1 0:00:00 --> 0:00:06,840 پول هم باشدن، هرس زدن، پیانبر فهم بودن قلبتون رو روحتون رو پاسد میکنه، میگندی. 2 0:00:08,520 --> 0:00:11,480 بعد اونایی که اهل معنا هستن میفهمن تو گندیدی. 3 0:00:12,400 --> 0:00:15,500 خودت نمیفهمی. بقیه هم که اهل معنا نیستن نمیفهمن. 4 0:00:15,920 --> 0:00:17,060 فقط آثارش رو میبینن. 5 0:00:17,140 --> 0:00:20,280 اینو هی باید موجود وحشی خطرناکی که هر لحظه ممکنه گازت میگیره. 6 0:00:20,780 --> 0:00:22,820 دستش برسه دست تو جیبت میکنه. 7 0:00:23,580 --> 0:00:25,560 دروغ میگه کلاتو هم اینها رو میفهمی. 8 0:00:25,560 --> 0:00:31,140 ولی اهل معنا، اهل باطن اصلا از دور میبینن هنوز هیچ ضربه هی هم از طرف نخوردن، صدمه نخوردن. 9 0:00:31,900 --> 0:00:33,900 میبینن بوی گند میدید ما، میفهمن ما. 10 0:00:34,020 --> 0:00:35,320 باطن نمیبینه، یه هیوانه. 11 0:00:36,260 --> 0:00:37,300 هیوان وحشی همه از. 12 0:00:38,100 --> 0:00:43,940 ولی ظاهرش خیلی خشنگ و شیک و جنتلمن و پولدار و اینا. 13 0:00:44,040 --> 0:00:45,920 ولی هیوان درنده خطرناکی. 14 0:00:45,920 --> 0:00:51,620 پیانبر فهم بودن که بیش از نیازتون و حقتون وقتی تو جامعه 15 0:00:51,620 --> 0:00:53,900 هده پروپاچی این و اون میپیچی. 16 0:00:54,620 --> 0:00:57,440 چند بیفته پالنگی به قول من شما میگیم آمدید. 17 0:00:57,500 --> 0:00:58,580 پالنگی منپسیب. 18 0:00:58,920 --> 0:01:00,240 ساقتی از انسانیت. 19 0:01:01,440 --> 0:01:02,960 این پیانبر به ما دارن میگن. 20 0:01:03,640 --> 0:01:09,100 دوبامی که میفرمان اینایی که اصالت رو به پول و صرفت و عیشی خودشون میدن 21 0:01:10,200 --> 0:01:16,100 خلقیات عالی اخلاق انسانی اخلاق فازله رو در خودشون از بین میبرن. 22 0:01:16,100 --> 0:01:20,100 یعنی آدم هایی که اینجوری هستن دیگه نسبت به بقیه نمتونن مهربان باشن. 23 0:01:20,100 --> 0:01:25,100 عدا در میارن جلوی دوربین و فلان و سخندانی و یه افرادی واقعا اینجوری نیستن. 24 0:01:25,100 --> 0:01:33,100 محبت به خلق محبت به انسانها محبت به ایمانات محبت به گیاهان محبت به همه بشهر نمتونن داشته باشن. 25 0:01:33,100 --> 0:01:38,100 بلکه از همه بعدشونیم چون همه رو رقیب و مزاهم ببینن. 26 0:01:38,100 --> 0:01:40,100 از همه مخوام سواری بگیرن. 27 0:01:40,100 --> 0:01:48,100 پیامبا فرمود موازن باشید اینجوری نشید که بعد دیگه یادتون میده فروتنی توازو عدب مهربانی با دیگران. 28 0:01:48,100 --> 0:01:52,100 گرفتار انواع رزیلت های اخلاقی میشید گرفتار تکبر. 29 0:01:52,100 --> 0:01:55,100 تکبر یعنی من مرکز عالمان از همه تون بزرگتر و بهتر. 30 0:01:55,100 --> 0:01:59,100 من هدفم شما و سیله. تکبر یعنی این دیگه. 31 0:01:59,100 --> 0:02:09,100 درشتگوی بد حرف زدن با دیگران و درشتخوی خشونت کینه حسادت اینا میدون. 32 0:02:09,100 --> 0:02:10,100 این ها میدون. 33 0:02:10,100 --> 0:02:12,100 این هایی که در آدم آکن بشه. 34 0:02:12,100 --> 0:02:22,100 پیامبا فرمودن اگر میخوای تبدیل به موجودات درنده نشید این نگاهتون رو به دنیا و آخرت ماده معنا اینور درست دونید. 35 0:02:22,100 --> 0:02:29,100 سو هم اینکه پیامبا میفرمان که این طیب افراد و این طیب جوام گرفتار بیبندگاری شدید میشن. 36 0:02:29,100 --> 0:02:34,100 دیگه حد و حدود و اخلاق و شرم و حیاب و اینا کلن دیگه میذارن جنر. 37 0:02:34,100 --> 0:02:40,100 وقتی که همه فقط مسابقه به حرس پول و قدرت و لذت میگذارن. 38 0:02:40,100 --> 0:02:46,100 غیر از اینکه اخلاق شخصی رو میذارن کنن اخلاق اجتماعی رو میذارن کنن. 39 0:02:46,100 --> 0:02:53,100 کلبشون که مرکز معنویت در انسان خراب میشه فاسد میشه میگنده. 40 0:02:53,100 --> 0:03:02,100 زندگی اجتماعی و فردی و خانواده دوچار فروریختگی اخلاقی دوچار فروپاشی میشه و هیچ جاش سالم نمیمونه. 41 0:03:02,100 --> 0:03:03,100 هر جامعه میری خرابش میکنه. 42 0:03:04,100 --> 0:03:09,100 تو اداره میره رشوه و اختلاس و فشار میکنه. 43 0:03:09,100 --> 0:03:13,100 تو خانواده و فامیل میاد بیناموسی و خیانت جنسی رو ندازه. 44 0:03:13,100 --> 0:03:22,100 تو بازار میره کلابرداری و احتکار و اینا گرانفروشی و چک بیمهل عمدی و اینا. 45 0:03:22,100 --> 0:03:28,100 تو سیاست میره وطنفروشی و خیانت و سازش و تسلیم و امتیاز دادن به دشمن. 46 0:03:28,100 --> 0:03:32,100 هر جا بره گن بره. خودش گن را به. 47 0:03:32,100 --> 0:03:34,100 بعد این تیپ ها دیدید میگن آقایی در اینجا بره. 48 0:03:34,100 --> 0:03:40,100 آقا دنیا خرابه. سیاست خرابه. بازار فلان. نه آقا تو خرابی. 