1 0:00:00 --> 0:00:06,820 در این وارد یه تحول جدیدی، یه اتفاقات جدیدی میفته که حالا در آینده انشالله باید ببینیم 2 0:00:06,820 --> 0:00:11,080 و مردم حتما شاهد خواهند بود که اتفاقات بزرگی روخ خواهد داد 3 0:00:11,080 --> 0:00:20,180 بر ترتیب این عملیات، عملیات مهمی بود که به نظر من ارادش مهمتر از خودش بود 4 0:00:20,180 --> 0:00:27,820 ما یک عملیاتی رو که تا الان ازش اسمی به میان نیوردیم 5 0:00:27,820 --> 0:00:32,440 در عملیات شهید سلیمانی انجام دادیم 6 0:00:32,440 --> 0:00:40,060 بعد از ضربات موشکی با تحچیزات ویژهی که از قبل آماده کرده بودیم 7 0:00:40,060 --> 0:00:46,560 یک عملیات مهم جنگ الکترونیک رو آغاز کردیم 8 0:00:46,560 --> 0:00:48,440 اولا 15 دقیقه بعد از عملیات 9 0:00:48,440 --> 0:00:56,980 و همه ی هواپیماهای بدون سرنشینی که روی منطقه اینالاسد در حال پرواز بودن 10 0:00:56,980 --> 0:00:57,800 این هواپیماهای بدون سرنشینی که روی منطقه اینالاسد در حال پرواز بودن 11 0:00:57,800 --> 0:01:27,780 این هواپیماهای بدون سرنشینی که روی منطقه اینالاسد در حال پرواز بودن 12 0:01:27,800 --> 0:01:57,780 این هواپیماهای بدون سرنشینی که روی منطقه اینالاسد در حال پرواز بودن 13 0:01:57,780 --> 0:01:57,800 این هواپیماهای بدون سرنشینی که روی منطقه اینالاسد در حال پرواز بودن 14 0:01:57,800 --> 0:02:01,800 از این مرکز کنترول فرمانده ای وضعیت را داشتند. 15 0:02:01,800 --> 0:02:06,800 به نظر می رسد که امریکایی ها و نظامیان هایی که پای سیستم بودند 16 0:02:06,800 --> 0:02:10,800 از ضربات مشکلی شاید انقدر ضربه نخوردند. 17 0:02:10,800 --> 0:02:15,800 تا این عملیات جنگ الکترونی که همه پهبادایی اینه کنترول خارج شد. 18 0:02:15,800 --> 0:02:21,800 صد آمان دقیقی از مشکلی هایی که سه بار بازتران اقلاب اسلامی شدی کردند 19 0:02:21,800 --> 0:02:28,800 اینجا این قایگاه نگفتند. بعضی گفتند ۱۱ و بعضی گفتند ۱۵ و بعضی گفتند بیش از ۱۵. 20 0:02:28,800 --> 0:02:31,800 نه، ما تعداد شلیکه همه ۳۰ فرمانده بودیم. 21 0:02:31,800 --> 0:02:36,800 آماده ولی بودیم که چندصد فروند مثلا برای همون یکی دو ساعت اول آماده بودیم. 22 0:02:36,800 --> 0:02:42,800 چندصد فروند و فکر کنیم که مثلا اگر ادامه پیدا می کنیم 23 0:02:42,800 --> 0:02:45,800 ما فکر می کردیم مثلا دو سه روز این درگیری شاید تا یک هفته 24 0:02:45,800 --> 0:02:49,800 در حد محدودش اگر گسترش بدان نمی کرد، طولانی نمی شد. 25 0:02:49,800 --> 0:02:54,800 یعنی دو طرف خوشتنداری نمی کردن، ممکن بود بین ۳ روز تا یک هفته طول بکشه 26 0:02:54,800 --> 0:02:57,800 خب در این شرایط ما برای چند هزار فروند خودمون آماده کردیم. 27 0:02:57,800 --> 0:03:01,800 و واقعا امریکا اگر مخاص به مواخونش می شونده پنجاب و محتره اینا رو می زنند؟ 28 0:03:01,800 --> 0:03:05,800 ببینید من به شما این توضیح رو بدم. این یک بلفت. 29 0:03:05,800 --> 0:03:10,800 اولا خب زدن که بله، امریکایی ها امکان زدن دارند، بله دارند. 30 0:03:10,800 --> 0:03:13,800 منطقه ها چرا وارد این جنگ نشدند؟ 31 0:03:13,800 --> 0:03:21,800 اونها با تبلیغات و با مرعوب سازی و با عملیات رسانه ای کاراشون رو پیش می برند. 32 0:03:21,800 --> 0:03:30,800 در مقابل کشورهایی که خل اصلاح هستند، خب حتما با مرعوب سازی، با استفاده از ماشین جنگی، حتما کاراشون رو پیش می برند. 33 0:03:30,800 --> 0:03:35,800 ولی در مقابل یک قدرتی مثل ایران، نمیتونند. چرا؟ من توضیح میدم. 34 0:03:35,800 --> 0:03:46,800 ببینید، کشور ما کشور بزرگی است. اگه اونها بخوان اهداف رو در ایران دنبال بکنند، این تعداد هدف، تعداد نقاطی که در ایران هست، اونها باید بزنند. 35 0:03:46,800 --> 0:03:52,800 کشور پهناوری هستیم. چندصد هزار مختار رو باید بزنند. 36 0:03:52,800 --> 0:04:06,800 چون هر جایی، از هر نقطه بر نقطه میخواید برین، این هدف دیگه. پادگار نظامی هست، تحسیصات اقتصادی هست، تحسیصات نفتی هست، کارخانجات هست، همینطور سرمایه های ایران در منطقه کم نیست. 37 0:04:06,800 --> 0:04:16,800 خب، وضعیت اونها چگونه است؟ درسته که اونها در یک تعدادی مثلا از اینکه ۲۸ تا ۳۰ تا پایگاه حضور دارند، ولی اونها متمرکز هستند. 38 0:04:16,800 --> 0:04:32,800 ببینید این پایگاه هایی که در منطقه هست، اینها یک زندانه هایی هست، اینها در یک فضای محدودی نظامی ها رو جمع کردند، حالا بزرگترینش که همین باشه، اینو لحظه یک چیزی حدود ۶ کلومتر در ۸ کلومتر. 39 0:04:32,800 --> 0:04:45,800 خب، مشخصه، نقاط مهم و سرمایه ای اونها معلومه، یعنی ما با تعداد محدودی موشک و امکانات تهاجمه میتونیم اونها رو از بین ببریم. 