1 0:00:00 --> 0:00:08,300 این پیگیری های غیر معمول به من این حس رو می داد که حادی میون جبون های حاضر در عملیات بوده 2 0:00:08,300 --> 0:00:18,700 پیکر شهده از محل درگیری به مقر فرماندهی اسرائیل منتقل شد 3 0:00:18,700 --> 0:00:29,200 تصویر بردارای محلی از پیکر ها اکس برداری کردن و تلویزیون اسرائیل بدون این که از حوییت اونها خبر داشته باشه اکس ها رو پخش کرد 4 0:00:29,200 --> 0:00:32,480 خبر مثل بومب توی لبنان منفجر شد 5 0:00:32,480 --> 0:00:37,160 فرزند دبیر کل حزبالله لبنان شهید شده 6 0:00:37,160 --> 0:00:40,220 هممون مات و مبهوت بودیم 7 0:00:40,220 --> 0:00:41,960 نمیدونستیم چی کار کنیم 8 0:00:41,960 --> 0:00:44,920 از طرفی باید شرایط رو برای سید فراهم میکردیم 9 0:00:44,920 --> 0:00:47,900 تا بتونه یک کمی با خودش حلوت کنه 10 0:00:47,900 --> 0:00:50,380 و حتی پیش همسر داغدارش بده 11 0:00:50,380 --> 0:00:53,280 از طرف دیگه باید آماده میشدیم 12 0:00:53,280 --> 0:00:57,080 تا توی مراسم سالگرد شهده 13 سپتام 13 0:00:57,080 --> 0:01:00,940 که چند ساعت دیگه برگذار می شود شرکت کنیم 14 0:01:00,940 --> 0:01:03,620 قرار بود خود سید سخنرانی کنه 15 0:01:03,620 --> 0:01:05,740 ولی با این وضعیت 16 0:01:05,740 --> 0:01:09,020 هیچ کدوم از ما سلاح نمی دیدیم این کار رو بکنه 17 0:01:09,020 --> 0:01:10,940 حتی شیخ نعیم قاسم 18 0:01:10,940 --> 0:01:13,540 معاونش و سید هاشم صفیدین 19 0:01:13,540 --> 0:01:17,260 به سید پیشنهاد کردن که به جاش سخنرانی کنن 20 0:01:17,260 --> 0:01:21,280 هنوز بیاد دارم اون لحظات رو 21 0:01:21,280 --> 0:01:24,500 انگامی که سید هادی به شهادت بسی 22 0:01:24,500 --> 0:01:28,420 بنده مستقیمن به دفتر دبیر کل رفتم 23 0:01:28,420 --> 0:01:32,100 و با جناب سید تسند نصرالله ملاقات کردم 24 0:01:32,100 --> 0:01:36,600 بنده به ایشان پیشنات کردم که به جای ایشان سخنرانی کنم 25 0:01:36,600 --> 0:01:38,840 ولی ایشان گفتند نه 26 0:01:38,840 --> 0:01:42,660 بنده پایبند به انجام سخنرانی خواهم بود 27 0:01:42,660 --> 0:01:45,360 کاملا بیاد دارم 28 0:01:45,360 --> 0:01:48 تلفونی با جناب سید صحبت کردم و گفتم 29 0:01:48 --> 0:01:51,520 جناب سید اگر اوضاع شما مناسب نیست 30 0:01:51,520 --> 0:01:55,060 ممکنه از شخصیت دیگری و یا بنده سخنرانی کنم 31 0:01:55,060 --> 0:01:59,380 سید جواب داد نه نه بنده سخنرانی میکنم 32 0:01:59,380 --> 0:02:05,200 شاید مسلحت این باشد که من با مردم سخن بگویم 33 0:02:05,200 --> 0:02:07,780 سخنرانی سید شروع شد 34 0:02:07,780 --> 0:02:10,520 بسم الله وحمن وحیم 35 0:02:12,280 --> 0:02:14,720 والحمدلله رب العالمین 36 0:02:14,720 --> 0:02:18,760 از سخنرانی اون روز یه جمله رو هیچ وقت یادم نمیره 37 0:02:18,760 --> 0:02:24,120 ما فرزندانمون رو برای آینده نگه نمی داریم 38 0:02:24,120 --> 0:02:33,520 شهادت شهیدهادی یک علامت است 39 0:02:33,520 --> 0:02:37,040 علامت این که ما در رهبری هزبالله 40 0:02:37,040 --> 0:02:41,240 فرزندانمون را برای آینده نگه نمی داریم 41 0:02:41,240 --> 0:02:44,180 وقتی به خط مقدم می روند 42 0:02:44,180 --> 0:02:47,560 به فرزندانمون افتخار می کنین 43 0:02:47,560 --> 0:02:53,340 و وقتی فرزندان من شهید می شوند سر من را بالا می گیریم 44 0:02:53,340 --> 0:02:59,620 با این که دیگه خرشی توی آسمون نبود 45 0:02:59,620 --> 0:03:03,640 هوای