1 0:00:00 --> 0:00:23,380 به پایان برنامه امشب حکایت آزادگی رسیدیم. مثل همیشه از نظرها و پیشناتهای خودتون ما رو بحرمند کنید. شماره های روابط امومی رادیو مآرف 329-10551-329-10552 با پیش شماره 025 و همینطور سامانه پیامکی 30553 هست. 2 0:00:23,380 --> 0:00:31,820 تا برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده هستی بخش می سپاریم. التماس دعا و خدا نگهدار. 3 0:00:53,380 --> 0:01:23,360 تا برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده هستی بخش می سپاریم. تا برنامه بعدی حکایت آزادگی همتون رو به خداونده هستی بخش می سپاریم. 4 0:01:23,360 --> 0:01:25,940 نوای معرفت 5 0:01:25,940 --> 0:01:35,460 سدای ایمان 6 0:01:35,460 --> 0:01:46,220 رادیو مآرف 7 0:01:46,220 --> 0:01:48,940 سدای فضیلت و فطرت 8 0:01:53,360 --> 0:02:23,340 سدای فضیلت و فطرت 9 0:02:23,360 --> 0:02:53,340 سدای فضیلت و فطرت 10 0:02:53,360 --> 0:03:23,340 سدای فضیلت و فطرت 11 0:03:23,340 --> 0:03:53,320 سدای فضیلت و فطرت 12 0:03:53,340 --> 0:04:23,320 سدای فضیلت و فطرت 13 0:04:23,340 --> 0:04:53,320 سدای فضیلت و فطرت 14 0:04:53,340 --> 0:04:55,340 سدای فضیلت و فطرت 15 0:04:55,340 --> 0:05:23,320 سدای فضیلت و فطرت 16 0:05:23,340 --> 0:05:53,320 سدای فضیلت و فطرت 17 0:05:53,320 --> 0:05:55,320 سدای فضیلت و فطرت 18 0:05:55,320 --> 0:06:23,300 سدای فضیلت و فطرت 19 0:06:23,320 --> 0:06:25,320 سدای فضیلت و فطرت 20 0:06:25,320 --> 0:06:53,300 سدای فضیلت و فطرت 21 0:06:53,320 --> 0:06:55,320 سدای فضیلت و فطرت 22 0:06:55,320 --> 0:07:23,300 سدای فضیلت و فطرت 23 0:07:23,320 --> 0:07:46,600 سدای فضیلت و فعت 24 0:07:46,600 --> 0:07:48,240 سدای فضیلت و فخرین 25 0:07:48,240 --> 0:07:49,300 سدای فضیلت و فخرین 26 0:07:49,300 --> 0:07:53,300 سدای فضیلت و فخرین 27 0:07:53,320 --> 0:07:56,940 در زندگی اقتصادی هم مشاهده کردن 28 0:07:56,940 --> 0:08:04,300 زیارت امام حسین علیه السلام تبقی روایات باعث زیاد شدن روزی انسان بشه 29 0:08:04,300 --> 0:08:09,060 خدا رحمت کنه مرحوم آیت الله حاچخ عبدالکریم حائری یزدی 30 0:08:09,060 --> 0:08:12,920 رحمت الله علیه مؤسس حوض علمی قوم 31 0:08:12,920 --> 0:08:19,440 به جلسه ابا عبدالله الحسین علیه السلام توجه خاصی داشتند 32 0:08:19,440 --> 0:08:24,780 هر هفته در سر درسه درسشون باید روزه میخوندند 33 0:08:24,780 --> 0:08:28,680 و ایام آشورا دسته راه میانداختند 34 0:08:28,680 --> 0:08:32,360 طلبه های محترم جلوی اونها خود این آله بزرگوار 35 0:08:32,360 --> 0:08:35,980 پشت سر طلبه ها دسته سین زنی میامدند 36 0:08:35,980 --> 0:08:41,600 و برای عرض تسبیت خدمت فاطنه معصومه سلام الله علیه ها میرسیدند 37 0:08:41,600 --> 0:08:47,560 و ایشون همیشه با خودشون طربت ابا عبدالله حسین علیه السلام رو داشتند 38 0:08:47,560 --> 0:08:55,140 و مقداری از طربت امام حسین رو در امامه خودشون روی سر خودشون قرار میدادند همیشه 39 0:08:55,140 --> 0:08:59,460 خودشون رو زیر سایه طربت امام حسین میدونستند 40 0:08:59,460 --> 0:09:05,320 یک قضیه یم نقل میکنند که در