1 0:00:00 --> 0:00:04,240 اصرگذار جدی ان هست 2 0:00:30 --> 0:00:59,980 امتحان با امتحان 3 0:01:00 --> 0:01:04,420 و مدان اون به طور حقیقی ارز بکنم 4 0:01:04,420 --> 0:01:08,600 اوشد و بلا نمیخوام در این گفته اغراق کرده باشم 5 0:01:08,600 --> 0:01:13,980 مهمترین تشویقش رفتن به گودال شهادت 6 0:01:13,980 --> 0:01:17 گودالهای خون این تشویقش بود 7 0:01:17 --> 0:01:20,320 شما وقتی یک گردان را فرا میخوندیم میگفتیم 8 0:01:20,320 --> 0:01:21,640 تو خد شکن هستی 9 0:01:21,640 --> 0:01:26,520 یک احساس برجستگی میکرد 10 0:01:26,520 --> 0:01:29,520 یک احساس افتخار میکرد 11 0:01:29,520 --> 0:01:33,400 سربلنده خودشو در این میدنوستی 12 0:01:33,400 --> 0:01:34,980 و بالعکسش هم همین بود 13 0:01:34,980 --> 0:01:36,480 اگر شما به کسی میگفتی 14 0:01:36,480 --> 0:01:39,520 شما گردان مثلا جمعی 15 0:01:39,520 --> 0:01:40,660 اون وقت تصمیم گیری میشد 16 0:01:40,660 --> 0:01:43,840 گردان مثلا احتیاط هستی 17 0:01:43,840 --> 0:01:45,940 ولو این که مهم بود 18 0:01:45,940 --> 0:01:49,280 اما چون فاصله اش با اون خطر 19 0:01:49,280 --> 0:01:52,560 و اون حالات کمتر بود 20 0:01:52,560 --> 0:01:53,500 ناراحت بود 21 0:01:53,500 --> 0:01:54,740 بعضی قهر میکردن 22 0:01:54,740 --> 0:01:55,700 نگران میشد 23 0:01:55,700 --> 0:01:59,320 من یه وقتی تو چربلای پنج 24 0:01:59,320 --> 0:02:02,440 کربلا پنج خیلی سخت بود 25 0:02:02,440 --> 0:02:04,840 جنگ سختی بود 26 0:02:04,840 --> 0:02:06,700 خیلی شهید دادیم 27 0:02:06,700 --> 0:02:08,080 ما خودم توی لشکر ما 28 0:02:08,080 --> 0:02:09,220 تقریبا لشکر ما 29 0:02:09,220 --> 0:02:11,960 کامل تمام کادرش 30 0:02:11,960 --> 0:02:13,620 یک دور 31 0:02:13,620 --> 0:02:16,500 تبدیل شد و تغییر شد توی اونجا 32 0:02:16,500 --> 0:02:18,160 این 33 0:02:18,160 --> 0:02:21,220 زمین کربلا پنج 34 0:02:21,220 --> 0:02:23,740 یک کانالی بود 35 0:02:23,740 --> 0:02:25,400 کانال ماهی بهش میگفتند 36 0:02:25,400 --> 0:02:27,600 دریاچه بود 37 0:02:27,600 --> 0:02:29,660 در واقع طولش فکر میکنم بالا بر 38 0:02:29,660 --> 0:02:31,440 بی سی کلومتر بود 39 0:02:31,440 --> 0:02:32,880 عرضش هم یک کلومتر 40 0:02:32,880 --> 0:02:35,280 یکو تقریبا ست متر بود 41 0:02:35,280 --> 0:02:37,740 یه پل رو این بود 42 0:02:37,740 --> 0:02:39,700 این پل طولی بود که 43 0:02:39,700 --> 0:02:41,580 زمین غرب این 44 0:02:41,580 --> 0:02:43,940 دریاچه بلندتر بود 45 0:02:43,940 --> 0:02:45,720 یعنی تانک ها که 46 0:02:45,720 --> 0:02:47,600 اونجا هفتاد هشتاد تا تانک 47 0:02:47,600 --> 0:02:49,740 مستقر شدن از دشمند 48 0:02:49,740 --> 0:02:51,720 اونقدر مسلط بودن 49 0:02:51,720 --> 0:02:53,340 که هر نفری رد میشد 50 0:02:53,340 --> 0:02:54,840 از روی این پل میزدنش 51 0:02:54,840 --> 0:02:56,560 ابو زر 52 0:02:56,560 --> 0:02:58,800 در جنگ تبوک 53 0:02:58,800 --> 0:03:00,380 از قافل عقب افتاد 54 0:03:00,380 --> 0:03:01,820 چون خیلی ها پیاده می آمدن 55 0:03:01,820 --> 0:03:02,940 اون جز پیاده ها بود 56 0:03:02,940 --> 0:03:06,560 تو راه آب داشت 57 0:03:06,560 --> 0:03:08,520 آب بخورد 58 0:03:08,520 --> 0:03:10,380 تردید داشت که پیغمبر 59 0:03:10,380 --> 0:03:11,340 تشنه هست 60 0:03:11,340 --> 0:03:13,460 یا تشنه نیست 61 0:03:13,460 --> 0:03:15,200 آب دارد یا آب ندارد 62 0:03:15,200 --> 0:03:17,840 آب نخورد بی این دلیل 63 0:03:17,840 --> 0:03:20,500 تا بسید به منزلی 64 0:03:20,500 --> 0:03:23,240 که پیغمبر در اونجا منزلی کرده بودند 65 0:03:23,240 --> 0:03:24,780 خب این ابو ذره 66 0:03:24,780 --> 0:03:28,740 ابو ذر غفاری با همه ازمتش که در چشم ما 67 0:03:28,740 --> 0:03:32,820 از این اصحاب برجسته چهار تا پنج تا باقی مونده 68 0:03:32,820 --> 0:03:33,960 موندن تا آخر 69 0:03:33,960 --> 0:03:35,620 یکیش ابو ذره 70 0:03:35,620 --> 0:03:39,040 اما یه انسان عادی نه انسانی که در 71 0:03:39,040 --> 0:03:41,400 محضر پیغمبر داره تربیت میشه 72 0:03:41,400 --> 0:03:44,900 یه انسانی که بیش از هزار و چهار ست سال 73 0:03:44,900 --> 0:03:47,040 یا قریب هزار و چهار ست سال 74 0:03:47,040 --> 0:03:48,480 بعد از اون حادثه 75 0:03:48,480 --> 0:03:52,340 می آید شنیده خونده گفتند 76 0:03:52,340 --> 0:03:53,700 اون روایات را 77 0:03:53,700 --> 0:03:59,500 نه این که این محضر را جبرائی