1 0:00:00 --> 0:00:02,620 عرضش یه وقتایی جامعه ندازن. نظامیگری خودش یه عرضشه. 2 0:00:03 --> 0:00:07,880 اصلا تمدنهای بزرگ و با شکوه تاریخ یه بودشون هم یکی از علامشون نظامیگریه. 3 0:00:07,880 --> 0:00:11,900 مطال نظامیگری که در خدمت عدالت و انسانیت باشه داریم. 4 0:00:12,140 --> 0:00:16,580 نظامیگری هم که در خدمت قارت و چپاول و اشقال باشه و جنایت باشه داریم. 5 0:00:16,940 --> 0:00:22,340 ولی به لحاظ اقتدار نظامیگری یکی از شاخصهای تمدنهای با شکوه در دنیا هست. همیشه. 6 0:00:22,340 --> 0:00:28,620 حالا من روایتی هم آوردن خدمت نخونم ببینیم که تو منطقه اسلامی هم این مسئله چقدر بهش تقرد شده 7 0:00:28,620 --> 0:00:35,400 حضر میکنم نظامیگری یه بعد شجاعت و جنگندگی و یه بعد شبهانگو انضباط تشکیلاتیه 8 0:00:35,400 --> 0:00:40,340 که حالا مثلا ما که تو دوران جنگ بسیجی بودیم این بعدشون رو نداشتیم 9 0:00:40,340 --> 0:00:45,340 تو نیروی مردمی بود با آموزش کم میامدیم منطقه 10 0:00:45,340 --> 0:00:50,240 اصلا بعضی از سلاها رو توی خود عملیات میفهمیدیم این چیه اسمش چیه 11 0:00:50,240 --> 0:00:55,020 چاره هم نبود تو دوران همین نیروهای مردمی اگر نبودن نیروی ارتش به تنهایی نمیتونست کار بکنه 12 0:00:55,020 --> 0:00:56,160 همه باید با هم ببودن 13 0:00:56,160 --> 0:01:02,240 ولی این روح تشکیلاتی و انضباطی خب تو ارتش هست و جای دیگه نیست واقعا 14 0:01:02,240 --> 0:01:04,880 توی بسیج و اینا نبود 15 0:01:04,880 --> 0:01:12,360 حالا بسیج هم اگر کاری کرد بیشتر موصله فداکاری و خلوس و خلاقیت که از هیچی همیتور چیزی یاد بگیرن 16 0:01:12,360 --> 0:01:18,020 این یه نکته که به نظرم روی این قضیه باید خیلی دقیق کرد که عرضش کار عقیقت سیاسی رو معلوم میکنه 17 0:01:18,020 --> 0:01:24,620 دوستان دیدن چند جا در نحج البلاقه از جمله در فرمان مالکشتر حضرت تعبیر به جنود میکنن 18 0:01:24,620 --> 0:01:27,860 و به انوان یکی از اقشار اصلی و ارکان جامعه 19 0:01:27,860 --> 0:01:31,080 یعنی مثلا نهاد تجارت رو اسمی برن 20 0:01:31,080 --> 0:01:35,280 تجارت نهاد اقتصادی مالی و مالیات رو اسمی برن 21 0:01:35,280 --> 0:01:37,440 نهاد چی رو اسمی برن 22 0:01:37,440 --> 0:01:40,880 یکیشن می فرمان نهاد نظامی و نظامیگری 23 0:01:40,880 --> 0:01:44,240 نهاد ارتش به اسطلاح به تعبیر امروز 24 0:01:44,240 --> 0:01:48,100 در کنار نهاد قضاوت، نهاد تجارت، نهاد مالی مالیاتی 25 0:01:48,100 --> 0:01:50,880 نهاد دیوانسالاران و کارگزاران حاکمیت 26 0:01:50,880 --> 0:01:53,740 و ملت از جمعه به نظامیان و نظامیگری 27 0:01:53,740 --> 0:01:57,760 که می فرمان اینا همه روی همدیگه یک شبکه واحد اجتماعی هست 28 0:01:57,760 --> 0:02:01,980 و اونجا حضرت می فرمان که تعریف نظامی و نظامیگری 29 0:02:01,980 --> 0:02:03,960 البته در فرهنگ اسلامی با نظامهای 30 0:02:03,960 --> 0:02:06,200 مادی قدرت مهور متفاوته 31 0:02:06,200 --> 0:02:07,900 تعریف ارتش اسلامی رو 32 0:02:07,900 --> 0:02:09,900 تو نهجول بلاغه به نظر من 33 0:02:09,900 --> 0:02:12,240 کامل میشه استخراج کرد 34 0:02:12,240 --> 0:02:14,360 شاخصهای ارتش اسلامی و مردمی 35 0:02:14,360 --> 0:02:16,180 و انقلابی که اولاً یک ارتش 36 0:02:16,180 --> 0:02:17,100 هدفیست 37 0:02:17,100 --> 0:02:19,580 ارتش هدفی ارتش ایدئولوزیکه 38 0:02:19,580 --> 0:02:22,500 ماشینکوکی نیستش آدم آهنی نیست 39 0:02:22,500 --> 0:02:24,120 نظامیان مسلمان 40 0:02:24,120 --> 0:02:25,940 گلادیاتور نیستن گلادیاتور 41 0:02:25,940 --> 0:02:27,960 قدرت ها که برای شهوت 42 0:02:27,960 --> 0:02:29,880 اونها با هم و با دیگران به جنگن 43 0:02:29,880 --> 0:02:31,740 المعمور و معذور هم نیستن 44 0:02:31,740 --> 0:02:32,700 باید بفهمند 45 0:02:32,700 --> 0:02:33,880 اصلا حضرت تعبیر می فرماند 46 0:02:33,880 --> 0:02:35,600 فرمانده شونی مفرستن یه جایی مالک 47 0:02:35,600 --> 0:02:37,520 حتی فرمانده های نظر می فرستن 48 0:02:37,520 --> 0:02:39,800 به نیروهاشون میگن از اون اطاعت بکنید 49 0:02:39,800 --> 0:02:41,560 مادام که در مسیر حق است 50 0:02:41,560 --> 0:02:43,860 اصلا این تعبیرشونی که الان من روایت می خونم 51 0:02:43,860 --> 0:02:46,200 و بر اساس اعتقادات مبارزه میکنم 52 0:02:46,200 --> 0:02:48,480 بر خلاف ارتش های استعماری و استبدادی 53 0:02:48,480 --> 0:02:50,580 که جاندارم استعمار در منطقه بود 54 0:02:50,580 --> 0:02:52,880 ارتش شاه و ارتش سرکوبگر ملت 55 0:02:52,880 --> 0:02:55,420 ارتش انقلاب و ارتش رهای بخش 56 0:02:55,420 --> 0:02:56,560 زده اشقالگر 57 0:02:56,560 --> 0:02:57,720 زده استعماری 58 