1 0:00:00 --> 0:00:06,540 خود را پیرامون موضوع نشست حد اکثر تا میمه مهرماه ارسال کنند. 2 0:00:07,960 --> 0:00:18,360 علاقمندان برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی www.quran-shora.ir مراجعه نمایند. 3 0:00:22,260 --> 0:00:24,920 شورای آلی قرآن 4 0:00:24,920 --> 0:00:37,780 انشالله که در پناه قرآن باشید و در پناه سقلین باشید قرآن عزیز و اهل بیت اسمتو تخارت 5 0:00:37,780 --> 0:00:45,560 ساعت 21 نه شب هست و رویدی معرف برای این لحظه شما پارسایان رو در نظر گرفته 6 0:00:45,560 --> 0:00:53,820 به مدت تقریبا ده دقیقه حجت الاسلام وحیدی از سیره و اخلاق علما برامون میگن 7 0:00:53,820 --> 0:01:01,700 بعد از اون ساعت 21 ده دقیقه روایت کتاب اقیانوس مشرق رو خواهیم شنید 8 0:01:01,700 --> 0:01:07,820 به تیه کنندگی جناب آقای حسن توکلی زاده 9 0:01:07,820 --> 0:01:13,660 و ساعت 21 و 25 دقیقه حکم شریع کتایی خواهیم شنید 10 0:01:13,660 --> 0:01:16 در آیا می دانستید؟ 11 0:01:16 --> 0:01:18,560 ساعت 9 و نیم شب هم 12 0:01:18,560 --> 0:01:26,060 بیست و یک و سی دقیقه حدیث آفداب بیانات امام خمینی رحمت الله علی 13 0:01:26,060 --> 0:01:35,340 صحبت های مهم و قابل توجهی داشتن حضرت امام در نهوم خورداد ماه سال شست و یک 14 0:01:35,340 --> 0:01:45,940 در باری جایگاه و نقش کارگنان سنت نفت و انشالله ساعت نونیم شب براتون پخش خواهیم کرد 15 0:01:45,940 --> 0:01:49,360 اما بریم همراه بشیم با پارسکن 16 0:02:15,940 --> 0:02:44,940 موسیقی 17 0:02:44,940 --> 0:02:47,160 بسم الله الرحمن الرحیم 18 0:02:47,160 --> 0:02:50 الحمدلله رب العالمین و صلی اللہ علیه و سلامه و سلامه و سلامه 19 0:02:50 --> 0:02:50,940 و سلامه و سلامه و سلامه و سلامه 20 0:02:50,940 --> 0:02:53,260 سلامه و سلامه و سلامه 21 0:02:53,260 --> 0:02:56,880 دوستان عزیز همراه در برنامه پارسایان 22 0:02:56,880 --> 0:03:01,260 خدا به هممون توفیق بده اخلاقمون زیبا باشه 23 0:03:01,260 --> 0:03:05,680 اونجور که هزارات معصومین علیهم صلوات الله میپسندن 24 0:03:05,680 --> 0:03:11,280 یکی از چیزهایی که اخلاق رو زیبا میکنه سخاوتمندیه 25 0:03:11,280 --> 0:03:13,960 مولا امیر المؤمنین علیه السلام 26 0:03:13,960 --> 0:03:16,580 در روایتی ازشون نقش شده 27 0:03:16,580 --> 0:03:19,100 از سخا یکسب المحبه 28 0:03:19,100 --> 0:03:21,300 و یزین الاخلاق 29 0:03:21,300 --> 0:03:23,260 بخشندگی سخاوت 30 0:03:23,260 --> 0:03:24,520 دوستی میاره 31 0:03:24,520 --> 0:03:27,200 اخلاق آدم رو زیبا میکنه 32 0:03:27,200 --> 0:03:28,960 خدا همه ما رو 33 0:03:28,960 --> 0:03:31,140 اهل سخاوت قرار بده 34 0:03:31,140 --> 0:03:33,300 که سخاوت جز اخلاق 35 0:03:33,300 --> 0:03:34,700 بهشتیانه 36 0:03:34,700 --> 0:03:36,520 انبیا ازام اهل 37 0:03:36,520 --> 0:03:39,060 سخاوت بودند مراقب بودند 38 0:03:39,060 --> 0:03:41,240 اگر کسی چیزی از اونها میخواست 39 0:03:41,240 --> 0:03:42,500 بلا فاصله 40 0:03:42,500 --> 0:03:44,320 به او می بخشیدند 41 0:03:44,320 --> 0:03:46,200 قرآن کریم در باره 42 0:03:46,200 --> 0:03:47,740 صدیقه تاهره 43 0:03:47,740 --> 0:03:50,200 سلام الله علیها و امیر المؤمنین 44 0:03:50,200 --> 0:03:50,840 علیه السلام 45 0:03:50,840 --> 0:03:54,020 و وجود نازلین امام حسن 46 0:03:54,020 --> 0:03:56,460 و امام حسین علیهم سلوات الله 47 0:03:56,460 --> 0:03:57,740 اینجور می فرماید 48 0:03:57,740 --> 0:03:59,780 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 49 0:03:59,780 --> 0:04:01,560 و یتعمونت تعام 50 0:04:01,560 --> 0:04:03,980 