49 0:03:40,100 --> 0:03:42,100 تو خرابی. 50 0:03:42,100 --> 0:03:46,100 این بحانه ای که همه ما ها میگیم آقا دیگه این حرف ها قدیما اینجا بوده. 51 0:03:46,100 --> 0:03:50,100 الان دنیا خیستم دنیا آقا دنیا درست است. 52 0:03:50,100 --> 0:03:54,100 بازار اصلا میشه آدم تو بازار دروغ نگه کلابرداری نکنه. 53 0:03:54,100 --> 0:03:57,100 بازار اصلا ذاتش خرابه. 54 0:03:57,100 --> 0:04:00,100 بازار یعنی بازاری ها. 55 0:04:00,100 --> 0:04:02,100 یعنی تو او من. 56 0:04:02,100 --> 0:04:04,100 من و تو خرابیم. 57 0:04:04,100 --> 0:04:06,100 بازار ذاتش خرابه چیه؟ 58 0:04:06,100 --> 0:04:08,100 آقا سیاست ذاتا خرابه. قدرت ذاتا فاسده. 59 0:04:08,100 --> 0:04:13,100 یعنی چی؟ قدرتمند فاسده که قدرت رو در راه فساد مصرف میکنه. 60 0:04:13,100 --> 0:04:19,100 سروت ذاتا شره. نخیلی سروت خیله. تخصیل توه. تو بیزرفیتی. 61 0:04:19,100 --> 0:04:21,100 چه کار کنیم حساب ما چی تره؟ 62 0:04:21,100 --> 0:04:25,100 چه کار کنیم از اسم ما رو بیشتر ببرم؟ 63 0:04:25,100 --> 0:04:28,100 چه کار کنیم بیشتر ما مطرح میشیم؟ 64 0:04:28,100 --> 0:04:32,100 چه کار کنیم که تو مقامات بالا بیشتر بریم؟ 65 0:04:32,100 --> 0:04:37,100 پیامبر اکرم میفرمان که غیر از اینکه باطن خودتو خراب میکنه 66 0:04:37,100 --> 0:04:39,100 تبدیل به هیوان میشید. 67 0:04:39,100 --> 0:04:43,100 هدفت میشه فرید دادن دیگران مردم و از اونا سواری گرفتن. 68 0:04:43,100 --> 0:04:47,100 غیر از این ظاهرتم گند میزنه. 69 0:04:47,100 --> 0:04:50,100 ظاهر و باطن ترده رو خراب میکنه. 70 0:04:50,100 --> 0:04:53,100 اصلا این تفکیک ظاهر از باطن غلطه. 71 0:04:53,100 --> 0:04:56,100 امام صادق علیه السلام فرمودن که 72 0:04:56,100 --> 0:04:59,100 فسادو ظاهر من فساد الباطن. 73 0:04:59,100 --> 0:05:04,100 اینکه ببینی زاهرش فاسده ببینی باطنش فاسده. 74 0:05:04,100 --> 0:05:06,100 هم فرد هم جامعه. 75 0:05:06,100 --> 0:05:08,100 هم یک تشکیلات و سازمان. 76 0:05:08,100 --> 0:05:14,100 ببین این فساد تو باطنش کجاش خرابه و فاسده که این فساد زده بیرون و ظاهر شده. 77 0:05:14,100 --> 0:05:20,100 فرمودن هاذ الفساد یتولد من طول العمل والهرس والکبر. 78 0:05:20,100 --> 0:05:23,100 میدون این فساد که از باطن زده تو ظاهر 79 0:05:23,100 --> 0:05:26,100 افراد یا خانواده هایی یا جامعه هایی 80 0:05:26,100 --> 0:05:30,100 سازمان هایی فاسد میشن علتش چیه؟ 81 0:05:30,100 --> 0:05:34,100 چند تا علت روحی روانی شناختی داره. 82 0:05:34,100 --> 0:05:36,100 یکیش هرسه. 83 0:05:36,100 --> 0:05:43,100 فرمودن آدمی که با این فرهنگ رشد میکنه هریست. 84 0:05:43,100 --> 0:05:46,100 هرس یعنی هیچوقت سیر نمیشه. 85 0:05:46,100 --> 0:05:48,100 نیازه تمام میشه ولی سیر نمیشه. 86 0:05:48,100 --> 0:05:52,100 پس یکی هم فرمودن امام صادق که این فساد میدونی منشهش چیه؟ 87 0:05:52,100 --> 0:05:54,100 یک هرس. 88 0:05:54,100 --> 0:05:56,100 تو نظام سرمایه داریه داری. 89 0:05:56,100 --> 0:05:58,100 توصعه مادی. 90 0:05:58,100 --> 0:06:00,100 همه چی مطور حرکت هرسه. 91 0:06:00,100 --> 0:06:02,100 رقابت سگی تکالو. 92 0:06:02,100 --> 0:06:04,100 کمپانی او کمپانی رو میدرده. 93 0:06:04,100 --> 0:06:06,100 مثل گربا. 94 0:06:06,100 --> 0:06:11,100 ای دوتا کمپانی با هم میبندن طبقات فقیر رو زحمت کشی و لح میکنن. 95 0:06:11,100 --> 0:06:14,100 توی امام صادق اخلاق جزشه. 96 0:06:14,100 --> 0:06:16,100 اخلاق رو از اقتصاد نباید جدا کنی. 97 0:06:16,100 --> 0:06:18,100 حقوق رو باید از اقتصاد جدا کنی. 98 0:06:18,100 --> 0:06:20,100 اقتصاد سکولار. 99 0:06:20,100 --> 0:06:22,100 بله سرمایه داری. 100 0:06:22,100 --> 0:06:24,100 لیبرال. 101 0:06:24,100 --> 0:06:26,100 اختصاد رو از اقتصاد باید تفکیک شده. 102 0:06:26,100 --> 0:06:30,100 اخلاق چیه؟ برو تو مسجد جمعه ها یه خشنبه ها برو کلیسه و اخلاق. 103 0:06:30,100 --> 0:06:32,100 مسئله شخصیه. 104 0:06:32,100 --> 0:06:34,100 چه اتو پرتایی نشین شده؟ شعر بود. 105 0:06:34,100 --> 0:06:36,100 هر چی مخواید بود. 106 0:06:36,100 --> 0:06:38,100 اینجا بازاره. کارخانه هست. 107 0:06:38,100 --> 0:06:40,100 اینجا جای اقتصاده. جای اخلاق و اخلاقبازی نیست. 108 0:06:40,100 --> 0:06:42,100 ولی پیامر اکرم فرمودن. 