0:02:57,720 --> 0:03:00,100 اسلامگرا و مردمی 59 0:03:00,100 --> 0:03:03,100 یه ارتش آزادی بخش هست 60 0:03:03,100 --> 0:03:03,900 و باید باشه 61 0:03:03,900 --> 0:03:05,800 یک ارتش وزیفگرا 62 0:03:05,800 --> 0:03:07,680 که جنگها رو 63 0:03:07,680 --> 0:03:10,960 به آدلانه و غیر آدلانه تقسیم میکنه 64 0:03:10,960 --> 0:03:12,760 تو جنگ آدلانه با تمام وجود 65 0:03:12,760 --> 0:03:13,980 باید شرکت میکنه 66 0:03:13,980 --> 0:03:16,480 جنگهای به استکباری و زده استکباری 67 0:03:16,480 --> 0:03:18,340 تقسیم میکنه براش مسئله 68 0:03:18,340 --> 0:03:19,900 مشروعیت مهمه 69 0:03:19,900 --> 0:03:22,500 این وظیفه این کار مشروعه یا نه 70 0:03:22,500 --> 0:03:24,220 حقوق جنگی براش مهمه 71 0:03:24,220 --> 0:03:26,720 اخلاق جنگی اخلاق نبرد براش مهمه 72 0:03:26,720 --> 0:03:28,660 حقوق اصرا براش مهمه 73 0:03:28,660 --> 0:03:31,080 انگیزه نبرد براش مهمه 74 0:03:31,080 --> 0:03:32,420 برای اردش مسلمان 75 0:03:32,420 --> 0:03:34,640 نه یه موقع دیگه اردش اردش جنگ جنگی 76 0:03:34,640 --> 0:03:36,340 دیگه اسیر اسیره نه اینا با هم 77 0:03:36,340 --> 0:03:38,400 واقعا فرق اردش مسلمان دقدقه 78 0:03:38,400 --> 0:03:40,260 اصول و حقوق داره ما یه 79 0:03:40,260 --> 0:03:43,740 نظریه پردازی اسلامی راجع به نظامیگری 80 0:03:43,740 --> 0:03:47,740 باید تو دانشگاه همون تو ارتش و این ورن ورن داشته باشیم 81 0:03:47,740 --> 0:03:49,660 که معلوم بشه برچه پایه هایی تعریف میکنیم 82 0:03:49,660 --> 0:03:53,460 مثلا معلوم بشه نگاه ما نگاه توکایلی نیست 83 0:03:53,460 --> 0:03:57,540 که میگفت ارتش ها ارتش های راحت طلبن که متلاشی میشن 84 0:03:57,540 --> 0:04:01,580 و الا ارتش قوی ارتش جنگ طلب و قدرت طلبه 85 0:04:01,580 --> 0:04:03,640 تعبیرشون اینه که جنگ طلبن 86 0:04:03,640 --> 0:04:06,080 چون در زمان سلح رشد حرفی ندارن 87 0:04:06,080 --> 0:04:10,480 زمان جنگ پیشتر درجه و ترفیه و کسب افتخار میشه 88 0:04:10,480 --> 0:04:14,820 ولی ازا همیشه وسوسه جنگ و جنگ تلبی با اونها هست 89 0:04:14,820 --> 0:04:19,940 این تحلیل برای ارتش هایی که تربیت دنیا گرا و سکولار دارن تعریف درستی 90 0:04:19,940 --> 0:04:26,120 اما ارتش اسلامی نه یه ارتش اخلاقی وزیف گرا مقتدر در اینها سلطلبه 91 0:04:26,120 --> 0:04:28,480 متاس سلط به شرط عدالت 92 0:04:28,480 --> 0:04:31,460 چون اگه سلط بدون عدالت بشه اون زلطه 93 0:04:31,460 --> 0:04:33,420 اون شکسته اون سلط نیست 94 0:04:33,420 --> 0:04:37,220 یا نگاه ارتش مسلمان به مبارزه نگاه داروینی نیست 95 0:04:37,220 --> 0:04:41,340 که تکامل اجتماعی رو بر اساس قدرت محض تصویر میکنن 96 0:04:41,340 --> 0:04:42,980 که حق با قویست 97 0:04:42,980 --> 0:04:44,880 قوی حق موندن داره 98 0:04:44,880 --> 0:04:47,340 زعیفا زعفا از بین میرن و باید برن 99 0:04:47,340 --> 0:04:50,780 نگاه اسپنسری نیست که جامعه رو تقسیم میکرد بر اساس تعبیری 100 0:04:50,780 --> 0:04:54,400 تعبیری که از پیچیدگی داره به جامعه جنگجو و جامعه سناتی 101 0:04:54,400 --> 0:04:57,300 و فکر می گردن تو جامعه سنتی دیگه جنگی نخواهد بود 102 0:04:57,300 --> 0:05:01,800 که دقیقا نقضشو تو همین ست سال اخیر که جهان سنتی تر شده 103 0:05:01,800 --> 0:05:06,180 در این وحشیانه ترین جنگای تاریخ تو همین دوران سنتی جدن اتفاق افتاد 104 0:05:06,180 --> 0:05:09,800 و اما روایات ببینید تو خود فرمان مالک اشتر 105 0:05:09,800 --> 0:05:14,080 که حضرت تعبیرشون اینه که الجنود به ازن الله حسون و رئیه 106 0:05:14,080 --> 0:05:17,780 ارتش رو می فرمان حضرت که شماها 107 0:05:17,780 --> 0:05:20,040 اولا تبیر ازنالله میارن 108 0:05:20,040 --> 0:05:21,640 که یه ارتش مسلمان 109 0:05:21,640 --> 0:05:23,560 به ازنالله عمل میکنه 110 0:05:23,560 --> 0:05:26,500 مثلا موجودیتش موجودیت الهیه 111 0:05:26,500 --> 0:05:28,040 چنانکه تو همون جا تبیر 112 0:05:28,040 --> 0:05:29,500 به جنودالله میکنن 113 0:05:29,500 --> 0:05:31,440 ارتش رو میگن جندالله 114 0:05:31,440 --> 0:05:33,160 حتی نمیگن جند علی 115 0:05:33,160 --> 0:05:35,340 نمیگن جند کسی 116 0:05:35,340 --> 0:05:36,580 جند حیط حاکمی 117 0:05:36,580 --> 0:05:39,900 فرمان که حقیقت نظامیگری تو ارتش اسلامی 118 0:05:39,900 --> 0:05:40,760 جنداللهیه 119 0:05:40,760 --> 0:05:42,780 این از جنود چیزهایی که تو آموزش حقیقت سیاسی 120 0:05:42,780 --> 0:05:44,540 از فرمانده و افسر تا سرباز 121 0:05:44,540 --> 0:05:46,880 تا دجبان همه باید این رو بدونن 122 0:05:46,880 --> 0:05:48,480 ارتش خداوند هستید 