست و سه یه معمولیت برای حاج آقا پیش اومد 279 0:20:53,620 --> 0:20:56,220 توی مدت میرفتن دومیه اومدن 280 0:20:56,220 --> 0:21:00,080 ولی خب رفتن و اومدنشون یکمی تغییر کرده بود 281 0:21:00,080 --> 0:21:01,640 بعد از عملیت خیلی برد 282 0:21:01,640 --> 0:21:05,600 من متوجه شده بودم که یه مقدار تغییری 283 0:21:05,600 --> 0:21:07,680 در برنامه کارشون نیجات شده 284 0:21:07,680 --> 0:21:09,440 چون بیشتر تهران بود 285 0:21:09,440 --> 0:21:11,920 بیشتر جلسات رو شرکت میگرد 286 0:21:11,920 --> 0:21:15,980 و چند مورد کشورهای خایرچی رفته بود 287 0:21:15,980 --> 0:21:19,240 این اشوننده این بود که یه تغییراتی 288 0:21:19,240 --> 0:21:21,440 توی برنامه کارشون ایجاد شده بود 289 0:21:21,440 --> 0:21:24,560 همون زمانهایی بود که اشون رو برای 290 0:21:24,560 --> 0:21:28,100 فرماندهی موشکی انتخاب کرده بودن 291 0:21:28,100 --> 0:21:30,840 صدام بعد از دو سال از جنگ 292 0:21:30,840 --> 0:21:33,440 چون خیلی از اوامل پشت پرده 293 0:21:33,440 --> 0:21:36,640 مثل میگم بنی سرد و امسال این دیگه کنار رفته بودن 294 0:21:36,640 --> 0:21:39,780 پیروزی های پشت سر همدیگه 295 0:21:39,780 --> 0:21:42,700 یه نبرده های جهپه ایران 296 0:21:42,700 --> 0:21:45,860 باعث شده بود که به خصوص سپاه و بسیجی ها 297 0:21:45,860 --> 0:21:49,940 باعث شده بود که شکست های پیدر پی سدام بخورد 298 0:21:49,940 --> 0:21:53,780 با این که دجه های آهنینی رو درست کرده بود 299 0:21:53,780 --> 0:21:58,440 تو جهپه اما نتونسته بود در واقع 300 0:21:58,440 --> 0:22:02,960 از پس نیروهای قوی بر بیاد 301 0:22:02,960 --> 0:22:06,160 همین هم باعث شده بود که 302 0:22:06,160 --> 0:22:09,600 بره به طرف یه سلاح دیگه ای 303 0:22:09,600 --> 0:22:12,900 که در واقع اون سلاح موشکی بود 304 0:22:12,900 --> 0:22:15,640 موشک های دور برده زر میبزنم 305 0:22:15,640 --> 0:22:18,600 یه سری هم از بعدها در آخر جنگ 306 0:22:18,600 --> 0:22:22,760 از سلاح های در واقع شیمیایی استفاده میکرد 307 0:22:22,760 --> 0:22:23,900 که تو شهر ها میزد 308 0:22:23,900 --> 0:22:27,820 زدن موشک ها خسارت خیلی زیادی رو میابرد 309 0:22:27,820 --> 0:22:30,160 به این مردمی که اصلا پشت جهپه بودن 310 0:22:30,160 --> 0:22:33,200 هر موشکی رو که میزد در واقع 311 0:22:33,200 --> 0:22:35,600 چندین خانواده رو 312 0:22:35,600 --> 0:22:38,440 مسیبت زده میکرد 313 0:22:38,440 --> 0:22:41,080 حالا اون دیگه فرق داشت با اون قضیه 314 0:22:41,080 --> 0:22:42,340 که بمبارون میکردن 315 0:22:42,340 --> 0:22:44,740 موشک صدماتش خیلی بیشتر بود 316 0:22:44,740 --> 0:22:46,840 دولت در واقع مواجه شده بود 317 0:22:46,840 --> 0:22:49,740 با یه قضیهی که 318 0:22:49,740 --> 0:22:52,700 صدها برابر بدتر از 319 0:22:52,700 --> 0:22:54,400 اون جنگ رو در رو بود 320 0:22:54,400 --> 0:22:57,140 که انجام میدادن با سلاح های نظامش 321 0:22:57,140 --> 0:22:59,640 اون زمان همه میرفتن 322 0:22:59,640 --> 0:23:04,420 خب مرس و میجنگیدن رو در رو با دشمن 323 0:23:04,420 --> 0:23:06,240 و سلاح هایی رو که در واقع 