40 0:04:45,800 --> 0:04:52,800 ولی متقابل اینجوری نیست. اونا جمع شدند، خودشون رو متمرکز کردند رو یک نقطه، نقطه آسیدپذیر. 41 0:04:52,800 --> 0:05:00,800 تا الان با مرعوب سازی دیگران، برای خودشون امنیت ایجاد کردند، ولی این امنیت دیگه از بین رفت. 42 0:05:00,800 --> 0:05:09,800 امنیت و آرامش و آسایش نیروهای نظامی امریکا از بین رفته. من این مطلب رو هم عرض بکنم. 43 0:05:09,800 --> 0:05:15,800 این خطاب مسئولین امریکایی نیست، خطاب به مردم، ملت امریکاست. 44 0:05:15,800 --> 0:05:27,800 ببینید، مردم امریکا دارن هزینه میکنند، این هزینه هم شامل هزینه های مالی، هم هزینه های جانی. 45 0:05:27,800 --> 0:05:34,800 چون بالاخرار سهرباز ها وابستگان وابستگان امریکایی هستند، دارند به عنوان ارتشی و نظامی تو منطقه حضور دارند. 46 0:05:34,800 --> 0:05:43,800 این ها هزینه چی میشن؟ یعنی الان ببینید در این اتفاقی که افتاد، در ترور شهید سلیمانی و این عملیاتی که ایران برای این رو انجام داد، 47 0:05:43,800 --> 0:05:51,800 خب معلوم دنیا میدونه که بازنده است که برنده است. این هزینه وحشدناکی که برای امریکایی درست شد، این برای چی بود؟ 48 0:05:51,800 --> 0:06:00,800 یک بخشش به خاطر مسائل انتخاباتیشون بود و یک بخش به خاطر حمایت سهیونیستا است. به سفارش سهیونیستا دارند. 49 0:06:00,800 --> 0:06:07,800 یعنی سهیونیستا از جیب مردم امریکا دارند هزینه میکنند. این روشن است. 50 0:06:07,800 --> 0:06:12,800 و خب الان این حضورشون و این اقداماتشون تا الان هیچ چی برایشون نداشته. 51 0:06:12,800 --> 0:06:23,800 و من به مردم امریکا سفارش میکنم از این عملیاتهای اخیر، از این وقایی که در این روزها اتفاق افتاد درس بگیرند، 52 0:06:23,800 --> 0:06:32,800 به سردمداران امریکا، به حاکمان خودشون فشار بیارند، از این منطقه کمحزینه جمع کنند و برند. 53 0:06:32,800 --> 0:06:41,800 چون موندن اینجا آنچه که بنده خبر دارم از مهور مقابمت و مهورهای جدیدی که هستاهای جدیدی که داره شکل میکرده تو منطقه، 54 0:06:41,800 --> 0:06:48,800 اونها خواهند رفت از این منطقه با خسارت و افتضایی که به بار میارند. 55 0:06:48,800 --> 0:06:52,800 توصیه بعدین به کشورهای عربی منطقه است. 56 0:06:52,800 --> 0:07:02,800 دیدید این امریکا بود. امریکایی که کشورهای عرب منطقه به ویژه حوضه خلیج فارس. 57 0:07:02,800 --> 0:07:07,800 اونجا رو به عنوان نقاط حیاتی برای خودش تلقی کرده بود. 58 0:07:07,800 --> 0:07:10,800 یعنی اگر کسی به سرزمین امریکا حمله بکنه، 59 0:07:10,800 --> 0:07:13,800 یا به این کشورهای عربی بخواهد حمله کنه. 60 0:07:13,800 --> 0:07:15,800 چیزی که رو کاغذ ها نوشته بودن این بود. 61 0:07:15,800 --> 0:07:19,800 وارد میشن و دفاع میکنن و وارد جنگ میشن. 62 0:07:19,800 --> 0:07:23,800 امریکایی ها برای خودشون هم وارد جنگ نشدن. 63 0:07:23,800 --> 0:07:28,800 سند و فرد از خدود انساعتی که داشتن شروعات و تدلیلات به اسمانی. 64 0:07:28,800 --> 0:07:34,800 همه آدمی که هفته شش با درو میگه مدتش که یک نفر هم کشته نشده، 65 0:07:34,800 --> 0:07:39,800 خسارت رسیارکنی هم زدن و چیزی مهم نیست، همه چیز هم خوب است. 66 0:07:39,800 --> 0:07:44,800 اما در این تصاویر که ما دوست دیدیم، قبل و بعد عملیات، 67 0:07:44,800 --> 0:07:49,800 ترشیزات کاملا بوده و سردرسات کارخونان این قایبا هم حضور داشتن. 68 0:07:49,800 --> 0:07:56,800 شما هم فهمید که ما به دنبال کشتار نبودیم، به دنبال ضربزدن نشون بدیم که میتونیم. 69 0:07:56,800 --> 0:08:03,800 اگر رو دنبال به درک واصل کردن نظامیان امریکا در وایگاه اینور اصطلاح دارید، 70 0:08:03,800 --> 0:08:05,800 چند نفر از این نفر بود؟ 71 0:08:05,800 --> 0:08:07,800 ببینید ما بدون حضوریت شرعی کاری نمیکنیم. 72 0:08:07,800 --> 0:08:11,800 ما همونطور که عرض کردن در این عملیات دنبال کشتن کسی نبودیم. 73 0:08:11,800 --> 0:08:18,800 ولی خب به هر حال حتما در این عملیات تعداد زیادی ده ها نفر حتما کشته شدن، 74 0:08:18,800 --> 0:08:21,800 حتما تعدادی مجروح شدن، این آمارش خب حتما میاد بیرون. 75 0:08:21,800 --> 0:08:27,800 این آمار به اصطلاح حمل مجروح رو، هفوخ مایسترسی رو توضیح دادن. 76 0:08:27,800 --> 0:08:29,800 اینها میاد بیرون. 77 0:08:29,800 --> 0:08:33,800 ببینید ما اگر قرار بود که دنبال کشت سازی باشیم، 78 0:08:33,800 --> 0:08:35,800 کفش بیتونستیم. 79 0:08:35,800 --> 0:08:38,800 تو این عملیات تررایی کنیم پونسد نفر کشته بزنیم دست شد. 80 0:08:38,800 --> 0:08:43,800 و اگر تو گام بعدی اونا جواب میدادن، دیگه ما شرایطمون عوض میشد. 81 0:08:43,800 --> 0:08:53,800 یعنی ما اگر مواجه بودیم با عملیاتهای اونا دیگه اون موقع ما تکلیفی بر حفظ جان نیروهای نظامی امریکا نداشتیم. 