123 0:05:48,480 --> 0:05:49,940 شما ارتش خداوندید 124 0:05:49,940 --> 0:05:51,960 مزدور کسی نیستید ارتش خدایی 125 0:05:51,960 --> 0:05:55,100 یعنی پاسدار حقیقت الهی و فرمان خداوندید 126 0:05:55,100 --> 0:05:56,800 و بعد حسون و رعیه 127 0:05:56,800 --> 0:05:58,580 رعیت یعنی ملت 128 0:05:58,580 --> 0:06:00,640 رعیت این کلمه معنای فارسی رعیت 129 0:06:00,640 --> 0:06:01,480 مدن نظر نیست ها 130 0:06:01,480 --> 0:06:03,760 تو فارسی وقتی میگن فلانی رعیته 131 0:06:03,760 --> 0:06:05,860 در برابر عرباب میگن 132 0:06:05,860 --> 0:06:08,100 میگن عرباب و رعیت 133 0:06:12,780 --> 0:06:15,840 رعیت در برابر عرباب نیست 134 0:06:15,840 --> 0:06:18,620 حتی به معنی کارگر و کارفرمان نیست 135 0:06:18,620 --> 0:06:22,640 رعیت یعنی ریشه رعایته کلمه رعایت 136 0:06:22,640 --> 0:06:24,580 رعیت یعنی ملت 137 0:06:24,580 --> 0:06:25,760 چرا میگه رعیت؟ 138 0:06:25,760 --> 0:06:27,420 چون حقوقشون باید رعایت بشه 139 0:06:27,420 --> 0:06:31,380 لذا رعیت یه تعبیر خیلی مصبتیه توی روایات ما 140 0:06:31,380 --> 0:06:36,220 حضرت می فرمان ارتش نیوهای نظامی حصول و رعیه 141 0:06:36,220 --> 0:06:38,160 یعنی دج ملت هم 142 0:06:38,160 --> 0:06:39,980 این تعبیر که وزیفه شناسی 143 0:06:39,980 --> 0:06:42,060 برای ارتش آمودش وزیفه کناسی 144 0:06:42,060 --> 0:06:46,580 شما حسن خلق و دج تو ده ها و حافظ ملت حافظ مردمین 145 0:06:46,580 --> 0:06:49,900 این خصوصیتی که حضرت تو فرمان مالک اشتر میشمونن 146 0:06:49,900 --> 0:06:52,060 خصوصیت دیگه زین الولاد 147 0:06:52,060 --> 0:06:53,980 زین زینت 148 0:06:53,980 --> 0:06:58,420 یعنی ارتش در شکوه و اقتدار و انضباط 149 0:06:58,420 --> 0:07:06,240 اینا باید مظهر باشه که منور شکوه یک تمدن و اقتدار یه حاکمیت ملیست 150 0:07:06,240 --> 0:07:10,820 ارتش قوی منسجم با شکوه که دشمنان ملت رو بترسنه 151 0:07:10,820 --> 0:07:15,140 نه ملت رو دشمنان ملت بترسنه ازش 152 0:07:15,140 --> 0:07:17,500 که ما نمیتونیم این کشور رو تجزیه کنیم 153 0:07:17,500 --> 0:07:19,060 نمیتونیم به این کشور رو اشخال کنیم 154 0:07:19,060 --> 0:07:21,860 نمیتونیم این ملت حمله کنیم 155 0:07:21,860 --> 0:07:26,660 زین الولاد یعنی حاکمیت نماد اقتدار حاکمیت ملی 156 0:07:26,660 --> 0:07:29,120 اینا تعاویل حضرت توی نهج البلاق است 157 0:07:29,120 --> 0:07:31,200 هدف ارتش اسلامی امنیت ملت 158 0:07:31,200 --> 0:07:34,700 زینت و جمال کشور در برابر بیگانگان و محاجمان 159 0:07:34,700 --> 0:07:37,140 و سه هم از و دین 160 0:07:37,140 --> 0:07:38,440 ازت دین خدا 161 0:07:38,440 --> 0:07:41,600 یعنی ارتش در خدمت ازت حقیقته 162 0:07:41,600 --> 0:07:44,140 دین چیه؟ 163 0:07:44,140 --> 0:07:46,040 دین قانون زندگی صحیحه 164 0:07:46,040 --> 0:07:47,900 قانون رشد بشره 165 0:07:47,900 --> 0:07:50,140 این ارتش در خدمت این قانونه 166 0:07:50,140 --> 0:07:54 این شریعت این عرضش های اسلامی و انسانیست 167 0:07:54 --> 0:07:56,800 می فرمان وعلم بدان که به مالک می گن 168 0:07:56,800 --> 0:08:00,400 مالک اشتار و فرستادن داره حکومت اسلامی در شمال آفریقا 169 0:08:00,400 --> 0:08:02,540 مصر که بین راه شنیدید 170 0:08:02,540 --> 0:08:04,060 مسموم شد و شهید شد 171 0:08:04,060 --> 0:08:06,580 اونجا توی فرمان به مالک 172 0:08:06,580 --> 0:08:08,180 که فعلا بدان که مردم 173 0:08:08,180 --> 0:08:09,420 اصناف و اخشاری دارن 174 0:08:09,420 --> 0:08:12,180 این تعبیر رو خواستم بگم که لا یسله 175 0:08:12,180 --> 0:08:13,660 و بعضها الا به بعض 176 0:08:13,660 --> 0:08:16,120 این اخشار و نهادهای اجتماعی 177 0:08:16,120 --> 0:08:18,380 همه و هم مرتبط و همه مدافع همه 178 0:08:18,380 --> 0:08:20,120 ارتش میشه یک غشر 179 0:08:20,120 --> 0:08:21,500 اصاسی یک رکن جامعه 180 0:08:21,500 --> 0:08:24,500 یک ارتشت خصوصی همیشه دائم آماده 181 0:08:24,500 --> 0:08:26,360 و جز اخشار ملته 182 0:08:26,360 --> 0:08:28,620 می فرمان که ار رئیه طبقات 183 0:08:28,620 --> 0:08:34,340 یک طبقه مهم رکمی از ملت ارتشه 184 0:08:34,340 --> 0:08:36,320 بعد می فرمان ارتشه 185 0:08:36,320 --> 0:08:38,180 پس این یعنی تحریف ارتش ملی 186 0:08:38,180 --> 0:08:40,100 این هم یعنی ارتش ملی 187 0:08:40,100 --> 0:08:42,880 ارتشه که یکی از طبقات ملته 188 0:08:42,880 --> 0:08:46,040 ارتش ملی و مردمی خواستگاهش همین ملت و جامعه است 189 0:08:46,040 --> 0:08:47,880 لا يسله بعضها الا به بعض 190 0:08:47,880 --> 0:08:50,520 افشار مختلف سلاح و رشدشون به هم