آخرین ماه تابستان هر کسی را عذیت می کرد 46 0:03:03,640 --> 0:03:08,600 چه برسه به سید که باید توی این شرایط سخنرانی هم می کرد 47 0:03:08,600 --> 0:03:38,580 این نیست 48 0:03:38,600 --> 0:03:40,980 اگه پشت سر سیر استادم 49 0:03:40,980 --> 0:03:42,900 نمیتونم ببینمش 50 0:03:42,900 --> 0:03:44,280 مشکلی هست مگه 51 0:03:44,280 --> 0:03:52,080 صورتش کاملا خیست شده 52 0:03:52,080 --> 0:03:53,640 میگم یک کاری بکن 53 0:03:53,640 --> 0:03:56,140 این دستمار رو میزه 54 0:03:56,140 --> 0:03:57,960 بکش سمتشو که متوجه بشه 55 0:03:57,960 --> 0:04:01,040 متوجه نشدم یه بار دیگه بگم 56 0:04:01,040 --> 0:04:03,260 میگم دستمار رو میزه 57 0:04:03,260 --> 0:04:05,600 بکش سمتشو که متوجهش بشن 58 0:04:05,600 --> 0:04:35,580 امتحان داده 59 0:04:35,600 --> 0:05:05,600 از شهرانی را زیادی از این مقابلات را برای سوخنرانی برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهرانی را برای از شهران 60 0:05:05,600 --> 0:05:11,240 او لی ابی تهید او امی تهید فضل فهو اننا تهلنا 61 0:05:11,240 --> 0:05:16,320 راز این ماجره رو خود سید چند سال بعد فاش کرد 62 0:05:16,320 --> 0:05:24,540 کنت حویز جدا انو ما ازا وفاله دمعه کنت متماسک بشکل طبیعی جدا 63 0:05:24,540 --> 0:05:33,380 اون روز سخنرانی کردم و خیلی اصحاب داشتم که حتی یک قطر عشقم نریزم و کاملا معمولی و مسلط بشم 64 0:05:33,380 --> 0:05:37,420 حتی وقتی عرق کردم و عرق به چشمام رسید و عذیبت هم میکن 65 0:05:37,420 --> 0:05:40,940 با این که دستمان کاغذی کنارم بود صورت هم خوش نکردم 66 0:05:40,940 --> 0:05:44,440 تا اسرائیلی ها این تصویر رو پخش نکنن و بگن 67 0:05:44,440 --> 0:05:47,200 نگاه کنید فلانی داره برای پسرش گریه میکن 68 0:05:47,200 --> 0:05:52,600 در اون لحظه من تا این حد خودم رو حاضر در یک جنگ رسانهی و روانی 69 0:05:52,600 --> 0:05:55,120 با دشمن و رسانه های اسرائیلی میدید 70 0:05:55,120 --> 0:06:06,740 حادی که شهید شد نه فقط شیعان که همه ی توایف مذهبی و گروه های سیاسی تحت تأثیر قرار گرفتن 71 0:06:06,740 --> 0:06:10,720 و سرانشون به دیدار سیدحسن رفتن تسلیت گفتن 72 0:06:10,720 --> 0:06:18,180 حتی شنیدم امیر عبدالله ولیهد عربستان برای اولین بار در تاریخ ازبالله پیام تسلیت داده بود 73 0:06:18,180 --> 0:06:24,140 اگرچه چند سال بعد سعودی ها این کار امیر عبدالله رو جبران کردند 74 0:06:24,140 --> 0:06:26,300 چطوری براتون میگم 75 0:06:26,300 --> 0:06:30,840 ماجرا برمیگرده به روزی در سال 2015 76 0:06:30,840 --> 0:06:35,460 یه روزنامه سعودی بعدم یکی از شبکه های تلویزیونیشون 77 0:06:35,460 --> 0:06:39,180 از کشف سندی خبر دادن که به قول خودشون 78 0:06:39,180 --> 0:06:43,900 روایت جدیدی از ماجرای مرگهادی رو فاش میکرد 79 0:06:43,900 --> 0:07:02,860 وی وی اصلا نمیسونم به دامش رو بشندم 80 0:07:02,860 --> 0:07:07,140 دعوای حادی با دوستاش سریع دختر اونم توی کاباره 81 0:07:07,140 --> 0:07:11,140 اونقدر شنیدن این حرف برامون سخت بود که 82 0:07:11,140 --> 0:07:14,720 اصلا نمی دونستیم چی بگیم چه واکنشی نشون بدیم 83 0:07:14,720 --> 0:07:20,260 تا این که خود سید چند ماه بعد در باره این مطلب صحبت کرد 84 0:07:20,260 --> 0:07:29,520 ده ماه پیش من در باره یاری ملت یمن صحبت کردم و موزه گرفتم 85 0:07:29,520 --> 0:07:35,360 فردای اون روز در یک روزنامه سعودی و در