82 0:08:53,800 --> 0:09:00,800 در گام دوم و ثوم من فکر میکنم ظرف ۴۸ ساعت عددل پنج هزار کشت ما میزشیم و دست نمیکنیم. 83 0:09:00,800 --> 0:09:04,800 چون همینها رو ما آمواجش داریم، نقاطش داریم و حتما این اتفاق میفتاد. 84 0:09:04,800 --> 0:09:14,800 ولی در شروع کار و در به اسطلاح انتقامگیری از خاک ایران دنبال کشت گرفتن نبودیم انصافا. 85 0:09:14,800 --> 0:09:17,800 ولی خب تعداد زیادی کشتشان این آموارش هم در میاد. 86 0:09:17,800 --> 0:09:29,800 این تصوری که اونجا رو تخلیه کرده بودن، نه این یه پایگاهیه که بعضا تا پنج هزار نفر ولی اون ایامی که به صورت این عملیت انجام شد، عدود ۲۰۰۵۰ نفر نیرو داره. 87 0:09:29,800 --> 0:09:40,800 و جاها هم ما میدونستیم منطقه دهران منطقه ایرانه منطقه ایراق شناخ داریم آشنایی داریم و اگر میخواستیم بکشیم میتونستیم ولی نکردیم. 88 0:09:40,800 --> 0:09:50,800 اونوان شده بود که وقتی که این حملات انجام میشه، این سیگه مختلف نظره میشه، آیا رادارها و پلافندهای دشمن عمل نکرده نتونستم؟ 89 0:09:50,800 --> 0:09:55,800 و نمیکنستم اونو دفع کنم در محاول این تاج و مرتبه ها چون اونو همه یک کنه واقعیشی نشون ندادن. 90 0:09:55,800 --> 0:10:06,800 ببینید امریکا یک واقعیتی داره و یک تصویری هم تو زهن دیگران داره، یه تصویر یه واقعیت. 91 0:10:06,800 --> 0:10:24,800 اون چیزی روی که به عنوان تصویر در ذهن ملت ها تجسسم کردم، یک کشور و ارتش شکست محافظیر، قوی، و اگر موشکی به سمجھون شلیک بشه، اینا رو هوا میزنن، این کار رو میکنن، میکنن، میکنن، 92 0:10:24,800 --> 0:10:31,800 این یه بحثایی بالاخره یه بخشش هالیوودیه دیگه، توامندیه که دارن این کار، یه بخش هم واقعیت. 93 0:10:31,800 --> 0:10:40,800 ببینید، ما که جمهوری اسلامی ایران هستیم، کشور مختدر، قدرتمند، یعنی من باید بگم میگم ای که عبرقدرت هستیم. 94 0:10:40,800 --> 0:10:52,800 نه، اینا ها قلوب میکنن، در ارتباط به قدرت خودشون قلوب میکنن، و با مرعوبسازی دنبال هستن که در واقع حرفاشون رو به کرسی بنشونن. 95 0:10:52,800 --> 0:11:02,800 اونها اونقدر که میگن قوی نیستن، و شما نگاه بکنید الان، حزینه های گذافی که با پول کشورهای عربی در منطقه خلیج پاس انجام شده، 96 0:11:02,800 --> 0:11:10,800 و با این اتفاقات اخیر هم دوباره دارن پول میگیرن از عرب ها، امکانات اونجا اضافه میکنن، در صورت اینکه هیچ کدوم اینها خاصیت نداره. 97 0:11:10,800 --> 0:11:20,800 پیشبینی شما چیه؟ وقتی که مشخص بشه که فرضا تعداد تلافات زیاد باش، الان یه نفر دیگه، سر نفر، سیست نفر، پیشبینی شما از واقع شامل شما چیه؟ 98 0:11:20,800 --> 0:11:31,800 ببینید، تلافات که خب برای ماها نامشخصه، برای اونا مشخصه، اونا این خواست این کاری بکنن که میکردن، ولی ما نظامی هستیم و هموارا همه چی رو بددینانه نگاه میکنیم، 99 0:11:31,800 --> 0:11:50,800 همه چی که میگم در اعتباد به دشمن، در اعتباد به دشمن ما خوشبین نیستیم و نیروهای ما آمادن، اگر واقع نشون بدن، دیگه حرکت بعدی ما سیلی آروم و کوچک نخواهد، دیگه این حرکت بعدی تعین کننده خواهد. 100 0:11:50,800 --> 0:12:01,800 این عملیات از یک زاویه عملیت کوچکی در مقابل خون شاهده، از جهتی به لحاظ عملیت نظامی، تراحی این کار، شما از فاصله بین 500 تا 700 درخواست دارید، 101 0:12:01,800 --> 0:12:13,800 700 کلومتر، این نقطه است، این آشیانها دیگه، اینها چیزایی نیستش که ما بتونیم با فوتوشاپ درست بکنیم که اکسای محاوره یکی روزانه، چندین بار از این نقاط دارن اوهر میکنن، اکس میکردن. 102 0:12:13,800 --> 0:12:27,800 شما از فاصله 700 کلومتر یک نقطه رو هدف گیری بکنید، با این پایگاه های پرتعدادی که امریکا داره، با این تشیزات، با این پیشرفت، با این محاوره، با این، خب، بتونید دقیق بزنید. 103 0:12:27,800 --> 0:12:43,800 ببین، کار کچیک نیست، عملیات عملیت بزرگ نظامیه، ولی خب، به حال اون چی که باعث میشه اونها کتاه بیان، و ما هم یه قدر راه فرار باید براشون بگذاریم دیگه، حق بدیم دیگه، طرفی که تا روز قبل گفته من 52 نقطه میزنم، حالا امروز بگه نمیزنم. 104 0:12:43,800 --> 0:12:59,800 خب، بلاخره باید چی بگه؟ اگر، بلا، خالص تشمیح مثلا وحشان کسی مثلا بخواد جایشون باشه مثلا بگه که بخواد چی چی راه فرار برخودش پیدا بکنه؟ این دامال راه فراره، خب، ولی بلاخره یه خود اجازه فرارت میشون داد بگه. 105 0:12:59,800 --> 0:13:12,800 یا ربن حسن، قادای زهرا به حقل حسن، روز آشورا عشق صدرن حسن، 106 0:13:12,800 --> 0:13:13,800 یا ربن حسن، قادای زهرا به حقل حسن، روز آشورا عشق صدرن حسن، 107 0:13:13,800 --> 0:13:16,800 به ظهور الحجر. 