وابسته است 191 0:08:50,520 --> 0:08:51,840 یک شبکه متقابلن 192 0:08:51,840 --> 0:08:54,840 کار هیچ کدوم بدون دیگری درست پیش نمیره 193 0:08:54,840 --> 0:09:04,620 می فرمان نهاد تجارت، نهاد نظامیگری، نهاد قضاوت، نهاد دیوانسالاری، نهاد امنیت، نهاد چی همه این نهادها باید با هم مرتبط و در خدمت هم باشن 194 0:09:04,620 --> 0:09:13,460 اگر ارتش نباشه، امنیت نیست، وقتی امنیت نیست، نه قضاوت، نه تجارت، نه هیچی درست انجام نمیشه 195 0:09:13,460 --> 0:09:18,060 از اون طرف اگر تجارت و قدرت اقتصادی قوی تو جامعه نباشه 196 0:09:18,060 --> 0:09:21,380 ارتش درست تقضیه نمیشه 197 0:09:21,380 --> 0:09:24,700 ارتش گرست نمیمونه تجهیزات نداره درست آموزش نمیتونه بده 198 0:09:24,700 --> 0:09:28,720 اینم که این شبکه های اجتماعی در بلا برا هم مسئولن و هم مرتبطن 199 0:09:28,720 --> 0:09:29,820 و هم باید کمک کنن 200 0:09:29,820 --> 0:09:33,420 اینم حضرت تعبیر دارن که تجارت و بازار بدون ارتش 201 0:09:33,420 --> 0:09:35,100 یعنی امنیت و نظم متلاشی بشه 202 0:09:35,100 --> 0:09:37,180 امنیت اقتصادی هم نیست بازار هم نخواهد بود 203 0:09:37,180 --> 0:09:40,020 از اون طرف ارتش بدون اقتصاد نظامی پایدار نیست 204 0:09:40,020 --> 0:09:42,560 لا قنا به بعضها انبعض 205 0:09:42,560 --> 0:09:44,540 هیچ کدوم از اون دیگری بی نیاز نیستن 206 0:09:44,540 --> 0:09:45,900 همه به هم نیازمنده 207 0:09:45,900 --> 0:09:48,040 همه باید در خدمت هم باشن نهادهای اجتماعی 208 0:09:48,040 --> 0:09:49,740 فمنها جنود الله 209 0:09:49,740 --> 0:09:52,440 یک غشت جند الله هم ارتشه 210 0:09:52,440 --> 0:09:53,760 منها کتاب 211 0:09:53,760 --> 0:09:55,500 منها قضات العدل 212 0:09:55,500 --> 0:09:57,520 منها امال الانصاف و رفق 213 0:09:57,520 --> 0:09:58,920 دسته بندی های اجتماعی 214 0:09:58,920 --> 0:10:05,640 نیاز جامعه به ارتش، نیاز ارتش به جامعه، پایگاه مردمی ارتش، پایگاه اقتصادی ارتش، پایگاه عقیدتی ارتش 215 0:10:05,640 --> 0:10:10,960 که این حالت جندولایی برای شاکر میده اخلاق اسلامی، حقوق اسلامی که همین کار عقیدتی سیاسی هست 216 0:10:10,960 --> 0:10:14,220 فرمودن این نهاد نظامی ارتش برای چی؟ 217 0:10:14,220 --> 0:10:17,680 ازد دین، ازد دین، یعنی دین نباید زلیل باشه 218 0:10:17,680 --> 0:10:21,720 دین نباید سرکوب بشه، پامال بشه 219 0:10:21,720 --> 0:10:24,160 این قدرت باید در خدمت دین 220 0:10:24,160 --> 0:10:26,900 یعنی در خدمت حق، عدالت، اخلاق، برادری 221 0:10:26,900 --> 0:10:28,980 رشد معنوی و الهی باشه 222 0:10:28,980 --> 0:10:33,360 نه در خدمت استبداد، استعمار، سرکوب ملت ها 223 0:10:33,360 --> 0:10:36,780 عقب موندگی و ظلم به بشر 224 0:10:36,780 --> 0:10:39,060 دیگه سبل الامن 225 0:10:39,060 --> 0:10:41,780 کارکر به فلسفه دیگه ارتش 226 0:10:41,780 --> 0:10:43 سبل الامن 227 0:10:43 --> 0:10:44,200 امنیت 228 0:10:44,200 --> 0:10:45,440 راه های امنیت کشور 229 0:10:45,440 --> 0:10:46,780 ایجاد امنیت برای مردم 230 0:10:46,780 --> 0:10:47,600 بعد فرمودن 231 0:10:47,600 --> 0:10:49,620 لیست هقوم الرئیه الا به هم 232 0:10:49,620 --> 0:10:52,580 یعنی جامعه بدون یک ارتش قبیل و منسجم 233 0:10:52,580 --> 0:10:54,120 اصلا سرپا نمیمونه 234 0:10:54,120 --> 0:10:55,620 این هم تعبیر دیگر حضرت 235 0:10:55,620 --> 0:10:58,640 و یعتمدون علیه فی ما یسله هم 236 0:10:58,640 --> 0:11:00,620 و یکون منورا حاجته هم 237 0:11:00,620 --> 0:11:02,320 بتونن اعتماد بکنن 238 0:11:02,320 --> 0:11:04,680 بتون یک یعنی تزمین دست باشه 239 0:11:04,680 --> 0:11:08,080 بنابراین بل آقا ارتش مؤمن دیگه اتیاج به لوجستیک نداره 240 0:11:08,080 --> 0:11:09,060 چرا؟ اون داره 241 0:11:09,060 --> 0:11:11 منطقه فرق ارتش مؤمن و غیر مؤمن 242 0:11:11 --> 0:11:14,500 داریم نیست که هر دو لوجستیک و حمایت اقتصادی مخوان 243 0:11:14,500 --> 0:11:17,060 فرقشون در اینه که 244 0:11:17,060 --> 0:11:20,160 اگر یه وقتی حمایت لوجستی که ما دین نرسید 245 0:11:20,160 --> 0:11:21,780 باز ارتش مومن 246 0:11:21,780 --> 0:11:23,600 از پا در نمیاد 247 0:11:23,600 --> 0:11:25,120 ولی ارتشی نیست از پا در میاد 248 0:11:25,120 --> 0:11:26,640 دیدیم ما دیگه زمان جنگ 249 0:11:26,640 --> 0:11:29,540 واقعا مقایسه اینور با ارتش بعثی 250 0:11:29,540 --> 0:11:30,940 دیدیم دیگه چی پتوس شد 251 0:11:30,940 --> 0:11:33,340 یکی دیگه باز در روایت اشاره میکنه 252 0:11:33,340 --> 0:11:35,240 به نظم و انضباط در ارتش 253 0:11:35,240 --> 0:11:37,440 یکی از روایت حضرت من میخونم 