علا حبهی مسکینن 51 0:04:03,980 --> 0:04:05,920 و یتیمن و اسیرا 52 0:04:05,920 --> 0:04:08,520 اهل سخاوت بودند 53 0:04:08,520 --> 0:04:09,800 با این که خودشون 54 0:04:09,800 --> 0:04:11,800 به اون قضا احتیاج داشتند 55 0:04:11,800 --> 0:04:19,660 روزدار بودند ولی قضای خودشون رو به مسکین و یتیم و اسیر سخاوتمندانه بخشیدند 56 0:04:19,660 --> 0:04:25,180 خدای متعال همه ما رو اهل سخاوت قرار بده انشاءالله 57 0:04:41,800 --> 0:04:49,800 موسیقی 58 0:05:11,800 --> 0:05:34,220 برای مرحوم امام رحمت الله علیه هدیه می آوردن ولی نه نیازی ندارن که بیشتر از اون استفاده بکنن همه اونها رو که به عنوان سوقات و هدیه برای مرحوم امام می آوردن ایشون هدیه می دادن به دیگران اهل سخاوت بودن می گفتن بدهید به کسی که استفاده بکنه 59 0:05:34,220 --> 0:05:41,260 بعضی وقتا هدایه عتیقه نفیس مثل قرآن خطی خیلی گران قیمت 60 0:05:41,260 --> 0:05:44,200 اینجور چیزها هم برای ایشون هدیه میگو بردن 61 0:05:44,200 --> 0:05:45,940 گفتن من استفاده ندارم 62 0:05:45,940 --> 0:05:47,940 بدید به کسی که استفاده بکنه 63 0:05:47,940 --> 0:05:54 یا میدودن به موزه های مثل موزه آستان مقدس مولامون علی ابن مصر رضا علیه السلام 64 0:05:54 --> 0:05:56,840 یا میدودن به کسی که استفاده بکنه 65 0:05:56,840 --> 0:05:58 نگه نمیداشتن 66 0:05:58 --> 0:06:00,500 اگر خودشون استفاده نمیکردن 67 0:06:00,500 --> 0:06:03,320 هدیه می دونند که دیگران استفاده بکنند 68 0:06:03,320 --> 0:06:05,380 بعضی وقت ما گوشه خونه هامون 69 0:06:05,380 --> 0:06:07,080 یه چیزایی داریم که 70 0:06:07,080 --> 0:06:09,420 اینا سالهای سال برش می گذره 71 0:06:09,420 --> 0:06:10,920 و ما ازش استفاده نمی کنیم 72 0:06:10,920 --> 0:06:12,940 در حالی که دیگرانی هستند 73 0:06:12,940 --> 0:06:14,680 که محتاج همین وسیله 74 0:06:14,680 --> 0:06:17,300 رد کنیم بره مردم استفاده بکنند 75 0:06:17,300 --> 0:06:19,640 این دستوریه که به ما داده شده 76 0:06:19,640 --> 0:06:21,440 خدا رحمت کنه 77 0:06:21,440 --> 0:06:23,260 مرحوم شیخ انصاری 78 0:06:23,260 --> 0:06:24,700 رحمت الله علیه 79 0:06:24,700 --> 0:06:26,860 که از بزرگان شیعه هست 80 0:06:26,860 --> 0:06:37,020 یکی از مقلدینشون یه وقتی آمد خدمت ایشون رو یه عبای زمستانی بسیار گران قیمتی به جناب شیخ انصاری رحمت الله علیه هدیه داد 81 0:06:37,020 --> 0:06:42,120 دست شیخ رو بوسید و عبا رو بر دوش شیخ انداخت و رفت 82 0:06:42,120 --> 0:06:48,980 فردای اون روز اومد در جماعت مرحوم شیخ رحمت الله علیه نماز بخونه و شرکت بکنه 83 0:06:48,980 --> 0:06:56,320 نگاه کردید عجب اون عبای گران قیمت زمستانی که من برای شیخ خریدم و روی دوششون انداختم رو دوششون نیست 84 0:06:56,320 --> 0:06:57,420 رفت جلو 85 0:06:57,420 --> 0:07:03,980 گفت ببخشید جناب شیخ من دیروز یه عبای گران قیمت به شما هدیه ددم اونو چه کردید 86 0:07:04,780 --> 0:07:12,520 مرحوم شیخ فرمودن اون رو فروختم و با پول اون دوازده تا عبای زمستانی ساده خریدم 87 0:07:12,520 --> 0:07:14,580 یکیش رو خودم برداشتم 88 0:07:14,580 --> 0:07:18,340 یازده تاشت رو دادم به این طلبه های بنده های خدایی 89 0:07:18,340 --> 0:07:22,600 که سردست و عبای زمستانی ندارن تا بتونن استفاده بکنن 90 0:07:22,600 --> 0:07:25,420 بودن باید اهل سخاوت باشه 91 0:07:25,420 --> 0:07:30,300 تاجر ارز کرد که آقا جون من عبا رو بر شما خریده بودم 92 0:07:30,300 --> 0:07:33,060 شما برای چی فروختید اون رو؟ 