109 0:06:42,100 --> 0:06:56,100 هر کس اخلاق رو از اقتصاد و اقتصاد رو از اخلاق، معاش رو از معاد و معاد رو از معاش جدا کنه، تفکیک کنه یا تقابل به نظر، باز او بدتر، تضاد به نظر، او خیانت کرده به بشر. 110 0:06:56,100 --> 0:07:00,100 انسان رو تکه تکه مسلح کرده. گفتی یک تکه اخلاق، یک تکه اقتصاد. 111 0:07:00,100 --> 0:07:02,100 فهمیدن یکی هرسه، یکی کبره. 112 0:07:02,100 --> 0:07:04,100 کبر یعنی بقیه رو تغییر میکنه. 113 0:07:04,100 --> 0:07:10,100 متکبر کسیه که بگه تو انسانها که حق تکبرونه. 114 0:07:10,100 --> 0:07:14,100 آقا بقیه که آدم رسه، منم اصل مرکز. 115 0:07:14,100 --> 0:07:17,100 من باید سیر شدم، بقیه به درک. 116 0:07:17,100 --> 0:07:20,100 جلو من باید تعظیم کنی، جلو من باید بلند شیر. 117 0:07:20,100 --> 0:07:24,100 تغییر انسان ها بود. ببینید پیامبر چه عموض شمایی دارن، امام صادق چه تعبیر دارن. 118 0:07:24,100 --> 0:07:30,100 فهمیدن که یکی هم طول العمل، طول العمل یعنی توهم زدن. 119 0:07:30,100 --> 0:07:39,100 مثلا معلوم نیست حداکسه ها 20 سال، 30 سال دیگه باشی یا نباشی، تخیلاتی 200 ساله برای خودت دو هزار ساله داری. 120 0:07:39,100 --> 0:07:45,100 اصلا آماده رفتن نیستی هیچی. احتمال نمیدی که فکر میکنی تا عبد اینجایی. 121 0:07:45,100 --> 0:07:51,100 طول العمل یعنی آرزوهای و خیال بافیهای طولانی و غیرعقلانی. 122 0:07:51,100 --> 0:07:54,100 پس طول العمل نفع عقلانیت. 123 0:07:54,100 --> 0:07:58,100 هرس نفع انسانیت. 124 0:07:58,100 --> 0:07:59,100 کبر به تکبر. 125 0:07:59,100 --> 0:08:04,100 کبر به تکبر یعنی تغییر بقیه ای انسان ها. 126 0:08:04,100 --> 0:08:11,100 امام صادق فرمودن این ستا که خدا رو حذف میکنی از زندگیت، انسان ها رو هم حذف میکنی. 127 0:08:11,100 --> 0:08:15,100 تغییر میکنی، پامالشون میکنی، سعمه اونا رو میخوای، حق اونا رو هم تو میخوای بخوری. 128 0:08:15,100 --> 0:08:23,100 اینا باعث میشه فساد باطن ایجاد بشه، از درون میگندی، بعد از درون که گندیدی بیرونتا میگنده و بوی گند میزنده بیرون. 129 0:08:23,100 --> 0:08:27,100 فساد ظاهر از فساد باطنه، این تربیر امام صادق صلاح. 130 0:08:27,100 --> 0:08:29,100 فرمودن ریشه اش هم به شما بگم چیه؟ 131 0:08:29,100 --> 0:08:34,100 اصلها من حب دنیا و جمعه ها، اصلش عشق دنیا است. 132 0:08:34,100 --> 0:08:41,100 عشق دنیا از کردیم نه به مفهوم ملوی زندگی است، ملوی زندگی رو خداوند به حب ذاتو در خود همه ما گذاشته. 133 0:08:41,100 --> 0:08:53,100 نگفته برید بشینید تا بیمیرید، منتظر مرگ نگفتن بشینید، گفتن آماده مرگ باشید، نگفتن منتظر مرگ بشینید، انتظار مرگ نخواستن از ما، آمادگی برای مرگ خواستن. 134 0:08:53,100 --> 0:09:07,100 ولی خواستن یک زندگی درست و مبناش فرمودن حب الله یعنی حب رشد خودتون بشه، نه حب دنیا یعنی اصالت دادن به، و جمعه ها، هی روهم هم باشتن، هی هم باشتن. 135 0:09:07,100 --> 0:09:19,100 خب بابا تو چقدر لازم داری مگر؟ طرف مگر من دیگه به نیاز خودم که که به نیازم کار ندارم، حق چقدر، به حق من کار ندارم، جمع کن، هی حسابا بیشتر باشه، بیشتر باشه. 136 0:09:19,100 --> 0:09:29,100 خانواده و جامعه که مسابقه سر بیشتر خوردن و بیشتر مصطفف کردن و اینا میگذاره، پیانبر فرمودن که دیگه نمیتونه طرفدار حق و عدالت باشه، 137 0:09:29,100 --> 0:09:37,100 چون حق و عدالت مانع اینجور زندگی کردن باشه، چون صورت از حقوق دیگرانه، حتی جلوی قانون هم تسلیم نمیشه، 138 0:09:37,100 --> 0:09:48,100 میگه قانون به شرطی قبول دارم که منافع من رو تأمین کنه، نه ای که علیه من باشه، عدالت خوبه به شرطی که علیه من نباشه، الا عدالت هم نمیخواه میشه، ست سال سیاه. 139 0:09:48,100 --> 0:09:58,100 ارش کردن وسیله رو هدف میکنی و ای بزرگترین زیانه، پیانبر فرمودن، بزرگترین اشتباه زندگیته که به قیمت کل زندگیت تموم میشه، 140 0:09:58,100 --> 0:10:09,100 و شما فرمودن شما دوبار زندگی نمی کنید، فرصت نیست یه بار آزمایش کنی، یه بار دیگه بعد بیایی، بگی خب حالا بر اساس اون آزمایش، حالا اینجوری زندگی کنم، 141 0:10:09,100 --> 0:10:21,100 ما به شما میگیم چجوری زندگی کن، چجوری نکن، دارم بهت میگم، تو نمتونی بگی که حالا خودم آزمایش بکنه، یه بار دوزدی بکنیم و حق بازی و اینا بکنیم، 142 0:10:21,100 --> 0:10:29,100 بعد هیدی دیگه نتیجه کنیست، دوره بعد دوبار بیاییم، دفعه یک جور دیگه زنیم، نه یه بار فرصت رو پیشتر ندیگی، فرمودن ریسک نکنید سر خودتون، 143 0:10:29,100 --> 0:10:40,100 دیگه اینکه حتی اطرافیان و طرفداران و وابستگان به خودشون نمیستن، یک گروه هایی رو بسیج میکنن علیه حق، جبه گیری و جبه سازی میکنن، 144 0:10:40,100 --> 0:10:47,100 دیگه اینکه در جامعه فقر و نابرابری رو گسترش میدن و طودهای مردم رو گرفتار میکنن، اینا خیلی ها رو فقیر میکنن، 145 0:10:47,100 --> 0:10:59,100 چون حق اونا رو بخورن، چون سهم اونا رو نمیدن، خیلی ها رو اینا فقیر میکنن، و جلوی برنامه های اصلاحی و عدالت رو میگیرن، 146 0:10:59,100 --> 0:11:12,100 و دیگه اینکه زندگی هاشون، حرچ کردم، پر از اصراف و مصرف، و اما سبار این ماشین میشی، این لباس رو میپوشی، تو مهمانی، تو کنه تو اینجوری میکنی، 147 0:11:12,100 --> 0:11:20,100 چقدر داری فتنه درست میکنی تو خانواده ها، تو کودکان، تو بچه های دیگه، آتش روشن میکنه، 148 0:11:20,100 --> 0:11:28,100 چقدر دعوا تو خانواده ها رو همیندازی، بین زن و شوهر، بین والد اینو و بچه ها، که او اینو داشت ما چی؟ 149 0:11:28,100 --> 0:11:34,100 رضای یه وقت پیامبر آمدن، اینکه آقا چرا دست ما به این زندگی ها نمیرسه، چرا اونا اینجوری هستن، ما اینجوری هستن، 150 0:11:34,100 --> 0:11:41,100 کامبر فهمیدن این وضعیت رو اشتباهجو کنید، کار بله، اقتصاد بله، پیشرفت بله، بله، نمیگن فقیران زندگی کن، 151 0:11:41,100 --> 0:11:46,100 نه، همه باید نیازاشون تأمین بشه، نمیگن همه این هم باید بشن، نه، یک بلاپایینی هست، 152 0:11:46,100 --> 0:11:53,100 ماشین چمنزنی نیست که همه به یک اندازه چمن ها، اصلا عدالت اینیست که همه این هم باشن، 153 0:11:53,100 --> 0:11:59,100 بعضی ها زحمت کشتر هستن، بعضی ها کمتر زحمت کشتر هستن، یکی سود میکنه تو بازار سود حلال، یکی نمیکنه، 154 0:11:59,100 --> 0:12:09,100 تفاوت بله، اما نه تفاوت های نجومی، این خیلی مهمه، به ما گفتن این زاویه درست نباقی زندگیه، 155 0:12:09,100 --> 0:12:11,100 و السلام علیکم و رحمت الله 156 0:12:23,100 --> 0:12:45,100 محمد و آل محمد، اللهم صلی علی محمد 157 0:12:53,100 --> 0:13:15,100 از نور و معنویت و برکت رسول خوبی ها، رسول مهربانی ها سرشار باشه، به اطلاعاتون برسونم که این برنامه که الان با هم شنیدیم، همین امروز 21 شهری ور ماه، ساعت 12 و 45 دقیقه، باز هم از رادیو معارف تقدیم علاقه مندان میشه. 158 0:13:23,100 --> 0:13:32,100 من دیدم بعضی از ازادتی قرآن، بزاکراتی کرده بودن که آقایون در اختیار من گذاشتن بعضیشو، 159 0:13:32,100 --> 0:13:47,100 مطالب مهمی، مطالب قابل توجه از مسائل قرآنی رو، مسائل تلاوت رو، اینا در میان گذاشتن، بهش توجه تاشتن، روشتکه کردن، احتمام ورزیدن، خب اینا مورد استفاده قرار بگیرن. 160 0:13:47,100 --> 0:13:52,100 سلام علیکم و رحمت الله 161 0:13:52,100 --> 0:14:09,100 بیستومین نشست تخصصی استادان، قاریان و حافظان ممتاز قرآن کریم، با موضوع الزامات ابداع در تلاوت قاریان ایرانی. 162 0:14:09,100 --> 0:14:19,100 امروز ما در کشورمون، به همدلله قرآیمون خودشون ابداع لعن میکنن، انسان این رو در بعضی از قرآ مشاهده میکنن. 163 0:14:19,100 --> 0:14:21,100 خیر الوقت فی خیر ایران 164 0:14:21,100 --> 0:14:22,100 خیر الوقت فی خیر ایران 165 0:14:22,100 --> 0:14:24,100 خیر الوقت فی خیر ایران 166 0:14:24,100 --> 0:14:38,100 پجوهشگران و کارشناسان قرآنی میتوانند مقالات، ترها و ایده های خود را پیرامون موضوع نشست حداکثر تا نیمه مهر ماه ارسال کنند. 167 0:14:38,100 --> 0:14:46,100 علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.qoranshorah.ir مراجعه نمایند. 168 0:14:46,100 --> 0:14:48,100 قرآن شورایت 169 0:14:48,100 --> 0:14:50,100 ایران شورایت 170 0:14:50,100 --> 0:14:51,100 قرآن شورایت 171 0:14:51,100 --> 0:15:21,080 سرقتن نه من جنگی 172 0:15:21,100 --> 0:15:32,840 مردم دیگه سعی داره کشورگوشایی کنه و وجود منحوس خودشو در جامعه و در منطقه قرب آسیا گسترده تر کنه 173 0:15:32,840 --> 0:15:39,800 دعا میکنین در این نیمه شب جمعه برای ظهور و فرج حضرت ولی اصر حجت ابن الحسن ارواهونا فداه 174 0:15:39,800 --> 0:15:48,880 و از خدا میخواییم که با ظهور اون حضرت هرچه زودتر نابودی رژیم کودک کش اسرائیل رو تأجیل کنه درش 175 0:15:48,880 --> 0:15:58,480 و روزی برسه که همراه با اون حضرت حضرت ولی اصر ارواهونا فداه در قدس شریف نماز جمعه اقامه کنیم 176 0:15:58,480 --> 0:16:06,560 در خدمت شما هستیم و با امید به پیروزی رزمندگان اسلام و نیروهای مقابل مدد در سراسر دنیا 177 0:16:06,560 --> 0:16:15,520 به