254 0:11:37,440 --> 0:11:37,920 فرمودن 255 0:11:37,920 --> 0:11:41,180 توی نبرد سفین 256 0:11:41,180 --> 0:11:43 حضرت آمدن سان می دیدن 257 0:11:43 --> 0:11:44,260 از نیروهاشون 258 0:11:44,260 --> 0:11:45,980 فرمودن سفه و صفوف کن 259 0:11:45,980 --> 0:11:48,700 می دیدن بعضی ها همطوری بایست دادن 260 0:11:48,700 --> 0:11:50,700 یکی اغب یکی جلوت و یکی از صفا 261 0:11:50,700 --> 0:11:52,340 حضرت آمد جلوت فرمودن که 262 0:11:52,340 --> 0:11:53,660 سفه و صفوف کن 263 0:11:53,660 --> 0:11:54,360 درست صفیه 264 0:11:54,360 --> 0:11:54,960 این چه صفیه 265 0:11:54,960 --> 0:11:57,020 مسابید تنظیم درست منظم 266 0:11:57,020 --> 0:11:58,640 که از دور که نگاه می کنیم 267 0:11:58,640 --> 0:12:00,160 باید همه صاف منظم باشی 268 0:12:00,160 --> 0:12:02,060 انضباط تشکیلتی 269 0:12:02,060 --> 0:12:05,760 فرمودن صفوفتون رو تصفیه و صاف منظم کنید 270 0:12:05,760 --> 0:12:07,100 که البنیان المرسوس 271 0:12:07,100 --> 0:12:08,840 به ستون محکم 272 0:12:08,840 --> 0:12:10,480 به دجه محکم 273 0:12:10,480 --> 0:12:12,880 باید از دور که نگاهتون میکنن 274 0:12:12,880 --> 0:12:14,580 از نظم شما حساب ببرن 275 0:12:14,580 --> 0:12:17,620 این تعبیر از تعمیره به نیوهاشون در نبرد صفی 276 0:12:17,620 --> 0:12:19,880 البته خشونت و بیعدبی 277 0:12:19,880 --> 0:12:21,180 و احانت 278 0:12:21,180 --> 0:12:23,260 هرگز تو منطقه امیر المومنین نیست 279 0:12:23,260 --> 0:12:24,580 عدب و احترام 280 0:12:24,580 --> 0:12:27,060 باید کار کنید سرباز پایین 281 0:12:27,060 --> 0:12:28,300 آدیترین سرباز 282 0:12:28,300 --> 0:12:29,380 فرمانده شو 283 0:12:29,380 --> 0:12:31,740 هم دوست کشته باشه هم ازش حساب ببره 284 0:12:31,740 --> 0:12:34,600 این دوتا حضرت عمیر میگن هر دوتاش کشه 285 0:12:34,600 --> 0:12:36,260 و السلام علیکم و رحمت الله 286 0:12:36,260 --> 0:12:44,460 اللهم صلی علی محمد و آل محمد 287 0:12:44,460 --> 0:13:09,180 اللهم صلی علی محمد و آل محمد 288 0:13:14,460 --> 0:13:38,460 موسیقی 289 0:13:38,460 --> 0:14:01,440 اینجا سرزمین زیتون و سفر هست 290 0:14:01,440 --> 0:14:04,020 سودکی خواب ناری می بیند 291 0:14:04,020 --> 0:14:09,200 در آغوش مادری که لالایی هایش پامون شدند 292 0:14:09,200 --> 0:14:10,860 و لبخند نورسیدهی 293 0:14:10,860 --> 0:14:15,640 پشت مرزهایی که گردها ساختند پیر می شود 294 0:14:15,640 --> 0:14:20,220 برای زنده نگه داشتن دین و انسانیت 295 0:14:20,220 --> 0:14:24,860 همه ما ایرانیان همدلانه همراه مردم مظلوم غزه هستیم 296 0:14:25,500 --> 0:14:28,520 اون یش ایران همدل ادامه دارد 297 0:14:28,520 --> 0:14:36,080 و شما عزیزان از این دو طریق می توانید به مردم مظلوم قضه کمک کنید 298 0:14:36,080 --> 0:14:44,340 از طریق شماره کارت 6037-99-822-707 و یا 299 0:14:44,340 --> 0:14:48,040 کود دستوری ستاره 14 مربع 300 0:14:58,520 --> 0:15:05 این جهان امروز دابلاه بزرگ بجدان است 301 0:15:05 --> 0:15:26,780 با سلام به سیستم پاسخگویی ارتباطات مردمی روابط امومی صدا و سیما خوش آمدید 302 0:15:26,780 --> 0:15:32,520 شانبندگان عزیز راژیو معارف می توانند نظر، پیشنهاد، انتقاد 303 0:15:32,520 --> 0:15:37,220 یا هر گونه اختلال در دریافت برنامه های این رسانه دینی را 304 0:15:37,220 --> 0:15:41,660 با شماره 162 بدون پیش شماره درمیان بگذارند 305 0:15:41,660 --> 0:15:45,500 زمین تشکر از تموز شما با شماره 162 306 0:15:45,500 --> 0:15:49,780 واحد ارتباط با مخاطبان روابط عمومی سازمان صدا و سیما 307 0:15:49,780 --> 0:15:53,700 مکالمات شما زبر و در پایان از شما نظر خواهی خواهد شده 308 0:15:53,700 --> 0:16:13,280 پاسخگوی ارتباطات مردمی روابط عمومی صدا و سیما 309 0:16:13,280 --> 0:16:15,220 صد و شست و دو 310 0:16:23,700 --> 0:16:34,720 روایت کتاب 311 0:16:34,720 --> 0:16:39,260 بر اساس کتاب اوغیانوس مشرق 312 0:16:39,260 --> 0:16:43,300 نوشته مجید پورولی کلشتری 313 0:16:43,300 --> 0:16:52,300 موسیقی 314 0:17:13,300 --> 0:17:17,040 مجید آینه 315 0:17:43,300 --> 0:17:45,800 از جنوب به شمال می رفت که در کبیر گم شد. 316 0:17:45,960 --> 0:17:55,080 اون خسته و تشنه روی خاک تفدیده ی کبیر پیش می رفت که مردی به اون رسید و خودشو فرستاده ی ممرزا معرفی کرد و مشک آبی به اون داد. 317 0:17:55,280 --> 0:18:07,380 بعد مسیری رو به امران نشون داد و گفت اگه به دنبال آب حیاته باید چهل قدم پیش بره تا به خونه ی پیندوزی روشنزمیر برسه و از اون نشونی چشمه ی آب حیات رو بگیره. 