را بوی وحی را استشمام کنن 78 0:03:59,500 --> 0:04:01,940 براداری داشته میرنم ماهانی 79 0:04:01,940 --> 0:04:06,040 علی ماهانی خیلی مقدسه بود خیلی مقدس بود 80 0:04:06,040 --> 0:04:08,620 دستش مجروح بود 81 0:04:08,620 --> 0:04:11,740 به پاش هم شبیه دستش بود 82 0:04:11,740 --> 0:04:18,080 این زخم بدنش را همیشه به نوعی مخفی میگرد 83 0:04:18,080 --> 0:04:21,260 که تظاهر به این زخم نکرده باشه 84 0:04:21,260 --> 0:04:26,240 این زخم را طوری نمایون نکنه که نمایش داده بشه 85 0:04:26,240 --> 0:04:28,680 خیلی حرف برا دارم 86 0:04:28,680 --> 0:04:32 خیلی خودسازی بزرگی میخواد 87 0:04:32 --> 0:04:33,500 اینا حرفای عادی نیست 88 0:04:33,500 --> 0:04:38,260 یکی از خصوصیات جنگ این بود که 89 0:04:39,020 --> 0:04:40,540 خصوصیات فرمانده ای 90 0:04:40,540 --> 0:04:44,720 ما بیر از فرمانده هان شهید برجسته به بزرگیمون که شهید شدن 91 0:04:44,720 --> 0:04:49,160 مثل شهید حمد شهید کازمی شهید خرازی 92 0:04:49,160 --> 0:04:51,040 خیلی شهد های عرضشمند دیگری 93 0:04:51,040 --> 0:04:58,240 فرمونده های گروه ها و گردان ما واقعا تأثیراتشون تأثیرات بسیار استثنائی بود 94 0:04:58,240 --> 0:05:00,080 آدم را به وجد می آوردن 95 0:05:00,080 --> 0:05:02,700 امید تزرخ می کردن 96 0:05:02,700 --> 0:05:07,240 عجیب بودن، عجوبه بودن در همه موضوعاتشون 97 0:05:07,240 --> 0:05:12,420 شرط اداره و فرموندهی سن نبود 98 0:05:12,420 --> 0:05:17,020 شرط اداره و فرموندهی تحصیلات نبود 99 0:05:17,020 --> 0:05:20,520 شرط اداره و فرموندهی رتبه نبود 100 0:05:20,520 --> 0:05:24,800 شرط اداره به فرمونده سنباد نبود 101 0:05:24,800 --> 0:05:28,580 اما یه شرط وجود داشت 102 0:05:28,580 --> 0:05:32,420 و اون پخت شدن در کوره بود 103 0:05:32,420 --> 0:05:35,720 زلال شدن در کوره بود 104 0:05:35,720 --> 0:05:38,640 رشت های علکی نبود 105 0:05:38,640 --> 0:05:40,460 پفکی نبود 106 0:05:40,460 --> 0:05:41,700 رشت های حقیقی بود 107 0:05:41,700 --> 0:05:44,680 به سرعت می دیدی یک فرمده گروهان 108 0:05:44,680 --> 0:05:47,120 می رسید به مستوای فرمده گردان 109 0:05:47,120 --> 0:05:48,140 گردان را اداره می کرد 110 0:05:48,140 --> 0:05:50,200 به سرعت به مستوای بالتری می رسید 111 0:05:50,200 --> 0:05:54,500 دلیلش انتخاب انتخاب دقیق بود و درست بود 112 0:05:54,500 --> 0:05:58,280 وقت ویژگی فرموندهی انکسار بود 113 0:05:58,280 --> 0:05:59,980 برادران 114 0:05:59,980 --> 0:06:05,240 اگر در هر ارتقایی و ارتفاعی 115 0:06:05,240 --> 0:06:07,800 که انسان پیدا میکند 116 0:06:07,800 --> 0:06:10,760 حالا این ارتقا و ارتفاع 117 0:06:10,760 --> 0:06:13,120 که منصبی باشد 118 0:06:13,120 --> 0:06:15,060 مسئولیتی باشد 119 0:06:15,060 --> 0:06:17,320 چه مقام مادی باشد 120 0:06:17,320 --> 0:06:18,680 سروتی پیدا بکند 121 0:06:18,680 --> 0:06:20,720 چی علمی پیدا بکنند 122 0:06:20,720 --> 0:06:25,040 اگر در اون انکسار وجود نداشته باشد 123 0:06:25,040 --> 0:06:29,140 خودشکستگی وجود نداشته باشد 124 0:06:29,140 --> 0:06:35,640 این تکبر و غرور و نفوت و تاغوت را درست می کند 125 0:06:35,640 --> 0:06:39,820 همه کسانی که به مرتبه تاغوت رسیدند 126 0:06:39,820 --> 0:06:41,400 اول تاغوت نبودند 127 0:06:41,400 --> 0:06:46,680 همه فرعون ها در مرتبه تولد فرعون نبودند 128 0:06:46,680 --> 0:06:50,680 اما چون این انکسار وجود نداشت 129 0:06:50,680 --> 0:06:54,680 و هر کسی به یک نسبت فرعونی در وجودش داره 130 0:06:54,680 --> 0:06:56,740 به تعبیر یک نویسندهی 131 0:06:56,740 --> 0:07:00,940 بعضی از انسانها یک حیوان را در وجود خود دارن 132 0:07:00,940 --> 0:07:06,500 بعضی از انسانها یک نمایشگاهی از حیوانات را در وجود خودشون دارن 133 0:07:06,500 --> 0:07:08,280 نمایشگاهی انسان 134 0:07:08,280 --> 0:07:12,940 یک انسان خلق و خوی بدترین حیوانات را پیدا میکنه 135 0:07:12,940 --> 0:07:18,800 اگر میخواهیم ما شبیه بشمیم در هر دوره از عمرمون 136 0:07:18,800 --> 0:07:23,620 و بمانیم به نسبت اون دوره 137 0:07:23,620 --> 0:07:27,640 این موضوع را نباید در وجود خودمون فراموش کنیم 138 0:07:27,640 --> 0:07:29,760 اون انکساره 139 0:07:29,760 --> 0:07:34,040 اون شکست داخلی در درون خود را هیچ انگاشتن 140 0:07:34,040 --> 0:07:36,840 این را دقیق کنید 141 0:07:36,840 --> 0:07:48,820 قرور، تکبر، نخوت، آفت هر گونه اثر تربیتی و اخلاقی و هر گونه مسئولیتی است 