شبکه های اجتماعی سعودی 86 0:07:35,360 --> 0:07:40,500 مقاله هایی نوشته شد و جریان عظیمی به راه افتاد 87 0:07:40,500 --> 0:07:46,860 که فرزند فلانی شهید حادی نسر الله در مقاومت کشته نشده 88 0:07:46,860 --> 0:07:51,780 بلکه در یکی از کاباره های بیروت دعوا و تیر اندازی شده 89 0:07:51,780 --> 0:07:54,080 و او آنجا کشتی شده است 90 0:07:54,080 --> 0:07:57,380 بعد او را به امان شهید تشعیی کردند 91 0:07:57,380 --> 0:08:04,680 ما در برابر افرادی چنین حقیر و در این سطح از انحتاط اخلاقی قرار داریم 92 0:08:04,680 --> 0:08:07,620 که وقتی شما موزع می گیرید 93 0:08:07,620 --> 0:08:11,560 از نظر آنها حتی شهیدی که خداوند 94 0:08:11,560 --> 0:08:14,700 به وسیله او به ما شرافت بخشیده 95 0:08:14,700 --> 0:08:19,080 تبدیل به کسی می شه که در کاباره کشته شده 96 0:08:19,080 --> 0:08:23,700 دلیلش هم اینه که فرزندان خودشان و شاهزادگانشان 97 0:08:23,700 --> 0:08:27,120 که خود را ولی امر مسلمانان می نامند 98 0:08:27,120 --> 0:08:29,680 از کاباره ها جدا نمی شوند 99 0:08:29,680 --> 0:08:38,980 پیکر سید محمد حادی یک سال دست اسرائیلی ها بود 100 0:08:38,980 --> 0:08:42,700 اونا می دونستن که برگی برنده مهمی دستشونه 101 0:08:42,700 --> 0:08:48,980 سعی می کردن شرایطشون رو برای تبادل اصرا و کشتها به هزبالله تحمیل کنن 102 0:08:48,980 --> 0:08:52,260 اما سید حسن و همسرش قبول نکردن 103 0:08:52,260 --> 0:08:59,920 ارتش اسرائیل در حالی که زیر فشار افکار عمومی برای پس گرفتن جنازه های عملیات انساریه بود 104 0:08:59,920 --> 0:09:04,860 مجبور شد مذاکرات غیر مستقیم با حزب الله رو شروع کنه و حاضر شد 105 0:09:04,860 --> 0:09:12,200 در ازای دریافت باقی مونده ی لاشه سربازاش شست اسیر و پیکر چهل شهید لبنانی 106 0:09:12,200 --> 0:09:17,340 از مقاومت اسلامی و بقیه جریان های زده اشغالگری رو آزاد کنه 107 0:09:17,340 --> 0:09:33,120 شمبه 27 جوان سال 1998 108 0:09:33,120 --> 0:09:47,440 سید حسن نصرالله دبیر کل حزبالله لبنان توی دفتر کارش منتظر ورود پیکرهای شهده لبنانی بود که کفن پوش در پرچم سر رنگ لبنان پیچیده شده بودن 109 0:09:47,440 --> 0:09:59,400 آقای دبیر کل چهره آرام رحبر چهل سالهی رو داشت که ظاهر ساده و آراسته و محاسن سیاق و انبوهش چشمها رو خیله میکرد 110 0:09:59,400 --> 0:10:10,740 سید حسن نصر الله با تک تک شهده خداحافظی کرد تا این که به پیکر فرزند خودش سید حادی نزدیک شد 111 0:10:10,740 --> 0:10:17,320 سرش رو کنار گوش پاره تنش برد کلماتی رو زمزمه کرد 112 0:10:17,320 --> 0:10:21,820 بعد هم بر پیکر همه شهده نماز اقامه کرد 113 0:10:21,820 --> 0:10:32,680 اللهم ارحمهم و ایانا و ارحمنا و ایانا برحمتك یا ارحم راحمین عفوك عفوك عفوك 114 0:10:32,680 --> 0:10:34,220 الله اده 115 0:10:34,220 --> 0:11:04,200 سلام علیکم 116 0:11:04,220 --> 0:11:07,340 سلام فضیلت و فطرت 117 0:11:34,220 --> 0:11:36,460 با چوبای جبه مهمات می زدن 118 0:11:36,460 --> 0:11:40,100 نه پتو خاصی بود نه آب خاصی بود که بخوان بچه ها رفته 119 0:11:40,100 --> 0:11:42,180 خیلی غصم شدن نه از شهادت 120 0:11:42,180 --> 0:11:45,360 شهادت واقعیت برای خودم امامو لازه افتخار بود 121 0:11:45,360 --> 0:11:48,540 اصلا از شهادت باید که نداشت از مذروبیت برد 122 0:11:48,540 --> 0:11:54,140 حکایت آزادگی 123 0:11:54,140 --> 0:11:57,440 آقابت همه ظلمت سر آمد 124 