93 0:07:33,060 --> 0:07:37,060 مرحوم شیخ رحمت الله فهمودن اندمیری لایق بلودالک 94 0:07:37,060 --> 0:07:40,360 ویجدان من این کار رو نیپذیره 95 0:07:40,360 --> 0:07:42,620 که من یه عبای گران قیمت بپوشم 96 0:07:42,620 --> 0:07:44,720 که میتونه اون عبای گران قیمت 97 0:07:44,720 --> 0:07:48,020 یازده نفر دیگر رو گرم بکنه 98 0:07:48,020 --> 0:07:50,200 من نمیتونم اگر اینجوره 99 0:07:50,200 --> 0:07:53,520 من به این عبای زمستانی احتیاج ندارم 100 0:07:53,520 --> 0:07:55,480 مراقبت میکردن 101 0:07:55,480 --> 0:07:57,980 این جمله رو هم عرض بکنم 102 0:07:57,980 --> 0:08:00,660 خدا رحمت کنه من همه آیت الله شرابیانی 103 0:08:00,660 --> 0:08:04,900 معروفه که ایشون جزء سخاوتمندان نجف بودن 104 0:08:04,900 --> 0:08:09,160 میگن یک آقای طلبه محترمی عوی نداشته 105 0:08:09,160 --> 0:08:12,840 دنبال عوی میگشته میخواسته جلسهی بره 106 0:08:12,840 --> 0:08:15,920 برخی از دوستانش میگن ما یه راهی به تو نشون میدیم 107 0:08:15,920 --> 0:08:18,640 میتونی عوادار بشی چه کار بکنم 108 0:08:18,640 --> 0:08:21,300 میگن زمانی که مرحوم آیت الله شعبیانی 109 0:08:21,300 --> 0:08:25,420 میاد حرم متحر مولامون علی ابن عوی طالب علیه السلام 110 0:08:25,420 --> 0:08:29,460 نماز بخونه و زیارت بکنه 111 0:08:29,460 --> 0:08:32,200 تو برو عوائیشون رو از رو دوششون بردار 112 0:08:32,200 --> 0:08:34,280 اگر گفت چرا 113 0:08:34,280 --> 0:08:36,220 بگو شما عبا دارید 114 0:08:36,220 --> 0:08:37,280 من عبا ندارم 115 0:08:37,280 --> 0:08:40,340 اگر اجازه میدیدین عبا شما برای من باشه 116 0:08:40,340 --> 0:08:42,460 او هم همین کار رو کرد 117 0:08:42,460 --> 0:08:46,920 رفت و خدمت مرحوم آیت الله شربیانی 118 0:08:46,920 --> 0:08:50,580 رسید و عبا رو برداشت و 119 0:08:50,580 --> 0:08:53,080 آن شریفانی گفتن چه میکنی؟ 120 0:08:53,080 --> 0:08:54,480 اشون گفت آقا شما عبا دارید 121 0:08:54,480 --> 0:08:55,540 من عبا ندارم 122 0:08:55,540 --> 0:08:57,680 اشون فرمودن عبی نداره 123 0:08:57,680 --> 0:08:59,340 عبا برای شما باشه 124 0:08:59,340 --> 0:09:02 فقط من یه درخواستی از شما دارم 125 0:09:02 --> 0:09:10,600 چه درخواستی؟ گفتن من تا به منزل برسم عبا ندارم این عبا مال شما به من اجاره میدید عباتون رو 126 0:09:10,600 --> 0:09:19,300 یه مقداری پول بر همه شربیانی رحمت الله دادن به اون آقا عبا رو اجاره کردن تا در منزل با عبا برند 127 0:09:19,300 --> 0:09:25,980 بعد در منزل که رسیدن عبا رو از دوششون برداشتند و به اون طلبه بخشیدند 128 0:09:25,980 --> 0:09:27,680 این یعنی سخاوت 129 0:09:27,680 --> 0:09:29,320 آدم ببخشه 130 0:09:29,320 --> 0:09:31,260 که اگر ببخشیم 131 0:09:31,260 --> 0:09:33,700 خدای متعال رحمت و برکتش رو بر ما 132 0:09:33,700 --> 0:09:35,860 نازل میکنه انشاءالله 133 0:09:55,980 --> 0:10:07,820 جلوی از جامعه دینی 134 0:10:07,820 --> 0:10:21,380 سدای فضیلت و فطرت 135 0:10:25,980 --> 0:10:32,980 موسیقی 136 0:10:55,980 --> 0:11:03,020 روایت کتاب 137 0:11:03,020 --> 0:11:11,580 بر اساس کتاب اوخیانوس مشرق نوشته مجید پوروالی کلشتری 138 0:11:11,580 --> 0:11:25,120 نویسنده، تحیی کننده و کارگردان 139 0:11:25,120 --> 0:11:27,900 حسن توکلیزاده 140 0:11:27,900 --> 0:11:31,520 راوی، امیر زنددلان 141 0:11:31,520 --> 0:11:36,400 بازیگران، معصومه عزیز محمدی 142 0:11:36,400 --> 0:11:40,440 عباس توفیقی، امیر زنددلان 143 0:11:40,440 --> 0:11:45,400 صدا بردار مجید آینه 144 0:12:10,440 --> 0:12:14,300 به دنبال آب حیات از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد 145 0:12:14,300 --> 0:12:17,940 اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده ی کبیر پیش می رفت 146 0:12:17,940 --> 0:12:21,800 که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده ی مامرزا معرفی کرد 147 0:12:21,800 --> 0:12:23,560 و مشک آبی به اون داد 148 0:12:23,560 --> 0:12:26,440 بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت 149 0:12:26,440 --> 0:12:29,540 اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره 150 0:12:29,540 --> 0:12:32,720 تا به خونه پیندوزی روشنزمیر برسه 151 0:12:32,720 --> 0:12:35,760 و از اون نشونی چشمه آب حیات رو بگیره 152 0:12:35,760 --> 0:12:39,020 امران خسته به خونه حاج کریم پین دوز رسید 153 0:12:39,020 --> 0:12:41,420 و از اون نشونی آب حیات رو خواست 154 0:12:41,420 --> 0:12:42,820 حاج کریم به اون گفت که 155 0:12:42,820 --> 0:12:46,760 چشمه آب حیات حقیقی در خراسان و خونه مامرزا می جوشه 156 0:12:46,760 --> 0:12:50,500 اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره 157 0:12:50,500 --> 0:12:53,500 اون با کاربانی به سمت دریای شمال رفت 158 0:12:53,500 --> 0:12:56,800 حاج کریم و دخترش راهله همراهی خراسان شدن 159 0:12:56,800 --> 0:13:15,200 اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اسب برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفه شد. حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانهی رسیدند. کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد. مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد. 160 0:13:15,200 --> 0:13:27,180 اون که از امران شنیده بود، حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادر اشاره کرد و از حاج کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه. 161 0:13:27,560 --> 0:13:34,140 حاج کریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل وید علیه مسلم گفت. 162 0:13:34,140 --> 0:13:43,240 با شنیدن حرف هاشکریم، سعد برادر عبد الرحمن در تعیید حرف هاشکریم پیندوز حکایتی از کرامت امام رزا علیه سلام تعریف کرد. 163 0:13:43,240 --> 0:13:49,240 بعد از مباحثه، زخمی که هاشکریم از راه زنه خورده بود سر باز کرد و اون بیحال شد. 164 0:13:49,620 --> 0:13:57,560 امران و احمد دنبال راه چارهی بودن تا هاشکریم رو به طبیبی برسونن که داروهایی لازم رو برای مداوای اون داشته باشه. 165 0:13:57,560 --> 0:14:06,200 احمد و امران کنار رودخونه سرگرم صحبت بودند که صدای فریاد همراه با ناله ی هاش کریم از چادر بلند شد. 166 0:14:06,440 --> 0:14:11,260 و حالا ادامه ی روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت بیستونه هم. 167 0:14:27,560 --> 0:14:34,840 شب بود و ستاره ها تو آسمون سوسو می زدن 168 0:14:34,840 --> 0:14:39,460 امران و احمد کنار رود نشسته و سرگرم صحبت بیدن که 169 0:14:39,460 --> 0:14:42,680 صدای فریاد حاج کریم از داخل چادر بلند شد 170 0:14:42,680 --> 0:14:45,460 دستگاه دارید دستگاه نخورید نخورید 171 0:14:46,060 --> 0:14:50,260 امران و احمد وحشت زده رو برگردوندن و به چادر خیره شدن 172 0:14:50,260 --> 0:14:54,460 حاج کریم پیندوز توی بستر نشسته بود و با بغز فریاد می زد 173 0:14:54,460 --> 0:14:56,760 نخورید دستگاه دارید 174 0:14:56,760 --> 0:14:58,700 امران به سمت چادر دوید 175 0:14:58,700 --> 0:15:03,020 حاج کریم با چشمایی که باز بود و معلوم نبود به کجا نگاه میکنه 176 0:15:03,020 --> 0:15:04,840 توی بستر نشسته بود 177 0:15:04,840 --> 0:15:08,540 از زخم شونش خون بیرون زده و دور دهنش کف بسته بود 178 0:15:08,540 --> 0:15:11,600 احمد سره پین دوز رو به سینش چسبوند 179 0:15:11,600 --> 0:15:14,740 امران وحشت زده به حاج کریم نگاه کرد و گفت 180 0:15:14,740 --> 0:15:17,020 دهانش غذایی را که خورده پست دادست 181 0:15:17,020 --> 0:15:23,500 شونهای حاج کریم از شدت گریه تکون میخورد و با هر تکون خون از زخم شونش بیرون میزد 182 0:15:26,760 --> 0:15:29,820 اصبی به من بدهید آیا اصبی نیست؟ 