324 0:23:06,240 --> 0:23:09,200 در دست داشتن حالا تو لحشگراب 325 0:23:09,200 --> 0:23:10,960 و تو نیروها این کار رو انجام ده 326 0:23:10,960 --> 0:23:14,100 برای حاجه ها باید از این فضای جبه 327 0:23:14,100 --> 0:23:16,780 و جنگ خارج میشد میرفت کشور خارجی 328 0:23:16,780 --> 0:23:19,900 یعنی دور از همه این فضاهایی 329 0:23:19,900 --> 0:23:22,420 فضای دور از جنگ و جبه 330 0:23:22,420 --> 0:23:26,240 و با تمام اون فشارهایی که داره میبینه 331 0:23:26,240 --> 0:23:28,700 داره دوست داشت و داره میشنه 332 0:23:28,700 --> 0:23:31,120 و که دائم این داره موشک بارون میکنه 333 0:23:31,120 --> 0:23:35,040 یعنی در واقع فشار شدید روحی 334 0:23:35,040 --> 0:23:37,640 حالت خیلی راحت و بره 335 0:23:37,640 --> 0:23:39,840 و یه آموزش معمولی رو ببینه نبود 336 0:23:39,840 --> 0:23:43,020 بقیه در یک اوج شرایط روحی بد 337 0:23:43,020 --> 0:23:46,640 از این جهت که هر روز داره موشک بارون میشه 338 0:23:46,640 --> 0:23:49,180 شرخ ها، مردم، مردم عادی 339 0:23:49,180 --> 0:23:51 بیپناه، بچه ها 340 0:23:51 --> 0:23:53,780 دیگران همه دارن از بین میرن 341 0:23:53,780 --> 0:23:58,360 فقط به خاطر این که اینا دارن تو جه شکست میخورن 342 0:23:58,360 --> 0:24:00,480 و خطرت منده به این نتیجه رسن 343 0:24:00,480 --> 0:24:01,100 به این وسیلیت 344 0:24:01,120 --> 0:24:05,180 بخوان ملت ایران رو در واقع شکست بدن 345 0:24:05,180 --> 0:24:06,780 یا این که بزن رو در بیارن 346 0:24:06,780 --> 0:24:09,120 خب این در شرایط خیلی سختی بود که 347 0:24:09,720 --> 0:24:12,860 اینا یه گروه سیزده چهارده نفرهی 348 0:24:12,860 --> 0:24:15,120 رو خود ها جاها انتخاب میکنه 349 0:24:15,120 --> 0:24:16,620 مسئولیت رو به ایشون میدن 350 0:24:16,620 --> 0:24:18,960 حالا بعدها ما تو خاطراتش خوندیم 351 0:24:18,960 --> 0:24:20,600 که چقدر شرایطشون سخت بود 352 0:24:20,600 --> 0:24:24,240 در یه اتاقای سیمانی مثلا اینا بودن 353 0:24:24,240 --> 0:24:26,040 دور از شهر بودن 354 0:24:26,040 --> 0:24:28,080 تو پادگان بودن 355 0:24:28,080 --> 0:24:29,500 خیلی شرایط سخت بود 356 0:24:29,500 --> 0:24:30,980 ولی خودشون پذیرفته بودن 357 0:24:58,080 --> 0:24:59,980 دود رشک و فی 358 0:24:59,980 --> 0:25:02,380 تو باق دریا 359 0:25:02,380 --> 0:25:07,240 باز هم درباره یه همانسه های شهید تهرانی مقدم 360 0:25:07,240 --> 0:25:10,140 از زبان همسر گرانقدرشون میشنبین 361 0:25:10,140 --> 0:25:13 و این که چقدر میتونستن در اون دوران 362 0:25:13 --> 0:25:15,320 برای خانواده وقت بزارن 363 0:25:15,320 --> 0:25:18,520 خب منتون میگم انقدر اون شرایط موقع 364 0:25:18,520 --> 0:25:19,460 شرایط حساسی 365 0:25:19,460 --> 0:25:22,200 حتی نام موشک رو اینا نمیتونستن بیارن 366 0:25:22,200 --> 0:25:25,080 نام خود موشک رو نمیتونستن بیارن 367 0:25:25,340 --> 0:25:27,700 بچه ها فکر کنید که در این شرایط سخت 368 0:25:28,080 --> 0:25:29,160 میخوان کارم بکنن 369 0:25:29,160 --> 0:25:31,860 حالا میخوان این موشک ها رو وارد کشور بکنن 370 0:25:31,860 --> 0:25:33,660 