108 0:13:16,800 --> 0:13:31,800 یا ربن حسن، قادای زهرا به حقل حسن، روز آشورا عشق صدرن حسن، به ظهور الحجر. 109 0:13:31,800 --> 0:13:39,800 انشاالله پرج امزا میشه، انشاالله پرج امزا میشه، 110 0:13:39,800 --> 0:13:42,800 این آقا منجی دنیا برخورده، 111 0:13:42,800 --> 0:13:43,800 این آقا منجی دنیا برخورده، 112 0:13:43,800 --> 0:13:48,800 این آقا منجی دنیا برخورده، 113 0:13:48,800 --> 0:13:53,800 غوهای عرب این معنا میشه، 114 0:13:53,800 --> 0:14:02,800 فرمانده مهدی زهرا بیشه، فرمانده مهدی زهرا بیشه، 115 0:14:02,800 --> 0:14:08,800 پریاد منجی عالم تا آخر دنیا میره، 116 0:14:08,800 --> 0:14:12,800 روزی که پرچم خون خواهیه، 117 0:14:12,800 --> 0:14:15,800 حسن بالا میره، 118 0:14:15,800 --> 0:14:22,800 دنیا تحت فرمان حضرت زهرا میره، 119 0:14:22,800 --> 0:14:28,800 پریاد منجی عالم تا آخر دنیا میره، 120 0:14:28,800 --> 0:14:32,800 روزی که پرچم خون خواهیه، 121 0:14:32,800 --> 0:14:35,800 حسن بالا میره، 122 0:14:35,800 --> 0:14:41,800 دنیا تحت فرمان حضرت زهرا میره، 123 0:14:41,800 --> 0:14:46,800 سربازان کربلا ها از نما، 124 0:14:46,800 --> 0:14:51,800 باشن شیر تشنه بیرون از نیا، 125 0:14:51,800 --> 0:14:56,800 آماده برای فرمان انتقام، 126 0:14:56,800 --> 0:15:01,800 یا لسارات الهسن، 127 0:15:01,800 --> 0:15:05,800 یا لسارات الهسن، 128 0:15:05,800 --> 0:15:09,800 یا لسارات الهسن، 129 0:15:09,800 --> 0:15:12,800 یا لسارات الهسن، 130 0:15:12,800 --> 0:15:17,800 یا لسارات الهسن، 131 0:15:17,800 --> 0:15:21,800 یا لسارات الهسن، 132 0:15:21,800 --> 0:15:25,800 یا لسارات الهسن، 133 0:15:25,800 --> 0:15:31,800 یا لسارات الهسن، 134 0:15:31,800 --> 0:15:36,800 درود به روح متحل تمامی شاهدای بزرگوارمون، 135 0:15:36,800 --> 0:15:37,800 مردان منی، 136 0:15:37,800 --> 0:15:38,800 مردی، 137 0:15:38,800 --> 0:15:41,140 این که جان در طبق اخلاص 138 0:15:41,140 --> 0:15:42,060 بذاشتند و 139 0:15:42,060 --> 0:15:44,280 از کشور از مردم 140 0:15:44,280 --> 0:15:46,540 معافزت کردن درود به 141 0:15:46,540 --> 0:15:48,380 روح پاکشون 142 0:15:48,380 --> 0:15:51,300 بر بال سخن رو شندیم 143 0:15:51,300 --> 0:15:53,320 مسابقه با سردار شهید 144 0:15:53,320 --> 0:15:54,940 امیرالی حاجی زاده در باری 145 0:15:54,940 --> 0:15:56,480 حمله به اینول اسد 146 0:15:56,480 --> 0:15:58,680 پایگاه امریکا در اراق 147 0:15:58,680 --> 0:16:00,380 ساعت 13 امروز 148 0:16:00,380 --> 0:16:02,760 این مسابقه برای شما 149 0:16:02,760 --> 0:16:04,220 تکرار خواهد شد 150 0:16:04,220 --> 0:16:06,080 1 و 45 دقیقه 151 0:16:06,080 --> 0:16:09,040 رادیو موارد بخش 3 برنامه ها 152 0:16:09,040 --> 0:16:10,800 و روایت کتاب 153 0:16:10,800 --> 0:16:13,040 نشان حسن 154 0:16:33,020 --> 0:16:34,380 روایت کتاب 155 0:16:34,380 --> 0:16:36,020 بر اساس کتاب 156 0:16:36,080 --> 0:16:37,300 نشان حسن 157 0:16:37,300 --> 0:16:39,600 نوشته لیلا مهدوی 158 0:16:39,600 --> 0:16:49,800 نویسنده 159 0:16:49,800 --> 0:16:51,960 تیه کننده و کارگردان 160 0:16:51,960 --> 0:16:54,080 حسن توکلی زاده 161 0:16:54,760 --> 0:16:55,760 راوی 162 0:16:55,760 --> 0:16:58,200 ماکان رزایی پور 163 0:16:58,200 --> 0:16:59,680 بازیگران 164 0:16:59,680 --> 0:17:01,780 امیر عباس توفیقی 165 0:17:01,780 --> 0:17:04,280 معصومه عزیز محمدی 166 0:17:04,280 --> 0:17:06,060 ماکان رزایی پور 167 0:17:06,080 --> 0:17:08,220 صدا بردار 168 0:17:08,220 --> 0:17:10,080 رامین آریاشکور 169 0:17:36,080 --> 0:17:37,220 تصدیق وزار از زندگی 170 0:17:37,220 --> 0:17:39,560 فرزندان امام حسن مشتبا 171 0:17:39,560 --> 0:17:41,520 علیه سلام و حضور اونا 172 0:17:41,520 --> 0:17:43,300 در واقعی کربلا است 173 0:17:43,300 --> 0:17:45,560 نویسنده در این اثر زمن بهرگیری 174 0:17:45,560 --> 0:17:46,620 از منابع تاریخی 175 0:17:46,620 --> 0:17:48,680 از انصر خیال هم بهره گرفته 176 0:17:48,680 --> 0:17:51,100 و به سراغ روزهی مشهور از کربلا رفته 177 0:17:51,100 --> 0:17:53,600 جایی که آینه ها به پای خرشید 178 0:17:53,600 --> 0:17:55,740 میفتن و عطر حضور امام حسن 179 0:17:55,740 --> 0:17:58,300 مشتبا در دشت پراکنده میشه 180 0:17:58,300 --> 0:18:00,060 لطفا اولین قسمت 181 0:18:00,060 --> 0:18:01,960 از روایت کتاب 182 0:18:01,960 --> 0:18:04,120 نشان حسن رو بشنوید 183 0:18:19,240 --> 0:18:20,700 نیم روز بود 184 0:18:20,700 --> 0:18:23,240 