183 0:15:29,820 --> 0:15:33,440 دو مرد در دل تاریکی و با عجله به سمت امران دویدن 184 0:15:33,440 --> 0:15:35,180 و یکی از اونا پرسید 185 0:15:35,180 --> 0:15:38,880 چه قبر هست؟ این صدای گریه و ناله پینه دوز نیست؟ 186 0:15:38,880 --> 0:15:42,680 اصبی به من بدهید باید هرچه زودتر به صورت طبیب بروم 187 0:15:42,680 --> 0:15:46,040 یکی از اون دو مرد سریع رفت تا برای امران اصبی بیاره 188 0:15:46,040 --> 0:15:51,040 راهله دختر حاشکریم وحشت زده به سمت چادوری رفت که پدرش در اون خابیده بود 189 0:15:51,040 --> 0:15:53,420 از صدای ناله پدرش بغض کرده بود 190 0:15:53,420 --> 0:15:55,440 امران رو به اون کرد و گفت 191 0:15:55,440 --> 0:15:58,100 آرام باش راهله من به سراغ طبیب می روهم 192 0:15:58,100 --> 0:16:00,320 و او را به بالین پدرت می آورم 193 0:16:00,320 --> 0:16:02,820 مردی که دنبال عصب رفته بود برگشت 194 0:16:02,820 --> 0:16:06,840 امران سبار عصب شد و با صدای بلند و طوری که راهله بشنه و گفت 195 0:16:06,840 --> 0:16:09 باشه تا ابخود را به طبیب می رسانم 196 0:16:09 --> 0:16:11,760 نگرم نباش راهله زود باز می گردم 197 0:16:11,760 --> 0:16:19,800 امران سبار ور عصب دی سحرا می تاخت 198 0:16:19,800 --> 0:16:21,860 لباسش توی بات کوم میخورد 199 0:16:21,860 --> 0:16:25,900 خرشید آروم آروم از پشت کوه سرک میکشید و در حال طولو بود 200 0:16:25,900 --> 0:16:28,920 امران همینطور که سوار بر اسپ پیش میرفت 201 0:16:28,920 --> 0:16:31,340 کمر صاف کرد و به نقطه دور خیره شد 202 0:16:31,340 --> 0:16:33,720 و دقامت مردی از دور پیدا بود 203 0:16:33,720 --> 0:16:35,300 امران به سمت اون تاخ 204 0:16:35,300 --> 0:16:36,920 با شنیدن صدای پای اسپ 205 0:16:36,920 --> 0:16:39,720 مرد روبه سواری که پیش میومد ایستاد 206 0:16:39,720 --> 0:16:42,600 امران با اجله از راه رسید و نفذ زنان پرسید 207 0:16:42,600 --> 0:16:46,220 آیا در این حوالی طبیبی میشناسی؟ 208 0:16:46,220 --> 0:16:48,940 عصب مقابل مرد ناشناس بیقراری میکرد 209 0:16:48,940 --> 0:16:50,980 انگار تحمل موندن نداشت 210 0:16:50,980 --> 0:16:52,640 مرد ناشناس پرسید 211 0:16:52,640 --> 0:16:53,820 طبیب؟ 212 0:16:53,820 --> 0:16:59,320 آره این که تبابت بدند و بتواند جراحتی را مداوا کند 213 0:16:59,320 --> 0:17:03,720 مرد ناشناس سر تکنداد و با دست به سمتی اشاره کرد و گفت 214 0:17:03,720 --> 0:17:04,800 از اون طرف برو 215 0:17:04,800 --> 0:17:07,860 امران به راهی که مرد اشاره کرده بود نگاه کرد 216 0:17:07,860 --> 0:17:08,820 مرد ناشناس گفت 217 0:17:08,820 --> 0:17:32,340 از این مسیر گذشت؟ 218 0:17:32,340 --> 0:17:33,620 از این مسیر؟ 219 0:17:33,620 --> 0:17:38,820 آری حتی زیر این درخت هم نشست و با کسانی که اینجا بودند سخن گفت 220 0:17:38,820 --> 0:17:40,460 امران از عصب پیاده شد 221 0:17:40,460 --> 0:17:42,420 هنوز افسار عصب دید دستش بود 222 0:17:42,420 --> 0:17:44,140 اون کنار درخت استاد و پرسید 223 0:17:44,140 --> 0:17:46,200 این درخت؟ 