قوم سیل آمده بود 41 0:09:05,320 --> 0:09:11,920 و این سیل تا بالای پل علی خانی که حالا رودخانه بزرگی هم قوم داره 42 0:09:11,920 --> 0:09:17,320 ولی این بالا آب آمده بود و خطر برای خانه های مردم پیشتند 43 0:09:17,560 --> 0:09:21,620 به اشون وقتی نقل میکنند اشون وضوع میگیرند 44 0:09:21,620 --> 0:09:30,940 و بعد میرند روی پل و مقداری طربت ابا عبدالله حسین علیه السلام رو در دست گرفته بودند 45 0:09:30,940 --> 0:09:34,560 چیزی بر اون میخونند و در آب میاندازند 46 0:09:35,320 --> 0:09:40,940 میگن بعد از این کار مرحوم هائری رحمت الله علیه 47 0:09:40,940 --> 0:09:47,540 به تدریج آب پایین آمد و به برکت این تمثل مرحوم هائری رحمت الله علیه 48 0:09:47,560 --> 0:09:53,560 به ابا عبدالله حسین خطر سیل از شهر قوم برداشته شد 49 0:09:53,560 --> 0:10:02,560 خدا به هممون توفیق بده اهل توجه اهل توسل و اهل گریه بر ابا عبدالله حسین علیه السلام باشین 50 0:10:17,560 --> 0:10:22,560 وزیر شان تو رای ردایت خبر 51 0:10:23,220 --> 0:10:26,560 کمش نوز بدگوی و اندو مخبر 52 0:10:27,260 --> 0:10:30,560 کمش نوز بدگوی و اندو مخبر 53 0:10:47,560 --> 0:11:17,540 کمش نوز بدگوی و اندو مخبر 54 0:11:17,560 --> 0:11:23,560 روایت کتاب 55 0:11:24,160 --> 0:11:29,480 برعصاس کتاب نشان حسن نوشته ی لیلا مهدوی 56 0:11:38,260 --> 0:11:40,060 خدایی بزرگ 57 0:11:40,060 --> 0:11:41,340 دوستانه عزیز سلام 58 0:11:41,340 --> 0:11:44,220 روایت کتاب از راژیو محرف میشنوید 59 0:11:44,220 --> 0:11:47,260 در این برنامه گذیده ای از کتاب نشان حسن در ساخت 60 0:11:47,560 --> 0:12:17,540 اقتباس و روایت می شه 61 0:12:17,560 --> 0:12:20,700 در یکی از منزلگاه های مسیر کوفه 62 0:12:20,700 --> 0:12:24,360 قاسم و برادرش عبدالله و دو پسر امشون اون و محمد 63 0:12:24,360 --> 0:12:27,060 صدای ناله رو از پایین تپهی شنیدن 64 0:12:27,060 --> 0:12:32,180 قاسم و اون به سمت تخت سنگی رفتن که صدای ناله از اونجا می اومد 65 0:12:32,180 --> 0:12:35,700 پشت تخت سنگ مردی با دستوپاهای خونی و مجروح افتاده بود 66 0:12:35,700 --> 0:12:40,620 قاسم و اون سعی کردن اونو بلند کنن و به بالای تپه ببرن 67 0:12:40,620 --> 0:12:43,020 اما مرد مجروح سنگین بود 68 0:12:43,020 --> 0:12:49,180 کمی که گذشت عبدالله و محمد به کمک اونا رفتن و مرد مجروح بلای تپه بردن 69 0:12:49,180 --> 0:12:54,560 موقعی بالا بردن مرد مجروح دست قاسم به تیزی سنگی گرفت و زخم شد 70 0:12:54,560 --> 0:12:59,980 و حالا ادامه روایت گتاب نشان حوزن در قسمت هفته هم 71 0:13:13,020 --> 0:13:43 مرد مجروح برای خیمگاه بردن 72 0:13:43,020 --> 0:13:46,260 قاسم هیچ میدانی آن مرد ممکن بود 73 0:13:46,260 --> 0:13:48,720 چه خطرهایی برای تو داشته باشد 74 0:13:48,720 --> 0:13:53,360 اگر تومه بود و جاسوسان او را بحانه ی رسیدن به مولای من 75 0:13:53,360 --> 0:13:55,680 عبا عبدالله قرار داده بودند 76 0:13:55,680 --> 0:13:57,360 میخواستید چه کنید 77 0:13:57,360 --> 0:13:59,040 درست میگوی برادر 78 0:13:59,040 --> 0:14:04,080 اما نمیتوانستیم آن مرد زخمی را در آن حال و روز رها