142 0:07:48,820 --> 0:07:53,360 ما یادمون میده بعض وقتا مسئول مثل پدره 143 0:07:53,360 --> 0:07:56,420 پدر و مادر سه تا خصوصیت مهم دارن 144 0:07:56,420 --> 0:07:59,100 یکی اخلاس در تربیته 145 0:07:59,100 --> 0:08:02,420 پدر و مادر به بچهش در تربیت دروغ نمیگن 146 0:08:02,420 --> 0:08:04,820 تربیت دروغ نمی کنن 147 0:08:04,820 --> 0:08:06,440 ولی اینجا خودش عمل نکنه 148 0:08:06,440 --> 0:08:08,460 اما اون که توصیه میکند 149 0:08:08,460 --> 0:08:10,340 اون درست را توصیه میکند 150 0:08:10,340 --> 0:08:12,020 دوم سمیمیته 151 0:08:12,020 --> 0:08:14,600 سوم نگرانیه 152 0:08:14,600 --> 0:08:18,900 ما بیاییم شعارهای بیبه ها 153 0:08:18,900 --> 0:08:20,860 کمبه ها 154 0:08:20,860 --> 0:08:22,480 اون چیزی که ما بگیم 155 0:08:22,480 --> 0:08:23,980 جوان بخنده 156 0:08:23,980 --> 0:08:26,680 نپسندیم بر بچه خودمون 157 0:08:26,680 --> 0:08:29,860 بر محفوظ بودن دختر خودمون 158 0:08:29,860 --> 0:08:30,740 حریص باشیم 159 0:08:30,740 --> 0:08:33,960 اما بر ولنگاری جامعه 160 0:08:33,960 --> 0:08:37,120 به این مانم مسئول بی توجه باشیم 161 0:08:37,120 --> 0:08:41,460 و کسی جرعت نکنه در جامعه اسلامی امرو به معروف نیز منکر بکنه 162 0:08:41,460 --> 0:08:43,720 یه کشاورز خوب 163 0:08:43,720 --> 0:08:45,460 یه مسئول خوبه 164 0:08:45,460 --> 0:08:48,420 او بر آبیاری دقت میکنه 165 0:08:48,420 --> 0:08:50,540 وقتی این عرف های حرس تو مزرعش 166 0:08:50,540 --> 0:08:53,420 سبز میشن قبل از اینکه دانه کنند 167 0:08:53,420 --> 0:08:56,800 و این دانه بریزد و قابل کنترول نباشد 168 0:08:56,800 --> 0:08:58,040 مزرع را از بین ببرد 169 0:08:58,040 --> 0:08:59,840 او رو حرس میکند 170 0:08:59,840 --> 0:09:01,120 امام 171 0:09:01,120 --> 0:09:07,540 و بعض دخش مهمی از شهده مسئول ما و مسئولین ما در ترسیم نظام 172 0:09:07,540 --> 0:09:09,240 ساختار نظام 173 0:09:09,240 --> 0:09:17,480 ستوه و احرام های نگاه دارنده نظام در مسئله دینی و حراست 174 0:09:17,480 --> 0:09:21,140 از جروگیری از دیفتاتوری و منظه بودن جامعه 175 0:09:21,140 --> 0:09:26,980 تلاش زیادی کردن از استثناس این نظام در ساختار و سازمان و قبانین خودش 176 0:09:26,980 --> 0:09:29,800 این نظام رو باید قرد بدون 177 0:09:29,800 --> 0:09:32,480 من اعتقادم اینه 178 0:09:32,480 --> 0:09:33,260 دو کار 179 0:09:33,260 --> 0:09:36,520 در کنار همه کارها مهمه 180 0:09:36,520 --> 0:09:37,480 برای مسئله نظام 181 0:09:37,480 --> 0:09:38,860 یکی وحدته 182 0:09:38,860 --> 0:09:40,760 همه هم میگن وحدت 183 0:09:40,760 --> 0:09:44,240 وحدت در تعریفی که 184 0:09:44,240 --> 0:09:46,380 عموما در بعد سیاسی میشود 185 0:09:46,380 --> 0:09:48,420 معلوم نیست اینجا بیفتد 186 0:09:48,420 --> 0:09:50,520 اما وحدت 187 0:09:50,520 --> 0:09:51,900 پیرامون و اصول 188 0:09:51,900 --> 0:09:53,480 یک امر حقیقیست 189 0:09:53,480 --> 0:09:55 باید بشود 190 0:09:55 --> 0:09:57,700 مهمترین معلفهی که در وحدت 191 0:09:57,700 --> 0:09:58,940 باید اتفاق بیفتد 192 0:09:58,940 --> 0:10:00,300 وحدت حول دشمنه 193 0:10:00,300 --> 0:10:03,320 اگر پیرامون دشمن 194 0:10:03,320 --> 0:10:05,040 شما داریم می جنگی با دشمن 195 0:10:05,040 --> 0:10:07,320 اگر در خط مقدم 196 0:10:07,320 --> 0:10:09,020 شما دو صدا 197 0:10:09,020 --> 0:10:11,020 بلند شد یکی فریاد 198 0:10:11,020 --> 0:10:12,980 زد این دشمن نیست دوسته 199 0:10:12,980 --> 0:10:14,940 یکی گفت 200 0:10:14,940 --> 0:10:17,120 این دشمن است 201 0:10:17,120 --> 0:10:18,820 این همون می شه که 202 0:10:18,820 --> 0:10:20,720 در جنگ سفین اتفاق افتاد 203 0:10:20,720 --> 0:10:23,140 تومار سپاه امیر المومین را به هم 204 0:10:23,140 --> 0:10:24,940 ریفت و تولد پیدا که 205 0:10:24,940 --> 0:10:26,220 از داخل اون خوارج 206 0:10:26,220 --> 0:10:29,320 خبارش تولد چین توتعه بود 207 0:10:29,320 --> 0:10:31,160 قرآن سر نیزه 208 0:10:31,160 --> 0:10:32,960 معاویه یک مرتبه تطهیر شد 209 0:10:32,960 --> 0:10:34,860 شک کردن خیلی ها توی این موضوع 210 0:10:34,860 --> 0:10:36,240 حالا که دشمن این طوری نیست 211 0:10:36,240 --> 0:10:39,060 دشمن یعنی به معنای امریکا 212 0:10:39,060 --> 0:10:40,960 به سطوح مختلف دیگرش 213 0:10:40,960 --> 0:10:42,260 ازنابش 214 0:10:42,260 --> 0:10:44,920 خب اگه آمدن یک ادامه دارن گفتن