224 0:17:46,200 --> 0:17:47,280 آری همین درخت 225 0:17:47,280 --> 0:17:49,960 امران دست دراز کرد و به تنه این درخت دست کشید 226 0:17:49,960 --> 0:17:53,800 همین که دستش به درخت رسید صدایی توی ذهنش تنین انداخت 227 0:17:53,800 --> 0:17:58,220 گفت بگویم نشاندان نشان که فریادی از تهدل کشیدی 228 0:17:58,220 --> 0:17:59,860 و بغزت چکست 229 0:17:59,860 --> 0:18:03,100 و خاک براهوت را بر تاق آسمان پاشیدی 230 0:18:03,100 --> 0:18:05,740 و صاحب زمین و زمان را صدا زدی 231 0:18:05,740 --> 0:18:08,260 صدا انقدر واضح بود که امران بحشت زده 232 0:18:08,260 --> 0:18:11,420 و اقعی برگشت و دنبال صاحب صدا گشت و با خودش گفت 233 0:18:11,420 --> 0:18:14,600 همون صداییست که وقتی در براهوت گم شده بودم شنیدم 234 0:18:14,600 --> 0:18:19,660 صدای کسی که خود را فرستادهی علی ابن موسر رزا معرفی کرد 235 0:18:19,660 --> 0:18:22,360 مرد ناشناس با تحچب امران خیله شده بود 236 0:18:22,360 --> 0:18:24,820 امران به اون نگاه کرد و با اشاره به درخت پرسید 237 0:18:24,820 --> 0:18:28,680 تو با چشمان خودت دیدی که علی ابن موسرزا به این درخت تکیه داد؟ 238 0:18:28,680 --> 0:18:30,420 آره حتی با من سخن گفت 239 0:18:30,420 --> 0:18:31,160 با تو؟ 240 0:18:31,160 --> 0:18:34,260 آره به ایشان عرض کردم بیچار فرزندان ما 241 0:18:34,260 --> 0:18:38,840 که در آینده متولد خواهند شد و از برکت وجود شما محروم خواهند بود 242 0:18:38,840 --> 0:18:40,420 خب ایشان چه فرمودند؟ 243 0:18:40,420 --> 0:18:42,580 ایشان لبخندی زدند و فرمودند 244 0:18:42,580 --> 0:18:45,360 آیا نشنیده ای که رسول خدا فرمودند 245 0:18:45,360 --> 0:18:49,060 پاره ای از تن من در زمین خراسان دفت قاعد شد 246 0:18:49,060 --> 0:18:51,340 پس هر مومنی که او را زیارت کند 247 0:18:51,340 --> 0:18:54,480 خداوند از دوتل بهشت را برو واجب گرداند 248 0:18:54,480 --> 0:18:56,640 و آتش را بر بدنش حرام قاعد کرد 249 0:18:56,640 --> 0:18:59,780 نه پرسیدی منظورشان چه کسیست؟ 250 0:18:59,780 --> 0:19:00,460 پرسیدم 251 0:19:00,460 --> 0:19:04,540 علی ابن مسرزا مرا به نام صدا زدند و فرمودند 252 0:19:04,540 --> 0:19:06,340 منظور رسول خدا من هستم 253 0:19:07,220 --> 0:19:11,520 بس اگر فرزندان تو یا هر مومنی برای زیارت انبار سفر ببندد 254 0:19:11,520 --> 0:19:16,880 دعایش اگر به صلاح او باشد مستجاب و گناهانش آمورزیده خواهد شد 255 0:19:16,880 --> 0:19:18,300 دیگر چه فرمودند؟ 256 0:19:18,300 --> 0:19:21,940 فرمودند هر کس مرا در سرزمین خراسان زیارت کند 257 0:19:21,940 --> 0:19:25,660 همانند کسیست که رسول خدا را زیارت کرده باشد 258 0:19:25,660 --> 0:19:31,680 و خداوند عجر هزار حج مقبول و هزار عمره مقبوله را برای او می نویسد 259 0:19:31,680 --> 0:19:36,180 و من و پدرانم از شفاعت کنندگان او در روز قیامت خواهیم بود 260 0:19:36,180 --> 0:19:37,920 خب تو چی گفتی؟ 261 0:19:37,920 --> 0:19:45,480 با شنیدن سخن امام عشق در چشمانم حلق زد و پرسیدم آیا درباره مزار و مغبره خودتان سخن میگویید؟ 262 0:19:45,480 --> 0:19:49,920 و آی بر ما که زنده باشیم و شما در خاک مدفون باشید؟ 263 0:19:49,920 --> 0:19:58,480 حضرت فرمودن خاکی که مزار من در آن قرار خواهد گرفت باقیست از باقهای بهشت و محل رفت آمد فرشتگان است 264 0:19:58,480 --> 0:20:04,640 و هم بار گروهی از آسمان نازل میشوند و گروهی بالا میروند تا روز قیامت 265 0:20:04,640 --> 0:20:09,300 عشق توی چشمه مرد ناشناس جمع شده و بغز به گلوش چنگ انداخته بود 266 0:20:09,300 --> 0:20:12,140 امران نگاهی به اون کرد و نگاهی به درخت 267 0:20:12,140 --> 0:20:14,020 بعد سوار عصب شد و گفت 268 0:20:14,020 --> 0:20:17,960 آیا اینجا آبی هست که تشنگی عصبم را برطرف کند؟ 