کنیم و 79 0:14:04,080 --> 0:14:07,560 معلوم است که نباید رهایش میکردی قاسم جان 80 0:14:07,560 --> 0:14:12,020 اما باید با ما مشورت میکردی تا چاره بیندیشیم 81 0:14:13,020 --> 0:14:15,540 این که خودت تصمیم بگیری و عمل کنی 82 0:14:15,540 --> 0:14:18,300 قاسم سرشو پایین اندخت و حرفی نزد 83 0:14:18,300 --> 0:14:19,420 حسن اقامه داد 84 0:14:19,420 --> 0:14:23,800 اگر آن مرد مجرو گزندی به تو یا عبدالله و اون و محمد میزد 85 0:14:23,800 --> 0:14:26,180 مسئولش فقط تو بودی برادر 86 0:14:26,180 --> 0:14:27,060 فقط تو 87 0:14:27,060 --> 0:14:29,200 عوض میخواهم برادر 88 0:14:29,200 --> 0:14:34,020 به جای عوض خواهی با خودت خلوت کن برادر و خوب فکر کن 89 0:14:34,020 --> 0:14:36,380 تو دیگر کودک نیستی قاسم 90 0:14:36,380 --> 0:14:39,020 حسن دست زخمی قاسمو بلند کرد و گفت 91 0:14:39,660 --> 0:14:41,460 ببین با دستت چه کرده ای 92 0:14:41,460 --> 0:14:46,880 تازه حرف حسن تمام شده بود که نفعیله مادر قاسم از راه رسید 93 0:14:46,880 --> 0:14:49,460 اون روبندشو بالا زد و گفت 94 0:14:49,460 --> 0:14:51,780 چه شده قاسم؟ 95 0:14:51,780 --> 0:14:54,200 قاسم سرشو پایین اندخته و ساکت بود 96 0:14:54,200 --> 0:14:57,600 نفعیله که سکوت اونو دید روبه حسن کرد و گفت 97 0:14:57,600 --> 0:15:01,860 تو بگو حسن چرا دست قاسم زخمی خونی شده؟ 98 0:15:01,860 --> 0:15:03,360 چیزی نیست نفعیله بانو 99 0:15:03,360 --> 0:15:05,640 نشانی ابلت هست برای او 100 0:15:05,640 --> 0:15:07,680 خوب میشود انشالله 101 0:15:07,680 --> 0:15:11,060 نفعیله دست زخمی قاسمو گرفت و با ناله گفت 102 0:15:11,060 --> 0:15:13,220 چه زخم امیغی 103 0:15:13,220 --> 0:15:16,040 با خودت چه کرده ای قاسم؟ 104 0:15:16,040 --> 0:15:18,480 از غصور برادرم با اکسره اید نفعیله بانو 105 0:15:18,480 --> 0:15:21,740 تجربه شد برای او که بیشتر از این احتیاط کند 106 0:15:21,740 --> 0:15:25,880 باید زخمش را بشوییم و انرا با پارچه تمیز ببندیم 107 0:15:25,880 --> 0:15:27,120 تا پاکیزه بمانند 108 0:15:27,120 --> 0:15:29,160 حسن اینو گفت و رفت 109 0:15:29,160 --> 0:15:33,240 بعد از رفتن اون نفعیله روبه پسرش قاسم کرد و گفت 110 0:15:33,240 --> 0:15:36,440 این چه کارهاییست که میکنی قاسم؟ 111 0:15:36,440 --> 0:15:38,100 مرا خجالت زده کردی 112 0:15:41,060 --> 0:15:44,120 قاسم تو فکر رفت و با خودش گفت 113 0:15:44,120 --> 0:15:49,560 نکند این ماجره به گوش امویم ابا عبدالله برسد 114 0:15:49,560 --> 0:15:52,960 قاسم نگران تو فکر بود که مادرش دستشو کشید 115 0:15:52,960 --> 0:15:57,120 و اونو به سمت خیمه برد تا روزخم دستش مرهم بذاره 116 0:15:57,120 --> 0:16:00,020 قاسم همینطور که دنبال مادرش میرفت گفت 117 0:16:00,020 --> 0:16:04,720 مادر جان کاش میگذاشتی تا گروه همانجا بمانم 118 0:16:04,720 --> 0:16:07,160 نفعیله با اخم به اون خیره شد 119 0:16:07,160 --> 0:16:10,020 قاسم قبل از این که وارد خیمه مادرش بشه 120 0:16:10,020 --> 0:16:11,600 به اطراف نگاه کرد و گفت 121 0:16:11,600 --> 0:16:14,900 مادر جان آن مرد زخمی چه شد؟ 