آفتاب به حیات خونه میتابید 185 0:18:23,240 --> 0:18:24,940 نوجوان کنار نخل 186 0:18:24,940 --> 0:18:26,480 ایستاد و تو فکر بود 187 0:18:26,480 --> 0:18:27,560 کمی که گذشت 188 0:18:27,560 --> 0:18:30,160 مادرش به سمتش رفت و گفت 189 0:18:30,160 --> 0:18:31,540 قاسم جان 190 0:18:31,540 --> 0:18:32,960 نوره چشمه 191 0:18:32,960 --> 0:18:36,220 مبادا یک دم از بلندی نخل غافل شوی 192 0:18:36,220 --> 0:18:39,040 یا به سخنان برادرانت گوش ندهی 193 0:18:39,040 --> 0:18:39,940 باشه 194 0:18:39,940 --> 0:18:41,620 قاسم با خنده گفت 195 0:18:41,620 --> 0:18:43,360 مادر جان 196 0:18:43,360 --> 0:18:45,460 گویا هنوز باور نکرده اید 197 0:18:45,460 --> 0:18:46,680 که من بزرگ شدم 198 0:18:46,680 --> 0:18:47,680 من که هیچ 199 0:18:47,680 --> 0:18:49,820 حتی عبدالله هم به راحتی 200 0:18:49,820 --> 0:18:51,240 از نخلها بالا میرود 201 0:18:51,240 --> 0:18:54,200 و خوشه های خورما را با خنجر میچیند 202 0:18:54,200 --> 0:18:56,060 چرا هر بار میخواهم 203 0:18:56,060 --> 0:18:57,260 به نخلستان بروم 204 0:18:57,260 --> 0:18:59,300 اینگونه نگران میشوید 205 0:18:59,300 --> 0:19:01,260 چون هیچیک از پسران 206 0:19:01,260 --> 0:19:03,340 ابا محمد سر نترس 207 0:19:03,340 --> 0:19:04,380 تو را ندارند 208 0:19:04,380 --> 0:19:05,760 جان مادر 209 0:19:05,760 --> 0:19:09,680 بین دارم که بروی و کار دست خودت بدهید 210 0:19:09,680 --> 0:19:10,940 یادت نیست آن سال که 211 0:19:10,940 --> 0:19:12,640 از نخل بالا رفته بودی و 212 0:19:12,640 --> 0:19:15,040 نمیتوانستی پایین بیایی؟ 213 0:19:15,040 --> 0:19:16,220 هر دو خندیدن 214 0:19:16,220 --> 0:19:18,920 کمی که گذشت امر برادر قاسم 215 0:19:18,920 --> 0:19:20,900 به سمت اونا رفت و پرسید 216 0:19:20,900 --> 0:19:22,880 مادر جان 217 0:19:22,880 --> 0:19:24,920 به قاسم چه میگوید 218 0:19:24,920 --> 0:19:26,540 که اینگونه میخندد؟ 219 0:19:26,540 --> 0:19:27,600 پسرم امر 220 0:19:27,600 --> 0:19:31,220 قاسم را به تو و برادرتان حسن میسپارم 221 0:19:31,220 --> 0:19:33,360 و هر ستای شما را به خدا 222 0:19:33,360 --> 0:19:35,100 یک دم از قاسم 223 0:19:35,100 --> 0:19:36,560 جدا نشو جان مادر 224 0:19:36,560 --> 0:19:38,840 بین دارم خدای نخواسته 225 0:19:38,840 --> 0:19:40,900 با این سر نترسی که دارد 226 0:19:40,900 --> 0:19:42,420 کار دستمان بدهد 227 0:19:42,420 --> 0:19:44,920 مادر جان 228 0:19:44,920 --> 0:19:46,580 به خدا که بسپارید 229 0:19:46,580 --> 0:19:47,880 دلتان قرستر است 230 0:19:47,880 --> 0:19:49,680 قاسم هم کودک نیست 231 0:19:49,680 --> 0:19:51,080 خیالتان راحت باشند 232 0:19:51,080 --> 0:19:53,520 بلد از خودش محافظت کند 233 0:19:53,520 --> 0:19:55,740 امر اینو گفت و به قاسم 234 0:19:55,740 --> 0:19:56,740 اشاره کرد که 235 0:19:56,740 --> 0:20:00,340 سبد حسیری خورما را از گوشه حیات برداره 236 0:20:00,340 --> 0:20:01,840 قاسم سبد را برداشت 237 0:20:01,840 --> 0:20:03,800 اما همین که خواست راه بیفته 238 0:20:03,800 --> 0:20:05,620 ابو سلیمان با شتا 239 0:20:05,620 --> 0:20:07 به سمت شفت گفت 240 0:20:07 --> 0:20:08,920 آقا چه سبر کنید 241 0:20:08,920 --> 0:20:10,600 سبد را به من بدهید 242 0:20:10,600 --> 0:20:12,640 شما چرا سبد را برداشتید 243 0:20:12,640 --> 0:20:15,620 این کار من است برای تا می آورم 244 0:20:15,620 --> 0:20:17,200 قاسم همینطور که 245 0:20:17,200 --> 0:20:19,520 از کنار چاه وسط حیات رد می شد 246 0:20:19,520 --> 0:20:20,040 گفت 247 0:20:20,040 --> 0:20:22,060 نیازی نیست ابو سلیمان 248 0:20:22,060 --> 0:20:24,320 تو به کارهای خودت مشغول باش 249 0:20:24,320 --> 0:20:26,040 قاسم دستی به شونه 250 0:20:26,040 --> 0:20:27,420 ابو سلیمان زد 251 0:20:27,420 --> 0:20:29,980 کمی که گذشت حسن برادر قاسم 252 0:20:29,980 --> 0:20:32,460 از راه رسید و هر سه به سمت نخلستان 253 0:20:32,460 --> 0:20:33,760 راه افتادن 254 0:20:33,760 --> 0:20:35,700 فاصله خونه اونا تا نخلستان 255 0:20:35,700 --> 0:20:38,100 زیاد بود و باید از بازار شهر 256 0:20:38,100 --> 0:20:38,740 رد می شدن 257 0:20:38,740 --> 0:20:41,600 اونا از کنار حجره حریف فروشی رد شدن 258 0:20:41,600 --> 0:20:43,360 و به میدونگاه سنگ فهر شده 259 0:20:43,360 --> 0:20:44,420 بازار رسیدن 260 0:20:44,420 --> 0:20:46,540 ستونهای زیر تاق حجره ها 261 0:20:46,540 --> 0:20:48,900 صاف و منظم بود و بویهل و عدویه 262 