تلتون میرسونم از رادیو معارف در خدمتون هستیم و برنامه های نوبت کاریه سوام روز پنج شمبه بود 178 0:16:15,520 --> 0:16:18,560 که از ساعت 22 آغاز شد و انشاءالله تا ساعت 6 بامیرونه 179 0:16:18,880 --> 0:16:20,900 امداد هم در خدمتون خواهیم بود 180 0:16:20,900 --> 0:16:25,660 اگر توفیق پیدا کردید برای برپاداشتن نماز شب 181 0:16:25,660 --> 0:16:32,980 ما و همکارانمون و خدمت گذاران خودتون رو در رسانه ملی از دعای خیر بی نصیب نگذارید 182 0:16:32,980 --> 0:16:40,820 ازان صبح هم ساعت 4 و 23 دقیقه در شهر مقدس قوم از گلسته های حرم متحر 183 0:16:40,820 --> 0:16:44,900 از رات فاطمه مصرومه سلام الله علیها شنیده میشه 184 0:16:44,900 --> 0:16:48,820 و ساعت 5 و 47 دقیقه هم طلوع خرشید رو 185 0:16:48,820 --> 0:16:50,500 به تماشا خواهیم نشست 186 0:16:50,500 --> 0:16:53,020 ادامه میدیم برنامه های این نوبت کاری رو 187 0:16:53,020 --> 0:16:57,960 با شنیدن برنامه یه روایت کتاب که خانشی نمایشی است 188 0:16:57,960 --> 0:17:01,260 از کتاب اقیانوس مشرق 189 0:17:01,260 --> 0:17:04,140 پس از اون هم برنامه پارسایان تقدیمتون میشه 190 0:17:04,140 --> 0:17:09,860 و جتر اسلام وحیدی در این برنامه به سیره و اخلاق علم ها میپردازن 191 0:17:09,860 --> 0:17:12,600 از همه شما از ازان التماس دعا داریم 192 0:17:18,820 --> 0:17:31,660 روایت کتاب 193 0:17:31,660 --> 0:17:36,180 بر اساس کتاب اقیانوس مشرق 194 0:17:36,180 --> 0:17:40,200 نوشته مجید پورولی کلشتری 195 0:17:48,820 --> 0:17:51,060 به نام خدای بزرگ 196 0:17:51,060 --> 0:17:52,120 دوستان عزیز سلام 197 0:17:52,120 --> 0:17:55,120 روایت کتاب رو از راژیو معرف میشنوید 198 0:17:55,120 --> 0:17:58,060 در این برنامه گذیده ای از کتاب اقیانوس مشرق 199 0:17:58,060 --> 0:18:01,500 در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت میشه 200 0:18:01,500 --> 0:18:05,200 این کتاب داستان سریشتگی مردی به اسم امران 201 0:18:05,200 --> 0:18:08,420 و رسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه 202 0:18:08,420 --> 0:18:12,880 در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات 203 0:18:12,880 --> 0:18:15,440 از جنوب به شمال میرفت که در کویر گم شد 204 0:18:15,440 --> 0:18:17,840 اون خسته و تشنه و راه گم کرده 205 0:18:17,840 --> 0:18:20,020 روی خاک تفتیده یکاویر پیش میرفت 206 0:18:20,020 --> 0:18:23,740 که مردی به اون رسید و خودشو فرستادی امام رزا معرفی کرد 207 0:18:23,740 --> 0:18:25,540 و مشک آبی به اون داد 208 0:18:25,540 --> 0:18:29,860 بعد مسیریو به امران نشون داد و گفت که اگه به دنبال آب حیاته 209 0:18:29,860 --> 0:18:34,360 باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پین دوزی روشنزمیر برسه 210 0:18:34,360 --> 0:18:37,520 و از اون نشونی چشمه آب حیاتو بگیره 211 0:18:37,520 --> 0:18:41,680 امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید 212 0:18:41,680 --> 0:18:47,300 حاج کریم به پاهای زخمی و تابل زده امران مرهم مالید و اونا رو بست 213 0:18:47,300 --> 0:18:51,400 بعد با امران حرف زد و فهمید که اون خدا باوره 214 0:18:51,400 --> 0:18:53,740 اما به دین و آینی متقد نیست 215 0:18:53,740 --> 0:18:57,320 و فقط به دنبال پیده کردن چشمه آب حیاته 216 0:18:57,320 --> 0:19:03,600 حاج کریم پین دوز به اون گفت که چشمه آب حیاته حقیقی در خراسان و خونه امام رزا میجوشه 217 0:19:03,600 --> 0:19:06,060 اما امران اصرار داشت 218 0:19:06,060 --> 0:19:08,820 به دنبال چشمه آب حیاته خیالی بره 219 0:19:08,820 --> 0:19:12,740 روز بعد حاج کریم امران رو به کاروان سرایی برد و 220 0:19:12,740 --> 0:19:16,120 کاروانی رو که راهی شمال بود به اون نشون داد 221 0:19:16,120 --> 0:19:20,240 بعد هم خودش و دخترش راهله به سمت خراسان راه افتادند 222 0:19:20,240 --> 0:19:23,860 حاج کریم و دخترش در مسیر خراسان بودند که امران 223 0:19:23,860 --> 0:19:27,700 سبار برعص برگشت و با اونا همسفر شد 224 0:19:27,700 --> 0:19:32,180 حاج کریم و امران راهله در بیابون پیش میرفتند که 225 0:19:32,180 --> 0:19:35,860 مردی هیزون به دوش به اونا نزدیک شد و آب خواست 226 0:19:35,860 --> 0:19:39,120 امران از مشکی که همراهش بود به اون آب داد 227 0:19:39,120 --> 0:19:43,380 مرد قریبه به سمت روستایی که خونهاش از دور پیدا بود راه افتاد 228 0:19:43,380 --> 0:19:48,480 