نه این دشمن نیست 215 0:10:44,920 --> 0:10:45,820 اشتباه میکنید 216 0:10:45,820 --> 0:10:48,320 چی میگه اصلا امریکا با ما دشمنه نیست 217 0:10:48,320 --> 0:10:50,500 بد فهمیدیم ما این را 218 0:10:50,500 --> 0:10:53,400 شناخت از دشمن یک عمر سیاسی نیست 219 0:10:53,400 --> 0:10:57,480 شناخت از دشمن یک عمر تحقیقی و تجربی است 220 0:10:57,480 --> 0:11:00,880 اگر کسی رفت این را دنبال کرد 221 0:11:00,880 --> 0:11:03,460 در تاریخ عمل کرده دشمن 222 0:11:03,460 --> 0:11:05,620 در سیطره های دشمن 223 0:11:05,620 --> 0:11:07,200 در عمل کرده های دشمن 224 0:11:07,200 --> 0:11:09,480 در سیاست های دشمن 225 0:11:09,480 --> 0:11:12,320 اون را نگاه کرد گول نمی خوره 226 0:11:12,320 --> 0:11:15,600 چرا امیر المؤمنین با معاوی سل نکرد 227 0:11:15,600 --> 0:11:18,480 اگر امیر المؤمنین با معاوی سل میکرد 228 0:11:18,480 --> 0:11:19,940 و مشروعیت به معاوی میداد 229 0:11:19,940 --> 0:11:22,780 از حکومت امیر المومنی و مشروعیت حکومت امیر المومنی 230 0:11:22,780 --> 0:11:24,740 چیزی باقی میموند؟ 231 0:11:24,740 --> 0:11:27,120 ممکن بود ظاهر امیر المومنی به شهادت نرسد 232 0:11:27,120 --> 0:11:30,220 اما از اسلام چی باقی میموند؟ 233 0:11:30,220 --> 0:11:31,600 این موضوع خیلی مهم هست 234 0:11:31,600 --> 0:11:35,420 کسانی که در این منصبها و جایگاها قرار گرفتن 235 0:11:35,420 --> 0:11:38,200 اگر آدرس غلط دادن 236 0:11:38,200 --> 0:11:41,900 به جامعه ما و در جامعه دو صدایی 237 0:11:41,900 --> 0:11:44,280 پیرامون دشمن به وجود آوردن خیانت میکنن 238 0:11:44,280 --> 0:11:45,660 اینا مرتکر خیانت شدن 239 0:11:45,660 --> 0:11:48,300 کوچه دادن به دشمن 240 0:11:48,300 --> 0:11:50,260 بدترین نوع خیانته 241 0:11:50,260 --> 0:11:53,700 تلویج فهم غلط از دشمن 242 0:11:53,700 --> 0:11:55,720 در جامعه 243 0:11:55,720 --> 0:11:58,940 جامعه را حساسیتشو از بین بردن 244 0:11:58,940 --> 0:12:00,680 سرد کردن 245 0:12:00,680 --> 0:12:03,680 در درونش تفرق ایجاد کردن خیانته 246 0:12:03,680 --> 0:12:05,360 این بعد مهم میز 247 0:12:05,360 --> 0:12:07,900 عباد گناگونی این داره باید اشتباه جای کرد 248 0:12:07,900 --> 0:12:08,800 موضوع دوم 249 0:12:08,800 --> 0:12:12,760 مسئله آگاهی و آمادگی مردم ماست 250 0:12:12,760 --> 0:12:18,560 آگاهی و آمادگی دو زلعه و دو مسئله لازم و ملزوم همه 251 0:12:18,560 --> 0:12:23,440 اگر جامعه آگاه نبود آماده نمی شود 252 0:12:23,440 --> 0:12:27,800 اگر جامعه آمادگی خاصی پیدا کرد 253 0:12:27,800 --> 0:12:30,380 بدون اون آگاهی این به نتیجه نمی رسد 254 0:12:30,380 --> 0:12:33,040 شما یک لشکر را بیارایید 255 0:12:33,040 --> 0:12:35,800 مجه هست کنید مسلح کنید 256 0:12:36,480 --> 0:12:37,920 توی میدان ببرید 257 0:12:37,920 --> 0:12:42,640 اما اون شعور لازم اون آگاهی لازم را نداشته باشد 258 0:12:42,640 --> 0:12:43,840 این فرو میرزد 259 0:12:43,840 --> 0:12:46,520 این در اولین حمله فرو میرزد 260 0:12:46,520 --> 0:12:50,320 آگاهی و آمادگی جامعه 261 0:12:50,320 --> 0:12:54,020 اون چیزیست که فهم مردم را توصیه بده 262 0:12:54,020 --> 0:12:56,040 شعور مردم را توصیه بده 263 0:12:56,040 --> 0:12:58,480 خواستهای مردم را تعالی بده 264 0:12:58,480 --> 0:13:00,740 اگر خواستهای مردم 265 0:13:00,740 --> 0:13:01,920 اگر شعور مردم 266 0:13:01,920 --> 0:13:03,100 اگر فهم مردم 267 0:13:03,100 --> 0:13:05,380 تعالی پیدا کرد 268 0:13:05,380 --> 0:13:08,580 مردم خواستهای بلندی را طلب کردن 269 0:13:08,580 --> 0:13:10,060 تو دانشگاه های ما 270 0:13:10,060 --> 0:13:13,820 خواستهای دانشوی خواستهای بلندی بود 271 0:13:13,820 --> 0:13:15,780 این جامعه رشد می کنن 272 0:13:15,780 --> 0:13:20,080 اگر خواستها را آوردین در یک حد نازلی و پستی 273 0:13:20,080 --> 0:13:22,160 این جامعه رشد نمی کنن 274 0:13:22,160 --> 0:13:24,420 این بر می گرد به مسئولینی کشور 275 0:13:24,420 --> 0:13:27,180 این همون نقش پدر و مادر را دارد 276 0:13:27,180 --> 0:13:28,840 این همون ترسیم حدفه 277 0:13:28,840 --> 0:13:30,520 نظام نظام ما 278 0:13:30,520 --> 0:13:33,080 بسیار اهمیت دارد 279 0:13:33,080 --> 0:13:33,960 هر مقدار 280 0:13:33,960 --> 0:13:35,920 همه ای ما بیش از ما 281 0:13:35,920 --> 0:13:38,520 صدها برابر بیش از ما 282 0:13:38,520 --> 0:13:41,300 بیش از دویز هزار نفر 283 0:13:41,300 --> 