0:20:48,900 --> 0:20:50,760 همه جارو پر کرده بود 263 0:20:50,760 --> 0:20:53,200 قلامان طبقهای خرما 264 0:20:53,200 --> 0:20:54,600 رو رو سرشون گذاشته بودن 265 0:20:54,600 --> 0:20:56,820 و پا به پای صاحبانشون 266 0:20:56,820 --> 0:20:58,260 پیش می رفتن 267 0:20:58,260 --> 0:21:00,860 صدای فروشنده ها تو حیاهوی خریدارا 268 0:21:00,860 --> 0:21:01,560 گم شده بود 269 0:21:01,560 --> 0:21:04,580 برد فروشی دست چند بردر رو بسته بود 270 0:21:04,580 --> 0:21:06,820 و اونا رو دنبال خودش می کشید 271 0:21:06,820 --> 0:21:09,180 قاسم نگاهشو از بازار 272 0:21:09,180 --> 0:21:11,120 و بازاریان گرفت و قدماشو 273 0:21:11,120 --> 0:21:12,920 تونتر کرد تا به برادرانش 274 0:21:12,920 --> 0:21:14,240 حسن و عمر برسه 275 0:21:14,240 --> 0:21:16,700 توا گرم بود و راه طولانی 276 0:21:18,900 --> 0:21:22,160 قاسم از چاه وسط نخلستان 277 0:21:22,160 --> 0:21:24 دلوه آبی بالا کشید 278 0:21:24 --> 0:21:26,420 و آبی به دست و صورتی زد 279 0:21:26,420 --> 0:21:27,860 بعد به سمت برادرانش 280 0:21:27,860 --> 0:21:30,560 حسن و عمر رفت و گفت 281 0:21:30,560 --> 0:21:41,260 قاسم اینو گفت و همراه حسن و عمر 282 0:21:41,260 --> 0:21:43,540 از بین نخلا رد شدن 283 0:21:43,540 --> 0:21:45,980 و به نخلای خودشون رسیدن 284 0:21:45,980 --> 0:21:47,220 فصل برداشت خرما بود 285 0:21:47,220 --> 0:21:48,720 و نخلستان شلو قاسم 286 0:21:48,720 --> 0:21:48,880 و از بین نخلا رد شدن 287 0:21:48,880 --> 0:21:52,140 سبت خرما رو از روی دوشش روزمین گذاشت 288 0:21:52,140 --> 0:21:54,240 بعد به برادرش حسن نگاه کرد 289 0:21:54,240 --> 0:21:55,880 تا به اون اجازه بده 290 0:21:55,880 --> 0:21:57,180 از نخل بالا بره 291 0:21:57,180 --> 0:21:59,200 حسن لبخندی زد و گفت 292 0:21:59,200 --> 0:22:01,120 برادرشون ببزار یک بار 293 0:22:01,120 --> 0:22:02,940 من یا عمر از نخل بالا برمیم 294 0:22:02,940 --> 0:22:04,940 و تو خوب نگاه کن سپس تو برو 295 0:22:04,940 --> 0:22:07,140 اما من که باره اولم میست عمر 296 0:22:07,140 --> 0:22:08,880 قبلا با ابو سلیمان 297 0:22:08,880 --> 0:22:11,340 قاسم ابو سلیمان پیر کار است 298 0:22:11,340 --> 0:22:13,180 میداند چطور راه نمایت باشد 299 0:22:13,180 --> 0:22:14 که آسیب نبینی 300 0:22:14 --> 0:22:16,860 من و ام تجربه ای او رو نداریم 301 0:22:16,860 --> 0:22:18,180 بهتر از سب کنی برادر 302 0:22:18,180 --> 0:22:21,460 حسن اینو گفت و تنابو به کمر خودش محکم کرد 303 0:22:21,460 --> 0:22:22,960 بعد سبت حسیری رو 304 0:22:22,960 --> 0:22:25,080 رو دوشش گذاشت و همینطور که 305 0:22:25,080 --> 0:22:27,080 پاهاش رو رو شیارای نخل 306 0:22:27,080 --> 0:22:29,300 جا به جا میکرد سریع از نخل 307 0:22:29,300 --> 0:22:30,340 بالا رفت 308 0:22:30,340 --> 0:22:33,100 با خنجر خوشه خرما رو از نخل جدا کرد 309 0:22:33,100 --> 0:22:34,500 و تو سبت انداخت 310 0:22:34,500 --> 0:22:36,880 در چشم هم زدنی دو خوشه دیگه هم 311 0:22:36,880 --> 0:22:38,600 از نخل کند و تو سبت گذاشت 312 0:22:38,600 --> 0:22:40,440 و از نخل پایین اومد 313 0:22:40,440 --> 0:22:42,420 خرما ها هنوز خوب نرسیده بودن 314 0:22:42,420 --> 0:22:44,300 و باید مدتی میمودن تا 315 0:22:44,300 --> 0:22:46,180 تعمه گستشون شیرین بشه 316 0:22:46,180 --> 0:22:48,120 قاسم از زیر یکی از خوشه ها 317 0:22:48,120 --> 0:22:51,060 خرمای تلایی رنگی کند و تو دهنش گذاشت 318 0:22:51,060 --> 0:22:53,400 اون مشغول خوردن خرما بود که 319 0:22:53,400 --> 0:22:55,700 صدای برادرش حسن رو شنید 320 0:22:55,700 --> 0:22:56,680 بیا قاسم 321 0:22:56,680 --> 0:22:59,240 بیا تا ریسمان را روی کمرت محکم کنم 322 0:22:59,240 --> 0:23:00,640 قاسم هسته ی خرما رو 323 0:23:00,640 --> 0:23:03,080 پای نخل انداخت و روبروی حسن ایستاد 324 0:23:03,080 --> 0:23:04,600 بعد شالو از دوره 325 0:23:04,600 --> 0:23:06,380 ردای خاک سری رنگش باز کرد 326 0:23:06,380 --> 0:23:09,060 تا حسن تناب و دوره کمر اون بیندازه 327 0:23:09,060 --> 0:23:11,060 عمر که با فاصله ایستاده بود 328 0:23:11,060 --> 0:23:11,620 گفت 329 0:23:11,620 --> 0:23:14,460 گره ریسمان را بالاتر بیا بر حسن 330 0:23:14,460 --> 0:23:16,820 قاسم کتافتر از ماست 331 0:23:16,820 --> 0:23:18,740 گره را تنگتر کن 332 0:23:18,740 --> 0:23:20,460 تا تعدلش را حفظ کند 333 0:23:20,460 --> 0:23:23,700 قاسم به برادرش عمر نگاه کرد و گفت 334 0:23:23,700 --> 0:23:25,440 مگر به قد