حاج کریم به امید خریدن اسبی در روستا همراه مرد قریبه راه افتاد 229 0:19:48,480 --> 0:19:52,380 مرد به حاج کریم قول داد اگه به سوالاتش جواب بده 230 0:19:52,380 --> 0:19:56,100 اسبی با قیمتی مناسب در روستا براش پیدا میکنه 231 0:19:56,100 --> 0:20:00,580 حاج کریم و امران راهله همین که به خونه مرد قریبه رسیدن 232 0:20:00,580 --> 0:20:05,700 مردی شمشیر به دست به در لگت زد و قدم تو خونه گذاشت 233 0:20:05,700 --> 0:20:10,380 که همین که گذشت معلوم شد که اون همدست مرد قریبه است و اسمش اشعسه 234 0:20:10,380 --> 0:20:12,280 و هر دو راهزن هستن 235 0:20:12,280 --> 0:20:16,700 در برنامه قبل تا جایی شنیدید که مروان و رفیقش اشعس 236 0:20:16,700 --> 0:20:21 از حاج کریم و امران خواستن هرچی معلوم منال دارن به اونا بدن 237 0:20:21 --> 0:20:25,440 حاج کریم دو کیسه سکه و امران هم کیسه سکه روی زمینه انداختن 238 0:20:25,440 --> 0:20:29,240 اما دو راهزن قانه نبودن و چیز بیشتری میخواستن 239 0:20:29,240 --> 0:20:35,240 و حالا ادامه روایت کتاب اوخیانوس مشرق در قسمت 16 240 0:20:51 --> 0:20:59,740 اشعس شمشیرشو توی هوا تکون داد و به سمت راهل رفت 241 0:20:59,740 --> 0:21:03,280 حاج کریم مقابل دخترش سد شد و گفت 242 0:21:03,280 --> 0:21:09,620 خودش از هزار سکه بیشتر میارزد 243 0:21:09,620 --> 0:21:12,380 با شنیدن این حرف راهل لرزید 244 0:21:12,380 --> 0:21:13,420 حاج کریم گفت 245 0:21:13,420 --> 0:21:16,800 آرام باش دخترم ما در پناه خداییم زکش بگو 246 0:21:16,800 --> 0:21:18,500 اشعس نزدیکتر رفت 247 0:21:18,500 --> 0:21:20,720 حاج کریم با خشم فریاد زد 248 0:21:20,720 --> 0:21:20,980 درسته کنید 249 0:21:21 --> 0:21:24 دستان غیرتت را زمین گذاشته و شمشیر برداشتهی؟ 250 0:21:24,540 --> 0:21:25,560 ما مسلمانیم 251 0:21:25,560 --> 0:21:29,100 آیا تو از کتاب خدا و رسول خدا چیزی میدانی؟ 252 0:21:29,100 --> 0:21:30,840 غیرت 253 0:21:30,840 --> 0:21:32,240 کتاب خدا 254 0:21:32,240 --> 0:21:33,960 رسول خدا 255 0:21:33,960 --> 0:21:35,860 میبینی مروان 256 0:21:35,860 --> 0:21:39,500 این پیره مرد عبله به من درس دینداری میدهد 257 0:21:39,500 --> 0:21:40,680 اشعس جدی شد 258 0:21:40,680 --> 0:21:43,460 و روبه حاج کریم پینه دوز فریاد زد 259 0:21:43,460 --> 0:21:45,220 پیره مرد کمعقل 260 0:21:45,220 --> 0:21:48,780 خوب کشمانت را باز و به دستان من نگاه کن 261 0:21:48,780 --> 0:21:50,760 این که در دستان من میچر 262 0:21:50,760 --> 0:21:50,980 خطر 263 0:21:50,980 --> 0:21:52,460 و شمشیر نیست 264 0:21:52,460 --> 0:21:54,160 غیرت من هست 265 0:21:54,160 --> 0:21:57,260 چگونه غیرتم را نمیبینی؟ 266 0:21:57,260 --> 0:21:59,060 آیا کسی را در این 267 0:21:59,060 --> 0:22:00,120 آلم 268 0:22:00,120 --> 0:22:03,460 سراغ داری که تو را از خشم 269 0:22:03,460 --> 0:22:04,980 غیرت من نجات دهد؟ 270 0:22:05,860 --> 0:22:07,180 حاج کریم پینه دوز 271 0:22:07,180 --> 0:22:09,240 ساکت بود و زیر لبز اکش میگفت 272 0:22:09,240 --> 0:22:10,840 اشعس نزدیک تر رفت 273 0:22:10,840 --> 0:22:13,160 حاج کریم نفس عمیقی کشید و گفت 274 0:22:13,160 --> 0:22:15,380 از ما فاصله بگیر 275 0:22:15,380 --> 0:22:17,420 امران که جز نگاه کردن 276 0:22:17,420 --> 0:22:19,040 چاره این نداشت و مقابل 277 0:22:19,040 --> 0:22:20,040 مروان به حالت تسلیمه 278 0:22:20,980 --> 0:22:23,480 ایستاده بود روبه اشعس کرد 279 0:22:23,480 --> 0:22:24,780 و فریاد زد 280 0:22:24,780 --> 0:22:26,240 از آنان دور شو 281 0:22:26,240 --> 0:22:28,460 ساکت بشمردک 282 0:22:28,460 --> 0:22:30,340 مشکت را به من بده 283 0:22:30,340 --> 0:22:34,100 همان که گفتی اجازه علی ابن مصر رزاست 284 0:22:34,100 --> 0:22:35,820 چی گفتی؟ 