0:13:44,340 در جنگ تحمیلی به شهادت رسیدند 284 0:13:44,340 --> 0:13:46,020 و امروز 285 0:13:46,020 --> 0:13:49,180 یک میلیون نفر دیگری شهید بشود 286 0:13:49,180 --> 0:13:53,200 این جامعه و این نظام عرضش این فضاکاری را دارد 287 0:13:53,200 --> 0:13:56,440 باید به جامعه خودمون تضریق کنیم 288 0:13:56,440 --> 0:13:57,920 ترمیج کنیم این موضوع را 289 0:13:57,920 --> 0:14:00,080 بیجیم به جامعه خودمون مطلب را 290 0:14:00,080 --> 0:14:02,800 اهمیت نظام را برسنیم 291 0:14:02,800 --> 0:14:05,040 این حس به وجود بیاد 292 0:14:05,040 --> 0:14:07,040 این که ما در اطراف خودمون در طول 293 0:14:07,040 --> 0:14:09,620 شمزه سال گذشته 294 0:14:09,620 --> 0:14:12,380 قریب سه میلیون انسان 295 0:14:12,380 --> 0:14:13,860 کشته شدند 296 0:14:13,860 --> 0:14:15,860 اما این نظام 297 0:14:15,860 --> 0:14:17,240 مسون باقی مونده 298 0:14:17,240 --> 0:14:19,380 این ساده نیست 299 0:14:19,380 --> 0:14:21,020 این ارزش کمی نیست 300 0:14:21,020 --> 0:14:24,080 فرقی بین شمال تهران و جنوب تهران 301 0:14:24,080 --> 0:14:25,340 و شرق ایران و غرب ایران 302 0:14:25,340 --> 0:14:26,900 و شمال ایران و جنوب ایران هم ندارد 303 0:14:26,900 --> 0:14:30 نظام نظام اهمیت فوقلاده ای دارد 304 0:14:30 --> 0:14:30,860 ما 305 0:14:30,860 --> 0:14:33,940 که امروز مسئولیتی بردوش داریم 306 0:14:33,940 --> 0:14:35,340 تو میدونهای گوناگون 307 0:14:35,340 --> 0:14:37,280 این مسئولیت را 308 0:14:37,280 --> 0:14:39,520 با تمام جانمون 309 0:14:39,520 --> 0:14:42,040 به این دلیل باید انجام بدهیم 310 0:14:42,040 --> 0:14:42,880 که امروز 311 0:14:42,880 --> 0:14:46,060 اسلام مجسم نظام جمهوری اسلام 312 0:14:46,060 --> 0:14:48,080 و همون چیزیست که امام حسین 313 0:14:48,080 --> 0:14:49,460 به خاطر اون جان داد 314 0:14:49,460 --> 0:14:51,620 اشکال نداره انسان 315 0:14:51,620 --> 0:14:53,540 حب به یک کسی را بیشتر داشته باشه 316 0:14:53,540 --> 0:14:54,600 حب به یک کسی کمتر داشته باشه 317 0:14:54,600 --> 0:14:56,560 اما اصول را نباید خدشدار کند 318 0:14:56,560 --> 0:14:59,700 این حب نباید بر اصول اثر بذارد 319 0:14:59,700 --> 0:15:01,900 نباید اثر بذارد 320 0:15:01,900 --> 0:15:03,380 اگر اثر گذاشت 321 0:15:03,380 --> 0:15:05,980 من خود باخته اون شخصم 322 0:15:05,980 --> 0:15:08,060 باختم خودم را 323 0:15:08,060 --> 0:15:09,980 شما باخته خودتون 324 0:15:09,980 --> 0:15:12,400 و السلام علیکم و رحمت الله و برکاته 325 0:15:33,380 --> 0:15:38,960 ایسا در لحظه های جرم پیکا 326 0:15:38,960 --> 0:15:44,320 ای هر کجا با نام حق آز کرده 327 0:15:44,320 --> 0:15:48,380 ای در رسیدن تا هدف اعجاز کرده 328 0:15:49,120 --> 0:15:53,380 تا عظمتان راسخ جال برز و سهنده 329 0:15:53,380 --> 0:15:57,380 با نامتان همباره ایران سر بلنده 330 0:15:57,380 --> 0:16:02,380 ای لحظه مانان ای سر فرازان 331 0:16:02,380 --> 0:16:07,600 نیروی تانجاوی باد و پرتبان باد 332 0:16:07,600 --> 0:16:12,120 ای راد مردان شورا فرینان 333 0:16:12,120 --> 0:16:16,860 وقت شما پیبست بیدار و جوان باد 334 0:16:16,860 --> 0:16:21,280 ای غلب های پرتپش از عشق و ایمان 335 0:16:21,280 --> 0:16:25,840 توفنده در پیکارها مانند توفان 336 0:16:25,840 --> 0:16:30,400 همبار سبز و شاد و پر امید باشید 337 0:16:30,400 --> 0:16:35,380 روشنگر و پیروز چون خرشی باشی 338 0:16:35,380 --> 0:16:39,640 ای غمر مانان ای سر پرازان 339 0:16:39,640 --> 0:16:44,220 ای شیر مردان دیار پاچ ایران 340 0:16:44,220 --> 0:16:48,820 ای راد مردان شورا فرینان 341 0:16:48,820 --> 0:16:53,500 ای افخار و بابه روی خاک ایران 342 0:17:00,400 --> 0:17:11,060 راژیو معارف صدای فضیلت و فطرت 343 0:17:11,060 --> 0:17:29,700 روایت کتاب 344 0:17:30,400 --> 0:17:38,280 بر اساس کتاب اوخیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری 345 0:17:38,280 --> 0:17:54,680 نویسنده تهیه کننده و کارگردان حسن توکلیزاده 346 0:17:54,680 --> 0:17:58,220 راوی امیر زنددلان 347 0:17:58,220 --> 0:18:00,220 بازیگران 348 0:18:00,220 --> 0:18:03,140 معصومه عزیز محمدی 349 0:18:03,140 --> 0:18:05,180 عباس توفیقی 350 0:18:05,180 --> 0:18:07,180 امیر زند دلان 351 0:18:07,180 --> 0:18:09,420 صدا بردار 352 0:18:09,420 --> 0:18:12,140 مجید آینه 353 0:18:12,140 --> 0:18:16,900 به نام خدای بزرگ 354 0:18:16,900 --> 0:18:18 دوستان عزیز سلام 355 0:18:18 --> 0:18:20,960 روایت کتاب رو از راژیو معرف می شنوید 356 0:18:20,960 --> 0:18:24,160 در این برنامه گذیده ای از کتاب اقیانوس مشرق 357 0:18:24,160 --> 0:18:27,860 در ساختار روای نمایشی اقتباس و روایت می شه 358 0:18:27,860 --> 0:18:34,360 این کتاب داستان سریشتگی مردی به اسم امران و وسالش به ولایت امام رزا علیه سلامه 359 0:18:34,360 --> 0:18:41 در برنامه های قبل شنیدید که امران به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد 360 0:18:41 --> 0:18:50,280 اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده ی کبیر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودش رو فرستاده ی امام رزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد 361 0:18:50,280 --> 0:19:02,440 بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره. 362 0:19:02,440 --> 0:19:08,100 امران خسته به خونه حاشکریم پیندوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست. 363 0:19:08,200 --> 0:19:13,440 حاشکریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خوراسان و خونه امام رزا می جوشه. 364 0:19:13,440 --> 0:19:17,200 اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه یا به حیات خیالی بره 365 0:19:17,200 --> 0:19:20,240 اون با کاربانی به سمت دریای شمال رفت 366 0:19:20,240 --> 0:19:23,620 هچکریم و دخترش راهل همراهی خراسان شدن 367 0:19:23,620 --> 0:19:27,320 اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اس برگشت 368 0:19:27,320 --> 0:19:29,800 و با هچکریم و دخترش راهل هم سفه شد 369 0:19:29,800 --> 0:19:34,380 هچکریم و دخترش راهل و امران در مسیر خراسان به رودخانه ای رسیدند 370 0:19:34,380 --> 0:19:39,100 کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد 371 0:19:39,100 --> 0:19:41,900 مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد 372 0:19:41,900 --> 0:19:43,360 اون که از امران شنیده بود 373 0:19:43,360 --> 0:19:46,880 حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادر اشاره کرد 374 0:19:46,880 --> 0:19:49,700 و از حاج کریم پین دوز خواست که به اون چادر بره 375 0:19:49,700 --> 0:19:53,840 و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه 376 0:19:53,840 --> 0:19:56,640 حاج کریم به چادر عبد الرحمن رفت 377 0:19:56,640 --> 0:20:00,820 و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل وید علیه مسلم گفت 378 0:20:00,820 --> 0:20:02,420 با شنیدن حرفای حاشکریم 379 0:20:02,420 --> 0:20:06,300 سعد برادر عبد الرحمن در تعیید حرفای حاشکریم پیندوز 380 0:20:06,300 --> 0:20:09,900 حکایتی از کرامت امام رزا علیه سلم تعریف کرد 381 0:20:09,900 --> 0:20:11,140 بعد از مباحثه 382 0:20:11,140 --> 0:20:15,920 زخمی که حاشکریم از راه زنه خورده بود سر باز کرد و اون بیحال شد 383 0:20:15,920 --> 0:20:19,040 امران و احمد دنبال راه چارهی بودن 384 0:20:19,040 --> 0:20:21,280 تا حاشکریم رو به طبیبی برسونن 385 0:20:21,280 --> 0:20:24,240 که داروهایی لازم رو برای مداوای اون داشته باشه 386 0:20:24,240 --> 0:20:28,340 احمد و امران کنار رودخونه سرگرم صحبت بودند که 387 0:20:28,340 --> 0:20:33,120 صدای فریاد همراه با ناله ی هاج کریم از چادر بلند شد 388 0:20:33,120 --> 0:20:37,980 و حالا ادامه ی روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت بیستونه هم 389 0:20:51,280 --> 0:21:01,520 شب بود و ستاره ها توی آسمون سوسو می زدن 390 0:21:01,520 --> 0:21:06,160 امران و احمد کنار رود نشسته و سرگرم صحبت بیدن که 391 0:21:06,160 --> 0:21:09,380 صدای فریاد حاج کریم از داخل چادر بلند شد 392 0:21:09,380 --> 0:21:16,960 امران و احمد وحشت زده رو برگردوندن و به چادر خیره شدن 393 0:21:16,960 --> 0:21:21,180 حاج کریم پیندوز توی بستر نشسته بود و با بغض فریاد می زد 394 0:21:21,180 --> 0:21:23,300 نخورید دستویه دارید 395 0:21:23,300 --> 0:21:25,420 امران به سمت چادر دوید 396 0:21:25,420 --> 0:21:29,720 حاج کریم با چشمایی که باز بود و معلوم نبود به کجا نگاه می کنه 397 0:21:29,720 --> 0:21:31,540 توی بستر نشسته بود 398 0:21:31,540 --> 0:21:35,420 از زخم شونش خون بیرون زده و دور دهنش کف بسته بود 399 0:21:35,420 --> 0:21:38,300 احمد سره پیندوز رو به سینش چسبوند 400 0:21:38,300 --> 0:21:41,440 امران وحشت زده به حاج کریم نگاه کرد و گفت 401 0:21:41,440 --> 0:21:43,720 دهانش غذایی را