269 0:20:17,960 --> 0:20:22,760 آنجا پشتان تپ چاهی هست که کنار از چوبانی گوزفندان از را میچراند 270 0:20:22,760 --> 0:20:26,220 امران با پا به پهلوی عصب زد و اونو هی کرد 271 0:20:26,220 --> 0:20:29,880 عصب راه افتاد و به تاخ توی سهره پیش رفت 272 0:20:29,880 --> 0:20:52,620 امران به تخت پیش می رفت 273 0:20:52,620 --> 0:20:56,660 اون با اجله از کنار تپهی رد شد و به سمت نیشابور تخت 274 0:20:56,660 --> 0:21:03,580 مدام چهره هاج کریم پین دوز و دخترش راهله توی ذهنش مجسم و صدایی توی ذهنش تکشار می شد 275 0:21:03,580 --> 0:21:09,460 امران همینطور که روی عصب نشسته بود چشماشو بست و خودشو به تنین صدا سپرد 276 0:21:09,460 --> 0:21:12,420 من از طرف علی ابن موسر رزا آمدم 277 0:21:12,420 --> 0:21:15,060 من پیگه علی ابن موسر رزا هستم 278 0:21:15,060 --> 0:21:18,180 صدا تو گوش امران تنین انداخته بود 279 0:21:18,180 --> 0:21:20,380 امران از بین چند درخت رد شد 280 0:21:20,380 --> 0:21:23,220 صدایی سوم عصب بین درخت ها پیچید 281 0:21:23,220 --> 0:21:27,960 و پرندگانی که روی درختها توی لونهاشون و روی شاخه ها نشسته بودن 282 0:21:27,960 --> 0:21:29,860 از ترس و آسمون پریدن 283 0:21:29,860 --> 0:21:32,660 امران سر بلند کرد و پرنده ها رو دید 284 0:21:32,660 --> 0:21:35,980 دوباره صدا توی گوشش تنین انداخت 285 0:21:35,980 --> 0:21:39,640 او همانیست که زمین و زمان را به اوسته پردند 286 0:21:39,640 --> 0:21:43,200 هفت دریا هفت آسمان و هفت خاک 287 0:21:43,200 --> 0:21:47,060 هفت دریا هفت آسمان هفت خاک 288 0:21:47,060 --> 0:21:49,940 امران از کنار مزرعی رد شد 289 0:21:49,940 --> 0:21:52,280 چند کشاورز براش دست گوندادن 290 0:21:52,280 --> 0:21:55,100 امران بی توجه به اونا تاخت و پیش رفت 291 0:21:55,100 --> 0:21:59,100 کمی که گذشت زیر سایه ی درختی ایستاد تا نفسی تازه کنه 292 0:21:59,100 --> 0:22:01,060 دستی به گردن عصبش کشید 293 0:22:01,060 --> 0:22:05,660 بعد مشکو برداشت و چند جرعه خورد و به سر و صورتش ریخ 294 0:22:05,660 --> 0:22:08,260 بعد هم مشکو بالای سر عصب نگه داشت 295 0:22:08,260 --> 0:22:10,600 و آب روی سر اون خالی کرد 296 0:22:10,600 --> 0:22:13,480 دوباره صدا تو گوشش تنین انداخت 297 0:22:13,480 --> 0:22:17,240 چهل قدم که از این سو برداری به روستای می رسید 298 0:22:17,240 --> 0:22:20,180 آنجا سراغ خانه پین دوز را بگیر 299 0:22:20,180 --> 0:22:23,860 او راه چشمه آب حیات را نشانت می دهد 300 0:22:23,860 --> 0:22:26 صدای فرستاده امام رزا 301 0:22:26 --> 0:22:29,060 همون که در برهود به امران مشکی پر از آب داده 302 0:22:29,060 --> 0:22:32,260 و اونو به خونه حاج کریم پین دوز راه مایی کرده بود 303 0:22:32,260 --> 0:22:35,840 مدام تو زهن امران تنین انداز می شود 304 0:22:47,240 --> 0:23:17,220 موسیقی در موسیقی درسته 305 0:23:17,240 --> 0:23:27,220 دوستان عزیز تا فردا و آخرین بخش از روایت کتاب اوگیانوس مشرق خدا نگهدار 306 0:23:47,240 --> 0:24:09,240 موسیقی 307 0:24:12,440 --> 0:24:16,440 برای ازویاد در کانال رسمی رادیو ماره 308 0:24:16,440 --> 0:24:22,260 در پیام رسان ایتا میتونین 309 0:24:22,260 --> 0:24:26,760 عدد 96 رو به سرشماری 3015 310 0:24:26,760 --> 0:24:31,260 ارسال کنید 311 0:24:31,260 --> 0:24:34,900 دست رسیب پشت سحنه برنامه ها 312 0:24:34,900 --> 0:24:38,840 دست رسیب آباها، نباها و میان برنامه ها 313 0:24:38,840 --> 0:24:41,880 دریافت برنامه های جدید و پرمخاطب 314 0:24:41,880 --> 0:24:44,960 دست رسیب آخرین اخبار و اطلاعات معرفی 315 0:24:44,960 --> 0:24:49,920 همه و همه در ایتای رادیو معارف 316 0:24:49,920 --> 0:24:56,840 برای ازویت در