دقامت هست 335 0:23:25,440 --> 0:23:29,060 در عوض من از هر دوی شما سریع ترم 336 0:23:29,060 --> 0:23:30,600 در پایان مسابقه 337 0:23:30,600 --> 0:23:32,200 پیروز معلوم می شفت 338 0:23:32,200 --> 0:23:35,540 زربل مسلهایت را به روخ من نکش برادر 339 0:23:35,540 --> 0:23:38,340 خواهی دید که تیز و چابت می رویم 340 0:23:38,340 --> 0:23:40,880 و خوشه های برباری را می کنم 341 0:23:40,880 --> 0:23:44,660 حسن تناب و دوره کمر قاسم محکم کرد و گفت 342 0:23:44,660 --> 0:23:47,120 حال می توانی از نخ بالا برای قاسم 343 0:23:47,120 --> 0:23:48,140 برو برادر 344 0:23:48,140 --> 0:23:51,180 قاسم پاش رو اولین شیار گذاشت 345 0:23:51,180 --> 0:23:53,040 احساس کرد کار سختی نیست 346 0:23:53,040 --> 0:23:55,160 قدم های بدی و سریتر 347 0:23:55,160 --> 0:23:57,300 برداشت و سریع بالای نخل رسید 348 0:23:57,300 --> 0:24:00,180 بعد نفسه بلندی کشید و دستشو 349 0:24:00,180 --> 0:24:03 سایبون چشماش کرد تا از بالا بتونه 350 0:24:03 --> 0:24:04,620 مدینه رو خوب تماشا کنه 351 0:24:04,620 --> 0:24:06,960 قرغ تماشای مسجد و نوی بود 352 0:24:06,960 --> 0:24:10,140 که با صدای برادرش حسن به خودش اومد 353 0:24:10,140 --> 0:24:13,400 قاسم فقط دو خوشه را قد کن 354 0:24:13,400 --> 0:24:15,620 همین که قاسم سرشو پایین انداخت 355 0:24:15,620 --> 0:24:16,980 تا جواب برادرشو بده 356 0:24:16,980 --> 0:24:20,460 یه دفعه پای راستش رو شیار نخل لیس خورد 357 0:24:20,460 --> 0:24:22,860 سریع دستاشو دور نخل انداخت 358 0:24:22,860 --> 0:24:24,320 تا تعادلشو حفظ کنه 359 0:24:24,320 --> 0:24:26,900 اما یه دفعه خنجر از دستش رها شد 360 0:24:26,900 --> 0:24:29,820 خنجر مثل تیری که از کمان رها بشه 361 0:24:29,820 --> 0:24:32,040 از کنار صورت حسن رو زمین افتاد 362 0:24:32,040 --> 0:24:34,700 و با تیغه تو خاک فرو رفت 363 0:24:34,700 --> 0:24:37,380 قاسم نفسشو به سختی بیرون داد 364 0:24:37,380 --> 0:24:38,900 پیشونی شراخ کرده بود 365 0:24:38,900 --> 0:24:41,540 قفصه سینش به شدت با آنها پایین میرفت 366 0:24:41,540 --> 0:24:44,460 سرشو به نخل چسبند و با خودش گفت 367 0:24:44,460 --> 0:24:50,460 اگر خنجر بر سر یا صورت حسن فرود میامد چه؟ 368 0:24:51,260 --> 0:24:53,380 قاسم با این فکر لرزید 369 0:24:53,380 --> 0:24:56,860 گلوش خشکیده بود و کف دست راستش میسخت 370 0:24:56,860 --> 0:25:00,560 امرو و حسن با نگرانی به قاسم خیره شده بودن 371 0:25:00,560 --> 0:25:02,560 همین که قاسم از نخل پایین اومد 372 0:25:02,560 --> 0:25:04,420 امرو به اون کرد و گفت 373 0:25:04,420 --> 0:25:08,700 خدا را شو که خطر از سر گذراندی قاسم 374 0:25:08,700 --> 0:25:11,780 این حادثه های اول کار طبیعیست 375 0:25:11,780 --> 0:25:14,440 من هم این خطرها را تجربه 376 0:25:14,440 --> 0:25:18,740 انشالله بار دیگر که از نخل بالا برویم موفق میشدی 377 0:25:18,740 --> 0:25:21,400 قاسم ساکت بود و حرفی نمیزد 378 0:25:21,400 --> 0:25:24,560 حالا نوبت حسن بود که با اون حرف بزنه 379 0:25:24,560 --> 0:25:28,640 حسن دست زیر چونه قاسم گذاشت و سر اونو بلند کرد و گفت 380 0:25:28,640 --> 0:25:31,440 هیچ کس بدون تمرین در کاری موفق نخواهد شد برادر 381 0:25:32,380 --> 0:25:34,800 نگا کن پایت قرغ خون است 382 0:25:34,800 --> 0:25:36,440 باید زودتر برگردیم 383 0:25:37,220 --> 0:25:39,480 برای امبوز همین مقدار خورما کافی است 384 0:25:39,480 --> 0:25:41,580 هر سه به سمت خونه راه افتادن 385 0:25:41,580 --> 0:25:44,400 همین که به خونه رسیدن و قدم تو حیات گذاشتن 386 0:25:44,400 --> 0:25:47,020 عبدالله با دیدن پای زخمی برادرش قاسم 387 0:25:47,020 --> 0:25:48,920 به سمت مادرش دوید و گفت 388 0:25:48,920 --> 0:25:54,040 مادر جان بیا پای قاسم را ببین زخمی شده 389 0:25:54,040 --> 0:25:56,800 مادر با اجل از مطبخ گوشه ی حیات بیرون اومد و 390 0:25:56,800 --> 0:25:59,560 همین که چشمش به پای خونی قاسم افتاد 391 0:25:59,560 --> 0:26:01,380 به سمت اون دوید و گفت 392 0:26:01,380 --> 0:26:04,760 چی شده قاسم با خودت چه کردی؟ 393 0:26:04,760 --> 0:26:07,060 قبل از این که قاسم حرفی بزنه امر گفت 394 0:26:07,060 --> 0:26:09,280 چیزی نشده مادر فقط زخمی ساده است 395 0:26:09,280 --> 0:26:11,580 چرا اینگونه به هلو ولا افتاده اید؟ 