حالا میخوان از جلو همه رد کنن 371 0:25:33,660 --> 0:25:35,040 ببارن یه جایی دیگه اینا رو 372 0:25:35,040 --> 0:25:38,360 چی کارا باید میکرن که این فوشک رو بپوشنن 373 0:25:38,360 --> 0:25:40,120 این شرایط مردم بود 374 0:25:40,120 --> 0:25:42,460 بلخوا همش که باید میتونن شب تکونش بدن 375 0:25:42,460 --> 0:25:44,040 باید باید روز تکونش بدن 376 0:25:44,040 --> 0:25:46,440 اینو چجور بپوشنن که این حالت موشک 377 0:25:46,440 --> 0:25:50,140 برای هم منافقین هم که اون موقع فعالانه کار میکردن 378 0:25:50,140 --> 0:25:53,100 تا اینو برسونن به لب مرز به کرماشا برسونن 379 0:25:53,100 --> 0:25:56,420 چون تهران اومد مهرابود به اینا رو وردنن ببرن 380 0:25:56,420 --> 0:25:59,860 حالا اینا همه برای خودش خاطرات مفصلی داره 381 0:25:59,860 --> 0:26:03,560 که البته هیچ کدوم اینا رو حاجه ها به ما نگفته بودن 382 0:26:03,560 --> 0:26:04,660 به هیچ آنبا 383 0:26:04,660 --> 0:26:08,120 خب ما تازه اون موقع ازدواج کرده بودیم 384 0:26:08,120 --> 0:26:11,600 و این شرایط سخت اصلا قابل درک نبود برای ما 385 0:26:11,600 --> 0:26:16,060 هموقع که ایشون میامد با هم خیاف شاد و بشاش و خوشحال 386 0:26:16,060 --> 0:26:19,320 میامد یکی دو روزی ما در کنار هم بودیم 387 0:26:19,320 --> 0:26:24,040 و اونم به خاطر جلسات فرماندهی که ایشون تهرانداش میامد 388 0:26:24,040 --> 0:26:29,980 زندگی ما تا سال 65 که خدا با ام ما فرزندی دادش 389 0:26:29,980 --> 0:26:33,760 خب این زمان هم حاجه ها قایدتا نبودش 390 0:26:33,760 --> 0:26:35,340 بیشتر اوقات نبود 391 0:26:35,340 --> 0:26:38,760 من دفتر خاطراتی که دارم سال به سال نوشتم 392 0:26:38,760 --> 0:26:41,080 که چند روز بوده حتی چند روز نبوده 393 0:26:41,080 --> 0:26:45,020 مثلا سال 64 یا 63 394 0:26:45,020 --> 0:26:48,680 ایشون نزدیک به ده ماهو خورده نبوده 395 0:26:48,680 --> 0:26:50,060 و بقیهش بوده 396 0:26:50,060 --> 0:26:52,760 یک ماه و نمو خورده فقط بوده 397 0:26:52,760 --> 0:26:54,020 اونم نپوشه سرم 398 0:26:54,020 --> 0:26:58,100 برکه یه روز و دو روز و نهایت استهروز 399 0:27:11,080 --> 0:27:16,620 ندلتنگی های دل بی غرا 400 0:27:16,620 --> 0:27:23,180 نمیتونن از من بگیرن تو رو 401 0:27:23,180 --> 0:27:27,820 من و تو به پرواز خومی کنیم 402 0:27:27,820 --> 0:27:32,560 تو سرچشمه های زنال امید 403 0:27:32,560 --> 0:27:37,320 فقط روشنی آرزو می کنیم 404 0:27:37,320 --> 0:27:40,760 و حالا میخواییم از زندگی مشترک این دو عزیز 405 0:27:40,760 --> 0:27:41,060 بیشتر با امیدیم کنیم 406 0:27:41,080 --> 0:27:45,080 برای شروع زندگی آیا خونه مستقلی داشتن؟ 407 0:27:45,920 --> 0:27:48,460 فرزندشون چه موقعی به دنیا اومد؟ 