318 0:18:07,380 --> 0:18:28,420 امران خسته به خونه هاج کریم پین دوز رسید و از اون نشونی آب حیات رو خواست. هاج کریم به اون گفت که چشمه آب حیات حقیقی در خوراسان و خونه امام رزا می جوشه. اما امران اصرار داشت به دنبال چشمه آب حیات خیالی بره. اون با کاربانی به سمت دریای شمال رفت. هاج کریم و دخترش راهله همراهی خوراسان شدن. 319 0:18:28,420 --> 0:18:46,880 اونا در مسیر خراسان بودند که امران سوار بر اسب برگشت و با حاج کریم و دخترش راهله هم سفر شد. حاج کریم و دخترش راهله و امران در مسیر خراسان به رودخانهی رسیدند. کمی که گذشت مردی از دور بهشون نزدیک شد و براشون نون و اصل برد. مرد خودشو احمد و شیعه معرفی کرد. 320 0:18:46,880 --> 0:18:58,820 اون که از امران شنیده بود، حاج کریم مرد فازلیه با دست به چادر اشاره کرد و از حاج کریم پیندوز خواست که به اون چادر بره و با صاحب چادر که مردی از اهل سنت بود صحبت کنه. 321 0:18:59,220 --> 0:19:05,800 حاج کریم به چادر عبد الرحمن رفت و با اون مباحثه کرد و از فضیلت اهل وید علیه مسلم گفت. 322 0:19:05,800 --> 0:19:14,880 با شنیدن حرفای حاج کریم سعد برادر عبدالرحمن در تعیید حرفای حاج کریم پیندوز حکایتی از کرامت امام رزا علیه سلام تعریف کرد. 323 0:19:14,880 --> 0:19:20,900 بعد از مباحثه زخمی که حاج کریم از راه زنه خورده بود سر باز کرد و اون بی حال شد. 324 0:19:21,020 --> 0:19:28,740 امران و احمد دنبال راه چارهی بودن که حاج کریم رو به طبیبی برسونن که داروهای لازم رو برای مداواد داشته باشه. 325 0:19:28,740 --> 0:19:36 اونا کنار رودخونه سرگرم صحبت بودن که صدای فریاد همراه با ناله ی حاج کریم از چادر بلند شد 326 0:19:36 --> 0:19:40,120 دهن حاج کریم کف بسته و از زخم شونش خون جاری بود 327 0:19:40,120 --> 0:19:47,380 امران با اجله سوار عصب شد و به تاخت رفت و هرچه زودتر طبیبی رو به بالین حاج کریم پین دوز بیاره 328 0:19:47,380 --> 0:19:53,140 اون همینطور که پیش میرفت در بیابان به مردی رسید و سراغ طبیب رو گرفت 329 0:19:53,140 --> 0:19:57,600 مرد نشونی خونه کمالدین طبیب در نیشابور رو به امران داد 330 0:19:57,600 --> 0:19:59,860 امران به سمت نیشابور تاخت 331 0:19:59,860 --> 0:20:02,540 دو راه مدام صدایی توی ذهنش تنیم می انداخت 332 0:20:02,540 --> 0:20:04,940 صدای فرستادی امام رزا علیه السلام 333 0:20:04,940 --> 0:20:09,880 که در براهوت مشک آبی به اون داده و از مرگ نجاتش داده بود 334 0:20:09,880 --> 0:20:15,520 و حالا ادامه روایت کتاب اقیانوس مشرق در قسمت پایانی 335 0:20:23,140 --> 0:20:38,800 امران سبار برعص به سمت نیشابور میتاخد 336 0:20:38,800 --> 0:20:40,780 دوباره صدای فرستاده امام 337 0:20:40,780 --> 0:20:43,340 همون که توی براهود نجاتش داده بود 338 0:20:43,340 --> 0:20:44,800 تو زهنش تنی نداخت 339 0:20:44,800 --> 0:20:48,380 آن چشمه آب حیاتی که تو در پی آنی 340 0:20:48,380 --> 0:20:51,040 در اون غلعه اوستوار میجوشد 341 0:20:51,040 --> 0:20:56,740 امران خسته و بیرمق به نیشابور رسید و مقابل خونه افصا رسبشو کشید 342 0:20:56,740 --> 0:21:01,020 مرد میان سالی از کنارش رد شد و کنشکاف به اون نگاه کرد 343 0:21:01,020 --> 0:21:03,540 امران با دست به مرد اشاره کرد که بیسته 344 0:21:03,540 --> 0:21:04,460 مرد ایستاد 345 0:21:04,460 --> 0:21:05,440 امران پرسید 346 0:21:05,440 --> 0:21:08,640 به من بگو کمالدین طبیب را کجا میتوانم پیدا کنم 347 0:21:08,640 --> 0:21:11,820 مرد با دست به راهی اشاره کرد و گفت 348 0:21:11,820 --> 0:21:15,480 از هفت درخت که بگذری دری چوبی مقابلت میبینی 349 0:21:15,480 --> 0:21:17,960 آنجا خانه کمالدین طبیب هست 350 0:21:17,960 --> 0:21:19,200 سپاس گذارم 351 0:21:19,200 --> 0:21:22,020 امران لگدی به سینه اصب ریستد و گفت 352 0:21:22,020 --> 0:21:23,700 برو هیوان هی 353 0:21:23,700 --> 0:21:25,040 اصب راه افتاد 354 0:21:25,040 --> 0:21:27,940 مرد به امران و اصبش که دور می شد خیره شده بود 355 0:21:27,940 --> 0:21:30,040 امران به کوچه باری کی رزید 356 0:21:30,040 --> 0:21:33,060 چند پسر بچه مشغول بازی و جست و خیز بودن 357 0:21:33,060 --> 0:21:36,780 بچه ها با دیدن اصب از ترس پای دیوار کاهکلی استادن 358 0:21:36,780 --> 0:21:38,480 و خودشونو به دیوار چسبندن 359 0:21:38,480 --> 0:21:41,780 امران سوار بر اسب با عجله از بین اونا رد شد 360 0:21:41,780 --> 0:21:45,180 دوباره صدای فرستاده امام تو زهنش تنین انداخت 361 0:21:45,180 --> 0:21:49,820 اگر به درون غل ادرایی آب حیات از آن تو خواهد بود 362 0:21:49,820 --> 0:21:51,900 امران از درخت اول رد شد 363 0:21:51,900 --> 0:21:53,820 تا درخت دوباره راه زیادی مونده بود 364 0:21:53,820 --> 0:21:57,120 