0:11:57,440 --> 0:12:01,040 یوسف از غیر زندان بر آمد 125 0:12:01,040 --> 0:12:05,880 یوسف از غعر زندان برامد 126 0:12:05,880 --> 0:12:09,640 روز دیدار یخوب جان شد 127 0:12:09,640 --> 0:12:13,200 یوسف از جمله آزادگان شد 128 0:12:13,200 --> 0:12:18,920 بسم الله الرحمن الرحیم 129 0:12:18,920 --> 0:12:23,100 به نام تو که پجواک صدایت رایه اشق است 130 0:12:23,100 --> 0:12:29,760 توی که گوشه نگاهت تمام هستیم را به سجده شعر بندگی می کشاند 131 0:12:29,760 --> 0:12:31,960 الهی به امید تو 132 0:12:31,960 --> 0:12:39,060 سلام به شما شنواندگان عزیز به برنامه یه حکایت آزادگی امشب خیلی خیلی خوش اومدین 133 0:12:39,060 --> 0:12:59,060 موسیقی 134 0:12:59,060 --> 0:13:20,180 در برنامه قبل میزبان آقای نوری آزاده بزرگ بار کشورمون بودیم. ایشون برامون از خاطراتشون گفتن که در عملیات فتح المبین راه رو گم کردن و با چند رزمنده دیگه در گودالی گرفتار شدن و نیروهای بعثی اونها رو شناسایی کردن و به رگبار بستن. 135 0:13:20,180 --> 0:13:25,440 آقای نوری گفتن برخی از اون عزیزان شهید و برخی هم زخمی شدن 136 0:13:25,440 --> 0:13:29 اما ایشون با دو رزمنده ی دیگه اسیر شدن 137 0:13:29 --> 0:13:34,080 حالا از ایشون میخوایم ادامه خاطراتشون رو برای ما تعریف کنن 138 0:13:34,080 --> 0:13:38,660 صبح که شد اومدن دروها کردن مارو آوردن بیرون تمام سر و کله ما 139 0:13:38,660 --> 0:13:41,880 لباسهای ما پره خون مغز تاریکی اینا رو نگیده بودن 140 0:13:41,880 --> 0:13:44,160 بعد به من گفت تیر خوردی گفتم نه 141 0:13:44,160 --> 0:13:46,820 این همه خون چیه؟ گفتم خون دوستانه 142 0:13:46,820 --> 0:13:50,840 بعد اینا همون روز قبل گدارشی شنیده بودن که 143 0:13:50,840 --> 0:13:55,420 به بقیه سنگرها اعلان کرده بودن که ممکنه که نیوه های دشمن 144 0:13:55,420 --> 0:13:58,840 اینجاها کمین کرده باشن ما پنجتاش اینجا دیدین کشتیم 145 0:13:58,840 --> 0:14:00,760 اینا اطلاع داشتن از این موضوع 146 0:14:00,760 --> 0:14:04,320 تعجب کردن و گفتیم که ما همونو هستیم که اونجا بودیم 147 0:14:04,320 --> 0:14:07,160 و از این پرسن اون پنجتاله که گفتن کشتنشون 148 0:14:07,160 --> 0:14:10,200 گفتیم نه ما جوز همون پنجتا بودیم 149 0:14:10,200 --> 0:14:13,400 یه مقدار باجوی و بعد پذیرایی به سبکه 150 0:14:13,400 --> 0:14:14,900 به اسیاب اراقی 151 0:14:14,900 --> 0:14:17 و ما رو آوردن 152 0:14:17 --> 0:14:20,400 نزدیک زور سوار کردن آوردن سنگره فرموندهی 153 0:14:20,400 --> 0:14:22,420 یه مقدار تو جبه های عقب 154 0:14:22,420 --> 0:14:25,020 ترقان در پونزه کلومتر عقب تر بود 155 0:14:25,020 --> 0:14:28,740 که خواب انگار من تمام دنیا رو سرم خراب شده بود 156 0:14:28,740 --> 0:14:29,900 چون بالاخره اسیریه 157 0:14:29,900 --> 0:14:33,120 فکر همه جارو میکردیم ما تو اون سنگره سال بجوز 158 0:14:33,120 --> 0:14:34,340 فکر اصارت 159 0:14:34,340 --> 0:14:37,520 آوردند من و سید را جلوی سنگر فرماندیهی 160 0:14:37,520 --> 0:14:39,540 یه جایی شکوپی که بهش رسیده بودند 161 0:14:39,540 --> 0:14:43,820 حسن شکل و شمایل ظاهری این با بقیه سنگر ها فرق داشت 162 0:14:43,820 --> 0:14:46,400 مارا پیاده کردن که یه دفعه یادم افتاد 163 0:14:46,400 --> 0:14:49,480 این جواده که ما دیشب گمش کردیم 164 0:14:49,480 --> 0:14:51,080 دیگه آدم را پسند اسیرم 165 0:14:51,080 --> 0:14:52,940 گفتم جواد تویی؟ 