408 0:27:48,460 --> 0:27:50,200 و حرفهای دیگهی که دوست داریم 409 0:27:50,200 --> 0:27:53,360 باز هم از زبان سرکار خانمه حیدری بشنویم 410 0:27:53,360 --> 0:27:56,020 ما پیشه هاچگان زندگی می کردیم 411 0:27:56,020 --> 0:28:02,080 توی اتاق از منزل مادر هاچگان زندگی می کردیم 412 0:28:02,620 --> 0:28:06,280 وقتی که زینب خانم به دنیا اومد 413 0:28:06,280 --> 0:28:07,460 پدرشون بودن 414 0:28:07,460 --> 0:28:10,880 و خیلی احساس خوشحالی 415 0:28:10,880 --> 0:28:14,380 از یک خدافرما دختری رو انایت کرده 416 0:28:14,380 --> 0:28:18,960 دلیل اسمگذاری زینب جون هم 417 0:28:18,960 --> 0:28:21,380 چون شب اول محرم به دنیا اومد 418 0:28:21,380 --> 0:28:24,080 ما گفتیم اسمش رو همراه خودش رو برده 419 0:28:24,080 --> 0:28:27,180 و اسمش رو زینب بذاشتیم 420 0:28:27,180 --> 0:28:30,120 هر دفعه که هاچگان می رفت چرکه و می اومد 421 0:28:30,120 --> 0:28:33,340 زینب جون بزرگ تر شده بود 422 0:28:33,340 --> 0:28:36,880 یعنی اینقدر رفتن اومدنش طول میکشید 423 0:28:36,880 --> 0:28:40,820 به شما در نظر بگیر که این رفتن ها و اومدن ها 424 0:28:40,880 --> 0:28:42,080 اینطور نبود که 425 0:28:42,080 --> 0:28:44,120 چون الان شما نگاه کنین که جوانای حالا 426 0:28:44,120 --> 0:28:45,540 وقتی که از هم جدا می شن 427 0:28:45,540 --> 0:28:46,940 خب یه معمولیتی می رن 428 0:28:46,940 --> 0:28:49,920 خب معمولیتشون از این شهر با اون شهره 429 0:28:49,920 --> 0:28:53 ولی اینا معمولیتشون یه معمولیت عادی نبود 430 0:28:53 --> 0:28:54,920 در جپه بود جنگ بود 431 0:28:54,920 --> 0:28:56,960 در خیلی مشکلات خاص دوزاره 432 0:28:56,960 --> 0:28:58,780 با هر روز هم که یکی شهید می شد 433 0:28:58,780 --> 0:29:00,700 یعنی خبر شهادت یکی رو می روند 434 0:29:00,700 --> 0:29:03,280 یعنی همیشه این دل ما آفیزون بود 435 0:29:03,280 --> 0:29:04,760 الان این تلفونی که زنگ می زنه 436 0:29:04,760 --> 0:29:07,220 نکنین تلفونی باشه که دیگه حرف آخر رو بزنه 437 0:29:07,220 --> 0:29:09,720 یعنی ما دیگه اجین شده بودیم 438 0:29:09,720 --> 0:29:11,160 با این مسائل 439 0:29:11,160 --> 0:29:12,860 امروز این همسایه فرده 440 0:29:12,860 --> 0:29:14,820 اون همسایه همسایه پشتی 441 0:29:14,820 --> 0:29:16,780 فامیل بستگان 442 0:29:16,780 --> 0:29:21 همیشه ما در بوم آفیزون بود که 443 0:29:21 --> 0:29:23,740 فرده روزی هم برای ما چنین اتفاقی 444 0:29:23,740 --> 0:29:24,920 خواهد افتاد 445 0:29:24,920 --> 0:29:28 یعنی من با مسئله شهادت هاجه ها 446 0:29:28 --> 0:29:30,840 شاید اولین چیزی که به ذهنم رسید 447 0:29:30,840 --> 0:29:32,440 و سپاسگذاری 448 0:29:32,440 --> 0:29:34,880 به درگاه الهی داشتم 449 0:29:34,880 --> 0:29:36,080 همین مطلب بود 450 0:29:36,080 --> 0:29:37,120 که گفتم خدایا 451 0:29:37,120 --> 0:29:39,040 پشکر می کنم 452 0:29:39,040 --> 0:29:42,940 از ساحت مقدس روبوبیتت 453 0:29:42,940 --> 0:29:44,380 که به من اجازه دادی 454 0:29:44,380 --> 0:29:45,520 در کناره ها 455 0:29:45,520 --> 0:29:47,100 چون خب 28 سال بمونم 456 0:29:47,100 --> 0:29:48,700 خیلی ها 457 0:29:48,700 --> 0:29:49,560 یه سال 458 0:29:49,560 --> 0:29:50,300 دو سال 459 0:29:50,300 --> 0:29:52,520 سه سال در کناره همسران 460 0:29:52,520 --> 0:29:53,980 جوانشان بودن 461 0:29:53,980 --> 0:29:56,500 ولی به من شما لطف کردی 462 0:29:56,500 --> 0:29:57,700 و این التاف خفیدی 463 0:29:58 --> 0:29:59,440 یه برای الهی هست