122 0:16:14,900 --> 0:16:16,480 او را کجا بردند؟ 123 0:16:16,480 --> 0:16:19,340 نفعیله پرده خیمه رو بالا زد و گفت 124 0:16:19,340 --> 0:16:22,760 او را برای مداوا به یکی از خیمه ها بردند 125 0:16:22,760 --> 0:16:26,080 باید دهان باز کند تا معلوم شود کیست 126 0:16:26,080 --> 0:16:28,040 و در این حوالی چه می کرده است 127 0:16:28,040 --> 0:16:31,020 به نظر می رسد برده باشد 128 0:16:31,020 --> 0:16:34,440 از نیکبختی اوست که با تو مباجه شده است 129 0:16:34,440 --> 0:16:38,640 با توی که خون ابا محمد در رکایت می جوشد 130 0:16:38,640 --> 0:16:41,800 نفعیله نفس بلندی که شید و ادامه داد 131 0:16:41,800 --> 0:16:45,920 شاید او از نیکبختیش بیخبر باشد 132 0:16:45,920 --> 0:16:48,820 اما من حال او را خوب درک می کنم 133 0:16:48,820 --> 0:16:53,680 با این حرف نفعیله دوباره بیاد خاطره قدیمیش 134 0:16:53,680 --> 0:16:56,120 با امام حسن مشتبه علیه سلام افتاد 135 0:16:56,120 --> 0:16:59,740 خاطرهی که چند بار برای قاسم تعریف کرده بود 136 0:16:59,740 --> 0:17:04,520 اما هر بار در لفافه چند کلمهی گفت و رد شده بود 137 0:17:04,520 --> 0:17:06,920 من هم کنیز خوشبختی بودم 138 0:17:06,920 --> 0:17:09,780 که روزگار مرا در برابر پدرت قرار داد 139 0:17:09,780 --> 0:17:14,020 من در خانه ابا محمد دوباره متولد شدم 140 0:17:14,020 --> 0:17:16,940 ابا محمد مرا از هیچ ساخت 141 0:17:16,940 --> 0:17:21,800 مادر جان همیشه از گفتن خاطرات آن روزهایت تفریه می رفی 142 0:17:21,800 --> 0:17:24,520 گفتنش دلتنگت می کند 143 0:17:24,520 --> 0:17:28,180 دلتنگی من عبدیست قاسم جان 144 0:17:28,180 --> 0:17:31,380 من تا عبد دلتنگ پدرت می مانم 145 0:17:31,380 --> 0:17:34,800 زخم دستت را فراموش کردم 146 0:17:34,800 --> 0:17:36,740 انشین 147 0:17:36,920 --> 0:17:39,340 تا مرهم روی زخمت بگذارم 148 0:17:39,340 --> 0:17:41,440 قاسم تو خیمه نشست 149 0:17:41,440 --> 0:17:43,800 نفعیل مرهمی رو دستون گذاشت 150 0:17:43,800 --> 0:17:46,140 بعد زخمو با پارچهی محکم بست 151 0:17:46,140 --> 0:17:49,940 قاسم به یاد مرد مجروح افتاد و از خیمه بیرون رفت 152 0:17:49,940 --> 0:17:53,760 از چند نفر سراغ اونو گرفت و به دخره تو خیمهی پیداش کرد 153 0:17:53,760 --> 0:17:57,060 زخمای مرد مجروحو شسته و بسته بودن 154 0:17:57,060 --> 0:17:59,960 پاشم با دوته کچوب محکم بسته بودن 155 0:17:59,960 --> 0:18:02,260 تا استخان شکسته جوش بخوره 156 0:18:02,260 --> 0:18:03,900 قاسم به سمت اون رفت 157 0:18:03,900 --> 0:18:06,200 مرد زخمی چشم باز کرد 158 0:18:06,200 --> 0:18:08,680 ترس تو چشماش موج میزد 159 0:18:08,680 --> 0:18:13,380 کمی که گذشت پرده خیمه کنار رفت و اون وارد شد و گفت 160 0:18:13,380 --> 0:18:15,160 زخمایش امیق بود 161 0:18:15,160 --> 0:18:17,080 اگر در همان حال مانده بود 162 0:18:17,080 --> 0:18:19,060 از خون ریزی تلف میشد 163 0:18:19,060 --> 0:18:21,520 قاسم دنبال حرف اونو گرفت و گفت 164 0:18:21,520 --> 0:18:22,920 پایش شکسته است 165 0:18:22,920 --> 0:18:25,980 تکان دادنش از طرف ما خطرناک بود 166 0:18:25,980 --> 0:18:29,480 خواست خدا بود که سر راه ما قرار بگیرد قاسم 167 0:18:29,480 --> 0:18:31,800 وگرنه مرگش حتمی بود 168 0:18:31,800 --> 0:18:34,640 قاسم به سمت مرد مجروح رفت 169 0:18:34,640 --> 0:18:36,560 چشمای مرد نیمه باز بود 170 0:18:36,560 --> 0:18:39,580 اون به سخته لباشو تکون داد و آب خواست 171 0:18:39,580 --> 0:18:43,740 قاسم کاسه خالی کناره بستر اونو برداشت و از خیمه بیرون رفت 172 0:18:43,740 --> 0:18:47,060 کمی که گذشت با کاسه پر از شیر به خیمه برگشت 173 0:18:47,060 --> 0:18:50,380 بعد آروم مرد زخمی رو به حالت نیمخیز بلند کرد 174 0:18:50,380 --> 0:18:51,840 تا بتونه شیر بخوره 175 0:18:51,840 --> 0:18:54,840 مرد مجروح کاسه شیر رو تا ته سر کشید 176 0:18:54,840 --> 0:18:57,240 بعد به بالش پشت سرش تکیه داد 177 0:18:57,240 --> 0:19:02,100 قاسم کنارش نشست و از اون خواست ماجرای زندگیش رو تقریف کنه 178 0:19:02,100 --> 0:19:03,040 مرد گفت 179 0:19:27,240 --> 0:19:57,220 مرد گفت 180 0:19:57,240 --> 0:20:27,220 مرد گفت 181 0:20:27,240 --> 0:20:33,420 مرد مجروح صورتشو با دست پشند و ادامه داد 182 0:20:57,240 --> 0:21:02,240 شک ندارم که خدا شما را رساند 183 0:21:02,880 --> 0:21:07,300 خدا مهبان است و هیچگاه بندگانش را تنها نمی گذارد 184 0:21:07,300 --> 0:21:09,240 من نمی دانم شما کیستید 185 0:21:09,940 --> 0:21:17,240 اما خوب می فهمم که سخن گفتن و رفتارتون با دیگران تفاوت دارد 186 0:21:17,940 --> 0:21:20,720 اون کنار مرد مجروح نشست و پرسید 187 0:21:20,720 --> 0:21:22,700 علی را می شناسی؟ 188 0:21:22,700 --> 0:21:24,260 علی ابن عبی طالب 189 0:21:24,260 --> 0:21:26,280 هاری می شناسم 190 0:21:27,240 --> 0:21:31,040 نامش را از بزرگان بسر زیاد شنیدم 191 0:21:31,040 --> 0:21:33,960 اما او که مرده است؟ 192 0:21:33,960 --> 0:21:34,900 او نه مرده است 193 0:21:34,900 --> 0:21:37,180 علی را به شهادت رساندند 194 0:21:37,180 --> 0:21:41,860 مگر او مسلمان بود که شهید شده باشد؟ 195 0:21:41,860 --> 0:21:43,220 این بار قاسم پرسید 196 0:21:43,220 --> 0:21:45,060 نامت چیست؟ 197 0:21:45,060 --> 0:21:47,600 نامه از گم را نمی دانه 198 0:21:47,600 --> 0:21:51,880 اما عربابم را کنان صدا می زد 199 0:21:51,880 --> 0:21:55,220 کنان این سخنان را از که شنیده ای؟ 200 0:21:55,220 --> 0:21:57,220 هر بار که با عربابم را کنان شده ایم 201 0:21:57,240 --> 0:21:59,400 نامه نماز جمعه می رفتیم 202 0:21:59,400 --> 0:22:03,280 بر منبرها ابتدا علی را لن می کرده 203 0:22:03,280 --> 0:22:09,240 مگر می شود کسی مسلمان باشد و او را لن کنند؟ 204 0:22:09,820 --> 0:22:12,160 پرسش دیگری از تو دارم کنان 205 0:22:12,160 --> 0:22:16,520 ببینم تو تمام خلفا را می شناسی؟ 206 0:22:16,520 --> 0:22:20,420 می دانی پیش از معاویه چه کسی خلیفه بوده است؟ 207 0:22:20,420 --> 0:22:22,240 نه نمی دانم 208 0:22:22,820 --> 0:22:24,200 نامش حسن بود 209 0:22:24,200 --> 0:22:25,500 حسن ابن علی 210 0:22:27,240 --> 0:22:28,320 آشنا نیست؟ 