دوباره لگدی به سینه اصب زد و پیش رفت 365 0:21:57,120 --> 0:22:02,920 این بار حرف های راهله دختر حاش کریم پین دوست توی زهنش تنین انداخت 366 0:22:02,920 --> 0:22:07,460 صاحب عالم تو را به خانش می کشد و تو در خیال دریای شمالی 367 0:22:07,460 --> 0:22:10,840 با اینکه جوان مردی و خسرت مهربانی را در تو دیدم 368 0:22:10,840 --> 0:22:16,100 بگذار خوهرانه بگویم که مسل تو مثل آن سی مرغ بلند پروازیست 369 0:22:16,100 --> 0:22:18,320 که در آزمان ها جولان می دهد 370 0:22:18,320 --> 0:22:20,920 اما دلتنگ پرواز گنجشکاست 371 0:22:20,920 --> 0:22:24,600 اینجا دشتی ساده و معمولی میان رای خراسان نیست 372 0:22:24,600 --> 0:22:27,520 اینجا برگی از تاریخ زندگانی توست 373 0:22:27,520 --> 0:22:29,900 و فردایان از تو خواهند پرسید 374 0:22:29,900 --> 0:22:33 که چگونه امامی تو رو از مرگ نجات داد 375 0:22:33 --> 0:22:35,920 و تو حتی نخواستی صورتش رو ببینی 376 0:22:35,920 --> 0:22:39,220 امران از درخت دوم و ثوم رد شد 377 0:22:39,220 --> 0:22:42,180 از مقابل چند حجره که درهای اونا بسته بود 378 0:22:42,180 --> 0:22:45,820 و پرچمهای سیاه بر سر درهاوشون آویزون بود گذشت 379 0:22:45,820 --> 0:22:47,420 از همه جا قم می بارید 380 0:22:47,420 --> 0:22:49,560 هدهی به سر صورتشون می زدن 381 0:22:49,560 --> 0:22:51,880 و از دور صدای شیبن زنها بلند بود 382 0:22:51,880 --> 0:22:55,480 امران با تحجب به مردان سیاه پوش نگاه می کرد 383 0:22:55,480 --> 0:22:57,660 پیزنی پنجره خونشو بست 384 0:22:57,660 --> 0:23:01,080 حجرداری درهای بزرگ و چوبی حجرشو غفل زد 385 0:23:01,080 --> 0:23:02,960 امران به تاخت دور شد 386 0:23:02,960 --> 0:23:05,780 دوباره صدایی راهله توی ذهنش تنین انداخت 387 0:23:05,780 --> 0:23:10,380 تو که جوان مردی چگونه رسم جوان مردان را از یاد برده ای؟ 388 0:23:10,380 --> 0:23:14,500 از رسم جوان مردان یکی آن هست که چون کسی در حق تو لطفی کند 389 0:23:14,500 --> 0:23:16,860 تا قیامت در خاطرت بسپاری 390 0:23:16,860 --> 0:23:20,580 و همباره از آن یاد کنی و در پیه جبرانش باشی 391 0:23:20,580 --> 0:23:24,400 آیا علی ابن موسر رزاک حجت خداست در زمین 392 0:23:24,400 --> 0:23:29,580 دران براهوت مرگ بار سیرابت نگرد و از مرگ نجاتت نداد؟ 393 0:23:29,580 --> 0:23:32,980 چند زن دنبال بچه هاشون دویدن و اونا رو به خونه بردن 394 0:23:32,980 --> 0:23:35,240 مردی با صدای بلند گریه میکرد 395 0:23:35,240 --> 0:23:36,540 ادهی دورش جمع شدن 396 0:23:36,540 --> 0:23:38,680 فشار جمعیت راه امران رو بزد 397 0:23:38,680 --> 0:23:39,560 اون فریاد زد 398 0:23:39,560 --> 0:23:42,460 کنار بروید کنار بروید 399 0:23:42,460 --> 0:23:45,360 کجا میروید که انقدر شده با می 400 0:23:45,360 --> 0:23:47,580 به خانه کمالدین طبیب 401 0:23:47,580 --> 0:23:51,600 با شنیدن این حرف همه ساکرد شدن و به امران نگاه کردن 402 0:23:51,600 --> 0:23:53,860 مرد با بغز گفت 403 0:23:53,860 --> 0:23:57,620 آیا از علی ابن موسر رزا خبری آورده ای؟ 404 0:23:57,620 --> 0:24:00,340 امران با تحجب به مرد نگاه کرد و گفت 405 0:24:00,340 --> 0:24:02,620 علی ابن موسر رزا؟ 406 0:24:02,620 --> 0:24:05,880 نه نه نه من در پیه کمالدین طبیبم 407 0:24:05,880 --> 0:24:09,500 آمدم تا او را برای مداوای کسی با خودم ببرم 408 0:24:09,500 --> 0:24:11,600 دیر آمدی جوان 409 0:24:11,600 --> 0:24:13,300 دیر آمدم؟ 410 0:24:13,300 --> 0:24:16,660 چند نفر روی بام خونه ها پرچم مشکی علم می کردن 411 0:24:16,660 --> 0:24:18,760 مرد به امران نگاه کرد و پرسید 412 0:24:18,760 --> 0:24:21,360 مگر خبر نداری؟ 413 0:24:21,360 --> 0:24:24,780 امران با بغت به دور و برش نگاه کرد و پرسید 414 0:24:24,780 --> 0:24:26,820 آیا از دنیا رفته هست؟ 415 0:24:26,820 --> 0:24:28,180 منظورت کیست؟ 416 0:24:28,180 --> 0:24:29,620 کمال الدین طبیعی 417 0:24:29,620 --> 0:24:32,920 مرد افساره است به امران را گرفت و با بغت گفت 418 0:24:32,920 --> 0:24:36,820 ما از علی ابن موسر رزا سخن میگویم جوان 419 0:24:36,820 --> 0:24:38,720 او را کشتم 420 0:24:38,720 --> 0:24:42,280 با شنیدن این حرف امران با صدایی که میلرزید پرسید 421 0:24:42,280 --> 0:24:46,200 علی ابن موسر رزا؟ 422 0:24:46,200 --> 0:24:51,840 مرد به گریه افتاد و نتونست جواب بده. پیرمردی از بین جمعیت رو به امران کرد و گفت 423 0:24:51,840 --> 0:24:57,280 ادیه امره موسن رزهارها در خراسان با زهری محلک مسموم کردن. 424 0:24:57,820 --> 0:25:03,620 کمال دین طبیعی به خراسان رفت تا شاید خودش را به مولای من برساند. 