285 0:22:35,820 --> 0:22:38 گفتم آن مشک را به من بده 286 0:22:38 --> 0:22:41,040 مگر نگفتی اجازه علی ابن مصر رزاست 287 0:22:41,040 --> 0:22:42,120 نه نه نه 288 0:22:42,120 --> 0:22:45,320 هرگز این مشک را به تو نخواهم داد 289 0:22:45,320 --> 0:22:47,160 جوانی نکن 290 0:22:47,160 --> 0:22:49,280 این تنها راییست که تو میتوانی سالم 291 0:22:49,280 --> 0:22:50,960 و با پاهای خودت از این مشک 292 0:22:50,960 --> 0:22:53,320 محلک جان به در ببری 293 0:22:53,320 --> 0:22:54,820 مشک را به من بده 294 0:22:54,820 --> 0:22:57,360 و سالم از این خانه بیرون برو 295 0:22:57,360 --> 0:22:58,980 امران اقب رفت و 296 0:22:58,980 --> 0:23:00,640 به دیوار تکیه داد و گفت 297 0:23:00,640 --> 0:23:03,220 هرگز دستان تو به این مشک نخواهد رسید 298 0:23:03,220 --> 0:23:03,760 هرگز 299 0:23:03,760 --> 0:23:06,960 اکا جاملان 300 0:23:06,960 --> 0:23:08,820 من میگویم 301 0:23:08,820 --> 0:23:11,540 پیش از آن که دستان تو به آن مشک 302 0:23:11,540 --> 0:23:12,960 برسند دیغه شمشیر 303 0:23:13,480 --> 0:23:15,140 رفیقم اشعس 304 0:23:15,140 --> 0:23:16,720 میتو خواهد رسید 305 0:23:16,720 --> 0:23:19,300 جسارت تو را فقط شمشیر 306 0:23:19,300 --> 0:23:20,760 به سکوت بدر میکنه هده 307 0:23:20,960 --> 0:23:23,740 امران مشک و محکم تر توی بقلش گرفت 308 0:23:23,740 --> 0:23:25,680 حاج کریم که حرفای امران و مروان 309 0:23:25,680 --> 0:23:26,460 رو شنیده بود 310 0:23:26,460 --> 0:23:29,480 روبه دو راه زن کرد و با صدای بلند گفت 311 0:23:29,480 --> 0:23:31,500 از خدا به ترسید از ما درگذارید 312 0:23:32,060 --> 0:23:33,500 ما مسلمانیم 313 0:23:33,500 --> 0:23:36,920 کدام خدا 314 0:23:36,920 --> 0:23:38,960 ببینم مروان 315 0:23:38,960 --> 0:23:41,920 تو خدایی را که این پیر مرد میگوید 316 0:23:41,920 --> 0:23:42,720 میشناسی 317 0:23:42,720 --> 0:23:45,620 اشعس 318 0:23:45,620 --> 0:23:48,080 این پیر مرد مثل ما راه زن نیست 319 0:23:48,080 --> 0:23:49,520 اهل معرفت هست 320 0:23:49,520 --> 0:23:50,940 فکر میکنم 321 0:23:50,960 --> 0:23:53,460 خدای ما با خدای او 322 0:23:53,460 --> 0:23:55,140 تفاوت دارم 323 0:23:55,140 --> 0:23:57,140 من نه با خدایش 324 0:23:57,140 --> 0:24:00,140 کار دارم نه با دین و ایمانش 325 0:24:00,140 --> 0:24:00,960 دخترش 326 0:24:01,580 --> 0:24:03,420 برای من کافیست 327 0:24:03,420 --> 0:24:06,640 راهل لرزید 328 0:24:06,640 --> 0:24:08,980 حاج کریم گفت آره ماش دخترم 329 0:24:08,980 --> 0:24:10,740 تا من اینجا هستم کسی نمیتواند 330 0:24:10,740 --> 0:24:11,780 مزاهمت تو شود 331 0:24:11,780 --> 0:24:15,020 اشعس خندید حاج کریم روبه اون کرد و گفت 332 0:24:15,020 --> 0:24:16,880 من اگر جای تو بودم 333 0:24:16,880 --> 0:24:19,300 بیش از این خدا را از خود خشبی نمی کردم 334 0:24:19,300 --> 0:24:20,940 شیطان درون توی 335 0:24:20,960 --> 0:24:21,900 لانه کرده هست 336 0:24:21,900 --> 0:24:24,780 هرچه میگویی کلام اوست که بر زبانت جاری میشود 337 0:24:24,780 --> 0:24:27 از خدا به ترس و از مادر گذرد 338 0:24:27 --> 0:24:30,700 کدام خدا 339 0:24:30,700 --> 0:24:32,840 بگو تا بدانم 340 0:24:32,840 --> 0:24:35,760 تو از کدام خدا سخن میگویی 341 0:24:35,760 --> 0:24:38 اگر که از خدا نمیترسی به من بگو 342 0:24:38 --> 0:24:42 چگونه با وجود آن شمشیر برهنهی که در دست گرفتهی 343 0:24:42 --> 0:24:44,460 چون بید در باد میلرزید 344 0:24:44,460 --> 0:24:45,680 با شنیدن این حرف 345 0:24:45,680 --> 0:24:48,460 خنده رو لبش از خشکی 346 0:24:48,460 --> 0:24:50,660 حاج کریم پیندوز ادامه داد 347 0:24:50,960 --> 0:24:55,480 تمام قدم های تو رو از ابتدا تا اینجا دقیق زیر نظر داشتم 348 0:24:55,480 --> 0:24:56,320 یک به یک 349 0:24:56,320 --> 0:24:59,140 سست و آهسته با لرز بودند 350 0:24:59,140 --> 0:25:02,140 پیداست چیزی ترسیدهی و از آن دم نمیزنی 351 0:25:02,140 --> 0:25:04,140 آیا شمشیری که در دست داری 352 0:25:04,140 --> 0:25:07,360 پیش از این نیز در دست داشتهی؟ 353 0:25:07,360 --> 0:25:08,440 کمان نکنم 354 0:25:08,440 --> 0:25:10,240 اشعص با خشم بوش میداد 355 0:25:10,240 --> 0:25:12,260 حاج کریم با لبخند ادامه داد 356 0:25:12,260 --> 0:25:15,260 میدانی من با خود تو فکری میکنم 357 0:25:15,260 --> 0:25:17,880 تو حتی توان شمشیر زدن هم نداری 358 0:25:17,880 --> 0:25:22,240 تمام اینها بازی میان توان رفیق نامردت هست 359 0:25:22,240 --> 0:25:23,160 درست نمیگویم؟ 