211 0:22:28,320 --> 0:22:30,880 نه نمی شناسمش 212 0:22:30,880 --> 0:22:32,180 با شنیدن این حرف 213 0:22:32,180 --> 0:22:35,320 اون دست رو شنه قاسم گذاشت و رو به کنان گفت 214 0:22:35,320 --> 0:22:37,620 این پسری که تو را نجات داد 215 0:22:37,620 --> 0:22:39,900 قاسم پسر دایی من است 216 0:22:39,900 --> 0:22:43,220 اونیز همچون پدرش حسن مجتبا 217 0:22:43,220 --> 0:22:45,240 و جدش علی مرتزا 218 0:22:45,240 --> 0:22:49,260 بردگان را مانند مردان آزاده محترم می شمارد 219 0:22:49,260 --> 0:22:51,900 به خدا من اینها را نمی دانستم 220 0:22:52,580 --> 0:22:55,300 علی و فرزندانش دا 221 0:22:55,300 --> 0:22:56,900 تو ریگری به ماماره 222 0:22:57,240 --> 0:22:58,920 از نیزی کرده بوده است 223 0:22:58,920 --> 0:23:00,840 آسوده باش مرد 224 0:23:00,840 --> 0:23:04,080 بدگویی از علی ابن عبی طالب و فرزندانش 225 0:23:04,080 --> 0:23:06,520 سنت حکومت آل امیه است 226 0:23:06,520 --> 0:23:10,160 مطمئن باش که از ما گزندی به تو نخواهد بسیر 227 0:23:10,160 --> 0:23:13,840 منها ببخشید آقا چاند 228 0:23:13,840 --> 0:23:18,240 نادادی من را هم کنید و از گناه هم بگذرید 229 0:23:19,240 --> 0:23:23,060 تا آخر اوم خود همه تنها می کنم 230 0:23:23,060 --> 0:23:26 با مرگ عربابت تو آزاد شده ای کنان 231 0:23:26 --> 0:23:27,220 می توانی پسر دایی من را نمی دانستم 232 0:23:27,220 --> 0:23:29,900 از بهبود هر جا که خواستی بروی 233 0:23:29,900 --> 0:23:33,080 کنان با تحجب به قاسم نگاه کرد 234 0:23:33,080 --> 0:23:36,200 اونقدر بوهزده شده بود که نمی تونست حرفی بزنه 235 0:23:36,200 --> 0:23:38,440 قاسم بلند شد و از خیمه بیرون رفت و 236 0:23:38,440 --> 0:23:40,800 به سمت خیمه مادرش راه افتاد 237 0:23:40,800 --> 0:23:42,680 نفعیلی با دیدن پسرش گفت 238 0:23:42,680 --> 0:23:46,220 قاسم جان به قلامی که نجاتش دادی سرزدی؟ 239 0:23:47,300 --> 0:23:48,300 آره مادر جان 240 0:23:48,300 --> 0:23:51,220 اکنون آمدم تو از روزهایی بگویی که 241 0:23:51,220 --> 0:23:54,200 پدرم تو را در راه خدا آزاد کرد 242 0:23:54,200 --> 0:23:57,600 می دانم که سخنان نگفته یه بسیاری داری 243 0:23:57,600 --> 0:24:00,380 قاسم من کنیز پدرت بودم 244 0:24:00,380 --> 0:24:04,020 او مرا آزاد گرد و بعد به همسری گرفت 245 0:24:04,020 --> 0:24:07,860 همه چیز از یک شاخه گل شروع شد 246 0:24:07,860 --> 0:24:10,200 یک شاخه گل؟ 247 0:24:11,080 --> 0:24:12,660 آره نور چشمم 248 0:24:12,660 --> 0:24:15,880 شاخه گلی زیبا و معتر 249 0:24:15,880 --> 0:24:19,760 وقتی آن گل را دیدم برای عربابم چیدم 250 0:24:19,760 --> 0:24:22,340 که پاک ترین مرد روزگارم بود 251 0:24:22,820 --> 0:24:24,180 شاخه گل را 252 0:24:24,180 --> 0:24:27,500 آنقدر میان انگشتانم فشرده بودم که 253 0:24:27,500 --> 0:24:29 پج مرده شده بود 254 0:24:29 --> 0:24:31,200 منتظر آمدنش بودم 255 0:24:31,200 --> 0:24:35,160 می ترسیدم پیش بروم و گل را تقدیمش کنم 256 0:24:35,160 --> 0:24:38,760 در جدار میان ماندن و رفتن بودم که 257 0:24:38,760 --> 0:24:40,520 صدای قدمهای پدرت 258 0:24:40,520 --> 0:24:43,280 با کوبش قلبم یکی