166 0:14:52,940 --> 0:14:53,900 تو هم اسیر شدی؟ 167 0:14:53,900 --> 0:14:54,460 گفت آره 168 0:14:54,460 --> 0:14:56,900 گفتم چطور شد تو مارا گم کردی؟ 169 0:14:56,900 --> 0:14:57,820 گفت من بیهوش شدم 170 0:14:57,820 --> 0:14:59,120 خون زیاده ازم رفته بود 171 0:14:59,120 --> 0:15:01,460 اینا بعدا اومدن منو پیدا کردن 172 0:15:01,460 --> 0:15:03,180 یک بان پیچی هم کردم اینجا 173 0:15:03,180 --> 0:15:05,640 خیلی خوشحال شدیم که جوادم 174 0:15:05,640 --> 0:15:07,300 خوشحال نشدیم اسیر شده 175 0:15:07,300 --> 0:15:08,740 خوشحال شدیم جوادو برخیره 176 0:15:08,740 --> 0:15:10,200 تکیفش روشن شد 177 0:15:27,820 --> 0:15:34,600 تصور کن دیروز در سنگری بودی 178 0:15:34,600 --> 0:15:37,340 با دوستانت به گو و به خند می کردی 179 0:15:37,340 --> 0:15:41,440 در انتظار پاتک دشمن یا آغاز عملیات 180 0:15:41,440 --> 0:15:45,260 ناگهان همه چیز دگرگون می شود 181 0:15:45,260 --> 0:15:50,260 یک لحظه و تو پشت سیمخاردارهای دشمنی 182 0:15:50,260 --> 0:15:53,820 دستهایت بسته، چشمانت بسته 183 0:15:53,820 --> 0:15:58,060 و ذهنت پر از هزاران چراو و پرسش 184 0:15:58,060 --> 0:16:01,140 این آغاز اصارت بود 185 0:16:01,140 --> 0:16:07,140 آغازی که با نامردمی و شکنجه های اولیه همراه می شد 186 0:16:07,140 --> 0:16:11,940 از همون لحظه اول کرامت انسانی نادیده گرفته می شد 187 0:16:11,940 --> 0:16:20,340 کتک زدن، گرسن نگه داشتن، تحقیر و مجبور کردن به کارهای سخت و طاقت پرسا 188 0:16:20,340 --> 0:16:41,340 اینها تنها بخشی از استقبالی بود که در ایزگاه های بازجوگی و بینراهی در انتظار رزمندگان ما بود. این آغازی مرحله اولین امتحان بود. امتحانی برای شکستن روحیه اما مردان مرد ما چون کوه ایستادند. 189 0:16:50,340 --> 0:16:55,960 تو ای آزاد مرد رسته از بند 190 0:16:55,960 --> 0:17:00,660 به سختی ها زدی مردان لبخند 191 0:17:00,660 --> 0:17:05,260 اگرچه جسم تو پشت مردشون گل 192 0:17:05,260 --> 0:17:09,820 ولی روحت شکفت از این تهمون 193 0:17:09,820 --> 0:17:14,420 اگرچه جسم تو پشت مردشون گل 194 0:17:14,420 --> 0:17:18,340 ولی روحت شکفت از این تهمون 195 0:17:18,340 --> 0:17:37,520 اگر در محبسی تاریک بودی ولی با کربلا نزدیک بودی 196 0:17:37,520 --> 0:17:42,340 مگر همراه تو از دربته اوست 197 0:17:42,340 --> 0:17:46,940 که خاک مقدمت چون مشت خوش بوست 198 0:17:46,940 --> 0:17:55,340 آقای نوری شما رو بعد از اصارت کجا بردن؟ 199 0:17:55,940 --> 0:17:58,860 یکی که ما رو بردن تو اتاق فرماندهی باجی می کرد 200 0:17:58,860 --> 0:18:00,800 از ما اطلاعات می خواست 201 0:18:00,800 --> 0:18:02,920 ما بسیاری اطلاعات خاصی نداشتیم 202 0:18:02,920 --> 0:18:05,640 اسم گردان و اسم فرمانده گردان این رو می دونستیم 203 0:18:05,640 --> 0:18:10,880 این اعمال متوسطیان که اصلا معروف و بعد هر کدوم یه نیم ساعتی طول شد 204 0:18:10,880 --> 0:18:16,600 مشتخصات ما رو گرفتن کلاس چند دومی چند سلطه از کجا اضام شدید اسم لشگره تون چی 205 0:18:16,600 --> 0:18:23,520 اسم پدر اسم مادر اینان همه رو پرسیدن یه پروندی تشریف رادن برای این ماه و سه نفر ما رو سوار کردن 206 0:18:23,520 --> 0:18:31,640 و اووردن شهر الاماره از اونجا تا شهر الاماره ای اراق تقریبا چهار ساعت طول کشید 207 0:18:31,640 --> 0:18:40,040 تا ساعت دو یا سه بعد از از دور بود