425 0:25:04,060 --> 0:25:07,720 پیغام رسیده از که دیگر نیازی به طبیعی نیست. 426 0:25:08,080 --> 0:25:12,200 پیرمرد اینو گفت. بعد رو به جمعیت کرد و با صدای بلند ادامه داد. 427 0:25:12,200 --> 0:25:25,620 آیا به خاطر دارید که فرمود هر که بر روی زمین است فانیست و فقط بچه پروردگار باقیست؟ آیا اهلی ابن محسر رزا بچه الله نبوده و نیست؟ 428 0:25:25,620 --> 0:25:29,660 مشک از دست امران روی زمین افتاد و آب جرعه جرعه روی خاک ریخت 429 0:25:29,660 --> 0:25:31,080 پاهاش سست شده بود 430 0:25:31,080 --> 0:25:35,640 میخواست از از پیاده بشه که پاش توی رکاب گیر کرد و روی زمین افتاد 431 0:25:35,640 --> 0:25:38,820 از دور صدای ناله و شیون زنها بلند بود 432 0:25:38,820 --> 0:25:42,160 امران عشق در چشم به سمت صدا چرخید 433 0:25:42,160 --> 0:25:44,660 زبونش توی دهنش نمیچرخید 434 0:25:44,660 --> 0:25:47,480 علی ابن موسر رزا 435 0:25:47,480 --> 0:25:51,400 علی ابن موسر رزا کشته شد 436 0:25:51,400 --> 0:25:55,660 پیرمرد روی بلندی سکویی ایستاده با صدای بلند گفت 437 0:25:55,660 --> 0:26:00,380 هی مردم به آدابرید کلام علی ابن موسی رزا را 438 0:26:00,380 --> 0:26:03,580 وقتی خواست از نشابور خارج شد 439 0:26:03,580 --> 0:26:08,100 با شنیدن صدای پیرمرد مرد دیگه ای با صدای بلند گفت 440 0:26:08,100 --> 0:26:10,840 به خدا سوگند که در یادم مانده است 441 0:26:10,840 --> 0:26:12,300 پیرمرد ادامه داد 442 0:26:12,300 --> 0:26:17,380 آن روز دیگه بر گرد علی ابن موسی رزا جمع شدند و ارز کردند 443 0:26:17,380 --> 0:26:18,920 ای پسر رسول خدا 444 0:26:18,920 --> 0:26:23,240 برای ما حدیثی بگو که راه راه از چاه باز شناسیم 445 0:26:23,240 --> 0:26:28,220 امران سر بلند کرد و خودشو به سمت جمعیت کشوند و با صدای لرزان گفت 446 0:26:28,220 --> 0:26:33,040 آیا علی ابن موسر رزا سخنی گفت؟ 447 0:26:33,040 --> 0:26:36,560 امران اینو گفت و به مشکی که از آب خالی شده بود نگاه کرد 448 0:26:36,560 --> 0:26:39,520 پیر مردی که بالای سکو استاده بود گفت 449 0:26:39,520 --> 0:26:44,520 آره علی ابن موسر رزا همونطور که در کجاب نشسته بودن 450 0:26:44,520 --> 0:26:48,860 سر مبارکشان را بیرون آوردند و با مردم سخن گفتند 451 0:26:48,860 --> 0:26:56,560 چند نفر سخنان ایشان را نوشتند تا کلام امام کتاب به کتاب و نسل به نسل برای آیندگان بماند 452 0:26:56,560 --> 0:26:59,520 امران با بغزی که راه گلوش بسته بود پرسید 453 0:27:00,120 --> 0:27:04,520 علی ابن موسر رزا چه فرمودند؟ 454 0:27:05,480 --> 0:27:09,520 جوانی بالای سر امران نشست و سر اون رو روی زانوش گذاشت و گفت 455 0:27:09,520 --> 0:27:30,100 امام فرمودند پدرم از پدرش تا امیر المؤمنین علی و او از پیانبر و پیانبر از زبراییل نقل کرد که خداوند می فرماید کلمه لا اله الا لا قلعه من است. هر کس وارد این قلعه شود از عذابم در امان است. 456 0:27:30,100 --> 0:27:33,360 امام کمی تعمل کردند و فرمودند 457 0:27:33,360 --> 0:27:36,080 اما این شرطهایی دارد 458 0:27:36,080 --> 0:27:38,820 و من از شرطهای آن هستم 459 0:27:38,820 --> 0:27:42,080 با شنیدن این حرف امران توی فکر رفت و با خودش گفت 460 0:27:42,080 --> 0:27:46 این همان قلعه است که علی ابن موسر رزا 461 0:27:46 --> 0:27:49,820 از طریق فرستادش مرا با آن هدایت کرد 462 0:27:49,820 --> 0:27:52,280 آری قلعه نجات 463 0:27:52,280 --> 0:27:55,560 و رسیدن به آب حیات واقعی 464 0:27:55,560 --> 0:28:00,200 پذیرفتن ولایت علی ابن بوسرزاست 465 0:28:00,200 --> 0:28:04,200 دیر آمدم آقا 466 0:28:04,200 --> 0:28:08,220 آیا مرا در قلعه تان جایی هست؟ 467 0:28:08,220 --> 0:28:11,980 امران از پشت پرده اشک به پرشمهای نگاه کرد 468 0:28:11,980 --> 0:28:15,380 که روی بام خونه ها در باد تکوم میخورد 469 0:28:25,560 --> 0:28:43,280 دوستان عزیز آخرین بخش از روایت کتاب اوگیانوس مشرق رو شنیدید 470 0:28:43,280 --> 0:28:45,880 امیدوارم از اون بهره ی کافی برده باشید 471 0:28:45,880 --> 0:28:51,120 اوگیانوس مشرق حسن ختم مجموعه روایت کتاب بود 472 0:28:51,120 --> 0:28:55,660 مجموعه که نزدیک پنج سال هر روز تقریم شما عزیزان شد 473 0:28:55,660 --> 0:28:58,840 از این که شنوانده این برنامه بودید 474 0:28:58,840 --> 0:29:01,940 و با نظرهای عرضشمندتون به ما کمک کردین 475 0:29:01,940 --> 0:29:03,720 سپاس گذاریم 476 0:29:03,720 --> 0:29:05 یا علی مدد 477 0:29:05 --> 0:29:06,300 خدا نگهدار 478 0:29:21,120 --> 0:29:51,100 موسیقی در موسیقی درسته 479 0:29:51,120 --> 0:29:58,100 بعضی روشه سرفجوی در مصرف آب به سادگی آب خوردنه 480 0:29:58,100 --> 0:29:59,980 خب مطمئنن نظافت