360 0:25:23,160 --> 0:25:25,600 ساکت شو ساکت 361 0:25:25,600 --> 0:25:28,980 من توان شمشیر زنی ندارم 362 0:25:28,980 --> 0:25:31,660 حاج کریم روبه امران کرد و با خنده گفت 363 0:25:31,660 --> 0:25:34,800 میبینی امران هر دو ترسیدند 364 0:25:34,800 --> 0:25:36,860 اگر اهل شمشیر زدن بودن 365 0:25:36,860 --> 0:25:39,500 تا کنون کارشان را تمام کرده و رفته بودن 366 0:25:39,500 --> 0:25:42,400 تمام این بازی ها به خاطر ترسشان هست 367 0:25:42,400 --> 0:25:44,980 مروان چوبه توی دستش رو محکمتر گرفت 368 0:25:44,980 --> 0:25:46,500 و روبه حاج کریم گفت 369 0:25:46,500 --> 0:25:48,840 کنیم دیوانه شده این پیرمرد 370 0:25:48,840 --> 0:25:51,720 کاری نکن سرت را از تنک جدا کنیم 371 0:25:51,720 --> 0:25:55,520 این کارش شما ساخته نیست 372 0:25:55,520 --> 0:26:00,140 نان چوبه در دست تو و نان شمشیر در دست رفیقت 373 0:26:00,140 --> 0:26:01,900 هیچیه حریف ما نیستند 374 0:26:01,900 --> 0:26:04,500 دستان رفیقت را ببین چگونه میلرزد 375 0:26:05,060 --> 0:26:08,160 با شنیدن این حرف خونه اش اسب جوش اومد 376 0:26:08,160 --> 0:26:10,620 فریادی زد و شمشیرش رو بالای سرش برد 377 0:26:10,620 --> 0:26:15,280 و تمام توانش به سمت سر حاج کریم پین دوز پایین آورد 378 0:26:15,280 --> 0:26:16,480 حاج کریم که انگار 379 0:26:16,480 --> 0:26:19,460 منتظر این فرصت بود خودشو اقب کشید 380 0:26:19,460 --> 0:26:22,360 بعد از زیر لباسش خنجری بیرون آورد 381 0:26:22,360 --> 0:26:24,260 و توی پحلوی اش اس فرو کرد 382 0:26:24,260 --> 0:26:28,220 دهن اش اس برای گفتن آهی باز موند و روی زمین افتاد 383 0:26:28,220 --> 0:26:31,300 مروان استاده بود و با بحت نگاه میکرد 384 0:26:31,300 --> 0:26:34,340 قبل از این که اون از بحت و حیرت بیرون بیاد 385 0:26:34,340 --> 0:26:37,240 امران در چشم هم زدنی به مروان حمله کرد 386 0:26:37,240 --> 0:26:38,840 هر دو با هم گلابیز شدن 387 0:26:38,840 --> 0:26:42,800 حاج کریم پین دوز همینطور که امران و حریفشو زیر نظر داشت 388 0:26:42,800 --> 0:26:47,460 دستی روی زخم عمیقشونش گذاشت و با دست دیگه دخترشو صدا زد 389 0:26:47,460 --> 0:26:51,400 راهله دست روی دیوار کشید و همون جایی که استاده بود زانو زد 390 0:26:51,400 --> 0:26:54,740 کمی که گذشت وسط حیات دستی بالا رفت و 391 0:26:54,740 --> 0:26:57,840 چوبی و محکم به سر حریف فرود آورد 392 0:26:57,840 --> 0:27:00 صدای ناله بلند شد 393 0:27:00 --> 0:27:03,380 حاج کریم منتظر بود تا پیروز میدان رو ببینه 394 0:27:03,380 --> 0:27:08,300 کمی که گذشت امران تلو تلو خوران از قبار بیرون اومد و 395 0:27:08,300 --> 0:27:12,240 مقابل حاج کریم که از شونش خون میچکید استاد 396 0:27:12,240 --> 0:27:14,380 بعد لبخندی زد و گفت 397 0:27:14,380 --> 0:27:16,620 به سانش بسیده 398 0:27:16,620 --> 0:27:23,320 زیر پاش جره جره از مشک آب میرفت و خاک و خیس میکرد 399 0:27:33,380 --> 0:27:46,420 طبیب دست رو پیشونی حاج کریم پینه دوز گذاشت 400 0:27:46,420 --> 0:27:50,020 بعد صورت رنگ پریده اونو نگاه کرد و گفت 401 0:27:50,020 --> 0:27:52,980 با این زخم را نرود بهتر است 402 0:27:52,980 --> 0:27:57,020 زخمش امیختر از آن چیزیست که در ظاهر پیداست 403 0:27:57,560 --> 0:28:01,180 طبیب پشت دستش رو رو صورت پینه دوز گذاشت 404 0:28:01,180 --> 0:28:03,260 بعد با نکه انگشت آرون پلکای اونو 405 0:28:03,380 --> 0:28:04,440 باز کرد و ادامه داد 406 0:28:04,440 --> 0:28:06,960 خون زیادی از سنش رفته است 407 0:28:06,960 --> 0:28:10,520 اما خدا را شو که با این سن و سال 408 0:28:10,520 --> 0:28:13,240 دوام آورده و هنوز زنده است 409 0:28:13,240 --> 0:28:16,300 طبیب بلند شد و از حاج کریم پینه دوز فاصله گرفت 410 0:28:16,300 --> 0:28:19,760 بعد لباسهای خونی اونو برداشت و به سمت حیات رفت 411 0:28:19,760 --> 0:28:21,640 امران دنبالش رفت 412 0:28:21,640 --> 0:28:23,420 طبیب رو به اون کرد و گفت 413 0:28:23,420 --> 0:28:26,740 این لباسها دیگر به کارش نمی آید 414 0:28:26,740 --> 0:28:30,640 طبیب کنار درختی زانو زد و به گیلیم این خونی نگاه کرد 415 0:28:30,640 --> 0:28:32,260 که ری زمین افتاده بود 416 0:28:32,260 --> 0:28:50,600 امران دستاشو بالا آورد و به اونا خیره شد و گفت 417 0:28:50,600 --> 0:28:51,960 من می لرزم؟ 418 0:28:51,960 --> 0:28:53,960 گیلیم را به من بده 419 0:28:53,960 --> 0:28:58,320 طبیب گیلیم رو برداشت و به سمت خمرهی که گوشه حیات بود رفت 420 0:28:58,320 --> 0:29:00,620 بعد در پوش خمره رو برداشت 421 0:29:00,620 --> 0:29:03,600 و با ظرفی مسی روی گیلیم آبریخت 422 0:29:03,600 --> 0:29:08,300 امران هنوز استاده بود و به دستای لرزونش نگاه می کرد 423 0:29:30,620 --> 0:29:59,860 دوستان عزیز تا فردا و ادامه روایت کتاب اوغیانوس مشرق خدا نگهدارید