که ما رسیدیم شهر الاماره 208 0:18:40,040 --> 0:18:44,420 یادمه که یه تابلوی داشت اونجایی که ما رو بردن به نام مدرست 209 0:18:44,420 --> 0:18:48,380 الفلسطین للبنین 210 0:18:48,380 --> 0:18:50,980 مدرسه پسرانه فلسطین 211 0:18:50,980 --> 0:18:57 کلاس های درس این مدرسه رو کرده بودن محل نگهداری و سرای ایرانی 212 0:18:57 --> 0:18:59,940 نیمکترش جمع کرده بودن یک گوشه 213 0:18:59,940 --> 0:19:03,320 و هر کلاسی یک اداد اسیر ایرانی بود 214 0:19:03,320 --> 0:19:07,540 من فقط یادمه که وقتی رسیدیم سر مرز 215 0:19:07,540 --> 0:19:11,020 اون رانندهی که داشت ما رو میابود 216 0:19:11,020 --> 0:19:14,320 وایستاد و یه برگیر داد 217 0:19:14,320 --> 0:19:18,820 به اون پایگاهی که اونجا بود 218 0:19:18,820 --> 0:19:22,720 و اشون تایید کرد و امزا کرد و ما وارست شدیم 219 0:19:22,720 --> 0:19:27,560 از این لحظه من باور کردم که رفتم برای اصارت 220 0:19:27,560 --> 0:19:29,760 و ماشین که عبور کرد 221 0:19:29,760 --> 0:19:32,420 از سیمخاردار مرز عبور کرد 222 0:19:32,420 --> 0:19:33,580 و ورد اراق شد 223 0:19:33,580 --> 0:19:36,520 دیگه هر چی ما می دیدیم عربی بود 224 0:19:36,520 --> 0:19:38,700 هر کسی می دیدیم عربی 225 0:19:38,700 --> 0:19:40,960 هر کسی می زد هر تابلی می دیدیم عربی بود 226 0:19:40,960 --> 0:19:43,680 و هر چی این ماشین دورتر می شد 227 0:19:43,680 --> 0:19:46,420 من داشتم از وطن خودم 228 0:19:46,420 --> 0:19:48,900 دورتر می شدم 229 0:19:48,900 --> 0:19:51,200 تا ما را بردم توی 230 0:19:51,200 --> 0:19:54,820 مدرسه پسرانی فلسطین 231 0:19:54,820 --> 0:19:56,920 توی الاماره 232 0:19:56,920 --> 0:20:03,380 اونجا مجدد بازجویه شروع شد و بعد فرمانده اونجا به من میگفت این همه خون تو سرکلهتو چی کار میکنه 233 0:20:03,380 --> 0:20:08,340 که از هیل گفت تو مجرور شدید تو نمیدونید مجرور شدید تو تیر خوردید تو سراخ سراخ شدید 234 0:20:08,340 --> 0:20:12,320 میگفتم نه این همه خون تو سرکلهتو چی کار میکنه 235 0:20:12,320 --> 0:20:19,320 آخر به من گفتش که برو اونجا دستجیه کامل سرکلهتو دستتو زیر بوشتم درار کامل بشوش 236 0:20:19,320 --> 0:20:26,980 من رفتم اونجا چقدر طوب کشید که من لای موهای سرم که این همه مغز و خون خوش شده بود بتونم بشورم 237 0:20:26,980 --> 0:20:35 بعد که اینا رو شستم تمیز شد اومدم و همون پیرنتم بنداز دورستم به درد نمیخورم 238 0:20:35 --> 0:20:40,680 من موندم و با یه زیر پوش و یه شربار پلنگی بریشتیم و دیگه نه من مجروح نیستم 239 0:20:40,680 --> 0:20:46,920 بازیه که تموم شد ما رو بردن توی همون کلاست یه تعداد اصره بودن از جاهای مختلف از تبریز و 240 0:20:46,920 --> 0:20:57,360 از کنم کرمانشاه و خوی، حمدان، کاشان، اسفهان، احواز 241 0:20:57,360 --> 0:21:00,520 حقیقا هفتاد نفری میشدیم 242 0:21:00,520 --> 0:21:02,980 منو سییز شدیم که هفتاد نفر 243 0:21:02,980 --> 0:21:09,480 و توی باجی یه مترجم رو بردن به نام کریم علوانی 244 0:21:09,480 --> 0:21:15,100 کریم علوانی اصالتا ایرانی بود، سرباز بود که 245 0:21:15,100 --> 0:21:17,100 یک سال و نیم بود اونجا 246 0:21:18,160 --> 0:21:23,200 در اصالت عراقی ها بود این ها نگرش داشته بودن توی الاماره 247 0:21:23,620 --> 0:21:26,140 برای اصاله ایرانی ترجمه میکرد 248 0:21:26,140 --> 0:21:27,640 خیلی با روحیه بود 249 0:21:27,640 --> 0:21:30,040 اصلا من تحجب کردم یه فردی 250 0:21:30,040 --> 0:21:31,760 اصلا سرباز من که چند ساله شد 251 0:21:31,760 --> 0:21:33,640 ۱۹ سال ۲۰ سال ۲۰ سال 252 0:21:33,640 --> 0:21:35,040 ایشون وقتی منو دید 253 0:21:35,360 --> 0:21:39,340 پشت اتاق فرماندهی باید صدا بودیم که دره باز کنن ما بریم توی 254 0:21:39,340 --> 0:21:40,920 ایشون برای من ترجمه کنه 255 0:21:40,920 --> 0:21:52,480 من گفت چرا پکری؟ گفتم خب اسیرم. گفت نه ناراحت نباش. اسیر در روح وطنی. سر تو بگی بالا اصلا ناراحت نباش. تموم میشه. تموم میشه. خیلی ناراحت نباشی. 256 0:21:53,280 --> 0:22:09,780 اصلا آبی بود بر آتیش حرفایی که این به من زد. اصلا این یک شارجه روی که واسه کنم به یک گوشی که داره شارجش تموم میشه. من روحیه گرفتم. اولین بارم بود میدیدمش. 257 0:22:09,780 --> 0:22:15,080 بعدها اصرای بعدی هم که آوردن گفتن که کلن اشون همین طوری بود 258 0:22:15,080 --> 0:22:16,960 به همه روحیه می داد 259 0:22:16,960 --> 0:22:21,480 علا رقم این که یک سال و نیم بود خانواده خبر نداشتن این اونجا اسیره 260 0:22:21,480 --> 0:22:30,880 مفقود به لا تکریف و به زور یه اتاق تنها انتهای مدرسه بهش داده بودن 261 0:22:30,880 --> 0:22:35,600 اونجا نگرش می داشتن که مشکلی برای ترجمه نداشته باشن 262 0:22:35,600 --> 0:22:40 ولی با همه این شرایط اشون به او سرا روحیه می داد 263 0:23:00 --> 0:23:00,680 موسیقی 264 0:23:00,680 --> 0:23:09,240 در این فرصت از برامی حکایت آزادگی کتابی در حوزه دفاع مقدس خدمت شما عزیزان شنونده معرفی می کنیم. 265 0:23:09,240 --> 0:23:23,980 کتاب راز کانال کومیل روایت پنج روز مقاومت رزمندگان گردان کومیل در کانال دوم فکه است که به هممت گروه فرهنگی انتشارات شهید ابراهیم حادی تدوین شده. 266 0:23:23,980 --> 0:23:46,160 کتاب راز کانال کومیل با بیان خاطراتی از شش روز حضور رزمندگان در عملیات ولفجر مقدماتی در باره روحیه رزمندگان در دوران هشت سال دفاع مقدس میگه تا نشون بده مدیریت جهادی و روحیه فداکاری همراه با اخلاص چه نتایجی داره. 267 0:23:46,160 --> 0:23:57,240 این کتاب پنجاه و یک داستان کتاخ از حضور هماسی رزمندگان گردان کمیل و شهید ابراهیم حادی در فکه است. 268 0:23:57,240 --> 0:24:23,600 راوی حوادث کتاب سردار رمزانی یکی از رزمندگان حاضر در اون هماسه است که بعد از شهادت یارانش در حالی که به شدت مجروح بوده به همراه چند نفری دیگه از مجروحان میتونن به سمت نیروهای خودی برگردن و حالا بعد از گذشت سالها از وقوع اون هماسه روایتگر راز جاودانگی شهدای کومیل باشه. 269 0:24:23,600 --> 0:24:34,920 زبان روایت کتاب دلنشین و بدون تکلف و به حدی دقیق و جوز به جوز بیان شده که میتونه مخاطب رو با خودش همراه کنه 270 0:24:34,920 --> 0:24:45,980 بخش پایانی کتاب هم به اکسهای یادگاری رزمندگان گردان کومیل و شهدای تفخص شده از کانال کومیل اختصاص داره 271 0:24:53,600 --> 0:25:11,600 موسیقی 272 0:25:23,600 --> 0:25:29,600 موسیقی 273 0:25:53,600 --> 0:26:00,720 آقای نوری لطفا از اوزا و امکانات دوران اصارتتون برامون بگیم 274 0:26:23,600 --> 0:26:30,780 مخصوصا اینکه ما تو اعمالیت فتونبابی نسیر شدیم و حالت غیر عادی داشت شهر 275 0:26:30,780 --> 0:26:34,600 ما رو بردم توی زندانی که بعدم فهمیدیم اسمش زندان استخباراته 276 0:26:35,120 --> 0:26:40,460 کنار یک پولی بود از روی پول رد شدیم اون طرف درباز شد و ما رفتیم داخل 277 0:26:40,460 --> 0:26:45,360 چشم بسته دستا