که خورده پست دادست 402 0:21:46,960 --> 0:21:53,100 امران با عجله اچادور بیرون دوید و فریاد زد 403 0:21:53,100 --> 0:22:00,160 دو مرد در دل تاریکی و با عجله به سمت امران دویدن 404 0:22:00,160 --> 0:22:02,080 و یکی از اونا پرسید 405 0:22:02,080 --> 0:22:12,740 یکی از اون دو مرد سری رفت و برای امران عصبی بیاره 406 0:22:12,740 --> 0:22:16,040 راهله دختر حاشکریم وحشت زده به سمت اچادوری رفت 407 0:22:16,040 --> 0:22:17,780 که پدرش در اون خابیده بود 408 0:22:17,780 --> 0:22:20,140 از صدای ناله پدرش بغز کرده بود 409 0:22:20,140 --> 0:22:22,140 امران رو به اون کرد و گفت 410 0:22:22,140 --> 0:22:22,980 آرام باش راهله 411 0:22:22,980 --> 0:22:24,800 من به سراغ طبیب می رفم 412 0:22:24,800 --> 0:22:27,020 و او را به بالین پدرت می آورم 413 0:22:27,020 --> 0:22:29,540 مردی که دنبال عصب رفته بود برگشت 414 0:22:29,540 --> 0:22:30,700 امران سبار عصب شد 415 0:22:30,700 --> 0:22:33,540 و با صدای بلند و طوری که راهله بشنه و گفت 416 0:22:33,540 --> 0:22:35,700 باشه تا ابخود را به طبیب بیرسانم 417 0:22:35,700 --> 0:22:37,040 نگران نباش راهله 418 0:22:37,040 --> 0:22:38,480 زود باز می گردم 419 0:22:38,480 --> 0:22:46,500 امران سوار برعصب دی سحراب میتاخد 420 0:22:46,500 --> 0:22:48,560 لباسش توی بات کن میخورد 421 0:22:48,560 --> 0:22:52,600 خوشید آروم آروم از پشت کوه سرک میکشید و در حال طولو بود 422 0:22:52,600 --> 0:22:55,640 امران همینطور که سوار برعصب پیش میرفت 423 0:22:55,640 --> 0:22:58,060 کمر صاف کرد و به نقطه دور خیره شد 424 0:22:58,060 --> 0:23:00,420 و دقامت مردی از دور پیدا بود 425 0:23:00,420 --> 0:23:02,220 امران به سمت اون تاخد 426 0:23:02,220 --> 0:23:06,440 با شنیدن صدای پای عصب مرد روبه سواری که پیش میومد ایستاد 427 0:23:06,440 --> 0:23:09,340 امران با اجله از راه رسید و نفذ زنان پرسید 428 0:23:09,340 --> 0:23:12,920 آیا در این حوالی طبیبی میشی نسی؟ 429 0:23:12,920 --> 0:23:15,600 عصب مقابل مرد ناشناس بیقراری میکرد 430 0:23:15,600 --> 0:23:17,680 انگار تحمل موندن نداشت 431 0:23:17,680 --> 0:23:19,340 مرد ناشناس پرسید 432 0:23:19,340 --> 0:23:20,540 طبیب؟ 433 0:23:20,540 --> 0:23:26,040 آره این که تبابت بدند و بتواند جراحتی را مداوا کند 434 0:23:26,040 --> 0:23:30,420 مرد ناشناس سر تکون داد و با دست به سمتی اشاره کرد و گفت 435 0:23:30,420 --> 0:23:31,500 از اون طرف برو 436 0:23:31,500 --> 0:23:34,580 امران به راهی که مرد اشاره کرده بود نگاه کرد 437 0:23:34,580 --> 0:23:40,040 مرد ناشناس گفت به نیشابور برو و اونجا خانه کمالدین طبیب را پیدا کنه 438 0:23:40,040 --> 0:23:41,440 کمالدین طبیب؟ 439 0:23:41,440 --> 0:23:46,680 آری او و خباس گیهان мужاست و این علم را از علی ابن مسر رزا مخته 440 0:23:46,680 --> 0:23:48,740 گفتی علی ابن مسر رزا؟ 441 0:23:48,740 --> 0:23:49,100 آری 442 0:23:49,100 --> 0:23:54,460 این طبیب که گفتی کمالدین علی ابن مسر رزا را کجا دیده است؟ 443 0:23:54,460 --> 0:23:58,940 آن سال که علی ابن مسر رزا از مرد به خراسان میرفت از این مسیر گذر 444 0:23:58,940 --> 0:24:00,260 از این مسیر؟ 445 0:24:00,260 --> 0:24:04,900 آری حتی زیر این درخت هم نشست و با کسانی که اینجا بودند سخنگ گفت. 446 0:24:05,540 --> 0:24:07,120 امران از عصب پیاده شد. 447 0:24:07,260 --> 0:24:09,080 هنوز افزار عصب پی دستش بود. 448 0:24:09,180 --> 0:24:10,800 اون کنار درخت استاد و پرسید. 449 0:24:11,620 --> 0:24:12,840 این درخت؟ 450 0:24:12,840 --> 0:24:13,940 آری همین درخت. 451 0:24:14,300 --> 0:24:16,620 امران دست دراز کرد و به تنه این درخت دست کشید. 452 0:24:16,680 --> 0:24:20,100 همین که دستش به درخت رسید صدایی توی ذهنش تنین انداخت. 453 0:24:20,100 --> 0:24:32,400 گفت بگویم نشان با نشان که فریادی از تهدل کشیدی و بغزت چکست و خاک براهوت را بر تاغ آسمان تاشیدی و صاحب زمین و زمان را صدا زدی 454 0:24:32,400 --> 0:24:38,100 صدا انقدر واضح بود که امران بحشت زده و اقعی بلگشت و دنبال صاحب صدا گشت و با خودش گفت 455 0:24:38,100 --> 0:24:41,280 همون صداییست که وقتی در براهوت گم شده بودم شنیدم 456 0:24:41,280 --> 0:24:46,320 صدای کسی که خود را فرستاده ی علی ابن موسر رزا معرفی کرد 457 0:24:46,320 --> 0:24:51,480 مرد ناشناس با تحچب امران خیره شده بود امران به اون نگاه کرد و با اشاره به درخت پرسید 458 0:24:51,480 --> 0:24:55,360 تو با چشمان خودت دیدی که علی ابن موسرزا به این درخت تکیه داد؟ 