396 0:26:11,580 --> 0:26:14,820 مادر دست قاسم را گرفت و اون رو پله نشوند 397 0:26:14,820 --> 0:26:18,540 بعد مقابلش زانون زد و زخم پای اون را وارسی کرد 398 0:26:18,540 --> 0:26:20,520 کمی که گذشتی که از کنیزان خونه 399 0:26:20,520 --> 0:26:23,600 با پارچه آبی به سمت قاسم و مادرش رفت 400 0:26:23,600 --> 0:26:27,380 مادر پارچه آب را از کنیز گرفت و پاهای قاسم را شوزد 401 0:26:27,380 --> 0:26:31,840 بعد به زخم زمات زد و با تک پارچهی تمیز اون را بست 402 0:26:31,840 --> 0:26:34,860 همه به خاطر قاسم به تکاپو افتاده بودن 403 0:26:34,860 --> 0:26:39,580 قاسم خودشو بالا کشید و به مادرش نفعیله و خوله نگاه کرد 404 0:26:39,580 --> 0:26:44,720 که خورما را تو خمره می ریختن و روشو با پارچهی تیره می پوشندن 405 0:26:44,720 --> 0:26:47,900 تا در خونکهای سرداب سالم بمون و ترش نشه 406 0:26:47,900 --> 0:26:51,480 عبو سلیمان همراه دو پسرش و هفت و سلیمان 407 0:26:51,480 --> 0:26:54,200 خمره های خورما را به سرداب خونه بردن 408 0:26:54,200 --> 0:26:59,380 کمی که گذشت اهل خونه سینی خورما و نون تازه را روی ایوون گذاشتن 409 0:26:59,380 --> 0:27:02,220 عم سلیمان کاسهی ماست آورد 410 0:27:02,220 --> 0:27:07 زید خورمایی از ظرف مقابلش برداشت و رو تک نونی گذاشت و گفت 411 0:27:07 --> 0:27:09,620 از خورمای تازه نمیتوان گذشت 412 0:27:09,620 --> 0:27:12 بخور تا جام بگیری قاسم 413 0:27:12 --> 0:27:14,700 فردا باید با من به مزرعه بیایی 414 0:27:14,700 --> 0:27:17,940 شاید سریع هم به نخلستان زدیم 415 0:27:17,940 --> 0:27:23,840 قاسم به ردای روشن زید نگاه کرد و لبخند کمرمقی زد 416 0:27:23,840 --> 0:27:46,060 ساعتی از شب گذشته بود 417 0:27:46,060 --> 0:27:48,060 همه برای خواب به بستر رفته بودن 418 0:27:48,060 --> 0:27:51,960 قاسم پاش آروم رو پله سنگی گذاشت تا زخمش دوباره سر باز نکنه 419 0:27:51,960 --> 0:27:53,820 اون از پله ها بالا رفت 420 0:27:53,840 --> 0:27:56,740 و با دیدن خواب امی قبدالله لبخند زد 421 0:27:56,740 --> 0:27:59,060 عمر قرآن رو بست و رو تاخچه گذاشت 422 0:27:59,060 --> 0:28:02,640 بعد کنار حسن رو بستر دراز کشید 423 0:28:02,640 --> 0:28:05,120 قاسم هم کنارشون دراز کشید 424 0:28:05,120 --> 0:28:08,840 هنوز سرش رو روزمین نگذاشته بود که به خواب رفت 425 0:28:09,720 --> 0:28:14,040 قرق خواب بود که با صدای بست شدن در از خواب پرید 426 0:28:14,040 --> 0:28:16,480 چشم آس کرد و به اطرافش خیره شد 427 0:28:16,480 --> 0:28:17,900 بعد بلند شد و پاورچین 428 0:28:17,900 --> 0:28:21,340 پاورچین به سمت ایبون رفت و سرک کشید 429 0:28:21,340 --> 0:28:22,360 هیچ کس تو حیات نبود 430 0:28:22,360 --> 0:28:26,440 برگشت و چشمش به بستر خالی برادرش حسن افتاد 431 0:28:26,440 --> 0:28:29,020 هیچ اثری از اون تو خونه نبود 432 0:28:29,020 --> 0:28:30,840 قاسم تو فکر رفت و با خودش گفت 433 0:28:31,580 --> 0:28:34,560 هیچ خبری از برادرم حسن نیست 434 0:28:34,560 --> 0:28:38,840 شاید به خانه مادرش بانو خوله رفته باشد 435 0:28:38,840 --> 0:28:43,560 قاسم با این فکر زیلوی لوله شده کنار دیوارو 436 0:28:43,560 --> 0:28:45,880 تو ایبون پهن کرد و نشست 437 0:28:45,880 --> 0:28:48,440 ستاره ها تو آسمون سو سو می زدن 438 0:28:48,440 --> 0:28:51,220 قاسم به آسمون و ستاره ها خیره شد 439 0:28:51,220 --> 0:28:55,180 دلتنگ پدر بزرگوارش امام حسن مشتبه شده بود 440 0:28:55,180 --> 0:28:57,160 تو فکر رفت و با خودش گفت 441 0:28:57,160 --> 0:28:59,020 دلتنگ پدر شدم 442 0:28:59,020 --> 0:29:02,180 بیش از ده سال از که او را ندیدم 443 0:29:02,180 --> 0:29:05,640 با این که فقط سه سال با او زندگی کردم 444 0:29:05,640 --> 0:29:09,880 می دانم که هی حاضر است و از جایی مرا می بینند 445 0:29:09,880 --> 0:29:12,320 این وعده خداست که فرموده 446 0:29:12,320 --> 0:29:16,940 هرگز ما پندار کسانی که در راه خدا کشته شدند مردند 447 0:29:16,940 --> 0:29:20,860 بلکه آنان زندند و نزد خدا روزی می خورند 448 0:29:20,860 --> 0:29:24,960 قاسم تو فکر بود که با صدای در به خودش اومد 449 0:29:24,960 --> 0:29:30,440 به در خیره شد و قد دقامت برادرش حسن رو تو چارچوب در خونه دید 450 0:29:30,440 --> 0:29:32,660 قاسم کنار دیوار مخفی شد 451 0:29:32,660 --> 0:29:38,060 حسن چند قدم پیش رفت و توبره رو که ردوشش بود کنار مطبخ رو زمین گذاشت 452 0:29:38,060 --> 0:29:46,480 قاسم بلند شد و آروم به سمت مطبخ رفت و حسن رو دید که در نور کمجون آتشدان مطبخ ایستاده بود و آب می نوشید 453 0:29:46,480 --> 0:29:51,700 قاسم با اجله به سمت پله ها رفت و قبل از حسن خودش رو به اتاق رسوند 454 0:29:51,700 --> 0:29:54,820 هرچی فکر کرد متوجه یک کار برادرش نشد 455 0:29:54,820 --> 0:29:58,480 قاسم تو فکر بود که به خواب رفت