بسته از چند راه رو ما رو عبور دادن و پشتره هم 278 0:26:45,360 --> 0:26:50,600 هر کسی پیرن جلویشی گرفته بود تا رفتیم بسیدیم به یه اتاقی 279 0:26:50,600 --> 0:26:54,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 280 0:26:54,600 --> 0:26:58,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 281 0:26:58,600 --> 0:27:02,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 282 0:27:02,600 --> 0:27:06,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 283 0:27:06,600 --> 0:27:10,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 284 0:27:10,600 --> 0:27:14,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 285 0:27:14,600 --> 0:27:18,600 اینجا این کار را در اینجا برداشت بود. 286 0:27:18,600 --> 0:27:20,600 ارتفاع دیوار های اینجا بود 287 0:27:20,600 --> 0:27:22,600 بعد اون بالا یه 288 0:27:22,600 --> 0:27:24,600 پنجره کوچیکی هم داشت 289 0:27:24,600 --> 0:27:26,600 که یه هواکشت بود 290 0:27:26,600 --> 0:27:28,600 که اون هواکشت هم خاموش بود 291 0:27:28,600 --> 0:27:30,600 اون پنجره کوچیک برای تغییر هوا بود و 292 0:27:30,600 --> 0:27:32,600 اطراف این 293 0:27:32,600 --> 0:27:34,600 چیز دیوار ها هم کلان 294 0:27:34,600 --> 0:27:36,600 نامعلوم 295 0:27:36,600 --> 0:27:38,600 و از کنار در برودی هم یه پنجره 296 0:27:38,600 --> 0:27:40,600 بود که سربازه از اونجا مارو کنترل میکردن 297 0:27:40,600 --> 0:27:42,600 ما نزدیک به 298 0:27:42,600 --> 0:27:44,600 یک ماه اینجا بودیم 299 0:27:44,600 --> 0:27:46,600 نزدیک به یک ماه که 300 0:27:46,600 --> 0:27:50,540 بعضی روزا یک ورد قضا می دادن بعضی روزا دو ورد 301 0:27:50,540 --> 0:27:55,680 اما سب که اصلا قضا نبود زهر دوتا سینی قضا می آوردن 302 0:27:55,680 --> 0:28:01,220 که انصافا هر سینی قضا کفایت ده نفرم نمی داد 303 0:28:01,220 --> 0:28:06,300 ولی دوتا سینی می آوردن که هفتاد نفر 304 0:28:06,300 --> 0:28:12,600 بعدن شیش نفر یا دیگرم بعدن آوردن شدیم هفتاد و شیش نفر ما بعدین قضا رو می خوردیم 305 0:28:12,600 --> 0:28:17,280 این قضا تمام نشده تا همون که احساس برستنگی می کرد 306 0:28:17,280 --> 0:28:20,160 خیلی زود بدنها شپش زد 307 0:28:20,160 --> 0:28:23,200 شپش بی حد و اندازه 308 0:28:23,200 --> 0:28:26,040 یعنی روز به روزم بیشتر می شد 309 0:28:26,040 --> 0:28:29,600 بعد شب که می شد می شستیم به شپش کشیم 310 0:28:30,240 --> 0:28:31,740 لباس در می آوردیم مثلا 311 0:28:31,740 --> 0:28:34,040 لباس زیرارو شک می کردیم 312 0:28:34,040 --> 0:28:37,740 او اینا شلک داشته در صدای کشتن شپش می مرد 313 0:28:37,740 --> 0:28:39,060 خب آب نبود که دستمونو بشد 314 0:28:39,060 --> 0:28:41,040 فرد دوباره سینی برنج می آوردن 315 0:28:41,040 --> 0:28:42,860 با همون دستا شروع می کنیم برنج خوردن 316 0:28:42,860 --> 0:28:44,080 گرستنگیه دیگه 317 0:28:44,080 --> 0:28:45,700 چون کسی توجه نمی کرد به این چیزا 318 0:28:45,700 --> 0:29:08,200 به پایان برنامه امشب حکایت آزادگی رسیدیم 319 0:29:08,200 --> 0:29:17,700 در برنامه بعد باز هم با ادامه خاطرات آزاده عزیزمون جناب آقای حسن نوری در خدمت شما عزیزان شنونده خواهیم بود 320 0:29:17,700 --> 0:29:22,200 تا فرصتی دوباره خدای مهربون یار و نگهدارتون 321 0:29:38,200 --> 0:30:08,180 مردان رفت خند