کانال رادیو معارف در پیام رسان ایتا 317 0:24:56,840 --> 0:25:03,420 فقط کافی عدد 96 رو به سرشماری 3015 15 318 0:25:03,420 --> 0:25:12,200 ارسال کنید تا براحتی ازو خانوادی بزرگ رادیو معارف بشین 319 0:25:12,200 --> 0:25:19,400 پس اجلکن همین الان عدد 96 رو بفرست به شماره 3015 320 0:25:19,400 --> 0:25:32,240 آقایون خانم ها سلام علیکم 321 0:25:32,240 --> 0:25:35,540 چند روز پیش توی اداره آقای سالهی رو دیدم 322 0:25:35,540 --> 0:25:38,860 ایشون مسئول خرید اجناس مورد نیاز اداره است 323 0:25:38,860 --> 0:25:54,500 بعد از حال اول گفت که فلانی من که مسئول خرید برای اداره هستم اگه موقعی خرید از فروشنده تخفیف بگیرم میتونم مقدار تخفیف رو برای خودم بردارم و قیمت بدون تخفیف رو به اداره اعلام کنم 324 0:25:54,500 --> 0:25:59,660 در زمین نظر و جواب حضرت آقا رهبر معظم انقلاب رو میخواستم 325 0:25:59,660 --> 0:26:15,920 گفتم سالهی جان حضرت آقا به این سؤال شما که مربوط به مسئولین محترم خرید در ادارات یا شرکت ها و کارخونه ها میشه پاسخ دادن و گفتن که مقدار تخفیف متعلق به شرکت یا اداره است 326 0:26:15,920 --> 0:26:24,440 و معمور خرید نمیتونه بیش از مبلغی که خریده با کارخونه شرکت یا اون اداره محاسبه کنه 327 0:26:24,440 --> 0:26:26,680 یعنی چی؟ 328 0:26:26,680 --> 0:26:28,620 یعنی شما که مسئول خرید اداره 329 0:26:28,620 --> 0:26:30,640 یا یه شرکت یا کارخونه هستید 330 0:26:30,640 --> 0:26:33,920 نمیتونید موقعی خرید برای شرکت یا اداره 331 0:26:33,920 --> 0:26:35,920 مبلغ تخفیفی رو که گرفتید 332 0:26:35,920 --> 0:26:37,340 بذارید توی جیب خودتون 333 0:26:37,340 --> 0:26:39,980 بلکه باید این همون مبلغی رو 334 0:26:39,980 --> 0:26:43,720 که نهایتن از فروشنده جنس رو خریدید 335 0:26:43,720 --> 0:26:46,940 به کارخونه شرکت یا اداره اعلام کنید 336 0:26:46,940 --> 0:26:49,300 ارادت مند 337 0:26:49,300 --> 0:26:51,300 موسیقی 338 0:27:19,300 --> 0:27:20,680 ارانه باید ترابوش کنند 339 0:27:20,680 --> 0:27:29,700 در یک روایت دارد که 340 0:27:29,700 --> 0:27:31,280 ملائکه الهی 341 0:27:31,280 --> 0:27:32,680 میستند 342 0:27:32,680 --> 0:27:35,240 و بیبینند که 343 0:27:35,240 --> 0:27:37,360 چی زودتر وارده 344 0:27:37,360 --> 0:27:39,400 سحنه نماز جمعه شد 345 0:27:49,300 --> 0:28:10 يا ایها الذین آمنو اذا نودي للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله وذروا البيع ذلكم خیر لكم ان كنتم تعلمون 346 0:28:10 --> 0:28:15,760 این الله و ملائكت ملائكت 347 0:28:15,760 --> 0:28:20 یصلون على نبی 348 0:28:20 --> 0:28:26,520 یا ایوه الذین آمنون 349 0:28:26,520 --> 0:28:33,400 صلوا عليهم و سلم تسلیم 350 0:28:33,400 --> 0:29:03,380 محمد از این و آن محمد 351 0:29:03,400 --> 0:29:08,860 امیدوارم که مورد توجهتون قرار گرفته باشه 352 0:29:08,860 --> 0:29:15,380 اجازه میخوام در این شب جمعه روایت کتایی رو بخونم 353 0:29:15,380 --> 0:29:17,980 و با تون خداحفظی بکنم 354 0:29:17,980 --> 0:29:23,660 در روایتی دیدم که پیانبر اکرم سلوات الله علیه و آله 355 0:29:23,660 --> 0:29:29,780 فرمودند اگر برادر مؤمن تو 356 0:29:29,780 --> 0:29:36,480 برای یک گرفتاری یک مشکلی که داره به تو مراجعه بکنه 357 0:29:36,480 --> 0:29:38,900 از تو کمک بخواد 358 0:29:38,900 --> 0:29:45,960 و تو تمام توان خودت رو برای حل اون مشکل به کار نگیری 359 0:29:45,960 --> 0:29:52,680 به خدا و رسولش و مؤمنان خیانت کردی 360 0:29:52,680 --> 0:29:58,120 عجیب این روایت که تو تمام توانت 361 0:29:58,120 --> 0:29:59,940 گاهی وقتا پول نداری