شد 259 0:24:43,280 --> 0:24:46,780 نفعیله به چشمای قاسم نگاه کرد و ادامه داد 260 0:24:46,780 --> 0:24:49,360 هر قدم که پدرت نزدیک می شد 261 0:24:49,360 --> 0:24:52,200 تردید بیشتر بر جانم نیشتر می زد 262 0:24:52,200 --> 0:24:56,040 اما دیگر برای پا پس کشیدن دیر شده بود 263 0:24:56,040 --> 0:24:58,560 می دانستم نفعی رسول خدا 264 0:24:58,560 --> 0:25:01,520 مهبانتر از آنست که بی اتنا بگذرد 265 0:25:01,520 --> 0:25:03,540 یا بر من خشم بگیرد 266 0:25:03,540 --> 0:25:07,920 با پاهای لرزان یک قدم پیش رفتم و 267 0:25:07,920 --> 0:25:10,200 گل را به سنتش گرفتم 268 0:25:10,780 --> 0:25:15,600 پدرت با لبخند مهبانی گل را گرفت و گفت 269 0:25:15,600 --> 0:25:18,420 ترا در راه خدا آزاد کردم 270 0:25:18,420 --> 0:25:21,460 به همین سادگی آزادت کرد؟ 271 0:25:21,460 --> 0:25:22 آره 272 0:25:22,200 --> 0:25:26,200 به یک شاخ گل مرا در راه خدا آزاد کرد 273 0:25:26,200 --> 0:25:29,180 او مرا آزاد کرد 274 0:25:29,180 --> 0:25:35,220 اما برای تمام عمر مرا بنده و مرید خودش کرد 275 0:25:35,220 --> 0:25:38,420 قاسم چشماش و بست و عشق شوق 276 0:25:38,420 --> 0:25:42,420 از گوشه چشماش رو صورتش راه باز کرد 277 0:25:52,200 --> 0:25:54,360 دوستان عزیز تا فردا 278 0:25:54,360 --> 0:25:59,480 و ادامه ی روایت کتاب نشان حسن خدا نگهدار 279 0:25:59,480 --> 0:26:12,100 جلوی از جامعه دینی 280 0:26:12,100 --> 0:26:17,500 سبحان الله والحمد لله 281 0:26:17,500 --> 0:26:21,200 ولا اله الا الله والله 282 0:26:22,200 --> 0:26:25,660 سدای فضیلت و فطرت 283 0:26:25,660 --> 0:26:31,220 سبحان الله والحمد لله 284 0:26:31,220 --> 0:26:36,400 ولا اله الا الله والله 285 0:26:36,400 --> 0:26:39,320 رادیو معارف 286 0:26:39,320 --> 0:26:41,280 موج افعی 287 0:26:41,280 --> 0:26:43,060 ردیف نوود و شش 288 0:26:52,200 --> 0:26:56,840 در موضوع گرفتن در دوش گرفتن 289 0:26:56,840 --> 0:27:01,860 میشه خیلی بهتر استواده کرد که ما جلوی این مشکلاتو بگیریم 290 0:27:01,860 --> 0:27:06,360 این سیزنگه باز می کنید 291 0:27:06,360 --> 0:27:09,260 آب شرم شرم میره تو چهار دیگه احیان داره 292 0:27:09,260 --> 0:27:14,840 تا اونجا که میتونیم باید سرپجور کنیم 293 0:27:14,840 --> 0:27:20,840 موسیقی 294 0:27:20,840 --> 0:27:21,320 موسیقی 295 0:27:21,320 --> 0:27:25,540 جود آب شرط تدابم زندگی است 296 0:27:25,540 --> 0:27:30,840 موسیقی 297 0:27:30,840 --> 0:27:32,840 موسیقی 298 0:27:51,320 --> 0:27:53,320 موسیقی 299 0:27:53,320 --> 0:27:55,620 دسترسی به پشت سحنه برنامه ها 300 0:27:55,620 --> 0:27:57,120 دسترسی به آبه ها 301 0:27:57,120 --> 0:27:59,600 نباه ها و میان برنامه ها 302 0:27:59,600 --> 0:28:01,580 دریافت برنامه های جدید 303 0:28:01,580 --> 0:28:02,620 و پرمخاطب 304 0:28:02,620 --> 0:28:05,720 دسترسی به آخرین اخبار و اطلاعات معارفی 305 0:28:05,720 --> 0:28:06,660 همه و همه 306 0:28:06,660 --> 0:28:09,880 در پیام رسانه 307 0:28:09,880 --> 0:28:10,200 بله 308 0:28:10,200 --> 0:28:10,540 بله 309 