459 0:24:55,360 --> 0:24:57,080 آره حتی با من سخن گفت 460 0:24:57,080 --> 0:24:57,820 با تو؟ 461 0:24:57,820 --> 0:25:05,560 آره به ایشان عرض کردم بیچار فرزندان ما که در آینده متولد خواهند شد و از برکت وجود شما محروم خواهند بود 462 0:25:05,560 --> 0:25:07,160 خب ایشان چه فرمودند؟ 463 0:25:07,160 --> 0:25:12,060 ایشان لبخندی زدند و فرمودند آیا نشنیده ای که رسول خدا فرمودند 464 0:25:12,060 --> 0:25:15,740 پاره ای از تن من در زمین خراسان دفت قاعد شد 465 0:25:15,740 --> 0:25:21,200 پس هر مؤمنی که او را زیارت کند خداوند از دو جل بهش را برو واجب گرداند 466 0:25:21,200 --> 0:25:23,340 و آتش را بر بدنش حرام قاعد کرد 467 0:25:23,340 --> 0:25:26,460 نه پرسیدی منظورشان چه کسیست؟ 468 0:25:26,460 --> 0:25:27,180 پرسیدم 469 0:25:27,180 --> 0:25:31,240 علی ابن مسرزا مرا به نام صدا زدند و فرمودند 470 0:25:31,240 --> 0:25:33,160 منظور رسول خدا من هستم 471 0:25:33,160 --> 0:26:03,140 دیگر چه فرمودند؟ 472 0:26:03,160 --> 0:26:08,200 با شنیدن سخن امام عشق در چشمانم حلقه زد و پرسیدم 473 0:26:08,200 --> 0:26:11,820 آیا درباره مزار و مغبره خودتان سخن میگویین 474 0:26:11,820 --> 0:26:16,100 و آی بر ما که زنده باشیم و شما در خاک مدفون باشین 475 0:26:16,100 --> 0:26:20,720 حضرت فرمودن خاکی که مزار من درام قرار خواهد گرفت 476 0:26:20,720 --> 0:26:25,200 باقیست از باقهای بهشت و محل رفته آمد فرشتگان هست 477 0:26:25,200 --> 0:26:30,820 و هم بار گروهی از آسمان نازر میشوند و گروهی بالا میروند تا روز قیامت 478 0:26:30,820 --> 0:27:00,800 اشک دیگه 479 0:27:00,820 --> 0:27:19,320 امران به تخت پیش می رفت 480 0:27:19,320 --> 0:27:23,380 اون با عجله از کنار تپهی رد شد و به سمت نیشابور تخت 481 0:27:23,380 --> 0:27:27,900 مدام چهره هاشکریم پیندوز و دخترش راهله توی ذهنش مجسم 482 0:27:27,900 --> 0:27:30,280 و صدایی توی ذهنش تکرار می شد 483 0:27:30,280 --> 0:27:33 امران همینطور که روی عصب نشسته بود 484 0:27:33 --> 0:27:36,180 چشماشو بست و خودشو به تنین صدا سپرد 485 0:27:36,180 --> 0:27:39,160 من از طرف علی ابن موسر رزا آمدم 486 0:27:39,160 --> 0:27:41,760 من پیگ علی ابن موسر رزا هستم 487 0:27:41,760 --> 0:27:44,900 صدا تو گوش امران تنین انداخته بود 488 0:27:44,900 --> 0:27:47,080 امران از بین چند درخت رد شد 489 0:27:47,080 --> 0:27:49,920 صدای شمع عصب بین درخت ها پیچید 490 0:27:49,920 --> 0:27:53,020 و پرندگانی که روی درخت ها توی لونه هاشون 491 0:27:53,020 --> 0:27:54,680 و روی شاخه ها نشسته بودن 492 0:27:54,680 --> 0:27:56,560 از ترس به آسمون پریدن 493 0:27:56,560 --> 0:27:59,380 امران سر بلند کرد و پرنده ها رو دید 494 0:27:59,380 --> 0:28:02,340 دوباره صدا تو بوشش تنین انداخت 495 0:28:02,340 --> 0:28:06,340 او همانیست که زمین و زمان را به اوست پردند 496 0:28:06,340 --> 0:28:09,900 هفت دریا هفت آسمان و هفت خاک 497 0:28:09,900 --> 0:28:13,780 هفت دریا هفت آسمان هفت خاک 498 0:28:13,780 --> 0:28:16,640 امران از کنار مزرعی رد شد 499 0:28:16,640 --> 0:28:19 چند کشاورز براش دسته بندادن 500 0:28:19 --> 0:28:21,820 امران بی توجه به اونا تاخت و پیش رفت 501 0:28:21,820 --> 0:28:25,800 کمی که گذشت زیر سایه ی درختی استاد تا نفسی تازه کنه 502 0:28:25,800 --> 0:28:27,760 دستی به گردن عصبش کشید 503 0:28:27,760 --> 0:28:30,420 بعد مشکو برداشت و چند جرعه خورد 504 0:28:30,420 --> 0:28:32,340 و به سر و صورتش ریخ 505 0:28:32,340 --> 0:28:34,920 بعد هم مشکو بالای سر عصب نگه داشت 506 0:28:34,920 --> 0:28:37,260 و آب روی سر اون خالی کرد 507 0:28:37,260 --> 0:28:40,120 دوباره صدا تو گوشش تنین انداخت 508 0:28:40,120 --> 0:28:42,260 چهل قدم که از این سو برداری 509 0:28:42,260 --> 0:28:43,900 به روستای می رسید 510 0:28:43,900 --> 0:28:46,840 آنجا سراغ خانه پین دوز را بگیر 511 0:28:46,840 --> 0:28:50,740 او راه چشمه آب حیات را نشاند می دهد 512 0:28:50,740 --> 0:28:52,640 صدای فرستاده امام رزا 513 0:28:52,640 --> 0:28:59,060 همون که در براهود به امران مشکی پر از آب داده و اونو به خونه حاج کریم پین دوز راه نمایی کرده بود 514 0:28:59,060 --> 0:29:02,620 مدام تو زهن امران تنین انداز می شود 515 0:29:22,640 --> 0:29:46,640 موسیقی 516 0:29:46,640 --> 0:29:54,060 دوستان عزیز تا فردا و آخرین بخش از روایت کتاب اوگیانوس مشرق خدا نگهدار