0:28:10,540 --> 0:28:15,700 برای ازگیت در کانال راگیو معارف 310 0:28:15,700 --> 0:28:17,420 در پیام رسانه بله 311 0:28:17,420 --> 0:28:19,560 فقط کافیه عدد 96 312 0:28:19,560 --> 0:28:20,560 رو به سرشماریه 313 0:28:21,320 --> 0:28:23,480 105882 314 0:28:23,480 --> 0:28:24,920 ارسال کنید 315 0:28:24,920 --> 0:28:27,760 تا براحتی ازوه خانوادی 316 0:28:27,760 --> 0:28:30,120 بزرگ راژیو معارف 317 0:28:30,120 --> 0:28:30,680 بشید 318 0:28:30,680 --> 0:28:33,880 اکساین 319 0:28:33,880 --> 0:28:35,620 راژیو معارف 320 0:28:35,620 --> 0:28:37,140 راژیو معارف 321 0:28:37,140 --> 0:28:41,540 آقایون خانوما 322 0:28:41,540 --> 0:28:42,200 سلام 323 0:28:42,200 --> 0:28:45,460 دیروز یکی از اعضای حیاتومانای مسجد محل 324 0:28:45,460 --> 0:28:47,260 به من زنگ زد و پرسید 325 0:28:47,260 --> 0:28:48,960 بعضی از احالی محل میگن 326 0:28:48,960 --> 0:28:50,920 بیاید برای مسجد یه زیرزمین 327 0:28:50,920 --> 0:28:52,660 یا طبقه بالایی بسازیم 328 0:28:52,660 --> 0:28:54,460 و اون رو تبدیل به مغازه 329 0:28:54,460 --> 0:28:56,460 یا چیزی بکنیم که بتونیم ازش 330 0:28:56,460 --> 0:28:58,080 حزینه های مسجد رو تأمین 331 0:28:58,080 --> 0:28:59,720 و درامت زایی کنیم 332 0:28:59,720 --> 0:29:00,560 گفتم خوب 333 0:29:00,560 --> 0:29:02,180 گفت حالا سوالمون اینه که 334 0:29:02,180 --> 0:29:05,080 آیا مسجدی که زمین و ساختمونش وقفیه 335 0:29:05,080 --> 0:29:07,180 یعنی وقف شده برای مسجد 336 0:29:07,180 --> 0:29:08,920 جایزه که زیرزمین 337 0:29:08,920 --> 0:29:10,400 یا پشت بام اون رو 338 0:29:10,400 --> 0:29:12,940 به یه مکان تجاری تبدیل کنیم 339 0:29:12,940 --> 0:29:14,340 گفتم اخوی 340 0:29:14,340 --> 0:29:15,800 تا جایی که بنده میدونم 341 0:29:15,800 --> 0:29:19 و فتقای مراجعه محترم تبلیر رو بررسی کردم 342 0:29:19 --> 0:29:21,280 شما حق چنین کاری رو ندارید 343 0:29:21,280 --> 0:29:23,380 چون زمین و ساختمان اون مسجد 344 0:29:23,380 --> 0:29:25,640 وقف مسجد و عبادت شده 345 0:29:25,640 --> 0:29:27,080 نه کارهای تجاری 346 0:29:27,080 --> 0:29:29 خلص این که 347 0:29:29 --> 0:29:31,460 احداث طبقی فوقانی یا تحتانی 348 0:29:31,460 --> 0:29:33,400 در مکانی که مسجده 349 0:29:33,400 --> 0:29:35,060 به عنوان غیر مسجد 350 0:29:35,060 --> 0:29:37,120 شرعن ممکن نیست 351 0:29:37,120 --> 0:29:39,120 یعنی جایز نیست که این کار رو بکنی 352 0:29:39,120 --> 0:29:41,720 گفت آخه همه درامد اون مغازه 353 0:29:41,720 --> 0:29:43,760 قرار خرج خود مسجد بشه ها 354 0:29:43,760 --> 0:29:44,920 گفتم دادشون 355 0:29:44,920 --> 0:29:48,500 میدونم که همه اون درامد خرج خود مسجد میشه 356 0:29:48,500 --> 0:29:50,420 ولی حتی در این صورت هم 357 0:29:50,420 --> 0:29:52,620 تصرف در چنین مسجدی 358 0:29:52,620 --> 0:29:53,560 جایز نیست 359 0:29:53,560 --> 0:29:56,100 و اگه زیرزمین یا طبقی فوقانی 360 0:29:56,100 --> 0:29:58,020 برای اون مسجد ساخته بشه 361 0:29:58,020 --> 0:29:59,880 شرعن جز مسجد